۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

مراقب سناریو هاشمی و دیگر سناریوها باشید

مراقب سناریو هاشمی و دیگر سناریوها باشید

محمد زمانی

انچه که امروز برای همه ما مهم است ، رفتن این حکومت توتالیتر می باشد.اما اگر بخواهیم به کارنامه این سیستم مافیایی نگاهی بیفکنیم.همیشه جنگ قدرت ، حذف رقبا ، ترور، و ایجاد سناریو های مختلف برای انحراف افکار عمومی در دستور کاراین جماعت بوده است.بحران سازی ، تنش و دشمن فرضی در خارج از مرزها برای خوراک و پاسخگویی به افکار عمومی در دستور کار نیروهای امنیتی بوده است وشعار مرگ بر امریکا و اسرائیل گفتن و ایجاد مناسبت های مختلف مثل روز قدس،   روز سیزده ابان  یکی از این حربه ها برای موجودیت  خود بوده است.کشتار نظامیان دوران پهلوی در اوایل انقلاب و دامن زدن به جنگ هشت ساله ، گروگانگیری سفارت امریکا و پروسه ایران گیت و ترور مخالفان در داخل و خارج از ایران و حذف مطبوعات منتقد ، زندانی کردن روزنامه نگاران مستقل و وادار نمودن خیلی از مخالفان، به مهاجرت همه یک پیام را می رساند و ان حفظ حکومت  در هر شرایط زمانی و مکانی است.در صورتی که که کشته شدن سربازان امریکائی در مقر بیروت توسط حزب الله لبنان، در اکتبر 1982 و همچنین مرگ هشتاد و پنج نفر از یهودیان ، در بئنوس ایرس  ، امیا در 1994 توسط عوامل حکومت و بیش از چهار هزار نفر تلفات سربازان امریکائی در عراق و افغانستان نمی توان از نقش این حکومت  عبور نمود و ان را نادیده گرفت. براستی وجدان هر انسانی  از این همه جنایت به درد می اید.ولی همین کشورها در کشتارهای ده ها هزار نفری از جوانان ایرانی توسط جوخه های مرگ حکومت خمینی، و یا کشته شدن صدها هزار نفری جوانان زادگاهم ، در جنگی که خودشان اتش انرا را تند و تیز میکردند، عملا به شادی مشغول بودند و اهداف و منافع خود را دنبال می نمودند. باری به گزارش چندین نشریه معتبر باید اذعان داشت که از سال 1981 جریان حمل اسلحه به ایران ، در زمان جنگ بطور مداوم ادامه داشته است.معامله اسلحه بین ایران و اسرائیل از اغاز توسط (مردخای زیپوری) معاون وقت وزارت دفاع اسرائیل و نمایندگان خمینی درملاقاتی در پاریس صورت گرفت.این ملاقات در سال 1980 انجام شد، درست بعد از دستگیری رئیس جامعه   یهودیان ایران و اعدام او!زیبوری مامور شد به ایران پیشنهاد کند که انواع متعددی از سلاح ها به قیمت بازار در اختیار ایران گذارده شود ...در تاریخ چهارم ژوئیه 1981 نمرودی سرهنگ  وابسته نظامی سابق اسرائیل ، در ایران در سال 1975 با سرهنگ دهقان معاون وزارت دفاع حکومت اسلامی ملاقات می کند. سرانجام قراردادی به شماره17316 
  مورخه  24ژوئیه 1981درباره پرداخت 135 میلیون دلار بابت خرید محموله های خمپاره و موشک ساخت امریکا را امضا مینمایند.و سلاح ها توسط امریکا به اسرائیل تحویل داده شده بود و توسط انها به ایران داده شد.بین ایران و اسرائیل معامله امضا شده و اکنون برای اجرای این معامله روزانه چهل کامیون این سلاح ها را به ایران حمل میکنند.این کامیون ها از مرز سوریه در نزدیکی قنیطره وارد سوریه میشوند و پس از ان از راه ترکیه به ایران میرسند .این قراردادبین سرهنگ یعقوب نمرودی از اسرائیل و رفعت اسد برادر حافظ اسدو معاون وزارت دفاع ایران در یک هتل در زوریخ امضا شد.بموجب ان قطعات مربوط به هواپیما و سایر وسائل نظامی توسط اسرائیل به ایران فروخته شد .اسرائیل حداقل معادل 1500 میلیون دلار اسحله به ایران میفروشد و این خرید و فروش غالبا توسط اسلحه فروشان در قبرس و یونان و سوئیس و هلند صورت گرفته است. بر اساس  مدارکی که توسط هفته نامه امریکائی  تایم ،که در سال 1983 منتشر شد تحت عنوان اسرائیل کمک های نظامی خود را به ایران افزایش داده است ،می نویسد :هواپیماهای اواکس امریکائی  مستقر در ریاض همواپیماهای اسرائیلی را ردیابی کرده اند،که با عبور از فراز لبنان و سوریه به جنوب ترکیه پرواز میکنند و بعد از ان رادار اواکسها، انها را گم میکند اما رادارهای عراق نشان داده اند که هواپیماها از انجا به ایران میروند.بر اساس همین مدارک قسمت اعظم خریدهای تسلیحاتی ایران از اسرائیل توسط فرخ زندی بازرگان ایرانی مقیم اتن صورت گرفته است.اری اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که منافع بسیاری در این جنگ بین ایران و عراق نصیب او خواهد شد.که نقش هاشمی رفسنجانی هم کاملا مشخص است و در جایی  میگوید ما در وضع بدی هستیم و نیرهای عراقی در حال پیشرفت هستند و ما به جنگ افزارهایی نیاز داریم، که بتواند جلوی انان را بگیرد و بعد چهار هزار موشک ازاسرائیل خریداری میشود.هر چند که این قراردادها با موافقت امریکا و ناتو بوده است
این همه همکاری تسلیحاتی برای نابودی دو کشور عراق و ایران  با هماهنگی کامل  صورت میگیرد.باید اذعان نمود که قوم یهود و دولت اسرائیل اگاهانه بدین نحو در یاری رساندن به ملاها و تهیه جنگ افزارهای مهلک برای ادامه حماقت بار تخریب متقابل ایران و عراق و پایداری این حکومت در ادامه ان جنگ خانمان سوزنقش بسیار مهمی  را ایفا نمودند.این پاداش هزاران سال دوستی مردم ایران نسبت به یهودیان بود.انان در  لحظات رنج و فلاکت مردمی با فرهنگ و دوستی تاریخی ما را در شکنجه گاههای حکومت اسلامی تنها گذاردند.اتش بیار جنگی شدند که باعث ویرانی و به خاک و خون کشیدن هزاران جوانان ایرانی و عراقی شد.به اعتقاد من اگر امروز همه ی جهان مدنی و در راس ان امریکا و اسرائیل در خطر جنگ و تیررس مستقیم تروریسم جهانی به حمایت ایران هستند.نتیجه اشتباهات و سوداگری غرب در پرورش هیولایی به نام جمهوری اسلامی بوده است.به جای تقویت دموکراسی و حمایت از مبارزات مدنی مردم هنوز هم اشتباهات گذشته ،را تکرار مینمایند و چون همین هیولای دست پروده برای خودشان مسبب خطر شده بدنبال یک جنگ دیگری با منافع جدید هستند.بدون اینکه بخواهند مبارزات مردم ایران ،را ببینندو فروپاشی این حکومت را به مردم واگذار نمایند.اقای شفا در کتابی تحت عنوان تولدی دیگر به نکاتی از زبان رجال اسرائیل ،مینویسد:اقای ایتان رئیس ستاد مشترک ارتش میگوید جنگ ایران و عراق، مسلما ما را به درد سر مزمن دچار نمیکند.البته ایران مدعی است، که میخواهد بیت المقدس را ازاد کند ولی برای رسیدن به انجا باید از عراق و اردن بگذرد.یعنی اول باید این دو کشور را ویران کند، و این درست همان چیزی است که ما میخواهیم زیرا در این صورت خود ایران هم ویران میشود .و در جایی دیگر اسحاق شمیر نخست وزیر وقت میگوید که تنها برنده جنگ ایران و عراق اسرائیل است و این جنگ به منافع اسرائیل کمک میکند.البته اگر این جنگ برای مردم ایران اوارگی در برداشت اما به قول خمینی این جنگ یک نعمت بود ! چرا که پایه های خود را محکم نمودند و تمام مخالفین را در این مدت با همکاری هاشمی رفسنجانی و دیگران حذف نمودند.اینها همه سناریو هایی است که نقش هاشمی رفسنجانی در ان نهفته است.ترور روشنفکران در داخل و خارج از ایران در دوران ریاست جمهوری ایشان و چراغ سبز خامنه ایی صورت گرفت.تنها چیزی که برای  این افراد مهم است حفظ حکومت است .حال یا با جنگ یا با ترور ویا سرکوب.اما اگر در این اواخر نگاهی به سیاست های منطقه بیندازیم.ایران از همه مواقع در انزوای کامل است.اما تنها کسی که میتواند بازیگر و ناجی همین حکومت باشد کسی نیست جز هاشمی رفسنجانی? این اقایان میدانند که رفتن و سقوط نظام یعنی رفتن همه انها، چه اصلاح طلب حکومتی و چه اصول گرا! به همین دلیل میبینیم که هاشمی به دنبال فرصت و مظلوم نمایی در بین مردم است.و بازداشت مهدی هاشمی و فائزه نمیتواند بدون هماهنگی  و بیت دست نشانده ایشان باشد.مقالات گوناگون به حمایت از این خانواده در سایت های مختلف نماینگر یک سناریو جدید برای حفظ نظام است. مصاحبه گذری خبرنگار ایت الله بی بی سی با مهدی هاشمی بدون هماهنگی صورت نگرفته است. و همچنین شایعه  در خصوص کاندیداتوری ایشان در انتخابات ریاست جمهوری اینده و دیدار خاتمی و هاشمی در روز های گذشته به این سناریو می افزاید.هاشمی در یکی از مصاحبه ها گفته است چه فرقی بین فرزندان من و مردم وجود دارد.باید از ایشان و دوستان همفکرش در داخل و خارج که با پول های مردم سناریو درست میکنند گفت.که خون نداها و سهراب ها چگونه ریخته شد?ایا قاتلین انها محکوم شدند ?ایا قاتلین کشتار سال 60 معرفی  و محاکمه شدند?ایا قاتلین قتل های زنجیر ه ایی که خود شما مسبب ان همه جنایت بودید محاکمه شدید?شما اول به محاکمه تمکین نمایید بعد بیایید مظلوم نمایی کنید! در شرایط حساس که جنگ گرگ ها برا ی غارت ایران وجود دارد یک نکته را نباید فراموش کرد که همه ای گرگ ها مدافع حفظ همین حکومت هستندو این جنگ ها برای غنائم بیشتر است.باید همه هوشیار باشیم و نگذاریم چنین مظلوم نمایی،  در داخل و خارج به بقای این حکومت توسط هاشمی و برخی خارج نشینان تداوم بخشد.باید در این شرایط به فکر یک اتحاد فراگیر بود اما مواظب باشیم مدحی ها در جمع ما رسوخ نکنند.و نگذاریم چنین سناریویی مردم و ایران را به تباهی بیشتری بکشد.باید مواظب اپوزیسیون سازی و رسانه سازی باشیم.امیدوارم کمیته ایی از سکولاردموکرات های انحلال طلب شکل واقعی بگیرد و این حکومت را با حمایت مردم و پشتوانه جوانان ساقط نماید.همه به ایرانی اباد و ازاد فکر کنید و مواظب این سناریوها باشیم


محمد زمانی  روزنامه نگار و فعال سیاسی

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟

پنجشنبه 6 مهر 1391

آیا محمدی گیلانی حکم اعدام فرزندانش را داد؟ ايرج مصداقی

ايرج مصداقی
در هفته‌ی جاری رسانه‌های رژیم به‌طور هماهنگ در مطلبی تحت عنوان "آیت‌الله‌هایی که به خاطر انقلاب فرزندانشان را دادگاهی کردند"، به موضوع فرزندان مسئولان نظام که کشته یا اعدام شده‌اند پرداختند و ادعاهای عجیب و غریبی نیز مطرح کردند. موضوع این یادداشت توضیح درباره‌ی فرزندان محمدی گیلانی و رد ادعای هم‌زمان رژیم و اپوزیسیون مبنی بر صدور حکم اعدام‌ آن‌ها توسط شخص محمدی گیلانی است ويژه خبرنامه گويا
همزمان با دستگیری فائزه و مهدی هاشمی، ماشین تبلیغاتی ولی‌فقیه با مطرح کردن دخالت تعدادی از مسئولان رژیم در دستگیری و اعدام فرزندانشان،‌ از یک سو تلاش می‌کند سران رژیم را «عدالت» خواهانی معرفی کند که در راه حاکم کردن «ارزش‌های الهی» از هیچ کوششی فروگذار نکرده و حتی فرزندان خود را نیز قربانی کرده‌اند و از سوی دیگر رفسنجانی را به سکوت وادار کند.
قبل از هر چیز بایستی بگویم اگر مجازاتی شامل حال فرزندان و بستگان تعدادی از مقامات رژیم در سال‌های اولیه‌ی دهه‌ی خونین ۶۰ شد به خاطر آن بود که در مقابل نظام و پدرانشان ایستاده بودند و برای سرنگونی رژیم حاکم از هیچ کوششی فرو‌گذار نمی‌کردند. وگرنه کیست که نداند «آقازادگان» وابسته به جناح غالب، در پناه پدرانشان در بزرگترین پرونده‌های مربوط به فساد اقتصادی، مالی و جنایی و اخلاقی دست داشته‌ و از کوچکترین پیگیری حقوقی نیز مصون مانده‌اند و تنها چیزی که در نظام معنا ندارد «عدالت» است.
محسن فلاحیان به اتفاق پسرعمویش مصطفی در قتل گروهبان دوم «خسرو میربیگ» مأمور یگان ویژه دست داشت و یک شب هم در زندان نماند. پرونده‌ی مربوط به مفاسد اقتصادی آستان قدس رضوی و شرکت «المکاسب» و دخالت ناصر واعظ طبسی فرزند تولیت این آستان در آن، پرونده‌های مربوط به ارتشا و فساد فرزندان قربانعلی دری نجف‌آبادی و مرتضی مقتدایی به واسطه‌ی حضور پدرانشان در مراکز اصلی قدرت به بایگانی سپرده شد.
ده‌ها پرونده علیه فرزندان هاشمی و ناطق نوری و محمد یزدی و مکارم شیرازی و مهدوی کنی و ... حتی فرصت طرح در مراجع حقوقی هم پیدا نکردند و حسن طائب در دوران ریاست جمهوری هاشمی به خاطر درافتادن با فرزندان او به یک اشاره‌ از وزارت اطلاعات اخراج و خانه‌نشین شد.
روابط همجنس‌گرایانه‌ی فرزند دیگر فلاحیان که به قتل سیامک سنجری و گویا خودکشی پسر شیخ حسن روحانی دبیر شورای امنیت نظام منجر شد هیچ‌گاه پیگیری نشد. صدها مثال در این رابطه می‌توان مطرح کرد.
اصولاً اگر پای آقازاده‌ای به زندان باز شود مربوط به دعواهای درونی نظام است و «آقازاده» به جناح مغلوب وابسته است مانند زندان افتادن، فرزندان یونسی، معادیخواه، جلایی پور و امروز فرزندان هاشمی رفسنجانی ...
در این روزها هم همگی ما شاهد بودیم علیرغم صدور حکم سنگین ۱۴ سال حبس و ده سال تبعید در زندان برازجان و ۹۰ ضربه شلاق برای مهدی خزعلی، چگونه در اثر اعمال نفوذ پشت پرده‌ی پدرش که از حامیان کودتا و خامنه‌ای است از زندان آزاد شد و نزد خانواده بازگشت.
هرچند موضوع فرزندان مشکینی، جنتی، و ملاحسنی (۱) در دهه‌ی ۶۰ آن‌گونه که این روزها رژیم تبلیغ می‌کند نیست و در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم اما موضوع این یادداشت توضیح درباره‌ی فرزندان محمدی گیلانی و رد ادعای هم‌زمان رژیم و اپوزیسیون مبنی بر صدور حکم اعدام‌ آن‌ها توسط شخص محمدی گیلانی است.
http://www.mehrnews.com/Fa/newsdetail.aspx?NewsID=1703018
***
پس از کودتای خرداد ۱۳۸۸ و دستگیری و آزار و اذیت فعالین جناح مغلوب نظام، دستگاه ولایت فقیه با بسیج ماشین تبلیغاتی و اهرم‌های اجرایی،‌ با به صحنه آوردن محمدی گیلانی رئیس حکام شرع اوین در سال‌‌های اولیه پس از انقلاب، تلاش زیادی به خرج داد تا ضمن مطرح کردن کردن این ادعا که وی برای تحکیم نظام، حکم اعدام فرزندان‌اش را شخصاً صادر کرده، در پوشش «عدالت» و اجرای دستورات «الهی» توجیهی برای نمک‌ناشناسی و ناسپاسی خامنه‌ای در به زندان افکندن دوستان و یاران و ولی‌نعمت‌های سابق‌اش بتراشد. این موضوع پیش‌تر در تبلیغات مجاهدین و اپوزیسیون در خارج از کشور مطرح شده بود و رژیم سناریوی خود را روی آن سوار کرد.
در ششم تیرماه ۱۳۸۸ در حالی که جهان شاهد تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های سرکوب جنبش مردم ایران بود و افکار عمومی بین‌المللی از دریچه‌ی نگاه ندا آقا سلطان که می‌رفت برای همیشه بسته شود از آن‌چه در ایران می‌گذشت آگاهی می‌یافت، احمدی‌نژاد به همراه مقامات قضایی از جمله آیت‌الله مفید (۲) رییس دیوان عالی کشور، قربانعلی دری نجف آبادی دادستان کل کشور، محسنی اژه ای وزیر اطلاعات، و ... پس از گذشت سه دهه با حضور در منزل محمدی‌ گیلانی، «نشان درجه یک عدالت» نظام اسلامی را به وی هدیه داد.
احمدی نژاد پیش از آن که «نشان عدالت» نظام را به محمدی گیلانی اعطا کند در تمجید از وی گفت:‌
«شخصیت آقای گیلانی یک مدال افتخار بر سینه ملت ایران است و همچون نگینی بر تارک ملت ایران می‌درخشد.... با افتخار اعلام کنم که آیت الله گیلانی ابتدا عدالت را در مورد خودشان اجرا کرد و بعدا منشا خدمات ارزنده‌ای به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب شد و اگر نبود اقتدار شجاعت و جسارت ایشان شاید در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی آن همه گروهک‌های ضد انقلاب ریشه کن نمی‌شدند.»
http://www.dolat.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=178553
موضوعی که احمدی‌نژاد در لفافه به آن اشاره می‌کند صدور حکم اعدام فرزندان محمدی گیلانی توسط خودش است.
صدور حکم اعدام فرزندان محمدی گیلانی توسط وی موضوعی است که این روزها پس از بازگشت مهدی هاشمی و دستگیری او و فائزه، دوباره از سوی جناح غالب به جریان می‌افتد تا در پناه آن بتوانند اهداف سیاسی خود را دنبال کنند.
با این حال حسین شریعتمداری که سابقه‌ی اطلاعاتی و امنیتی دارد در سرمقاله‌ی کیهان ۴ مهرماه ۱۳۹۱ که با عنوان «آن سوی این هیاهو!» انتشار یافت همچون احمدی‌نژاد موضوع فرزند محمدی گیلانی را در هاله‌ای از ابهام مطرح می‌کند و تنها به دخالت پدر در دستگیری او اشاره می‌کند :
«آیا دستگیری فرزند حضرت آیت الله محمدی گیلانی که از قضا با دخالت خود ایشان صورت پذیرفت و اعدام وی را در پی داشت، اقدامی علیه شخصیت آن بزرگوار بود؟ و یا دستگیری فرزند مرحوم آیت‌الله مشکینی یا دستگیری منجر به اعدام فرزند حجت الاسلام والمسلمین حسنی- از پیشگامان شجاع و برجسته انقلاب اسلامی- دستگیری و زندانی شدن فرزند حضرت آیت الله خزعلی و (۳)»
از آن‌جایی که محمدمهدی محمدی‌گیلانی زندگی مخفی داشت اصولاً پدرش نمی‌توانست دخالتی در دستگیری او داشته باشد.
اما همین موضوع وقتی به رسانه‌های رژیم و دستگاه تبلیغاتی آن می‌رسد با دست بازتری به آن شاخ و برگ می‌دهند. «صدای شیعه» که بنیادش بر دروغ و جعل استوار است در این باره می‌نویسد:‌
«يکي از بارزترين نمونه‌ها در اين خصوص نحوه برخورد آيت الله محمدي گيلاني در قبال دو فرزند ناخلف خود مي‌باشد که در جریان بلوای منافقین در خرداد سال ۶۰ ، به همراه عده زیادی از منافقین دستگیر شدند. در آن زمان، برخلاف امروز، که فرزندان خواص! حاشيه امني جهت انجام اقدامات خود احساس مي‌کنند، فرزندان ايشان گرفتار تيغ عدالت پدر شده و نهايتا حضرت آیت الله خود شخصا آنها را محاکمه و حکم اعدام را صادر نمود.»
http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=5686
در هفته‌ی جاری رسانه‌های رژیم اعم از فرارو و مهر و خبرآنلاین و جهان نیوز و رجا نیوز و باشگاه خبرنگاران و تابناک و فردا و فارس و ... بطور هماهنگ در مطلبی تحت عنوان «آیت‌الله‌هایی که به خاطر انقلاب فرزندانشان را دادگاهی کردند»، به موضوع فرزندان مسئولان نظام که کشته یا اعدام شده‌اند پرداختند و ادعاهای عجیب و غریبی نیز مطرح کردند. در بخشی از این نوشته با تیتر «صدور حکم اعدام برای دو فرزند» به نقل از محمدرضا سرشار پژوهشگر و نویسنده وابسته به رژیم در مورد نحوه‌ی برخورد محمدی گیلانی آمده است:‌
«روایت برخورد آیت‌الله محمدی گیلانی با دو فرزند خود نیز از عجایب انقلاب است. آنجا که پای انحراف از مبانی اسلام باشد، فرزند گرفتار تیغ عدالت پدر می‌شود. آیت‌الله محمد مجمدی گیلانی که از انقلاب به دستور امام ریاست دادگاههای انقلاب را بر عهده گرفته بود در خرداد سال ۱۳۶۰ فرزندان خود را در جمع تعدادی زیادی از منافقین می‌یابد که در بلواها و آشوب های آن مقطع دستگیر شده بودند. آیت الله شخصا محاکمه فرزندان را انجام می‌دهند. محمدرضا سرشار، پژوهشگر و نویسنده، در سایت شخصی خود درباره ایت الله گیلانی می نویسد:« چنین مشهور بود که دو تن از پسرانش را به سبب فعالیتهای ضد انقلابی، شخصا به اعدام محکوم کرد. و هنگامی که استنکاف ماموران تحت امر خود را از اجرای این حکم، لابد از نظر خودشان مهیب – دید ، برخاست تا به دست خود این حکم را اجرا کند. و تنها در این هنگام بود که آن ماموران –برای آنکه پسرانی به دست پدر خود اعدام نشوند –به ناچار تن به اجرای این احکام دادند»
http://www.mehrnews.com/Fa/newsdetail.aspx?NewsID=1703018
«عجایب انقلاب»، از جمله‌ دروغ‌هایی است که «روضه‌خوانان» و «مداحان» رژیم تولید می‌کنند و پیشتر بخشی از آن را در «معجزات» منسوب به خامنه‌ای شنیده‌ و خوانده‌ایم.
واقعیت این است که محمدی گیلانی دارای سه فرزند پسر به نام‌های جعفر، کاظم و محمدمهدی بود که هر سه از اعضا و فعالین سازمان مجاهدین به شمار می‌رفتند. جعفر در سال ۵۹ در تصادف رانندگی کشته شد. کاظم و محمد مهدی سرنوشت دیگری یافتند که به آن اشاره خواهم کرد.
این دو در تیرماه ۱۳۶۰ در نامه‌ای سرگشاده خطاب به پدرشان ضمن اعلام برائت از او، روی مواردی چند از فرصت‌طلبی‌های وی دست گذاشتند.
بنابر این داستانسرایی محمدرصا سرشار مبنی بر دستگیری آن‌ها در خرداد ۶۰ و چگونگی اجرای حکم اعدام از اساس ساختگی و غیرواقعی است.
نامه فرزندان محمدی گیلانی پس از پخش مصاحبه‌ی محمدی گیلانی و لاجوردی از سیمای جمهوری اسلامی در تیرماه ۱۳۶۰ که افکار عمومی نسبت به آن واکنش منفی نشان داد انتشار یافت. در این مصاحبه، محمدی گیلانی، مادر رضایی‌ها و هواداران مجاهدین را محارب، باغی و طاغی خواند و به صراحت عنوان کرد که حکم مادر رضایی‌ها در صورت دستگیری به جرم «محاربه» و «بغی» علیه «امام عادل» اعدام خواهد بود.
با آن که ۳۱ سال پیش نامه‌ی کاظم و محمدمهدی محمدی گیلانی خطاب به پدرشان را خوانده‌ام همچنان به روشنی خطوط اصلی آن را که به شرح زیر بود به یاد دارم.
۱- این دو، در ابتدا از مبارزات خود در زمان شاه یاد کرده و به پدرشان یادآور شده‌ بودند که در ملاقات زندان چگونه از آن‌ها می‌خواست که با اظهار ندامت از زندان آزاد شوند.
۲- به وی تأکید کرده‌ بودند که پس از آزادی از زندان چگونه از آن‌ها می‌خواست که به دنبال زندگی بروند و برایشان خانه و اتومبیل خریده بود.
۳- به خاطر او آورده بودند که مسعود رجوی را شایسته‌ی ریاست جمهوری معرفی کرده بود. محمدی گیلانی در سال ۵۹ در خانه‌ی رضایی‌ها در خیابان ملک تهران به دیدار مسعود رجوی شتافت. بی اعتمادی به او در رژیم تا آن‌جا بود که مقامات قضایی حاضر نشدند پرونده‌ی تقی شهرام و محمدرضا سعادتی را برای محاکمه به وی بسپارند. برای محاکمه‌ی تقی شهرام، معادیخواه را که وردست بهشتی در حزب جمهوری اسلامی بود مأمور ساختند و محاکمه‌ی سعادتی را به سید حسین موسوی تبریزی سپردند. حتی به محمدی گیلانی اجازه ندادند پرونده‌ی سعید متحدین یکی از هواداران مجاهدین را که در سال ۵۸ به اتهام حمله به یک جواهرفروشی دستگیر شده بود مورد رسیدگی قرار دهد. این امر با اعتراض و نامه‌‌ی سرگشاده‌ی زهرا رهنورد روبرو شد که سعید را از نزدیک می‌شناخت.
۴- با توجه به خصوصیات محمدی گیلانی، کاظم و مهدی تأکید کرده بودند محال است آن‌چه را که برای دیگران می‌پسندد برای خانواده خود بپسندد و در خاتمه با اشاره به احکام اعدامی که صادر کرده بود و اظهاراتی که در مصاحبه تلویزیونی داشت، تاکید کرده بودند چنانچه وی حکم اعدام‌شان را صادر کند بلافاصله برای اجرای حکم حاضر خواهند شد. چیزی که هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد. من در زندان، صحت پیش‌بینی کاظم و محمد مهدی محمدی گیلانی در مورد پدرشان را با چشم‌های خودم تجربه کردم. او برخلاف لاجوردی به شدت پارتی‌باز بود و به توصیه‌ها عمل می‌کرد. چنانچه در دادگاه متوجه می‌شد که متهم نسبتی با یکی از آشنایان و یا افراد مورد احترام وی دارد در حکم او تخفیف می‌داد.
۵- کاظم و مهدی از او به عنوان پدر اعلام برائت کرده و وی را مایه‌ی ننگ خود خوانده بودند.
ای کاش مجاهدین این نامه و بسیاری از اسناد دیگر را در عصر «انفجار اطلاعات» انتشار دهند.
کاظم و محمدمهدی محمدی گیلانی نه در سال ۶۰ و در اوین بلکه در سال ۶۱ در درگیری با نیروهای رژیم کشته شدند.
کاظم در ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ همراه با ده‌ها مجاهد خلق در حمله به خانه‌های تیمی این سازمان کشته شد.
کتاب «سازمان مجاهدین خلق پیدایی نافرجام ۱۳۴۴- ۱۳۴۸» که توسط مؤسسه مطالعات و پروهش‌های سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات انتشار یافته، در جلد دوم صفحه‌ی ۶۹۶ در مورد چگونگی کشته شدن کاظم محمدی گیلانی به نقل از صفحات متعدد داخلی نشریه‌ی مجاهد شماره‌ی ۲۱۴ می‌نویسد:‌
« طی ضربه ۱۰ مرداد [۱۳۶۱]، سازمان تلفات سنگینی را متحمّل شد. اسامی نیروهای عملیاتی و روابطی که وظیفه‌‌ی تغذیه سیاسی ایدئولوژیک «تروریسم سازمان» را به انجام می‌رساندند و برای استمرار و بقای ترور می‌کوشیدند ٬ و در صورت لزوم خود نیز به قتل دست می‌زد‌ند و عاقبت در دامی که خود تنیده بودند ٬ قربانی شدند ٬ به قرار زیر است:
سیاوش سیفی ، فاطمه مددپور (سیفی)، علی رحمانی، زهره گودرزی (رحمانی) ، افشین قهرمانی، شهاب راسخی، کاظم محمّدی گیلانی، فاطمه اثنی عشری، مهدی زائریان مقدّم، محمدعلی بیات، علیرضا حسینی، مریم خدایی صفت (حسینی) ، هادی غلامی، فرهاد فتح پور پاکزاد، باقر آل‌ اسحاق، محمّد لقانازنده، طاهره وزیری، جعفر آمرطوسی، افسانه امینیان (آمر طوسی)، مصطفی موسوی، فائزه زائریان مقدّم (موسوی)، اردلان صفی یاری، زبیده جعفری ثانی، افسانه شمس.
در جلد ۲ کتاب «سازمان مجاهدين خلق پيدايی نافرجام ۱۳۴۴- ۱۳۴۸» صفحه‌ی ۲۵۷ که در بهار ۱۳۸۵ و پيش از هياهوی اخير رژيم و نيازش به سناريو سازی انتشار يافته هم آمده است که «کاظم محمدی گيلانی و برادر کوچکترش در سال ۱۳۶۰ طی درگيری‌های مسلحانه کشته شدند. کاظم در درگيری ۱۰ مرداد ۶۰ کشته شد ولی برادرش بر اساس شنيده‌ها در حين فرار از غرب کشور بر اثر سرعت زياد ماشين، چپ کرد و کشته شد.»
همانطور که در بالا اشاره کردم کاظم در ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ و در جریان ضربه به بخش «روابط» مجاهدین و محمد مهدی در تلاش برای خروج از کشور کشته شدند.
روزنامه جمهوری اسلامی که به هاشمی رفسنجانی نزدیک است در پاسخ به ادعای حسین شریعتمداری سردبیر کیهان نوشت:‌ «فرزندان آیتالله محمدی گیلانی در درگیری مسلحانه و با سیانور کشته شدند.» این روزنامه در ادامه یادآور شد:‌
«با برگشت مهدی هاشمی، برخی افراد و جریانات، داستان سرائی‌های عجیب و غریبی را شروع کرده‌اند. یک نمونه از این اقدامات، به رخ کشیدن دادن دستور بازداشت و صدور حکم اعدام فرزندان آیت‌الله محمدی گیلانی توسط ایشان است که در سرمقاله یک روزنامه و گزارش یک هفته نامه با آب و تاب به چاپ رسیده تا از آن چنین بهره‌برداری شود که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم باید در مورد فرزندان خود مثل ایشان عمل کند. جالب این است که یکی از سه پسر آیت‌الله محمدی گیلانی در درگیری با مأموران کشته شد و دو پسر دیگر ایشان درحال فرار به سوی مرز ترکیه در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرویشان و از ترس اینکه مبادا توسط مأموران دستگیر شوند با خوردن سیانور خودکشی کردند.»
http://khabaronline.ir/detail/246469/politics/parties
تبلیغات جناح غالب رژیم در مورد صدور و اجرای حکم اعدام فرزندان گیلانی توسط وی دروغی بیش نیست که هر از چند گاه یک بار آن را به خاطر مطامع سیاسی‌شان در بوق می‌کنند.

سال‌ها پیش در خاطرات زندانم و بعدها در مصاحبه‌ با رسانه‌ها و ... بارها تأکید کردم که فرزندان محمدی گیلانی دستگیر نشدند و پایشان به اوین نرسید که کسی حکم اعدام‌شان را بدهد.
در تمام دوران زندان هیچ شواهد و یا خبری در مورد دستگیری فرزندان محمدی گیلانی انتشار نیافت. علی یکی از خواهرزادگان محمدی گیلانی و همچنین یکی دیگر از خواهرزادگان او که در بند زنان بود و پس از آزادی به مجاهدین در عراق پیوست و در یکی از عملیات‌های این سازمان در مقابله با نیروهای رژیم کشته شد سال‌ها در کنار دیگر زندانیان سیاسی بودند و قطعاً دستگیری پسر محمدی گیلانی در خانواده‌شان انعکاس پیدا می‌‌کرد و ما از آن با خبر می‌شدیم. توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که خانواده‌ی محمدی گیلانی از همسرش گرفته تا اگر اشتباه نکنم دخترش، تحت تأثیر جو خانواده به مجاهدین گرایش داشتند. محمدی‌گیلانی نمی‌توانست از پس مادری که در فاصله‌ای کوتاه دو فرزند پسرش را از دست داده بود و به لحاظ عاطفی شدیداً به آن‌ها گرایش داشت برآید و حکم اعدام سومی را خودش صادر کند.
چنانچه محمدمهدی دستگیر شده بود از آن‌جایی که وی تنها پسر باقیمانده‌ی محمدی‌ گیلانی بود، به خاطر فشارهایی که از سوی همسرش و اعضای خانواده‌‌ روی او بود اگر اعمال نفوذی جهت آزادی یا تخفیف حکم او نمی‌کرد از صدور حکم اعدام پسرش خودداری می‌کرد و یا آن را به دیگری می‌سپرد. بماند که خود مسئولان رژیم در این گونه موارد جانب احتیاط را رعایت می‌کردند. (۴)
حتی لاجوردی با همه‌ی شقاوتش وقتی کار به اعدام فرزندان دوستان و نزدیکانش می‌کشید از پذیرش مسئولیت آن سرباز می‌زد. (۵)
بماند که گیلانی عنصر فرصت‌طلبی بود که نه اعتقاد و باور مذهبی عمیقی داشت و نه آنقدر به لحاظ شخصیتی ثابت قدم و استوار بود که که بر اساس آن حکم اعدام فرزندانش را صادر کند.
امکان ندارد، محمدمهدی محمدی‌گیلانی دستگیر شود، پدرش حکم اعدام وی را صادر کند، اما مقامات دادستانی نخواهند از موضوع در زندان استفاده‌ی سیاسی کنند. با توجه به این که هواداران مجاهدین در جریان نامه‌ی فرزندان محمدی‌گیلانی علیه پدرشان بودند.
برای وجهه بخشیدن به محمدی‌گیلانی و دستگاه قضایی رژیم و «عدالت» حاکم بر آن به سادگی می‌توانستند روی موضوع مانور دهند و در ذهن افراد ساده اندیش مسئله ایجاد کنند. اگر چنین اتفاقی افتاده بود قطعاً بازجویان و شکنجه‌گران برای خالی کردن دل متهمان و تضعیف روحیه‌ی آنان به دستگیری و صدور حکم اعدام فرزند گیلانی توسط وی اشاره می‌کردند تا نشان دهند با کسی تعارف ندارند.
یادم هست پسر حجت‌الاسلام جمال‌الدین دین‌پرور رئیس بنیاد نهج‌البلاغه و عضو شورای فرماندهی سپاه دستگیر شده بود لاجوردی در زندان روی او کلی مانور داد چرا که می‌گفتند او در شناسایی پدرش برای ترور شرکت داشته و دین پرور را برای سخنرانی به اوین آوردند.
http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=372&SP=Farsi
در اسفند ۶۰ و بهار ۶۱، محمدی گیلانی هر از چندی خواهرزاده‌اش علی را که در سال ۵۹ دستگیر شده بود و با ما در «آموزشگاه» اوین هم بند بود نزد خود در دادگاه انقلاب فرا می‌خواند و ضمن نصحیت به او می‌گفت اگر الان آزادت کنم می‌روی به مجاهدین می‌پیوندی و دستگیر می‌شوی و آنوقت حکم اعدامت را می‌دهند. فعلاً در زندان بمان تا بلکه آب‌ها از آسیاب بیفتد. در زمستان ۶۲ علی پس از پایان حکم سه سال زندانش چنانکه معمول آن دوران بود در جمع زندانیان قزلحصار مصاحبه کرد. در آن سال‌ها چنانچه فرد تواب نبود و با رژیم همکاری اطلاعاتی نمی‌کرد علیرغم محکومیت گروه متبوع خود و اعلام انزجار از آن، با شعار «مرگ بر منافق یا کمونیست» تواب‌ها مواجه می‌شد و دادستانی از آزادی او جلوگیری می‌کرد. در جریان مصاحبه‌ی علی نیز توابین شعار «مرگ بر منافق» سردادند اما حاج داوود رحمانی رئیس زندان بلافاصله گفت: «ایشان پارتی‌شان کلفت است و زور ما به او نمی‌رسد» و به این ترتیب خواهرزاده‌‌ی محمدی گیلانی برخلاف معیارهای رایج دادستانی آزاد شد.
مجاهدین خلق و محمدی گیلانی
مجاهدین خلق اولین نیرویی بودند که در دهه‌ی ۶۰ از صدور حکم اعدام فرزندان محمدی‌گیلانی به دست خودش خبر دادند و بعدها دیگران بدون آن که شواهدی در دست داشته باشند و یا به منبع خبر اشاره کنند به تکرار آن پرداختند.
در طول سال‌های گذشته نیز این سازمان با هدف نشان دادن شقاوت و بیرحمی رژیم، روی موضوع فوق تبلیغات زیادی کرده‌است که از نظر من مستند نیست. (۶) این سازمان تاکنون حتی از تاریخ و محل دستگیری محمدمهدی محمدی گیلانی که قاعدتاً بایستی در جریان آن باشند هم خبر نداده است چگونه از انتقال وی به اوین و صدور حکم و شخصی که آن را صادر کرده مطلع‌ شده‌اند؟
مسعود رجوی در پیام ۲۴ بهمن ۸۸ خود به موضوع فرزندان محمدی گیلانی اشاره کرد و گفت:
«از سال ۵۹ و اوایل دهه‌ی ۶۰ از سه پسر مجاهد محمدی گیلانی سردژخیم و رئیس دادگاه خمینی در شکنجه‌گاه اوین خاطراتی دارم که چندبار در نشست‌ها گفته‌ام و در نشریه هم نوشته شده بود. محمدی گیلانی، سه پسر داشت و هر سه، مجاهد خلق بودند. برادرمان جعفر از کادرهای سازمان و مجاهد والاقدری بود. جعفر در فاز سیاسی در یک تصادف اتومبیل حین مأموریت به شهادت رسید. دو مجاهد دیگر کاظم و محمد مهدی بودند که یکی در درگیری به شهادت رسید و حکم اعدام دیگری را محمدی گیلانی خودش داد. حالا گوش کنید! وقتی موج اعدام‌های مجاهدین به حکم همین محمدی گیلانی که قاضی شرع خمینی بود، بالا گرفت. یک روز من نامه‌ای از کاظم و مهدی دریافت کردم که نوشته بودند: «ما دیگر طاقت و تحمل این دژخیم را نداریم و به سادگی آب خوردن می‌توانیم و می‌خواهیم او را به جزای این همه حکم اعدام برسانیم. تا وقتی که این نامه در آن شرایط به من برسد، چند روز طول کشیده بود، بنابر این بلادرنگ برای مهدی و کاظم پیام دادم که دست نگه‌ دارید و چرا می‌خواهید حساب کسی را برسید که به هر حال پدرتان است. چند روز بعد، یک پیام شفاهی دریافت کردم که مهدی و کاظم گفته بودند این چه سؤالی است که از ما شده؟ مگر ما بچه‌ایم و سازمان به ما اعتماد ندارد و مگر ما کلام ۵۵ در نهج‌البلاغه را نخوانده‌ایم؟ جمله‌ای که از همان زمان در گوشم زنگ می‌زند و آن دو مجاهد شهید نوشته و پیام داده بودند، این بود که : به برادر [«مسعود» بایستی درست باشد. در زمان یاد شده مجاهدین مسعود رجوی را «برادر» نمی‌خواندند. لقب «برادر» پس از انقلاب ایدئولوژیک در سال ۵۴ در مجاهدین باب شد. در سال‌های یاد شده از وی با عنوان «مسعود» یاد می‌شد.] بگویید یک بار دیگر کلام ۵۵ را بخواند و روی ما هم حساب کند. ما مجاهدیم... برای این که کارشان را متوقف کنند، من زود پیام دادم که به لحاظ سیاسی خواهش می‌کنم این کار را نکنید، ممکن است به ضررمان تمام شود.(۷) البته در آن زمان، من نمی‌دانستم که دژخیم بر ما پیشدستی خواهد کرد و حکم اعدام پسر را، خودش خواهد داد تا پیش خمینی عزیزتر شود و بعدها هم از پاسدار احمدی‌نژاد نشان عدالت بگیرد.»
http://www.youtube.com/watch?v=R2tzhZiO5BI&feature=relmfu
http://www.youtube.com/watch?v=2fJrMFOelFY&feature=relmfu
http://www.youtube.com/watch?v=qDq_P6OSjfk&feature=relmfu
چنانچه در بالا آمده است مسعود رجوی اعدام یکی از فرزندان گیلانی را مورد تایید قرار می‌دهد و خبر از کشته شدن دیگری در درگیری می‌دهد، با این حال سخنگوی مجاهدین برخلاف نظر رهبر این سازمان همچنان بر صدور حکم اعدام فرزندان گیلانی توسط وی تأکید می‌کند:
«سخنگوی مجاهدین نشان درجه یک عدالت برای سردژخیم قضایی آخوندها در رژیم را، نشانه ترس و وحشت فوقالعاده لوطی نظام ولایت و عنترش از قیام سراسری خواند و گفت: اولاً-بار دیگر معنی عدالت و رأفت و مهرورزی را در فقه ولایت و نظام آخوندی به خوبی فهمیدیم! آخوند محمدی گیلانی همان سفاک خونخواری است که حکم اعدام فرزندان مجاهد خودش را هم برای خوشآمد خمینی صادر نمود.»
http://www.mojahedin.org/pages/printNews.aspx?newsid=43941
و سیمای آزادی در ۲۸ آبانماه ۸۹ با وجود آنکه مجاهدین در مورد کشته شدن کاظم محمدی گیلانی در درگیری ۱۰ مرداد ۶۱ ، اطلاعیه داده بودند و مسعود رجوی در بپام خود به کشته شدن یکی از فرزندان گیلانی در درگیری اشاره می‌کند به منظور شقی و بیرحم نشان دادن رژیم، تبلیغات دروغین آن‌ها را که با مقصود دیگری مطرح می‌شود تکرار می‌کند و با آب و تاب خبر صدور حکم اعدام فرزندان گیلانی توسط خودش را از منابع رژیم اعلام می‌کند.
http://www.youtube.com/watch?v=R2tzhZiO5BI&feature=relmfu
گویا برای نشان دادن درجه‌ی بیرحمی و شقاوت رژیم نیاز به بزرگ‌نمایی و نشر اخبار غیرواقعی هم هست. در همین برنامه مجری خبر نادرست دیگری مبنی بر «دخالت مستقیم» احمد جنتی در کشته شدن فرزندش حسین را با آب و تاب نقل می‌کند! در صورتی که چنین چیزی مطلقاً واقعیت ندارد و گوینده خبر می‌داند که محمد حسین جنتی در حمله‌ی پاسداران به یکی از پایگاه‌های مجاهدین کشته شد و احمد جنتی کوچکترین دخالتی در ماجرا نداشت.
محمدی گیلانی برای آن که به عنوان یکی از بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت در دوران معاصر معرفی شود حتماً‌ نبایستی حکم اعدام فرزندانش را هم صادر کرده باشد. او بدون دست زدن به چنین جنایت و شقاوتی هم شایسته‌ی این عنوان هست. تولید چنین داستان‌هایی همچون «تیرخلاص زنی» و بازجو و شکنجه‌گر بودن احمدی نژاد در اوین، «اعدام در استخر اوین»، جعل سند مبنی بر «کشیدن خون محکومان به اعدام به فرمان خمینی» که بعدها به «درآوردن کلیه زندانیان محکوم به اعدام در کشتار ۶۷» و خلق شاهد برای چنین ادعاهایی هم کشیده شد جز مخدوش‌ کردن جنایات فجیعی که رژیم مرتکب شده حاصلی ندارد. بیان حقیقت بالاتر از هر مصلحتی است.
ایرج مصداقی
www.irajmesdaghi.com
irajmesdaghi@gmail.com
ــــــــــــــــــــ
پانویس:
۱- موضوع علی مشکینی، پسر آیت‌الله مشکینی که دارای دو همسر ایرانی و لبنانی بود اساساً ربطی به مسائل سیاسی نداشت و پس از آزادی از زندان مشغول و کار و زندگی شد. او به گفته‌ی خودش به جرم «بریدن آلت تناسلی یک حاجی بازاری با قیچی» دستگیر شده بود. گاهی وی را به داشتن رابطه با فرقان هم متهم می‌کردند.
محمدحسین جنتی در جریان حمله‌ی پاسداران به یکی از پایگاه‌های مجاهدین در ۲۳ خرداد ۶۱ کشته شد و جنتی دخالتی در این امر نداشت. فاطمه سروری همسر حسین توانست از مهلکه گریخته و به خارج از کشور عزیمت کند. وی در عملیات فروغ جاویدان در مرداد ۶۷ به شهادت رسید. چنانکه گفته می‌شود احمد جنتی به شکرانه‌ی کشته شدن فرزند خود ۴۰ روز روزه گرفته بود. این گزارش توسط جنتی تاکنون تأیید نشده است. عاصف (محسن) جنتی فرزند فاطمه سروری و محمد حسین جنتی در هیجده ماهگی به پدربزرگش احمد جنتی تحویل داده شد و توسط او بزرگ شد و در سال ۷۷ و در سن ۱۷ سالگی در هیئت یک بسیجی در یکی از مأموریت‌های ستاد «امر به معروف و نهی از منکر» (که به وسیله‌ی جنتی هدایت می‌شد) در اثر سانحه‌ی تصادف کشته شد.
غلامرضا حسنی، معروف به «ملاحسنی» امام جمعه پریشان‌حال ارومیه محل اختفای فرزندش رشید را که از اعضای فدائیان اقلیت بود به مهدوی کنی و مأموران کمیته‌ی مرکز لو داد. رشید پس از دستگیری به سرعت اعدام شد. حسنی در طول سال‌های گذشته بارها حتی در گفتگو با مرکز اسناد انقلاب اسلامی عنوان کرده که فرزندش مستحق اعدام نبود. پس از اعدام رشید، رحیم پسر دیگر ملاحسنی در یک تصادف رانندگی کشته شد و دخترش حمیده که مادر سه فرزند بود در سال ۸۲ خودسوزی کرد.
۲- اتفاقاً آیت‌الله مفید یکی از کسانی بود که با اعمال نفوذش نه تنها مانع اعدام فرزندش محمدحسن در جریان رسیدگی به پرونده‌اش شد بلکه در قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ هم جان او را نجات داد. آیت‌الله مفید که از ابتدای دست‌درازی روحانیت به دادگستری و از بین بردن سیستم قضایی مدرن به دعوت موسوی اردبیلی در دیوان عالی کشور مشغول به کار شده بود پس از بیماری و خانه‌نشینی محمدی‌‌گیلانی در دهه‌ی ۸۰ به ریاست دیوان عالی کشور رسید. پسر وی از جمله زندانیان انگشت‌شماری بود که در جریان کشتار زندانیان سیاسی در بند ۳ اوین در تابستان ۶۷ زنده ماند. وی از هواداران مجاهدین خلق بود که به حبس ابد محکوم شده و پرونده‌ی سنگینی داشت. برادرزاده‌ی دیگر آیت‌الله مفید با نام هادی بیگی که در همان بند اسیر بود به خاطر عدم دخالت عمویش در جریان کشتار ۶۷ اعدام شد.
در تابستان ۶۷ در زندان قم تنها شش زندانی به سر می‌بردند که به جز مهدی زندیه همگی اعدام شدند. مهدی پسر آیت‌الله زندیه امام جمعه ماهشهر بود که در قم نفوذ داشت.
۳- چنانچه ملاحظه می‌شود شریعتمداری تنها از دستگیری فرزند آیت‌الله مشکینی یاد می‌کند.
«حاج رضا»، صاحب‌منصب قضایی رژیم که با اصرار غیرمسئولانه‌ی مسعود نقره‌کار، روایت‌های جعلی‌اش از دهه‌ی ۶۰ و داستان غیرواقعی تماس‌هایش با مسئولان امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی رژیم بر روی اینترنت انتشار می‌یافت، مدعی شده بود که سعید پسر آیت‌الله مشکینی در تیم‌های ترور مجاهدین بهشتی‌نژاد رئیس دادگاه انقلاب شیراز و امام جعمه موقت اصفهان و ... را به قتل رسانده بود در درگیری با پاسداران کشته شد. وی در مطلب دیگری مدعی شده بود که پسر آیت‌الله جمی امام جمعه آبادان نیز توسط رژیم اعدام شده بود و به همین دلیل پدرش دچار سکته‌ی مغزی دیگری شده بود که به کج‌شدن بیشتر صورتش انجامیده بود. «حاج رضا»ی یاد شده تا آن‌جا پیش رفت که مدعی شد خود آیت‌الله جمی خبر اعدام پسرش را به وی داده است. او همچنین ادعا کرده بود فاطمه حسینی از نزدیکان بسیار نزدیک خامنه‌ای که "۵ ماهه حامله بود، بیهوش و در حال خونریزی به دار آویخته شد". البته همان موقع دکتر محمود مرادخانی خواهرزاده‌ی خامنه‌ای در گفتگو با تلویزیون «میهن» ادعای «حاج رضا» را تکذیب کرد.
من همه‌ی موارد یاد شده را کذب دانسته و توضیح دادم مشکینی فرزندی به نام سعید نداشت که در درگیری کشته شده باشد و اعدام پسر ‌آیت‌الله جمی امام جمعه آبادان و فاطمه‌ حسینی یکی از بستگان بسیار نزدیک خامنه‌ای را هم در زمره‌ی داستان‌های «هزار و یک شب» معرفی کرده و تأکید داشتم نه رژیم و نه مجاهدین ادعایی در مورد اعدام فرزند آیت‌الله جمی و کشته شدن فرزند آیت‌الله مشکینی و وابستگی این دو نفر به مجاهدین ندارند.
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/07/143359.php
در روزهای اخیر که رژیم به شدت محتاج ردیف کردن نام آیت‌الله‌هایی است که فرزندانشان در ارتباط با گروه‌های سیاسی اعدام شدند باز هم نام چنین کسانی برده نمی‌شود چرا که اساساً دارای چنین فرزندانی نبودند. متأسفانه پس از روشنگری من، مسعود نقره کار به جای پذیرش اشتباه و عذر تقصیرخواستن، همراه با «حاج‌رضا» به نوشتن نامه‌های مشترک تحت نام او و خودش مبادرت کرد و همچنان بر دروغگویی‌‌های وی و امدادرسانی به یکی از صاحب‌منصب‌های قضایی رژیم پافشاری کرد. انتشار مقالات گوناگون در رسانه‌های رژیم و ردیف کردن نام آیت‌الله‌هایی که فرزندانشان اعدام شده‌ و یا در درگیری کشته شدند به خوبی بطلان ادعاهای «حاج رضا» و اصرار غیرمسئولانه‌ی مسعود نقره‌کار بر صداقت منبع‌اش را نشان می‌دهد.
۴- رفسنجانی در خاطراتش از روز دوشنه ۲۵ آبان ۳۶۰ می‌‌نویسد: «آقای اسماعیل معزی نماینده‌ی ملایر آمد. دو فرزندش را به خاطر عضویت در مجاهدین خلق بازداشت کرده‌اند؛ کمک می‌خواست و معتقد است آن‌ها حاضرند توبه کنند.» عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، صفحه‌ی ۳۷۰.
هاشمی در ادامه ماجرا در روز پنج‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۶۰ می‌نویسد:
«آقای اسماعیل معزی نماینده ملایر که پسرش جزو منافقان [بوده و] اعدام شده، تعرضاً از مجلس استعفا داده بود. دیروز در هیأت رئیسه، قرار شد استعفای ایشان را مطرح کنیم. ممکن است با کمک به نجات پسر دیگرش که از منافقان است و در درگیری مجروح شده و در بیمارستان است، ایشان را در مجلس نگه داریم.» عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، صفحه‌ی ۴۵۳.
۵- وقتی طیبه خلیلی اعدام شد، در حسینیه‌‌ی اوین، علی خلیلی که پدرش عزت‌الله خلیلی از بنیانگذاران مؤتلفه بود به لاجوردی گفت: «حاجی گفت بهت بگم خیلی بی‌غیرتی». لاجوردی در پاسخ به دروغ سوگند یاد کرد که من در جریان اعدام او نبودم. همچنین وقتی لاجوردی حسن فرزند بزرگ دوست نزدیک و شریک‌ سابق‌اش «حاج معافی» را اعدام کرد، در پاسخ به «مادر معافی» که در مقابل اوین نفرین‌اش می‌کرد، مدعی شد که نمی‌دانسته وی دستگیر شده است.
۶- موارد متعددی بود که شکنجه‌گران، خواهر و برادر خود را به زیر سبعانه‌ترین شکنجه‌ها می‌بردند. اعظم حاج‌ حیدری که برادر‌ها و پسرعموهایش در زمره‌ی شکنجه‌گران و رئیس زندان اوین بودند یکی از این موارد است. محسن آرمین به برادرش کابل می‌زد. یا جعفر ذاکر شاهد شکنجه‌ی برادران و خواهرانش بود و هنگامی که مادرش خانم سکنیه‌ی محمدی بدون آن که جرمی مرتکب شده باشد اعدام شد پایش نلرزید و همچنان در رکاب سید‌حسین موسوی تبریزی به جنایت مشغول بود تا آن که کشته شد. جعفر ذاکر همان کسی است که همراه با تقی محمدی، گروگان آمریکایی را با چشم‌بند در سفارت آمریکا در میان دارند. در تبلیغات اپوزیسیون به غلط تقی محمدی را که در سال ۶۴ در اوین خودکشی کرد احمدی‌نژاد معرفی کردند.
۷- ای کاش مسعود رجوی بر همین سنت حسنه (عدم اجرای حکم مجازات پدر جنایتکار توسط فرزند انقلابی) همچنان پافشاری می‌کرد و اجازه نمی‌داد مجاهدین در اشرف و لیبرتی اعضای خانواده‌‌شان را که از سوی دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم با هدفی خاص تحریک و بسیج می‌شوند آماج حملات تبلیغاتی خود قرار دهند. چرا که با توجه به حساسیت‌های جامعه‌ی ایران اگر مجازات محمدی گیلانی توسط فرزندانش «ممکن بود» به «لحاظ سیاسی» به «ضرر» این سازمان تمام شود این یکی قطعاً به نفع‌شان تمام نمی‌شود.
کما این که وقتی تلویزیون رژیم صحنه‌ی مشمئز‌کننده‌‌ی دیدار «مادر» محمود طریق‌الاسلام با فرزندش قبل از اجرای حکم اعدام را نشان داد که از وی اعلام برائت و انزجار می‌کرد و حکم صادره از سوی دادگاه اسلامی را مورد تأیید قرار می‌داد، افکار عمومی واکنشی به شدت منفی علیه «مادر» نشان داد و او مورد لعن و نفرین مردم قرار گرفت.
همچنین بایستی توجه داشت که در فقه اسلام به خاطر همین حساسیت‌ها و دافعه‌ای که ایجاد می‌کند شهادت فرزند علیه پدر در دادگاه قابل قبول نیست. یادش به خیر «آقا»، موضوع فوق را در بند ۵ واحد ۳ زندان قزلحصار با چه شور و حراراتی برایم شکافت. او سابقاً معمم بود و کتابی در رابطه با قضا و زندان در اسلام نوشته بود. شهباز (شیخ عباسعلی) شهبازی «آقا» که از جان و دل مصدفی بود به اتهام کمک به مجاهدین و ... دستگیر شده بود. او سال‌ها پیش از انقلاب از کسوت روحانیت بیرون آمد و در رودسر کتابفروشی داشت و بارها دستگیر و شکنجه‌شده بود. «آقا» در اوایل انقلاب معاون سیاسی- امنیتی استانداری گیلان بود و کاندیدای انتخابات مجلس شورای اسلامی و چهره‌ی محبوب گیلان. پیرمرد در کشتار ۶۷ در حالی که مدت‌ها بود لگن‌ خاصره‌اش شکسته بود، روی برانکارد همراه فرزندش علی به قتلگاه برده شد.

MUST SEE. USA.26.Sep.2012 Iranian regimes spokesman beaten up by people in NY. NEW VIDEO

سرین ستوده در زندان اوین؛ بدون ملاقات حضوری و تماس تلفنی/ کارزار جهانی جوانان عفو بین الملل نروژ برای آزادی نسرین ستوده

نسرین ستوده در زندان اوین؛ بدون ملاقات حضوری و تماس تلفنی/ کارزار جهانی جوانان عفو بین الملل نروژ برای آزادی نسرین ستوده


نسرین ستوده در زندان اوین؛ بدون ملاقات حضوری و تماس تلفنی
رضا خندان همسر نسرین ستوده وکیل دادگستری محبوس در بند زنان زندان اوین در صفحه فیس بوک خود می نویسد: لازم نیست برای قطع ملاقات حضوری زندانی با کودکان‌اش بهانه‌ای وجود داشته باشد. کافی طرف دلش نخواهد ملاقات حضوری بدهد. به همین راحتی!!
به گزارش کلمه، رضا خندان با بیان اینکه البته این بار بهانه‌ای هم تراشیده شده است تشریح می کند: ۳ ماه پیش، چند روز مانده به جلسه‌ی رسیدگی به پرونده‌ی نسرین در دادگاه انتظامی وکلا، یک برگ دستمال کاغذی (تیشو) حاوی دفاعیه‌ی یک این وکیل دادگستری که جهت ارائه به شعبه‌ی یک دادگاه انتظامی وکلا نوشته شده بود در وسایل شخصی او کشف شده است.
به گفته ی همسر این فعال حقوق بشر دربند او اکنون تنها زن سیاسی اوین است که از ملاقات حضوری محروم است و ۱۷ ماه بدون تلفن.
کارزار جهانی جوانان عفو بین الملل نروژ برای آزادی نسرین ستوده
شهرزادنیوز:گروه جوانان سازمان عفو بین الملل نروژ، همزمان با روز جهانی صلح، با انتشار فراخوانی از همه فعالان و دوستداران حقوق بشر و آزادی - در مسیر حفظ حقوق زنان و آگاهی‌ رسانی در مورد وضعیت زنان در زندان ها- خواسته است که  با ارسال عکسی از خود همراه با جمله: “نسرین را آزاد کنید” و با نوشتن شهر و کشور خود به آدرس ایمیلی freenasrin@gmail.com حمایت خود را از وی اعلام نمایند.
آن‌ها همچنین پیشنهاد داده اند که در این ارتباط خبر رسانی شود تا این کمپین عکس به صورت جهانی‌ در آید،  به امید این که نسرین ستوده، هر چه زودتر آزاد گردد.
"کمپین بین‌المللی حمایت از نسرین ستوده" نیز ضمن اعلام حمایت از این کارزار جوانان نروژی، طی فراخوانی خواستار پیوستن به این کارزار شده است.
نسرین ستوده، وکیل مدافع، به اتهام «تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی‌» دستگیر و  به 11 سال حبس محکوم گردید. حکم وی در دادگاه تجدید نظر به 6 سال زندان  و 10 سال ممنوعیت از کار تبدیل شد. وی تا کنون حتا یک ساعت مرخصی از زندان نیز نداشته است.

زنجيررژيم خمينی سرتا پايش گسسته است


۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

"مادر مهدی هاشمی در دادسرا: اسم دزدان را مخفف می‌گویند اما نام پسرم را فریاد می‌زنند."

ما اما فرزندانی بی‌نام بودیم! به عفت مرعشی هاشمی رفسنجانی

سودابه اشرفی
"مادر مهدی هاشمی در دادسرا: اسم دزدان را مخفف می‌گویند اما نام پسرم را فریاد می‌زنند."
 
یکی از واژه‌های محبوب من در زبان روزمره‌ی انگلیسی واژه‌یReally  است که ما در فارسی آن را "واقعن" معنا می‌کنیم. علت محبوبیت این واژه برای من، یک نوع طرز تلفظ آن است که وقتی با حرکات خاص صورت و نگاه همراه می‌شود، کلی محشر است. همین یک کلمه، خود به تنهایی به جای چندین جمله، بیان احساس و منظور می‌کند و کارکرد دارد. شاید بتوان گفت بقولی، همین ایجاز خنده‌دارش است که مرا کشته. من این واژه را با این توضیح که گفتم کمتر حرام می‌کنم و می‌گذارمش برای وقت‌هایی که واقعن حسی چنگ به گلویم انداخته و خفه‌ام می‌کند و دهانم از موضوعی آن‌‌قدر و چنان بازمانده که هیچ جمله‌ای از آن خارج نمی‌شود. این‌جور مواقع مثل امریکایی‌ها فقط دلم می‌خواهد به آن موقعیت و آن آدم یا آدم‌ها، با همان حالت صورت و نگاه خاص رو کنم و بگویم:Really?!  
فقط راستش دلم نمی‌خواند در موقعیتی قرار بگیرم که کسی این واژه‌ی محبوبم را خطاب به خودم بکار ببرد.
این روزها سالگرد کشتار مرداد و شهریور 67 را پشت سر گذاشتیم. اواخر دهه‌ای که ما شور نوجوانی و جوانی را تجربه می‌کردیم و در عین حال به این یا آن صورت به سرنوشت مادرهایمان گره‌های کور می‌خوردیم. در این دهه، یا حداقل در اوایل آن توانستند به برخی از مادران ما بیاموزند که اگر فرزندانشان، یعنی ما، سر سفره‌ی ناهار، علیه رژیم جمهوری اسلامی که آقای هاشمی رفسنجانی پدر، یکی از مهمترین و همه‌کاره‌ترین سران آن شمرده می‌شد، گپی زدیم و یا موقع مدرسه رفتن، رنگ جوراب‌مان سیاه نبود، ما را به کمیته‌ها معرفی کنند. پسران خلف، خودشان با عطوفت اسلامی قول می‌دادند که شب و نصف شب بیایند و ما را به اوین و گوهردشت و قزل‌حصار ببرند، تا اگر همان شب اعدام نمی‌شویم بعد از بازجویی، شکنجه و تجاوز، حتمن بشویم. به همین سادگی بود آن روزهای پرشور ما. اگر با خودمان روراست باشیم و منصفانه به گذشته و مسئولیت‌هایمان نگاه کنیم، خیلی از مادرانمان را می‌بینیم که این کار ساده را کردند. یعنی "لو"مان دادند به امید این که دین‌شان را حفظ کنند یا وظایف انقلابی‌شان را انجام دهند یا ما را تنبیه و تربیت اسلامی- انقلابی کنند. البته تعداد این نوع "مادران انقلابی" که حدس می‌زدند ما ممکن است هرگز از زندان- دوزخ‌‌های جمهوری اسلامی برنگردیم اندک بود. با این حال آن‌قدر بودند که با این تعهدات و لو دادن فرزند، خودشان را تا ابد دچار درد وجدان کنند. چندین بار و چند نفر از ما با مادرمان در خیابان راه می‌رفتیم وقتی که نشریه‌ای را برای ترساندن ما از دختر نوجوان مجاهدی گرفتند و پاره کردند و روی سر و صورتش ریختند و ما از خجالت آب شدیم؟ جمهوری اسلامی کار آن تعداد از مادرانمان را که نمی‌توانستند جلو شور نوجوانی و جوانی ما را بگیرند آسان کرده بود و با پیام‌های انقلابی‌اش بخشی از وحشیگری و اختناق و قساوتش را به داخل خانه‌ها و میان خودمان کشانده بود و در بسیاری موارد، بسیار موفق بود. هاشمی رفسنجانی پدر، بارها مادران ما را در نماز جمعه‌ها وادار به دادن شعار "منافق، فدایی اعدام باید گردد" کرده بود. هزاران اعدام شدند. امام جمعه‌ی‌ مادران احساساتی- انقلابی ما، برای اولین و آخرین بار آرزوی خیلی از آن مادران را برآورده کرد حتا اگر این آرزو برای فرزندان خودشان نبود، برای فرزندان فامیل و در و همسایه و همشهری که بود.
به قول ژیمبورسکا "اتفاق افتاد، اما نه برای تو!" مرگ فجیع فرزندان اتفاق افتاد. برای خیلی از مادران دیگر در سراسر ایران هم اتفاق افتاد. فقط در همین سال گذشته بود که تعدادی از این مادران که عمری در حسرت و اشک برای فرزند یا در بسیاری موارد فرزندانشان طی کردند از دنیا رفتند. کافی‌ست نگاهی به سایت‌های بازماندگان کشتارهای دهه‌ی 60 از مجاهد و فدایی و توده‌ای و... بیندازید و به گرامی‌داشت‌ها و یادها نگاه کنید. نگاه کنید به عکس‌های پیرزنان بی‌شماری که می‌توانستند مادران من و شما باشند. بسیار مادرانی بودند که نام دختران و پسرانشان "جنده و منافق و کافر و نجس" بود وقتی از خیابان‌ها مستقیم به جوخه‌های اعدام و تیرباران برده شدند. مادرانی بودند که فرزندانشان در فرودگاه‌ها و گذرگاه‌ها و کوه و کمرها دستگیر شدند و زیر شکنجه‌های قرون وسطایی رفتند و بهترین سال‌های نوجوانی و جوانی‌شان در سیاه‌چال‌های اوین و گوهردشت و قزل‌حصار به پیری یا خودکشی منتهی شد. مادرانی هستند که دختران و پسرانشان با توطئه و نقشه‌های مستقیم هاشمی رفسنجانی پدر به محاق مرگ فرستاده شدند. مادرانی که هرگز اجازه نیافتند برای فرزندانشان قطره اشکی بریزند. مادرانی که هنوز در خاک و خل خاوران دنبال اثری یا تکه‌ی لباسی از پسران‌شان می‌گردند که هیچ گناهی به جز درخواست آزادی‌های ابتدایی زندگی نداشتند. یا در بدترین حالت، فقط دچار شور جوانی بودند. مادران دخترانی که با چشم‌های خمار سیاه و در روپوش‌های مدرسه‌شان سال‌هاست به مادرانشان خیره شده‌اند در حالی که به وسیله‌ی پسران خلف هاشمی رفسنجانی پدر، بکارت‌زدایی می‌شدند.
از مادرانی که با دمیده شدن شور حسینی جنگ در وجودشان، فرزندان نوجوان وجوان خود را به جبهه‌های بیهوده‌ای فرستادند که ارمغانش صدها هزار کشته، معلول، روانی و مفقود بود، می‌گذریم.
 
باری، این مقدمه‌ها را چیدم که بگویم این روزها خیلی دلم می‌خواهد جلو زندان اوین باشم و به عفت خانم مرعشی هاشمی رفسنجانی، بگویم: واقعن؟!
 
سودابه اشرفی
9/24/12