۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

بیانیه­ ی کانون نویسندگان ایران:




بیانیه­ ی کانون نویسندگان ایران:

منیژه­ نجم عراقی روانه­ ی زندان شد

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱ - ۲۸ مه ۲۰۱۲









در پی پروژه­ ی ازکارانداختنِ قطعی کانون نویسندگان ایران و زندانی کردن فریبرز رئیس دانا، عضو هیئت دبیران کانون، منیژه­ نجم عراقی ، فعال پی­گیر مسایل زنان، نویسنده و مترجم ("جامعه شناسی زنان"، "درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی"، "زن و ادبیات" و بسیاری از مقاله­ ها و سخنرانی­ ها) و عضو دیرین و منشی منتخب در آخرین انتخابات کانون نویسندگان ایران ( تیر ماه ۱۳۸۷) روز یک شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ روانه­ی زندان اوین شد.



روز ۳/۶/۱۳۸۹ ماموران امنیتی به منزل نجم عراقی ریختند و ضمن بازرسی مفصل و ضبط بسیاری از اسناد و مدارک و مُهر کانون، او را چهار جلسه مورد بازجویی قرار دادند و سپس به مدت سه روز ( از ۲۴/۷/۸۹ تا ۲۷/۷/۸۹) بازداشت و آن­گاه در دادگاهی سردستی (۳/۱۲/۸۹) به یک سال زندان محکوم کردند. در کیفر خواست و حکم دادگاه اتهام او را "تبلیغ علیه نظام" از طریق ارسال بیانیه­ های کانون نویسندگان ایران و نیز شرکت در مراسم بزرگداشت سالانه بر سر مزار زنده یادانِ جان باخته محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، و نیز شاعر بزرگ ما، احمد شاملو، اعلام کردند.



چنان که بارها به تاکید گفته­ ایم مسئولیت بیانیه ­های کانون بر عهده ­ی هیئت دبیرانِ منتخب آن و تک تک اعضای کانون است و از این رو هیچ مسئولیت مستقیمی متوجه منیژه­ نجم عراقی نیست. اتهام شرکت در مراسم بزرگداشت نیز، آن هم در گورستانی که کیلومترها از آب و آبادانی به دور است، بیشتر به یک شوخی تلخ می­ ماند تا اتهامی که قرار است به استناد آن یکی از فرهیخته­ ترین زنان این کشور را یک سال به بند بکشند. منیژه­ نجم عراقی در کار خود، چه در مقام عضویت و چه به عنوان منشی­ کانون، همواره بسیار دقیق ، منضبط، دلسوز و وقت شناس و نمونه ­ی اعلای وظیفه شناسی و پای­بندی به آزادی بود و اعضای کانون از همه­ ی جهات قدردان زحمات او هستند.



کانون نویسندگان ایران ضمن جلب توجه اهل قلم و دیگر مدافعان آزادی بیان به پروژه­ ی از کار انداختن کانون، با اتکا به منشور و اساس­نامه­ ی خود مانند گذشته بر حق چون و چرا ناپذیر خود برای دفاع پی­گیر از آزادی بیان و قلم و اندیشه پا می­ فشارد و خواهان آزادی بی­قید و شرط دو عضو زندانی خود، منیژه نجم عراقی و فریبرز رئیس دانا، و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی است.



کانون نویسندگان ایران

۸/۳/۱۳۹۱

www.kanoon-nevisandegan-iran.org





آذر درخشان از میان ما رفت


آذر درخشان از میان ما رفت

اطلاعیه گفتگوهای زندان


آذر درخشان از میان ما رفت
از کاروان چه مانده است
جز آتشی به منزل
باور کنم مرگ شقایق ها را
نه! هرگز!
من مرگ هیچ رفیقی را باور نمی کنم

آذر درخشان (مهری علی ملایری) زنی فعال، مبارز، کمونیست، سرسخت و شکست ناپذیر، یکی از چهره های برجسته حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) و از بنیانگذاران زنان هشت مارس (ایران - افعانستان) و راهپیمایی 5 روزه زنان در اروپا، که تا آخرین لحظه، قلمش، کلامش در خدمت رهایی زنان و زحمت کشان بود، از میان ما رفت. او از معدود زنان کمونیستی بود که قلبش برای جامعه ای نو می تپید و سلاح اندیشه های نو را برای رهایی زنان و زحمتکشان خلاقانه به کار می بست. بدون شک فقدان آذر عزیز، برای جنبش رهایی زنان و جنبش کمونیستی و همه رفقا و یاران ضایعه ای دردناک و تاسف بار است.
ما به سهم خود، در گذشت آذر درخشان را به خانواده و رفقای همرزمش تسلیت می¬گوئیم. فقدان رفیقی ارجمند، با تجربه و کوشا از جنبش کمونیستی ایران، اندوهی بزرگ برای همه فعالین جنبش زنان و مبارزین راه آزادی و سوسیالیسم است.
تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نزیسته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
(پل الوار)
گفتگوهای زندان
27 مای 2012
به یاد رفیق آذر درخشان - فیلم سخنرانی رفیق آذر درخشان در دومین گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ايران
www.dialogt.org/index.php


تقی روزبه: از"مرکوزی" تا "مرکولاند" وتوهماتی که به نام چپ رادیکال پراکنده می شود!


دربحبوحه رویدادهای انتخاباتی فرانسه رویکردی درمیان برخی از چپ ها، مواضع خود را تاحد دخیل بستن به تاکتیک های انتخاباتی و گزین بین بد و بدتر ازمیان دو سیاست رشد و ریاضت اقتصادی تنزل داده است.*1

برطبق این توهمات:
 با سرکار آمدن اولاند چنین القاء می شود که  گویا دوران مرکوزی وسلطه سیاسی نمایندگان کلان سرمایه داران،نئولیبرالیسم وسرمایه مالی بسرآمده است، واین درحالی است که روزنامه ها و تحلیل گران سرمایه داری واژه جدید مرکولاند را جایگزین واژه مرکوزی کرده اند که علیرغم وجود برخی اختلافات درمیان آن ها، حاکی ازپیوند فرانسه و آلمان به منزله هسته اصلی قدرت دراتحادیه اروپا است.

گویا، مصاف بزرگی درپشت صف آرائی جدید وقدیم جریان دارد  که آینده وسرنوشت اروپا را رقم خواهد زد وحزب سوسیالیست فرانسه زیرفشارانتظارات رأی دهندگان، شدت بحران وفشاراحزاب چپ رادیکال، ناگزیراست که یک سری ازشعارهای چپ رادیکال را پیش ببرد وبسیاری ازاین قبیل  سخنان. واین درحالی است که شخص اولاند پیشتر ازعدم تناقض بین سیاست رشد وریاضت اقتصادی سخن گفته و درنشست اخیرسران اتحادیه اروپا  سیاست تداوم  ریاضت اقتصادی در یونان را به اتفاق دیگرسران اتحادیه مورد تأیید قرار داده است! چرا که اساسا درنزد او تقابلی بین ریاضت اقتصادی و رشد وجود نداشته واین دو نافی یکدیگر نیستند، بهمین دلیل خواهان پبشبرد متوازن وموازی آن هاست وکشاکش  دو دولت  نیز دراین چهارچوب قرار دارد.

اظهارمی شود مهم "نه" مردم به ریاضت اقتصادی است و این که به چه کسی و جریانی رأی دهند امرفرعی وثانوی است، بدون این که به خطرجدی مصادره و مسخ شدن مبارزه طبقاتی کارگران و استثمار شوندگان توسط کمپ بورژازی اشاره شود (این ادعا بخصوص  توسط کسانی که  تجربه "نه" های پرشکوه  و یک جانبه  مصادره انقلاب علیه نظام سلطنتی توسط  خمینی  ودوم خرداد 76 توسط اصلاح طلبان  ویا خیزش 88 توسط سبزها را دارند،عجیب است).

ادعامی شود، شرکت درانتخابات درکشورهای آزاد، که درآن آزادی به مفهوم واقعی وجود دارد، از دوران مارکس وانگلس تادوران لنین وامروز، قاعده بازی دربین احزاب چپ و رادیکال بوده است، بدون این که لحظه ای به نتایج وعواقب  به بارآمده ازاین قاعده بازی- حتی اگرتوسط آن ها هم گفته شده باشد، که چنین نیست و انتساب چنین حکمی و به این شکل به آن ها  نادرست است- اندیشیده باشند! مجازبودن استفاده ازتریبون انتخابات آن هم،به عنوان تاکتیک فرعی وبرای افشاگری و درخدمت اهداف وصف مستقل جنبش کارگری یک چیزاست، و دخیل بستن به آن با هدف شرکت در ساختار قدرت و تبدیل کردن آن به قاعده بازی همیشگی امری کاملا متفاوت.

گفته می شود، یک گرایش اولترا چپ و نه حتی چپ گرا، با بارقه انارشیسم وجود دارد که خواهان محروم کردن سوسیالیست های انقلابی وکمونیست ها  ازهرتریبون وابزاری هستند که به آن ها اجازه می دهد با مردم صحت کنند( به خوانید به آنهائی که خواهان شرکت مستقیم ویاعیرمستقیم درساخت قدرت هستد). باین ترتیب نقدا مبارزه روبه گسترش مردمی که درهمین کشورهای اروپائی به عنوان اعتراض به دروغین بودن دموکراسی موجود ازشرکت درانتخابات وبنا به ادعای این چپ از"رهنمودهای مارکس وانگلس ولنین" عدول می کنند وبه مبارزات خارج ازسیستم و ازطریق حضورمستقیم  و برگزاری مجامع خود بنیاد و اشغال فضا ومکان ها مشغولند، مورد حاشا و بی اعتنائی قرارمی گیرد. ظاهرا  برای  این رویکرد مرکزعالم وتعیین چپ و راست آن از نقطه ای آغازمی شود که خود وی ایستاده است.

بنا برهمین ادعا تجربه یونان نمونه درخشانی است  ازکاربرد شرکت در انتخابات برای تبدیل شدن به یک قدرت سیاسی درجه 1 یا 2 توسط یک حزب چپ رادیکال و ضدسرمایه داری.درحقیقت این رویکرد، عملا با نادیده گرفتن تمایزات وتفاوت های تجربه یونان و فرانسه، می کوشد که یک سیاست شکست خورده وامتحان پس داده  را نجات دهد).

گرچه درتناقض حل ناشدنی دیگری، به ویژگی درون سیستمی این تاکتیک "چپ رادیکال" اذعان می شود، اما درهمان حال تلاش می شود که با رنگ و روغن ضدسرمایه داری آنرا آرایش دهد، تا خدشه ای برادعای ضد سرمایه داری بودنش وارد نشود.

و... و...
*****
همه این گزاره ها و بسیاری دیگر که نقل مستقیم اشان حجم زیادی می خواهد وهرکس می تواند دردو گفتار مورد اشاره درزیرنویس این مقاله آن را ملاحظه نماید، جملگی عبارات آشنائی هستند که همواره در دفاع و توجیه سیاست های معطوف به قدرت بالائی ها توسط این گرایش برای توجیه سازش طبقاتی، شرکت درانتخابات با هدف مشارکت درساخت قدرت و تبدیل سکوی دولت بورژوازی به ابزار پیشروی بکارگرفته شده است. گرچه ستایش از تاکتیک طلائی مشارکت انتخاباتی به وجود آزادی بیان کامل مشروط می شود، اما با درون مایه و منطق نهفته درآن برای خلع سلاح  جنبش طبقه کارگر چه دراروپا (که بعضا درمقام سخن مورد اذعان خود این گرایش نیزهست) وچه در کشور خودمان- ایران-  درفرازهای گوناگون پس ازانقلاب به خوبی آشنائیم.
دراین رویکرد هیچ سخنی و مطلقا هیچ سخنی درمورد مشی مستقل وتاکتیک های مستقل چپ انقلابی و جنبش ضدسرمایه داری گفته نمی شود و مرز بین جنبش اعتراضی مردم و صفوف بورژوازی  و طبقه حاکم با جناح های گوناگونش، مرزمبارزات درون سیستمی وضد سیستمی دایما بهم می ریزد. گوئی مبارزه درون جناح های بورژوائی دربالا عینا ادامه طبیعی جنبش و مبارزه طبقاتی درپائین است. گوئی  توده های مردم واستثمارشوندگان سرنوشتی جزتبدیل شدن به  نیروی فشار برای این یا آن حزب جهت کسب قدرت و حضور درساخت قدرت سیاسی ندارند. این جریان تمایل خود را برای حضوردرساخت قدرت سیاسی مثل همیشه با حمله به نیروهای رادیکال و چپ تحت عناوینی چون آنارشیسم و اولتراچپ پنهان می سازد. حتی هیچ اشاره ای به این که این تاکتیک فرعی است نمی شود تا مبادا در برابرسؤال تاکتیک اصلی اتان کدام است قرارگیرد؟. واین درحالی است که نبض جنبش و مبارزه طبقاتی درجائی دیگر وخارج ازسازوکارهای نظام حاکم می زند.  کشش بی وقفه حضور درساخت قدرت سیاسی،  باروح  جنبش های انقلابی جدید درتضاد آشکارقراردارد وهمین تفاوت بزرگ توضیح دهنده بی اعتنائی این گرایش های سنتی نسبت به جنبش های جدید است.
برای این چپ رادیکال تمامی دایره مبارزه، به صف آرائی بین سیاست رشد وسیاست ریاضت اقتصادی محدود می شود. اما حتی سیاست رشدی که این چپ درپشت آن سنگرگرفته است، فی نفسه نفی کننده سیاست های نئولیبرالیستی نبوده و نزاع طرفین  درچگونگی پیش برد آن ها و شتابشان  خلاصه می شود.
درمورد حزب سیریزا که دایما ازآن به عنوان جریان کمونیستی وضدسرمایه داری و یا چپ افراطی  ونظائرآن  نام برده می شود، موضع اصلی اش مخالفت  با  ریاضت اقتصادی  و نه خدای نکرده مبارزه علیه مناسبات سرمایه داری واستقرارسوسیالیسم است. چنان که محور سخنان"رهبر"  این حزب درفرانسه به گفته مفسرما، جزجهت گیری به سمت اقتصاد تولیدی، صنعتی وملی دریونان نیست. و این هم البته همان گفتمان قرن بیستم حاکم برتوسعه تولید  وصنعتی شدن جامعه توسط "چپ" بود، که چیزی جزاستثمار وانتقال فشار بحران به کارگران  توسط دولت باصطلاح خودی نبود. می دانیم که حتی دولت های بورژوائی نظیردولت آمریکا و اروپای غربی نیز به هنگام بحران انباشت سرمایه  وگسترش ورشکستگی ها برای نجات کل نظام، این مؤسسات را ملی،یعنی دولتی می کنند والبته وقتی آب ها ازآسیاب افتاد و بحران کنترل شد، دوباره به بخش خصوصی منتقل خواهند شد. مهم آن است که این کنترل های اجتماعی  توسط  کارگران وزحمتکشان واراده مستقیم آن ها صورت گیرد  و بخشی ازپروسه انتقال به سوسیالیسیم  باشد وگرنه ملی کردن به خودی خود هیچ سیاست چپ و رادیکالی را بیان نمی کند.
دریک تناقض گوئی آشکاراز یک سو گفته می شود حزب سوسیالیست فرانسه به تجربه نشان داده  که دربرابرنئولیبرالیسم زانوزده و بیشترین خدمت برای پیشبرد این سیاست ها ودرهم شکستن جنبش اعتراضی عطیم کارگران درزمان شیراک(که ازدست خود شیراک وحزبش برنیامده بود) توسط این حزب صورت گرفت. بنابراین هیچ اعتمادی به آن نمی توان داشت  و اکنون هم صرفا خواستاریک سری تعدیل هاست، اما(وامان ازاین اماهای دردسرساز )، زیرفشاربحران واعتراضات مردم  و قدرت چپ رادیکال فرانسه، دریک حالت بینابینی(بین سرمایه داری ومردم) قرارگرفته وبرای انجام قول های انتخاباتی خود ناگزیراست که با کلان سرمایه داران ونمایندگان اصلی آنها(آلمان وانگلیس و...) درگیرشود. باید در انتظار یک اصطلاک جدی که سرنوشت آینده اروپا را رقم خواهد زد بود...من خیلی خوش بین هستم.... (آیا براستی براساس این گونه قول و قرارها حتی اگر واقعیت هم داشته باشند، می توان یک تحلیل وارزیابی واقعی و جدی ازاوضاع داشت یا آن که مشغول زدن خشت برآب هستیم !).
چنان که ملاحظه می شود، فقدان مشی مستقل، فقدان افق ضدسرمایه داری، لحظه بینی ، نگاه به بالا وارزیابی مبالغه آمیز از ابعاد دامنه کشاکش جناح های بورژوازی، دخیل بستن به مکانیزم انتخابات بورژوازی  به عنوان اهرم بزرگ تغییر، بیگانگی با جنش های اعتراضی  جدید وجاری دربیرون ازسیستم وبازی دربساط و سازوکارهای بورژوازی و وازهمه بدتر آشفته کردن مبارزه ضدسرمایه داری علیه نظام حاکم با تنش های درون صفوف بورژوازی ازخصوصیات بارز این رویکرد است.
آما آیا سرمایه داری هم نسبت به حزب سوسیالیست البته درجهتی مخالف، باندازه ای که مفسرما به آن خوش بین است، بدبین هست ونیروی آن را بینابنی می داند؟! آیا دیدار سران 8 قدرت ویا مرکل با اولاند و سران اتحادیه اوروپا  دیداربا یهودای خائن است؟!. درسطور بعدی خواهیم دید که چنین نیست.
*****

مقاله "انتخابات فرانسه و چپ گروگان گرفته شده"*2 که به فرایند چگونگی بازتولید نظام سرمایه داری،ازجمله ازطریق مکانیزم انتخاباتی و کانالیزه کردن اعتراضات ضدسیستمی اکثریت بزرگی از زحمتکشان وجوانان به شن زارهای منازعات درون بلوک بورژوازی، و نقد مشارکت بخشی ازچپ ها دراین فرایند پرداخته است ظاهرا برخی را خوش نیامده است. آن ها چنان باشیفتگی از انتخاب اولاند وکرامات او سخن می گویند که فراموش می کنند نقش اصلی وی وحزبش دراین ماجرا نجات بیمار ازپی آمد های سکته  وگسستی است که درچرخه بازتولید خود (وازجمله نجات از بحران "دموکراسی") با آن مواجه شده است. آن هم به نام چپ رادیکال! که حتی مدعیان غیر رادیکال این چپ (یعنی رفرمیست های اسم ورسم دارهم) با چنین گشاده دستی وخوش بینی درباره سیر وامکان تحولات دربالا سخن نمی گویند!. گوئی  تجربه طولانی قرن بیستم وسازش تاریخی سوسیال دموکرات ها با جناح راست سرمایه وسترون سازی  زبردستانه جنبش های اعتراضی و مبارزه طبقاتی اقشاراستثمارشونده اصلا وجود خارجی نداشته است. ونمونه ژوسبن وموارد مشابه آن درجهان هم، قادرنیست اندک شبهه  وسستی در نادرستی این احکام و ریختن بی قید وشرط آراء کارگران و زحمتکشان ونیزسایرلایه های رزمنده به سبد آن ها ایجاد  کند. اسب توهم تا آن حد به تاخت درمی آید که عملا اولاند به  سوارکارمقدسی تبدیل می شودکه آمده است با حمایل وشمشیر و اسلحه جنگی اش به جنگ سرمایه مالی وکلان سرمایه داران برود. دراین نبرد سرنوشت ساز،که مفسرما به گفته خودش به آن بسیارهم خوشبین است، پای چپ رادیکال هم گیر است. چرا که مصاف وپیروزی این سوارکار(که باید آن را ظاهرا اسب تروای این  چپ رادیکال بشمارآورد) مشروط به آن است که  "چپ رادیکال" هم به عنوان نیروی فشار وبا نفوذ توده ای لازم درپشت سرآن باشد. لاجرم داشتن تعدادنمایندگان لازم پارلمانی، واجد اهمیت زیادی است (چنان که ملاحظه می فرمائید، گام ها یکی  پس ازدیگری برای فرورفتن درباتلاق ساختار قدرت سیاسی برداشته می شوند: بعد ازفتح سنگر ریاست جمهوری اکنون نوبت فتح سنگرانتخابات پارلمانی است. پس! کارگران وزحمتکشان به شتابید به سوی انتخابات پارلمانی!). وباین ترتیب است که این چپ تمامی هم وغم اش را صرف بازی دربساط  بورژوازی می کند.
اما سؤال اساسی این است که آیا براستی اولاند اسب تروای چپ و جنبش اعتراضی است یا  بر عکس این "چپ رادیکال و ضدسرمایه داری" است که به اسب تروای بورژوازی برای رخنه  درقلعه جنبش و  سترون ومتشتت ساختن صفوف آن تبدیل شده است؟ دراین گفتارها  شما حتی یک کلمه هم ازمشی مستقل و انقلابی کمونیست ها نمی شنوید. گوئی که شعارمشی مستقل نه برای عمل بلکه برای تزئین ویترین غرفه"چپ رادیکال" ساخته و پرداخته شده است. آن چه که بنام این گفتارها  و چپ رادیکال به خوردمخاطبین داده می شود، همانا مربوط به نحوه شرکت این "چپ رادیکال"  وتشویق پرولتاریا به تاکتیک انتخاباتی معطوف به مشارکت درساخت قدرت سیاسی(ونه افشاگری  وتبدیل آن به تریبونی  علیه سرمایه داری)  است، آن هم درشرایطی که از قضا بورژوازی با بی اعتمادی گسترده و آگاهی روزافزونی نسبت به ماهیت فریبنده و راز ورزانه  و گوهر ضد مردمی  دموکراسی خود خوانده مواجه شده است. درشرایطی که بورژوازی نه فقط با یک بحران عظیم اقتصادی بلکه هم چنین با یک بحران سیاسی بزرگ (وازجمله بحران "دموکراسی نمایشی") مواجه شده است، درچنین وضعیتی این "چپ رادیکال" ما بجای تکیه برچنین  نیروی بالنده  و ضدسیستمی، هم چنان مشغول بازی قدیمی خود بوده و می کوشد که با مبارزات درون سیستمی خود ماهیت باصطلاح راز ورزانه دموکراسی  بورژوائی را افشاء کند. اگر ماهیت جادوئی  انتخابات و  رازورزی آن  را در دوگانگی و تضاد حاد بین  رویکرد وخواست رأی دهندگان وبیرون کشیدن نمایندگانی ازصندوق  بدانیم  که  دربست سیاست های بورژوازی را به پیش می برند( وهم چون مرغانی که برای مردم  ُقد ُقد می کنند ولی  تخم اشان را درسبد همسایه می گذارند)، ودرحالی که اکنون تضاد بین خیابان و پارلمان را دراوج می بینیم، آنگاه  به دور از لفاظی های معمولی روشن است که  راه مقابله  واقعی با جادوی صندوق  نه دخیل بستن به خود این سازوکارها، بلکه از تقویت خیابان و اعمال دموکراسی مستقیم ومشارکتی طبقات زحمتکش می گذرد. دموکراسی بدون عایق بندی  قادربه جاری ساختن  مبارزه طبقاتی و تبلوراراده واقعی بی شماران سوژه ها خواهد بود. اما در این گفتارها ما جز رله روایت های ژورنالیستی ومصرف روز با رویکردهای تقلیل گرایانه  ازبحران، ومردم به مثابه دنباله روان وتماشاچیان و ابژه هائی که محکومند ناظر بازی بازیگران و انتخاب ازمیان آن باشند، چیزدیگری نمی بینیم: درحوزه اقتصادی،عمق بحران به  کشاکش دعواهای درون سیستمی جناح های نظام حاکم، وبطوراخص به منازعات پیرامون سیاست ریاضت اقتصادی با سیاست رشد تقلیل می یابد (بی آنکه به  خطر مثله شدن مبارزه طبقاتی درپشت این کشاکش کوچکترین عنایتی بشود)،  ودرحوزه قدرت سیاسی وبحران دموکراسی بورژوائی، صرفا به جابجائی قدرت دربین  فراکسیون های اصلی بورژوائی ودرکنارآن به حضورهرچه بیشترچپ و طبقه کارگر درساخت قدرت می اندیشیم. فاجعه  وقتی جدی ترمی شود که  درنظر بگیریم امروزه  خواست تشکیل مجامع عمومی و دموکراسی مستقیم  و مشارکتی به یکی ازخواست های رادیکال ومهم  جنبش های اعتراضی ومهم تر از آن - و به درجاتی- به  تاکتیک عملی آن ها  تبدیل شده است. درچنین شرایطی این "چپ رادیکال" به جای شرکت فعال در افشاء  و ازکارانداختن این دموکراسی سترون واخته شده با هدف فراتررفتن رادیکال ازآن، گوئی که بندنافش با نظام انتخاباتی بورژوائی ودموکراسی اخته شده  بسته شده است و ناچاراست  برای نجات سیستم ازبحران بازتولید خود دامن همت به کمر بندد.! بنابراین مبالغه نیست که بگوئیم این "چپ" وقتی ازبحران عظیم سرمایه  و مبارزه طبقاتی سخن می گوید ازمصاف بین ریاضت اقتصادی و رشد اقتصادی و یا درواقع  از دریائی به عمق یک وجب سخن می گوید! ونه از مبارزه واقعی ضد سرمایه داری. او به جای آن که  از خطرمسخ مبارزه طبقاتی درکشاکش این مجادلات درون بورژوائی و بردن خیل کارگران به سوی سراب سخن به گوید و نسبت به ملاخورشدن جنبش اعتراضی مردم هشداردهد، درستایش از مشارکت درسازوکارهای نظام حاکم سخن می گوید! گوئی مبارزات برون سیستمی ضدسرمایه داری برای این چپ هیچ محلی ازاعراب ندارد. او اگرهم دراین مورد سخن بگوید، همانطورکه دراین گفتارها شاهد هستیم، نه ازمبارزات برون سیستمی و بیرون از سازوکارهای بورژوازی، بلکه  باهمان رویکرد سنتی ضرورت  بهره گیری ازفشارهای پائین و توده ای برای تقویت یک جناح  و یا سیاست یک جناح نسبت به جناح دیگر سخن می گوید. درحالی که می دانیم که نفس استفاده ازفشارپائین، بدون روشن کردن چگونگی  و هدفش وبدون قرارگرفتن این فشار درراستای تقویت مبارزات برون سیستمی و نحوه نگاه به کارگران وزحمتکشان به مثابه سوژه های دارای ظرفیت خود رهان، می تواند درخدمت تبدیل کارگران ومبارزان ضدسرمایه داری به سیاهی لشکر این یا آن جناح  و این یا آن سیاستِ معطوف به خروج  بورژوازی از بحران،  بکارگرفته شود.
جالب است دراین گفتگوها گاها به ماهیت درون سیستمی ورفرمیستی این نوع مبارزات هم  اذعان می شود، اما نه برای نقد وضعیت ازمنظرآن، بلکه برای گریز ازآن پرداختن به آن و راحت کردن خیال شنونده ازاین بابت. آیا بهترازاین می توان ادعای مقاله انتخابات فرانسه و چپ گروگان گرفته شده  مبنی براین که این "چپ"تبدیل به بخشی از پیچ ومهره و سازوکارهای بازتولید نظام موجودشده است، صحه گذاشت؟! متأسفانه این "چپ" حتی به آگاهی های خود درحتمی بودن سازش جناح ها  وپشت کردن سوسیال دموکراسی وقعی نمی نهد و با دخیل بستن به همان اما واگرها و تغییرات کوچک و در انتظارانجام قول های داده شده ماندن، حاضراست  راه صد بار آزموده شده را بار دیگر بیازماید. آری! ازمرکوزی تا مرکولاند راه زیادی نیست!     ناتمام  
  2012-05-25 -1391-03-05
*1- نگاه کنید به دوگفتارسیاسی درسایت راه کارگر  www.rahekaregar.com/   و یا سایت  رادیو وتلویزیون  برابری   radiobarabari.com/   تحت عنوان
     انتخابات فرانسه و یونان و تأثیرات آن بر اتحاد یه اروپا  و  بحران اقتصادی، انتخابات در فرانسه و یونان، چشم انداز تحولات در اروپا


۱۳۹۱ خرداد ۷, یکشنبه

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه


  آذری دیگر از میان ما رفت! -

مطلع شدیم که آذر درخشان ( مهری علی ملایری ) پس از سالها مبارزه با بیماری سرطان در بیمارستانی در شهر پاریس درگذشت. جنبش زنان در تبعید یکی از سازماندهندگان و فعالین بی خواب خود را از دست داد.مبارزی خستگی ناپذیر سرانجام ارام گرفت و ما را در غم رفتن خود باز گذاشت. هنوز خاطره راهپیمایی 5 روزه کارزار زنان در شهرهای اروپا علیه قوانین نابرابر جمهوری اسلامی در یادها باقیست و نبود آذر  در نداوم این مبارزه زنان در تبعید قطعا محسوس خواهد بود.یاد و خاطره  او جاودان باد.

آذر درخشان درگذشت

آذر درخشان درگذشت
سحرگاه  روز 26 مه (6 خرداد) رفیق آذر درخشان (مهری علی ملایری) پس از 11 سال مقاومت در مقابل بیماری سرطان در بیمارستانی در شهر پاریس درگذشت.
رفیق آذر از کادرهای برجسته حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) و از بنیانگذاران سازمان سازمان زنان 8 مارس (ایران - افغانستان) ، از مبتکران اصلی راهپیمایی 5 روزه کارزار زنان در شهرهای اروپا علیه قوانین نابرابر و مجازاتهای اسلامی و نویسنده کتاب "زنان سال صفر" بود.
بی شک فقدان این رفیق عزیز برای چنبش کمونیستی و جنبش رهایی زنان، اعضای خانواده و کلیه دوستان و یارانش ضایعه بزرگ و تاسفباری است. باشد با تکیه بر شانه های یکدیگر و همبستگی رفیقانه بار این اندوه سنگین را تحمل کنیم.
یاد و خاطره رفیق آذر درخشان گرامی باد.
حزب کمونیست ایران  (مارکسیست لنینیست مائوئیست)
26 مه 2012 (6 خرداد 1391)
تاریخ ، محل تدفین و برگزاری گرامی داشت رفیق آذر متعاقبا اعلام خواهد شد.
 

ه ميليونها کودک بی سرپناه و آواره در خيابانها

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

به"فرزندان" شهدای خلق که زنده مانده اند

بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟


داستان بی بی سی فارسی و صدای آمریکا هم  داستان وابستگی است. وابستگی به جریان سرازیر شدن بودجه ای است که از طریق وزارت امور خارجه بریتانیا و یا دولت آمریکا برای گردش کار رسانه ای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا با دهها کارمندشان در نظر گرفته شده است. ارتباطات پشت پرده  رسانه صدای آمریکا با جمهوری اسلامی که برآمد ارتباطات پشت صحنه جمهوری اسلامی با نمایندگان دولت و منافع آمریکاست نشاندهنده آلودگی این نهاد با نیات ضد مردمی این دول است. صدای امریکا تا کنون حیاط خلوت سازگارا و فخرآور و نوری زاده و... غیره بوده است و هست. به تعبیری اینها دراشکال متنوع در چمنزار زاینده!! آنها جولان داده اند و مجموعا مجری و خدمتگذار سیاستهای آمریکا بوده و هستند.
جالب است که بدانیم در شرایطی که اشغال وال استریت از عناوین مهم رسانه های جهانی است, تلویزیون فارسی آمریکا با سماجت به سانسور آن پرداخته و از نامعلوم بودن!! خواسته های آن میگوید.
این رسانه ها دستگاههای تبلیغاتی نظم سرمایه داری هستند.ظهور برنامه پردازان در این رسانه ها نه اتفاقی است و نه از سر توانائی های تکنیکی و فنی و حرفه ای این افراد. این اشخاص بلحاظ شهرت خود و بواسطه ظرفیت های نرم و تشخص سیاسی لق خود به استخدام این رسانه در آمده اند. شرایط فعالیت آنها روی میز مذاکره قبلی تعیین میشوند. قول ها و قرار ها گذاشته میشوند و چارچوب تعیین میشود. میدان بازی را بودجه تعیین شده رسانه معین میکند. ساده لوحانه است چنانچه باور کنیم که نیات خیر دول انگلیس و آمریکا مبنای پیدایش این رسانه ها هستند.
پرسنل این رسانه ها از قواعد و چارچوبهای تعیین شده نمیتوانند عبور کنند. به نان شب شان بسته است. به تعبیری دیگر محیط تعیین شده این رسانه ها را میتوان به دایره ای تشبیه نمود که تمامی نقاط و محور های داخل آن مختصات کلی آن دایره را دارند.
 نوشته ای از رادیو کوچه: نقل به معنی از گفته های آقای چالنگی
آقای هومن مجد. مترجم رسمی احمدی نژاد همزمان ارزیاب برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا نیز بوده است!!
یار غار احمدی نژاد در رسانه فارسی آمریکا؟
جای تعجب نیست که در همین شرایطی که آمریکا بر طبل جنگ با ایران میکوبد و برکشتیهای جنگی اش در خلیج فارس میافزاید, معاملات بزرگ و میلیونی در خرید و فروش گندم صورت میپذیرد.
بی بی سی فارسی در ادامه پیگیری سیاستهای اربابانش و در فضائی که طبل جنگ بصدا در آمده بود از طریق وبلاگ خود گزارشگران!! دید و بازدید از ناوگان جنگی و نهادهای نظامی آمریکا و نمایشگاه تفنگ را در برنامه های خود قرار داده و قدرت و توانائی های جنگی این نهادها را تبلیغ میکرد و در وصف سفر های سیاحتی!! خبرنگار خود مینویسد.
در زمینه تبلیغات و فضاسازی برای افراد و نهادهای وابسته در صفوف اپوزیسیون نیز وظایف سنگینی!! بر عهده صدای آمریکا و بی بی فارسی قرار داشت. آلترناتیو سازی تبلیغاتی هر چند که کفگیر به ته دیگ خورده است.
بخشی از مطلب آقای منوچهر صالحی:
یکم آن که یک تیم هفت نفره گویا از 70 تن برای شرکت در این کنفرانس دعوت کرده بود، اما به روایتی فقط 20 تن از دعوت شدگان در این کنفرانس شرکت کردند. عکس‌ها و فیلم‌هائی که از این کنفرانس پخش شده‌اند، نشان می‌دهند که بیش‌تر صندلی‌های سالن کنفرانس خالی بودند. با این حال خبرنگار «صدای آمریکا» در 5 گزارش‌ خود مدعی شد که در آن کنفرانس 70 تن حضور داشته‌اند. به‌عبارت دیگر، خبرنگار این برنامه درباره تعداد شرکت‌کنندگان این کنفرانس به مردم دروغ گفت

آمیزشی از پراگماتیسم و اپورتونیسم سیاسی
جای تاسف برای اپوزیسیون چپ رادیکال در تبعید که در کمال نومیدی و یاس از ضعف خودساخته, که نتیجه سکتاریسم ذاتی آن است , به تحولات خارج از اراده اش چشم دوخته, پناه میبرد و میدان را واگذار میکند.
سیاست سکوت این طیف در برابر وقایع سیاسی از جمله موسوی و کروبی, رضا پهلوی, پرویز ثابتی, کنفرانی اولاف پالمه و واشنگتن و ... را نیز میتوان در امتداد پراگماتیسمی قرار داد که در ادامه خود پتانسیل لغزیدن به اپورتونیسم سیاسی را داراست.
( فعلا رفسنجانی و خاتمی حکومت را نقد میکند, درباره آنها سکوت کنیم و با افشاگری تضعیف شان نکنیم!!.
هم اکنون اما می بینیم که خاتمی در انتخابات شرکت میکند و با دهن کجی به مردم حتی به جناه هائی از سبز ها پشت میکند و رفسنجانی با حقه بازی ذاتی خود در پست خود ابقا میشود و ... اما پیشتر ها گفته میشد که او هم نقد میکند و به او هم کاری نداشته باشیم. )
این منطق, منطق واگذاری است. منطق نومیدی و یاس است. این بینش نشان دگردیسی بخشی از اپوزیسیون اصیل و رادیکال جمهوری اسلامی در تبعید است که به هر دلیلی در روش و منش پیشین خود بازنگری کرده است.
موسوی و کروبی که دوران طلائی امام را خواب می بینند و با ان پیشینه که تا آرنج دستهایشان در دهه شصت خون آلود است, هرگز بشارت دهنده آینده ای بهتر و نوین نیستند. هم از اینرو میبایستی جبهه ای نیز برای آنها باز کرد. چپ رادیکال اما در مقام سازمانی و تشکل خود در اینباره سکوت میکند.
با تمام اینها اما شاهدیم که هر جا اعتراضی صورت گرفته است بسرعت نور و متناسب با برخورد خشن حاکمان رادیکالیزه شده است. جنبش های خیابانی و شعارهای طرح شده از سوی معترضان گواه این ادعاست و بازگوئی آنها مکرر خواهد بود.
مقوله انقلاب مقوله ای است بلحاظ تاریخی به درازای یک لحظه که میتواند در مدت زمانی کوتاهی همه چیز را زیر و رو کند. تعادل قوا را بهم بریزد و در کوتاه مدت صدها شکوفه دهد و آبستن پرشمار نهادهای مردمی باشد. نهادهائی که تابع پراگماتیسم سیاسی نخواهند بود و همه نیازهای انسانی خود را مطالبه خواهند کرد. معطل چپ پراگماتیسم هم نخواهند شد و از درون خود رهبران خود را بیرون خواهند داد. آتشی است زیر خاکستر.
 این نکته همان کابوس رژیم و دول ذینفع خارجی که مشغول و متاثر از قراردادهای اقتصادی درازمدت و حیاتی و بهره بری از منابع ملی کشورمان است.

بر طبق گفته های آقای چالنگی ویدئو قتل ندا پخش نشد. ویدئوئی که دنیا را تکان داد. اینکه امروز ایشان به افشاگری علیه صدای آمریکا میپردازد با سوالاتی نیز همراه است. آقای چالنگی به تعبیری خانه زاد این صداست و مدتهای طولانی این رسانه را با حضور ایشان می شناختند. حال ایشان به هر دلیلی از مرکز اداری این رسانه کنار گذاشته شده است و دست به افشاگری میزند. سوال اینست که چرا دیروز نه و امروز؟ اینکه هومن مجد از دست اندرکاران صدای آمریکا مشاور و مترجم رسمی خاتمی و احمدی نژاد بوده است قطعا به زمانی بر میگردد که آقای چالنگی همراهی و همکاری با ایشان در این رسانه داشته اند. این ملغمه نشاندهنده این است که قدرتهای بزرگ امکانات و ابزار ارتباطی با مردم را در حین پارس کردن به یکدیگر در اختیار یکدیگر قرار میدهند. پیدا کنید ارتباط دست اندرکاران بی بی سی فارسی و صدای آمریکا را با جمهوری اسلامی؟

این رسانه ها مشاوران استراتژیک دارند که حلقه های ارتباطی این رسانه ها با دولتهای مذکور هستند که همان منافع دراز مدت دولتهای مطبوعشان را دنبال می کنند.
دست اندرکاران دست چین شده این رسانه ها در پشت هیاهوی کار حرفه ای روزنامه نگاری و خبرنگاری اهداف سیاسی و نهائی تامین کنندگان انرا دنبال میکنند. رقیق نویسی و طرح شخصیت های سیاسی از طریق میکروفون دادن به آنها از امور روزانه آنهاست و در کنار آن خبر رسانی را بموازات  برنامه گذاری سیاسی خود و دولت مطبوعشان را پیش میبرند. اینکه رسانه های مزبور بدلائل وابستگی مالی آزاد و مستقل نیستند بر همگان روشن است و حرفی تکراریست اما اینکه جنبش مستقل و تحول خواه بلحاظ بنیادین با کدام دیدگاه به آنها نظر دارد امریست که همواره شبهه ایجاد کرده است.
 شخصیت های این طیف چشم امید به انها دارند و تمایل و امید دارند که صدای انان نیز در کنار شخصیت های پرداخته شده آنان , پژواک یابد؟
رسانه های اینچنینی نقش کارگزاری منابع تامین مالی خود را دارند. تلاش آنها در بخش خبر رسانی نیز متاثر از سیاست گذاری های آنان است. تلاش آنها این است که بگویند ما مستقل خبر رسانی میکنیم و فعالیت ما حرفه ای است. حال آنکه ایجاد شبهه می کنند.
رسانه های مستقل از ابتدای اشغال افغانستان و سپس عراق همواره بر این اعتقاد و سیاست بودند که نیروهای متجاوز از صحن این دو کشور خارج شوند. به انتشار اخبار فجایع حملات نظامی به این دو کشور پرداختند حال آنکه این رسانه های وابسته مالی از انتشار اخبار و تصاویر مربوطه که در یوتیوب و رسانه های مستقل در خارج از کشورمنتشر میشد, خودداری میکردند.
اخبار مربوط به سوء استفاده های کلان کمپانی های مالی تجاری غرب و فروش پنهانی تسلیحات جنگی و... در این رسانه ها یافت نمیشود. بعبارت دیگر این نهادهای رسانه ای امروزه به ماشینهای کارگزاری و جیره خواری دول غربی تبدیل شده اند.
زمانیکه جنبش های خیابانی در جریان بود و هر روزه بر تعداد کشته شدگان از جوانان و زحمتکشان کشورمان افزوده میشد بی بی سی فارسی از رقم سیزده یا پانزده فراتر نمیرفت. هراس از یک تحول بنیادین و از پائین همان هراسی بود که تامین کنندگان مالیشان از سوی دول سرمایه داری غرب و کمپانی های غول پیکر مالی از انقلاب در ایران داشتند.
بر اساس نوشتاری که در سایت بی بی سی فارسی منتشر شد, دولت انگلیس ( وزارت خارجه بریتانیا)  در سالهای اخیر بودجه تعدادی از کشورهای فارسی زبان منطقه را قطع یا تنزل داده است حال آنکه همین بودجه را برای بی بی فارسی چندین برابر کرده است. آیا این نکته با تحولات اخیر ارتباطی ایران با جامعه بین المللی و ساخت راکتورهای اتمی ارتباطی دارد؟
با توجه به منابع مالی سرشار دول غربی که در اختیار این رسانه ها قرار میگیرد میتوان گفت که این رسانه ها در عرصه بهره بری از تکنولوژی ماهواره ای و تبلیغاتی بازار ارتباطی با مردم کشورمان را در اختیار گرفته اند. دهها هزار بیننده و شنونده روزانه ایرانی مخاطب آنهاست. بر اساس یک خبر تنها یکی از آنها هشتصد هزار عضو فیس بوکی دارد.
آیا همه اینها به معنی مردمی بودن و مستقل بودن این رسانه هاست؟ قطعا نه و این موضوع در غیاب یک رسانه مرکزی مستقل از سوی تبعیدیان و نیروهای آزادی خواه و برابری طلب و اتمیزه بودن رسانه های مستقل, با امکانات مالی, استخدامی و تکنیکی جدید مرتبط است.
تردیدی نیست که برای دریافت حقیقت میبایستی با یک چشم به واقعیت و با چشم دیگر به جزئیات ان نگاه کرد. قضاوت در مورد این رسانه ها بدون در نظر گرفتن منابع مالی آنها, سیاستگذاری عمومی و دراز مدت این رسانه ها و رفتار سیاسی خبری آنها, امکان پذیر نخواهد بود.
ضعف جبهه انقلاب و نافی حضور جمهوری اسلامی در بوجود آوردن قطب خبررسانی و ارتباطی مستقل به مردم کشورمان قطعا بی تاثیر بر تک قطبی شدن این فعالیت خبررسانی به داخل کشور و انتشار اخبار واقعی نیست.
ارزش گذاری برای حضور پشت بلندگوی این رسانه ها از سوی شخصیت های چپ رادیکال نه از واقع بینی که از ناتوانی این طیف است. آنان که روی پای خود نمی ایستند و میدان را واگذار می کنند.
بهروز سورن
25.5.2012

گاف جدید: پاسپورت اسراییلی مجید جمالی فشی جعلی است



گاف جدید: پاسپورت اسراییلی مجید جمالی فشی جعلی است


تصویری که در برنامه باشگاه خبرنگاران جوان از پاسپورت اسراییلی مجید جمالی فشی (ورزشکاری که به اتهام ترور دکتر علیمحمدی اعدام شد) نشان داده شده کپی بی سلیقه و آماتوری از عکس ویکی پدیاست ! جالب آنكه در نسخه اصلي عكس نقاطي براي اينكه هويت صاحب پاس شناسايي نشود سياه شده كه فتوشاپ کاران جمهوری اسلامی به خود زحمت تغییر مهرها و اسم ها را نداده اند و آنها را فقط پاك كرده اند و به روايتي تنها كارشان فقط کپی پیست بوده !