۱۳۹۶ خرداد ۱۲, جمعه


Whose Children?  A World that Cares Little for Civilian Victims of War


A little over a month ago a suicide car bomb blast hit a convoy of civilians outside of the towns of Fua and Kefraya west of Aleppo in Syria. It is unclear who is responsible for the deaths from the bombing of the buses carrying these refugees, among whom were 68 children. A total of 126 people were killed according to the Syrian Observatory for Human Rights (“‘Sixty-eight children among dead’ of suicide bombing attack in Syria,” Guardian, April 16, 2017).
Compare the latter to the horrific suicide bombing attack in Manchester, England, where 22 people were ruthlessly killed. In the article “Who are the victims of the Manchester terror attack?” (Telegraph, May 25, 2017), the pictures and biographies of the victims of this attack are shown. Among the dead were 12 children according to the Guardian (“Soldiers on British streets as threat level raised to critical-as it happened,” May 22, 2017).
In the case of the Syrian attacks, no pictures or lengthy biographies accompanied the massacre of innocents. Granted, media coverage of horrific events are expected in the West, while documenting the horror of the murder of innocent civilians is often a much more difficult job of journalists and human rights organizations in the Middle East and elsewhere. If accurate documentation does take place in remote places, then it is often months or longer when this reporting happens.
In Iraq, “The Pentagon has admitted that airstrikes it carried out on a house in western Mosul killed at least 105 (the actual toll could be as high as 141) civilians” in March 2017 (“US admits Mosul airstrikes killed over 100 civilians during battle with Isis,” Guardian, May 25, 2017). No photos of civilians accompanied the article.
Now that the rules or laws of war have been cast aside in favor of expediency, Secretary of Defense James Mattis said that the U.S. had “accelerated” its war against ISIS and war policy was moving from “attrition” to one of “annihilation.”  He continued, “civilian casualties are a fact of life in this sort of situation… We’re not the perfect guys” (“Defense secretary Mattis says US policy against Isis is now ‘annihilation,’” Guardian, May 28, 2017).
Since World War I, and especially during and after World War II, civilian populations were viewed as fair game for war makers of all stripes from strategic planners of war down to individual soldiers in the field and in the air. Collateral damage became the favored cliche for the deaths of civilians in war, or as a result of war. Following World War II, Article IV of the Geneva Conventions Relative to the Protection of Civil Person in Time of War (1949) was written to protect civilians after the grotesque failure of humanity to protect the innocent. Of the 60 million people killed during World War II, between 50 to 55 million were civilians (“World War II casualties,” Wikipedia). It does not take a great deal of intuitive power to conclude that the 1949 Convention was written to address this civilian catastrophe.
Donald Trump has delegated new war-making power directly to the military. In “Is there a human toll of giving the military more latitude to strike terror targets” (PBS, March 31, 2017), a former State Department official stated that this change of the role of commander-in-chief gives the military more power to use military force in nations when hostilities move from targeted operations to general hostilities.
Following the Vietnam War, Congress abrogated its war making powers to the president. Now, this change in war making authority from the president to the military is the next step in the decline of civilian control over issues of war and peace as written in the Constitution. More civilian deaths are a likely result of this transfer of power.
Military contractors must have salivated uncontrollably when Trump ordered the use of the Massive Ordinance Air Blast Bomb (nicknamed the “mother of all bombs”) in Afghanistan on April 13, 2017. These can only be good days for the bottom line of the war industry and a harbinger of doom for civilian populations in war zones.
Some critics may observe that while Syria is a nation at war with itself and involves others (proxy war), the horror of Manchester is not part of any war. In some ways that is true, but the idea of blowback brings theaters of war to places and times and with combatants and noncombatants that no one would have anticipated when Article IV of the Convention was written. Some argued during the Vietnam War that guerrilla war made the protection of innocent civilians unimportant. In my memoir, Against The Wall: Memoir Of A Vietnam-Era War Resister (2017), I counter that argument. Indeed, horrific atrocities such as the massacre at My Lai in Vietnam by the U.S. on March 16, 1968, in which between 347 and 504 unarmed civilians were killed, was a moving force driving my resistance to that war. The other massacre that fueled my resistance was the murder of four unarmed students and the wounding of nine others by the Ohio National Guard during an antiwar demonstration at Kent State University on May 4, 1970. The murders and wounding of students at Jackson State also entered into that decision, but was not well known at the time. Jackson State was and is a historically black college (now a university).
Killing the innocent is a hallmark of where the world is as we move further into the 21st century.  Al-Qaeda knew this in September 2001. It’s as if almost nothing has been learned.
Howard Lisnoff is a freelance writer.

۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

در انفجار مرگبار کابل ۹۰ نفر کشته شدند

کابل
مثل هر روز دخترانم، بهار و باران، را به کودکستان بردم و در راه با هم شوخی کردیم. وقت خداحافظی هر دو با شیطنت دست تکان دادند و من هم؛ بعد رفتم. موتر دفتر در خیابان منتظر من بود. در صندلی جلو کنار نذیر، راننده‌مان نشستم.
هیچ چیز غیرعادی به نظر نمی‌رسید. وقتی به چهارراهی زنبق رسیدیم، ماموران نخستین و مهم‌ترین ایست محله‌مان طبق معمول نگاهی انداختند به مجوز ورود موتر/خودرو ما، بعد هر دو مانع فلزی به روی ما باز شد و ما گذشتیم. تنها چیزی که توجه مرا جلب کرد، تعداد نسبتا بیشتر ماموران مسلح و غیرمسلح حاضر در ایست بود. من با خودم به سنگینی خطرناک ماموریت آنها فکر کردم.
وقتی از این ایست گذشتیم، طبق معمول احساس آرامش کردم و تصورم این بود که وارد محله "سبز" امنیتی شده‌ایم. اما چند ثانیه‌ نگذشته بود که با انفجار مهیبی موتر ما به هوا بلند شد و جلو چشمان من تاریک، آنگاه موتر به زمین خورد و به یک طرف منحرف شد تا این که در آبرو (جوی) کنار کوچه رفت و با موانع فلزی کناره آن برخورد کرد و ایستاد.

در نگاه اول شیشه‌های جلو موتر را دیدم که مانند تار عنکبوت درز برداشته و انبوهی از خاک و ریگ و دود از آسمان روی ما فرود می‌آمد. سر نذیر روی شانه‌اش افتاده بود، حرکت نمی‌کرد. از سر من خون زیادی جاری شد. آن لحظه تصمیم‌گیری بود.
کمربندم را باز کردم، دستم را روی محل زخم سرم فشار دادم، در را گشودم و جلو موتر نشستم تا اگر گلوله‌باری شد، در امان باشم. متوجه شلیک گلوله نشدم و به‌سرعت دویدم و وارد کوچه فرعی شدم تا به دفتر برسم، اما نگهبانان مسلح تهدید می‌کردند که برگردم یا شلیک می‌کنند. برگشتم.
همچنان که سرم را محکم گرفته بودم تا جلو خونریزی را بگیرم، می‌دویدم. در میانه راه هر سه همکارم که در صندلی عقبی موتر با من بودند، از دنبالم رسیدند. تاج‌الدین سروش هم کمی زخمی و صورتش پرخون شده بود. دو همکار دیگرم شوک دیده بودند. در چندین ایست بازرسی در میان سخت‌گیری و تهدیدهای وحشتناک ماموران مسلح خود را معرفی کردیم و گذشتیم تا به دفتر رسیدیم.
همکارانم وضعیت را تشخیص دادند؛ فورا با موتری راه بیمارستان را در پیش گرفتیم. ایست‌های بازرسی و موانع همچنان وقت را تلف می‌کردند. در موارد زیادی تهدید می‌کردند تا برگردیم، بالاخره همکارانم می‌گفتند که زخمی داریم باید به بیمارستان برویم. سرانجام، به "بیمارستان امرجنسی" در شهر نو رسیدیم. شمار زخمیان بیش از حد بود. ما نتوانستیم آن‌جا بمانیم.
من داشتم خون ضایع می‌کردم، و با رفتن خون زیادی از من، کم‌کم از حال می‌رفتم. می‌گفتم کمی آب بدهید. هیچ‌کسی نمی‌شنید. بالاخره، مسئول امنیتی ما تصمیم گرفت که به بیمارستان دیگری برویم. آن جا هم پر از زخمی بود. ما را به طبقه زیرزمینی بردند.
نمی‌دانم رجوع بیش از حد زخمیان بود یا واقعا بیمارستان آمادگی کافی نداشت. وسایل پانسمان و دوختن زخم سرم بسیار دیر فراهم شد. وقتی یکی از پرستاران با اشاره دستش بزرگی زخم سرم را نشان داد، وحشت کردم. هشت بخیه زدند و سرم را با بانداژ بستند. تا آن لحظه دو سه بار تقریبا بی‌حال شدم.
نقشه محل رویداد
ما را به اتاقی در طبقه پنجم بردند تا بستری شویم. تعداد زیادی از مردم می‌آمدند و ما را ورنداز می‌کردند و می‌گفتند: "اینها نیستند". بعد با نگرانی می‌رفتند به اتاق‌های دیگر تا عزیزان خود را در میان زخمیان یا کشته‌شدگان پیدا کنند. کسانی بودند که می‌گریستند. حتی یکی از راننده‌های ما وقتی آمد مرا در آغوشش گرفت و گریست.
وقتی از دفتر به طرف بیمارستان می‌آمدیم ستون بزرگی از دود و خاک و احتمالا آتش را دیدم که به هوا بلند بود. این یکی از نشانه‌های بزرگی انفجار انتحاری بود. بعد با دیدن زخمیان و کشته‌شدگان در این دو بیمارستان بود که کم‌کم به عمق فاجعه پی ‌بردم. با گذشت زمان اطلاعات بیشتری به دست ‌رسید، اگرچه همکاران و دوستان و خویشاوندان می‌کوشیدند که اطلاعات کم‌تری به من برسد و به خبرهای بد فکر نکنم.
در ساعت‌های بعدی ابعاد فاجعه بیشتر آشکار شد، شمار کشته‌شدگان به بیش از صد و آمار زخمیان هم به بیش از چهار صد رسید. وقتی خبر شدم نذیر دیگر نیست، کاملاً متاثر شدم. من هم می‌توانستم نذیر دیگری باشم. نمی‌دانم اگر می‌توانستم کمکی به او کنم، می‌توانست نجات یابد یا نه.
با دیدن عکس حفره بزرگی که در محل انفجار پدید آمده، تکان خوردم. وقتی از بیمارستان مرخص شدم، با دیدن شیشه‌های شکسته ساختمان‌ها در چندین کیلومتر دورتر، دانستم که انفجار بمبی به بزرگی یک تانکر تخلیه چاه فاضلاب تا چه حدی فاجعه‌بار است. کسانی که دورتر از محل انفجار بوده‌اند، می‌گفتند که پیش از شنیدن صدای انفجار تکانی احساس کردند که شبیه زمین لرزه بود.
انفجار کابلحق نشر عکسEPA
درسی که من از حضور در مرکز چنین فاجعه‌ای گرفتم و بخشی از جزئیات آن را این جا نوشتم، این است که نخست برخی مسائل کوچک مانند بستن کمربند در چنین موارد تا چه حدی حیاتی است. دوم، حفظ کنترل بر خود برای تصمیم‌گیری درست در لحظه‌های سرنوشت‌ساز اهمیت زیادی دارد. اگر من کنترلم از دست می‌دادم شاید در محل رویداد می‌ماندم و آنگاه به دلیل خونریزی جان می‌دادم یا دچار شوک می‌شدم که آثار روحی آن تا مدت‌ها باقی می‌ماند.
سوم، انتخاب راه درست برای دور شدن از صحنه و برخورد مناسب با ماموران امنیت است تا بتوان از همکاری آنها برای نجات خود استفاده کرد. در لحظاتی که می‌کوشیدم از صحنه انفجار دور شوم، هر یک از ماموران مسلح می‌توانست تهدیدی باشد. آنها بارها به سوی من با تفنگ‌های خود نشانه رفتند تا مانع حرکت من شوند. چرا که از نظر آنها من مهاجمی بالقوه محسوب می‌شدم. بالاخره، من توانستم با اطاعت از آنها مانع شلیک آنها شوم.
سرانجام، احتمالاً پیام اصلی این بمب‌گذاری این بود که فکر کنیم ما در شهری "بی‌دفاع" زندگی می‌کنیم، هر لحظه ممکن است با چنین رویدادی مواجه شویم، در نتیجه ترس زندگی همه را فراگیرد. این جنبه سیاسی موضوع است. حالا پاسخ مسئولان دولتی هرچه باشد، واقعیت این است که من با یکی از بزرگ‌ترین انفجارهای انتحاری کابل چند متر فاصله داشتم.
ممکن بود آن خداحافظی با بهار و باران سلام و علیک دوباره‌ای نداشته باشد.

افغانستان شبکه حقانی و پاکستان را مسئول حمله کابل دانست

اداره امنیت ملی افغانستان شبکه "حقانی" و پاکستان را مسئول حمله خونین کابل دانسته است. هنوز هیچ گروهی رسما مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته است. شماری از رهبران جهان از جمله ترامپ با ملت افغانستان ابراز همدردی کرده‌اند.
Afghansistan Deutsche Botschaft bei Anschlag in Kabul massiv beschädigt (REUTERS/O. Sobhani)
اداره امنیت ملی افغانستان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که حمله مرگبار روز چهارشنبه (۳۱ مه/ ۱۰ خرداد) توسط "شبکه حقانی با هماهنگی و همکاری مستقیم دستگاه اطلاعاتی داخلی پاکستان (ISI)" روی داده است. افغانستان مدتهاست که همسایه خود را به حمایت و اعطای سرپناه به شبکه حقانی و طالبان متهم می‌کند.
شبکه حقانی یکی از چند گروه شبه‌نظامی است که در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان علیه نیروهای ناتو، آمریکا و دولت افغانستان می‌جنگد. این گروه ارتباط نزدیکی با طالبان دارد و مسئول بسیاری از حملات علیه نیروهای ناتو و افغان در سال‌های اخیر بوده است. پاکستان همواره اتهام حمایت از شبکه حقانی را تکذیب کرده است.
در حمله کابل دستکم ۹۰ نفر کشته و چند صد تن زخمی شدند. انفجار کابل خونین‌ترین حمله‌در این شهر از زمان سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ تا کنون بوده است. 
تا کنون هیچ گروهی به طور رسمی مسئولیت انجام این حمله را بر عهده نگرفته است.
ابراز همدردی جهانی با افغانستان
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در تماسی تلفنی با اشرف غنی، همتای افغان خود ابراز همدردی کرده و وقوع چنین حمله خونینی را در ماه رمضان تأییدی بر "طبیعت وحشی تروریست‌هایی" دانست که "دشمن تمامی مردم متمدن هستند."
اشرف غنی انفجار کابل را "جنایت جنگی" خوانده است. زیگمار گابریل، معاون صدراعظم آلمان و وزیر خارجه این کشور نیز از این واقعه به عنوان حمله‌ای "حقیرانه" یاد کرده و از کشته شدن یک نگهبان افغان سفارت آلمان خبر داد.
پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان و اتحادیه اروپا نیز این حمله را محکوم‌کرده‌اند. سازمان عفو بین‌الملل نیز خواستار تحقیقات فوری و بی‌طرفانه در مورد این واقعه شده است.
کشورهای فرانسه، هند، ترکیه، ژاپن، امارات متحده عربی و بلغارستان نیز گزارش‌هایی را مبنی بر وارد آمدن خسارات مالی به سفارتخانه‌های خود در این شهر منتشر کرده‌اند. دستکم ۱۱ نیروی امنیتی افغان نیز که برای سفارت آمریکا کار می‌کرده‌اند، در این حمله کشته شده‌اند. به گفته مقامات آمریکایی ۱۱ شهروند این کشور نیز به عنوان نیروی قراردادی در کابل مشغول به کار بوده‌اند، در میان زخمیان هستند.
آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز نسبت به حمله کابل ابراز "انزجار" کرده و گفته است که این واقعه ضرورت مقابله با تروریسم و افراط گرایان خشونت‌طلب را نشان می‌دهد.
شب چهارشنبه مقامات شهر پاریس نیز برای ابراز همدردی با ملت افغانستان و بزرگداشت یاد قربانیان این حمله خونین چراغ‌های برج ایفل را خاموش کردند.
اعتراض دانش‌آموزان در نورنبرگ نسبت به اخراج همکلاسی افغان
دولت آلمان روز چهارشنبه پس از وقوع حمله کابل اخراج جمعی افغان‌هایی را که با تقاضای پناهندگی‌شان در آلمان موافقت نشده بود، به طور موقت متوقف کرد. قرار بود عصر روز چهار‌شنبه (۱۰ خرداد / ۳۱ مه) هواپیمایی از آلمان به سمت افغانستان پرواز کند که این پرواز به دستور وزیر کشور لغو شد.
سیاست دولت آلمان در زمینه اخراج گروهی پناهجویان افغان به شدت زیر ضرب انتقاد احزاب سیاسی و فعالان مدنی قرار گرفته است.
روز چهارشنبه گروهی از دانش‌آموزان آلمانی در شهر نورنبرگ هم در همین رابطه با پلیس درگیر شدند. این درگیری زمانی رخ داد که نیروهای پلیس یک پسر ۲۰ ساله افغان را از سر کلاس درس یک مدرسه فنی و حرفه‌ای بیرون کشیدند تا او را به یکی از مراکز اخراج پناهجویان منتقل کنند.
Deutschland Polizeieinsatz bei Schülerdemo gegen Abschiebung in Nürnberg (picture-alliance/dpa/Nürnberger Nachrichten/ARC/M. Matejka)
این اقدام پلیس منجر به اعتراض شدید صدها دانش‌آموز این مدرسه شد. در این درگیری بنا بر گزارش‌های رسمی ۹ مأمور پلیس زخمی شده و پنج نفر نیز به طور موقت دستگیر شدند. پلیس برای مقابله با شماری از دانش‌آموزان معترض که به سوی مأموران بطری پرتاب کرده و خساراتی را به خودروهای پلیس وارد آورده بودند، از اسپری فلفل استفاده کرد.
این اعتراض خودجوش سپس با تجمعی آرام و به دور از خشونت در برابر اداره مهاجرت شهر نورنبرگ ادامه یافت.
Deutschland Polizeieinsatz bei Schülerdemo gegen Abschiebung in Nürnberg (picture-alliance/dpa/Nürnberger Nachrichten/ARC/M. Matejka)
گفته می‌شود جوان پناهجوی افغان در بازداشت موقت به سر می‌برد و روز پنج‌شنبه (اول ژوئن/ ۱۱ خرداد) قاضی در مورد اخراج یا عدم اخراج او از آلمان رأی خود را صادر خواهد کرد. این جوان ۲۰ ساله از چهار سال پیش در آلمان اقامت دارد و به گفته همشاگردی‌ها و معلمانش چشم‌انداز خوبی برای یافتن یک دوره کارآموزی پس از اتمام تحصیلاتش داشته است.
انتقاد احزاب سیاسی در آلمان به سیاست اخراج پناهجویان افغان
از سوی دیگر سیاستمداران احزاب سوسیال دموکرات و سبزها و گروه‌های حقوق بشری از دولت آلمان خواسته‌اند تا بازگرداندن پناهجویان افغان به کشورشان را متوقف کند. امید نوری‌پور، سخنگوی سیاست خارجی حزب سبزها دولت را به "عیب پوشانی" متهم کرده و گفته است: «بدترین حمله از زمان سقوط طالبان نشان‌دهنده شدت وخامت وضعیت امنیتی در افغانستان است.»
نوری‌پور در گفتگو با یک روزنامه آلمانی با اشاره به این وضعیت اضافه کرده است: «این واقعا خنده‌دار است که دولت آلمان همچنان ارزیابی به دور از واقعیت خود از وضعیت امنیتی در افغانستان را اصلاح نمی‌کند.»
مالو درایر، رئیس شورای ایالت‌های آلمان (بوندس رات) و کارستن زیلینگ، شهردار برمن نیز از جمله مخالفان اخراج گروهی پناهجویان افغان بوده‌اند. زیلینگ گفته است: «حمله بی‌رحمانه کابل از دید من این ضرورت را ایجاب می‌کند که دولت فدرال ارزیابی خود از وضعیت امنیتی افغانستان را بازبینی کند.»
Deutschland Demonstrationen gegen Abschiebungen am Flughafen in München
سیاست اخراج گروهی پناهجویان اعتراضات مختلفی را در آلمان به دنبال داشته است
راینر آرنولد، سخنگوی سیاست دفاعی حزب سوسیال دموکرات در پارلمان آلمان نیز خواستار دستکم توقف موقت اخراج پناهجویان افغان شده است. به گفته او در حال حاضر در افغانستان "مردم نمی‌توانند در هیچ‌کجا در امنیت زندگی کنند."
توماس دمزیر، وزیر کشور آلمان این انتقادها را بی‌پاسخ نگذاشته است. او گفته است که به واسطه حمله خونین در کابل کارکنان سفارت آلمان در افغانستان در حال حاضر وظایف مهم‌تری از پرداختن به امور مربوط به اخراج پناهجویان دارند. او اضافه کرده است: «با توجه به همین امر نیز من تصمیم گرفتم تا پرواز این هواپیما را لغو کنم. اما در اسرع وقت این پرواز انجام خواهد شد.»
انفجار در ننگرهار
در حالی که افغانستان در عزای عمومی حمله خونین کابل به سر می‌برد، خبرگزاری‌ها از انفجار یک خودروی بمبگذاری شده در نزدیکی فرودگاه ننگرهار در شرق افغانستان در روز اول ژوئن (۱۱ خرداد) خبر داده‌اند. در این گزارش‌ها گفته شده دو نظامی افغان در این انفجار کشته شده و چهار تن دیگر هم زخمی‌ شده‌اند. گزارش‌های دیگر از کشته شدن یک تن خبر می‌دهند.
هفته گذشته نیز در جریان درگیری میان گروه "دولت اسلامی" (داعش) و مردم محلی در ولایت ننگرهار دستکم ۱۵ عضو داعش و شش تن از مردم محلی کشته شدند.
 
تماشای ویدیو01:15

گزارش ویدئویی از مرگ‌بارترین انفجار در کابل طی سال‌های اخیر


در همین زمینه:

شکوری  طی سال های اخیر اگر با اخذ حقوق دولتی و فشار تحمیل شده بر معادن حدود 200 معدن تعطیل شده باشد و در هر معدن بطور میانگین (اشتغال مستقیم و غیرمستقیم) 150 نفر بیکار شده باشند حدود 30 هزارنفر طی این سالها در بخش معدن بیکار شده اند

۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

ر گلوگاهِ من 
درخت سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کرده‌اند 
اگر دهان می‌گشایم و روی می‌گردانی
بگردان
اما به قِدمَتِ عشق سوگند
که تباهیِ من از مِی و افیون نیست 
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
می‌پوسد
آرام آرام «لئوناردو آلیشان»
ترجمه : #احمد_شاملو 
#شاملو
#لئوناردو_آلیشان 

L’attentat de Manchester est le résultat des interventions désastreuses de l’Occident


L’attentat suicide odieux commis par Salman Abedi, né britannique, dans un concert d’Arianna à Manchester n’était pas seulement le travail d’un « loser maléfique », comme l’a dit Donald Trump, mais le résultat des politiques interventionnistes qui ont été menées au nom des droits de l’homme et de la « protection des civils ». Grâce aux guerres de changement de régime et à l’armement et à la formation des groupes islamistes, les États-Unis, le Royaume-Uni et la France ont déployé leurs illusions impériales à travers le Moyen-Orient. En Syrie et en Libye, ils ont cultivé la boite de Pétri parfaite pour une insurrection djihadiste, créant ainsi des nihilistes armés comme Abedi, déterminés à rapatrier à domicile les guerres de l’Occident.

Fils d’immigrants anti-Kadhafi au Royaume-Uni, Abedi a grandi dans la communauté d’exilés libyens de Manchester. Un rapport du London Telegraph indique que quelques semaines avant son attaque, il avait voyagé en Libye où les milices Salafi-jihadistes se disputent le contrôle du pays déstabilisé. Abedi aurait également voyagé en Syrie pour rejoindre les rebelles extrémistes qui mènent une insurrection depuis six ans contre le gouvernement du pays, avec des milliards de dollars d’aide des alliés occidentaux et du Golfe. Selon le ministre français de l’Intérieur Gerard Collomb, c’est dans ces zones de conflit qu’Abedi s’est radicalisé.
Le garçon impressionnable de 22 ans est retourné au Royaume-Uni avec suffisamment de formation pour fabriquer une bombe assez sophistiquée qui a massacré 22 spectateurs, dont beaucoup d’enfants. « Il semble probable – possible – qu’il n’ait pas agi seul », a déclaré à la BBC la ministre de l’intérieur britannique, Amber Rudd. Elle a décrit la bombe comme « plus sophistiquée que certaines que nous avons vues auparavant ».
Selon le Telegraph, « Un groupe de dissidents de Kadhafi, membres du Groupe Islamique Combattant en Libye interdit (GICL), habitaient près d’Abedi à Whalley Range ». Parmi eux on trouve Abd al-Baset Azzouz, un expert en bombes qui contrôle une milice affiliée à Al-Qaïda dans l’est de la Libye.
Lorsque l’insurrection contre Kadhafi a commencé en 2011, Ramadan Abedi, le père de Salem, est retourné dans son pays d’origine pour se battre avec le GICL. Il faisait partie du réseau piloté par le MI5 [services de renseignement britanniques – NdT] qui a envoyé des exilés libyens anti-Kadhafi jusqu’aux lignes de front pendant la guerre.
« J’ai été autorisé à aller [en Libye], sans qu’on me pose la moindre question », a déclaré à Middle East Eye un Libyen britannique qui était en résidence surveillée à l’époque pour ses liens avec des groupes extrémistes,
Bien que l’on ignore si Salman Abedi lui-même a été impliqué dans le GICL, les liens du groupe avec les services de renseignements britanniques et américains sont bien établis et remontent à des décennies.
L’affilié d’Al-Qaïda préféré de l’Occident ?
Un ancien officier des services de renseignement britanniques MI5 nommé David Shayler a affirmé que son gouvernement avait financé secrètement le GICL pour mener la tentative d’assassinat ratée de 1996 contre Kadhafi. Deux ans plus tard, la télévision d’État libyenne a présenté des images d’une attaque à la grenade ratée contre Kadhafi et qui, selon elle, avait été menée par un agent britannique. À l’époque, le GICL était un affilié à Al-Qaïda et parmi ses membres on trouvait Anas al-Libi, un lieutenant important d’Oussama ben Laden.
En mars 1998, la Libye de Kadhafi est devenue le premier pays à délivrer un mandat d’arrêt Interpol contre Ben Laden. Le mandat fut soigneusement ignoré par les services de renseignement étasuniens et britanniques, selon le journaliste français Guillaume Dasquié, et Jean-Charles Brisard, conseiller du président français Jacques Chirac. Cinq mois plus tard, Al-Qaïda a frappé les ambassades des Etats-Unis au Kenya et en Tanzanie. (Parmi les participants à l’attaque, Al-Libi et Ali Abdelsoud Mohammed, un espion à la solde du dirigeant d’Al-Qaïda, Ayman al-Zawahiri, qui est entré aux États-Unis avec un visa approuvé par la CIA et qui a réussi à obtenir le grade de caporal à (l’école militaire) John F Kennedy School of Spécial Warfare à Fort Bragg, où il a dérobé les manuels de formation des forces spéciales pour les remettre aux cadres d’Al-Qaïda.)
Même si l’ex-agent Shayler a progressivement dérivé vers le conspirationnisme, un document du MI6 publié en ligne en 2000 confirme ses dires. Selon le Guardian, le document révèle que les renseignements britanniques était au courant d’un complot en 1995 visant à assassiner Kadhafi et composé d’« anciens combattants en Libye qui ont combattu en Afghanistan ». Le chef du GICL, Abdelhakim Belhaj, était parmi eux et avait combattu dans les années 1980 contre le gouvernement afghan soutenu par les soviétique, aux côtés des moudjahidine locaux armés et formés par la CIA. Il transféra ses opérations au Soudan en 1991, la même année que Ben Laden installa un camp à l’extérieur de la capitale soudanaise de Khartoum.
Il a fallu les attentats du 11 septembre et la proclamation de la prétendue « guerre contre le terrorisme » pour faire de Belhaj une cible de l’Occident. Il fut capturé en 2001 par la CIA au Pakistan, où il s’était enfui après avoir combattu aux côtés des talibans afghans et fut extradé vers la Libye deux mois plus tard. Six ans plus tard, il fut libéré de prison grâce à un programme de déradicalisation supervisé par Saif Kadhafi et facilité par des négociations avec le gouvernement du Qatar.
Un câble secret de l’ambassade des États-Unis de 2008 a qualifié le gouvernement de Kadhafi de rempart contre la propagation du militantisme islamiste. « La Libye s’est révélée un partenaire solide dans la guerre contre le terrorisme, et la coopération dans les canaux de liaison est excellente », indique le câble. « Les critiques de Mouammar Kadhafi contre l’Arabie Saoudite pour son soutien à l’extrémisme wahhabite, une source de tension permanente entre les deux pays, reflètent la grande préoccupation libyenne quant à la menace extrémiste. Craignant de voir les combattants revenir d’Afghanistan et d’Irak pour déstabiliser le régime, le [gouvernement de la Libye] a mené des opérations agressives pour perturber les flux de combattants étrangers, y compris par une surveillance plus rigoureuse des points d’entrée aériens / terrestres, et pour contrer l’attrait idéologique de l’islam radical. »
L’auteur de ce câble était le feu agent J. Christopher Stevens.
« Des patriotes libyens qui veulent libérer leur nation »
Lorsque le soulèvement libyen a éclaté en mars 2011, le Qatar et les Émirats arabes unis ont immédiatement envoyé des armes et un soutien logistique à l’opposition armée. La secrétaire d’État Hillary Clinton a vu l’insurrection comme une opportunité pour les Etats-Unis d’affirmer leur influence en plein tumulte du printemps arabe. Elle a préconisé d’armer les rebelles au motif que Washington pourrait « tirer quelques marrons du feu », selon son conseiller du Moyen-Orient, Dennis Ross.
Ignorant les avertissements du commandement suprême de l’OTAN, James Stavridis, sur la présence d’Al-Qaïda au sein de l’opposition, le président Barack Obama a approuvé l’envoi de missiles TOW, de véhicules blindés et de systèmes radar avancés aux insurgés libyens.
Quand elle a appris les avancées rapides des rebelles nouvellement armés, Clinton a déclaré : « C’est bien ! C’est le seule langage que Kadhafi comprend. »
Le président français Nicolas Sarkozy, sujet de l’influence politique qatari et soupçonné de corruption pour le vote sur la Coupe du Monde 2022 de la FIFA, a exhorté ses alliés occidentaux à « demander à nos amis arabes » de distribuer des armes au Conseil national de transition, l’organe officiel de l’opposition libyenne. Quand une livraison française de missiles et de mitrailleuses est arrivée au port de Benghazi, le ministre de la Défense intérimaire du CNT les a remis à Belhaj et au GICL.
Au fur et à mesure que l’insurrection se développait, Belhaj a trouvé un allié puissant en la personne de John McCain, le président républicain du Comité des relations extérieures du Sénat. Après un rendez-vous amical avec Belhaj et ses miliciens à Benghazi le 22 avril 2011, McCain a appelé les « nations responsables » à fournir aux rebelles libyens « renseignements, formation et armes ».
McCain sortit de la réunion rempli d’inspiration. « J’ai rencontré des combattants courageux, et ils ne sont pas al-Qaïda », déclara le sénateur. « Au contraire : ce sont des patriotes libyens qui veulent libérer leur nation. Nous devons les aider, »
« Ils veulent contrôler la Méditerranée et ils vont attaquer l’Europe »
Dans les premiers jours de l’insurrection, le 25 février, Kadhafi a contacté Tony Blair, l’ancien Premier ministre britannique qui avait conclu « l’accord dans le désert » qui a sorti Kadhafi de son isolement politique en 2004.
Ce jour-là, dans une série d’appels téléphoniques désespérés, Kadhafi a averti Blair que son renversement ouvrirait la voie à une prise de pouvoir djihadiste. « Je veux vous dire la vérité », déclara-t-il à Blair. « Ce n’est pas compliqué. La vérité est celle-ci : une organisation, appelée l’organisation Al Qaïda en Afrique du Nord, a crée des cellules dormantes en Afrique du Nord. Ils n’emploient pas de mots arabes, ils emploient des mots islamiques. Les cellules dormantes en Libye sont semblables à celles aux Etats-Unis avant le 11 septembre. »
Kadhafi a ensuite mentionné des rebelles qui avaient été emprisonnés à Guantanamo, dont un qui avait rejoint Al-Qaïda et avait été formé dans un camp dirigé par Ben Laden en Afghanistan. Il parlait d’Abu Sufian Ibrahim Ahmed Hamuda bin Qumu, membre du GICL, qui avait été capturé par les États-Unis au Pakistan grâce à un tuyau des services de renseignement de Kadhafi. Kadhafi s’est plaint que Qumu dirigeait désormais les forces qui cherchaient à le renverser, une affirmation confirmée deux mois plus tard par le New York Times qui qualifia le chef rebelle d’« allié des États-Unis, en quelque sorte ».
L’homme fort libyen avait prédit que si les rebelles le renversaient, ils mettraient en place un état islamique dans le pays, ou ce qu’il appelait un « émirat d’Al-Qaïda ».
Il avait conclu : « Ils veulent contrôler la Méditerranée, puis ils vont attaquer l’Europe ».
Blair balaya les avertissements sinistres de Kadhafi et l’exhorta calmement à renoncer au pouvoir par une « transition pacifique ». Une semaine plus tard, Obama déclara : « Moammar Kadhafi a perdu sa légitimité et doit partir ».
Le fils de Kadhafi, Saif, avait prévenu à l’époque que le renversement du gouvernement libyen conduirait à une crise de réfugiés aux proportions titanesques. «  La Libye peut devenir la Somalie de l’Afrique du Nord, de la Méditerranée », a déclaré en 2011 le plus jeune des Kadhafi. « Vous verrez les pirates en Sicile, en Crète, à Lampedusa [l’île italienne où sont situés des centres de détention des migrants]. Vous verrez des millions d’immigrants clandestins. La terreur sera à vos portes. »
Un état défaillant, avec l’aimable autorisation de l’OTAN
Près de six ans après que Mouammar Kadhafi eut été mortellement sodomisé avec une baïonnette dans les rues de sa ville natale de Syrte par des rebelles soutenus par l’Occident et opérant sous la couverture aérienne de l’OTAN, son cadavre ayant ensuite été abandonné pour pourrir dans une boucherie à Misrata, ses avertissements les plus sombres sont devenus réalité.
La Libye est aujourd’hui un État défaillant, ses finances et ses réserves pétrolières pillées par les puissances étrangères qui ont supervisé la guerre de changement de régime en 2011. Ses rivages constituent un principal point d’embarquement pour les migrants, où les femmes qui fuient les conflits et la misère en Afrique subsaharienne sont battues, violées et affamées dans les « trous dignes de l’enfer », selon l’UNICEF. L’Organisation internationale des Nations Unies pour les migrations a recueilli des témoignages sur les marchés des esclaves en plein air en Libye où les migrants d’Afrique de l’Ouest sont achetés et vendus. La crise des réfugiés a poussé la montée de l’extrême droite en Europe, alimentant la politique démagogique de figures comme Nigel Farage et Marine Le Pen qui s’en prennent aux victimes des interventions catastrophiques de l’Occident.
Alors que Belhaj est apparu comme un acteur clé de la Libye « libre », en dirigeant le Parti islamiste al-Watan et son propre empire médiatique privé avec le soutien du Qatar, la Libye est passée sous le contrôle des chefs de guerre affiliés à des groupes djihadistes comme l’Etat islamique et Ansar al-Sharia, l’affilié d’Al Qaïda qui a participé à l’attaque de 2012 contre le consulat des Etats-Unis à Benghazi. Selon une milice rivale, le jeune frère de Salem Abedi, Hachem, est membre de l’État islamique et a aidé depuis la Libye à planifier l’attaque de Manchester.
Le rapport du Comité des affaires étrangères britannique sur l’intervention libyenne, publié en septembre 2016, a conclu que « les renseignements sur le degré d’implication d’éléments militants islamistes extrémistes dans la rébellion anti-Kadhafi étaient inexacts ».
Ses auteurs ont ajouté : « La possibilité que les groupes extrémistes militants puisse tenter de profiter de la rébellion aurait du être perçue dès le début. Les liens libyens avec des groupes extrémistes militants transnationaux étaient connus avant 2011, car de nombreux Libyens avaient participé à l’insurrection en Irak et en Afghanistan avec Al-Qaïda ».
Questions pendantes
À la suite de l’attentat de Manchester, les citoyens britanniques méritent une nouvelle enquête publique. Les proches de la famille Abedi ont déclaré que, lorsque Salman Abedi exprima publiquement il y a plusieurs années son soutien aux attentats-suicides, des voisins à Manchester ont appelé un numéro de téléphone anti-terroriste. Mais les autorités britanniques n’ont pas réagi.
Les renseignements britanniques ont-ils tenté d’enrôler Abdi comme informateur, comme pour Mohammed Emwazi, le jeune Londonien qu’on a retrouvé en Syrie dans un territoire contrôlé par Daech comme le terrible « décapitateur » connu sous le nom de « Jihadi John » ? Qu’est-ce que le gouvernement britannique connaissait d’Abedi et quand l’a-t-il compris ?
Les démagogues de droite qui répandent leur colère contre les immigrants musulmans et se mobilisent pour des politiques plus restrictives détournent l’attention des véritables coupables. Dans la poursuite de leurs illusions impériales en Libye et au-delà, les dirigeants occidentaux ont cyniquement sacrifié la sécurité de leurs propres citoyens, ouvrant la voie au massacre de Manchester. Les interventionnistes devraient rendre des comptes avant qu’ils ne puissent recommencer.
Max Blumenthal
Traduction « et dire qu’il y en a qui votent encore pour ces gens-là » par VD pour le Grand Soir avec probablement toutes les fautes et coquilles habituelles.
Source: Le Grand Soir
- See more at: http://www.investigaction.net/lattentat-de-manchester-est-le-resultat-des-interventions-desastreuses-de-loccident/#sthash.r5iBiiMG.dpuf

تقاضای کمک مالی احمدی‌نژاد از مردم



تقاضای کمک مالی احمدی‌نژاد از مردم