۱۳۹۱ آبان ۲۰, شنبه

تهدید اعضای خانواده ستار بهشتی به دستگیری / ماموران امنیتی تلفن های خانواده ستار را گرفته اند خانواده ستار : « نگذارید خون ستار پایمال شود»

تهدید اعضای خانواده ستار بهشتی به دستگیری / ماموران امنیتی تلفن های خانواده ستار را گرفته اند
خانواده ستار : « نگذارید خون ستار پایمال شود»


کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران: یک منبع نزدیک به خانواده ستاربهشتی وب لاگ نویسی که ۱۶ آبان به خانواده اش گفته شد او در بازداشتگاه جان خود را ازدست داده است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که خانواده این وبلاگ نویس تهدید شده اند که در صورت صحبت کردن با رسانه ها دستگیر می شوند. او به کمپین گفت که اعضای خانواده این وبلاگ نویس به صورت غیررسمی در حبس خانگی به سر می برند.

ستاربهشتی، ۳۵ ساله، در ۹ آبان در منزلش در شهررباط کریم در نزدیکی تهران بازداشت شد. در تاریخ ۱۹ آبان مقامات با خانواده او تماس گرفته و آنها از مرگش در زمان بازداشت بدون اینکه هیچ اطلاعات دیگری ارائه کنند مطلع کردند. منبع یاد شده که خواست نامش فاش نشود گفت که اعضای درجه اول خانواده ستاربهشتی به او گفته اند که «نگذارید که خون ستار پایمال شود.»

این منبع به کمپین گفت: «ماموران امنیتی همه تلفن هایی که خانواده در اختیار داشتند را از آنها گرفتند. از برخی از اعضای خانواده که تلفن ها گرفته نشده، شماره هایشان را یادداشت کرده اند برای شنود. درحال حاضر کسی در منزل مادرستار نیست و همه اعضای خانواده در منزل خواهرش هستند که در کوچه آنها چهار ماشین که در هر کدام سه چهار نفر هستند رفت و آمد افراد را به خانه کنترل می کنند. در ضمن از ورود همسایه ها خودداری می کنند و تنها جمعی از اعضای نزدیک به خانواده که حدود بیست نفر می شوند و در مراسم تدفین هم حضور داشتند می توانند به خانه خواهر ستاربهشتی رفت و آمد کنند.» او همچنین گفت که در مراسم تدفین مرحوم بهشتی از همه کسانی که در مراسم شرکت داشتند عکس و فیلم گرفته شده است.

وی افزود: «چهارشنبه، روز تشیع جنازه که قرار بود جنازه را تحویل بدهند وقتی خواهر ستار به امامزاده محمدتقی رباط کریم وارد می شود، مامورین به سمت او آمدند و او را تهدید کردند به خاطر مصاحبه هایی که با رسانه ها کرده بود و به او دستبند زدند و تهدید کردند که او را بازداشت می کنند و پس از پادرمیانی اعضای خانواده مامورین اجازه دادند که او در مراسم تشییع جنازه شرکت کند. اما در حضور همسرش دو مطلب را تاکید می کنند که اگر با رسانه های خارجی مصاحبه کنید او را جایی می بریم که دیگر او را دیگر نمی بینی. به همسرش هم می گویند که اگر به خودت رحم نمی کنی به بچه بیست ماهه ات رحم کن.»

وی در پاسخ به این سوال که وقتی جنازه را تحویل گرفته اند آیا نشانه هایی از ضرب و شتم روی آن وجود داشته است به نقل از یکی ازافراد خانواده  که جنازه را دیده بوده است گفت: « (…) به من گفت که روی سرش فرورفتگی بزرگی بوده و روی سرش گچ کشیده بودند. صورتش باد کرده بوده است. به محض اینکه بند کفن را باز کردند از کنار زانوی راستش به کفن خون زده بوده است. به محض اینکه بند را باز کردند کاملا کفن خونی شد و علائمی از کالبد شکافی هم روی بدنش بوده است.»

منبع یاد شده به کمپین گفت که ستاربهشتی خبرهایی را مربوط به زندانیان سیاسی و یا ویدیو از تجمعات را برای سایت های موسوم به «سبز» خارج از کشورمی فرستاد: « او می گفت که باید یک کاری بکنم، با سکوت درست نمی شود، خوب بچه ها دارد پایمال می شود…. ستار سال ۷۹ هم یک بار دیگر دستگیر شده بود و مدتی بازداشت بود.

این منبع نزدیک به خانواده ستاربهشتی به کمپین درخصوص وضعیت کنونی خانواده این وبلاگ نویس گفت: «ارتباط بیرونی آنها را کاملا قطع کردند و الان همسایه ها هم اجازه ورود و خروج ندارد.  برای روز جمعه مراسمی دارند ساعت حدود ۲ بعد از ظهر در امامزداه محمدتقی رباط کریم و فقط گفتند بیاید غذایی پخش کنید. و گفتند نمی توانند مراسم سوم و هفتم را در مسجد برگزار کنید. خانواده اعلامیه ختم درمحل می زنند واز طرف دیگر مامورین می روند اعلامیه ها را از دیوار بر می دارند.» او گفت در زمانی که در منزل خواهر مرحوم بهشتی بودند تلفن خواهر او زنگ خورد و یکی از ماموران گوشی را برداشت و به فردی که از یکی از رسانه ها می خواست با اعضای خانواده مصاحبه کند گفته که ستار به خاطر اعتصاب غذا در بیمارستان بستری است و گوشی را قطع کرده است.


 

۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

38 عضو جدید باشگاه 100 هزار دلاری ها، 31 دستگاه پورشه و 6 دستگاه مرسدس بنز و یک دستگاه مازاراتی بوده است،


براساس گزارش مهرماه از جمع 38 عضو جدید باشگاه 100 هزار دلاری ها، 31 دستگاه پورشه و 6 دستگاه مرسدس بنز و یک دستگاه مازاراتی بوده است، قابل ذکر است که با احتساب آمار مهر ماه تعداد پورشه وارداتی به کشور به 277 دستگاه می رسد که 144 دستگاه آن بیش از 100 هزار دلار قیمت داشته اند، ارزان ترین پورشه وارداتی یک دستگاه کاین مدل 2012 با موتور 3600 سی سی بوده است که در مردادماه با قیمت 56 هزار دلار در گمرک به ثبت رسیده است و گرانترین پورشه وارداتی هم یک دستگاه پانامرای توربو هشت سیلندر بوده که در مهر ماه از طریق بندر لنگه و با قیمتی معادل 210 هزار دلار به کشور وارد شده است.

مروری بر کتاب “سوداگری با تاریخ” نوشته محمد امینی پاسخی به “آسیب شناسی یک شکست” علی میرفطروس

به نقل از سایت امروز 7 نوامبر 2012
مروری بر کتاب “سوداگری با تاریخ” نوشته محمد امینی
پاسخی به “آسیب شناسی یک شکست” علی میرفطروس
کتاب “سوداگری با تاریخ” ، جلد یکم “پاسخی به ،"آسیب شناسی یک شکست” علی میرفطروس، نوشته آقای محمد امینی چند ماهی است که انتشار یافته است.[۱] این تصادف روزگار و بخت تاریخی بود که کتابی با محتوائی چنین با ارزش و پرده گشائی بسیاری از گوشه‌های ناروشن مانده‌ی یا از یاد رفته‌ی دوران حکومت ملی دکتر مصدق و کودتای ۲۸مرداد، با انتشار وارونه نویسی‌های تاریخ توسط شخصی که نه آنطور که خود ادعا دارد، برای پژوهش زوایای تاریک دورانی از تاریخ، بلکه برای مخدوش ساختن افکار جوانان بیرون آمده، نوشته شد. آقای محمد امینی بادقت و ظرافت “نادرستی‌ها و کژی‌ها و کاستی‌ها و دروغ‌های آشکار واهانتهای” آقای علی میرفطروس را نشان میدهد که چگونه بزعم خویش برای پذیرفتنی نمودن نظرات نادرست خود “ازهر شیوه ناپسندیده و زشتی” استفاده کرده است. محمد امینی دعاوی واتهامات ناروای میرفطروس را با سند و دلیل، یکی یکی در کتابش پاسخ میدهد. 

آقای امینی کتاب سوداگری با تاریخ را در چندین بخش جداگانه با نظم خاصی ترتیب داده است. این بخش‌ها از “انگیزه نوشتن کتاب” شروع میشود، که میگوید ابتدا که کتاب بدستم رسید چنان آنرا “نا استوار و پراکنده و سرشاراز نادرستی‌ها یافتم که گمان نمیکردم نیازمند به پاسخ باشد” و امیدش این بود که “این نادرستی‌ها از سوی دیگران بررسی خواهد شد و نویسنده با پی بردن به نادرستی‌های کتابش آنرا در چاپ‌های بعد بازبینی کند.” بعد متوجه میشود که کتاب پرچم “بازگشت پرکینه ترین پاسداران پلشتی‌های سالهای پیش از انقلاب شده، و داوری‌های بی پایه نویسنده چونان قند پارسی، طوطیان خود کامه آواز را شکر شکن ساخته است” و “ازین رو بود که ناخواسته بنوشتن پاسخی به آسیب شناسی یک شکست پرداختم.”
بعد از این مقدمه آقای امینی با دقت و مهارت خاصی “روش “پژوهشی” در آسیب شناسی یک شکست را بنقد میکشد. و از پنج جهت نحوه‌ی روش نادرست میرفطروس را بدقت بررسی میکند: سهل انگاری، روزنامه نویسی جنجالی بجای پژوهشگری، تاریخ سازی‌های دروغین به جای پژوهش، گرته برداری‌های قیچی شده، پیشینه نویسی‌های گزیده شده، تاریخ سازی‌های هدفمند. همه را به نوبت میشکافد و نمونه آنرا نشان میدهد. امینی در توضیح پیشینه نویسی‌های گزیده شده، میگوید او ابتدا شخصی را با واژه‌های مانند “از یاران نزدیک مصدق"، “یکی از رهبران جبهه ملی” و یا “با مصدق روابط صمیمانه داشته است” معرفی میکند و سپس نقل قولی از او علیه مصدق و در خراب کردن نهضت ملی عنوان میکند. در حالیکه این شخص یا ربطی به مصدق و جبهه ملی ندارد و یا سالها پیش روابطی داشته و این روابط سالهاست که از میان رفته و حتی جایش را بدشمنی با مصدق و جبهه ملی داده است. بطور نمونه امینی از رضا زاده شفق وشمس قنات آبادی نام میبرد. که اولی زمانی عضویت حزب ایران را داشته و حتی درزمان تشکیل جبهه ملی در سال ۱۳۲۸هم سناتورانتصابی شاه بوده و دومی هم باند کاشانی بوده و سپس همراه سپهبد زاهدی میشود و زمان کوتاهی هم بدنبال کاشانی طرفداری مصدق را میکرده است. حالا آقای میرفطروس سخنان رضا زاده علیه مصدق و رفتار و سخنان بیهوده و سخیف قنات آبادی را خرج حمله به مصدق و جبهه ملی و هر دو را در یک صف قراردادن نموده است. و یا اینکه شخصیت‌های برجسته نهضت ملی را کوچک و حقیر نشان میدهد. ازجمله دکتر مهدی آذر وزیر فرهنگ کابینه مصدق را پزشک عمومی معرفی میکند، در حالیکه او دوره تخصص خود درطب داخلی و دستگاه گوارش را در پاریس تمام کرده و استاد دانشکده پزشکی تهران و رئیس بخش داخلی بیمارستان رازی بوده و شهرت بیشترش در سیلی خوردن از سپهبد رزم آرا در بیمارستان رازی بوده است. دکترآذر از نظر فرهنگی از شاگردان ادیب نیشابوری و درمحضر استاد در کنار فروزانفر، از ادبای بزرگ ایران به درس نشسسته بود. و نیز ناگهان در “پژوهش” دادگستری دوران مصدق عبدالعلی لطفی وزیر شجاع و با تجربه کابینه مصدق را “نا موجه” میخواند در حالیکه آقای امینی به تفصیل تجربه، لیاقت و پشتکار لطفی را نشان داده است و اینکه او مورد اعتماد وقبول افراد با صلاحیت قضائی از جمله داور بود که او را رئیس کل دادگاههای دیوان کیفر نمود. و بالاخره اوباش رژیم گذشته این مرد سالخورده و درستکار را پس از کودتا زیر ضربات مشت و لگد به قتل رساندند.
بخش بعد کتاب سوداگری با تاریخ “ویرانسازی تاریخ بجای پژوهش در تاریخ” است که امینی در آن نشان میدهد که چگونه آقای میرفطروس بی پروا و نا نجیبانه پیروزی بزرگ و افتخارآمیز مردم و کشور ایران در دادگاه بین المللی لاهه را با استفاده ازخرده گیری‌های مآمور دون پایه سفارت ایران در هلند بزعم فکرکوچک خود کم بها میکند. “امیر اصلان افشار، بعد‌ها آخرین رئیس تشریفات دربار شاهنشاهی، که در آنزمان دبیر سوم سفارت بوده و پیوند دوری با نمایندگی ایران داشته، و آقای میرفطروس تنها با استفاده از یادمانده‌های او بدون مراجعه به سند ونوشته دیگری تمام جریان را به نقد میکشد.” اقای افشار ادعا کرده که هیآت اعزامی ایران اسناد را در ایران جا گذارده بودند. و ایشان با رنج فراوان همه اسناد را از راه تلفن بازسازی میکند. توجه بفرمائید ایشان ده‌ها هزار برگ سند را تلفنی سر جایش آورده. و بی اطلاع مینویسد “بر خلاف باور رایج در واقع این دولت انگلیس بود که علیه دولت ایران شکایت کرده بود و نه برعکس”. و امینی می‌پرسد باور رایج چه کسی؟ هر کس که اندکی آشنائی پایه‌ای با تاریخ ایران داشته باشد میداند که بریتانیا از ایران بدادگاه لاهه شکایت کرده بوده و نیازی نیست که اینک آقایان افشار و میرفطروس پرده از این “راز سر بمهر” بردارند. و بالاخره آقای افشار این مآمور دون پایه سفارت ادعا میکند که “می خواستم به شکایت دولت انگلیس علیه ایران پاسخ بدهیم...تمام کار‌ها و نوشتن گزارشات و ترجمه‌ی آنها و مذاکره و رفتن به دیوان دادگستری لاهه ... تمام اینها بر عهده من بود.”!
آقای امینی در مجموعه کتاب به دفاع از دکتر مصدق و معرفی واقعی شخصیت کم نظیر وی و تصحیح نادرستی‌ها، کژی‌ها، کاستی‌ها و غرض ورزی‌ها که در کتاب “آسیب شناسی یک شکست “ آقای علی میرفطروس عنوان شده پرداخته است. از جمله به حملات نا بجائی پرداخته که، مصدق بزعم ایشان از روحانیون دفاع کرده و به خواسته‌های مذهبی ایشان روی نشان داده و راه داده است. امینی مصدق را یک شخصیت سکولار میشناسد که خود شخصآ اعتقادات دینی داشته است. و روی سخن را متوجه آقایان میرفطروس و دکتر متینی کرده که بشماتت مصدق نشسته‌اند که او “دین دار” بوده است و بقول امینی دکتر متینی از این هم فراتر رفته که او در مجلس پنجم “کلام الله مجید” را از بغل بیرون آورده و به مسلمان بودن خود شهادت داده است”. امینی در دنبال آن شرح میدهد که آقای متینی این ایراد را بمصدق وارد ساخته که خود را مسلمان معرفی کرده در حالیکه خود ایشان ترجمه و تفسیر قرآن نام آور کمبریج را تصحیح کرده‌اند، بخش‌های دیگری از قرآن را نیز باز تفسیرو تصحیح نموده‌اند و بالاخره ایشان سردبیری نامه‌ی آستان قدس رضوی را پذیرفته‌اند و در آن نوشته اند: “اینک نخستین شماره دوره جدید نامه‌ی آستان قدس به سال ۲۵۳۵شاهنشاهی دودمان پهلوی، منتشر میشود بدین امید که برای دربار ملائک پاسبان هشتمین امام بر حق شیعیان و جهان اسلام و تشیع در خور و شایسته باشد، جلال متینی، رئیس دانشگاه فردوسی، آذر ۲۵۳۵”. وآقای امینی می‌پرسد که “لذا خرده گیری از باور‌های دینی مصدق و قرآن از جیب بیرون آوردن او در پنجاه سال پیشتر، برای آقای متینی که با چنان اظهار خضوع و خشوعی به دین شیعه در بیان دیدگاههای مذهبی و بر حق خواندن مذهب شیعه جعفری و سر برآستان امام هشتم فرود آوردن...، شرم آور نیست؟. تفصیلی که امینی در این بخش آورده مثل سایر بخش‌ها بسیار خواندنی است.
آقای امینی باز در زمینه ایرادات مذهبی به مصدق مطالب دیگری را طرح میکند که از جمله موضوع “بستن مدارس مختلط دخترانه- پسرانه” است، که آقای میر فطروس در سه چاپ کتاب خود، اتهام زنی را عوض کرده است. “ در چاپ اول و دوم، میرفطروس این “اتهام” را با حروف برجسته سیاه به واگفته آبراهامیان افزوده و نوشته است که این “اولین اقدام” دکتر آذر پس از گزینش او به وزیری فرهنگ بود و در چاپ سوم، به این اندیشه افتاده است که این ناراستی را به بازرگان، معاون پارلمانی وزیرفرهنگ که باورهای مذهبی او بر هیچکس پوشیده نیست، ببندد تا پذیرفتنی تر باشد”. این اتهام علیه دکتر آذر را از میدان اتهام زنی خارج میکند و بعد از سه سال جای متهم را بآقای مهندس بازرگان میدهد! “در حالیکه جدا کردن دختران و پسران در مدارس مختلط به هشت سال پیشتر به دستور وزیران کابینه‌ی سهیلی آغاز شده بود”. میرفطروس این دروغ‌ها را بدون نشان دادن هیچ مصوبه‌ای در این مورد از سوی هیات وزیران کابینه مصدق میسازد. و سپس آقای محمد امینی به تفصیل فشار روحانیون و پاسخگوئی دولت‌های پیش در این مورد، که در ۱۳۲۵صورت گرفته است را بتفصیل همراه اسناد مربوطه نشان میدهد.
 در “آسیب شناسی یک شکست” از جمله ادعا شده است که “منع فروش مشروبات الکلی"، “مخالفت با دادن حق رای به زنان، و ممنوع کردن پخش موسیقی در ماه رمضان، از تصمیمات اولین کابیه مصدق بود”. که پاک ساختگی و دروغ است. در کتاب “سوداگری با تاریخ” به تفصیل نشان داده شده است که در زمان مصدق مانند کابینه‌های پیش از او برخی از نمایندگان مذهبی مجلس، قانون منع ساختن و فروش مشروبات الکلی را بمجلس بردند. نماینده کابینه مصدق در مجلس، آقای باقر کاظمی با تصویب قانون مخالفت کرد. قانون نه تنها در راه مذهبی کردن قوانین بود و با سایر پیشنهادات نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام، مانند ترتیب نماز جماعت در ادارات، حجاب اجباری، اخراج کارمندان زن از ادارات، همخوانی داشت، بلکه درآمد عمده‌ای را ازدولت میگرفت. و بقول رحیم پور از مذهبی‌های آن دوران، سبب شورش مردم میشد، دلیلی که دنبال تصویب اینگونه مصوبات رفته بودند.
در مورد “مخالفت با دادن حق رآی به زنان” محمد امینی آنرا در فصل جداگانه‌ای با تیتر “افسانه‌ی مخالفت مصدق با حق رآی زنان” عنوان میکند و میرفطروس را بچالش میکشد که: “..کدام گفت و گو در یکسال پایانی مجلس شانزدهم، یا در کابینه‌ی اول مصدق پیش آمده که گواهی بر مخالفت مصدق در دادن حق رآی به زنان باشد؟” و اضافه میکند که “ایشان راست نمیگویند و یک برگ کاغذ هم در پشتیبانی از این سخن بی پایه و سراپا نادرست و دروغ پردازانه‌ی خود پیدا نخواهد کرد”. آقای امینی موضوع را دنبال میکند که برنامه مصدق ملی کردن نفت و اصلاح قانون انتخابات بود. مصدق سال اول درگیر مبارزه با بریتانیا بر سر ملی شدن نفت بود و بعد از ۳۰تیر ۱۳۳۱مصدق با بهره گیری از قانون اختیارات دنبال تهیه قانون جدیدی “بمنظور تشکیل انجمن شهرها” و “بهبود امور شهرستانها” رفت. و در آن بخش “کسانی که از رآی دادن محرومند” را کنار گذاشت. این بخش با ممنوعیت “طبقه نسوان” از رآی دادن آغاز میشد. بسیاری بر این باورند که مجلس را برای پذیرش حق رای زنان به چالش کشید. و باز اضافه میکند، مقایسه کنید این قانون پیشرو انتخابات را با “قانون اجازه‌ای اجرای انتخابات مجلس سنا” که در ۱۳۲۸تصویب شد و به توشیح محمد رضا شاه هم رسید. درآن قانون ملاحظه میشود که آمده است “ اتباع ذکور با شرایط زیر حق انتخاب دارند...” و “اتباع ذکور ایران با داشتن شرایط زیر قابل انتخاب کردن هستند....”. آقای امینی میگوید حال بسنجیم تا دریابیم کدام یک از این دو قانون، زنان ایران را از رآی دادن و برگزیده شدن “محروم” کرده‌اند.
کینه توزی میرفطروس با مصدق حد و حصری ندارد. او میگوید مصدق در “محدود کردن فعالیت هواداران کسروی” میکوشید. امینی اضافه میکند که “برمن روشن نیست که ایشان و نیز آقای ابراهامیان، برپایه کدام سند و یادمانده‌ای چنین نوشته‌اند. و اضافه میکند “ آشکار است که اتهامی را که هیچ داده‌ای در باره آن نیست، پاسخی نیز نتوانستی داد.” آقای امینی در اینجا نام بسیاری از سردمداران مملکت را که همه با مصدق دشمنی داشته‌اند و در اردوی ارتجاع و دربار درآن زمان بوده‌اند را می‌برد که همه دنبال “محدود” کردن کسروی وشاکی از او بودند. و اینکه قتل کسروی در دوران قوام السلطنه که آقای میرفطروس پشتیبان ایشان‌اند اتفاق افتاد و کشندگان او در زمان هم ایشان آزاد شده‌اند.
محمد امینی در بخش “مصدق مسلمان سکولار” نقل قولی ازمحمد تقی فلسفی، واعظ معروف و نماینده آیت الله بروجردی درتهران، در کتاب خاطراتش، درملاقات با مصدق برای رساندن پیام بروجردی به مصدق برای جلوگیری از فعالیت بهائی‌ها در شهرستانها، میگوید. فلسفی نقل میکند که مصدق در جواب من “ به گونه‌ای تمسخر آمیز قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت: آقای فلسفی، از نظر من مسلمان و بهائی فرق ندارند، همه از یک ملت و ایرانی هستند.” و بازآقای امینی از خاطرات ملکه ثریا بختیاری در کتاب خاطراتش نقل میکند که دکتر ایادی پزشک ثریا بوده و او از این لحاظ باو علاقه مند بوده است، از شاه میپرسد که چرا مانع ورود سرلشکر ایادی به دربار شده بود و پاسخ شاه این بوده که ایادی وابسته به یک خانواده بهائی است و علیه این فرقه مقامات دینی فتوی داده‌اند وبهتر است او فعلآ در دربار دیده نشود. و البته آقای محمد امینی باز میتوانستند اضافه نمایند که شاه بعد از ۲۸مرداد دستور داد سقف گنبد حضیرة القدس، مرکز و محل عبادت بهائیان در تهران را خراب کنند و محل را تحت فرماندهی سرلشگر دادستان و سپس سرتیپ بخیتار، مرکز “فرمانداری نظامی تهران” قراردهند. و به فلسفی، “واعظ شهیر” اجازه دادند که از منبری که صدایش از رادیو تهران پخش میشد، تمام مدت علیه بهائیان سخنرائی‌های آتشین نماید. عکسهای شاه در کتاب “سودا گری با تاریخ"، که او را در کنار روحانیون در کنار ضریح شاه چراغ شیراز، در حرم امامرضا درحال نماز، در حج با احرام و دو دست بدعا، در کعبه با اردشیر زاهدی، همراه شهبانو در حرم امام رضا، بخوبی نشان میدهد که پشتیبان روحانیون و افکار ایشان شاه بوده است تا مصدق.
امینی در بخش دیگری نشان میدهد که ادعای میرفطروس که “شعبان جعفری و دیگر “لات و لوت"‌های میدان‌ها، دارندگان خانه‌های “عفت"، “خانم رئیس"‌های سرشناس و قمارخانه و شیره کش خانه داران قلعه، پیش از آنکه هوادار شاه بشوند، پیرامون مصدق بوده و از هواداران جبهه ملی به شمار می‌آمده‌اند. و نمی‌گوید که اینان “ همان‌هائی که پس از ۲۸مرداد از دربار و ستاد ارتش نشان گرفتند و به آلاف و الوفی رسیدند! همین‌ها “دسته‌های مردم” بودند که به نام شاه دوستی به خیابانها ریختند.”
محمد امینی در بخشی دیگر کوشش بیهوده و مزورانه‌ی میرفطروس را نشان میدهد که دنبال این است که نشان دهد قتل سرلشگر افشارطوس، رئیس شهربانی دولت مصدق “ناخواسته بوده"، مثل راننده‌ای که طفلی را درخیابان زیر بگیرد! و او در زمانی که گرفتار آدم ربایان بوده به شاه اهانت کرده ویکی از آدم ربایان شاهدوست که ازاهانت بسیارعصبانی شده، با شلیک هفت تیری او را کشته است. امینی سپس نشان میدهد که چگونه دست و پا و بدن افشارطوس را با طناب بسته بودند و با فرو بردن دستمال درگلویش خفه اش کردند واز کتاب مآموران عالی رتبه سی آی ا و ام ای۶شاهد میآورد که انجام جنایت خلاف سناریوئی که میرفطروس پافشاری برآن دارد بوده است. اساسآ برخورد تیری روی بدن افشار طوس مشاهده نشده است. و نورمن داربی از کارکنان بلند پایه ام ۱۶که نظریه را از او گرفته، مینویسد “بخشی از پروژه “چکمه” بود. و “هدف این بود که روحیه مخالفان بالا برود و به پشتیبانان مصدق نشان بدهد که همه چیز به سود ایشان پیش میرود.” و لذا “قتل ناخواسته"، تئوری ساخته شده نورمن دارشایر، مآمور بلند پایه ام آی ۶، بمنظور آن ساخته شده که جنایت باین بزرگی یعنی قتل همراه شکنجه رئیس شهربانی دولت مصدق را “تصادفی” و"ناخواسته" نشان دهند. وبا اشاره به نقل قول داربی به اینکه گویا در آنزمان “آدم ربائی‌ها، مهار ناپذیر شده بود"، آقای امینی می‌پرسد کدام آدم ربائی دیگری دراین دوران را میتوانید نشان دهید که میگوئید آدم ربائی مهار ناپذیر شده بود؟”

میرفطروس مینویسد “ نیروهای مذهبی یکی از ستونهای اصلی جنبش دکتر مصدق بوده اند”. کتاب “سوداگری با تاریخ” نشان میدهد که از نیمه‌ی دوران نخست وزیری مصدق، نیروهای مذهبی و روحانیون، در کنار دربار بوده‌اند. امینی از خاطرات محمد تقی فلسفی واعظ معروف و از نردیکان آیت الله بروجردی شاهد میآورد که چگونه روحانیون در میان گروههای الحادی و ضد دین، “خیرالشرین” = شاه را انتخاب کردند. و اینکه چگونه باورهای مصدق به آزادی بیان و قانون اساسی، یکی از انگیزه‌های خشم روحانیون بوده. 
در بخش کودتا یا قیام ملی کتاب سوداگری با تاریخ، این نقل قول از سرلشگر محمد دفتری،"کسیکه در ماجرای تیر خوردن شاه، بدن خونین شاه را دلسوزانه درآغوش گرفته به بیمارستان رسانید،” را میآورد: “چیزی که یادم میآید، توی میدان سپه روی بالکن شهرداری از این بلندگو‌ها دستشان، فریادها میکشیدند و یک مشت از این ریشوها و از این لات و پاره پوره‌ها. آدم‌های خیلی مهم و محترمی که من بشناسم شان نبودند....البته پولهائی که امریکائی‌ها مایه گذاشته بودند، البته نه زیاد، این جمعیت‌ها راه افتاده بودند..” و از قول ارتشبد حسن توفانیان نقل قول میاورد که شاه به او دستور داده است که او با کرومولت روزولت که دلال یک شرکت جنگ افزار سازی بوده است دیدار کند و روزولت باو گفته است شاه امر فرمودند که (شما) این قدر گردان‌هاک بخرید”.[۲]
آقای امینی در این بخش، معنی لغوی کودتا را هم از دید فرهنگ‌ها و فرهیختگان تعریف و تفسیر کرده و هم اسناد بسیار گویا و شاهدی بر کودتا را به تفصیل شرح داده است. ازدستکاری‌های موذیانه میرفطروس حتی در نقل قوانین شاهد میآورد، از جمله میرفطروس اصل ۴۶متمم قانون اساسی را اینگونه میآورد:"عزل و نصب وزراء از حقوق همایون پادشاه است” در حالیکه اصل ۴۶میگوید “عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایون پادشاه است”. که از نظر حقوقی “حقوق"، اختیاری را نشان میدهد و صدور یک فرمان امری تشریفاتی است و ربطی به حقی برای شاه ندارد.
در خاتمه این مرور بر کتاب “سوداگری با تاریخ” نوشته آقای محمد امینی، باید بگویم که برای من انتخاب شاهد برای نشان دادن محتوی کتاب “سودا گری با تاریخ"، کتابی، سطح بالا، پرمحتوا و وزین، که همه مطالب را صمیمانه و صادقانه و با اخلاص و پاکی نیت و با انشائی دلپذیر عرضه داشته است، بسیار سخت و دشوار است. چون نمیخواهم از هیچ یک از آنهمه سخن و معنی و شاهد و سند دست بکشم. من تنها چند نمونه‌ای برای آشنا ساختن علاقمندان به تاریخ و حقیقت در این مقاله آورده ام. این کتاب احساس عمیق احترامی برای نویسنده کتاب آقای محمد امینی، در خواننده ایجاد میکند. احساس احترام به دانش آقای امینی و بردباری بسیاری را که برای کسب دانش لازم برای نگارش این کتاب بخرج داده‌اند. این کتاب کارنامه‌ی بخشی از زندگی سیاسی دکتر مصدق در نقش رهبری نهضت ملی ایران و شرح آن روزگار پر تلاطم و نقش دشمنان آزادی ایران وسنگ‌های راه خوشتختی مردم این سرزمین است. این کتاب از بهترین کتاب‌های مستند تاریخی در پوشش تاریخ پر نشیب و فراز نهضت ملی ایران بشمار میرود. نگارش این کتاب بدون تردید خدمتی بزرگ بمردم ایران و علاقه مندان تاریخ آزادی و دمکراسی در جهان است. من خواندن این کتاب را به همه علاقمندان به تاریخ این سرزمین و نهضت ملی ایران و آنهائیکه ایرانی آزاد با حکومتی دمکرات را آرزو دارند، توصیه میکنم.
و بالاخره “آسیب شناسی یک شکست” با یک “آسیب شناس” دروغین و نگارش کتابی سراسر جعل و تحریف و تقلب در تاریخ نگاری، و همه این تقلبات تاریخی بخاطر بزعم نویسنده یا بقول خود “پژوهشگر"، همانطور که آقای محمد امینی در مقدمه کتاب “سوداگری با تاریخ” درهمین زمینه اشاره میکند:”.. با کینه‌ای که سرچشمه اش جز سوداگری نتوانستی بود، بویران کردن جایگاه بزرگ مردی نشسته است که دادگاه نظامی، بیست و پنج سال سانسور و سی و اندی سال دروغ پردازی‌های پس از آن، نتوانسته جایگاه بلند او را از حافظه مشترک مردم ایران بزداید”. کاش آقای میرفطروس نیکنامی خود را که با کتاب حلاج و نوشته‌های دیگرش پیدا شده بود قدر میداشت و باینصورت نام زشتی در تاریخ نگاری برای خود نمی‌ساخت. چه همانطور که می‌بینیم، “آسیب شناسی یک شکست” یا نامه‌ی ارژنگش، برای او “ آسیبی شد که نیست درمانش"[۳].

محسن قائم مقام – نیویورک
۶نوامبر ۲۰۱۲
----------------------------
۱- انتشارات شرکت کتاب در لس آنجلس در ۶۷۷صفحه، با انتشاری بسیار نفیس و روی جلد آن بسیار زیبا طراحی وهنرمندانه نقش‌ها در کنار هم تصویر شده است. کتاب همراه فهرست نامها تحت عنوان نمایه با دقت فراوانی تهیه شده است.
۲ - هر دو خاطره در پروژه تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه‌هاروارد، اولی با مصاحبه‌ی دکتر حبیب لاجوردی و دومی با ضیاء صدقی ثبت گردیده است.
۳ - با عنوان آسیب شناسی و نام بدی که عاید نویسنده آن گردیده، این شعر زیبای دانشجوی جوانی که سالها پیش درمرثیه دکتر حبیبی، استاد و پدرآسیب شناسی در ایران سروده بود ، برایم تداعی شد:
“آسیب شناس بود و مرگ او/ آسیبی شد که نیست درمانش.


بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 21 – باز هم از بی بی سی فارسی

بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 21 – باز هم از بی بی سی فارسی


نمیدانم آیا دستگاه کامپیوتر شما هم همانند من گاهی می پرد؟ وقتی روی صفحه اصلی گویا میرفتم و میخواستم روی بی بی سی فارسی فشار دهم, ناگهان در اندازه نیم سانتی متر پائین میپرد و بجای بی بی سی فارسی روی مسعود بهنود کلیک میشد. از آنجائی که من به این شعبده بازی های اینترنتی که همه ما میشناسیم خوشبین نیستم این موضوع را قابل طرح دیدم که کدام مناسبات اینچنینی یا آنچنینی میان سایت گویا, مسعود بهنود و بی بی سی موجود است که کلیک های من می پرد؟ آیا برنامه ریز های سایت قدیمی گویا به این موضوع ظرف ماهها توجه نکرده بودند؟ البته باید گفت که پس از ماهها سایت شخصی آقای بهنود از محل مزبور خارج شده است.
 آیا ارتباطی بیت گرداننده گویا و بی بی سی فارسی و مسعود بهنود  موجود است که اینچنین کلیک من بازدید کننده پر پر میشود و بحای بی بی سی فارسی سایت شخصی و بی خطر!! اقای بهنود را وارد می شوم و در نتیجه اوقاتی کمیاب برای وبگردی را از دست میدهم؟
این روابط شبکه ای پیچیده در خارج از کشور نموداری است از جاده ای ناهموار و پر سنگلاخ انقلابیون اصیل تا در کنار مبارزات گسترده مردم کشورمان روزی روزگاری به مقصد برسند. راه دشوار است و در هر گامی موانع را میباستی پشت سر گذاشت.
بی بی سی فارسی در پخش اخبار مربوط به کشته شدن ستار بهشتی تمام کوشش خود را بکار گرفت تا ثابت کند همه اطلاعاتی که از سوی خانواده وی به بیرون درز کرده است سرشار از توهم و نمیدانم هاست و تخم شک و تردید را در میانئ خوانندگان سایتش پراکندند.
فردی که خود را خواهر ستار بهشتی معرفی میکرد؟
ابهام سازی های بی بی سی فارسی خواندنی است!؟
از سوی دیگر، فردی که خود را همسر خواهر آقای بهشتی معرفی می‌کرد در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی اخبار منتشر شده درباره مرگ او را تایید نکرد و گفت که او پس از بازداشت به اعتصاب غذا دست زده و هم‌اکنون در بیمارستان بستری است
اریایانشان نیز در این رایطه میگویند:
که "در صورت صحت این گزارش‌ها" دولت ایران به "اقدامی شرم‌آور در جهت سرکوب آزادی بیان شهروندان" خود دست زده است.

این همه معما نیست
همزمان مطلبی درج شد که دو مشخصه داشت. اول اینکه عکس انتقالی مطلب به مغز خوانندگان با مضمون فوری درج شده بود. میدانیم که این عکس قرمزرنگ با محتوی خبر فوری میتواند خواننده را جذب کرده و گویای پیام مهمی باشد. این پیام تمایل خط غالب بر سیاست های این بنگاه خبرپراکنی همزبان را نشان میدهد.
خبر مربوط بود به حمله دو جنگنده ایرانی به هواپیمای بی سرنشین آمریکائی که دهها کیلومتر از مرز ساحلی ایران دور بوده است. چنانچه مطلب را تا آخر بخوانیم متوجه میشویم که اولا هواپیمای بدون سرنشین خسارتی ندیده است. دوما جمهوری اسلامی هنوز مسئولیت این حمله را نپذیرفته است و سوما آمریکائی که در گیر بلایای طبیعی بوده است و سپس انتخابات و هم اکنون درگیر طوفانی دیگر در منطقه دیگر همراه با طوفان برفی است. توان و انگیزه مشروع برای پاسخگوئی به این تهاجم را ندارد.
سوال اینجاست که سایت بی بی سی فارسی منافع کدام یک از رگه های سرمایه داری دربریتانیا و شرکایشان را دنبال میکند.
بی بی سی که قتل ستار را با انواع حیله ها و ایجاد شک و تردید بیان و در افکار عمومی سم می پاشد؟
چگونه است که یک درگیری هوائی سرشار از نمیدانم ها و شک و تردید را بعنوان خبر فوری ( جنگ افروزانه منعکس مینماید).؟

ماهها پیش درباره مزدبگیران این رسانه نوشتم و گام بگام بر صحت نوشتارم می افزایم. هشدار من به آنهاست که در دالان های گفتاری و نوشتاری این بنگاه خبری مافیائی وقت عزیزشان را تلف نکنند که این مارخوردگان افعی صفت در نهایت استفاده ابزاری آز آنان را در نظر دارند.
همین و بس
09.11.12


۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

دون حضور خانواده ستار بهشتی در رباط کریم دفن شد

دون حضور خانواده

ستار بهشتی در رباط کریم دفن شد

545550_488882781143863_824737309_n (1) ستار بهشتی وبلاگ‌نویس ایرانی که در جریان بازجویی کشته شده است ، امروز در بهشت زهرای تهران غسل و در قبرستان رباط کریم، محل زندگی‌اش به خاک سپرده شد.
سامانه اطلاعات بهشت زهرا در پاسخ به پیگیری‌های بی‌بی‌سی اعلام کرد: «متوفی امروز در بهشت زهرا، غسل و در قبرستان رباط کریم به خاک سپرده شده است.»
خانواده این وبلاگ نویس پیش تر گفتند: «ستار بهشتی کارگر و وبلاگ نویس ٣۵ ساله، در تاریخ ٩ آبان ماه ١٣٩١ در منزلش از سوی پلیس فتا ( پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات) به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکه اجتماعی و فیس بوک” بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.»
به گفته نزدیکان ستار بهشتی، این وبلاگ‌نویس در سال ١٣٨٢ در ارتباط با اعتراضات دانشجویی دستگیر و مدتی را در بازداشت بسر برده بود. پلیس ایران هنوز در باره مرگ وی رسما توضیحی نداده است.
یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود، به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «این وبلاگ نویس دهم آبان بعد از ظهر وارد بند ۳۵۰ می شود. به شدت شکنجه شده بود و مچ‌های هر دو دستش به شدت کبود بود که نشان می‌داد جوجه شده است. (نوعی شکنجه که در پلیس آگاهی ایران مرسوم است. دست ها را می بندند و مظنون یا متهم را مانند جوجه از سقف آویزان می کنند) این زندانی پیش از انتقال به بند در بهداری بستری بوده اما عصر روز ۱۱ آبان‌ماه از این بند به مکان نامعلومی منتقل می‌شود.»
نخستین بار سایت اصلاح طلب کلمه، سه شنبه ۱۶ آبان (۶ نوامبر) خبر مرگ این وبلاگ نویس را منتشر کرد و نوشت که به خانواده ستار بهشتی اطلاع داده شده که برای تحویل گرفتن جنازه او به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.
براساس گزارش‌های رسیده از ایران، اعضای خانواده این فرد پس از علنی شدن موضوع مرگ آقای بهشتی تحت کنترل شدید امنیتی هستند. برای مراسم کفن و دفن تنها به داماد خانواده اجازه داده شده تا در قبرستان حاضر شود و بقیه اعضای خانواده اجازه حضور در مراسم خاکسپاری را نداشتند.
منصور حقیقت‌پور، نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران اعلام کرده که مسئله ستار بهشتی به گونه‌ای نیست که از سوی این کمیسیون “نیاز به ورود باشد.”
به گزارش ایلنا ، آقای حقیقت پور گفته است: «ما گزارش‌ها و یا پرونده‌هایی که به کمیسیون امنیت ملی برسد و لزوم بررسی داشته باشد را در کمیسیون مطرح و به آن ورود می‌کنیم و  در صورت ضرورت، این پرونده را در کمیسیون امنیت ملی بررسی خواهند کرد.»
در همین حال سایت کلمه، نامه شکایت ستار بهشتی از بازجویش در بند ۳۵۰ را منتشر کرده است. وی در بخشی از این نامه که خطاب به آقای اعلایی مسئول “اندرزگاه” ۳۵۰ نوشته، در باره اینکه در زمان بازجویی کتک خورده و به او فحش های ناموسی داده‌اند، صحبت کرده و گفته است که اگر اعترافی از او گرفته شود، تحت شکنجه بوده است.
بر اساس نامه‌ دست نویسی که سایت کلمه منتشر کرده، ستار بهشتی گفته است در مدت ۱۲ ساعت ماندن در اتاق ۲ بند ۳۵۰، دو تن از اعضای اتاق شاهد آثار ضرب و جرح بر روی بدن او بوده‌اند.

تصویر زیر، برگه ای را با سربرگ زندان نشان می دهد که در آن ستار بهشتی شکایت خود را از بازجو مطرح می کند

تصویر زیر، برگه ای را با سربرگ زندان نشان می دهد که در آن ستار بهشتی شکایت خود را از بازجو مطرح می کند و به مواردی از شکنجه ها و رفتارهای غیر انسانی صورت گرفته با خود اشاره می کند. ناگفته نماند، بخش هایی از تصویر این سند که حاوی نام و نوشته دو زندانی دیگر بند ۳۵۰ اوین و مواردی بوده که انتشار آنها به دلایلی به مصلحت نیست، عامدانه در تصویر زیر محو شده است. متن دستخط ستار بهشتی نیز در زیر همین تصویر، قابل مشاهده است.


موضوع درخواست: شکایت علیه بازجوی خود
به: آقای اعلائی مسئول اندرزگاه ۳۵۰
اینجانب ستار بهشتی درتاریخ ۹۱/۸/۹ از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و اینجانب در مدت دو روز بازجویی مورد انواع تهدید و ضرب و شتم قرار گرفتم از فحش های ناموسی که به مادر بنده می گفتند و به خودم مانند [...]، مادرت سالم نیست و بسیار توهینهای دیگر و انواع ضرب و شتم با مشت و لگد و بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ ۹۱/۸/۱۱ بنده را پلیس فتا باز احضار کرده و با خود می برد و بنده عواقب هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از بنده گرفته شود تحت شکنجه بوده در مدت ۱۲ ساعت ماندن در بند ۳۵۰ اتاق دو، اعضاء اتاق شاهد آثار ضرب و شتم روی بدن بنده بوده اند. و ۲ بار به پزشک مراجعه کردم در نهایت گزارش خود را تقدیم به شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.
با تشکر
ستار بهشتی

اطلاعیه مطبوعاتی

اطلاعیه مطبوعاتی
۴شنبه ۷ نوامبر ۲۰۱۲
یک خبر خوب برای بچه ها و خانواده خانم نسرین ستوده، مبارزین حقوق بشر و سیاسیون مبارز برای آزادی ایران:
دقایقی پیش پارلمان اروپا، نصب عکس نسرین ستوده و جعفر پناهی را بر سردر اصلی پارلمان اروپا که در روبروی میدان لوکزامبورگ قرار دارد،  به تصویب رسانید و این مراسم در روز سوم دسامبر طی مراسمی برگزار خواهد شد.
از هم اکنون ایرانیان سراسر اروپا را به شرکت در این مراسم فرا می خوانیم.
یاد آوری می کنم که قبلا عکس خانم سان سو کی، برمه ای بر آنجا آویزان بود.
انور میرستاری

هروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 20 - ماشین آدمکشی جمهوری اسلامی همچنان قربانی می گیرد

هروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 20 - ماشین آدمکشی جمهوری اسلامی همچنان قربانی می گیرد



امروز هم خبر آمد که جمهوری اسلامی ده تن از زندانیان را اعدام کرده است.  بدین ترتیب جمهوری اسلامی پس از چین در رده دوم این مسابقه جنایت بار قرار گرفته است. اتهام اعدام شدگان خرید و فروش مواد مخدر است و اسامی آنها بدین شکل منعکس شده است.
احمد تجری فرزند علی اکبر، شهرام یداللهی فرزند علی، یوسف کریم خانی زرنقی فرزند محمود، قادر ملکی فرزند محرم، عسگر فرجی نیری فرزند سلمان، عبدالقادر هادی تاجیک فرزند عبداله (عبدل)، سید جلال حسینی فرزند عنایت الله، حمید غلامی فرزند یارولی، قهرمان قاسمی کرم جوان فرزند اصغر و ابراهیم برآهویی فرزند سیاه خان
این در حالی است که گزارشاتی در باب اعدام سه تن دیگر با همین جرایم در شیراز منتشر شده است.
چندی پیش خبر آمد که یکی از بزرگترین شبکه های صادر کننده مواد مخدر به کشورهای اروپائی, سپاه پاسدارن است و برخی از فرماندهان ارشد این سپاه در لیست قاچاقچیان مواد مخدر قرار دارند.
انواع و اقسام قاچاق از اسلحه گرفته تا آثار عتیقه و قطعات متعلق به موزه ها و آثار باستانی در پرونده سپاه پاسداران ثبت شده بود و این روزها از قاچاق مواد مخدر گفته میشود. دستگیری تعدادی از یک باند بزرگ قاچاق مواد مخدر در آذربایجان را میتوان از آن جمله نامید.
آنچه بر سر زبانها و موضوع تحقیقات بین المللی است این است که سپاه پاسداران بزرگترین خریدار تریاک افغانستان است و از راههای زمینی و هوائی و گاها با توسل به مصونیت های دیپلماتیک اعضا خود این محصولات را به کشورهای اروپائی صادر و درآمد های میلیاردی را نصیب خود می کند.
ترکیه, قبرس, عراق و آذربایجان از جمله کشورهائی هستند که سپاه پاسداران برای گذر به اروپا و حمل مواد مخدر مورد بهره برداری قرار میدهد.
در آذربایجان دستگیری بیست و پنج ایرانی که حداقل هشت وابسته مستقیم به سپاه پاسداران در میان آنها بوده اند پرده از این تجارت شوم سپاه برداشت و در قبرس ضبط دهها کیلوگرم هروئین خالص از اعضای سپاه که میخواستند با توسل به مصونیت دیپلماتیک خود آنرا به کشورهای دیگر اروپا منتقل کنند کوس رسوائی آنان را بصدا دراورد.
قاچاق مواد مخدر از سوی سپاه پاسداران تنها به کشورهای اروپائی ختم نمیشود. این شبکه مافیائی شاخک های عنکبوتی خود را به آسیای مرکزی و شرقی نیز انداخته است و بدین طریق در اعتیاد, فقر و مرگ تدریجی میلیونها انسان دیگر در سایر کشورها نقش دارد.
حال میتوان دریافت که خیل میلیونی معتادان کشورمان که بدلائلی چند ناچار به خرید و فروش این مواد و برای تامین مخارج اعتیاد خود شده و بتدریج اعدام می شوند, خود قربانی سودجوئی حاکمیت جمهوری اسلامی و نهاد نگهبان آن سپاه پاسداران می باشد.
این مجموعه نشان میدهد که فساد سازمانیافته و در مجموعه ای از شبکه های مافیائی حاکمیت اسلامی را در بر گرفته است. رسمیت یافته است و صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه این حکومت, اعدام را برای کشورهای اسلامی و همچنین رژیم مطبوعش ارزش میداند. در همین زمینه افشاگری هائی نیز از ویکی لیکس منتشر شده است و تاکیدی بر دخالت وسیع سپاه پاسداران در توزیع مواد مخدر و مرگبار در سطح کشورهای اروپائی دارند.
اعدام خود قتل عمد دولتی است.

ه ها تن در زلزله امروز ورزقان مجروح شدند

ه ها تن در زلزله امروز ورزقان مجروح شدند


تعداد مصدومان زلزله امروز ورزقان به 50 نفر رسید
فارس: بر اثر زلزله 5.1 ریشتری صبح امروز ورزقان 50 نفر تا لحظه مخابره خبر مصدوم شده و در درمانگاه ورزقان تحت مداوا قرار گرفته‌اند.
براساس این گزارش، 15 نفر دچار شکستگی پا و دست شد‌ند و به بیمارستان‌های تبریز انتقال یافتند.
همچنین 35 نفر نیز دچار فشارهای عصبی، فشار خون و آسیب‌دیدگی از ناحیه سر شده‌اند که در درمانگاه ورزقان و چادرهایی که در حال حاضر در حیاط درمانگاه تعبیه شده تحت مداوا قرار گرفتند.
این مصدومان از شهر ورزقان و روستاهای این شهرستان به این درمانگاه انتقال می‌یابند.
همچنین یک اکیپ پزشکی به روستای «چای‌کندی» و روستاهایی که بیشتر از آنها مصدوم به درمانگاه منتقل می‌شود، اعزام شده‌ است.
زلزله 6.2 ریشتری 21 مردادماه اهر و ورزقان و پس‌لرزه‌های آن در آذربایجان‌شرقی در نزدیک به 10 شهرستان اهر، تبریز، جلفا، خداآفرین، شبستر، کلیبر، مرند، ورزقان و هریس خسارت بر جای گذاشت که بیشترین خسارت به شهرستان‌های ورزقان، هریس و اهر وارد شده و در اثر این زمین‌لرزه‌ها نزدیک به 250 نفر نیز جان خود را از دست دادند و 18 هزار خانه مسکونی در روستاهای این شهرستان‌ها دچار آسیب شدند.