۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

اسرار فعاليتهای ضد ايرانی در خارج از کشور»

1390/12/09 - سندی که  با همکاری و مشورت دکتر عباس ميلانی (عباس ملک زاد ميلانی)  بنا بر دستور ساواک  در دوران شاه عليه نيروههای سياسی و فعالين کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی تهيه شده بود ـ  
و توضيح کوتاهی در باره محتوی آن نوشته تبليغاتی  ساواک از سوی مهندس رضا رحيم پور
asrar faaliyathaye savak dar-kharej-az iran 1 120227جنبش سوسياليستي/ دوستی از سوئد  بمن اطلاع داد که يکی از سايت های اينترنتی سلطنت طلب بنام ،"سرباز"  (sarbaz.org) ،اقدام به انتشار سندی قديمی نموده است، که در آن نام عده ای از فعالين سياسی مخالف رژيم شاه، از جمله دکتر بيات زاده  ذکرشده است.
 سند مذکور نوشته ای است  تبليغاتی که از سوی سازمان امنيت رژيم شاه  در دوران آقای پرويز ثابتی و با کمک افرادی همچون آقای دکتر عباس ميلانی ـ  يکی از اعضای سابق سازمان انقلابی حزب توده و تشکيلات کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی  ـ ، عليه نيروهای مخالف رژيم شاه، انتشاريافته بود
جالب اينکه دستگاه تبليغاتی رژيم وابسته شاه ، رژيمی که خود زاده شوم کودتای سازمانهای جاسوسی آمريکا و انگليس بود، هميشه نيروهای سياسی ايرانی مخالف خود را نيروهای "ضد ايرانی" می ناميد. درحاليکه نفوذ دولت آمريکا در ايران و يا بزبان ديگر وابستگی رژيم شاه به دولت آمريکا بحدی آشکار بود،  که  حتی آخرسر زمانيکه مبارزات مردم عليه رژيم بمرحله اوج خود رسيده بود، ژنرالی آمريکائی بنام رابرت هويزر (1)Robert Huyser))، بخاطر حفظ کمربند حفاظتی بر مرزهای اتحاد جماهير شوروی ، فرمان ترک ايران را به شاه شاهان داد . فرمانی که شاه وابسته  و چون غلام  سرسپرده نيز بدون هيچگونه مقاومتی  ايران را ترک کرد.
اين جزوه تبليغاتی ساواک ، يکی از اسنادی است که اعضای سازمان سوسياليست های مصدقی در نوشته های خود بارها بدان اشاره کرده اند. آخرين آن نيزهمانا مقاله دکتر بيات زاده (2) تحت عنوان « آقای بهنود، حتمأ اطلاع داريد که  " افراد بزرگ " با مسئوليت عمل می کنند ـ  بخش سوم ـ »  در پاسخ به مقاله "ما بزرگ شده ايم آقای بيات زاده " ، است که آقای مسعود بهنود در آن مقاله به مدح آقای داريوش همايون و آقای دکترعباس ميلانی، پرداخته بود!   
بسياری از فعالين اپوزيسيون دوران شاه  فراموش کرده اند وحتی برخی از اين افراد سخت کوشش دارند تا کمتر در باره نامردمی ها و سياست و عملکردهای آن دوران سخنی گفته شود و يا  مطلبی بنگارش درآيد تاشايد مردم ايران ( به خصوص نسل جوان) نيز با وضعيت آن زمان  بی خبر باشند و ندانند که رژيم محمد رضاشاه در برخورد با نيروهای مخالف از چه ترفندهائی استفاده  می کرده است ، آنهم فقط بدين خاطر که چنان گفتار و نوشتاری ، امکان  دارد به اهداف کنونی  اين حضرات که همانا  کسب قدرت بهر قيمتی می باشد ، لطمه وارد کند. افرادی همچون دکتر حسين باقرزاده کلمات قصار آقای داريوش همايون  در باره کودتای 28 مرداد را از آن خود ميکند و يا  يکی از رهبران جمهوريخواهان ، خواستار آتش بس در باره کودتای 28 مرداد می شود و در آنمورد مشخص از " سوء تفاهم " صحبت می کند.  ويا فرد ديگری که خود را " مصدقیو حتی عضو " جبهه ملیمی داند برای اينکه سلطنت طلبان به شخص ايشان ايرادی نگيرند و خدای نکرده رابطه حسنه آنها بهم نخورد،  در نوشته ای از کودتای 25 مرداد به جای کودتای 28 مرداد نام میبرد و با وجود تذکر  نيزحاضر نمی شود تا  قبول کند که اتفاقات تاريخی را نمی توان و نبايد تحريف کرد و يا بر آن بخش از رويدادها و اتفاقات که توافق نداريم ، پرده استتار کشيد!  
اين بخش از اپوزيسيون چند چهره ايران که هدف اصليشان تنها کسب قدرت بهر قيمتی  می باشد و نه دمکراتيزه شدن جامعه ايران،  روشن شدن جوانب مختلف  سياست دوران شاه را ، خطری برای آينده خود می داند. در همين رابطه است که افرادی همچون آقای دکتر حسين باقرزاده ، نه تنها کلمات قصار آقای داريوش همايون  در باره کودتای 28 مرداد را از آن خود می کند، بلکه اين حضرت حتی تحمل شنيدن اظهار نظری  جز آنچه خود  مبلغ آن هستند را ندارد. بطوريکه ايشان هرفردی را که تصويرديگری ـ  درست يا نادرست ـ  از آن کودتای ابتر و شوم به نگارش در آورد را، روضه خوان می خواند. غافل از اينکه اين افراد نان به نرخ روزخور، که حقا در چاپلوسی  دست کمی از مدح گويان " امام خمينی"  همچو حجازی ها ندارند، حقايق را آنقدر وارونه جلوه میدهند که حتی مرغ پخته را نيز به خنده وامیدارد. برای مثال میتوان به دو مقاله پی در پی خانم الاهه بقراط در کيهان چاپ لندن (شماره 1019 و 1020 )اشاره کرد که اندوه برف دروغ و فريب باعث شده تا اين "روزنامه نگار نابغه " (ازکشفيات مرحوم هوشنگ وزيری) همچو کبکی سر خود را آنقدر در آن فرو ببرد که خود دکتر مصدق!! را از عاملين اصلی اجرای کودتا 28 مرداد بداند !! يعنی دکتر مصدق برضد خود کودتا را راه انداخته بود !! (3)  يک تئوری خنده دارو مسخره که تنها در يک دنيای تک بعدی سلطنت طلبانان امکان پذير میباشد. اين دسته افراد در دنيای آزاد و بی سانسور غرب و در حين مدعی قرارداشتن در صف اپوزيسيون به اصطلاح آزاد، دست به تحريف تاريخ  و ذکر اينچنين اراجيفی میزنند. وآی به حال آنروزی که اين افراد بر اريکه قدرت سوار باشند. از ديد ما هيچ تفاوتی بين اين افراد و گروه هائی  ازجناح تماميت خواه رژيم جمهوری اسلامی موجود نيست. ستون فکری هر دو گروه از بن  استبدادی و ارتجاعی است و هردو طرفدار تک حزبی و يکه تازیسرشت زشت و پليدی که متاسفانه هر دو گروه بر سرايران و مردمانش در آوردنديک بار به شکل حزب رستاخيز و بار ديگر به شکل حزب الله .   
البته اين ديدگاه سلطنت طلبان تازگی ندارد. اين جماعت سالهاست که وقايع موجود در جامعه را وارونه میبينند. مگر نه اينکه ايشان کودتای ابتر 28 مرداد 1332 و دست پخت مشترک آمريکا و انگليس را " قيام ملی " می نامند و درعوض انقلاب شکوهمند و مردمی  بهمن 1357  را توطئه  کشورهای خارجی و فتنه خمينی در ايران میدانند .
 اگر چه انتشار مجدد اين جزوه تبليغاتی ساواک از سوی سلطنت طلبان گرداننده  سايت  " sarbaz.orgبيشک بخاطر افشاگری عليه مخالفين دوران شاه انجام گرفته است. ولی اگر اين گروه سلطنت طلب بطور واقعی و نه لفظی و يا در شعاربه " حقوق بشر " و " حرمت انسانیپايبند بود، میبا يستی با انتشار اين سند پيش ازهرچيز، از چنين برخورد رژيم شاه با نيروهای دگرانديش فاصله ميگرفت و يا دستکم  انتقادی از آن چنان شيوه ی کاری  كه بر پايه دروغ ، تهمت ، افترا ، تحقير و بی حرمتی انجام گرفته است ،  بعمل مي آورد  
اگر به پايمال شدن حقوق بشر و بی حرمتی به فعالين سياسی از سوی مقامات و مأمورين جمهوری اسلامی شديدأ ايراد وارد است و به آن رفتار و کردار  حتمأ بايد اعتراض کرد و آنرا محکوم نمود ، روشن نيست چرا به  اعمال و رفتار مشابهی که از سوی مقامات و مأمورين رژيم شاه  در پايمال کردن حقوق بشر و بی حرمتی به نيروهای سياسی ـ اجتماعی اعمال شده بود ، نبايد ايرادی وارد باشد و آنرا محکوم نکرد؟  آيا طرفداران رژيم پادشاهی در برخورد به پايمال شدن حقوق بشر از منطق يک بام و دو هوا استفاده می کنند؟  چنين سياستی  (سياست يک بام و دو هوانمی تواند مورد تائيد آزاديخواهان و طرفداران واقعی حقوق بشر از جمله ما سوسياليست های مصدقی قرار گيرد!
 محتوی  جزوه ساواک عليه نيروهای اپوزيسيون آن مقطع تاريخی ، بيانگر چگونگی سياست  و شيوه عملکرد رژيم  شاه نسبت به نيروهای مخالف می باشد وبخوبی نشان می دهد که رژيم محمد رضا شاه  پهلوی ، همچون جناح تماميت خواه رژيم جمهوری اسلامی ، کوچکترين حقوقی برای مخالفين خود و در حقيقت دگرانديشان قائل نبود.  انتشار مجدد آن نوشته تبليغاتی ساواک ، می تواند عملی مثبت در خدمت روشنگری در رابطه با ماهيت ضد مردمی رژيم شاه  باشد. آقای  داريوش همايون وزير اطلاعات رژيم شاه و تئوريسين حزب رستاخيز اگر  محتوی  نوشته های تبليغاتی  دوران شاه عليه نيروهای مخالف استبداد و ديکتاتوری ،از جمله اين سند مورد بحث را در هنگام نگارش مقاله "پيروزی خشم و کين"  مدّ نظر قرار می دادند ، شايد در رابطه با کشتار زندانيان سياسی در سال 1367  ( 1988 ) اين چنين بی مسئولانه  و خصمانه  نمی نوشت «کشتار شهريور ۶۷/88 زورآزمائی نابرابر دو نيروی سياسی بود که اگرچه ماموريت شان تفاوت داشت ــ جامعه بی طبقه توحيدی دربرابر جامعه بی طبقه سوسياليستی ــ در خصلت انقلابی خود تفاوتی با هم نداشتند. دژخيم و قربانی به آسانی میتوانستند جای خود را با هم عوض کنند. اگر يکی دست بالا تر نيافته بود ديگری به پيشدستی، همان را میکرد ». (4) و احتمالا  وی فراموش کرده است و  يا بعمد نمی خواهد بخاطر بياورد که در زندانهای رژيم شاه ، زندانيان سياسی  بشدت شکنجه می شدند ! مگر بيژن جزنی و 8 نفر ديگر از زندانيان سياسی که در زمان شاه در زندان اوين بسر می بردند ،  در تپه های اوين  در روز 29 فروردين ماه  1354 از سوی جلادان ساواک به رگ بار مسلسل بسته نشدند؟! (5)
اگر چه بسياری از مطالب مطرح شده در جزوه  تبليغاتی ساواک ، بيشتر جنبه تبليغاتی دارد و بيشتربر پايه شايعات و دروغ  تدوين شده است تاحقيقت. (6) با توجه به اين واقعيت که تمام احزاب و سازمانهای سياسی آن دوران  دارای تشکيلاتی مستقل از تشکيلات کنفدراسيون بودند. عضويت در کنفدراسيون بطور فردی بود ، يعنی هيچيک از سازمانها و احزاب سياسی ايرانی در آنزمان عضو کنفدراسيون نبودند  و اگر سازمان و يا حزب سياسی برای فراگيری تعليمات نظامی افرادی از اعضای خود را به چين ، کوبا ، فلسطين ، يمن جنوبی ، ليبی ... می فرستاد ، آن عمل بهيچوجه ربطی به تشکيلات کنفدراسيون جهانی نداشت. اتفاقأ انشعاب های کنفدراسيون مربوط به مرحله ای می شود که سازمانهای سياسی سعی کردند تا سياست سازمانی خود را به کنفدراسيون تحميل کنند که بدنه کنفدراسيون حاضر به قبول آن سياست ها نشد!
ولی با اين وجود ، چون محتوی اين جزوه، بيانگر چگونگی سياست  و شيوه عملکرد رژيم  شاه می باشد،ازجمله آنکه  رژيم  شاه کوچکترين حقوقی برای مخالفين خود و دگرانديشان قائل نبود و همانطور که دکتر بيات زاده نوشت "سياست غلط مديريت سياسی ـ امنيتی رژيم شاه، شعار سرنگونی رژيم شاه را به کنفدراسيون تحميل کرد."  (7) ،  لذا ما سوسياليست های مصدقی دست به انتشار آن  جزوه می زنيم و توجه خوانندگان محترم را به محتوی اين سند  تبليغاتی "ساواک" جلب می کنيم.
اميد اينکه بدين طريق خوانندگان اين جزوه به منظورآقای مسعود بهنود در جلوه دادن آقای  دکترعباس ميلانی که   "...  در داخل کشور  با همه بند و منع ها که هست جوانان به راه افتاده و ياد بزرگان بزرگ و اهالی انديشه و عمل را گرامی می دارند. کتاب ها می نويسند از خرافه های تاريخ معاصر. نسل تازه با هزار زحمت دارد می کوشد رازهای عقب افتادگی ايران  را  در لابلای  واقعيت ها  پيدا کند" (8)  پی ببرند و گذشته نويسنده کتاب های "آکادميک"  را  ـ البته بدون  هيچ پرده استتاری  از سوی آقای بهنود بر دور آن ـ   بهتر بفهمند 
رضا رحيم پور
دانمارک ـ 8 فروردين ماه 1384 ،  28 مارس 2005
برای دسترسی به گزارش به آدرس زیر مراجعه نمایید
 1) ـ به اين کتاب نگاه کنيد. از برگ 170 تا برگ 177 . 
Iran : The untold Story. An Insiders Account of America’s Iranian Adventure and Its
 Consequence for the Future. By Mohamed Heikel, Pantheon Books, New York, 1982  
2) دکتر منصور  بيات زاده در نوشته های مختلفی به نويسندگان  گزارش ساواک اعتراض کرده است .
ازجمله ايشان در بخش سوم مقاله ای تحت عنوان « يکی از محورهای اصلی مشکلات اساسی سياسی جامعه ايران ، مشکل معرفتی است »  )www.ois-iran.com/113.pdf ( نوشته  بودند  :
« اين سئوال از سلطنت طلبان پهلويست بخصوص آقای داريوش همايون مطرح است که  با جوّسازی و شايعه پراکنی و بی حرمتی  که نسبت به آيت الله خمينی  بانام نويسنده ای بنام  "رشيدی مطلق"  که احتمالا  اسم مستعاری بيش نيست ، در خدمت کدام سياست عمل شد ؟
  آيا جوّسازی و تبليغاتی که سازمان امنيت با بکارگرفتن دستگاه های تبليغاتی از جمله روزنامه آيندگان آن جناب و بعضی جوانان عاشق جاه و مقام از جمله آقای "عباس ملک زا ده ميلانی" (همين نويسنده کتاب معمای هويدا ، فردی که پهلويست ها سعی فراوان دارند تا وی را بعنوان  تاريخ نگار معاصر جا بزنند ، تا بتوانند بعداً کتابی را که ايشان ماموريت پيدا کرده است در باره   محمد رضا شاه  برشته تحرير در آورد ، بعنوان يک تاريخ معتبر به خور مردم ايران دهند)،  که عليه کنفدراسيون جهانی و اعضاء آن  براه انداختيد و فعاليتهای کنفدراسيون جهانی و فعالين آنرا  توطئه ضد ايرانی توصيف کرديد ، نتيجه ای  جز بی آبروتر کردن خود و همکارانتان  از قبيل آقای "عباس ميلانی"  چيز ديگری  بهمراه داشت ؟
 آقای عباس ملک زاده ميلانی ، بجای اينکه پس از سرنگونی رژيم شاه  از  عملکرد خود انتقاد کند و به خاطر تهمت ، افتراهات و برچسب هائی که بنا بر دستور سازمان امنيت شاه (ساواک) عليه فعالين جنبش زده بود معذرت بخواهد
(نگارنده  اين سطور (منصور بيات زاده) که در آنزمان يکی از فعالين و مسئولين جبهه ملی ايران در اروپا و کنفدراسيون جهانی بودم،  در روزنامه آيندگان و جزوه ساواک بقلم آقای عباس ملک زاده ميلانی متهم به جاسوس شرق و غرب و طرفدار تروريسم و... شده بودم ) و برای افکار عمومی توضيح دهد  که چه عللی باعث شد تا اين حضرت قلم و فکر  خود را در اختيار دستگاه تبليغاتی سازمان امنيت شاه قرار دهد  و به چنين عمل ناشايست و غير اصولی  دست زند ، برای سرپوش گذاشتن بر گذشته خود،  نام فاميلی  خود را تغييرمی دهد."عباس ملک زاده ميلانی " همکار اداری آقای دکتر منوچهر گنجی وزير شاه و همکار آقای پرويز ثابتی بزرگترين شارلاطان  سازمان امنيت (ساواکتبديل می شود به  "عباس ميلانی"
و يا دکتر بيات زاده در مقاله ای ديگردر پاسخ به اقای مسعود بهنود ،  تحت عنوان « در پاسخ به مقاله " ما بزرگ شده ايم آقای بيات زاده " ، آقای بهنود،  حتمأ اطلاع داريد که  " افراد بزرگ "با مسئوليت عمل می کنند. بخش سوم»
www.ois-iran.com/pdf.179.pdf
نوشته بودند :
« روشن نيست که اگر آقای بهنود شاگرد "مکتب آيندگان"  در رابطه با درک و فهم  فرهنگ دمکراسی با"مشکل معرفتی "  روبرو نيست ، در کجای  فرهنگ دمکراسی آمده  است ،  که  هر کس حاضر نشود ،"سياست "  و "عملکرد" های غلط و حتی  "خيانت " بار افراد و نيروهای دگرانديش و مخالف خود را جزو "محسنات" آنها محسوب  دارد ، نمی تواند " دمکرات " باشد ، و چنين افرادی را بايد سرزنش کرد ؟
من که  در نوشته  "اعنراض  به  تحريف تاريخ  از سوی آقای  مسعود بهنود" ، اصولا مطلبی در باره"محتوی کتاب معمای هويدا " ، ننوشته بودم ـ من در آن نوشته  فقط اشاره  به  همکاری نويسنده آن کتاب ـ آقای عباس ( ملک زاده ) ميلانی ـ  ، با "ساواک" شاه ، کرده  بودم . من حتی  در آن نوشته  ، از جزوه ايکه در باره اسرار فعاليت های ضد ايرانی در خارج از کشور  ، بقلم  "جناب عباس ( ملک زاده ) ميلانی "، عليه جنبش دانشجوئی برهبری کنفدراسيون جهانی ـ اتحاد ملی، که با همکاری و بنا بر دستور "ساواک " و آقای پرويز ثابتی ، تحرير شده بود، و بزبانهای خارجی نير ترجمه شد و سعی شد تا بر مبنی آن "اراجيف" ، در سراسر جهان ، تبليغات عليه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاد ملی، ترتيب داده شود ، چيزی ننوشته بودم ، که شما در دفاع از  "جناب عباس ميلانی" ، برخاسته ايد و از کتاب های "آکدميک" ، و فروش چندين هزار نسخه، "کتاب معمای هويدا "،صحبت کرد ايد.
در مقاله شما [ مسعود بهنود ] در اين مورد می خوانيم:
 " ...  در داخل کشور  با همه بند و منع ها که هست جوانان به راه افتاده و ياد بزرگان بزرگ و اهالی انديشه و عمل را گرامی می دارند. کتاب ها می نويسند از خرافه های تاريخ معاصر. نسل تازه با هزار زحمت دارد می کوشد رازهای عقب افتادگی ايران  را  در لابلای  واقعيت ها  پيدا کند. از همين رو  کتاب هائی اکادميک درباره تاريخ ايران  که  با  سند نوشته می شود فراوان خواستار دارد. کتاب هائی  مانند معمای هويدای جناب عباس ميلانی چندين هزار می فروشد." ».  
3) ـ رضا رحيم پور : " در رد ادعای نويسنده کيهان لندن در باره کودتای 28 مرداد!
خانم بقراط ، بسی خفته نمائيد! نه شاه کودتا کرد و نه مصدق ! سازمان های جاسوسی سيا و انتليجنت سرويس کودتا کردند !!! "
www.ois-iran.com/pdf189.pdf  
4) ـ  داريوش همايون : " پيروزی خشم و کين "
http://www.ayandeh.info/HTfile_p/Khashm_p.htm  
  
5) ـ 9 نفر ازفعالين و مبارزين سياسی  بنام های  بيژن جزنی ، حسن ظريفی ، عباس سورکی ، محمد چوپان زاده ، سعيد ( مشعوف ) کلانتری ، عزيز سرمدی ، احمد جليل افشار ، کاظم ذوالاانوار، مصطفی جوان خوشدل،که در دوران رژيم شاه در زندان اوين  بسر می بردند ، بدون هيچگونه مجوز قانونی در 29 فروردين ماه 1354 از سوی مأمورين سازمان امنيت شاه ( ساواک ) در تپه های اوين به رگبار مسلسل بسته شدند !
 6 ) ـ  مثلا دررابطه با کشتار ورزشکاران اسرائيلی در المپيک 1972 در شهر مونيخ ، که به ادعای " ساواک " دراين سند ، گويا دکتر بيات زاده، دبير انتشارات و تبليغات کنفدراسيون جهانی( و نه دبير فرهنگی و انتشاراتی آنطور که درآن سند ساواک آمده است) ، در باره اين رخداد  اظهار خشنودی  نمود ه بود واقعيت نداشته   ، بلکه " هيئت دبيران کنفدراسيون جهانی " که دکتر بيات زاده يکی ازاعضای  هيئت پنج نفره آن  بود ( اعضاء هيئت دبيران کنفدراسيون جهانی در آنزمان عبارت بودند از : زنده ياد فرهاد سمنار ، زنده ياد هوشنگ امير پور ، حسن حسينيان ، جابر کليبی ، دکتر منصور بيات زاده ) ، باتفاق آراء با غيرقانونی کردن سازمانهای دانشجوئی و کارگری فلسطينی و اخراج فلسطيني ها از آلمان ـ غربی ، در رابطه با حادثه مونيخ از سوی دولت آلمان غربی، اعتراض کرده بودند. دکتر بيات زاده در نوشته هائی از جمله در گفتگو با مجله تلاش چاپ برمن ، به اين موضوع اشاره کرده است و غير واقعی بودن آن ادعا را توضيح داده است.
( تلاش سال دوم ـ مهر و آبان 1378، اکتبر و نوامبر 1999 ، شماره 15 و 16 صفحات 14 و 15 ـ  قسمت پنجم گفتگو). برای خواندن آن گفتگو ( قسمت پنجم گفتگو) از رابط زير استفاده کنيد:
7) ـ دکتر منصور بيات زاده ، " بزرگداشت 18 تير 1378 ـ بخش دوم "
www.ois-iran.com/pdf137.pdf
8) ـ  مسعود بهنود : " ما بزرگ شده ايم آقای بيات زاده "
http://asre-nou.net/1383/farvardin/25/m-behnoud.html

هیچ نظری موجود نیست: