۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

از سیاست گریزی نیست

http://www.asar.name/1986/03/v-behaviorurldefaultvml-o.html




گفت‌وگو با محسن یلفانی
محسن عظیمی
جدیدترین نمایش‌نامه‌ی شما «سرای بیم و امید» است که بخش‌هایی از آن در تارنمای «انجمن تئاتر ایران»1 منتشر شده است، این نمایش که قرار بود توسط ابراهیم مکی کارگردانی شود اجرای‌یش به کجا رسید؟
متن نهائی یا نسبتاً نهائی «سرای بیم و امید» قرار است به زودی در سایت «ناکجا»2 که به تازگی شروع به کار کرده، منتشر شود. در مورد علت لغو اجرای آن که در واقع دو بار هم اتفّاق افتاد، اجازه بدهید وارد جرئیات نشوم و به این اعتراف اکتفا کنم که علت اصلی کم تجربگی و ندانم­کاری­های خود من بوده است. با این حال از آنجا که خود من و دوستان بسیاری مایلیم که این نمایش‌نامه اجرا شود، امیدوارم که با یک سازماندهی جدید کار را از سر بگیریم.
ایده‌ی نگارش سرای بیم و امید از کجا به ذهن‌تان خطور کرد و در چه شرایطی این نمایش‌نامه را نوشتید؟
انتخابات ریاست جمهوری 1388 و رویدادهای پس از آن بود که مرا به فکر نوشتن این نمایش‌نامه انداخت. از یک نظر شاید این تنها نمایش‌نامۀ واقعاً سیاسی­ است که تا به حال نوشته­ام و مضمون آن ماهیت تراژیک مبارزۀ سیاسی و اجتماعی به‌ویژه در بٌعد آزادی­خواهانۀ آن در میهن ماست که گوئی دچار نوعی تسلسل باطل و بی­سرانجامی است. حتّی در جریان انتخابات و در جریان رویدادهای پس از آن که به نظر می­رسید بیش از هر وقت دیگر شرایط و زمینه برای تحقّق نسبی خواست مردم آماده است، باز هم چیزی شبیه به نوعی پیشگوئی شوم و یا حتمیتی سیاه بر فضا سنگینی می­کرد که به زودی به واقعیت تبدیل شد. از طرف دیگر این نمایش‌نامه تلاشی است برای فهم این نکته که در مملکت ما سهم و نقش و تاًثیر مبارزۀ صرفاً آزادی‌خواهانه – در تمایز با دیگر اشکال مبارزه – چقدر و چگونه بوده، چه جائی داشته و تا چه حد مورد استقبال و پشتیبانی مردم بوده است. به نظر من این نکته‌ای است که کمتر به آن توجه شده است.
می‌خواهم اگر موافق باشید از «سرای بیم و امید» که جدیدترین نمایش‌نامه‌ی شماست به اولین نمایش‌نامه‌ای که نوشتید برگردیم؛ نخستین نمایش‌نامه‌ای که نوشتید چه نام داشت و آغاز نوشتن‌تان از کجا بود؟
کلاس اول یا دوم دبیرستان بودم که برای اولین بار نمایش‌نامه­ای نوشتم. اسمش را هم گذاشتم «احمق­ها». ظاهراً به این امید که حماقت نهفته در نمایش‌نامه را بپوشانم. متاًسفانه این شیوه تا مدت­ها ادامه پیدا کرد. الآن که به عنوان­ برخی از نمایش‌نامه­هایم نظیر «آدم­های کوچک»، «مرد متوسط»، «در کنار زندگی» (عنوان اولیۀ «آموزگاران»)، «دوندۀ تنها» فکر می­کنم، می­بینم که این شگرد یا «کلک» به واقع مدت­ها ادامه پیدا کرد.
منظورتان از این شگرد یا «کلک» در واقع همان اسم‌هایی‌ست که برای نمایش‌نامه‌ها انتخاب کردید؟ منظورتان از حماقت نهفته در نمایش‌نامه چیست؟
توضیح دربارۀ شگرد یا «کلک» لطفِ – احتمالی – مطلب را ازبین می­برد. ولی مهم نیست. منظورم این است که دقت در این عنوان­ها، با توجه به احتیاط و تواضعی که تداعی می­کنند، به آسانی می­تواند به فقدان یا حداقّل ضعف اعتماد به نفس نویسنده نسبت به چیزی که دارد می­نویسد، تعبیر شود. که به هیچ وجه تعبیر نادرستی نیست. منتها برای این که خواننده را زیاد هم از خودم ناامید نکنم این را هم می­افزایم که احتیاط و تواضع و پرهیز از اعتماد به نفسِ زیاده از حد – که به سرعت به رضایت از خود و حتّی نخوت تبدیل می­شود - به جای خود نه تنها نشانۀ ضعف نیست، که به طور کلّی از شرایط اصلیِ تاًمین صمیمیت و اصالت در خلاقیت و در نتیجه جلب علاقه و اعتماد خواننده است.

بسیاری آموزگاران را برجسته‌ترین نمایش‌نامه‌ی شما می‌دانند که در آن زمان اجرایش به کارگردانی سعید سلطان‌پور متوقف می‌شود و شما هم به‌خاطرش دستگیر می‌شوید؛ نظر خودتان چیست و این‌که آموزگاران را چگونه شد که نوشتید و جریان دستگیری و زندان چه بود؟
در مورد «آموزگاران» بیش از آن که استحقاق داشته باشد، حرف زده شده. خود من هم دربارۀ آن مطلبی نوشته ام که در سایت «انجمن تئاتر ایران» که بوسیلۀ دوست عزیزم ناصر رحمانی نژاد اداره می­شود، درج شده. اگر مراجعه به این سایت میسر نباشد، حتماً این مقاله را برایتان می­فرستم.3

پس از آزادی از زندان چه نمایش‌نامه‌ای را نوشتید و فعالیت‌تان به چه شکلی ادامه پیدا کرد؟
آزادی من از زندان مصادف بود با روزهای پرتلاطم انقلاب. بنابراین حوصله و حواس چندانی برای نمایش‌نامه نوشتن باقی نمی­ماند. گو این‌که این توضیح بهانه­ای بیش نیست. توضیح واقعی هم فرصت و جراًتی می­طلبد که فعلاً موجود نیست. گذشته از این حرف­ها، بعد از آزادی، نمایش‌نامۀ «درساحل» را که در زندان نوشته بودم منتشر کردم و بعد «ملاقات» را نوشتم که در کتاب جمعه چاپ شد. در سال­های اوّل اقامتم در فرانسه دو نمایش‌نامه با استفاده از دو شخصیت حاجی فیروز و عمو نوروز نوشتم که به کارگردانی ناصر رحمانی نژاد اجرا شدند. سال­ها بعد، با خاطره­ای که از این دو اجرا به جای مانده بود، «انتظار سحر» را نوشتم. مدت­ها هم در انتشار نشریۀ «چشم­انداز» در پاریس همکاری داشتم. جز اینها چند نمایش‌نامۀ دیگر هم نوشته و منتشر کرده­­ام؛ دو نمایش‌نامۀ «انتظار سحر» و «در یک خانوادۀ ایرانی» در ایران منتشر شده‌اند. بیش از ده دوازده سال است که «مهمان چند روزه» به صورت مجانی روی چند سایت اینترنتی موجود است، اخیراً نیز آقای تینوش نظم‌جو سایتی برای انتشار کتاب‌های فارسی باز کرده که اضافه بر «انتظار سحر» و «در یک خانوادۀ ایرانی»، «مهمان چند روزه»، مجموعۀ «قوی‌تر از شب» و بازنویسی «مرد متوسط» و «تله» را در دسترس گذاشته/ قیمت صورت چاپی آنها اندکی بالاست ولی به صورت فایل اینترنتی تقریباً قابل تحمل است. به زودی بازنویسی «آموزگاران» و دو نمایش‌نامه جدید، یکی همان «سرای بیم و امید» که هنوز همچنان امیدوارم اجرایش کنم و یکی هم بازنویسی یا ترجمۀ نمایش‌نامه‌ای که چند سال پیش به فرانسه نوشته بودم با عنوان احتمالی «مسافر شب» در همین سایت منتشر خواهد شد. تنها باید اعتراف کنم که کارنامۀ خودم را در این سال­ها سخت ناچیز و فقیر می­دانم و می­دانم که دلایل و بهانه­هائی مثل گرفتاری تبعید و نان و... این فقر و کسادی را توضیح نمی­دهند.

شما در آثارتان نمایش‌نامه‌ها و کتاب‌هایی هم ترجمه کرده‌اید؟ آیا هم‌چنان به کار ترجمه هم ادامه می‌دهید و این‌که از میان نمایش‌نامه‌نویسان بزرگ جهان چه کسانی بیشتر شما را تحت‌تاثیر خود قرار داده‌اند؟
آخرین نمایشنامه­ای که ترجمه کردم «چکاوک» نوشتۀ ژان آنوی بود که به علت ترک ایران منتشر نشد. بعد از آن هم به‌جز چند مقاله برای «چشم‌انداز» چیزی ترجمه نکردم. در مورد تاًثیر گرفتن از دیگران گمان نمی­کنم که در کار نوشتن تحت تاًثیر نمایشنامه­نویس خاصّی قرار گرفته باشم. امّا به عنوان خواننده، بسیاری از بزرگان تئاتر مرا سخت مجذوب کرده­اند. به خاطر دارم که هنگامی که برای اولین بار، در هژده سالگی، «دشمن مردم» ایبسن را خواندم تقریباً باور نمی‌کردم که بتوان اثری چنین خوش­ساخت و در عین حال نیرومند خلق کرد. جز این، نمایش‌نامه­های فراوانی را با علاقۀ هر چه بیشتر خوانده­ام و طبعاً سعی کرده­ام تا آنجا که می­توانم از آنها یاد بگیرم. همچنان‌که نمایش‌نامه­های فراوان­تری را از سر کنجکاوی و گاه با بیزاری هر چه بیشتر خوانده­ام.

در زمان انقلاب 57 آیا شما فعالیت‌هایی
سیاسی داشتید و این‌که دوست داشتید مسیر انقلاب چگونه باشد؟
فعالیت من در زمان انقلاب به همکاری با کانون نویسندگان ایران محدود می­شد. فعالیت کانون هم علی­الاصول صنفی است. منتها چون خواست کانون نویسندگان آزادی بی هیچ حصر و استثنا، به‌خصوص در زمینۀ ابراز عقیده و انتشار کتاب است، خواه ناخواه به عرصۀ سیاست نیز کشیده می­شود. جز این، حالا دیگر همه قبول می­کنند که مسیر انقلاب­ها مطابق با آنچه ما دوست داریم تعیین نمی­شود. مسیر انقلاب را معمولاً نیروئی که اشتهای بیشتری دارد تعیین می­کند. گذشته از این کلیات ­کلیشه­ای، من نظرم را در این مورد بارها گفته­ام و خلاصه­اش این است که مملکت ما نه به انقلاب، که به یک تحوّل دموکراتیک نیاز داشت. نیروهائی هم که در آغاز - یعنی از اواخر سال پنجاه و پنج – جنبشی به همین منظور به راه انداختند، چیزی بیش از این نمی­خواستند. امّا این جنبش آزادی­خواهانه، تقریباً بلافاصله، از اختیار مبتکران و رهبران آن خارج شد و به دست نیروهای انقلابی افتاد. علت اصلی هم به نظر من، صرف‌نظر از این که رژِیم شاه هیچ‌گونه آمادگی و ظرفیتی برای قبول تحوّل دموکراتیک نداشت، این بود که در آن زمان مفهوم انقلاب در فرهنگ و وجدان سیاسی جامعۀ ما – و به طور کلّی در فرهنگ و دانش سیاسی عمومی آن روزگار – از حرمت و جاذبه­ای تقدّس‌آمیز و مقاومت­ناپذیر برخوردار بود و نیروهای اصلاح­طلب و آزادی­خواه به سرعت تحت تاًثیر آن قرار می­گرفتند. امّا کاملاً آشکار بود و پس از «پیروزی» هم آشکارتر شد که هیچ یک از نیروهای انقلابی، چه آنها که شکست خوردند و از میان رفتند و چه آنها که اختیار مملکت را به دست گرفتند، پروژه­های مترقی­تری از رژیم قبلی برای ادارۀ مملکت نداشتند. ظاهراً نزدیک به بیست سال وقت لازم بود، یعنی تا رویداد دوّم خرداد، تا فرهنگ سیاسی، یا به قولی، خرد جمعی ما، به خود آید و کار تحوّل دموکراتیک را از سر گیرد. که طبعاً با موانعی روبرو شد که در طول این بیست سال بر سر راهش ایجاد شده است.
پس از انقلاب بسیاری از نمایش‌نامه‌نویسان هم‌چون شما و بسیاری دیگر از ایران رفتند و یا این‌که منزوی شدند و یا به حرفه‌های دیگری پناه بردند، برخی هم به کارشان ادامه دادند؛ اما در این میان تعدادی نمایش‌نامه‌نویس جوان آغاز به کار کردند، تا چه با آثار نمایش‌نامه‌نویسان پس از انقلاب آشنایی دارید و نظرتان درباره‌ی نمایش‌نامه‌های آن‌ها چیست؟
آشنائی من با آثار نمایش‌نامه­نویسان جوان پس از انقلاب آنقدر نیست که بتوانم نظر مطمئن یا روشنی دربارۀ آنها داشته باشم. شمار نمایش‌نامه­نویسان پس از انقلاب چنان بالا و کارهایشان از چنان غنا و گوناگونی­ای برخوردار است که هر گونه اظهار نظر کلّی در مورد آنها را دور از احتیاط و نسنجیده خواهد کرد. با این همه شاید بتوان بر یک نکته انگشت گذاشت. نمایشنامه­نویسی بعد از انقلاب، با آنکه از درجۀ بالائی از تجربه و آگاهی حرفه­ای برخوردار است، کمتر به آن ویژگی تئاتر، یعنی احساس ضرورت و فوریت، که بدان حالتی زنده و فعّال می­دهد و وجه تمایز آن با هنرهای دیگر است، می­پردازد. به زبان دیگر، شاید به دلایلی که نیازی هم به توضیح و تفصیل ندارد، تئاتر کنونی تا حد زیادی حالت نوعی هنر یا محصول «گلخانه­ای» به خود گرفته و گوئی توانائی روبه‌رو شدن با باد و باران و سرما و گرمای فضای آزاد را ندارد.


توصیه شما به جوانانی که در این شرایط فعلی ایران در داخل کشور در خصوص نمایش‌نامه‌نویسی فعالیت دارند چیست؟
من به راستی برای جوانانی که، چنان‌که گفتم، از تجربه و آگاهی حرفه­ای فراوانی برخوردارند، توصیه­ای ندارم. آنها خود بنا به طبیعت کاری که در پیش گرفته­اند مقتضیات و نیازهای آن را نیز درخواهند یافت. برای مثال، تا آنجا که از دور، به حدس و گمان، یا با تعبیر برخی اشارات، می­توان دریافت، در سال­های پس از انقلاب، هنگامی که به قول امید طبل­های توفان از صدا افتاده بودند و فرصتی برای پرداختن به ­زخم­های عمیق بر جای مانده از انقلاب فراهم شده بود، نوعی بدبینی و حتّی بیزاری نسبت به هر چه رنگ و بو یا معنای سیاسی در هنر داشت، به وجود آمده بود و تقریباً همه نهایت کوشش را داشتند که خود را از «اتهام» سیاسی بودن تبرئه کنند. رویدادهای بعدی نشان داد که از سیاست، با همۀ گرفتاری­ها و دردسرهایش گریزی نیست. مسئله تنها یافتن و انتخاب راه مؤثر و باورکردنی برای پرداختن به آن است و گمان می­کنم که نمایشنامه­نویسان جوان ما خود به خوبی این درس را فرا گرفته­اند.
-------------------------------------------------

هیچ نظری موجود نیست: