۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه



هرکس جنبشِ کارگری را نقد کند،بزرگترین خدمت را به آن کرده است؛وهرکس که ازبیانِ نواقص ومعایب آن
خوداری کند
یاآنها را لاپوشانی کند وبدترازآن اگرتملق گویی کند،به طبقه کارگر وزحمتکش خیانت کرده است.اقتباس ازپویا کمالی
این تراژدی مضاعف طبقۀ کارگر امروز ایران است که حتی قربانیان وی در عرصۀ سیاست، نیز به دستمایه تقویت جنبشهای بورژوائی بدل می شوند
احمد شهید : گزارشگرویژه "حقوق بشرودمکراسی"منتخب ازسوی سازمان ملل متحد
از میان مقالات
افسوس که دیگر فرصتی برای مباحثه و مجادله با این فرزند شریف طبقۀ کارگر ایران نمانده است.  افسوس که او دیگر در میان ما نیست 
مرگ شاهرخ در نگاه اول یادآور مرگ دیگرانی نیز هست که سرنوشتی مشابه او داشته اند. از هدی صابر تا زهرا کاظمی و دیگران. حقیقتا نیز مشی و منش و ادبیات شاهرخ زمانی، کارگری که داعیه کمونیسم نیز داشت، در جوهر خویش تفاوت چندانی با مشی و منش و ادبیات پیروان رادیکال امر حقوق بشر در ایران و در زندانها نداشت
 
از تحلیلهای "ضد ولایت فقیه" وی تا به رسمیت شناختن مراجع جهانی حقوق بشری. مشی و ادبیاتی که امر طبقاتی را به تابعی از امر "دمکراسی" بدل می نمود. و همین نیز هست که مرگ شاهرخ را بیش از آن که به مرگ جهانگیر قلعه میاندوآب شبیه سازد، آن را به مرگ فعالان حقوق بشری در زندانها شبیه می کند
افسوس که مرگ شاهرخ نیز بیش از آن که به تعمیق درک طبقاتی از "نظام" جمهوری اسلامی یاری رساند، به طور بلاواسطه ای در خدمت انتقاد "حقوق بشری" از "رژیم" جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت
 
در شرایطی که خودسوزی دستفروشان محروم و خودکشی کارگران بیکار ماهیت ضد کارگری این نظام را آشکار می کند تاسف بار است که  مرگ یک رفیق کارگر در زندان به نفع جنبش مدافع "حقوق بشر" تمام می شود. این تراژدی مضاعف طبقۀ کارگر امروز ایران است که حتی قربانیان وی در عرصۀ سیاست، نیز به دستمایه تقویت جنبشهای بورژوائی بدل می شوند
 
شاهرخ در مقابل این نظم سکوت نکرد و بهای آن را با جان خود پرداخت. اما ایکاش او راه درست مبارزه با بنیانهای طبقاتی این نظم را نیز در می یافت. ایکاش او در می یافت که کار سازمانیابی و سازماندهی کمونیستی پرولتاریا از دل آکسیونیسم و تشکیلات سازی سمبلیک و جنجال رسانه ای باز نمی شود. ای کاش او درمی یافت که طبقه کارگر ایران امروز بیش از هر چیز به عناصر سازمانگر در درون خود نیاز دارد و نه به چهره های پرشور مدافع حقوق بشر در درون زندان ها
 
در سوگ مرگ شاهرخ و در ضرورت سازمان طبقاتی پرولتاریا
نگارش : تدارک کمونیستی
شاهرخ زمانی به مرگی "مشکوک" در زندان درگذشت. این چندمین قربانی زندانهای جمهوری اسلامی بود؟ کسی نمی داند؛ اما روشن است که شوربختانه آخرین آنان نیز نخواهد بود. استخوانهای خورد شدۀ شاهرخ نیز در کنار همۀ آن قربانیان دیگر، چه در درون و چه در بیرون زندانهای جمهوری اسلامی، مصالح بنای ساختاری است که بورژوازی ایران با انتخاب جمهوری اسلامی به مثابه اسکلت آن برای تحول تاریخی خویش برگزیده است. این بهائی است که تودۀ مردم ایران برای تحقق آرمانهای جاه طلبانۀ طبقۀ صاحبان سرمایه، برای دستیابی از ما بهتران به زمینی ترین منافع در پوشش آسمانی ترین تقدسات می پردازند. این بهای انتخاب تاریخی جمهور اسلام از سوی بورژوازی ایران است. انتخابی که اکنون هر از چند گاه از درون خود این بورژوازی نیز قربانیانی می گیرد.
 
مرگ شاهرخ در نگاه اول یادآور مرگ دیگرانی نیز هست که سرنوشتی مشابه او داشته اند. از هدی صابر تا زهرا کاظمی و دیگران. حقیقتا نیز مشی و منش و ادبیات شاهرخ زمانی، کارگری که داعیه کمونیسم نیز داشت، در جوهر خویش تفاوت چندانی با مشی و منش و ادبیات پیروان رادیکال امر حقوق بشر در ایران و در زندانها نداشت. از تحلیلهای "ضد ولایت فقیه" وی تا به رسمیت شناختن مراجع جهانی حقوق بشری. مشی و ادبیاتی که امر طبقاتی را به تابعی از امر "دمکراسی" بدل می نمود. و همین نیز هست که مرگ شاهرخ را بیش از آن که به مرگ جهانگیر قلعه میاندوآب شبیه سازد، آن را به مرگ فعالان حقوق بشری در زندانها شبیه می کند. افسوس که مرگ شاهرخ نیز بیش از آن که به تعمیق درک طبقاتی از "نظام" جمهوری اسلامی یاری رساند، به طور بلاواسطه ای در خدمت انتقاد "حقوق بشری" از "رژیم" جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت. در شرایطی که خودسوزی دستفروشان محروم و خودکشی کارگران بیکار ماهیت ضد کارگری این نظام را آشکار می کند تاسف بار است که  مرگ یک رفیق کارگر در زندان به نفع جنبش مدافع "حقوق بشر" تمام می شود. این تراژدی مضاعف طبقۀ کارگر امروز ایران است که حتی قربانیان وی در عرصۀ سیاست، نیز به دستمایه تقویت جنبشهای بورژوائی بدل می شوند.
مرگ شاهرخ یک بار دیگر پرسش مربوط به عدالت قضائی را در نظامی به میان می کشد که مدعی برقراری عادلانه ترین الگوی حکومت بر جوامع بشری است. عدالتی که در آن نه "جرم" شخص، بلکه ارتباطات و بخت و اقبال "مجرم" سرنوشت وی را رقم میزنند.
 در این جمهوری می توان شیخ علی تهرانی و محمد نوری زاد بود و تمام مقدسات آن را به گند کشید و به لطف روابط عالیه ترسی هم از مجازات نداشت. می توان میر حسین موسوی و مهدی کروبی بود و به سرنگونی ولی فقیه فرا خواند و در حبس خانگی ماند و در معیت نیروهای امنیتی به مسافرت شمال نیز رفت. اما می توان مه آفرین خسروی کلان سرمایه دار بود و از بخت بد میان دو سنگ آسیاب قرار گرفت و قربانی اعادۀ حیثیت جمهوری پولشویان و رشوه خواران گردید. می توان ستار بهشتی بی پناه بود و زیر مشت و لگد له شد بی آن که حتی فرصت حرف زدن یافت و می توان محسن روح الامینی بود و در نامناسب ترین لحظه ها به زیر چرخ حوادث خونین غلطید و با همۀ ارتباطات عالیه نیز قربانی شد. و یا میتوان دچار سرنوشت آن بیشمار فلک زده هایی شد و با جرایم جنحه و جنائی کوچک مشمول قهر قساوتمندانه نظامی گردید که خود باعث ایجاد آن جرایم است. همه و هر چیز در این نظام قضائی قابل تصور است، الّا عدالت.
 
با این همه، این خصلت نمای جمهوری اسلامی نیست. ورای تمام این "تصادفات" و تمام این "بیعدالتی" ها، منطق رویدادها حفظ نظم طبقاتی حاکم است. قربانی درون زندان، فقط و فقط برای حفظ نظم بیرون زندان است؛ برای آن است که انبوه میلیونی قربانیان روزمرۀ بیرون زندان همچنان سر به زیر به تسلیم در مقابل سرنوشت خویش رضایت دهند. برای آن است تا "برگزیدگان" جامعه، کارآفرینان و "صنعتگران" و تجار محترم و خانواده هایشان، روحانیان معزز و عالیرتبگان بوروکراسی اداری و نظامی و در یک کلام، پیکرۀ اصلی طبقۀ حاکم، بتوانند با آسودگی خاطر ایام تعطیلاتشان را در لندن و تورونتو و دبی طی کنند و در آپارتمان های طبقۀ بیستمی خویش استخر شنا تعبیه کنند. برای آن است تا چرخهای تولید در "اقتصاد مقاومتی" بهتر بچرخند و تمام خسرانهای ناشی از جدال با بلوک بندیهای رقیب در بازار جهانی و ناشی از مخاصمت های "شیطان بزرگ" سابق و دوست آینده، جبران شوند. شیرۀ جان این میلیونها قربانی روزمرگی زندگی در جهنم سرمایه داری ایران، روغن چرخ دندۀ دستگاه انباشت سرمایه در ایران است. برای حفظ این نظم اسارتبار در بیرون زندان است که در درون زندان قربانی تولید می شود. "قربانی" سیگنال نظام از درون زندان به بیرون آن است تا مبادا محرومان پای خویش را از محدوده ای فراتر نهند که "نظم" برای آنان در نظر گرفته است.
 
شاهرخ در مقابل این نظم سکوت نکرد و بهای آن را با جان خود پرداخت. اما ایکاش او راه درست مبارزه با بنیانهای طبقاتی این نظم را نیز در می یافت. ایکاش او در می یافت که کار سازمانیابی و سازماندهی کمونیستی پرولتاریا از دل آکسیونیسم و تشکیلات سازی سمبلیک و جنجال رسانه ای باز نمی شود. ای کاش او درمی یافت که طبقه کارگر ایران امروز بیش از هر چیز به عناصر سازمانگر در درون خود نیاز دارد و نه به چهره های پرشور مدافع حقوق بشر در درون زندان ها. این چهره ها امروز به مرحمت موج جنبش های "بشردوستانه" کم نیستند. ایکاش او در می یافت که استمرار و ادامه کاری و فعالیت نقشه مند و آماده شدن برای پیکار در لحظۀ مناسب کلید پیروزی طبقۀ کارگر انقلابی است. ایکاش او پی می برد که لحظۀ ورود به پیکار مرگ و زندگی را میزان آمادگی و سازمانیابی طبقۀ کارگر سوسیالیست است که تعیین می کند و نه درجۀ خشم و نارضایتی فعال فاقد تشکیلات. ایکاش او توجه داشت که بسیاری از عرصه های نبردی که امروز توسط جنبشهای اجتماعی دیگر در مقابل طبقه کارگر باز می شوند، فقط برای کشاندن وی به پیکارهائی زودهنگام و بهره برداری از نیروی وی برای اهدافی دیگرند.
افسوس که دیگر فرصتی برای مباحثه و مجادله با این فرزند شریف طبقۀ کارگر ایران نمانده است.  افسوس که او دیگر در میان ما نیست. نام شاهرخ زمانی در میان فرزندان شریف طبقۀ کار و زحمت، در میان دفتر افتخارات پرولتاریای ایران برای همیشه ثبت شد.
یادش گرامی باد
تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا
«انسان خالق است»
------------------------------ -------------
اعلامیه هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی(راه کارگر)
درباره شهادت رفیق شاهرخ زمانی
----------------------------
درادبیات فارسی واژه شهید را برای کسی بکارمی برند که درراه اسلام وخدا کشته شده باشد
آیا شاهرخ زمانی درراه اسلام وخدا کشته شد؟

هیچ نظری موجود نیست: