۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

درگیری پلیس اسرائیل با معترضان عرب در شهر ام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الفحم

همزمان با راهپیمایی فعالان دست راستی اسرائیل در شهر عرب نشین ام الفحم در شمال این کشور، پلیس از درگیری با اعراب معترض در این شهر خبر داده است.

در جریان این درگیری ها نیروهای امنیتی اسرائیل اقدام به پرتاب گاز اشک آور کرده است. در جریان این درگیری چندین نفر از معترضان دستگیر شدند.

براساس گزارش ها، پلیس اسرائیل برای متفرق کردن معترضان عرب که قصد داشتند با یهودیان حامی جنبش دست راستی "کاچ " مقابله کنند ، وارد عمل شد.

آمریکا گروه افراطی "کاچ" را در سال 1994 در فهرست گروه های حامی تروریسم قرار داد.

این گروه دست راستی یهودی خواستار اخراج اعراب از اسرائیل و کرانه باختری است.

در حدود ۳۰ تظاهرکننده یهودی ، تحت تدابیر شدید امنیتی برای شرکت در این راهپیمایی به شهر ام الفحم در شمال اسرائیل آمده بودند. این شهر مقر یکی از جنبش های اسلامی است که رهبر آن، شیخ رائد صالح مدعی است که اسرائیل با اقداماتش مکان های مذهبی را در این کشور به خطر انداخته است.

خبرگزاری رویترز به نقل از میکی روزنفلد یکی از سخنگویان پلیس اسرائیل گزارش داده است پس از آن که دادگاهی در اسرائیل به فعالان دست راستی اجازه راهپیمایی در شهر ام الفحم را داد، پلیس برای جلوگیری از هر گونه برخورد بین دو طرف وارد عمل شد.

معترضان یهودی خواستار آن هستند که مقامات اسرائیلی مانع از فعالیت جنبش اسلامی وابسته به شیخ رائد صالح بشوند.

باروخ مارزل، یکی از سازمان دهندگان این راهپیمایی به حامیانش گفته است:" ما به این شهر که در قلب اسرائیل است آمده ایم تا دست به راهپیمایی بزنیم."

در سال گذشته میلادی هم، در جریان یک راهپیمایی مشابه، درگیری هایی میان اعراب و اسرائیلی های ساکن این شهر رخ داد که به مجروح شدن دهها نفر منجر شد.

شیخ صالح رائد که یکی از شهروندان شهر ام الفحم است به دلیل درگیری با نیروهای پلیس در جریان مقابله پلیس با معترضان عرب در سال ۲۰۰۷ میلادی به زندان افتاد.

در آن سال ساخت و سازها در نزدیکی مسجد الاقصی که

آیا جمهوری اسلامی درحال فروپاشی ست؟



درعصرسرمایه داری، انقلاب تنها زمانی میتواند اتفاق بیفتد که دریک شرایط انقلابی، طبقه کارگر

قدرت سیاسی را یک سره قبضه کند واز کل جریان های منسوب به طبقه ی بورژوازی

اعم از حاکم یا حاشیه ای، خلع یدِ سیاسی- اقتصادی نماید

نوشته ی: سهراب صبح

آیا جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است؟ آیا چنین روندی امری محتمل است، ممکن و قابل پیش بینی است؟ آیا تحولات داخلی – به ویژه پس از انتخابات 22 خرداد 88 – پروسه ی فروپاشی را تسریع کرده است؟ اصولآ زمینه ها و اسباب فروپاشی دولت ها چگونه رقم می خورد؟ دراین یادداشت کوتاه خواهم کوشید به بعضی از این نکات بپردازم.
مستقل از شیوه های رویاپردازانه یی که از سوی افراد و گروه های متوهم مطرح می شود و در این طرح های بی بنیاد و هپروتی راهکارهای مهمل و خیالاتی از قبیل نافرمانی مدنی، انتخابات آزاد، انقلاب انسانی (این یکی دیگر نوبر است. پنداری انقلاب حیوانی هم داریم. و تازه معلوم نیست، این انسان عامل انقلاب کیست؟ کارگر، کارفرما، یا ...! مگر نه این که همه انسانند؟...) و آلترناتیوهای بی ربط و من درآوردی نظیر حکومت انسانی – که گویا قرار است اومانیسم قرن هجده را جای گزین دیکتاتوری پرولتاریای مارکس کند و لیبرالیسم دوتوکویلی را از طریق لنین زدایی به حراج بگذارد – قدر مسلم این است که دولت ها علی العموم و به طور کلی به چند شیوه ساقط می شوند:
- انقلاب (نمونه را انقلاب اکتبر)
- کودتا (پینوشه و ده ها مورد دیگر)
- جنگ های نیابتی و وکالتی (سقوط صدام و طالبان به دست ارتش آمریکا)
- فراگیر شدن بحران اقتصادی ، سیاسی و فروپاشی درونی (سقوط شوروی)
- تغییرغیرساختاری دولت ها، جا به جایی سیاستمداران به شیوه های مسالمت آمیز، مانند تحولات یوگسلاوی، گرجستان، اکراین.
- انتخابات آزاد (نگارنده فقط مورد نیکاراگوئه و کنار رفتن اورته گا– به ضرب پشتوانه ی مدیای سرمایه داری – را به یاد می آورد. حتا کناره گیری نلسون ماندلا نیز به یک مفهوم تغییر ساختاری دولت نبود. جا به جایی سیاست مداران همسو بود.)
اجازه بدهید در مورد هر یک از این موارد چند کلمه ئی را به اختصار بیان کنم. گو این که هر کدام از این سر فصل ها، موضوع صدها کتاب و مقاله است.
* انقلاب. واضح است که در عصر سرمایه داری، انقلاب تنها زمانی می تواند اتفاق بیفتد که در یک شرایط انقلابی، طبقه ی کارگر قدرت سیاسی را یک سره قبضه کند و از کل جریان های منسوب به طبقه ی بورژوازی – اعم از حاکم یا حاشیه ای – خلع ید سیاسی اقتصادی نماید. از موهوماتی نظیر"انقلاب انسانی" و" کوبیدن پرچم وسط میدان گود استخر به یاری ده هزار شیفته ی مدونا و جنیفر لوپز" که بگذریم، مثل روز روشن است که در ایران کنونی نه شرایط انقلابی است و نه طبقه ی کارگر از تشکیلات نیرومند حزبی و شورایی برای یورش به جبهه ی سرمایه داری و دولت حاکم بهره مند است. بخشی از چپ پوپولیستی ایران که همواره کوشیده رادیکالیسم ذهنی اش را با انقلابی دانستن تمام برهه ها و فصول و ماه ها به رخ دیگران بکشد می تواند این بار به جای حمله از کوه به شهر، دستور یورش را از مدیا صادر کند. بدون در نظر گرفتن شرایط عینی داخل کشور و بدون توجه به پراکندگی طبقه ی کارگر فرمان کشف حجاب و برافراشتن تصویر این و آن را صادر فرماید. بالاخره این هم نوعی انقلابی گری ست. گیرم از نوع بلانکیستی با مواضع ضد لنینی. کسانی که تا دیروز با درک ابتر از "چه باید کرد" لنین تئوری "حزب و قدرت" را به آزمونی محکوم به شکست گذاشتند حالا آن دور از مارکسیسم خود را نیز به "انقلاب انسانی" برای برپایی "حکومت انسانی" فروخته اند.
(در افزوده: ماجرای "انقلاب انسانی" توام با آنتی لنینیزم حککا به جاهای جالبی رسیده است. حمید تقوایی در آخرین سخنرانی خود در کانادا دلیل ناکامی انقلاب اکتبر را نه شکست انتقال طبقاتی، بلکه در"عدم خودآگاهی بلشویک ها به مقوله انسانیت و بی ارزش دانستن جان انسانها" خوانده و دفاع از "انقلاب انسانی" را تلویحا آلترناتیو بلشویسم، دولت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا جا زده است. عبدالله مهتدی نیز در مصاحبه شب بیست و نه شهریور با تلویزیون خودش، بلشویک ها را جریانی "ضد انسانی" دانسته که در یک مورد فقط بیست و دو نفر از رفقای خود را کشته اند!!؟ پیوند اعلام نشده چپ پشیمان (راست سکولار) با کمونیزم خرده بورژوایی که به تدریج در پوست اومانیزم لیبرالی می رود در آینده حول همین مسائل قوت بیشتری خواهد گرفت و برای پیروزی"انقلاب انسانی" و یارگیری، از حلقه سلطنت طلبان نیز عبور خواهد کرد. مگر نه این که رضا پهلوی به کنگره حککا دعوت شده و مگر نه این که جناب "شاهزاده" با دوستان عبدالله مهتدی – از جمله ع.نوری زاده – ارتباط تنگاتنگ دارد. از کمونیزم کارگری هیچ نمانده است. کارگریش ده سال پیش با "حزب و قدرت" پرید، انقلابی گری خرده بورژوائیش نیز در حال اضمحلال است.)
نفی شرایط انقلابی به مفهوم عدم تدارک و سازمانیابی پرولتری به منظور انکشاف مبارزه طبقاتی نیست. هرچند انقلاب موش کور تاریخ است و با ولونتاریسم و آوانتوریسم چند آدم شیدا شکل نمی گیرد با این همه تلاش برای متشکل کردن کارگران بستر ساز یک انقلاب سوسیالیستی تواند بود. اهرم انقلاب در عصر سرمایه داری مطلقا در گرو به میدان آمدن طبقه کارگر (برای خود) است و بدون این پیش شرط سخن گفتن از انقلاب هذیانی بیش نیست. کسانی که گمان می زدند – و هنوز نیز می زنند – مبارزه طبقاتی منجر به انقلاب، با پیری و فرتوتی یا بازنشستگی کارگران متوقف میشود و این مبارزه قابل انتقال به نسل بعد نیست بهتر است به همان غوغا سالاری و اکسیونیزم روزمره خود در کوچه پس کوچه های غرب دل خوش کنند و شب ها به یاد عملیات گاردها و بریگادهای خود خواب خوش فتح سه کاخ ببینند، تقسیم قدرت را در همان جلسه انجمن مارکس لندن به پایان برسانند و 23 اردیبهشت کردستان را به حساب فراخوان تئوری مشوش "حزب و جامعه" بگذارند.
کودتا. روشن است که بورژوازی میلیتانت حاکم سناریوی کودتائی را که در سال 1384 با عروج احمدی نژاد کلید زده بود در 22 خرداد 1388 روی صحنه برد و تکمیل کرد. در واقع کودتا در ایران طی 5 سال گدشته اتفاق افتاده است و امکان فروپاشی ج.ا از طریق یک کودتای برون مرزی با حمایت ارتش یا بخشی از سپاه سخت بعید است (به پروژه مرد نیرومند اشاره خواهم کرد). کودتای سپاه از یک طرف بورژوازی لیبرال متمایل به غرب و به یک مفهوم اصلاح طلبان دولتی و حامیانشان را پس زده و از طرف دیگر سخت ترین شرایط اجتماعی را برای شکل بستن یک نوع اقتصاد سیاسی فریدمنی - پینوشه ای آماده کرده است.
جنگ های وکالتی. اینک همه کسانی که به پشتوانه چک های بی محل تحلیل های بی پایه "سناریوی سیاه سفید" خود را آماده بهره برداری از سود و ارزش اضافه حمله آمریکا به ایران می کردند و در ذهن خود شرایطی مانند عراق را شبیه سازی نموده بودند، به این شیوه "رژیم چنج" پشت پا زده اند. از قرار دیگر کسی نقش چلبی، علاوی یا مالکی را در ایران بازی نخواهد کرد. مسئولیت سرگروهبانی پاسگاه ژاندارمری بوکان - میاندواب که در فرایند پیش گفته به دوش مشترک صلاح مهتدی - عبدالله حسن زاده نهاده شده بود، تا اطلاع ثانوی فسخ گردیده است. ناسیونالیسم کرد که در رویای شیرین " مام جلال شدن" یا ارتقا به مقام رئیس دولت حریم بی تابی می کرد و برای ملاقات دیپلماتیک! با مقامات درجه دهم آمریکا از درهای پشت وزارت خارجه شرفیاب می شد، حالا به حضور در بی بی سی و صدای آمریکا و تکرار ندامت نامه و پوزش از گذشته خود رضایت داده است. عوارض جنگ دوم خلیج و سقوط دیوار برلین حضرات را تا مرداب راست ترین بخش سوسیال دموکراسی سقط نموده است. در سفاهت محاسبه سیاسی این جماعت همین بس که هرگز نفهمیدند، حمله جنگنده های اسرائیلی به نیروگاه اتمی عراق از یک سو و روابط پیدا و پنهان ج.ا با آمریکا و اتحادیه اروپا و اسرائیل و چین و روسیه و ژاپن از سوی دیگر یکی از اضلاع محور شرارت را – که ایران باشد – خیلی زود از روی میز نئوکان ها برداشته بود. رفتار و واکنش کره شمالی هسته ای نیز جنون آمیز تر از آن بود – و هست – که با چند موشک تام هاوک یا کروز آزمایش پذیر باشد.
(در افزوده : رمز اصرار ج.ا در هسته ای شدن را در همین زمینه و افزایش قدرت چانه زنی بین المللی باید جست و جو کرد.)
پس لاجرم تنها گزینه عراق بود. چنان که چنین نیز شد. اینک همان طور که "مام جلال" از گذشته "چپ" خود اظهار پشیمانی می کند و دست در دست عمار حکیم و مالکی تا حد نوکر گوش به فرمان آمریکا - ایران سقوط می کند، رهپویان او نیز ناگزیر چنین مسیری را پیش گرفته اند.
کنگره 13 "حزب کومه له " عبدالله مهتدی مدافع همین سیاست هاست و بنا دارد تحت لوای ارتجاعی فدرالیسم در اتحاد جمهوری خواهان و سکولارها ی مشروطه جو ذوب شود. تحلیل تطبیقی سناریوی سیاه و سفید بماند تا بعد.
در مواجهه با جمهوری اسلامی، ایالات متحده و بخش عمده ای از اتحادیه اروپا و1+5 به جای جنگ وکالتی سیاست تحریم را در پیش گرفته اند. اینکه تحریم ها تا چه اندازه می تواند سیر فروپاشی ج. ا را تسریع کند بستگی به فاکتورهای متعددی دارد. اولین نکته قابل تامل را باید در تلاش شدید دولت به منظور جلوگیری از صدور قطعنامه شورای امنیت رهیابی کرد. سفر احمدی نژاد به دور دنیا در 80 روز و ملاقات با روسای ارشد 9 دولت عضو شورای امنیت در نهایت به دو رای منفی برزیل و ترکیه – از 15 رای – انجامید. به عبارت دیگر ج.ا از یک سو شعار بی اثر بودن تحریم ها را عربده می کشد و از سوی دیگر برای رای خری دست به هر تشبثی می زند. آثار تخریبی تحریم ها به ویژه در حوزه حمل و نقل هوائی، سوخت، تامین قطعات برای ادامه کاری صنایع سنگین، تا عدم تحویل موشک های اس 300 روسی بر اقتصاد سیاسی ج.ا اظهر من الشمس است. برخی تحلیل گران عوارض تحریم ها را ویرانگرتر از جنگ دانسته اند و آمارهای مرتبطی ارائه داده اند که پیگیری آن از حوصله این بحث بیرون است.
پیشنهاداتی نظیر نافرمانی مدنی، انتخابات آزاد، مبارزه مسالمت آمیز و... برای دست یابی به امکان فروپاشی تدریجی به قدری مضحک است که اشارتی به آن ها کافیست. نافرمانی مدنی که ظرف دو سه سال گذشته از زبان برخی اعضای قدیمی راه کارگر نیز شنیده شده، اکنون سخنگویان خود را در میان "اصلاح طلبان رادیکال"!! مانند سازگارا و شرکا یافته است. راهکار این کمپانی برای فروپاشی، از الله اکبر پشت بام شروع میشود، خیابان گردی 7 تیر را پوشش می دهد، زدن اطو برقی در ساعات پر مصرف را در برمی گیرد، تاخیر یا عدم پرداخت فیش آب و برق و گاز و تلفن را دیکته می کند و تا اسکناس نویسی انتحاری! ادامه می یابد. مثلا راهبرد این راهکار ابتدا تحدید اختیارات ولی فقیه (اصل 110) در کنار حذف احمدی نژاد و بقول رفسنجانی "هرخری به جز احمدی نژاد" است. تغییر سیاستمداران حداکثر ظرفیت مطالبه محوری این جماعت سرگردان و افتاده از اسب تروا است. حالا با بسته شدن مسیرهای چنین امکانی و به ویژه بن بست اکسیونیسم این "استادان" به جان هم افتاده اند و می خواهند با مسهل کارل پوپر، حجت الاسلام کدیور و مکلا سروش و بازرگان را به تفاهم برسانند. این حضرات با وجود پراکندگی در حال حاضر عرصه را بر سلطنت طلبان تنگ کرده اند و چنین پیداست که در جمع بندی نهائی مراکز امپریالیستی - امنیتی غرب نیز جای سلطنت طلبان را گرفته اند.
(در افزوده: یکی از دلایل نزدیکی کمونیسم کارگری و سلطنت طلبان در این اواخر را باید در همین امر یافت.)
اصلاح طلبان رادیکال شده از فهم این واقعیت ساده عاجزند که با وجود سپاه و بسیج و لباس شخصی ها و....نمی شود مانند یوگسلاوی یا اوکراین وارد فاز تغییر قدرت شد. زمانی هم که اوباش بسیجی دست به چماق می برند عباس عبدی و مسعود بهنودشان زوزه کشان مدعی می شوند که "جنبش مدنی سبز برای کتک خوردن آمده و از خشونت بیزار است"!! انتخابات آزاد نیز راهکار ابلهانه دیگری ست که از حداقل واقع بینی سیاسی بهره مند نیست. وقتی آرای "نخست وزیز محبوب امام راحل" شمرده نمی شود و رئیس دو دوره مجلس اسلامی و روسای چهار دولت پنجم تا هشتم "سران فتنه" خواده می شوند، سخن گفتن از انتخابات آزاد بدون فروپاشی و درهم شکستن تمام ارکان اقتصادی سیاسی و نظامی دولت کنونی بلاهت است. حل این مساله که چگونه می شود با وجود سپاه و بسیج وارد انتخابات آزاد شد مانند حل جدول کلمات متقاطعی ست که یکی از دو ستون عمودی یا افقی آن در آمده باشد!! همه علیه هم. ما در آخرین مقاله خود در "به پیش!" موضوع در گیری جناح های مختلف حکومتی را با ارائه مصادیق متعدد بر رسیدیم و از این ماجرا تحت عنوان "جمهوری اسلامی، همه علیه هم" یاد کردیم. در این 7 ماه که بیماری، فرصت قلمزنی را به کل از من ستانده بود، ماجرای "همه علیه هم" وارد مرحله تازه ای شده و شکاف های گشادی در سطوح مختلف حاکمیت ایجاد کرده است. اشاره به تمام این موارد مقاله تحلیلی ما را به نوشتاری خبری تقلیل خواهد داد. با این حال به چند نمونه می پردازم و سریع می گذرم.
اختلاف مجلس با دولت در ماه های اخیر حفره های گودی را در قدرت حاکم ایجاد کرده است. امتناع احمدی نژاد از ابلاغ و اجرای قوانین مصوب مجلس و مجمع مصلحت در قضیه تخصیص بودجه 2 میلیارد دلاری به متروی تهران، سردار قالیباف را سراسیمه به دفتر رفسنجانی فرستاد که با این یاغی (احمدی نژاد) چه کنیم؟ حتا ابلاغ این قانون از سوی لاریجانی نیز مفید نیفتاد تا این که پس از چند مناقشه مشابه، علی خامنه ای همه اعضای دو قوه را فراخواند و دستور "وحدت کلمه" را به ایشان دیکته کرد و نسبت به "موازی کاری" هشدار داد. پایان دوران فصل الخطاب "آقا" که رسما از نماز جمعه 29 خرداد 1388 تهران و راهپیمائی و تظاهرات 30 خرداد آغاز شده، در تمام این مدت به وضوح نشان داده است که خامنه ای و سپاه قادر به کنترل اوضاع نیستند. سهل است ایشان از جمع کردن دعاوی جماعت اصولگرای خود ساخته زیر یک سقف نیز ناتوانند. احمدی نژاد که خود و دار و دسته اش را دولت برگزیده امام زمان و اولترا اصولگرا می داند، به دستورات "نایب برحق حضرت" تمکین نمی کند. حتی نظرات "امام فقید" را به ریشخند می گیرد و فاکت مقدس "مجلس در راس امور است" را به جماران عودت می دهد و خود را در راس امور می خواند. وزیر خارجه نزدیک به "بیت مقام معظم" را سر کار می گزارد و برای مناطق مختلف خاور میانه، اروپا، آسیای میانه و.. نماینده ویژه می گمارد. مکتب ایران را به شاخی زیر چشم روحانیت "معزز" تبدیل می کند و بر گردن کوروش چفیه بسیجی می اندازد و پرچم ناسیونالیسم سلطنت خواه را به دست می گیرد. در تمام طول مصاحبه شنبه 27 مرداد با شبکه خبر حتی یک فاکت از رهبر نمی آورد و در مقابل نیم ساعت به تمجید مدیریت کوروشی می پردازد. به خبرنگاران می گوید کیهان نمی خواند و کفر شریعتمداری را بالا می آورد. تا حد سرمقاله 29 شهریور. با وجود مخالفت های مکرر روحانیان حامی خود هر روز بر پست های اسفندیار رحیم مشایی می افزاید. کیهان اما اسفندیار محبوب رئیس جمهور"مردمی" را افراسیاب می خواند و "دکتر" را از افتادن در چاه او پرهیز می دهد. حتی فاطی رجبی – که آدم را یاد فاطی کماندو می اندازد – در سایت رجا نیوز به مخالفت با "معجزه هزاره سوم" نوحه می خواند. مداحان رسمی ولایت مانند حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان وارد گود می شوند و مشایی را به آلت تناسلی تشبیه می کنند. رجا نیوز (29 شهریور 89) از بلااثر بودن فتوای رهبر در خصوص وحدت قوا مویه سر می دهد و توکلی و نادران و مطهری برای محمد رضا رحیمی شاخ و شانه می کشند. و پرونده خیابان فاطمی را ورق می زنند. مجلس اصولگرا به سبب تصویب یک قانون به نفع وقف دانشگاه آزاد از طرف کفن پوشان به توپ باران لیاخوفی تهدید می شود. همه نسوز جا می زنند. وقف دانشگاه و مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی روی دست رفسنجانی و احمدی نژاد می ماسد. حالا به جای موسوی – که دفتر و دستکش نیز به تاراج رفته – و از خطر دیکتاتوری هراسناک است، رفسنجانی نسبت به حمله خودسرها به خانه کروبی هشدار می دهد. مجلس خبرگان به محلی برای تسویه حساب باند رفسنجانی، طبسی و مهدوی کنی از یک طرف و تیم جنتی، یزدی و مصباح از طرف دیگر تبدیل می شود. احمد خاتمی در این میانه پاانداز است. هاشمی پس از سخنرانی افتتاحیه و توپ باران دولت قهر می کند و به دفترش می خزد. جمعی نزد او می روند تا سردسته شیوخ لویی جرگه را به کرسی جلسه صبح روز بعد بیاورند. هاشمی پس از اخطار نسبت به عواقب تحریم ها خطاب به جنتی و رهبرش می گوید "کشور را تا خرخره در بحران فرو برده اید و طلب کار هم هستید." احمدی نژاد از کارلا برونی رفع حیثیت می کند. او که عاشق سفر به آمریکاست برای دلربایی از غربی ها دست به هر کاری می زند. روسای دانشگاه ها یکی پس از دیگری حذف می شوند. رشته های علوم انسانی جای خود را به بحارالانوار مجلسی می سپارند. اتاق بازرگانی در مقابل غارت های سپاه صف می بندد و از مهار شبه دولتی ها در ماجرای خصوصی سازی (خودی سازی) عربده می کشد. کسی برای نصیحت عسگراولادی و باند موتلفه تره هم خورد نمی کند. بازار به حاشیه قدرت افتاده و واردات سپاه از بنادر نامریی حرف اول را می زند. حالا دیگر سرداران نیازی به بلند کردن جت و بستن فرودگاه امام نمی بینند ... در ج.ا همه علیه هم غداره می کشند. طرح چنین مولفه یی – چنان که قبلا نیز گفتم – به منزله دل خوش داشتن به دعوای جناح ها برای تسریع فروپاشی نیست، اما واقعیت این است که با وجود این هرج و مرج سیاسی اقتصادی، بخش قابل توجهی از بورژوازی ایران نیز به صفوف ناراضیان جدید پیوسته و از ضرورت تمام و کمال حذف ولایت فقیه و ظهور مرد آهنین (نظیر رضا شاه) دفاع می کند. ناطق نوری 4 سال پیش گفته بود "ما رضا خانی می خواهیم که مسلمان هم باشد" اینک وظیفه تئوریزه کردن این راهکار به دوش صادق زیبا کلام نهاده شده است. نقش علی خامنه ای از سوی تمام مدعیان قدرت تقریبا به صفر تنزل یافته و حداد عادل از هم اکنون دامادش را در نوبت آب بندی رهبر آینده خوابانده. خامنه ای خود برضعف اتوریته اش واقف است و به همین دلیل نیز از یک جهت چاره ای جز حمایت از دولت کودتایی خود و شخص احمدی نژاد ندارد و از جهت دیگر به اخوان لاریجانی ماموریت داده در مواقع لزوم، دستی دکتر محمود را بکشند و مانع از عنان گسیختگی او شوند. اینک لاریجانی ها می کوشند جای خالی اصلاح طلبان را هم پر کنند و به فقدان و خلا ناشی از یک آلترناتیو قابل اعتماد برای رهبر و روحانیت پاسخ دهند. در این سناریو، محمد رضا باهنر – که از هیات رئیسه مجلس حذف شده – نقش دلالی در سایه را ایفا می کند.
بحران اقتصادی. به جز شکاف های ترمیم ناپذیر جناح بندی های موجود، که عملا به تشتت و ضعف رژیم انجامیده، مهم ترین مساله یی که امکان فروپاشی ج.ا را به روندی عینی و واقعی پیوند زده بحران اقتصادی فزاینده است. این مساله نیز مانند هریک از سرفصل های پیش گفته نیازمند مقاله ای مستقل است، اما برای تکمیل کلیات این بحث به چند نکته بدون تقدم و تاخر اشاره می کنم.
افزایش نرخ بیکاری که در 30 سال گذشته بی سابقه بوده است. یک گزارش غیر علنی می گوید در 4 ماه نخست سال جاری بیکار سازی های وسیع، نزدیک به 500 هزار کارگر زن را به نیستی و فلاکت کشیده است. به موجب همین گزارش 46 در صد زنان بیکار را جوانان 15 تا 26 سال تشکیل می دهند که ناگفته پیداست سرنوشت و آینده بخش اعظم آنان به کجا خواهد کشید. بنا بر همین گزارش در مجموع بیش از یک میلیون وسیصد هزار زن در حال حاضر بیکارند. این بیکاری شامل مشاغل خانگی، سقوط قابل پیش بینی کارگاه های کوچک زود بازده!! تن فروشی و غیره نمی شود.
بدهی بانکی واحدهای تولیدی کوچک و بزرگ عملا به ورشکستگی این صنایع و بیکارسازی مضاعف – به جای " کار مضاعف "!! – و تعویق چند ماهه پرداخت دستمزدها انجامیده است. خصوصی سازی، دریافت وام های کلان توسط رانت خوارانی که مراکز تولیدی را خریده اند و هزینه کردن این وام ها در بخش دلالی های پر سود یا بالا کشیدن کل وام، یکی از دهها دلیل ورشکستگی صنایع و بیکارسازی های گسترده است. کمتر از صد نفر بیش از 75 میلیارد دلار از سیستم بانکی پول گرفته اند – بدون یک دینار وثیقه – با این پول ها مراکز صنعتی را قاپیده اند، زمین ها را فروخته اند و سخت افزار فرسوده کارخانه ها – که قرار بود وام ها صرف نوسازی آن ها شود – را به همراه کارگران بیرون ریخته اند. بخشی از این صنایع از بیخ و بن به چین منتقل شده است. بیهوده نیست که حضرت اسدالله عسگراولادی میلیاردر همزبان با نهاوندیان در جلسه اتاق بازرگانی (29 شهریور 1389) این راهکار را پیش می کشد که "ما باید رمز موفقیت چینی ها را کشف کنیم و بدانیم چگونه کالای آنان به لحاظ کیفیت از کالای ما بهتر و از نظر قیمت ارزان تر است و به همان سمت برویم" این دیگر پدر سوختگی محض است. رویکرد به ارزان سازی نیروی کار، تشدید فشار بر کارگران، استثمار فزونتر و افزایش ساعت کار ... بخشی از سیاست ضد کارگری دولت امپریالیستی چین است که از قرار می خواهد تابلوی راهنمای سرمایه داری ایران نیز بشود. حجم وادات کالاهای چینی بازارهای ایران از مشهد و قم تا بانه را انباشته است. پارچه مرغوب عبا و قبای روحانیان، مهر و جانمازو تسبیح و رکعت شمارمومنان تا تلویزیون و موتور زانتیا همه و همه مارک برادران با بصیرت چینی خورده است.
بدهی کلان دولت از مرز 130 میلیارد دلار گذشته است. رکود بازار مسکن باعث حذف نزدیک به صد شغل مرتبط و بیکاری هزاران کارگر شده است. طرح کذائی و رانتی بنگاه های زود بازده جناب جهرمی پوچ از آب در آمده و به حیف و میل مقدار نامعلومی پول ختم شده. کارگران با دریافت این وام یا رهن خانه ای اجاره ای را پرداخته اند یا با خرید قسطی یک ماشین قراضه مشغول مسافر کشی هستند. کاری که با افزایش نجومی قیمت بنزین قطعا به بیکاری های جدید افزوده خواهد شد. ورود جوانان متولد نیمه اول دهه شصت به بازار کار، نرخ بیکاری فارغ التحصیلان غیر متخصص دانشگاه ها را به 68 درصد رسانده است. این بیکاری وسیع به انواع بزهکاری های اجتماعی مانند قاچاق مواد مخدر در حد خرده فروشی، روسپیگری، سرقت وغیره دامن زده و به یک فروپاشی عمیق و کاملا ملموس اجتماعی منجر گردیده.
حذف سوبسیدها و پینوشه ای کردن اقتصاد – که از ابتدای به قدرت رسیدن احمدی نژاد وارد مرحله خاصی شده بود – حالا شکل تهاجمی به خود گرفته است. مساله فقط بر سر 20 میلیارد دلار صرفه جویی دولت از طریق حذف سوبسیدها نیست. مساله توزیع این پول در میان عده ای از اوباش سازماندهی شده نیز هست. اوباشی که در مواقع ضروری و ضربتی قرار است به یاری باندهای مسلح حاکم بیایند و شورش های خیابانی و اعتصابات کارگری را خفه کنند. از هم اکنون – یعنی مهر 89 – قیمت کالاهای اساسی و مورد نیاز اولیه فرودستان به نحو وحشتناکی سیر صعودی پیموده است. شیر و لبنیات از ابتدای سال جاری تحقیقا از سفره خانواده های کارگری حذف شده. حمل و نقل عمومی، نان، سوخت، برق، گاز، آب، تلفن و... با نرخ های جدید بازار آزادی مرزهای فلاکت را شکسته و در آینده نزدیک به سونامی وحشتناکی خواهد رسید. بیهوده نیست که احمد جنتی از تریبون نماز جمعه تهران (26 شهریور 1389) افاضه فرموده که: "دوران شبه ریاضت اقتصادی در پیش داریم." محمد تقی رهبر امام جمعه و نماینده اصفهان در مجلس اسلامی پیرامون توجیه اظهارات جنتی گفته: "دوران ریاضت به آن معناست که مردم الگوی مصرف را رعایت کنند و مردم را نباید در شرایط سخت قرار داد." وی در نفی نظر احمدی نژاد – که گفته بود به محض اجرای سیاست هدفمند سازی ایران بهشت خواهد شد – اضافه کرده: "بعید می دانم که از روز اول وضعیت مردم بهبود پیدا کند. چرا که حداقل 5 تا 6 ماه زمان لازم است و مردم باید تحمل کنند." تنها راهکار ج.ا برای مقابله با این ریاضت (فلاکت) همان دکترین شوک است. تقویت و آماده سازی قدرت امنیتی و تجهیز نیروی انتظامی به وسایل پیشرفته سرکوب و ضد شورش و سامان دهی جدید بسیج در نواحی مستقل تحت فرماندهی آدم کش حرفه ای محمد رضا نقدی وووو در راستای سیاست پیش گفته شکل گرفته است.
اما تمام این ها به نتیجه مطلوب ج.ا نخواهد رسید. تجربه فروپاشی درونی شوروی – که بدون هر گونه انقلاب یا تعرض داخلی و خارجی صورت گرفت – اگرچه به تحولی مثبت نینجامید و از درون گلاسنوست و پرسترویکا فاسدترین الیگارشی تاریخ روسیه سر کشید، اما این تجربه تاریخی را نیز پیش روی ما نهاد که با قوی ترین ارتش ها و نیرومندترین سیستم های امنیتی برای مدت زیادی نمی توان به اریکه قدرت تکیه زد. به عبارت دیگر سرنیزه جای مناسب و راحتی برای لم دادن و نشستن سیاستمداران نیست. ج.ا نه توان سرکوبش از پلیس شوروی بیشتر است و نه قدرت نظامی اش قابل قیاس با روس های مضمحل شده، است. پایگاه مردمی ج.ا نیز اصلا قابل مقایسه با رهبران شوروی سابق نیست.
تمام این ها و به یک عبارت نارضایتی و خشم عمومی نسبت به حاکمیت باز هم برای فروپاشی انقلابی ج.ا کافی نیست.
ج.ا برای سامان دهی به اوضاع بحرانی اقتصاد خود و عبور موفق از یک دوره جدید انباشت سرمایه در خوش بینانه ترین تخمین ها به دست کم 900 میلیارد دلار پول نیاز دارد. در شرایطی که بانک جهانی از تخصیص 20 میلیون دلار به شهرداری تهران امتناع می ورزد تامین چنین پول هنگفتی – 8 برابر پولی که به یونان تزریق شد – از محالات است. نهادهای برتون وودز و دولت های متروپل سرمایه داری هم اکنون خود درگیر یک رکود بزرگ هستند و به فرض تمایل نیز قادر به یاری ج.ا نخواهند بود. 20 میلیارد دلار ناشی از حذف سوبسیدها اگر مردم را در تنگنای شدید اقتصادی قرار می دهد اما ج.ا را نجات نخواهد داد.
امکان فروپاشی ج.ا امری واقعی و اجتناب ناپذیر است. مساله اصلی اما این نیست. شاید چنین روندی چپ غیر کارگری شتابزده را راضی کند اما از این نمد گوشه کلاهی برای کارگران و زحمتکشان به دست نخواهد آمد. در غیاب طبقه کارگر متشکل، نیرومند و انقلابی (آماده انقلاب برای خود) از حرارت فروپاشی ج.ا آب قابلمه خانه هیچ کارگر و زحمتکشی گرم نخواهد شد. مرثیه نمی خوانم. اگر طبقه کارگر نتواند در متن حوادث آینده به شکل طبقه ای برای خود به میدان بیاید و میانه میدان مبارزه علیه بورژوازی حاکم را به دست بگیرد، یحتمل سرنوشتی نطیر اندونزی یا ترکیه و مشابه در انتظار ما خواهد بود.
درباره هریک از این سرفصل ها در آینده به تفصیل سخن خواهم گفت. *

منبع:به پیش شماره58نشریه سیاسی-خبریِ اتحاد سوسیالیستی کارگری

http://www.wsu-iran.org/

تناقضات لیبرالی انتخابات آزاد

نوشته ی: بهمن قهرمانی

http://www.wsu-iran.org/bepish/libarali_bgh_bp58.htm

جنگ قدرت و راه سازش

نوشته ی: احمد شقاقی

http://www.wsu-iran.org/bepish/jang_ghodrat_ash_bp58.htm

توضیح

حمید تقوایی: رهبر حزب کمونیست کارگری

عبداله مهتدی: دبیرکلِ سابق سازمان کومه له و حزب کمونیست ایران.ورهبر کنونی

جدا شدگان از کومه له - فعالیت بنام کومه له

عبداله حسن زاده: از رهبران سابق حزب دموکرات کردستان ایران

مام جلال = جلال طالبانی: رئیس جمهور عراق و رهبر حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق

حککا = حزب کمونیست کارگری ایران

عراق

ویکی لیکس از افشای اسناد محرمانه در مورد جنگ عراق دفاع کرد

وبسایت ویکی لیکس که ۴۰۰ هزار سند محرمانه ارتش آمریکا در مورد جنگ عراق را در اختیار رسانه ها قرار داده، از این اقدام خود دفاع کرده است.

جولیان آسانژ، مدیر وبسایت ویکی لیکس، در یک کنفرانس خبری در لندن گفت که هدف از این افشاگری، بیان حقایق در مورد جنگ عراق بوده است.

در این اسناد آمده که اعضای ارتش آمریکا چشمانشان را به روی شکنجه عراقی ها توسط نیروهای امنیتی عراق بسته بودند.

این اسناد همچنین نشان می دهد که پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، "صدها" غیرنظامی عراقی در ایستگاه های بازرسی ارتش آمریکا کشته شدند.

بر اساس این مدارک، بیش از پانزده هزار غیرنظامی در خشونت هایی که قبلا در باره آنها اطلاعاتی منتشر نشده بود، کشته شده اند.

این مدارک نشان می دهند که آمریکا شمار غیرنظامیانی را که در خشونت های عراق کشته شده اند، ثبت کرده در حالی که پنتاگون پیشتر اعلام کرده بود که آمار قربانیان غیرنظامی را ثبت نمی کند.

اسناد منتشر شده توسط ویکی لیکس همچنین از دخالت ایران در خشونت های عراق حکایت دارد.

این اسناد شامل گزارش های متعدد و موارد مشخصی است که سپاه پاسداران ایران و به ویژه نیروی قدس متهم به آموزش شبه نظامیان شیعه عراقی، ارسال سلاح، راکت و بمب های دست ساز پیشرفته شده است.

مطابق این مدارک نیروی قدس به همراه حزب الله لبنان، شبه نظامیان شیعه عراقی را در اردوگاهی در نزدیکی قم آموزش می دادند که برخی مقام های عراقی و همینطور سربازان آمریکایی را گروگان گرفته و یا به قتل برسانند.

وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، ویکی لیکس را متهم کرده که با انتشار این مدارک، جان افراد را به خطر انداخته است.

اما کریستین هرافنسون، از دیگر سخنگویان وبسایت ویکی لیکس در همین کنفرانس خبری گفت ویکی لیکس این اسناد را اصلاح کرده و هر گونه اطلاعاتی که ممکن بود جان افراد را به خطر بیاندازد، از متن آنها حذف شده است.

این اسناد شامل گزارش های متعدد و موارد مشخصی است که سپاه پاسداران ایران و به ویژه نیروی قدس متهم به آموزش شبه نظامیان شیعه عراقی، ارسال سلاح، راکت و بمب های دست ساز پیشرفته شده است

مدارک تازه ای که ویکی لیکس منتشر کرده، بزرگترین نمونه از افشای اطلاعات محرمانه در تاریخ آمریکاست.

یکی از سخنگویان وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، ضمن رد مندرجات این مدارک، آنها را مشاهدات اولیه و خام واحدهای رزمی خواند، مشاهداتی که تنها صحنه هایی از "اتفاقات مصیبت بار و همچنین اتفاقات پیش افتاده و معمولی" است.

اما گزارشگر ويژه سازمان ملل در مسئله شکنجه از باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، خواسته است که درباره این اتهامات، تحقیق کند.

آدام بروکس خبرنگار بی بی سی در پنتاگون که اسناد منتشر شده ویکی لیکس را بررسی کرده می گوید این مدارک حاوی شیوه هایی است که مقام های عراقی برای شکنجه استفاده می کردند.

وی می افزاید شوک الکتریکی، سوراخ کردن بدن با مته های برقی و حتی اعدام از جمله این موارد است.

آدام بروکس می گوید بر اساس این مدارک، ارتش آمریکا از این آزارها مطلع بوده اما مقام های بالای ارتش بر روی گزارش هایی که دریافت می کردند مهر "تحقیقات بیشتر لازم نیست" زدند.

جنگ عراق

مدارک تازه ای که ویکی لیکس منتشر کرده، بزرگترین نمونه از افشای اطلاعات محرمانه در تاریخ آمریکاست

یکی از ۳۹۱ هزار و ۸۳۱ سندی که ویکی لیکس منتشر کرده ویدئویی است که نشان می دهد سربازان ارتش عراق یک زندانی را به خیابان می برند، به روی زمین می اندازند و به او شلیک می کنند.

در گزارشی دیگر سربازان آمریکایی احتمال می دهند که مامورین عراقی انگشت های یک زندانی را قطع کرده و او را با اسید سوزانده اند.

ویکی لیکس در ژوئیه گذشته نیز با انتشار بیش از ۷۰ هزار سند محرمانه از جنگ افغانستان خشم دولت و ارتش آمریکا را برانگیخت.

مقام های ارتش آمریکا در آن زمان گفتند که درز این اسناد ممکن است جان سربازان آمریکایی و غیرنظامیان افغان را به خطر اندازد زیرا برخی اسناد شامل اسامی افراد محلی است که به نیروهای ائتلاف کمک می کنند.

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

Dedication To All Iranian Women / شکوه زن ایرانی

مادر سهراب :بچه ۱۹ ساله را کشته اند، سناریو هم می نویسند

مادر سهراب :بچه ۱۹ ساله را کشته اند، سناریو هم می نویسندخانواده سهرابی اعرابی در مصاحبه با "روز" به ادعاهای روز گذشته رسانه های حکومتی واکنش نشان دادند و اعلام کردند این دروغ ها و فشارها آنها را از پی گیری پرونده قتل فرزندشان منصرف نخواهد کرد.

در حالیکه با گذشت یک سال و 4 ماه از جان باختن سهراب اعرابی، عاملان و آمران قتل او معرفی نشده و شکایت خانواده او مسکوت مانده است، رسانه های حکومتی با طرح ادعاهایی تلاش دارند خانواده اعرابی را به سازمان مجاهدین خلق وصل کنند.

سهراب اعرابی، جوان 19 ساله ای بود که در راهپیمایی 25 خرداد ناپدید شد و در حالیکه مادر وی در 16 تیرماه با گذاشتن کفالت در دادگاه انقلاب در انتظار آزادی فرزندش بود، در تماسی به خانواده اعرابی گفته شد فرزندشان جان باخته و برای تحویل جسد به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.

رسانه های حکومتی دیروز به صورت هماهنگ و تحت عنوان "انتشار اطلاعات مهم در مورد خانواده یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات" مدعی شدند که "مادر سهراب در گذشته هوادار گروهك تروريستي منافقين بوده است و دايي او هم اكنون دراردوگاه ضد ايراني منافقين در اشرف مستقر است، دايي ديگر سهراب اعرابي در داخل كشور سابقه همكاري با اين گروهك تروريستي را دارد".

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی در مصاحبه با "روز" ضمن تکذیب ادعاهای فوق می گوید: "میخواهند سناریوی جدیدی بسازند و خون یک بچه 19 ساله را پایمال کنند برای همین متوسل به این دروغ ها شده اند اما من اجازه نمی دهم. بچه من از جنبش سبز بود و من همه جا این را می گویم و خواهم گفت. هر گروهی هم بخواهد سهراب را به خودش بچسباند من اجازه نخواهم داد."

او سپس می پرسد: "اگر برادر من عضو دسته ای بوده به من و سهراب چه ارتباطی دارد؟ مگر برادر را به جای برادر مجازات می کنند؟"

رسانه های حکومتی در ادامه ادعای خود نوشته اند: "برادر سهراب هم اكنون يكي از عناصر مهم منافقين در ارتباط با داخل كشور مي‌باشد، همچنين پسر عموي مادرش نيز طي ‌سالهاي گذشته به جرم همكاري با گروهك نفاق دستگير شده است و منافقين براي سهراب مراسم شب هفت برگزار كرده‌اند و متن وصيت نامه‌ اعرابي بار‌ها از تلويزيون‌ منافقين پخش شده است اين گروهك تروريستي همچنين پس از كشته شدن سهراب براي خانوادۀ او پيام تسليت فرستاده است".

مادر سهراب اعرابی که عضو گروه مادران صلح است، در پاسخ به این ادعا می گوید: "وصیت نامه کجا بود؟ کدام وصیت نامه؟ بچه من اصلا وصیت نامه ای نداشت. یک بچه 19 ساله برای یک اعتراض مدنی بیرون رفته و او را کشته اند حالا میخواهند خون او را پایمال کنند اما خوب میدانند که با این سناریو سازی ها و دروغ پراکنی ها من ساکت نمی شوم و دست از پی گیری بر نمیدارم و اجازه نخواهم داد خون بچه ام را پایمال کنند."

خانم فهیمی می افزاید: "اینکارها نشان میدهد که واقعا دین و ایمان و وجدان و همه چیز را زیر پا گذاشته اند. من رای دادم، پسرم رای داد؛ ما فقط برای یک اعتراض مسالمت آمیز بیرون رفته بودیم؛ نه اسلحه ای داشتیم و نه کاری کردیم. سهراب را کشتند و حال دروغ می گویند اما عیبی ندارد. طلا که پاک است، چه منتش به خاک است. هیچ ترس و واهمه ای نداریم هر سناریویی میخواهند بسازند. ما در این مدت از این چیزها زیاد دیدیم اینقدر بگویند و بنویسند تا خسته شوند ما هم به خدا واگذارشان کرده ایم."

رسانه های حکومتی در بخش دیگری از ادعاهای خود به دیدار میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی با مادر سهراب اعرابی اشاره کرده اند. خانم فهیمی با بیان اینکه "از نظر آقایان همه مردم ایران یا اغتشاشگرهستند یا وابستگی سیاسی دارند" می افزاید: "گویا هر کاری بخواهیم بکنیم یا با هر کسی بخواهیم دیداری داشته باشیم باید از آقایان اجازه بگیریم. خب این چه کاریست بروند یک قانونی تصویب کنند و بگویند که مردم حق دیدار با کسی را ندارند و باید در خانه هایشان بنشینند. آخر این چه وضعیتی است؟ رسما اینجا را تبدیل به زندان کرده اند و در این مملکت ما زندانی هستیم که برای هر کاری باید اجازه بگیریم در غیر این صورت نقشه ای برایمان می چینند."

از مادر سهراب اعرابی درباره سرنوشت شکایت شان می پرسم. می گوید: "هنوز دادگاه نرفته ایم. اخیرا برگه ای برای دادگاه فرستاده بودند که من مسافرت بودم و از طرفی برگه نیز دیر به منزل ما فرستاده شده بود. نمیدانیم قضیه چی است و چه کرده اند. برگشتیم برگه را دیدیم و هنوز نمیدانیم دادگاه برگزار شده یا نشده."
پروین-فهیمی سهراب-اعرابی









https://www.chebayadkard.com/chebayadkard/sokhan/20101018/englisharticle-1.pdf

B'TSELEM - The Israeli Information Center for Human Rights in the Occupied Territories

13 Oct. '10: B'Tselem's executive director testified today before the Turkel Commission, established by Israel to investigate the Gaza flotilla incident in May 2010

The Turkel Commission invited B'Tselem, as well as Israeli human rights organizations Gisha and Physicians for Human Rights, to testify regarding the humanitarian situation in the Gaza Strip. In her testimony to the Commission, B'Tselem's executive director, Jessica Montell, emphasized the following points:

  • The humanitarian situation in the Gaza Strip: Israel has stated on numerous occasions in recent years that people are not starving in the Gaza Strip. However, “starvation” is not the proper indicator for examining the humanitarian situation there. Israel's legal obligations towards Gaza are not limited to preventing starvation. The civilian population has fundamental human rights, and Israel is responsible for ensuring that these rights are protected, in light of its control over broad aspects of life in Gaza.

Video: The Israeli military severely restricts fishing in the Gaza Strip.

  • Pressuring the civilian population in the Gaza Strip: Punishing a million and a half persons because some of them voted for Hamas is not legitimate. At any rate, the siege policy has not achieved its declared purpose: toppling the Hamas government and bring about the release of Gilad Shalit. There is, in fact, evidence that the opposite is true: in the absence of controlled foreign trade via Israel, a Hamas-controlled economy of smuggling via tunnels has developed, through which many kinds of goods are brought into Gaza, including weapons. Both the injustice and the futility of the siege policy are exemplified by the fact that, following international pressure in the wake of the flotilla incident, the government of Israel immediately announced that it would ease restrictions on entry of previously prohibited materials, including items that had been defined as potentially dangerous to state security.


Video: No-go zones for Palestinians along Gaza's border with Israel.

  • Responsibility of Hamas for breaches of human rights: Hamas is responsible for grave breaches of human rights, both of Israelis and of Palestinians in the Gaza Strip. Armed Palestinian organizations that fire rockets and mortars at civilian population centers inside Israel breach international law, which prohibits intentional attacks on civilians and indiscriminate attacks on areas containing civilians. In addition, armed groups such as the military wing of Hamas knowingly endanger the lives of residents of the Gaza Strip and breach the laws of war when they attack Israel from inside population centers. However, war crimes committed by the adversary do not justify breaches by the other side. Israel has claimed that its actions against civilians and the civilian infrastructure in Gaza are justified, among others, as a response to rocket fire at southern Israeli communities. Israel is obliged to defend its citizens and is legally and morally entitled to do so – but only within the framework of legitimate combat actions, as defined under international law.

  • The abducted soldier Gilad Shalit is legally a hostage: Shalit is being held in captivity, in a place and in conditions that are unknown, without visits from the Red Cross or any other international body. International humanitarian law strictly prohibits the abduction and holding of a person, while threatening the person's life or body, for the purpose of pressuring the adversary. Taking of hostages is deemed a war crime, and everyone involved in commission of the act bears personal criminal responsibility. The Hamas leadership in Gaza has the duty to release Shalit immediately and unconditionally. Until that time, the persons holding him must treat him humanely and enable representatives of the International Committee of the Red Cross to visit him.
  • Collective punishment: The combination of measures that Israel has implemented amounts to forbidden collective punishment of civilians. Israel's policy has taken its toll primarily on the civilian population of Gaza, most of which is not directly connected to the armed attacks carried out against Israel since the 2005 disengagement plan or to the abduction of Gilad Shalit.

  • Foreign trade: As long as Israel controls the Gaza Strip's foreign trade, it must enable import and export of all the items necessary for sustaining the economy there, subject to security checks.

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

Iran New Poem By Hila Sedighi "My Black Scarf"

همراهی و سازش بی شرمانه ی آمريکا با "طالبان افغانی"

بهنام

آيا اين سازش ـ شامل طالبان ايرانی هم خواهد شد؟

آنچه در گذشته ترديد ناپذير بوده وهنوز نيزهست وشايد هم در اين ساختار,حالا حالاها بماند , بی پرنسيپی امريکا در مطامع استراتژيک کوتاه و بلند مدت ِسياسی و درعرصه های نابرابراقتصاديست. به ويژه اين الگوی يک اصل پايه درفرهنگ ِ هار ِنظامی وجاه طلبانه ی اوست که با تلاش ممتد وپيگيرش برای حفظ وتداوم تسلط برقدرت اقتصاد ِ مالی ـ سياسی ِ گلو بال و آزاد جهان , و پيشبرد همين روش و نيات ضدبشری اوبوده است, که اومی خواهد به هر وسيله ممکن هم شده , حالا توسط اهرم ِتهديد ويا تطميع که همان سياست ِشيرينی و شلاق باشد , بااميد به تثبيت خود وتقويت ِ حکومت های در حال فروريزی ِدست نشانده و ِبشدت ارتجاعی وضدمردمی خود کمک کند و همزمان با آنان , به سرکوب,تضعيف و تهديد نيروها وهر جنبش فراگيرملی در کشورهای مستقل وضدامپرياليست های به قول او ياغی است,بايستد ومفتخر به اين حمايت ها"جنايات" هم باشد . در نتيجه ی اين روند بلند وسراسر بی آبرو وروسياه بوده و است که سرکردگی و فرمانروائی بلامنازع اين کشور با ياری و همراهی مشتی خائن و خودفروش که اغلب منفور مردم ديار خود بوده وهستند , توانست پايگاه های امريکابه بيش از تعداد کشور های جهان رسد واورسمن صاحب بزرگترين مراکز دفاع ازمنافع سياسی,نظامی و اقتصادی خود را در پهنه ی قاره ها ی دور دست, رقم واقعی زند وبار سنگين اين جهانگيری را با زور و مکر برگرده ی مردمان جهان سوارو بدين وسيله يکه تازی های آمريکا را تامين نموده وعملن اوبی رقيب مانده وبراراده ی جهان عقب مانده ومعترض استوارشده وتا کنون هم بر بالای سر آنها باقی بماند!؟

آزاين تبخترو برتری طلبی از زمان شکل گيری نوپای اش درعرصه ِجهان ِ قدرت , يعنی از گذشته تا به حال , غرور ِ وحشی وديوانه ی اورا همراهی کرده و ما ايرانی های چند نسل , به اندازه ی کافی از دسيسه های آنان آگاه وازپيآمد ِ آسيب و خسارت های جبران ناپذير ناشی از آنها , در طول تاريخ خونين و دردناکمان به کرات , ناگزير ِتحمل ِ سخت ِ شکست مبارزات خونين مان گشته ايم . وضع آشفته ی گذشته وحال کشور وحاکميت سياسی ـ ارتجاعی ديروز وامروز ما نيز, مستقيمن محصول حمايت ,چپاول ,سرکوب و دخالت های اين کشور و هم پيمانان او در گوشه گوشه های صد ساله ی اين مبارزات دموکراتيک است که با دستان خونين و آلوده به جنايات متعدد دولت های آن , فقط و فقط برای سودوبقای تحکيم منافع اقتصادی و سرکردگی سياسی امريکا در تسلط برمنابع و مراکز مهم مالی کشور ما وجهان گره خورده و به پيش رفته است . در صورتيکه همگان می دانند : اين کشوردر تمام اين دوران تلخ کشت و کشتار و جنگ طلبی, هرگز مورد تهديد ,آسيب ويا حمله ای از سوی هيچکدام از کشورهائی قرار نگرفته , که آن کشور ها و سرزمين مردم اش اينک, تبديل به حيات خلوت امريکا بوده , شده و يا هم اکنون می باشند.!؟

اين سلسله مقابله های جهانی عليه خواست ملل زير ستم وزنجيره ی سلطه گری او , هميشه و همچنان در عرصه و صحنه های مداخلات سياسی , اقتصادی دولت های امريکا برای اعمال رهبری جهانی اش, بی شرمانه تاکنون فعال و ادامه داشته است . سرنوشت کشور ما نيز(نظير بسيا ری ديگر کشورهادر سطح دنيا) بازيچه ی طمع سيری ناپذير و قلدری بی پروا ی آمريکا بوده و دولت های او, با دخالت های مستقيم سياسی نظامی خود درکشور ماواقصا نقاط جهان , پيگردست در امور داخلی کشورها برده ونظارت مستقيم داشته اند وياگاهن باترور, طرد وسرنگونی رهبران دولت ها ی مردمی ,سعی درحفظ و جاگزينی مهره های فرمانبرو مطيع خوددربرابر خيزش های ضدديکتاتوری کشورها, تمامی تلاش انقلابيون وانقلابات دموکراتيک و شرايط های مناسب ِعبور ِحساس و سرنوشت ساز ِگذشته تا به حال ِ اغلب کشور ها را,اين ژاندارم زورگوی جهانی سوزانده ومانع اصلی و واقعی هرگونه تحول ِساختارشکنانه و مردمی بوده و درمقابل هرتحول کوچک وبزرگ سياسی ـ اقتصادی ِ که نا همآهنگ با منافع اوبود,بسيارنا شکيبا گشته و به سرعت دست به توطئه و اسلحه گشته است.

نکته ی مهم و شايسته ای که اکنون ودر اين وضعيت امکان ِعبور ِ ازديکتاتوری دينی به اراده ی گسترده ی اجتماع ی ـ طبقاتی بدل ومهيا شده است بايد بسيارجدی بررسی شود ونقش ِحياتی اين تحليل ها وبه دنبال آن آگاهی رسانی به مردم ,دراين شرايط خطير کشورمان امريست که بايد شامل افشاگری های تمام آن موارد جنايات گذشته ی امريکا و توطئه های در بين راه ِآتی ِهر دويشان "آخوندی و امريکائی" نيزباشد, حتا اگر درحد" حدس و گمان" ضروريست با هوشياری , مورد توجه دقيق و بررسی انتقادی امروزمان قرارگيرد تا مگردوباره غافل گير نشويم. زيرا که کاسه ليسان امريکائی و آخوندی در داخل و خارج کشور, منتظر چنين فرصت وغفلت نيرو های مستقل انقلابی در بزنگاه تاريخسازی ِ آينده کشورمان می باشند, جريان هائی "در بهترين حالت "خوشبين و ساده لوح که مترصد و بيقرار حمايت امريکا وبه دخالت چندباره اودربرابرحرکت تاريخ وآينده سازان اين کشور اميدوارنشسته اند!

نيازبه تاکيد بيش از اين ندارد, که سياست خارجی کشورامريکا برای ماجهانيان ِمظلوم , فقير ِغارت و قتلعام شده و همه ی نوع دوستان آگاه و مترقی هم به همان ميزان, آنان نيزاين کشور ودولت هايش را مظهرکشتار, فساد, تباهی و جنگ وويرانی های گسترده دراقصا نقاط آشوبزده ی جهان ديده ومی دانند و برای ما نيزمسلم است و مهم هم نيست که کدام جريان ِ حزبی وياشخصيتی در راس قدرت دولتی امريکا, حکومت کرده ,ميکند ويادر آينده در راس آن قرار گرفته واونيز همچون "اوباما"ايجاد اميد به تغير دهدو يا ندهد , تجربه های تاريخی همه ی جهانيان با توجه به اين سوابق روسياه , خونين وبه شدت وابسته ونيازمند به توليد سلاح های پيچيده ی ضد بشری و تقويت سيستم ميلتار يستی و به تبع آن , تداوم ِ حفظ حيات , بااين روش باجگير وزالو منش,همه ی مردمان آسيب خورده بر اين عقيده بوده وهستند که(ساختار سيِاسی ـ اقتصادی امريکا) برز گترين اهرم رهبری جنايات ِمالی ومولد تفکر هار ِ جهان خواری سرمايه واس فرماندهی وحشيترين ِخشونت , بی آبروی ِنظامی ودر قله ِرهبری هم پيمانانش در ناتو, سارق ِهستی ِ مردم محروم ِ جهان در هر گردنه ی عبور حساس تاريخی شان به سوی آزادی و استقلال بوده واينک نيز همچنان هست وما شاهددستان بلند قاره ای و خونين او" ازامريکا تا آن سر دنيا" در اين ساختارديوانه ی وحشی وقيم ِدموکراسی ِ سلطه گرجهانی هستيم, اودر هرمکان و زمانی در اين کره ی زمين بوده , حضوری بی رحمانه داشته ودارد وغير از اين نيز از اووهويت اش متصور نيست و نبايد هم باشد" شرط مخالفت با چنين باورمحکم و مرزبندی با امريکا ـ در صورتی مقبول است که "او يا جريان های موافق" وابسته منافع مشترک با امريکا نباشند و تاريخ تا کنونی خود واين کشور را خوانده واگر بازهم با اين دعاوی نگارنده همچنان مخالفت داشته باشند , در آنصورت شرط بعدی ضروری "يقين" يافتن از سلامت روان ـ آن " فرد و جريانی"است که به نظرم بايد از آن "روان سالم بيدار" که نياز عصر ماست بی بهره مانده باشد.
حالاباز هم می گوئيد نه , ونگرش و برداشت مرا نمی پسنديد ؟ باشد ,اما لااقل دليل اين همه کشتارو ويرانی تام و تمام افغانستان را,بعد از اين جنگ طولانی امريکا و متحدانش با طالبان را توضيح بدهيد وبرای همگان روشن کنيد : اگر قرار بود بر اساس پرسيپ های امريکا ـ طالبانيسم و حکومت ضد بشری آنان می بايست نابود شود ,چرا حالا ـ آنهم پس ازاين همه خسارات جانی و مالی , امريکا اسباب دعوت وخواهان به همکاری طالبان با رژيم کرزای را, ابتدادر پشت پرده سازمان داده و امروز هم علنن باآنان سازش و آنان راتائيد و مورد پشتيبانی رسمی قرار می دهد؟ با کدام دلايل وپرنسيپ می شود اين دو اقدام گذشته و حال آمريکا را موجه دانست ؟تازه کدام تضمينی وجود دارد که امريکا با اين بی پرنسيپی , در تدارک حمايت جدی از اسلام سياسی درايران و ديگر کشور های مسلمان نباشد؟ هوشياری همگان را می طلبد ـ اما: آينده ای نچندان دورپاسخ اين سولات را خواهد داد.

بررسی احتمالات «ایران، فردای بمب اتمی»

همدمی
نهادهای سیاسی وامنیتی اسرائیل به بررسی احتمالات «ایران، فردای بمب اتمی» پرداخته، برنامه می ریزند

وزارت خارجه اسرائیل در مباحثات داخلی خود به بررسی این احتمال پرداخته که جمهوری اسلامی ایران، علی رغم همه تلاش های بین المللی و فشار و تحریم ها، بالاخره بتواند به بمب هسته ای دسترسی یابد. هدف از این بررسی ها، شناسائی همه احتمالات و راه های رویاروئی با آن ها می باشد. روزنامه های اسرائیل امروز (دوشنبه 3 آبان ماه – 25 اکتبر) از قول محافل نزدیک به وزارت خارجه نوشتند: «جمهوری اسلامی مجهز به بمب هسته ای یک فاجعه خواهد بود، ولی ما باید خود را برای رویاروئی با هر احتمالی آماده سازیم».
تحلیلگران اسرائیلی می گویند: با وجود آسیب زیادی که تحریم های اقتصادی بین المللی به جمهوری اسلامی ایران وارد آورده، ولی در حدی نبوده که آنان را به کنار گذاشتن برنامه های زیاده خواهانه اتمی متقاعد سازد و با آن که سخن از تجدید مذاکرات بین کشورهای 1+5 با حکومت اسلامی ایران است، بعید می نماید که این گفتگوها واقعا آغاز گردد، و حتی اگر هم شروع شود به نتیجه برسد.
«کشورهای باید خود را برای رویاروئی با هرگونه فاجعه ای، از پیش آماده ساخته باشند»

روزنامه های اسرائیلی امروز از قول محافل آگاه دولتی که نامی از آن ها نبردند نوشتند: باید برای این احتمال آماده شد که روزی از خواب بیدار شویم و ببینیم که ایران بمب اتمی خود را ساخته است. مفهوم این سخنان آن نیست که اسرائیل با ایران هسته ای کنار می آید، بلکه هدف آن است که باید خود را برای رویاروئی با هرگونه احتمالی آماده سازیم.
در ادامه گزارش روزنامه ها از قول این محافل آمده است: «شما هیچ علاقه ای ندارید که یک فاجعه طبیعی رخ دهد، ولی از آن جا که احتمال وقوع آن را می دهید، باید برای رویاروئی با آن همه وسائل و امکانات لازم را آماده سازید. مثال دیگر آن که شما وسائل آتش نشانی تهیه می کنید، ولی همیشه امیدوارید که آتش سوزی رخ ندهد».
روزنامه "جروزالم پست" که امروز گزارش مفصلی را به این خبر اختصاص داد، نوشت: «تنها وزارت خارجه نیست که خود را برای چنین احتمالی آماده می سازد، بلکه در شورای عالی امنیت ملی اسرائیل نیز بررسی این احتمال ادامه دارد و آن ها هم می کوشند گزینه های آینده را شناسائی و بررسی کنند».
رسانه های جهانی تاکنون بارها از احتمال بمباران تاسیسات اتمی ایران توسط اسرائیل سخن گفته اند. ارزیابی برخی تحلیلگران تا کنون آن بوده که ایالات متحده، و به ویژه دولت پرزیدنت اوباما، آن هم پس از وقایعی که در افغانستان و عراق می گذرد، برای انهدام تاسیسات اتمی ایران پیشگام نخواهد شد. از سوی دیگر، اسرائیل نیز بر این باور است که بمب اتم ایران، نه تنها اسرائیل را به خطر می اندازد، بلکه یک خطر جدی برای همه کشورهای منطقه و سراسر جهان است؛ بنابراین نباید از اسرائیل توقع داشته یک تنه به مصاف این چالش برود.
آگاهان گفتند: تا کنون تلاش اسرائیل در همه سطوح تماس های دیپلماتیک و مراجعات بین المللی مصروف آن بوده که از اتمی شدن ایران جلوگیری کند و برای این منظور کوشش های گسترده ای به عملی آورده و از همه امکانات بهره گرفته، ولی نتایج به دست آمده در حدی نیست که بتوان امیدوار بود حکومت ایران به زودی و به ابتکار خود از تلاش اتمی دست بردارد.
در گزارش های پیشین همچنین گفته شده بود که در ایالات متحده نیز مشاورات و مباحثاتی انجام گرفته که اگر ایران بالاخره به بمب اتمی دست یابد، چه باید کرد. با انتشار این گزارش ها احتمال داده شده بود که برخی مقامات آمریکائی با بمب هسته ای ایران کنار آمده باشند.

«اسرائیل خود را برای رویاروئی با هرگونه احتمالی به خوبی آماده میسازد»

در آن هنگام استدلال شده بود: همان گونه که در دوران جنگ سرد، دو جناح شرق و غرب به بمب هسته ای مجهز بودند، ولی درگیری بین آن ها رخ نداد، در صورت مجهز شدن ایران به بمب هسته ای نیز می توان یک "توازن وحشت" Balance of terror به وجود آورد که حکومت ایران را از قصد به کارگیری بمب اتمی باز دارد.
ولی بسیاری از آشنایان امور ایران این ارزیابی را مردود می دانند، و استدلال هائی عنوان می کنند که برخی از آن ها از این قرار است:
- حکومت ایران حتی اگر قصد به کارگیری بمب هسته ای را نداشته باشد، با تهدید علیه کشورهای همسایه به کاربرد این جنگ افزار، می تواند برای پیشبرد مقاصد خود بکوشد و یک "قدرت کلاشی" به دست آورد که خطر آن کمتر از بمب اتمی نیست.
- حکومت ایران بمب اتمی را همچنین به عنوان یک "بیمه نامه" برای ادامه موجودیت خود می خواهد تا دنیا جرات نکند ایران را در مورد حقوق انسانی و پایان بخشیدن به اعدام و قتل و شکنجه، و همچنین فتنه گری در کشورهای همسایه، زیر فشار بگذارد.
- در حکومتی مانند رژیم اسلامی ایران، که در آن مراکز قدرت متعدد وجود دارد و یک نظام دمکرات و مردمسالار بر سر کار نیست، و باورهای تعصب گرایانه دینی و خرافات مذهبی را بر مصالح ملی و منافع کشوری ترجیح می دهد، هیچ اطمینانی نمی توان داشت که اگر به بمب اتمی مجهز گردد، در صدد استفاده از آن بر نیاید و یک فاجعه منطقه ای و جهانی به وجود نیاورد.
- حکومت ایران که به سازمان های ترور انواع کمک های مالی و تسلیحاتی را می رساند که آن ها را به ایجاد آشوب و آدم کشی بکشاند و غرب را مرعوب سازد، بعید نیست حتی حاضر شود بمب رادیو اکتیو (معروف به "بمب کثیف") در اختیار سازمان ها قرار دهد، که ممکن است برای بشریت فاجعه بار باشد.
کارشناسان اسرائیلی با رد دیدگاه برخی آمریکائیان که می گویند "می توان با بمب هسته ای ایران، همانند دوران جنگ سرد کنار آمد"، می گویند که چنین بمبی در دست حکومت ایران ممکن است پیامدهای فاجعه باری به دنبال آورد و هیچ جنبه مثبت و امیدبخشی نمی توان در آن یافت.
آشنایان امور یادآوری کردند که وزارت دفاع اسرائیل و وزارت خارجه این کشور همیشه سناریوهای مختلفی را برای رویاروئی با احتمالات قابل پیش بینی تهیه می کنند، تا اسرائیل در برابر هر وضع جدیدی که پیش آید آمادگی داشته باشد.



منبع: همدمی - سایت وزارت امورخارجه اسرائیل، 3 آبان 1389