| | |||||
|
همچنان به شيوه سالهای گذشته راهمان ادامه خواهيم داد: ـ آگاه نمودن خلق ازمواضع ضد خلق! ـ ايجاد فضای دوستانه بين ديدگاههای مختلف در درون جبهه خلق ـ بدون هيچگونه گذشت و چشم پوشی درافشای مواضع گذشته و حال ضد خلق! ـ تسليم شانتاژ، تهديد ، توهين و ناسزا و۰۰۰ نخواهيم شد که اين شيوه"شاهان منحوس" و"شيخان ملعون" است.
| | |||||
|
ا
آلن گرش / ترجمه بهروز عارفی
| ، اين فراموشی او را بی هيچ تذکری می پذيرد. شيراک که از 1974 تا 1976 نخست وزير فرانسه بود، در ژوئن 1976، قرارداد شرکت فراماتوم را برای ساخت نيروگاه هسته ای در آفريقای جنوبی تاييد کرد. بدين مناسبت، روزنامه لوموند در شماره اول ژوئن 1976 نوشت: «فرانسه جزو گروه نادر کشورهای عجيب و غريبی است که دولت پروتاريا را «مطمئن» ارزيابی کرده است». در همان زمان، روزنامه ساندی تايمز چاپ آفريقای جنوبی در صفحه اول خود چاپ کرد: «زنده باد فرانسه. آفريقای جنوبی قدرت اتمی می شود.» با اين که فرانسه در اثر فشار کشورهای آفريقائی در سال 1975 تصميم به قطع فروش تسليحات به آفريقای جنوبی گرفت، اين کشور به تعهدات خود در اجرای قراردادهای امضا شده به مدت چند سال ادامه داد. در همان حال، زره پوش های پانهارد و هليکوپترهای آلوئت و پوما با داشتن جواز ساخت، در آفريقای جنوبی توليد شدند. با وجود گفتار رسمی که آپارتايد را محکوم می کرد، دولت فرانسه، دست کم تا سال 1981 به اشکال مختلف با رژيم نژادپرست همکاری کرد. الکساندر دو مارانش، که از 1970 تا 1981، رئيس مرکز اسناد خارجی و ضدجاسوسی فرانسه (Sdece) بود، فلسفه راست گرايان فرانسه را چنين خلاصه می کند: «نظام آپارتايد مطمئنا شرم آور است، ولی بايد آن را با نرمش متحول کرد (4)» اگر «کنگره ملی آفريقا» به اين پندهای ملايمت جويانه (يا توصيه های پرزيدنت ريگان) گوش داده بود، ماندلا در زندان جان می داد، آفريقای جنوبی به هرج و مرج گرفتار می شد و جهان ديگر نمی توانست اسطوره ی مسيح جديد را بسازد. ----- عنوان اصلی مقاله: Embaumement m餩atique, Amn鳩e politique L?Evangile selon Mandela, Par Alain Gresh Le Monde Diplomatique, Juillet 2010 -------- پاورقی ها: 1 ? Mona Chollet, « Les d鲯bades d? « Invictus », Le Lac des signes, 12 janvier 2010, http://blog.mondediplo.net 2- کتاب ماندلا: راه طولانی بسوی آزادي، انتشارت فايار، پاريس، 1995 3- Ronnie Kasrils, « Turning point at Cuito Cuanavle », 23 mars 2008, www.iol.co.za 4 ? Alexendre de Marenches et Christine Ockrent, Dans le secret des princes, Stock, Paris, p.228. -------- توضيحات مترجم: * Invictus يا شکست ناپذير، عنوان شعرکوتاهی از نويسنده ايرلندي، ويليام ارنست هنلی است که بارها در فرهنگ توده ای تکرار شده است. اين شعر، شعر مورد علاقه نلسون ماندلا است. اين شعر در سال 1875 بدنبال قطع يک پای نويسنده در بستر بيمارستان نوشته شده است و از مقاوت او در برابر درد بيماری و قطع عضو ياد می کند. ابتدا، اين شعر عنوان نداشت، اما در سال 1900، آرتور هيلر کوچ اين عنوان را برای آن برگزيد. به همين دليل ، کلينت ايستوود آن را برای فيلم خود انتخاب کرده است. ** گروهی از مسيحيان اعتقاد دارند که مسيح «پسر خدا»ست. لوموند ديپلماتيک، ژوئيه 2010. http://ir.mondediplo.com/article1588.html 28 مرداد 1389 ا
|
وقتی می گوئیم مخالفین سرسخت وآزادیخواهان واقعی درمقابل نظام قرون وسطایی جمهوری اسلامی دربـرون مـرز بقول معروف آچمـز شده اند دلخور نشوید چرا که عُمر طولانی تبعید، اثـرات خود را آهسته، آهسته در اشکال مختلف در حرکات ما آزادیخواهان نشان داده است.
زمانی نه چندان دور، خائنین و کاسه لیسان خون جوانان میهن درخارج ازکشور، بنا به شرایطی که حاکی از قـدرت اپوزیسیـون در اشکال گوناگونـش بـود حتـی جـرئـت نداشتنــد در انـظار عمومی ظاهـر شوند چه به اینکه اکنون، با کمال بیشرمی بنام"دمکراسی" آبشخور جلادی مثل احمدی بی اصل و نسب با معـاون بیمار روانی اش رحیم مشایی، شونـد .
اخیـرأ در جریـان همایش "بـزرگ ایـرانیـان مُقیـم خارج از کشور" در ایـران، تعـدادی بـه اصطلاح "نخبـگـان" مابین 900 تا 1200 نفر شرکت کردنـد.
ایـن شرکت کننـدگان در واقـعـیت امـر، کاسه لیسان ِ جنایتـکارانی هستنـد کـه یکشبـه هـزاران فـرد را به جُـرم دیگـر اندیشی بـه کُشتـارگاه فرستـادنـد، حتـی مسلمانانـی را کـه ماننـد آنهـا فکـر نمی کـردند بـه چوخـه تیـربـاران یا جوبـه های اعـدام سپـردنـد. نام بسیاری ازاین افـراد آزادیخـواه را می دانیـم امـا عُمـق فاجعـه بالاتـر از اينهاست چرا که به يقيـن انسانهـای گمنامـی بوده و هستند که به خـاطر آزادی و نجـات ايـران یا به چنـگال مـرگ فرستـاده شدند و یا در سيـاهچالهـای اين رژيـم در وحشيانـه تـرین شرایـط بسر می بردنـد.
حـال پـرسیـدنـی است چگونه بعضی از این تحصیل کرده ها و یا " نخبـگان" در خارج کشور پـا بر روی قتـل نـدا، سهـراب، تـرانـه، روح المینی و ... مـی گذارنـد و با دلائـل مُشمئـز کننـده، سفـر خود را به سرزمیـن اشغـال شده ایران توسط دعوت کنندگان آن، توجیـه مـی کنند؟ از جمله اینکه می گویند"این یک مسئلـه شخصی است و یا اینکـه برای کنجکاوی به آن مهمـانـی( که بوی خـون جـوانـان هنوز بر سنگفـرش های خیـابـان بـه مشام می رسد ) رفته انـد! گـویـا آن مهمانی مانندحمـام عمومـی بوده است که سرشان را بیاندازنـد پائیـن و وارد آن شوند.
جالب است بدانیم یکی ازاین شرکنندگان ازجمله رضا خلیلی دیلمی نماینده حزب مُدِرات درپارلمان سوئد است که برای کسب اجازه اقـامـت در سوئـد، دلائـل سیـاسـی ارائـه داده بـود! از جمله اینکه ایران کشور امنی نیست و جان او در خطر است! آیا اداره مهـاجـرت سوئـد ماننـد آن "همـایـش" حمـام عمومـی بوده است و یا سوئـدی ها عـاشـق چشم و ابروی ایشان بوده اند که به او اجازه اقامت داده اند!؟
آیا اداره مهاجرت سوئد حق ندارداجازه اقامت افرادی مانند ایشان را باطل کندچراکه اکنون درآن سرزمین، اربابان ایشان یا بهتر بگویم جنایتکارانی مانند احمـدی بی اصـل و نسب نـژاد حکومت می کنند و زندگـی برای افرادی مثل ایشان در آنجا هیچ خطر جانی ندارد.
این واقعیت دارد که در خارج از کشور جنگی در جریان است ( نترسیـد منظور تفنـگ و ... در این سرزمیـن کـُفـر نیست!) جنگـی میـان ما انسان های مبـارز، مسئـول و مُتعهـد به آرمان های حقـوق بشر، با شمـا حامیان اوباش و اراذل حکومت ننگینـی که تاریخ بشریت کمتـر به خود دیده است.
ای نشستگان بر سفره خونین جوانان میهن که در این "همایش" وظیفه ای جز خوش رقصی و چاپلوسی برای قاتلین خـون هـزاران جوان ایـرانـی معتـرض به این حکومت جنایتکار بر دوش نداشتید، بدانیـدکه دوره این حکومت جهل و جنون 31 سال ِ جمهوری اسلامی به سر خواهد آمد و مـردم ستمدیـده ما،نام شما، کـه لکـه نگینـی هستید بر تاریخ ایران زمین، فـرامـوش نخواهند کـرد، ایـن را بـاور کنـیــد .
آزادیخواهان!
فـردی بنام رضا خلیلی دیلمی که نماینده یکی از احزاب سوئد(Moderate)است دراین "همایش" نـظام ضد انسانی به رهبری موجود ناقصه الخلقه ای بنام احمدی نـژاد و باندمافیـایی اش شرکت داشته است. مسلمأ افرادی از این قبیل مثل رضا خلیلی دیلمی ازسایـرکشورها دراین سفره خونین (همایش) شرکت داشته اند.
پرسیدنـی است آیا می توان در مقابل این اعمـال سکوت کـرد؟
تـوجه کنید این افراد پدر و مادرانی نیستند که به ایران می روندحتی جزو آن "دسته ازآدم های بی خیال" هم نیستند که برای خوش گذرانی به ایران تشریف فـرما می شوند! اینها این"علی بی غم ها" نیستنـد، اینها جـزو کسانـی هستند که در عرصه مبارزه اجتماعی،فرهنگی وسیاسی فعال هستند از اینرو رفتن و آمد آنها معنـای خاص خود را دارد.
باید علیه این گروه، مبارزه و آنها را رسوا کنیم. ما با تمام و سعی و تلاش باید نشان دهیم که این اـفراد نمی توانند هوادر هم میش باشند و هم گـُرگ. نباید بگذاریم آنها سفیر دوستی بین مردم و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شوند.
چرا این افراد قایم موشک بازی می کنند؟ چرا برای سفر خود، به جهنمی که ملایان با عبا و بی عبا برای مردم ستمدیده ما بوجود آورده اند از پس ِ توجیه های مسخره بر می آینـد!؟
رفتـن آنهـا دست کـم خیـانـت به آرمانهای گذشتـه خـودشان است. آنها می توانند به آرمانهـای خودشان خیانت کنند، و برای آرامش وجدانشان، اینقدر صُغـرا و کُبـرا هم نه بافند.
اما این وظیفه ماست که با تمام نیرو علیه این شیـادان سیاسی مبارزه کنیم و آنها را در بین مردم افشاء کنیم.
بنابراین جا دارد ضمن افشای چنین افـرادی، اتحادی همگانی برای افشای آنهـا در مقابـل مبـارزات مـردم دردمندمان، فـراهـم کنیـم! چـرا که این یکی از وظایف ما در خارج از کشور است.
هموطنان عزیز! بـزودی انتخابـات برای دوره جدید دولت درسوئد(امسال 19 سپتامبر)شروع خواهد شد، از اینرو از تمام انسان های مبارز و مسئول درقبال مبارزات دلیرانه میهنمـان، با هر عقیده، مرام و مسلکی که هستیم با حمایـت از این حرکت مردمی اعتـراض گسترده خود رابه گوش حزب مُـدِرات سوئد برسانیم. قـدرت خـود را بـاور کنیـم.
با امضای متن زیـر در سایت حـرکت، اعتراض و انزجار خود را از شرکت رضا خلیلی دیلمی نماینـده حـزب مُـدِرات سوئد در نشست رژیـم جهل و جنون جمهوری اسلامی نشان دهیم و خواستار اخراج وی از حـزب شویـم.
19آگوست 2010 - استکهلم
.
Les médias israéliens diffusaient mercredi de nouvelles photos de soldats israéliens posant aux côtés de prisonniers palestiniens, les yeux bandés et mains liées, montrant que la diffusion lundi d'une première série d'images de ce type ne relevait pas d'un cas isolé.
AFP/Breaking the silence
"C'est devenu la norme pour des soldats de prendre ce genre de clichés, qui traduisent des situations vécues au quotidien par eux et par des Palestiniens", a déclaré à l'AFP Yéhouda Shaül, représentant l'ONG "Brisons le silence", à l'origine de la diffusion de ces nouvelles images.
Cette ONG anti-occupation recueille depuis plusieurs années les témoignages de soldats ayant servi dans les territoires palestiniens.
Sur ces nouvelles photos diffusés sur Facebook, on peut voir des soldats entourant une jeune prisonnière à genoux, ou encore un soldat couché à côté d'un prisonnier assis les mains dans le dos ou encore un militaire posant à côté d'un Palestinien blessé emmené en ambulance.
Les photos montrent le plus souvent les détenus dans une situation humiliante, sans pour autant témoigner de sévices.
"Le plus étonnant, c'est qu'en Israël même ces photos aient pu choquer alors qu'il y a des choses bien pires qui se passent" lors des arrestations et des interrogatoires, a souligné M. Shaül.
تجربه ای که اندوخته نشد ، درسی که آموخته نشد !!
28 مرداد سالروز کودتای خونینی است که منجر به سرنگونی دولت مصدق شد. پنجاه و هفت سال پیش در چنین روزهایی با همکاری مشترک آمریکا ، انگلیس و دربار پهلوی، ارتش خیابانهای پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ ایران را به اشغال خود در آورد و با بسیج دستجات اوباش و جیره خوار به رهبری افرادی نظیر شعبان بی مُخ، موجی از دستگیری مبارزان و فعالان سیاسی را که اساساً به دو نیروی عمده آن دوران یعنی جبهه ملی و حزب توده تعلق داشتند، براه انداخت. بدنبال این کودتای ارتجاعی و امپریالیستی ،هزاران تن از شریفترین انسانهای این کشور بزیر شکنجه کشیده شده و شماری از آنها تیر باران شدند که از میان آنها میتوان از دکتر فاطمی و خسرو روزبه یاد کرد. جنایاتی که پنج سال پس از این کودتا، با شکل گیری ساواک در سال 1337 گسترش بیشتری پیدا کرد و خفقان جهنمی را متجاوز از دو دهه بر کشورمان حاکم نمود.
اکنون در سالروز این رویداد ننگین ، نواد گان همان کودتا، با بدست گرفتن بیرق " آزادی و دمکراسی" به سراغ مردم جویای رهایی و به تنگ آمده از حاکمیت جمهوری اسلامی، آمده اند و از ایشان میخواهند که تاج و تختی را که در انقلاب 57 از کف داده اند، مجدداً به " سرورانشان" باز گرانند. آنان در این کارزار گسترده، روی یأس مردم و البته احتمالا " نا آگاهی " نسل جوان از وقایع تاریخی چند دهساله اخیر ایران حساب باز کرده اند. و هر جا با روشنگری نیروهای سیاسی در مورد بیلان جنایتبار و خیانتبار خاندان پهلوی و مشخصاً کودتای فاجعه بار 28 مرداد 1332 مواجه می شوند، به بهانه " امروز فقط اتحاد" خواستار فراموشی تاریخی مردم می گردند. اما چگونه می توان چشم بر رویداد تعیین کننده ای در تاریخ کشور مان بست، در حالیکه میدانیم چه نقش ویرانگرانه ای بر سرنوشت مردم ایران بجای نهاده است. واقعه ای که بدون تردید اگر رخ نمیداد، در نقطه ای که اکنون قرار داریم نمی بودیم و مردم کشورمان مجبور نبودند در قرن بیست و یک، اسیر یک رژیم مذهبی و قرون وسطایی شوند.
از انقلاب مشروطه بدین سو، یکصد سال است که مردم ایران در جستجوی آزادی پنجه در پنجه استبداد افکنده اند. آن انقلاب با تأسیس " مجلس شورای ملی " و اعلام مشروط بودن قدرت شاه، قصد داشت با لگام زدن بر استبداد قاجاری، ایران را از گرداب عقب مانده گی و تحجر نجات دهد، اما درست زمانی که قدرت سلسله فاسد قاجاریه در منتهای ضعف و درماندگی خود بود، استعمار با تشویق یک نظامی جویای نام – یعنی رضا خان میر پنج- کودتای اسفند 1299 شمسی را سازمان داد تا برای همیشه دستاوردهای آن انقلاب مردمی را به تاراج برد و مترسکی از آنرا در قالب یک مجلس فرمایشی و گوش به فرمان بجای گذارد. اما درست زمانیکه در هنگامه جنگ جهانی دوم، انگلیسی ها بدلیل نزدیکی رضا شاه به آلمانی ها، او را از قدرت خلع و به تبعید فرستادند، مردم جویای رهایی بار دیگر با استفاده از فرجه بدست آمده، به توسعه جنبشهای سیاسی، اجتماعی و طبقاتی خویش همت گماردند. در جریان این اعتلای سیاسی و علیرغم میل محمد رضا شاه جوان و اربابان او بود که مردم توانستند ضمن ایجاد و گسترش احزاب سیاسی و تشکلهای سندیکایی خود، از اهرم انتخابات مجلس شورای ملی برای فرستادن برخی از نماینده گان مترقی خود بهره جویند. نماینده گانی که در اوضاع سیاسی آنروز ایران توانستند بازتاب دهنده بخشی از خواستهای مردم باشند. در جریان این فرآیند سیاسی بود که محمد رضا پهلوی بعد از تعویض پی در پی نخست وزیران فاسد و بی عرضه، مجبور شد تحت فشار مردم، از دکتر محمد مصدق برای تشکیل کابینه دعوت کند. مصدق پس از پذیرفتن این مقام، ضمن احترام نسبی به آزادی بیان، مطبوعات و تشکل، موضوع کلیدی پایان دادن به سلطه امپریالیسم بریتانیا بر منافع نفتی ایران را در سر لوحه کارهای خود قرار داد، تلاشی که سرانجام و علیرغم مخالفت امپریالیستها منجر به ملی شدن صنعت نفت کشور شد. این پیروزی بر دربار پهلوی خوش نیامد و آنها که آز افزایش محبوبیت مصدق در برابر شاه و نیز توسعه بیسابقه آگاهیهای سیاسی و اجتماعی مردم ایران به وحشت افتاده بودند، محمد رضا شاه را ترغیب به برکناری دکتر مصدق نمودند اما مردم با بر پائی تجمعات اعتراضی غیابانی در تیرماه 1331 شاه را وادار کردند که موقتاً دست به عقب نشینی بزند و مصدق را مجدداً به مقام نخست وزیری برگزیند این پیروزی مردم که باعث بر آشفتگی شاه شده بود، سبب گردید که وی کشور را ترک کند تا به بهانه نابسامانی اوضاع سیاسی و اقتصادی ، دست دربار، ارتش و سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس را برای طراحی یک توطئه شوم باز گذارد. این محور بعد از ماهها بررسی و تدارک ، توانست ارتش را با سردمداری ارتشبد زاهدی وادار به محاصره دفتر نخست وزیری و اعلام حکومت نظامی در 28 مرداد 32 کند د. کودتاچیان و اوباشان آنها علیرغم قّلت ناچیزشان، توانستند بدلیل عدم آماد گی مردم در شهرها، عدم آگاهی دهقانان در روستاها ( که اکثریت بزرگ جمعیت کشور را تشکیل میدادند) و ناتوانی خیره کننده دو نیروی سیاسی اصلی جنبش یعنی جبهه ملی و حزب توده در سازماندهی مقاومت مسلحانه در برابر کودتاچیان، براحتی پیروز شوند. بخش اعظم جبهه ملی و از جمله خود مصدق بدلیل سیاستهای مسالمت جویانه و مماشات طلبانه خویش، علیرغم در دست داشتن دولت نتوانستند تدابیر پیشگیرانه و به موقعی را جهت بر هم زدن توطئه های پنهانی در بار سازمان دهند. سهم حزب توده نیز که در اپوزیسیون بود چندان کمتر از رهبران جبهه ملی نبود، چرا که این حزب فقط در تهران دارای شش هزار عضو بود که در میان آنها صدها افسر و پرسنل ارتش و پلیس وجود داشتند ، یعنی کسانیکه بعید بنظر میرسد متوجه تحرکات پنهانی شماری از فرماندهان جیره خوار ارتش نشده باشند. البته سهم روحانیون مرتجع به رهبری آیت الله کاشانی نیز که در ماههای پیش از کودتا در ضدیت با ملیون و توده ایها، به شدت به دربار نزدیک شده بودند نیز کم نبود . وی و همپالگی هایش در تهران و دیگر شهرهای یزرگ از نفوذ مذهبی خود در میان اقشار مذهبی و سنتی مردم برای پیروزی دربار و اربابان خارجی آنها بهره فراوان جستند. به هر رو کودتای 28 مرداد به یک دوره برزخی از حیات سیاسی کشورمان یعنی دوره 12 ساله بین تابستان 1320 تا تابستان 1332 پایان داد، دوره کوتاهی که علیرغم برخی فراز و نشیب ها ( از جمله قتل عام جنبش های ملی و حق طلبانه آذربایجان و کردستان در 1325) شاهد یک فضای سیاسی نیمه باز و شکوفایی احزاب ، اتحادیه ها و مطبوعات دگراندیش در ایران بودیم. بعد از این کودتا بود که محمد رضا پهلوی با نمد مالی کردن هر چه بیشتر قانون اساسی مشروطه به افزایش روز افزون اختیارات فردی و دیکتاتورمنشانه خود پرداخت، ساواک را بر جامعه خفقان زده کشور حاکم نمود، مجلس شورای ملی را از محتوای واقعی اش تهی و مجلس فرمایشی سنا را به آن متصل کرد و با اهرم "توشیح ملوکانه" راه را بر تصویب هر گونه لایحه دردسر زا بست. در همین دوره بود که رژیم پهلوی با تکیه بر درآمدهای نجومی ناشی از " طلای سیاه" ( نفت) هم بر حجم ثروت خانواد گی خود و الیگارشی "هزار فامیل" افزود و هم با برنامه ریزیهای اقتصادی غیر اصولی و بدور از آینده نگری، کشور ما را در تمام حوزه ها به امپریالیسم جهانی به سرکرد گی آمریکا وابسته نمود. مجموعه این سیاست های خانمان برانداز و از جمله هجوم گسترده دهقانان تهیدست به محلات فقیر نشین و حلبی آبادهای شهرهای بزرگ، ضمن به نمایش گذاشتن ابعاد عظیم نابرابریهای طبقاتی، جامعه را از نیمه دهه 50 خورشیدی آبستن انفجارهای اجتماعی نمود. از اینرو وقتی جنبش تهیدستان خارج از محدوده در سال 56 در تهران شروع شد و شب ها ی شعر کانون نویسند گان ایران در انستیتو گوته، آسمان اختناق را شکافت، شاه و اربابانش تصور نمی کردند که در عرض یکسال بساط سلطنت برچیده شود. اما افسوس که مردم ستمدیده کشورمان 25 سال پس از کوتای 28 مرداد، بدلیل ضعف آگاهیهای سیاسی دمکراتیک و طبقاتی و از جمله غیبت خیره کننده آلترناتیو های قدرتمند مترقی و چپ، عنان اختیار خود را به همپالگی های آیت الله کاشانی ها سپردند تا در کمتر از دو سال، جهنمی هولناکتر از سلطنت آریامهری را در قالب یک رژیم اسلامی متعلق به عصر شتر خوانی بازسازی کنند.
رژیم پهلوی و اربابان خارجی اش سهم به سزایی در شکست مجدد مبارزات مردم داشته اند. رژیم سلطنتی بدلیل سرکوب بیرحمانه سوسیالیست ها و سایر روشنفکران لائیک و باز گذاشتن دست دهها هزار آخوند در مساجد و منابر، و امپریالیست ها بدلیل ترس از جهت گیری برابری طلبانه و ضد سرمایه داری انقلاب مردم ودر راستای استراتژی کشیدن " کمربند سبر" (اسلامی) به دور اتحاد شوروی و از جمله ماهیت سرمایه دارانه و ضد کمونیستی آخوندها، نقش بسزایی در هموار کردن راه خمینی و شرکاء بسوی تصرف قدرت سیاسی داشته اند.
بدین ترتیب خاندان پهلوی دو بار مرتکب جرمی نابخشودنی شده است : یکبار بخاطر کودتای ارتجاعی علیه دولت ملی دکتر مصدق – که شانس بزرگ مردم کشورمان را برای برخورداری از یک دمکراسی نسبی سوزاند- و بار دیگر بدلیل هموار کردن راه قدرتگیری مذهبیون مرتجع، کشور ما را قرنها به عقب برد و در منجلات خفقان ، بربریت و فلاکت اسیر کرد. اکنون نیز که جمهوری اسلامی در بحرانی مزمن دست و پا میزند و خواست سرنگونی این نظام جهنمی بیش از هر زمان ، در میان توده های وسیع مردم هوادار پیدا نموده است، بازماند گان کودتای 28 مرداد و دربار پهلوی، با حمایت های سیاسی، مالی و تبلیغاتی خارجی، مجدداً خواب احیای حاکمیت موروثی و اشرافی را می بینند ، منتهی چون " گفتمان دمکراسی" به یکی از جاذبه های اصلی صحنه سیاسی کشور تبدیل شده، حضرات نیز " دمکرات" شده اند و از شعارهایی چون: " شاه قرار است سطلنت بکند و نه حکومت" و " انتخابات یا رفراندم عمومی برای تعیین نوع نظام" سخن می گویند، اما نمی گویند نیم قرن پیش زمانی که مصدق حتی کمتر از این مطالبات را بر زبان رانده بود، چرا سرنگون شد و کشور ما را به روز سیاه نشاندند؟ این حضرات حتی تا امروز حاضر نشده اند برای فریب مردم هم که شده، ذره ای انتقاد از عمل فاجعه بار خود صورت دهند. خود ارباب در دوره ریاست جمهوری کلینتون ، به گونه ای شرمگینانه از دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد و سیاست های بعد از آن پوزش طلبید، اما آقای رضا پهلوی و شرکاء حتی در این حد سمبلیک نیز حاضر به عذرخواهی از مردم شریف ایران نیستند؟!
آنها روی ضعف حافظه تاریخی مردم سرمایه گذاری کرده اند. خصوصاً اکثریت جوان سکنه کشور. فراموش نکنیم که دو سوم از جمعیت ایران در زیر سی سال بسر میبرند، یعنی نه تنها خاطره ای از کودتای 28 مرداد و عواقب فاجعه بار آن – نظیر : ساواک، اختناق، شکنجه و وابستگی تمام عیار به آمریکا و غیره- ندارند، بلکه اکثراً حتی در دوره پایانی حکومت محمد رضا شاه نیز زندگی نکرده اند. همین پارامتر یعنی بی اطلاعی و یا عدم آگاهی از رویدادهای تاریخی کشورمان است که سبب می شود در غیاب یک آلترناتیو رادیکال- دمکراتیک ، سلطنت طلبان به مدد چندین رادیو و تلویزیون 24 ساعته و ماهواره ای ، بطور روزانه مردم و جوانان جویای رهایی در داخل ایران را مورد خطاب قرار دهند تا به خیال خود از صفوف آنها برای مارش ارتجاعی خود بسوی کاخهای شاهنشاهی یارگیری نمایند. به همین خاطر دفاع قاطع از اهداف بزرگ و دیرینه مردم کشورمان: آزادی، استقلال و برابری اجتماعی و نیز حاکم کردن " گفتمان نان ، آزادی ، برابری" بر صحنه سیاسی کشور برای واکسینه کردن خود و اکثریت ستمکش جامعه در برابر انواع آلترناتیو ها و نیروهای ضد دمکراتیک که به حق حاکمیت بی چون و چرای مردم باور ندارند، یکی از وظایف عاجل همه نیروهای مترقی و چپ محسوب می شود. برای این منظور یعنی بی بدیل و بی رقیب کردن جنبش برخاسته از چنین گفتمانی ، باید آستین ها را برای ارتباط گسترده با اکثریت زحمتکش کشورمان بالا زنیم، تدارک برای سازماندهی یک رسانه بزرگ ماهواره ای 24 ساعته مشترک چپ آزادیخواه و برابری طلب که میلیونها نفر به آن دسترسی داشته باشند، ابزار مهمی برای تحقق این مهم است . لازمه این تدارک ، پایان دادن به فرقه گرایی و همگامی ، همگرایی و اتحاد پیروان گفتمان چپ ( گفتمان آزادی و برابری ) است .