۱۳۹۲ آذر ۱۴, پنجشنبه

جمعه 1 آذر 1392

"ارغوان"‌ی برای قربانی ترورشخصیت٬ مسعود نقره کار

Ebrahim-Shafei.jpg
سی و یک سال از درگذشت دکتر ابراهیم شفیعی( منوچهر هلیل رودی)گذشت، سی و یکسال قبل در چنین روزی یکی از قربانیان ترور شخصیت در جنبش چپ ایران رنج جانکاه این تروروانهاد و رفت،سراپا زخم دشنه‌‌‌ای که هنوز به کار است و صیقل خورده. سی و یک سال از درگذشت دکتر ابراهیم شفیعی( منوچهر هلیل رودی)گذشت، سی و یکسال قبل در چنین روزی یکی از قربانیان ترور شخصیت در جنبش چپ ایران رنج این تروروانهاد و رفت. امروز خواهرش ( سیمین شفیعی) در فیس بوک اش با شعر ارغوانِ" سایه، به دیدار برادرش رفت ، به دیدار انسانی که سرا پا زخم بود، زخم دشنه‌ی ترور شخصیت، دشنه ی تروری که فرخ نگهدارو....به میدان داریِ نورالدین کیانوری، کشیده بودند.، و دریغا که هنوز این دشنه به کار است. حیف ام آمد همراه سیمین به دیدار منوچهر نرویم.

**************
نخستین دیدار

انتشارات چکیده ، خیابان نظام آباد، ایستگاه اسلامی ، سال 1357
"......داش‌علی می‌خواست از کوه‌ رفتن بگويد که مهندس تورج همراه با تازه‌ واردی وارد انتشارات شد.
"دوستم دکتر هليل‌رودی"
عزيز چای برايش ريخت:
"قند پهلو می‌خورين يا..."
مراد "سُقلمه‌ای" به پهلوی عزيز زد. ساکت شد. همه نگران بودند مبادا عزیزمتلکی به تازه وارد بگويد. کاری که به آن عادت داشت.
مهندس تورج پشت ميزِ حساب و کتاب نشست:
"دکتر هليل‌رودی خارج کشور بودن، کتابی نوشتن درباره مبارزه طبقاتی در نيکاراگوئه، اَزَش خواستم که برای چاپ، کتاب‌رو به ما بده"
" منو منوچهر صدا کنين. اونچه که در ايران می‌گذره تشابه‌هائی با اونچه که در نيکاراگوئه می‌گذره داره، اين کتاب می‌توونه به ما شناخت بهتری از مسائلی که باهاشون درگيريم بده"
آرام و با اطمينان حرف می‌زد. حرف اش که تمام شد موهای‌اش را از روی پيشانی‌اش کنار زد، و عينک‌اش را از ميانه‌ی بينی‌اش به بالا هُل داد. مهدی می‌خواست چيزی بگويد، مشتری‌ای وارد انتشارات شد.
مشتری که رفت مهندس تورج تعارف کرد:
"ما انتشارات رو که ببنديم می‌ريم "کافه خوزستان" لبی تر کنيم، اگه کاری نداری با ما باش، بد نمی‌گذره"
" باشه يه‌وقته ديگه"
قرار شد دستنوشته‌ی کتاب را بياورد، تا بعد‌از خواندن به‌چاپ بسپارند.
"اسم کتابو بايس بذارين مبارزه طبقاتی در نيکارا، واسه اينکه "گوئه‌"‌اش که سوموزا بوده رفته"
"عزيز چائی‌تو بخور برو بيرون بذار باد بياد، اينقدر شِر و ور نگو"
"باشه رئيس، اگه بادی در کار نبود خبرم کن"
رفت بيرون، و سيگارش را گيراند.
مهندس تورج دفتر حساب و کتاب را باز کرد و....."

شناسنامهِ قربانی
۲۵ آذر۱٣۲۵ در شهر کرمان به دنیا آمد. دوران تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در جیرفت و تهران به اتمام رساند و در سال ۱٣۴٣ در مدرسه عالی بازرگانی ادامه تحصیل داد. منوچهر هم زمان از سال ۱٣۴۴ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران نیز تحصیل می کرد. در سال ۱٣۴۶ و ۱٣۵۰ به ترتیب لیسانس بازرگانی و فوق لیسانس حقوق سیاسی خود را گرفت. در سال ۱٣۵۱ دوره فوق لیسانس اقتصاد بین المللی دانشگاه تهران را هم به پایان رساند. در این سال ها از فعالان جنبش دانشجویی بود. پس از مدتی کار در تهران برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و در رشته دکترای اقتصاد به تحصیل پرداخت. هم زمان با تحصیل یک لحظه از مبارزه علیه رژیم شاه درنگ نکرد و به صورت حرفه ای زندگی اش را با مبارزات سیاسی پیوند زد. تحصیلاتش را نیمه تمام گذاشت. در کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی نقش موثری داشت. در سال ۵٣ همراه با رفقایش اقدام به تشکیل یک محفل مارکسیستی با هدف سازماندهی نیروهای هوادار سازمان نمود و در همان دوره درارتباط با یک محفل هواداری دیگر گروهی را بنیان نهاد که بعدها پس از ورود به ایران "گروه میهن" نام گرفت و نشریه ای به همین نام نیز انتشار داد. منوچهربه عنوان یکی از مروجان و محقیقین چپ نقش بسزایی در آموزش رفقایش داشت. گروه در سال ۵۵ در ارتباط مستقیم با سازمان فداییان قرار گرفت. منوچهردر تابستان ۵۷ به ایران بازگشت و در طرح مباحث و جمعبندی از تحولات سیاسی با نوشتن مقالاتی در نشریه میهن که تا اواخر سال ۵۷، یازده شماره از آن منتشر گردید فعالانه شرکت نمود. اوعلاوه بر توانایی های تئوریک مبلغ برجسته ای بود. منوچهر ترجمه ها و آثاری نیز منتشر کرد، که کتاب "مبارزه طبقاتی در نیکاراگویه", یک نمونه از کارهای اوست. سخنرانی های وی در دانشگاه تهران، پلی تکنیک و میتینگ های سازمان در خوزستان از جمله وظایفی بود که او با مسئولیت تمام پیش برد. منوچهر فعالیت های تشکیلاتی اش را از سال ۶۰ با سازمان فداییان خلق ایران (منشعبین ۱۶ آذر) دنبال نمود و از جمله کسانی بود که فعالانه در تدوین نظرات و ترویج آن ها شرکت داشت.
منوچهر در ٣۶ سالگی، در ساعت ۴ بامداد یکشنبه ٣۰ آبان ۱٣۶۱ به دنبال ابتلا به بیماری مننژیت در بیمارستان لقمان الدوله تهران، ناباورانه و جانکاه درگذشت.
اسناد و شاهد های زنده از چرایی و چگونگی ترور شخصیت "منوچهر" سخن می گویند.
علت ترور شخصیت منوچهر مخالفت او با نزدیکی و وحدت سازمان فداییان "اکثریت" با حزب توده ایران, و ناهمخوانی نظراتش پیرامون جنبش جهانی کمونیستی, دموکراسی درون سازمانی و پاره ای مسایل سیاسی با فرخ نگهدار و نورالدین کیانوری بود. در باره ی طرح و چگونگی ترور شخصیت منوچهر هلیل رودی اجازه بدهید شاهدان و اسناد شهادت بدهند.
نقی حمیدیان از مسولین سابق "سازمان فداییان اکثریت" در کتاب "سفر با بال های آرزو" (1) می نویسد:
".... جلسه فوق العاده کمیته مرکزی برای اعلام موضع در مورد انشعاب تشکیل شد. کمیته مرکزی انشعاب را به اتفاق آراء محکوم کرد. مسئله مرکزی در این جلسه انشعاب بود. در میان بحث ها معلوم شد که تعدادی از رفقا عامل اصلی انشعاب را شعبه اقتصاد می دانستند. یکی از دوستان به نقش بهروز سلیمانی انگشت گذاشت که با مخالفت بسیاری روبرو شد. رهبران انشعاب مشخص بودند. علی کشتگر و هیبت الله معینی در راس انشعاب قرار داشتند. یکی گفت باید تعرضی برخورد کرد. باید حریف را با کله زمین زد. برجسته کردن همه نقاط ضعف انشعابیون واجد اهمیت سیاسی است. بهزاد در پاسخ گفت این حرف ها همه دلیل ضعف اخلاقی ماست. این نوع برخورد ها ضد اخلاقی و ناجوانمردانه است. برخی از حاضرین در جلسه در صدد یافتن نقطه ثقل به اصطلاح فتنه بودند. تعدادی از دوستان شعبه اقتصاد را به عنوان نقطه مرکزی انشعاب مطرح می کردند. در این مورد فرخ نگهدار بیش از دیگران اصرار می ورزید. اکثریت اعضای حاضر در جلسه با این نظر موافق نبودند. شیوه های سابقه دار فرخ نیز قطع نمی شد. به زعم فرخ، شعبه اقتصاد مشکوک تلقی می شد. دوست اقتصاد دانی به نام هلیل رودی عضو این شعبه بود که قبل از انقلاب در کنفدراسیون دانش جویان و محصلان ایرانی در خارج کشور فعالیت می کرد. همین امر مستمسکی شد که موضوع به شک و شبهه و ظن و تردید شخصیتی هلیل رودی کشانده شود تا کل انشعاب و رهبران و سازمان دهندگان آن در لجن مالیده شوند. فرخ معتقد بود که در اطلاعیه کمیته مرکزی درباره انشعاب باید وابسته بودن و یا مشکوک بودن این "شخص" با صراحت آورده شود. چند نفر از حاضرین از جمله بهروز، امیر، مجید، بهزاد...و من از این طرز استدلال به شدت ناراحت بودیم. من گفتم که تا همین یکی دو ماه پیش هلیل رودی (که من او را هرگز ندیده و نمی شناختم و تنها در این ماجراست که با نام وی آشنا شدم) عضو شعبه اقتصاد کمیته مرکزی و رفیق سازمانی بود اما حالا که با انشعاب رفته حتی اگر طراح انشعاب هم بوده باشد (که نبود) ما چه حقی داریم که با این اتهامات بی محتوا او را لجن مال کنیم!! آخر با کدام فاکت و مدرکی چنین اتهام سنگینی که البته قبل از هر چیز دامن خود ما را هم خواهد گرفت مطرح می شود؟! من به طور کلی از آوردن نام هلیل رودی و با مشکوک نامیدن ضمنی کسی در اطلاعیه مخالف بودم. صادقانه بگویم که من همواره این برخورد ها را از بیخ و بنیاد نمی پسندیدم... به همین خاطر در موضع خود اصرار ورزیدم. این مخالفت ها که از جانب عده ای مطرح می شد، به طور ضمنی نوعی همدلی با انشعاب کنندگان تلقی می شد. در این میان متوجه شدم که فرخ گویا برای خوار و خفیف کردن انشعاب دارد دست به هر کاری می زند. روشن بود که کسی نمی توانست به شخصیت علی کشتگر و به طریق اولی هیبت الله معینی (همایون) حتا به طرز سرپوشیده و دو پهلو اتهاماتی از این نوع وارد آورد. به همین دلیل هلیل رودی که از خارج کشور آمده بود یک باره علم شد. در آن زمان در مورد اعضائی که از خارج کشور آمده بودند، ایجاد شبهه امنیتی راحت تر در ذهن ساده نیروهای سازمان اثر می کرد. اصرارها ادامه داشت. برای بستن هرگونه راه گریزی من به طور مشخص پیشنهاد رای گیری در مورد نظر فرخ دادم. برخی از دوستان گفتند که موضوع منتفی شده دیگر احتیاجی به رای گیری نیست. من با تجربه و شناختی که داشتم باز هم پافشاری کردم. بالاخره موضوع به رای گذاشته شد. حداکثر چهار یا پنج رای بیشتر نیاورد. من هم مانند دیگران خاطر جمع شدم. گفتند چون فرخ اعلامیه می نویسد!! برای کنترل و دقت در چرخش سر قلم! کمیسیونی تشکیل شود. مرا هم به اصرار وارد این کمیسیون کردند.اعضای آن: امیر، بهروز، فرخ، و من و شاید فرد دیگر بودند. من عازم سفر بودم و وقت کافی برای نشستن تا پایان کار نداشتم. به امیر گفتم این مسئله را با دقت دنبال کن، می دانی که فرخ چه تیپی است! او مرا خاطرجمع کرد. رفتم. چندی بعد دیدم که اطلاعیه مربوطه علیرغم بحث و رای گیری مشخص و آن همه دقت و کنترل در اساس چیزی نزدیک به نقطه نظر فرخ از کار درامده! اطلاعیه با شگرد شناخته شده ای نوشته شده بود. هم منظور خاص نویسنده را القاء می کرد و هم با سر قلم چنان بازی شده بود که نمی شد با صراحت آن را خلاف مصوبه کمیته مرکزی (که کتبا نوشته نشده بود) دانست! اما آنچه که در عمل انتشار پیدا کرد ذکر نام هلیل رودی (که من نیز به اتفاق اکثریت کمیته مرکزی با آوردن نام کسی مخالف بودم) با پرونده مشکوکی بود که در اطلاعیه و نوشته های دیگر به حالت القائی پخش شده بود. ... من نیز در آن زمان مانند برخی دیگر، از رفتن دوستان شعبه اقتصاد با انشعابیون (که به کنایه و تحقیر پروفسورهای سازمان می نامیدیم ) آنان را تخطئه می کردم. البته این برخوردها در درون سازمان واکنش به نفس انشعاب بود که هم چنان نزد ما و از جمله من مذموم و بسیار ناپسند تلقی می شد. بدین سان این ماجرای زننده را که به یاد آوردن آن همیشه موجب شرمساری و خجلتم می شود پشت سر گذاشتیم....." (صفحه ٣۹٨ کتاب "سفربا بال های آرزو نوشته نقی حمیدیان).
در همین رابطه علی کشتگر نیز می نویسد: "... آقای نگهدار درخواست کرده بود که دست کم پیش از انتشار آن بیانیه (بیانیه انشعاب) یک بار با وی و کیانوری ملاقات کنیم، شاید از کرده پشیمان و از انتشار آن منصرف شویم! در آن ملاقات که زنده یاد هبّت معینی (همایون) و من به نمایندگی از طرف مخالفان وحدت با حزب توده شرکت کردیم، کیانوری حرفهای زیادی زد که لب مطلب آن چنین بود: حزب کمونیست شوروی خواهان وحدت این دو جریان است «رفقای شوروی این وحدت را برای تحکیم جبهه ضد امپریالیستی ضروری می‌دانند. شما اگر در برابر این حرکت بایستید در برابر اتحاد شوروی ایستاده‌اید و چه بخواهید و چه نخواهید به اردوی مخالفان سوسیالیسم پیوسته‌اید». و لاجرم به سرنوشت خلیل ملکی دچار می‌شوید...کیانوری وقتی عزم جزم ما را دید به تهدید‌های خود ادامه داد و آقای نگهدار هم که در مدت ملاقات بسیار برانگیخته اما ساکت بود و در پایان ملاقات گاه می‌گریست در هنگام خداحافظی چنین گفت: «ما شما را زیر چرخ‌های سازمان و حزب له می‌کنیم.» و البته از فردای انتشار بیانیه هر کاری را برای له کردن ما کردند..." (2)
فرخ نگهدار نیز پس از ۲۵ سال سکوت و لاپوشانی این ترور می نویسد: "... یادم می آید وقتی در سازمان ما بحث وحدت با توده ای ها مطرح بود ما در مرکزیت سازمان بحث می کردیم که چه کنیم. گروهی از رفقا مخالفت می کردند. شاخص ترین نام ها علی فرخنده جهرمی (علی کشتگر) و هیبت الله معینی چاغروند (همایون) بودند. گزارش پشت گزارش می آمد که رفقا قصد انشعاب دارند. هنوز زخم و ضربه سنگین انشعاب گروه اشرف دهقانی، اقلیت و بعد هم جناح چپ ترمیم نشده بود که با تهدید یک انشعاب تازه مواجه شدیم.
از قبل از انقلاب من با علی کشتگر آشنایی داشتم و او را رفیق سیاسی قابلی یافته و همه جا از سپردن مسولیت به او حمایت می کردم. اما او زندان نرفته بود و این در فضای آن روز یک ,نقص, بزرگ و منشاء یک عدم اعتماد جدی بود. به همین لحاظ برای او بسیار دشوار بود پایگاه و حمایت جدی در سازمان داشته باشد. علی توسلی، نه از این زاویه که کشتگر زندان نرفته بلکه، از روی یک رشته خصوصیات شخصی، سخت مخالف بالا آمدن کشتگر بود. سرانجام پس از ۲ سال کشمکش به مشاورت کمیته مرکزی انتخاب شد و من واقعا خوشحال بودم. از آن سو ما همه همایون را خیلی خوب می شناختیم، صداقت و صمیمیت او را می ستودیم و روی وی حساب می کردیم. همایون پس از انشعاب اقلیت او در دفاع از خط مشی سازمان هم مواضع محکم داشت و هم نقشی بسیار موثر]. ما همه می دانستیم که رفیق همایون سرمایه ای بزرگ برای جذب کادرهای ناراضی از وحدت با حزب توده ایران است. ما همه می دانستیم که محور رهبری کننده انشعاب هیبت الله معینی چاغروند و محمدعلی فرخنده جهرمی هستند اما آگاهانه تصمیم گرفتیم طور دیگری عمل کنیم.
منوچهر هلیل رودی یکی از رفقایی بود که از خارج کشور آمده و جذب سازمان شده بود. در کمیته مرکزی، که همه، به جز علی کشتگر یا زندان رفته بودند و یا چریک قبل از انقلاب، هیچ کس هلیل رودی را نمی شناخت. ما اعلام کردیم که رهبری انشعاب در دست ,باند کشتگر- هلیل رودی, است و ما نمی دانیم هلیل رودی کیست. و من نیز در این صحنه آرایی نقش فعال داشتم. به علاوه در کمیته مرکزی کسی را نمی شناسم که معنای برداشتن همایون و گذاشتن هلیل رودی و معنای این حرف که ,ما او را نمی شناسیم, را نداند..."(3)
ادامه ی "این ماجرای زننده" را می توان در قطعنامه پلنوم کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق "اکثریت" ,(۲۰ آذر ۱٣۶۰)، که در آن فرمان اخراج "توطئه گران و نفاق افکنان" صادر شد، دنبال کرد (4). در همین شماره ی "کار اکثریت"، در مقاله ای ضمن اعلام حمایتی جانانه و چاپلوسانه از حکومت اسلامی و حزب توده ایران و تبلیغ و ترویج ترور شخصیت، اعلام شد: "طراح اصلی این نقشه فردی به نام دکتر هلیل رودی (پرهام)، استاد سابق دانشگاه و فعال سابق کنفدراسیون در خارج کشور" است.(5). فرخ نگهدار نیز در مصاحبه ای با تکرار آنچه در مقاله مورد اشاره آمده بود, نوشت: "... من در اینجا بیاد حرف امام می افتم که در رابطه با حرف بنی صدر و رجوی خاین که گفته بودند به پاریس رفته اند که به ایران برگردند، می گفت: اگر می گوئید داریم بر می گردیم، پس چرا فرار کردید؟ چرا رفتید؟ ... کشتگر و هلیل رودی زیر شعار وحدت وحدت را نقض می کنند..... راه آن ها خواست و نیاز امپریالیسم و عمال وی را تامین می کند..."(6) . همین نوع حرف ها را جمشید طاهری پور در مصاحبه ای دیگر کپی کرد. طاهری پور در مصاحبه اش اختلاف با منشعبین را با دعوای بنی صدر و خمینی مقایسه کرد. او منشعبین را به جای بنی صدر و فرخ نگهدار و خودش را به جای " امام خمینی" نشاند. (7)
از آن پس نورالدین کیانوری (در پرسش و پاسخ های اش) و فرخ نگهدار و جمشید طاهری پور که دیگر به لحاظ نظری و سیاسی و رفتاری یگانه شده و یک موجود محسوب می شدند، منوچهر را عنصری "مشکوک" اعلام، و با خلیل ملکی و دکتر اسحاق اپریم مقایسه و همسان کردند. در تشکیلات و در سطح جامعه منوچهر را "خارج کشوری" مشکوکی که "می تواند عامل سیا یا انتلیجنت سرویس انگلیس" باشد معرفی کردند. فرخ نگهدار با درس گیری از کیانوری, چنان فضای رعب و وحشتی در رابطه با مخالفان انحلال سازمان در حزب توده ایجاد کرده بود که بسیاری از اعضا و هواداران صادق سازمان اش, از ترس برچسب خوردن حاضر به شنیدن نظرات مخالفان نبودند. منوچهر بی رحمانه مورد حمله ی فرخ نگهدار, جمشید طاهری پور و نورالدین کیانوری و دنباله روهای شان قرار گرفت. اینان به قول خود عمل کردند و منوچهر را "زیر چرخ های سازمان اکثریت و حزب توده له کردند"
" ارغوان"ی برای منوچهر
با سیمین شفیعی، خواهر منوچهر به دیدار منوچهر برویم(8)
"......بياد عزيزم "منوچهر" كه يادش هميشه با ماست
سى و يكسال گذشت
................................
ارغوان !
شاخه همخون جدا مانده من
اسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابى است هوا؟ يا گرفته است هنوز؟
هر چه با من اينجاست رنگ رخ بأخته است
آفتابى هرگز گوشه چشمى هم
بر فراموشى اين دخمه نيانداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
یاد رنگینی در خاطر من، گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوان، پنجه خونين زمين، دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كى برين دره غم ميگذرند
جان گلرنگ مرا، بر سر دست بگير
بتماشاگه پرواز ببر
آه، بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان !
بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
ياد رنگين "عزيزان و" رفيقانم را
بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان !
شاخه همخون جدا مانده من

...............................(9)
********
زیر نویس:
منابع این مقاله :
1- نقی حمیدیان، سفر بر بال های آرزو, انتشارات
2- علی کشتگر, از «مرگ برامریکا» تا دلارهای نجات‌ بخش , سایت ایران امروز( اول دسامبر ۲۰۰۷)
3- فرخ نگهدار ،در پاسخ به مقاله ی علی اکبر شالگونی , سایت عصر نو و روشنگری ۱۵ مارچ ۲۰۰۷
4- " کار اکثریت" ,چهار شنبه ۲۵ آذر ۱٣۶۰, شماره ۱۴۰
5و6- منبع شماره 4
7- " کار اکثریت",چهارشنبه ۲ بهمن ۱٣۶۰, شماره ۱۴۱
8- ازفیس بوک " سیمین شفیعی".

هیچ نظری موجود نیست: