۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

پدر حسین رونقی، زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین



پدر حسین رونقی، زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به رهبری با اشاره به حمله به بند ۳۵۰ در روز پنج شنبه ابراز نگرانی کرده است که جان زندانیان سیاسی که فرزند من نیز یکی از آنهاست در خطر است.
 پدر این زندانی سیاسی در نامه ی خود با اشاره به اینکه قوه قضائیه زیر نظر رهبری است درخواست کرده که عاملان این حادثه شناسایی و محاکمه شوند.
طی دو روز گذشته بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی در نامه ها و گفت و گوهای خود تصریح کرده اند که نگران جان زندانیان خود هستند.
:
حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران
با عرض سلام
احتراما به استحضار رهبر انقلاب اسلامی می رساند اخیرا خبرهایی در مورخه ۲۸/۱/۹۳ منتشر شده که گارد ویژه زندان اوین و ماموران لباس شخصی به زندانیان سیاسی حمله نموده اند و آنان را به شدت ضرب و شتم و مجروح کرده اند.
شواهد نشان می دهد جان زندانیان سیاسی که فرزند من نیز یکی از آنهاست در خطر است. زندانیان سیاسی و خانواده هایشان طی سال های اخیر هر ظلم و ستمی را متحمل شده اند اگر در کشور چنین بی نظمی و رفتارهای غیرقانونی و غیرانسانی حاکم باشد هیچ کس در ایران امنیت نخواهد داشت.
با توجه به اینکه قوه قضائیه زیر نظر حضرتعالی است درخواست دارم دستور دهید به این موضوع مهم فورا رسیدگی شود و عاملان این حادثه شناسایی و محاکمه شوند.
با احترام
سید احمد رونقی ملکی
پدر زندانی سیاسی حسین رونقی
۲۹/۱/۹۳

سرنوشت تلخ ایرانیان مهاجر در شوروی - محسن حیدریان

سرنوشت تلخ ایرانیان مهاجر در شوروی - محسن حیدریان


پژوهشگر علوم سیاسی و مسائل چپ ایران

این چهار نسل ایرانی آرمانگرا، خواسته یا ناخواسته از زادگاه خود به امید بهشت آرمانی به شوروی پرتاب شدند
مهاجرت سیاسی ایرانیان، در تاریخ معاصر، بیش از یک سده پیشینه دارد. اما مهاجرت چپ گرایان ایرانی به شوروی سابق به طور بنیادی از دیگر مهاجرت های ایرانیان متفاوت است.
مروری بر زندگی و سرنوشت چهار نسل ایرانیان در شوروی سابق، صاف و ساده "یکی داستانی است پر آب چشم...".
موضوعات مرتبط
·         گزیده ها
این چهار نسل سرنشین کشتی ای بودند که با آن از جهنمی فرارکردند با امید پیوستن به بهشتی که در واقع دوزخی بود بدتر از آن جهنم اولیه. در یک نگاه کلی می توان گفت که هر چهار نسل، آرمانگرایانی بودند که در ‌جمهوری‌های ‌شوروی ‌سابق، به اسیران از یاد رفته ای مبدل شدند. گرچه هر نسل از نظر ذهنیت، سیر و سلوک و بویژه بنا بر سیاستی که بر کشور میزبان حاکم بود، سرنوشت مخصوص به خود را یافت.
این چهار نسل ایرانی آرمانگرا، خواسته یا ناخواسته از زادگاه خود به امید بهشت آرمانی به شوروی پرتاب شدند. جایی که نه آبی برای شنا کردن داشتند، نه کسی سخن شان را می فهمید و نه ستاره ای در هفت آسمان داشتند و همزمان از همه حقوق انسانی خود همچون پناهنده یا مهاجر سیاسی بی بهره بودند. اما در دنیای ذهنی و آرمانی شان رسالت بزرگی برای خود قائل بودند. آنچه که این چهار نسل را به هم پیوند می داد، تنها باور ایدئولوژیک و تفکر لنینی و باور به "پرولتاری جهان" که قلب آن در نماد صلح و سوسیالیسم یعنی مسکو می تپید، نبود.
آنها از نظر احساسات رمانتیک و جستجوی رهایی از طریق آرمانگرایی، رادیکالیسم، احساسات تند و بلند پروازی سیاسی نیز سیر و سلوک مشترکی داشتند. همین خصوصیت مشترک ذهنی است که "مهاجرت سوسیالیستی" را به یک تراژدی تبدیل می کند. دگرگونی از یک دنیای ذهنی رمانتیک به سرزمینی که "قهرمان" را به اسیری از یاد رفته، فرو می کاهد، یک عذاب جانکاه در جهنم واقعی این دنیاست. همین واقعیت است که شرح تجربه این چهار نسل را به یک تراژدی دردناک تبدیل می کند.
نسل اول
نسل اول کمونیست‌های ایرانی که به شوروی رفتند در سالهای اولیه پیروزی انقلاب بلشویکی مشکلی نداشتند
این نسل گروهی‌اند که پس از کودتای سال ۱۲۹۹ و سرکوب جنبش‌های آذربایجان و گیلان و استقرار رژیم رضا شاه و یورش به حزب کمونیست ایران به شوروی پناهنده شدند. جامعه پناهندگان سیاسی کمونیست ایران از اوایل دهه ۱۹۲۰ به تدریج به کشور شوراها روی آوردند و برخی نیز قبلا ساکن شوروی بودند.
عده ای نظیر آوتیس سلطانزاده از مسئولان عالی رتبه کمینترن و ساکن مسکو بودند. برخی نیز در سازماندهی جامعه شوروی مشارکت فعال داشتند و از اعضای رهبری حزب کمونیست آذربایجان بودند. اما تعداد دقیق این نسل از ایرانیان در شوروی معلوم نیست. سلطانزاده در گزارشی به نخستین کنگره حزب کمونیست ایران در سال ۱۹۲۰ معروف به "کنگره انزلی" به وجود "عده بسیار کثیر ایرانیان گرسنه" اشاره می کند و از اینکه در "میان آنها حدود صد هزار کارگری که باید به دور حزب کمونیست عدالت مجتمع گردند"، سخن می گوید.
وی در گزارشی به نخستین کنفرانس حزبی تاشکند در اوایل همان سال از "حدود هفت هزار کمونیست ایرانی سازمان داده شده" سخن می گوید. فاجعه آنجاست که بسیاری از این ایرانیان در تصفیه های خونین دوران استالین و در اردوگاه‌ها از میان رفتند.
نسل اول کمونیست‌های ایرانی در سالهای اولیه پیروزی انقلاب بلشویکی روسیه به شوروی پناه بردند. پس از انقلاب اکتبر تا دوران مخوف استالین، کمونیست‌های ایرانی در شوروی مشکلی نداشتند. افزون بر آن تعدادی از کمونیست‌های ایرانی نظیر اردشیر آوانسیان و رضا روستا توسط کمینترن به ایران فرستاده شدند. اما با روی کار آمدن استالین، اکثریت کمونیست‌های ایرانی در اردوگاه ها و زندان‌ها نابود شدند. از این نسل ایرانیان کمونیست کسی زنده نماند، تقریبا همه را کشتند.
"در دهه ۳۰ سیل اخبار و گزارشات تراژیک دائمی از سرکوب و کشتار رژیم استالینی در کشوری که "مهد آزادی و سوسیالیسم" خوانده می شد، ضربه های پی درپی ایدئولوژیک و روانی مهلکی بر هواداران جنبش چپ در سراسر اروپا وارد کرد"
افراد بسیاری هم بودند که پس از شکنجه‌های وحشتناک به عنوان جاسوس به ۱۵ ،۲۰ یا ۲۵ سال کار اجباری در سیبری تبعید شدند. اما ترور و سرکوب روانی و فیزیکی در طول تاریخ ۷۰ ساله شوروی همیشه به یک شکل نبود. سرکوب و کشتارها در سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۰ در دوران زمامداری مطلق استالین به اوج رسید. پس از مرگ استالین این رفتارهای وحشیانه فروکش کرد. اما بطور کلی، تا اواخر دوران برژنف، مجازات عبور غیرمجاز از مرز و نیز دیگر اشکال رفتار غیر انسانی با پناهندگان سیاسی ادامه داشت.
در دهه ۳۰ سیل اخبار و گزارشات تراژیک دائمی از سرکوب و کشتار رژیم استالینی در کشوری که "مهد آزادی و سوسیالیسم" خوانده می شد، ضربه های پی درپی ایدئولوژیک و روانی مهلکی بر هواداران جنبش چپ در سراسر اروپا وارد کرد. سیل توقف ناپذیر تصفیه های استالینی که روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان شوروی و کشورهای دیگر، قربانیان اصلی آن بودند، حکومت سوسیالیستی را در میان روشنفکران غرب به سرابی ترسناک تبدیل کرد.
بسیاری از متفکران و روشنفکران غرب شروع به مقایسه میان هیتلر، موسولینی و استالین و روش‌های دیکتاتورمآبانه آنها علیه دگراندیشان کردند. به ویژه پس از امضای قرارداد مشترک میان استالین و آلمان نازی در پاییز سال ۱۹۳۹ بقایای هرگونه خوش بینی نسبت به سوسیالیسم شوروی زیر سوال رفت. طبق این قرارداد میان کشورهای محور با اتحاد جماهیر شوروی، جهان به مناطق تحت تقسیم طرفین برای دوران پس از جنگ قرار می گیرد.
چون در آغاز آلمان نمی خواست در چند جبهه وارد جنگ شود. در این تقسیم بندی قراردادی، بنا به خواست استالین، ایران، جزو کشورهای تحت نفوذ اتحاد شوروی قرار گرفته بود. استالین آشکارا در این رویا بود که بتواند دریای عمان و خلیج فارس و پایین تر را تحت نفوذ بگیرد و سرتاسر ایران روی نقشه و با امضای استالین به عنوان منطقه نفوذ شوروی مشخص شده بود.
اما دوستی آلمان و شوروی هم دیری نپایید و هیتلر تصمیم حمله به شوروی گرفت و این قرارداد هم از میان رفت. به هر رو درباره جنایات استالین، در غرب صدها کتاب، هزاران مقاله و سند تاریخی منتشر و صدها فیلم مستند ساخته شد. اما در ایران به خاطر بسته بودن فضای سیاسی، توهمات بخش مهمی از روشنفکران ایرانی تداوم یافت و تفکر لنینیستی در بین روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی همچنان ریشه دار باقی ماند.
نسل دوم و سوم
تبعیدگاه‌های سیبری و مجمع الجزایر گولاگ بر سرنوشت تراژیک و دردناک ایرانیان مهاجر سایه انداخت
نسل دوم، مهاجرت های سیاسی و فرار وحشت زده هزاران نفر را در می گیرد که پس از فروپاشی دستگاه فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۵ و پناه بردن ۶ ماه بعد کردهای عراقی به رهبری ملامصطفی بارزانی، صورت گرفت. این دوران مصادف با سالهای واپسین زمامداری استالین است. این نسل با اینکه از تصفیه‌های خونین نسل اول ایرانیان بطور نسبی در امان ماند، اما قربانی انگیزه های سیاسی و اقتصادی دستگاه استالینی شد.
تبعیدگاه‌های سیبری و مجمع الجزایر گولاگ بر سرنوشت تراژیک و دردناک آنها سایه انداخت و لحظه ای آنها را در کشاکش سرنوشت و آزادی اراده، رها نکرد.
اما به فاصله چند سال بعد، گروههای پرشمار تازه ای ناگزیر به ترک وطن شدند، که به لحاظ ذهنی و پیش زمینه های تحصیلی و حزبی تفاوتهایی با نسل دوم داشتند. اینها نسل سومی هستند که تقریبا همزمان با افول استالین و فروکش کردن موج تصفیه ها و قتل‌های نسل اول، گام در" دژ پرولتاریای پیروزِجهانی" نهادند. این نسل، مهاجرت کادرها و رهبران حزب توده ایران طی چند سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را در بر گرفت که به دنبال سرکوب خشونت بار این حزب و سازمان افسری و کشتار عده‌ای و زندانی شدن صدها نفر دیگر به راه افتاد.
این دو نسل دارای ناهمگونی‌های سنی، ذهنی و موقعیت‌های حزبی اند. ولی هر دونسل این بخت را یافتند که تغییرات شوروی با روی کار آمدن و افشاگری‌های خروشچف از جنایت‌های دوران استالین را ناظر باشند و بطور کلی زندگی و سرنوشت مشابهی از سر گذراندند.
البته تعدادی از سران و کادرها و نیز افسران حزب توده ایران که به این دونسل تعلق داشتند، از نظر معیشتی از رفاه بیشتری برخوردار شدند. تعدادی از آنها نیز سالها بعد به دلایلی به پکن و لایپزیک مهاجرت کردند. اما درباره وضع رهبران حزب در شوروی، خاطره دکتر کشاورز، در جلسه‌ای با حضور افسران جوان و ناراضی توده‌ای از جمله یوسف حمزه لو، بسیار گویاست.
"رهبران حزب توده شناخت درستی از ماهیت نظام شوروی و جنایات استالینی نداشتند. آنها حتی در برابر افشاگری های خروشچف نسبت به دوران استالین اصلا "آچمز" شده بودند."
او می گوید: "در دوره استالین نفس نمی شد کشید. ما در دوره خروشچف به همت ایرج اسکندری از حزب کمونیست شوروی تقاضا کردیم اجازه دهید جلسات کمیته مرکزی حزب توده ایران در مسکو تشکیل شود. وقتی جلسات کمیته مرکزی تشکیل شد، دیدیم یک مرد روس که فارسی را بسیار خوب می دانست، در جلسات ما شرکت دارد. ماه‌ها طول کشید تا این مرد را از جلسات کمیته مرکزی دکش کنیم. اعضای کمیته مرکزی در مسکو برای اینکه بدانند در کشورمان ایران چه می گذرد، از حزب برادر بزرگ تقاضای روزنامه‌های ایران را کردند. سرانجام پس از دو ماه موافقت شد. وقتی روزنامه‌های ایرانی در اختیار ما گذاشته شد، ما خشکمان زد. دیدیم بخش‌های مهمی از روزنامه‌ها از وسط قیچی شده است."
رهبران حزب توده ایران، لنینیست و انترناسیوناسیونالیست بودند و بر این باور بودند که قلب پرولتاری جهان و نماد صلح و سوسیالیسم در مسکو می تپد و وظیفه اصلی آنها نیز دفاع از این دژ مقدس است. با این وجود همواره در معرض انگ "ضدشوروی" خوردن بودند. باید تصریح کرد که رهبران حزب توده شناخت درستی از ماهیت نظام شوروی و جنایات استالینی نداشتند. آنها حتی در برابر افشاگری های خروشچف نسبت به دوران استالین اصلا "آچمز" شده بودند.
نسل دوم و سوم ایرانیان در شوروی، گرچه قربانی قتل و کشتار جمعی نسل اولی ها نشدند، اما به "بردگان کمونیسم" تبدیل شدند. این دونسل در نبرد بر سر زندگی در بهشت رویایی خود "نظام کمونیستی شوروی" با دردناک ترین بلاهایی که هر انسان می تواند از سر گذراند، دست و پنجه نرم کردند.تعداد زیادی از آنها گذارشان به اردوگاه‌های کار اجباری، تحقیرهای دائمی، بازجویی‌های ک.گ. ب.، مجازات‌های غیر انسانی و پرتگاه های مرگ و زندگی حیوانی افتاد.
اما اکثر افراد این دو نسل سالهای زیادی را به دلیل "عبور غیر مجاز از مرز" در زندانها و سیاهچال های مخوف شوروی، دادگاههای نظامی ک. گ. ب و اردوگاه های کار اجباری گذراندند. بسیاری از آنها در این اردوگاه ها از پای در آمدند و آنها که بارها تا آستانه مرگی مخوف پیش رفتند، از روی اقبال یا به کار گیری نیروی درونی خارق العاده ای، جان به در بردند.
این جان به در بردگان با مشاهده مرگ روزانه هم زنجیران، گرسنگی دائم و گورهای بی نشان ، تا پایان زندگی، اسیر زنجیره بلاها و دردهای زندگی در" مهد سوسیالیسم" ماندند. بخش گسترده ای از روشنفکران تبریزی نیز به اجبار به آلماتی و قزاقستان تبعید شدند.
بطور کلی دوران چند ساله کار در اعماق معادن زغال سنگ، گرسنگی، سرما، تحقیر و شکنجه‌های روحی جان هزاران تن از افراد این دو نسل را گرفت. سرمای زیر ٦٠ درجه اردوگاه‌های سیبری یا زندان‌های انفرادی مخوف عشق آباد در گرمای بالای ٤٠ درجه، تحقیر دائمی شخصیت و جباریت یک نظام ضد انسانی، همه سال‌های جوانی و میانسالی آنها را بلعید. به قول دکتر صفوی که زندگی خود را "برده کمونیسم" توصیف کرده، این دو نسل در غربت هر روز آرزو می کردند که: "ای کاش بدبخت ترین سگ ایران بودم، اما گذارم به اینجا نمی افتاد."
"من ماهی یک بار به قبرستان ایرانی ها سر می زنم. سر قبر دوستان می نشینم. سنگ قبرشان را تمیز می کنم و به روزگار و سرنوشت آن‌ها در مهاجرت می اندیشم و به مسببان وطنی و غیر وطنی این مهاجرت لعنت می فرستم. "
عطالله صفوی
او در کتاب "در ماداگان کسی پیر نمی شود" روایت می کند که: "وای بر ما که چه فکر می کردیم و در عوض چه دیدیم. بسیاری از ایرانیان با شیفتگی به شوروی آمده بودند، حتی بدون این که رهسپار اردوگاه‌های سیبری شوند، پس از چندی چنان دچار تناقض و بحران روحی وحشتناک می شدند که من قادر به وصف آن نیستم. عده ای خودکشی کردند، کسانی الکلی شدند و در سن ٤٥ یا ٥٠ سالگی فوت کردند. افرادی دیگر به همه کس و همه چیز بدبین شدند و هویت انسانی خود را به تمام معنا از دست دادند و حتی دوستان خود را در مقابل اندک امتیازی به ک.گ. ب لو دادند و ....."
دکتر صفوی یکی از روزهای پس از رهایی از کار اجباری را چنین تصویر می کند:"روزی از سر ناامیدی جلو مغازه ای نشستم. خسته و رنجور، غرق در افکار خود بودم، ناگهان متوجه سگ زرد رنگی شدم که در پیاده روی آن طرف خیابان نشسته بود......مردمک چشمانش از یک دنیا احساسات، وفاداری، محبت، عشق و علاقه و فداکاری سخن می گفت. او فهمید که ما سرنوشت مشابهی داریم. غریب، گرسنه، بی خانمان، بی سرپرست و بی آینده. سرش را نزدیک تر آورد. بینی اش را به بینی من چسباند. لحظاتی مرا بویید و آزمود. یواش یواش زبانش را به چانه و صورتم رساند و خیلی آهسته شروع کرد به لیسیدن من. احساساتم به غلیان آمد. دیگر نتوانستم خود را نگه دارم و بی اختیار اشک از چشمانم جاری می شد. من هم دستان خود را به سر و صورتش کشیدم.....آخر سر بغلش کردم. به زبان فارسی گفتم: "ها، مثل منی؟کسی نداری؟ حرف بزن! تو ماداگانی هستی، من ایرانی، تو کجا، من کجا؟ ولی سرنوشت هر دوی ما یکی است.....".
نباید فراموش کرد که گروهی از افراد این دو نسل که از درون دالان تنگ انواع بلاها، گذشته و از تباه‌ترین موقعیت‌ها گذر کردند، با پشتکاری تحسین انگیز به تحصیلات دانشگاهی روی آوردند و به مشاغل پزشکی و مهندسی دست یافتند. اما سال‌هاهی طولانی کار و زندگی به آنها این امکان را داد تا زیر و بم و ذهنیت جامعه شوروی را بازهم عمیق تر بازیابند.
صفوی سرنوشت دونسل ایرانیان در شوروی را چنین خلاصه می کند:"من ماهی یک بار به قبرستان ایرانی ها سر می زنم. سر قبر دوستان می نشینم. سنگ قبرشان را تمیز می کنم و به روزگار و سرنوشت آن‌ها در مهاجرت می اندیشم و به مسببان وطنی و غیر وطنی این مهاجرت لعنت می فرستم. آخ اگر بدانید در دل این قطعه خاک چه دردها، آرزوها و اسراری خفته است. افسوس که یک خبرنگار ایرانی نمی آید عکس و گزارش از این قبرستان تهیه کند. سرنوشت هرکدام از کسانی که در این گورستان در کشور شوراهای سابق خفته اند، خود یک تاریخ است.... پس از فروپاشی....شهروندان غیرشوروی از جمله آلمانی‌ها و یونانی‌ها توانستند با کمک دولت‌هایشان به کشورشان برگردند. اکثر روسها به روسیه رفتند. یهودی‌ها توسط دولت اسرائیل به این کشور رفتند. دولت اسرائیل حتی آن افراد ایرانی را که همسران یهودی‌شان سال‌های قبل از فروپاشی شوروی فوت کرده بودند به عنوان مهاجر پذیرفت، اما ..."
نسل چهارم
با فروپاشی شوروی، نسل چهارم این شانس را یافت که برخلاف نسل‌های پیشین از مرگ تدریجی در مدینه فاضله خود رهایی یابد
نسل چهارم یا "آخرین نسل" شامل رهبران و شمار گسترده ای از کادرها و اعضا جان بدر برده حزب توده ایران و سازمان اکثریت بودند که از بهمن ماه ۱۳۶۱ که این سازمانها مورد پیگیرد جمهوری اسلامی قرار گرفتند، تا دو سه سال بعد به شوروی مهاجرت کردند. این موج از چند نظر دارای ویژگی های است که آنها را به معنای واقعی کلمه به "آخرین نسل" تبدیل می کند:
افراد این نسل از بازیگران انقلاب ایران بودند که به هر حال یکی از انقلاب های مهم سرتاسر قرن بیستم است. این انقلابیون چپ گرا وبلند پرواز، اغلب تحصیل کرده و از طبقه متوسط شهری ایران با تحصیلات دانشگاهی یا دانشجو، مهندس و دکتر بودند. اما مهاجرت به شوروی، آنها را وادار کرد که بقول رهبران فرقه دمکرات آذربایجان از طریق کارهای سخت و طاقت فرسا در کارخانه‌ها و فابریک‌ها "پرولتاریزه" شوند. ویژگی دیگر "آخرین نسل" زمان مهاجرت شان به "مهد سوسیالیسم جهانی" بود.
این ها دورانی به آنجا گام نهادند که "سوسیالیسم واقعا موجود" پس از مرگ برژنف و در آغاز زمامداری چرنینکو، ظاهرا در اوج استحکام نظامی، اقتصادی، علمی و با تسلط بر یک ششم کشورهای جهان در حال تبدیل شدن به نظامی فراگیر بود.
از منظر تبلیغات حزب توده و سازمان اکثریت "سوسیالیسم واقعا موجود "به الگوی پر جاذبه ای برای همه مردم دنیا تبدیل شده بود. اما در واقعیت در همان سال‌های نخست ورود "آخرین نسل" با شتابی باورنکردنی بسوی زوال نهایی و فروپاشی کامل می رفت. "آخرین نسل" این بخت را یافت که با یک چشم گریان و یک چشم خندان شاهد زوال نهایی "سوسیالیسم واقعا موجود" باشد و سپس به اروپا مهاجرت کند. این نسل این ویژگی را نیز داشت که عملاً در جریانِ یک مقایسه تجربی و اجتماعی میان نظام‌های سوسیالیستی و سرمایه‌داری غرب قرار گیرد.
این افراد بنا به زمان و نیز مرزی که هنگام ورود به شوروی انتخاب کرده بودند، در شهرهای مینسک، باکو، تاشکند، چارجو و تاشائوز( جمهوری ترکمنستان) اسکان داده شدند. محل‌های مسکونی آنها و نیز همه مکاتبات و زندگی آنها زیر نظر و محاصره کامل ک.گ.ب قرار داشت. هر گونه تماس آنها را با بازماندگان نسل‌های قدیمی ایرانی در شوروری که از نظر میزبانان به افراد "ضدشوروی" و " دشمن طبقه کارگر" و خصم " انترناسیونالیسم پرولتری " تبدیل شده بودند، مورد پیگرد قرار می گرفت.
"از منظر تبلیغات حزب توده و سازمان اکثریت "سوسیالیسم واقعا موجود "به الگوی پر جاذبه ای برای همه مردم دنیا تبدیل شده بود. اما در واقعیت در همان سال‌های نخست ورود "آخرین نسل" با شتابی باورنکردنی بسوی زوال نهایی و فروپاشی کامل می رفت"
همه حقوقِ اولیه اجتماعی آنها و حق تحصیل و مسافرت به نوع موضع گیری سیاسی آنها نسبت به "رهبری" و "ایمان سوسیالیستی" شان بستگی داشت. همان ماه‌های نخست اقامت در شوروی شوک ناشی از شکاف باور نکردنی میان انتظارات آنها و واقعیات تکان دهنده شوروی، عده زیادی را به سرخوردگی، بحران‌های شدید روحی و افسردگی کشاند. تعدادی از آنها دست به خود کشی زدند. ناراضیان از حزب و شوروی و بعضا سازمان اکثریت، نه تنها از همه حقوق اساسی خود محروم، بلکه تعدادی نیز دچار زندان و مجازات‌های غیر انسانی شدند.
اما آنچه که سرنوشت و زندگی این نسل را دگرگون کرد، تحولاتی بود که یکی دوسال بعد با گلاسنوست و روی کار آمدن گارباچف ، آغاز گردید. فراموش نباید کرد که همزمان در اروپا و سپس در شوروی عده ای از معترضان حزبی قبل از روی کار آمدن گورباچف و آشکار شدن نظریات وخط مشی او و فروپاشی دیوار برلین "بی موقع" و " زودرس" نظریات و مواضع خود را در مرزبندی روشن با با نظریه‌های اساسی متداول در جنبش جهانی کمونیستی، از جمله درباره "انترناسیونالیسم پرولتری"، "دیکتاتوری پرولتاریا" و در یک کلام با لنینیسم اعلام کردند.
با فروپاشی شوروی، نسل چهارم این شانس را یافت که برخلاف نسل‌های پیشین از مرگ تدریجی در مدینه فاضله خود رهایی یابد. اما فروپاشی اتحاد شوروی سابق به فروپاشی چپ سنتی ایران منجر شد. چپ‌های ایرانی ابتدا دچار چند پارگی، سرخوردگی و سرگیجی شدند. ولی چندی بعد سرانجام بسیاری از آنان در مسیر این تحول دردناک اما اساسی، یا خانه نشین شدند و یا به فعالیت‌های فرهنگی و اقتصادی روی آوردند. بخشی از آنها نیز در اروپا در یک نگاه مقایسه‌ای تجربی و عملی به مواضع سوسیال دمکراتیک روی آوردند.
سیاوش کسرایی یکی از افراد "آخرین نسل" دو سال پیش از مرگ، در قلب مسکو از دریچه‌به بیرون نگاه می‌کند و تجربه درونی و رنج روحی خود را در سروده "دلم هوای آفتاب می‌کند" می فشرد. این سروده بازتاب روح های عذاب دیده چهار نسل ایرانیان در شوروی است که همواره و در همه لحظات زجر، سرخوردگی و هزار درد بی دوا، دلشان به سوی میهن سرمی‌کشید:
ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده می نماید و خراب می کند
و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه ها
دلم هوای آفتاب می کند
خوشا به آب و آسمان آبی ات
به کوههای سربلند
به دشتهای پر شقایقت به دره های سایه دار
و مردمان سختکوش توده کرده رنج روی رنج
زمین پیر پایدار
هوای توست در سرم
اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من
به سوی دیگری شتاب می کند
نه آشنا نه همدمی
نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بی پناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانه ها و کوچه ها نه راه آشناست
نه این زبان گفتگو زبان دلپذیر ماست
تو و هزار درد بی دوا
تو و هزار حرف بی جواب
کجا روی ؟ به هر که رو کنی تو را جواب می کند
چراغ مرد خسته را
کسی نمی فروزد از حضور خویش
کسش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمی دهد
اگر چه اشک نیم شب
گهی ثواب می کند
نشسته ام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام وشیوهای ز عهد و از یگانگی است
به دوستی، سخن ز جاودانگی ست
امان ز شبرو خیال
امان

چه ها که با من این شکسته خواب می کند

پاسخی! به پس مانده های "کاشانی" و"مظفر بقائی

۱۳۹۳ فروردین ۳۰, شنبه

: رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران در ایران از کشته شدن یکی دیگر از فرماندهان این سپاه در درگیری‌های داخلی سوریه خبر داده‌اند.

یکی دیگر از فرماندهان سپاه در سوریه کشته شد؛ تکذیب اظهارات یک عضو سپاهی مجلس مبنی بر حضور صدها گردان از ایران در سوریه

تاریخ انتشار: ۱۴ آبان, ۱۳۹۲
http://taghato.net/wp-content/uploads/2013/11/Sardar-Salami-Jamali-Funeral-Kerman-300x200.jpg
  • محلی کرمان
تقاطع: رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران در ایران از کشته شدن یکی دیگر از فرماندهان این سپاه در درگیری‌های داخلی سوریه خبر داده‌اند.
خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران، با اشاره به کشته شدن “محمد جمالی”، وی را «شهید مدافع حرم زینب» خوانده و نوشته که این «جانباز و پیش‌کسوت دفاع مقدس» در دوران جنگ هشت ساله میان ایران و عراق، «جانشینی و فرماندهی گردان‌های رزمی و فرماندهی محورهای عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله کرمان» را بر عهده داشته است.
سایت خبری “دانا”، دیگر سایت نزدیک به سپاه پاسداران نیز از «شهادت» سردار محمد جمالی‌زاده پاقلعه به دست «تکفیری‌های وهابی» خبر داده است.
به نوشته‌ی این سایت، جمالی بعد از بازنشستگی مدتی در ستاد مبارزه با قاچاق مواد مخدر در استانداری کرمان مشغول به کار شد تا این‌که در جریان جنگ‌های داخلی سوریه، برای «دفاع از حرم حضرت زینب” در شهر دمشق، به طور “داوطلبانه” عازم سوریه شد.
بر اساس این گزارش‌ها، قرار است مراسم خاکسپاری این فرمانده سپاه امروز سه‌شنبه (۱۴ آبان-۵ نوامبر) با حضور مقامات عالی‌رتبه‌ی شهر کرمان هم‌چون “آیت‌الله جعفری” نماینده ولی فقیه و امام جمعه کرمان و “سردار نوری”، فرمانده “سپاه ثارالله استان کرمان” در این شهر برگزار شود.
محمد جمالی‌زاده یکی از چندین عضو سپاه پاسداران است که از زمان شروع درگیری‌های سوریه در این کشور کشته و جسدشان به ایران منتقل شده است.
اسماعیل حیدری، هادی باغبانی، امیررضا علیزاده، محمدحسین عطری، امیر کاظم‌زاده، علی اصغر شنایی، مهدی خراسانی، مهدی موسوی٬، مهدی عزیزی و رضا کارگر برزی از جمله دیگر اعضای سپاه پاسداران هستند که رسانه‌های نزدیک به حکومت ایران، خبر کشته‌ شدن آن‌ها را در درگیری‌های سوریه تایید کرده‌اند.
با این وجود مقامات حکومت ایران و فرماندهان سپاه پاسداران، هم‌چنان مدعی هستند که حضور نیروهای سپاه در سوریه، به صورت سازمانی نیست و این افراد به طور داوطلبانه و برای دفاع از “اماکن مقدس” در سوریه به سر می‌برند.
این درحالی است که تصاویر ویدئویی که اخیرا توسط شورشیان در سوریه از یک مستندساز کشته‌شده‌ی ایرانی ضبط و در اختیار رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفته، از شرکت افرادی از سپاه پاسداران در بطن درگیری‌های سوریه در شهر استراتژیک حلب حکایت دارد.
روز یک‌شنبه (۱۲ آبان-۳ نوامبر) نیز سردار جواد کریمی قدوسی، از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و عضو کنونی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، در گفتگویی با خبرگزاری ایسنا که بعدتر از روی وبسایت این خبرگزاری حذف شد، با اشاره به وجود «صدها گردان از ایران در سوریه» گفت: «هر چند خبر پیروزی‌های ارتش سوریه را از زبان یک فرمانده سوری می‌شنوید، اما پشت پرده آن نیروهای ایرانی قرار دارند.»
این اظهارات سردار قدوسی با واکنش شدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روبه رو شد.
 رمضان شریف، مسوول روابط عمومی کل سپاه پاسداران، با تکذیب این اظهارات، گفت که جمهوری اسلامی «هیچ‌گونه گردان سازمانی در سوریه ندارد و تنها برای انتقال تجارب دفاعی خود به مدافعان این کشور حضور مستشاری دارد».
او هم‌چنین از «صاحبان تریبون» خواست در بیان اظهاراتی که «ممکن است مورد سوء استفاده دشمنان ملت و بدخواهان ایران اسلامی» قرار گیرد «دقت و حساسیت بیشتری به خرج دهند تا دست‌مایه عملیات روانی رسانه‌های بیگانه فراهم نشود».
پیش از این در روز ۲۸ مردادماه امسال نیز سیدرضا تقوی، رییس «شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه کشور» .

۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

تجاوز به "دختران باکره" قبل ازاعدام (2



گفتگو با دکتر فریبرز رییس دانا هیجان‌انگیز است. چه با آرا و افکارش هم‌داستان باشیم، و چه نباشیم. این هیجان وقتی بیشتر می‌شود که وارد بحث عدالت شویم؛ مقوله‌ای که دغدغه همیشگی او بوده و هست. او با حرارت کارنامه اقتصادی دولت‌های مختلف در ایران را نقد می‌کند، همچنانکه نظام سرمایه‌داری را در دنیا به زیر تیغ نقد می‌آورد.
رییس دانا دولت احمدی‌نژاد را راست‌ترین دولت می‌داند و بر این عقیده است که دولت روحانی می‌خواهد از او در راست‌گرایی پیشی بگیرد. در این گفتگوی چالشی، به بحث داغ هدفمندی یارانه‌ها نیز می‌پردازیم. فریبرز رییس دانا با نگاهی کاملا منفی به این طرح، دولت‌های هاشمی و خاتمی را از نقد تند و تیز بی‌نصیب نمی‌گذارد.


شرق پارسی: بهتر است گفتگو را از خود مفهوم عدالت شروع کنیم. می‌دانیم که عدالت ابعاد مختلفی دارد و در حیطه‌های گوناگونی معنا پیدا می‌کند، در سیاست، اقتصاد و فرهنگ. و افراد با گرایش‌های فکری مختلف، تعاریف متفاوتی از عدالت ارائه می‌کنند. بعضی پیرو نظریات *رالز هستند و عده‌ای تجلی و مصداق عدالت را در اعلامیه جهانی حقوق بشر جستجو می‌کنند. برخی هم بحث عدالت اسلامی را مطرح می‌کنند. تعریف دکتر رییس دانا از عدالت چیست؟

فریبرز رییس دانا: پدیده عدالت در طول تاریخ، مفاهیم متفاوتی بخود گرفته و این مفاهیم تغییرات زیادی داشته است. ارزش‌های گوناگونی در طول تاریخ بر این مفهوم ناظر بوده است. بنابراین سخت است که تعریف ثابت و یکسانی بدهیم. اما می‌توانیم مشخصه‌هایی از این عدالت را بیان کنیم. یکی از مشخصه‌ها این است که انسان‌ها از حداقل امکانات زندگی که با شئونات و کرامت انسانی سازگار است، برخوردار باشند. انسان‌ها حق زندگی کردن و حیات با شرایط رفاهی و برابر با یکدیگر دارند. باید این حق به رسمیت شناخته شود و نه تنها کسی مانع به رسمیت شناخته شدن و تحقق آن نشود، بلکه شرایطی فراهم آید که این حق به آنها برسد.
تمام تفاوت دیدگاهی که من از عدالت دارم و دیدگاهی که دشمنان عدالت دارند –ضمن اینکه ممکن است بعضی از آنها بخاطر جبر روزگار خودشان را به کوچه عدالت نزدیک کنند- در این است که من آزادی را فقط بر حسب آزادی منفی تعریف نمی‌کنم. اینکه دیگران باید کاری کنند که مانع خوشبختی دیگران نشوند، به تنهایی کافی نیست. بلکه می‌بایست شرایطی به وجود آید که خواست آن مردم متحقق شود. اگر آن شرایط به وجود نیاید، عدالتی وجود ندارد. دادن فرصت مساوی به تنهایی کافی نیست. چون فرصت‌های مساوی واقعا وجود ندارند. بنابراین ارزشمندترین بخش عدالت در آنجاست که در جامعه نه تنها موانع برخورداری انسان‌ها از نیازهایشان برطرف شود، بلکه شرایط اثباتی فراهم بیاید که از آن امکانات بتوانند استفاده کنند.

شرق پارسی:برداشت من از فحوای صحبت شما این است که شما به تفاوت میان انسان‌ها قائل نیستید: تفاوت در استعدادها و توانایی‌هایشان.

فریبرز رییس دانا:استعدادها، آمادگی‌ها و قابلیت‌های افراد متفاوت است. ولی نباید مانع تحقق خواسته شود. اگر کسی استعداد نقاشی دارد، باید بتواند نقاشی کند و بتواند کلاس نقاشی برود. کلاس نقاشی فقط مال فرزندان پولدارها نباشد که چه بسا استعدادش را هم ندارند ولی به آن کلاس‌ها می‌روند. اگر کسی استعداد مهندس یا پزشک شدن دارد، باید بتواند از آن استفاده کند. ولی ما کسانی را که استعداد نابود شدن داشته باشند، نداریم. تعریفی که ما از عدالت داریم این است که هیچکس مستعد نابود شدن نیست. حتی اگر به کارهای سخت و کارهای کارگری کشیده شود، باید از حقوق انسانی‌اش برخوردار باشد.
در دنیای امروز تفاوت حقوق بالایی‌ها و پایینی‌ها هزار برابر است. قبل از بحران سال ۲۰۰۸، مدیران واحدهای مالی هزار برابر کارمندان مالی در همان واحدهای خودشان حقوق می‌گرفتند. در چنین شرایطی چگونه می‌خواهید فکر کنید که استعدادها می‌توانند شکوفا شوند؟ بعدا معلوم شد که آنهایی که هزار برابر حقوق می‌گرفتند اصلا لیاقت گرفتن این درآمدها را نداشتند. برای اینکه واحدها را نابود کردند، به دزدی و فساد و نیرنگ و شارلاتانیسم کشاندند و هنوز که هنوز است غرب و سرمایه‌داری از رکود بیرون نیامده. بنابراین بی‌عدالتی امروز مفهوم گسترده‌تر و ژرف‌تری دارد و عدالت ارزش‌های اثباتی زیادی را برمی‌تابد.

شرق پارسی:یکی از دغدغه‌های فلاسفه در طول تاریخ، نسبت عدالت و آزادی بوده است. بر این اساس عده‌ای از پیروان، اولویت را به آزادی و گروهی دیگر اولویت را به عدالت داده‌اند. گروهی خود را عدالت‌طلب و عده‌ای دیگری آزادی‌خواه نامیدند. بنظر شما عدالت و آزادی چه نسبتی با هم دارند؟

فریبرز رییس دانا:عدالت پدیده‌ای جدا از آزادی نیست. عدالت نه مانع آزادی، که مکمل آزادی است. و آزادی نه مانع عدالت، که مکمل عدالت است. به تعبیر من، همینطور که طبق تعریف لیبرال دمکراسی مردم بصورت برابر و آزاد پای صندوق رای رفته و رای می‌دهند، چرا در صحنه اقتصاد نباید چنین باشد؟ چرا باید اقتصاد را از سیاست جدا کنیم؟ چرا باید تمامیت جامعه را از آن بگیریم؟ در صحنه اقتصاد و محیط کار هم، همه با هم برابر نیستند.
کسانی هستند که ابزارهای تولید و مالکیت‌ها را به گونه‌ای ارتشایی، انحصاری، رانت‌خوارانه، زد و بندی، قطاع‌الطریقی و دزدی تملک کرده‌اند. یا زمین‌هایی در اختیارشان بوده و حالا توسعه شهری ایجاد شده و قیمتشان بالا رفته و این زمین‌ها از اختیار مردم برای استفاده‌های رفاهی و خانه‌سازی خارج شده است. این قطعا آزادی آدم‌ها را به خطر می‌اندازد. آدم‌هایی که سواد ندارند و دانش‌شان پایین است، امکان انتخاب آزادانه در عرصه سیاسی هم از آنها سلب می‌شود. به همین سبب است که از اول انقلاب تا کنون که۲۳۷۰ نماینده به مجلس رفته‌اند، حتی یک نفرشان هم کارگر نبوده‌اند. شما اسم این را آزادی می‌گذارید یا عدالت؟

شرق پارسی:ولی در مجلس اول نمایندگانی از قشر کارگر حضور داشتند.

فریبرز رییس دانا:نبودند. طبقه کارگر نبود. کلیه کسانی که از واحدها و سیستم‌های چپ و از جریان‌های چپ به میدان آمدند، از جمله خودم، در مجلس اول رد صلاحیت شدند و کنار گذاشته شدند. کدام نماینده کارگری در مجلس اول بود؟ کدام دهقان به این مجلس راه یافت؟ واقعا به معنای واقعی کدام معلم و پرستار به مجلس راه پیدا کرده‌اند؟ ممکن است چند معلم یا پرستار یا کارمندانی که خود را به حوزه قدرت نزدیک کرده‌اند، به صورتی به مجلس راه پیدا کرده باشند. اما عدالت باید در صحنه اقتصاد هم باشد. عدالت باید در صحنه سیاست به این صورت شکل بگیرد که وقتی ما می‌گوییم انتخابات آزاد، باید انتخابات آزاد، منصفانه، عادلانه و سالم باشد.
انتخابات منصفانه به این معنی است که ۳۵ سال از دموکراسی صحبت کنیم و یک کارگر در مجلس نباشد؟ در حالیکه ۱۲٫۵ میلیون نفر کارگر و ۲٫۸ میلیون نفر هم کارگر بیکار داریم. اگر یک زمانی ۴ تا دانشجو بعد از فارغ‌التحصیلی به مجلس ششم راه پیدا کردند، این هم غیرمنصفانه بود. این هم به قیمت رد صلاحیت کردن جریان‌های دیگر بود. مگر در مجلس ششم من را رد صلاحیت نکردند؟ مگر خیلی‌ها را رد صلاحیت نکردند؟ به چه جهت؟ به جهت داشتن ایدئولوژی‌های ویژه چنین کردند. چه کسانی از صاحبان قدرت دفاع می‌کنند؟ صاحبان سرمایه و ثروت. کسانی که قدرت‌های سیاسی را در اختیار دارند، بخاطر آن قدرت‌های اقتصادی را هم از آن خودشان می‌کنند. به این ترتیب به نظر من عدالت بخشی از آزادی و آزادی بخشی از عدالت است.
برقراری یک دموکراسی نیازمند انسان‌های آزاد است که آزادانه پای صندوق رای بروند. ولی این صندوق باید آزاد، منصفانه، عادلانه و سالم باشد. اما از طرف دیگر چطور در صحنه اقتصاد ما حاضریم بپذیریم که یک نفر سالیان سال بخاطر ارث پدری یا به دلایل رانت‌خواری، یا حتی اگر خودش پول جمع کرده باشد، این امکان را پیدا کند که بقیه را زیر سلطه درآورد؟ در این جامعه که دریایی از ثروت دارد، ۴۰۰ یا ۵۰۰ هزار تومان به عنوان حداقل دستمزد یعنی چه؟

شرق پارسی:از آنجاییکه عدالت مفهومی انتزاعی است، در طول تاریخ مورد سوء استفاده‌های فراوانی از سوی صاحبان قدرت قرار گرفته …

فریبرز رییس دانا:چه کسی می‌گوید عدالت مفهومی انتزاعی دارد؟ تمام این حرکت‌ها برای گیج کردن و انتزاعی کردن فقط برای کسانی است که بر اریکه قدرت نشسته‌اند.

شرق پارسی:حرف من این است که که در طول تاریخ کسانیکه بیشتر از همه از عدالت، عدالت‌طلبی و حمایت از طبقات فرودست جامعه دم زدند، اتفاقا بیشترین ضربه را به همان طبقات وارد آوردند. هم در ایران و هم در خارج از ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی را مثال زد. مشکل کار کجاست؟

فریبرز رییس دانا:مثلا چه کسانی؟

شرق پارسی:مثلا استالین. استالین بنام طبقه کارگر حکومت کرد، ولی آن فجایع را آفرید.

فریبرز رییس دانا:استالین اتحاد شوروی را از عقب‌ماندگی نجات داد. اما استالین در عین حال به مخالفان خودش حمله‌ور میشد و مانع رشد مخالفان میشد. گفته می‌شود ۵۰۰ هزار نفر در زمان استالین کشته شده‌اند.

شرق پارسی:ولی تعداد کشته‌ها خیلی بیشتر از اینها بوده.

فریبرز رییس دانا:۷۰۰ هزار، اصلا یک میلیون نفر. جورج بوش به تنهایی یک میلیون و هفتصد هزار نفر را در عراق کشت. فقط ۵۰۰ هزار بچه را از گرسنگی نابود کرد. تا بحال شخص خودت یکبار اعتراض کرده‌ای؟ این یعنی دشمنی با عدالت. تو در اعماق تاریخ استالین را به رخ من می‌کشی؟ در اعماق تاریخ آمریکایی‌ها خیلی جنایت‌ها علیه سرخپوستان کردند. انگلیسی‌ها ۶۰ میلیون نفر را در آفریقا به بردگی گرفتند و کشتند. به من چه مربوط است الآن؟ من الآن در این جامعه زندگی می‌کنم.
عدالت انتزاعی نیست. عدالت عملی است. اگر در شوروی استالین چنین کرد، اولا در آنجا دستاوردهای اقتصادی بسیار زیادی وجود داشته، خیلی رشد بوده، و ثانیا اگر چنین کرده، بسیار بد کرده و بسیار قابل نفی و کنار گذاشتن است. اما تمام کارهایی که سیاستمداران در گذشته کرده‌اند، همین گونه بوده؟ به مراتب بیشتر از این کارها را بوش کرده. ولی آیا دکتر مصدق در ایران اینگونه عمل کرده؟ کار دکتر مصدق برای نجات نفت ایران به نفع مردم ایران عادلانه نبوده؟ این انتزاعی بوده؟ کاری که امیرکبیر برای رشد مردم و برای کوتاه کردن دست درباریان کرد، انتزاعی بوده؟ شما می‌گردید درست در یک جایی یک چیزی را پیدا می‌کنید که اتفاقا اگر انتقادی به آن وارد است، بیشترین انتقاد را چپ‌ها کرده‌اند. آثار من را بخوانید و ببینید که در مقابل استالین و پل پوت چه گفتیم. ما اصلا آنها را به مارکس و مارکسیسم مربوط نمی‌دانیم. اما از بحث من خارج است. کم سیاهپوستان را در آمریکا مثله کردند؟

شرق پارسی:با شعار عدالت که این کار را نکردند.

فریبرز رییس دانا:بدتر از آن، دقیقا با شعار جان استیوارت میل و شعار آزادی کردند. اتفاقا می‌گویند می‌خواهیم قانون عدالت را در جهان برقرار کنیم. همان که جورج بوش می‌گفت برای جنگ علیه ترور، ترور را دشمن عدالت جهانی می‌دانست. دخالت‌های بشردوستانه برای چیست؟ آمادگی ناتو برای حمله به سوریه برای چه بود؟ این عادلانه است که لیبرال‌های طرفدار آمریکا از آن جانورهای وحشی القاعده‌ای که قلب آدم را جلوی دوربین می‌خورند، طرفداری کنند؟ بنام عدالت چنین می‌کنند. برای اینکه می‌گویند او ظالم است.
اصلا من نمی‌دانم انتزاعی کردن عدالت به چه منظوری صورت می‌گیرد. بین عدالت و آزادی تفاوتی وجود ندارد. اینها وابسته به همدیگر هستند. اگر استالین یا پل پوت جنایت کردند، بسیار بیجا کردند. چه ربطی به امروز ما دارد؟ در همین کشور به نام عدالت، بی‌عدالتی‌های زیادی علیه نیروهای چپ اتفاق افتاده. آیا شخص شما تا به حال اعتراضی کرده‌ای؟ پس عدالت پدیده‌ای انتزاعی نیست. مردم محرومند. قریب به شش میلیون نفر بیکارند.

شرق پارسی:شما در سخنانتان به موضوع نفت و دکتر مصدق اشاره کردید. بسیاری از صاحب‌نظران اقتصاد، ورود عنصری به نام نفت در اقتصاد ایران را عاملی برای به وجود آمدن رانت می‌دانند. نخستین قربانی رانت هم طبیعتا عدالت است. چقدر با این گزاره موافقید و اساسا آیا درآمدهای نفتی کمکی به کاهش بی‌عدالتی اقتصادی در ایران کرده است؟

فریبرز رییس دانا:اصلا موافق نیستم. اگر نفت نبود، اگر دکتر مصدقی نبود و نفت ملی نشده بود، ایران چه فرقی با افغانستان داشت؟ بعد از ملی شدن نفت و آن جنبش جهانی که ایجاد شد و اوپک تشکیل شد، بهر حال از قیمت نفت دفاع شد. نفت به کشور آمد و حاصلش این سدها، دکل‌های برق، راه‌ها و … است.

شرق پارسی:پس به نظر شما به کاهش بی‌عدالتی کمک کرده؟

فریبرز رییس دانا:نه، در عین حال که رشد ایجاد کرده، افزایش بی‌عدالتی هم داشته. سرمایه‌داری را نباید یکسره نفی کرد یا یکسره قبول کرد. ما از آن آدم‌های افراطی نیستیم که عاشق بازار یا عاشق استالین باشیم. ما داریم در اینجا از عدالت اجتماعی صحبت می‌کنیم. افراطی نباید فکر کرد. رادیکال باید فکر کرد. یعنی به ریشه‌ها باید پرداخت. من دید افراطی ندارم. سرمایه‌داری خیلی ارزش بوجود آورده و هنوز دارد بوجود می‌آورد. پس این داروها چی هستند؟ اما در عین حال من در کشوری زندگی می‌کنم که یک بیمار سرطانی باید درد بکشد و بمیرد. ۸۰ درصد از هزینه‌های دارو را را باید تامین اجتماعی پرداخت کند. ولی می‌بینیم که مرتضوی رییس تامین اجتماعی می‌شود. این انتزاعی است؟ چون این حرف را منِ سوسیالیست که سوابق چپ دارم و طرفدار کارگران هستم می‌زنم، انتزاعی و خیالپردازانه می‌شود؟

شرق پارسی:خب بسیاری از لیبرال‌ها هم به این وضع انتقاد می‌کنند.

فریبرز رییس دانا:مرتضوی فرمانده عملکردهای لیبرالی بوده است. مرتضوی دوست صمیمی احمدی‌نژاد بود و احمدی‌نژاد از صندوق بین‌المللی پول –قلب تپنده سرمایه‌داری جهانی- تقدیرنامه گرفته. این را می‌دانستید؟ یا می‌دانستید ولی نمی‌خواستید به زبان بیاورید؟ از این طرف وزیر مسکن فعلی شمشیر را از رو بسته و گفته از مسکن مهر بدم می‌آید. به چه حقی شما چنین چیزی می‌گویید؟ به گفته خودش ۳۷۰۰۰ میلیارد تومان از ذخیره پرقدرت برداشته‌اند و مسکن مهر را ساخته‌اند و بعد می‌گویند ۲۰۰ هزار خانه مهر داریم. یعنی هر خانه‌ای برای مستمندان ۱۸۵ میلیون تومان تمام شده؟! بعد شما مردم را به جان مستمندان می‌اندازید و می‌گویید به این جهت تورم ایجاد شده؟

شرق پارسی:پس قبول دارید که آقای احمدی‌نژاد به نوعی سیاست‌های چپ‌گرایانه داشته؟

فریبرز رییس دانا:سیاست‌های راست‌گرایانه افراطی داشته. مثل بوش؛ بوش نومحافظه‌کار، احمدی‌نژاد نومحافظه‌کار. کلینتون نولیبرال، حسن روحانی نولیبرال. به مسکن مهر زیر فشار توده‌ها تن داد. بخاطر اینکه خود احمدی‌نژاد به دلیل نارضایتی مردم از خاتمی به قدرت رسید. برای اینکه خاتمی به همه چیز رسید، جز فقر مردم. جز به خواسته‌های پایینی‌ها. خاتمی عنصری وابسته به نظام عملکرد هاشمی رفسنجانی است. اینها سیاست تعدیل ساختاری را آوردند. اینها فقر و مصیبت و بیکاری را به این جامعه تحمیل کردند. هنوز هم دارند زنده‌اش می‌کنند. خیال می‌کنید دولت روحانی چه کسی را به قدرت آورده؟ مگر نعمت‌زاده و ترکان در دولت احمدی‌نژاد کار نمی‌کردند؟ مگر نهاوندیان در دستگاه احمدی‌نژاد رییس اتاق بازرگانی نبود؟ همه با همند.

شرق پارسی:اتاق بازرگانی که ربطی به دولت ندارد.

فریبرز رییس دانا:اگر ندارد به چه دلیل روحانی او را رییس دفتر خودش می‌کند؟ به چه جهت اطلاعات محرمانه کشور را به او می‌سپارد؟ مگر یک نفر از اتحادیه کارگری را آورد آبدارچی خودش بکند؟ ولی اسناد محرمانه دولتی را در اختیار رییس اتاق بازرگانی قرار می‌دهند که فردا تصمیم بگیریم لاستیک وارد بکنیم یا نکنیم. نرخ ارز بالا برود یا نرود. برنج وارد بشود یا نشود. این اطلاعات را می‌برید اتاق بازرگانی به سرمایه‌داران که قسم برای سود خورده‌اند می‌دهید؟ اینها احساساتی نیستند؟ اینها خیالپرداز نیستند؟ خیال اینها بصورت رویای پول شکل می‌گیرد، ولی خیال ما بصورت کابوس فقر. تمام تفاوتمان این است. اینها همه وابسته و پیوسته بهم هستند. همانطور که می‌بینیم امروز بر سر موضوع آمریکا همه با هم یکصدا شده‌اند و فراموش کرده‌اند که آمریکا با ما چه کرده. یک شبه تحریم‌های آمریکا که پدر مردم فقیر را درآورده، فراموش کردند.
این پهلوان‌هایی که الآن برای رفع تحریم‌ها به اوباما نامه می‌نویسند، قبلا کجا بودند؟ چرا قبلا دلشان برای مردم نمی‌سوخت؟ زمانیکه من و دوستانم هنگام تجاوز اسرائیل به غزه در دفاع از مردم فلسطین در جلوی دفتر سازمان ملل و سفارت فلسطین از ناحیه طرفداران دولت احمدی‌نژاد چوب خوردیم، همه عناصر نولیبرال و اصلاح‌طلب علیه ما بیانیه نوشتند. این همه آزادی‌خواه و این همه طرفدار حقوق مردم و مخالفین این روش‌های یارانه‌ای به زندان افتادند. چرا هیچکدام اعتراضی نکردند؟ تا گذشته و مسئولان وقایع گذشته را نقد نکنیم، نمی‌توانیم آینده را بسازیم. از احمدی‌نژاد تا هاشمی رفسنجانی و خاتمی، چه کسانی عدالت را به خطر انداختند؟ زمان چه کسی قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق افتاد؟

شرق پارسی:البته بحث ما حول مسائل اقتصادی است.

فریبرز رییس دانا:این هم اقتصاد است.

شرق پارسی:شما می‌گویید دولت‌هایی که در جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری بر سر کار آمده‌اند، همگی یک خط اقتصادی را دنبال کرده‌اند؟

فریبرز رییس دانا:بله. در راست‌گرایی مثل هم هستند. همانطور که بوش و اوباما و کلینتون از خیلی جهات مثل هم‌اند و از خیلی جهات اختلاف دارند. آن اختلافاتی که با هم دارند، ربطی به مسأله محرومین جامعه ندارد. ولی آن اشتراکی که با هم دارند، مثل یارانه‌ها، دخل محرومین جامعه را می‌آورد. بر سر آن موضوع همه‌شان متفق‌القول‌اند. وقتی سیاست یارانه‌ای را آقای احمدی‌نژاد اجرا کرد، همین اسحاق جهانگیری گفت که افتخار این طرح به آقای هاشمی رفسنجانی می‌رسد و ایشان پایه‌گذار این طرح بودند. خاتمی گفت آرزو می‌کنم ای کاش زمان من این اتفاق افتاده بود. در چیزی که بلا بر سر اقتصاد ایران آورد، همه می‌خواستند افتخارش را نصیب خود کنند.

شرق پارسی:با این حساب شما هدفمندی یارانه‌ها را مفید ارزیابی نمی‌کنید.

فریبرز رییس دانا:این هدفمندی نبود، هدفبندی بود. این‌ها در حال حذف یارانه‌ها هستند. اینها دارند باقیمانده توان فقیران و محرومان را می‌گیرند.

شرق پارسی:ولی برخی آمارها حکایت از کاهش ضریب جینی دارد.

فریبرز رییس دانا:چه کسی ضریب جینی دو سال گذشته تا حالا را اندازه‌گیری کرده؟ در ایران ضریب جینی قابل اندازه‌گیری نیست. ضریب جینی احتیاج به آمارگیری ویژه دارد. بهیچ‌وجه من آمارهای دولتی را قبول ندارم. دلیلش هم این است که حسن روحانی می‌گوید ۲۰۰ هزار مسکن مهر ساخته شده، در حالیکه دولت قبلی می‌گوید ۲٫۵ میلیون! این تفاوت را چکار کنیم؟ روز اول که یارانه‌های نقدی آمد، برای بعضی از لایه‌های اجتماعی اثر مثبت آن بیشتر از اثر منفی رشد قیمت‌ها بود. مثلا روستاییان که هزینه زندگی پایینی داشتند، با دارا بودن ۶ نفر عضو خانوار، ۶ تا ۴۵ هزار تومان دریافت کردند. ولی همانطور که من پیشبینی کردم، آفتاب تموز تورم، همه اینها را تبخیر کرد و از آنها گرفت. الآن هم به بهانه حذف سه دهک بالا، خیلی‌ها را این دولت می‌خواهد حذف کند.

شرق پارسی:فکر نمی‌کنید که حذف سه دهک بالا که درآمد بالایی دارند، عملی در راستای تحقق عدالت باشد؟

فریبرز رییس دانا:بله. ولی من کار بهتری برای انجام دادن پیشنهاد می‌کنم.

شرق پارسی:راهکار شما چیست؟

فریبرز رییس دانا:چرا باید ۸۰% پول درمان را کارگران از جیبشان بدهند؟ چرا مدارس هنوز از مردم پول می‌گیرند؟ چرا بچه‌های مردم از تحصیل باز می‌مانند؟ چرا هزینه حمل و نقل شهری اینقدر گران شده؟ چرا حداقل دستمزد را ۴۵۰ هزار تومان تعیین می‌کنند؟ ببینید همه اینهایی که از آزادی و عدالت نئولیبرالی صحبت می‌کنند، چه دریافتی‌هایی دارند؟ دو تا نامه اعتراضی به احمدی‌نژاد می‌نوشتند و بعد احمدی‌نژاد به هر کدام پروژه‌های ۲ میلیاردی می‌داد. من ‌می‌توانم نام ببرم. بعد چطور می‌توانید حقوق ۴۵۰ هزار تومانی کارگران را تحمل کنید؟ دستمزدها را بالا ببرید. بساز بفروش‌ها حداقل ۶۰% سود می‌برند. چه اشکالی دارد که ۱۰% آن را مالیات بگیریم و بدهیم به لایه‌های پایینی؟ تغییر ساختاری لازم است. تغییر دمکراتیک لازم است. رفتن به سمت عدالت توأم با آزادی لازم است. به انتخابات آزادی نیاز است که تمام احزاب بتوانند آزادانه در آن شرکت کنند.

شرق پارسی:ولی بخش خصوصی که در دولت آقای احمدی‌نژاد بیشترین آسیب را متحمل شد.

فریبرز رییس دانا:نخیر، بیشترین استفاده را کرد. به شما خواهم گفت که چرا دولت احمدی‌نژاد، راست‌ترین دولت است.

شرق پارسی:واقعا شما معتقدید دولت احمدی‌نژاد راست‌ترین دولت است؟ بر چه اساسی؟

فریبرز رییس دانا:بله، راست‌ترین دولتی است که از زمان مادها آمده است. و الآن حسن روحانی می‌خواهد از او جلو بزند. زمان احمدی‌نژاد اتحادیه‌های کارگری بیشترین ضربه را خوردند. زمان احمدی‌نژاد بیشترین میزان واردات آزاد صورت گرفت. زمان احمدی‌نژاد تمام سندیکاها تعطیل شدند. زمان احمدی‌نژاد نظارت‌ها برداشته شد. زمان احمدی‌نژاد بیشترین میزان خصوصی‌سازی انجام شد. زمان احمدی‌نژاد صندوق بین‌المللی پول به احمدی‌نژاد بخاطر اینکه خصوصی‌سازی کرد، تبریک گفت.

شرق پارسی:این که بیشتر اختصاصی‌سازی بود تا خصوصی‌سازی واقعی.

فریبرز رییس دانا:تمام خصوصی‌سازی سیاست تعدیل ساختاری، یعنی اختصاصی‌سازی. مگر در دولت‌های قبلی جز این بوده؟ مگر در پاکستان یا در آمریکا اینطور نبوده؟ مگر جورج بوش و دیک چنی از سرمایه‌داران بزرگ نبودند؟ مگر در ایتالیا رییس تعدیل ساختاری، برلوسکونی نبود؟ همیشه در جهان سرمایه‌داری وضع به همین منوال بوده. جاهایی که در آنها کمی گرایش‌های سوسیالیستی شکل گرفته، مثل اروپای شمالی، نظارت‌ها بیشتر است.
وقتی وابسته به تعدیل ساختاری باشی، وقتی وابسته به سرمایه باشی، وقتی از انتخابات آزاد دور باشی، وقتی عدالت را بر حسب عدالت اقتصادی و سیاسی تواما تعریف نکنی، هر کسی که بیاید سر کار، جناح خودش را سر کار می‌آورد و سرمایه‌های ملی را به آنها منتقل می‌کند. باید درآمد نفت دمکراتیک شود و در اختیار نظارت مردم قرار گیرد، نه اتاق بازرگانی، نه سرمایه‌داران و نه دولت ناپاسخگو.

شرق پارسی:راهکاری که ارائه می‌کنید چیست؟

فریبرز رییس دانا:دموکراتیزاسیون ایران. حذف نظارت استصوابی. استقلال قوه قضائیه. جلوگیری از فدا شدن حقیقت به پای مصلحت. تنها راه، دموکراتیزه کردن جامعه است.

شرق پارسی:شما اشاره‌ای به دوران خاتمی کردید. بعد از پایان جنگ هشت ساله و بازسازی‌های اولیه، کشور در دو دوره شاهد تجربه شعارهای آزادی و عدالت در دولت‌های خاتمی و احمدی‌نژاد بود. تکلیف شعار اول که تقریبا روشن است، اما آیا تحقق وجوهی از عدالت را می‌توان در دولت احمدی‌نژاد مشاهده کرد؟

فریبرز رییس دانا:هر دو نادرست می‌گفتند. زمان آقای خاتمی که از آزادی می‌گفت، قتل‌های زنجیره‌ای به اوج رسید. زمان خاتمی من و آقای مهندس سحابی به اتفاق در یک گروه ۳۰ نفره کاندیدا شدیم. تمام نظرسنجی‌ها حکایت از آرای بالای ما داشتند. ولی صلاحیت ما را رد کردند. آقای خاتمی به عنوان مجری قانون اساسی یک کلمه اعتراض نکرد. عدالت دوره احمدی‌نژاد هم مملو از فساد و نابسامانی بود. مشکل غیردموکراتیک بودن جامعه است. نظارت دموکراتیک وجود ندارد. وجوهی از عدالت هم چندان در دوره ایشان به چشم نمی‌خورد.

شرق پارسی:آیا مسکن مهر را نمی‌توان در راستای بسط عدالت در جامعه دانست؟

فریبرز رییس دانا:وزیر مسکن که آماری از مسکن مهر نمی‌دهد. اگر به چهار دهک پایین رسیده بود، اگر ۵۰ درصد این چهار میلیونی که قولش را داده بودند، با قیمت‌های ارزان ساخته شده بود، بد بود؟ بد بود در شرایطی که کسانی آپارتمان‌های ۳۰۰ متری خالی دارند و مردمی هم زاغه‌نشین هستند؟ اگر اتفاق می‌افتاد که خوب بود.

شرق پارسی:آخر در وضعیتی که می‌بینیم، عملا کیفیت فدای کمیت شده.

فریبرز رییس دانا:نخیر، قرار بود شهرسازی شود، مدرسه داشته باشد، اتوبوسرانی داشته باشد. طرح بوده. همه اینها را احمدی‌نژاد کنار گذاشت. برای اینکه اینها را به پیمانکاران خودی داد. بخشی از اینها را به پیمانکاران نظامی داد. بنظر من در زمان احمدی‌نژاد شعاری مطرح شد که آرام‌کننده توده‌ها باشد و کسی هم نبود که توده‌های ناآگاه را مطلع کند. اگر مبارزه با فساد درست بود، بنا بود دیگر فسادی شکل نگیرد. من کار و تحقیق اقتصاد سنجی و آماری کردم. بین ۷۵ تا ۸۵ درصد علت ازدیاد مواد مخدر، بی‌عدالتی است. نبود کار برای جوانان و فقر است. بچه‌ها باید شیر و سبزیجات بخورند. عدالت یعنی اینکه به زنان کارگری هم اجازه فعالیت مستقل داده شود.

شرق پارسی:به عنوان سئوال آخر، طرح هدفمندی یارانه‌ها را می‌توان بزرگترین چالش اقتصادی دولت دانست که وقت و انرژی زیادی را از آن می‌گیرد. بهر حال این طرح شروع شده و قابل بازگشت نیست. از دید شما چه راهکاری باید اتخاذ شود تا فرودستان جامعه کمترین آسیب را متحمل شوند؟

فریبرز رییس دانا:اول از همه اینکه با “حالا که شده” نمی‌شود از بازخواست مسوولان این امر چشم‌پوشی کرد. آنها باید پاسخگو باشند. اقتصاد بیشتر از هر علم دیگری نیازمند انتقاد از گذشته خودش است. دوم اینکه یارانه برای نیازمندان چیز بدی نیست. نیازمندان که خودشان خود را نیازمند نکرده‌اند. این نظم بازار که از آن دفاع می‌کنید، آنها را به زیر خط فقر کشانده. کار برایشان پیدا نمی‌شود. ۱٫۶ میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاه بیکار داریم. پس یارانه به معنای گسترده‌اش یعنی پرداخت‌های انتقالی. بخشی از منابع به عوض اینکه برای سدسازی به عنوان بهترین راه توسعه صرف شود، بیاید از انسان سد آهنینی در برابر مشکلات بسازد. دانش و مقاومت انسان را زیاد کند. باید این کارها بصورت پرداخت‌های انتقالی صورت می‌گرفت. شناسایی کسانی که نیازمندند، کار آسانی است. باید بیمه‌های بیکاری گسترش پیدا کنند. حداقل دستمزد کارگران باید افزایش یابد. یارانه‌ها باید به این ترتیب خرج شود. حقوق بازنشستگی بالا برود. شیر رایگان یا بسیار ارزان به کودکان بدهند.

شرق پارسی:شما با پرداخت مستقیم مخالفید؟

فریبرز رییس دانا:بسیار بسیار بسیار مخالف بودم. این گداپروری است. این خریدن رای مردم است. الآن که می‌خواهند بخاطر کسری، سه دهک بالا را حذف کنند. اما یادتان باشد در روز اول قرار نبود کسری بیاورند. دولت قرار بود سود ببرد. می‌خواست با بالا بردن قیمت حامل‌های انرژی و گاز و آب، یارانه پرداخت کند. در اینصورت آن لایه‌های پایینی منتفع می‌شدند. چرا اینطور نشد؟ می‌خواهید رازی را برای اولین بار بگویم؟ برای اینکه مردم مقاومت کردند، پول گاز را ندادند. ۴۵% از پول‌های گاز عقب افتاد.

شرق پارسی:این ادعای شما مستند است؟

فریبرز رییس دانا:بله، من تحقیق کردم. در آپارتمان‌های زیادی مردم متحد شدند و ندادند. از روی گفته‌های مسوولان وقت درباره تعویق‌ها می‌توان به واقعیت پی برد. مردم نداشتند که بدهند. این اتحاد، اتحادی سیاسی با یک رهبر نیست. مردم ندارند و ناخواسته متحد می‌شوند. مردم پول آب را نمی‌دهند. دولت آقای روحانی می‌گوید آب‌بها را بالا بردم تا برای روستاییان خدمات آبرسانی انجام دهم. ظاهرش عادلانه است. برایتان ثابت می‌کنم که دروغ است. مگر اعلام نمی‌کنند که ۹۶% روستاهای ما از آب لوله‌کشی برخوردارند؟ پس دلایل شکست هدفمندی این بود.
یک محاسبه دو دو تا چهار تا بود. من که اصلا برای یارانه‌ها ثبت نام نکردم، ولی آقایان گفتند به ۱۶ میلیون خانوار این مبلغ را می‌دهیم. در نظر گرفته بودند که قیمت‌ها را طوری بالا ببرند که جبران آن رقم را بکند، آنوقت بعد از ۵ سال تصمیم بگیرند. اما همان سال اول نشد. چطور محاسبه به این سادگی انجام نشد؟ چون نتوانستند قیمت‌های حامل‌ها را بالا ببرند. چرا نتوانستند بالا ببرند؟ اول بخاطر مقاومت مردم بود و دوم بخاطر اختلافات درونی. رقیب می‌گفت تو می‌خواهی از توهم پولی مردم استفاده کنی، ۴۰ هزار تومان را به ۶۰ هزار تومان افزایش دهی، و برای خودت رای جمع کنی و از این طرف این قیمت‌ها را بالا ببری. من می‌خواهم تو رای نیاوری، پس خلافش را انجام می‌دهم.

شرق پارسی:اما ما کشورهایی مثل نروژ را هم داریم که در این راه موفق عمل کردند و نتایج مثبتی گرفتند.

فریبرز رییس دانا:پولی کردن و نقدی کردن یارانه‌ها بسیار بسیار غلط بود. اما جاهایی مثل نروژ یا لیبی به دلایلی موفق بودند. برای اینکه نروژ خیلی دموکراتیک و تحت کنترل است و لیبی هم خیلی دیکتاتوری بود. در اینجا بطور کلی بنظرم می‌رسد که پرداخت باید بر حسب نیازهای نیروهای کارگری، زحمتکشان، مردم محروم، زنان، جوانان دانشجو برای هزینه‌هایی که به ارتقای روحی، به سلامت جسمانی اینها کمک کند، صورت بگیرد. مهمترینش بیمه‌های اجتماعی بود. باور کنید من داروهایی لازم دارم که برای خریدنشان مشکل دارم. بعضی از دوستانم این داروهای خارجی را کادو می‌آورند. در حالیکه من نه عاجزم و نه دانش تخصصی کمی دارم.
یارانه می‌توانست مشمول اینها باشد. خب اگر این کار را می‌کرد، آن جلوه پوپولیستی مد نظر احمدی‌نژاد بوجود نمی‌آمد. توهم پولی که کینز مطرح می‌کند، یعنی اگر به افرادی ۲۰ درصد پول اضافی بدهی، خیلی برایشان باارزش‌تر است تا اینکه ۲۰ درصد قیمت‌ها را پایین بیاوری. این نظریه‌های نخ‌نمای مکتب شیکاگو که می‌گویند نقدینگی عامل تورم است را دور بریز. یک زمانی ذخیره پول پرقدرت، ۲٫۷ برابر خودش نقدینگی ایجاد می‌کرد. الآن معادل ۵ برابر خودش نقدینگی ایجاد می‌کند. ۷۰ درصد نقدینگی کشور دست ۵ درصد جامعه است. کدام نهادها به بانک‌ها بدهکارند؟ عملکرد، عملکردی سودآورانه و سرمایه‌داری است.
حالا به قول شما نهادهای شبه‌دولتی یا شبه‌خصوصی. سرمایه‌داری هر کشور ویژگی خودش را دارد. همینطور که کشورهایی که سوسیالیسم را تجربه کرده‌اند، هر کدام ویژگی خودشان را داشته‌اند. استالین را داشتیم، اما ونزوئلا را هم داشتیم. ونزوئلا هم خانه‌سازی کرد. خانه‌سازی به مردم فقیر کمک کرد. آنجا اشکالاتی توسط دولت بوجود آمد که در انتخابات اخیر رایش کاهش یافت.
ما از تعصب به دور هستیم. پدیده شغل، پدیده آموزش رایگان و پدیده بیمه‌های اجتماعی حق مردم است. اقتصاددانان نباید در حقوق مردم فضولی کنند. اگر اول اصل این حقوق به رسمیت شناخته شد، آنوقت اقتصاددانان می‌توانند بگویند که حالا چگونه ما این را تمشیت بدهیم. اما نشسته‌اند در مورد اینکه یارانه بدهیم یا ندهیم صحبت می‌کنند. مدت‌های مدید بنزین ارزان به ثروتمندان دادید و از ماشین‌هایشان مالیات نگرفتید. مالیاتی که در ایران گرفته می‌شود نسبت به تولید ناخالص داخلی جزء کمترین‌ها است. بخشی از این مالیات‌ها باید پرداخت‌های انتقالی میشد. پرداخت‌های انتقالی خوب، حمایت از مردم و تامین زندگی مادی‌شان ارزش هزاران هزار پادگان نظامی دارد. مردم راضی و آزاد می‌توانند در برابر هر دشمنی بایستند.
من سوسیالیستی نمی‌شناسم که این حرف‌ها را تایید نکند. ولی لیبرالی هم نمی‌شناسم که در تمام این حرف‌ها ان‌قلت نیاورد. هرچند خود لیبرالیسم زمانی نجات‌بخش بوده. من از نظر سیاسی خودم را لیبرال‌تر از خیلی‌ها می‌دانم. یعنی تحمل عقیده مخالفم را دارم. اما نئولیبرال‌ها یا نئومحافظه‌کارانی که از آرای نوزیک، فریدمن و هایک پیروی می‌کنند، تنها برای آرام کردن توده‌ها و جلوگیری از شورش، ناگزیر به پرداخت‌هایی به آنها می‌شوند. این جمله آخر، حرف هایک است.


* جان رالز (۱۹۲۱ –۲۰۰۲) فیلسوف آمریکایی است اثر مشهور وی نظریهٔ عدالت یا نظریه‌ای در باب عدالت (A Theory of Justice) هم‌اکنون به‌عنوان یکی از منابع کلاسیک فلسفهٔ سیاسی تلقی می‌شود.