۱۳۹۹ خرداد ۱, پنجشنبه

Le Covid-19 et l'Afrique

Les puissants répandent le chaos au nom de la démocratie.. - Michel Coll...

خاطرات يک زن ايرانی"توده ای!"عبرت آوروغم انگيزاست (1

حسن کامشاد يکی از قربانيان حزب توده

درد يک ملت از کمانچه استاد "کيهان کلهُر"

خاطرات يک زن ايرانی"توده ای!"عبرت آوروغم انگيزاست (2

ژان پل سارتر،سيمون دوبوار!هنروسياست ازنگاه احمد شاملو

استاد بنان:"آمدی جانم بقربانت"

با يکی از روسپيان بارگاه "ولی فقيه"آشنا شويد

آهای پس ماندهای داعش!آخوند و پاسدار! سرکوب نتيجه نداد

ديروزسربريده کلنل پسيان!امروزسرهای متلاشی شده پوياها

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۶, جمعه

«. . . یه گوینده هم داشتیم به اسم «ژالاک» که اون برنامهٔ «گلچین هفته» رو که نوشتهٔ [مهدی] اخوان ثالث در بارهٔ [صادق] هدایت بود، دادم بخونه. بدون تمرین رفت تو استودیو و خوند. خیلی مسلط بود. . .» (صفحهٔ ۵۲۹)
[در مقالهٔ مهدی اخوان‌ثالث آمده که صادق هدایت از دوستش [تقی تفضلی] خواسته برایش افشاری بزند. در برنامهٔ گلچین هفته [شمارهٔ ۸۷] از سه‌تار استاد احمد عبادی استفاده شده است.]
«۲۳ تکنوازی عبادی در افشاری رو از آرشیو گرفتم گوش کردم تا این قطعه رو انتخاب کردم. . . بعد از پخش برنامه هر کس منو می دید بهم می‌گفت آقا یکی کپی از این تکنوازی عبادی به من می‌دی؟! خودِ عبادی هم به من گفت!» (صفحهٔ ۶۰۲)
برگرفته از: پیر پرنیان‌اندیش، (جلد اول) انتشارات سخن ـ تهران، چاپ اول
[. . .] حکایت کرد مرا دکتر تقی تفضلی ـ که سه‌تار خوش می‌نوازد و آزاده‌ای است افتاده و آدمی‌سیرت ـ که در پاریس بودم، سالها پیش، و هدایت نیز در پاریس بود. گاهگهی دیداری داشتیم؛ و یک بار چنین پیش آمد که در گذرگاهی دیدمش، خیابانی نزدیک خانهٔ من.
گفتیم و شنفتیم و راهکی رفتیم، پیاده، اگر چه من شوریده و رنجور بودم و او افسرده، و به خانهٔ من که رسیدیم، خواندمش، پذیرفت و درون آمد. لختکی آسودیم، سرگرم تنقل و از ری و روم و بغداد سخن گفتن. مینایی از بادهٔ فرنگان داشتم، پیش گذاشتم. نم‌نمک لب تر کردیم تا کم کمک مستان شدیم و آن چنان‌تر. دیگر سخن را بازار نمانده بود. هر دو بر این بودیم. صفحاتی چند از الحان و نغمه‌های فرنگ به خانه داشتم، از همه دستی، گوناگون.
خواستم آن صندوقچهٔ کوکی پیش آورم، شنیدن را. خواستم و برخاستم. لکن حرمت میهمان را، آن هم چنو عزیز میهمانی، به مشورت پرسیدم که از فلان و فلان خوشتر داری یا آن یک و آن دیگر و نام بردم تنی چند از فحول ائمهٔ شریف‌ترین الحان فرنگ را. که همه را نیک می‌شناخت، به تمام و کمال، و اشارتی کافی بود.
دیدم که جواب نمی‌دهد. دیگران را نام بردم و از نو کارتران و نزدیکتر به زمانهٔ ما، باز جواب نداد. خاموش ماندم که او سخن گوید. هیچ نگفت اما به پای خاست ساغری در دست، گریبان و گره زنّار فرنگ گشوده، همچنان خاموش سوی پستوی حجره رفت، که آشنا بود. و باز آمد. سه تار من در دستش. به من داد. و بازگشت به جای خویش و نشست، بی آنکه سخنی گوید. به شگفت اندر شدم که به خبر می‌شنیدم او چنین ساز و سرودها خوش ندارد و شاد شدم که به عیان می‌دیدم نه چنان است.
ساز کوکِ تُرک داشت. نواختن گرفتم. نخست کرشمهٔ درآمدی ملایم و بعد و بعد همچنان تا بیشتر گوشه‌ها و فراز و فرودها. پنجه گرم شده بود، که ساز خوش بود و راه دلکش و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته، حالتی رفت که مپرس. و صادق را می‌دیدم که سرمی‌جنباند و گفتی به زمزمه چیزی می‌خواند. چون چندی برآمد، برخاست. ساغر منش پُر کرده به دستی و به دیگر دست، نُقل. پیش آمد و به من داد. نوشیدم شادی او را و یادی چند تن از دوران عزیز و آزادگان ایران چنان‌ که همه دانند، برین سنّت نوشند از عهد فریدون پسر آتبین تا امروزِ روز.
اگر یادی خوری، بر نام دوران / وگرنه شادیِ گِشت و قرینا
براین سان «می» خورند احرارِ ایران / هم از ایامِ پور آتببینا

ساغر تهی از من بستد پُر کرد و به دستم داد با اندکی نُقل و مزه و گفت: «افشاری» و به جای خویش بازگشت و بنشست، خاموش و منتظر.
من مقام دیگر کردم و دلیر براندم. گرمتر و بهنجارتر. می‌رفتم و می‌رفتم، همچنان دلیر. در پیچ و خم راهی باریک بودم، به ظرافت و سوز که ناگاه شنیدم صیحه‌ای از صادق برآمد و گفت: بس است! بس. و گریستن گرفت به زار زار، که دلی داشت نازکتر از دل یتیمی دشنام پدر شنیده.
ساز فرو هشتم و سویش دویدم. دست فرا پیش زد که به خویشم گذار. گذاشتم و لختی گذشت.
باز به باده خوردن نشستیم و از این در و آن در سخن گفتیم. اما من مترصد بودم که سخن را به جایی کشانم که از آن حال که رفت طرفی دریابم. گویی به فراست دریافت. گفت: همهٔ آنچه تو شنیده‌ای از انکار من این عالم جادویی را، این موسیقی عجیب و بزرگ و ژرف را، همه خبر است و بیشتر خبرها دروغ، اما اگر من گاهی چنان گفته‌ام، نه از آن رو بوده‌ است که منکر ژرفی و پاکی و شرف و عزت این الحانم. نه. هرگر. من تاب این سِحر ندارم، که چنگ در جگرم می‌اندازد و همهٔ درد و اندُهان خفته بیدار می‌کند. تا سر منزل جنون می‌کِشدم،‌ می‌کُشدم، من تاب این را ندارم.

Inequality – how wealth becomes power (1/3) | DW Documentary (poverty ri...

شيرزنان و مردان ماچنگ در چنگ رژيم ولايت و جنايت

Mahbubani : La Chine a gagné

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

نگاهی به آخرین هفته‌ی جنگ جهانی دوم و رویکرد آلمانی‌ها به مفهوم

۸ مه: نگاهی به آخرین هفته‌ی جنگ جهانی دوم و رویکرد آلمانی‌ها به مفهوم «رهایی»

امید رضایی
english-heritage

۷۵ سال از روزی که آخرین فرماندهان ارتش آلمان نازی، ورماخت، «پیمان تسلیم بی‌قید و شرط ارتش» را در برابر فرماندهان ارشد متفقین امضا کردند و جنگ جهانی دوم بعد از شش سال خون‌ریزی در سراسر کره‌ی خاکی به برگی از تاریخ تبدیل شد، گذشت.
در ادبیات رسمی آلمان از ۸ مه ۱۹۴۵ ــ روزی که این پیمان اجرایی شد ــ به عنوان «روز آزادسازی» یا «روز رهایی» یاد می‌شود، نمونه‌ای کم‌نظیر از این که کشورِ مغلوبِ یک جنگ روز پایان را روز آزادسازی می‌نامد و جشن می‌گیرد. امسال در ایالت برلین ۸ مه تعطیل رسمی است. سایر ایالت‌ها هم یاد این روز را گرامی می‌دارند. در برخی از ایالت‌ها شهروندان طومارهایی با درخواست تعطیل کردن این روز امضا کرده‌اند و برای دولت یا مجلس ایالتی فرستاده‌اند.

دوراهیِ شکست و آزادی
وقتی ریشارد فون وایتسکر، ششمین رئیس‌جمهور آلمان (۱۹۸۴-۱۹۹۴)، در سال ۲۰۱۵ درگذشت، کمتر یادنامه‌ای در رسانه‌ها منتشر شد که در آن به سخنرانی او در ۸ مه ۱۹۸۵ اشاره نشده بود. سخنرانی فون وایتسکر به مناسبت چهلمین سالگرد پایان جنگ دوم، احتمالاً مهم‌ترین سخنرانی زندگی‌اش بود. عبارت مهم او در این سخنرانی که در حافظه‌ی جمعی آلمانی‌ها ثبت شد، این بود: ۸ مه باید روز رها شدن از نظام ضدانسانی و استبدادِ حزب نازی تلقی شود.
این حرف‌ها، در حالی که خود او در زمان جنگ دوم در ارتش نازی‌ها خدمت کرده بود، در فضایی سنگین در جامعه‌ی آلمان مطرح شد: تنها سه روز قبل، در ۵ مه ۱۹۸۵، رونالد ریگان، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، در جریان بازدید رسمی از آلمان غربی، به همراه هلموت کهل، صدراعظم وقت، از قبرستانی دیدن کرد که سربازان ارتش آلمان نازی در آن دفن شده بودند. بسیاری از روشنفکران هلموت کهل را متهم کردند که می‌خواهد جنایات نازی‌ها را معمولی جلوه دهد. یکی از تندترین انتقادها از جانب گونتر گراس بود، برنده‌ی نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۹، نویسنده‌ی آثار پرآوازه‌ای چون طبل حلبی و سال‌های سگی. ۲۱ سال بعد، در سال ۲۰۰۶ گراس خود اعتراف کرد که در ۱۷ سالگی عضو اس‌اس، از سازمان‌های شبه‌نظامی وابسته به حزب نازی، بود.
در چنین شرایطی رئیس‌جمهور آلمان درباره‌ی حساس‌ترین موضوع آن زمان (و هنوز یکی از حساس‌ترین مسائل) جامعه حرف زد: با میراث نازی‌ها چه باید کرد؟ «۸ مه برای ما آلمانی‌ها روزی برای جشن گرفتن نیست. کسانی که آن را با چشمان خود دیده‌اند، در این روز خاطراتی کاملاً شخصی و به همین دلیل کاملاً متفاوت را به یاد می‌آورند. در این روز عده‌ای به خانه برگشتند و عده‌ای بی‌وطن شدند. عده‌ای آزاد شدند و اسارت عده‌ای آغاز شد. عده‌ای راضی بودند، فقط به‌ این علت که شب‌های ترس و بمباران به پایان رسید و از آن جان به در بردند. عده‌ای از شکستِ تمام‌عیار سرزمین پدری‌شان رنج می‌بردند. عده‌ای مغموم پایان رؤیاهایشان را به چشم خود می‌دیدند و عده‌ای از این که دیگران (متفقین) به آن‌ها فرصت شروعی دوباره داده‌اند ممنون بودند.»

آغاز یک دوران جدید
در جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی، از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۶ هشتم مه به عنوان «روز رهایی خلق آلمان از فاشیسم هیتلری» تعطیل رسمی بود و جشن گرفته می‌شد. پس از آن تا فروپاشی بلوک شرق، از تعطیلات حذف شد اما همچنان جشنی ملی به حساب می‌آمد. در آلمان شرقی البته بر نقش ارتش سرخ در آزادسازی آلمان بیشتر تأکید می‌شد و چندان اشاره‌ای به نقش غربی‌ها نمی‌شد.
در آلمان غربی اما استفاده از عبارت «رهایی» (Befreiung) تا پیش از سخنرانی رئیس‌جمهورِ وقت در سال 1985 نوعی تابو بود. در زبان سیاسی از ۸ مه به عنوان «روز پذیرش پیمان تسلیم بی‌قیدوشرط» یا «روز فروپاشی حکومت رایش» یاد می‌شد. برای بسیاری ۸ مه روز شکست بود.

فرار از مسئولیت
در آلمان غربی اما استفاده از عبارت «رهایی» تا پیش از سخنرانی رئیس‌جمهورِ وقت در سال ۱۹۸۵ نوعی تابو بود. در زبان سیاسی از ۸ مه به عنوان «روز پذیرش پیمان تسلیم بی‌قیدوشرط» یا «روز فروپاشی حکومت رایش» یاد می‌شد. برای بسیاری ۸ مه روز شکست بود.
در هفتاد و پنجمین سالگرد پایان جنگ، استفاده از عبارت «رهایی» یا «آزادسازی» بار دیگر بحرانی شده است. وقتی از روز اشغال آلمان و تسلیم ارتش نازی به عنوان روز آزادی آلمان یاد می‌شود، تداعی‌کننده‌ی این است که «در دوران نازی‌ها آلمان اشغال شده بود و عده‌ای نازیِ شیطان‌صفت بر مردم بی‌گناه آلمان حکومت می‌کردند.» بنا به یک نظرسنجی که وبسایت «تسایت»، یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های خبری-سیاسی آلمان انجام داده، ۵۳ درصد با این عبارت موافق‌اند که «توده‌ی آلمانی‌ها [در وقایع جنگ دوم] بی‌تقصیر بودند، فقط تعدادی جنایت‌کار بودند که جنگ را به راه انداختند و یهودیان را قتل عام کردند.»
الکساندر نویباخر، نویسنده و ستون‌نویس نشریه‌ی «اشپیگل»، معتقد است که عبارت «رهاسازی» که رئیس‌جمهور وایتسکر از آن صحبت می‌کرد از زمینه و زمانه‌ی خود جدا شده و معنایی برعکس گرفته است. تأکید رئیس‌جمهور روی این بود که نباید از این روز به عنوان «شکست» یاد کرد، نباید گذشته‌ی نازیِ خود را بی‌خطر جلوه داد و نباید برای از هم پاشیدن حکومت قدرتمند رایش سوگواری کرد. اما امروز، نظر ۵۳ درصد مردم آلمان نشان می‌دهد که مردم برداشت دیگری از این عبارت دارند و فکر می‌کنند «مردم آلمان در ۸ مه ۱۹۴۵ از استبداد اقلیت آزاد شدند.» واقعیت اما این است که هیتلر و حزب نازی، به خودی‌خود قدرت را به دست نگرفتند بلکه یک‌سوم مردم آلمان به آن‌ها رأی دادند. در زمان پایان جنگ، آلمان کمتر از ۶۶ میلیون نفر جمعیت داشت، ۵/۷ میلیون نفر از آن‌ها عضو حزب نازی بودند، یعنی بیش از ۱۰ درصد جمعیت کشور. حکومت وحشت و ترور نازی‌ها به این علت تأسیس شد که اکثر آلمانی‌ها با آن‌ها همکاری کردند. نباید فراموش کرد که ارتش آلمان نازی، ورماخت، گروهی از قهرمانان نبودند بلکه فجیع‌ترین جنایت‌ها را رقم زدند.

هشت روزِ آخر
فولکه اولریش، مورخ آلمانی و نویسنده‌ی کتاب هشت روزِ ماه مِه: هفته‌ی آخر رایش سوم می‌گوید: «بنا به روزنوشت‌ها و خاطرات شاهدان عینی، آلمانی‌ها در آن روزها احساسات و درکی کاملاً متفاوت و متضاد داشتند. در یک طرف سوگواری و غم بود، سوگواری برای از دست دادن عزیزان، برای وطنِ از دست رفته و خانه‌ی ویران‌شده. و البته ترس، ترس از انتقام فاتحان. این ترس هم مشروع بود. چون همه می‌دانستند که ارتش نازی و اِس‌اِس مرتکب چه جنایت‌هایی در اروپای شرقی شده بود. ترس از انتقام عادی بود. نه فقط مقامات ارشد اس‌اس و ارتش بلکه بسیاری از شهروندان معمولی آلمان در پایان جنگ حال‌وهوای زوال و نابودی را تجربه می‌کردند، و فروپاشی نظم حاکمی را می‌دیدند که به زندگی‌شان تا آن لحظه قوام بخشیده بود. برای بسیاری از آن‌ها خودکشی تنها راه نجات بود زیرا برای خود و خانواده‌ی‌شان آینده‌ای متصور نبودند. در روزهای آخر جنگ دوم، می‌توان از «همه‌گیری خودکشی» حرف زد.
اما در طرف دیگر، بسیاری احساس سبکی و فراغت داشتند. سبکی به‌ این علت که سرانجام نجات یافته‌ بودند. این احساس را به‌‌ویژه اقلیتی از آلمانی‌ها داشتند که در برابر نازی‌ها مقاومت کرده بودند و انسانیت و شرافت را در وجودشان حفظ کرده بودند. این دسته مصمم بودند که برای ساختن جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک آماده شوند.»
خودکشی هیتلر در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، تیر خلاص را به اکثر آلمانی‌ها شلیک کرد. با انتشار این خبر بسیاری تصمیم گرفتند دیگر مقاومت نکنند. برای طرفداران متعصب هیتلر که به معجزه‌ی او اعتقاد داشتند، مرگ پیشوا شوکی بود که ایمان‌شان را خدشه‌دار کرد و جایش را به یأس و ناامیدی داد. با این حال، برخی همچنان در برابر متفقین مقاومت می‌کردند.

چهار هزار خودکشی
تا آخرین لحظه‌ی تسلیم شهر، برلین، پایتخت آلمان نازی، خشونت را تجربه کرد. عامل خشونت در درجه‌ی اول رژیم نازی بود که جوخه‌های کشتارش تا آخرین دقایق جنگ در بالاترین سطح فعال بودند.
بیورن وایگل، مورخ و نویسنده، درباره‌ی رویدادهای روز ۸ مه ۱۹۴۵ در برلین می‌گوید: «مردم برلین مدت‌ها قبل از این که آخرین گلوله‌ها شلیک شوند می‌دانستند که این جنگ، جنگی مغلوبه است. اما آینده روشن نبود. به این ترتیب مردم عادی واکنش‌های متفاوتی داشتند. مثلاً کسانی که در اردوگاه‌های کار اجباری یا مرگ گرفتار بودند، خوشحال بودند از این که سرانجام از دوران وحشت رژیم نازی رها شده‌اند. همین‌طور تعداد بسیار اندکی از یهودیانی که توانسته بودند در زندگی زیرزمینی خود در برلین دوام بیاورند، همین حس را داشتند. اما برای اکثر مردم برلین، پرسش این بود که حالا چه اتفاقی می‌افتد؟ علاوه بر شهروندان مردد نسبت به آینده، گروهی از نازی‌های معتقد و فعال بودند که از خود می‌پرسیدند فاتحان با آن‌ها چه خواهند کرد؟»
هنوز کسانی هستند که وقتی از اردوگاه‌های مرگ و اتاق‌های گاز صحبت می‌شود، می‌گویند «ما آن‌قدر هم بد نیستیم. بتهوون هم یکی از ما بود.»
برلین در آوریل و مه ۱۹۴۵ بیشترین نرخ خودکشی را در تاریخ خود تجربه کرد. فقط در روزهای آخر آوریل و اول مه در برلین چهار هزار نفر خود را کشتند. البته همه‌ی آن‌ها نازی‌های نگران از مجازات نبودند. در میان قربانیان خودکشی‌، زنانی هم بودند که سربازان ارتش سرخ در جریان اشغال بارها به آن‌ها تجاوز کرده بودند. اما علاوه بر شخص هیتلر، تعداد دیگری از سران اس‌اس هم خودکشی کردند.

گذشته‌ای که نگذشته است
۷۵ سال بعد از پایان جنگ، مواجهه با «گذشته‌ی نازی» هنوز یکی از موضوعات مطرح در جامعه‌ی آلمان است. تمام نسل‌های پساجنگ خواسته یا ناخواسته با این پرسش روبه‌رو می‌شوند. تفاوت نسل‌های امروزی با گذشتگانشان این است که دیگر سؤال «مسئولیت شخصی» در جنایات نازی‌ها مطرح نیست. اما پاسخ به مسائلی مثل نژادپرستی، دیگر‌ستیزی و ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) بدون بازگشت به دوران نازی‌ها در آلمان ناممکن است.
گذشته‌ی تاریک آلمان معاصر هنوز تمام نشده است و آلمانی‌ها هنوز درباره‌ی گذشته‌ی‌ خود با اطمینان حرف نمی‌زنند. هنوز کسانی هستند که وقتی از اردوگاه‌های مرگ و اتاق‌های گاز صحبت می‌شود، می‌گویند «ما آن‌قدر هم بد نیستیم. بتهوون هم یکی از ما بود.»
ملت‌های دیگری هستند که نقاط تاریکی در گذشته‌ی‌ خود دارند. صرف نظر از استعمار که کمتر کشوری در غرب هست که در آن دست نداشته باشد، می‌توان به همکاری و هم‌دستی بخشی از فرانسوی‌ها با نازی‌ها در زمان اشغال فرانسه اشاره کرد که در فرانسه کمتر کسی درباره‌ی آن حرف می‌زند. در روسیه، دوران سیاه استالین کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته و تکلیف مردم با جنایت‌های آن دوران مشخص نیست.
اما در آلمان ما نمو‌نه‌ی منحصربه‌فردی مواجه‌ایم: هولوکاست، قتل‌عام رسمی و دولتی گروهی از مردم و تلاش دولتی و سازمان‌یافته برای محو کردن آن‌ها از روی زمین، رویداد بی‌نظیری در تاریخ است. علاوه بر آن، آلمانی‌ها عامل پرتلفات‌ترین جنگ در تاریخ اروپا بودند. جامعه‌ی آلمان در دوران نازی‌ها، ساختار و طرز فکری عمیقاً نژادپرستانه و مبتنی بر زیست‌شناسی داشت و تلاش کرد آن‌ را تا جایی که ممکن است بگستراند. رد خونِ ترور راست‌گرایان افراطی همچنان در آلمان دیده می‌شود: در ۳۰ سال گذشته ۲۰۰ نفر قربانی ترورهایی با انگیزه‌های نژادپرستانه شده‌اند. هیچ‌کدام از این اتفاقات را نمی‌توان خارج از زمینه‌ی دوران نازی و اتفاقات جنگ جهانی دوم بررسی کرد. در چنین دورانی اهمیت این که آلمانی‌ها روز سقوط حکومتِ مقتدر خود، روز اشغال وطن‌شان را «روز رهایی» می‌نامند یا «لحظه‌ی شکست»، فقط پرسشی معطوف به گذشته نیست بلکه سؤالی عمیقاً سیاسی، معاصر و تعیین‌کننده است.

بحثی درباره‌ی استعمار اتحاد جماهیر شوروی

یوروزین ریویو

شماره‌ی ویژه‌ی «بررسی ادبی نو» (Novoye literaturnoye obozrenie) به حکومت استعماری تزاری و اتحاد جماهیر شوروی، و همینطور نفوذ پسااستعماری روسیه می‌پردازد. مقالاتی در مورد ادبیات و استعمارزدایی در تاجیکستان، بازگشت افکار ضدفمینیستی در قزاقستان، و زدودن تاریخ استعماری در روسیه از دیگر مطالب این شماره محسوب میشوند.
در رمان روزی به درازای یک قرنِ (۱۹۸۰) چنگیز آیتماتوف، به ماجرای اندوهباری در مورد نحوه‌ی شکنجه‌ی اسرای جنگی به دست قوم مغول اشاره می‌شود. آنها سر قربانی را با پوست شتر میپوشاندند به طوری که این پوست زیر آفتاب سوزان خشک و منقبض میشد. در نتیجه، جمجمه‌ی جنگجوی دشمن دچار فشردگی میشد، یا میمرد یا حافظه و حواسش را از دست میداد و تبدیل به یک مانکورت میشد ــ بردهای عاری از حافظه یا هویت شخصی.  
آیتماتوف، نویسنده‌ی ممتاز قرقیزستانی، در اتحاد جماهیر شوروی محبوبیت زیادی داشت، و داستان مانکورت او در شماره‌ی ویژه‌ی بررسی ادبی نو به منظور اشاره به حکومت استعماری تزاری و اتحاد جماهیر شوروی، و همینطور نفوذ پسااستعماری روسیه نقل شده است. آرتمی کالینوفسکی که مشغول مطالعه درباره‌ی استعمارزدایی در تاجیکستان است، به تأثیرات رمان آیتماتوف بر آسیای میانه اشاره میکند، منطقهای که زمانی مبتلا به نگرانیهایی نسبت به نابودی زبان، هویت و تجربه‌ی اصیل فرهنگی بود. کالینوفسکی مینویسد: «مانکورتها به گفتمانهای سیاسی در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ راه یافتند».  
به دلیل همدلیها و باورهای ملیگرایانه‌ی آیتماتوف، او نماینده‌ی روشنفکرانِ پس از بازترشدن فضای سیاسی در آسیای میانه به شمار میرود، گروهی که نگاه انتقادیشان نسبت به سیاستهای اقتصادی و فرهنگی با نکوهش و ایجاد ارعاب از سوی دستگاه فکری اتحاد جماهیر شوروی همراه بود. برای مثال، زمانی که ایده‌ی استعمارزدایی رواج یافت، روشنفکران تاجیک صرفاً جای مراحل مارکسیستی اقتصادی و توسعه‌ی اجتماعی را با هم عوض کردند تا با تفکرات ایدئولوژیک خودشان منطبق باشد. «اگر در دهه‌ی ۱۹۷۰ سیاستهای ملتهای اتحاد جماهیر شوروی بر مبنای این اندیشه استوار بود که جامعه باید پیش از حرکت به سوی مرحله‌ی فراملیگرایی و کمونیسم کامل، از مرحله‌ی ملیگرایی عبور کند، روشنفکران تاجیک میتوانستند "ملت" را گام نهایی توسعه‌ی تاریخی بشمارند».
هر کسی که در دنیای روسی نگنجد، «بیگانه» یا «زائد» به شمار می‌رود، و هر بخش تاریخی که وجود «دیگر» مردمان را یادآوری کند ــ به‌ویژه موارد چشمگیر و دلخراش ــ به حاشیه رانده و به دست فراموشی سپرده می‌شود
قزاقستان: نگرانی مشابهی درباره‌ی بازیابی هویت مستقل سیاسی به وجود آمده، و نوعی وضعیت پیشاانقلابی به مشروعیتبخشیِ دوباره به برخوردهای ظالمانه و ایجاد نگرشهای نادرست نسبت به زنان انجامیده است. ناری شلکپایف مفهوم شرم (Uyat) را در ارتباط با رفتارهایی بررسی کرده که درک عمومیِ پذیرفتهشدهی جامعه نسبت به باورهای اخلاقی را به چالش میکشد. در دههی گذشته، ایدهی شرم تا فضای اجتماعی-سیاسی نیز بسط یافته، فضایی که به گفتهی شلکپایف «از آن به عنوان ابزار اِعمال اجبار استفاده شده است».
در فرهنگی که آزادی بیان برای قرنها محدود بوده، این مسئله شیوههای سرکوبگرایانه‌ی جدیدی را به وجود آورده که اساساً توسط مردان دگرجنسگرا برای کنترل رفتار زنان به کار گرفته شده است. شیوههای نادرست برخورد بر اساس شرم شامل ایجاد حس شرمندگی از بدن، کنترل روانی، مجازاتهای قانونی و خشونتهای عاطفی و فیزیکی میشود. شرم «شکلی از واکنش پسااستعماری است که توسط بخشی از جمعیت قزاقستان به کار میرود، بخشی که به گذشته‌ی پیش از اتحاد جماهیر شوروی برای مشروعیت بخشیدن به جهانبینیای می‌پردازد که به این عده بزرگ‌ترین سرمایه‌ی نمادین و اجتماعی را وعده میدهد... اگر این گرایشها ادامه یابد، در چند دهه‌ی آینده مزایای زیادی که زنان متولد قزاقستانِ اتحاد جماهیر شوروی به دست آورده بودند، از بین میرود».
سیاست حافظه: به نظر سرگئی آباشین، در روسیه «تاریخ استعماری به تاریخ غیراستعماری تغییر یافته است». آباشین با بررسی جرح و تعدیل‌های نمایشگاهی از آثار هنرمند جنگی، واسیلی ورشچاگین، در سن پترزبورگ و مسکو مینویسد: «مضمون آسیای میانه به شکلی نمادین از تاریخ روسیه زدوده شده است».
ورشچاگین بسیاری از نقاشیهایش را به آسیای میانه اختصاص داد و صحنههایی از حمله‌ی لشکر روسیه به سمرقند در سال ۱۸۶۸ را، که خود نیز در آن شرکت داشت، به تصویر کشید. با این حال نمایشگاه به کلی زمینه‌ی تاریخی این آثار را نادیده میگیرد. از طرفی، هنرمند از دیدگاهی «جهانی» استفاده کرده و روسیه را به صورت سرزمینی ارائه داده که از نظر فرهنگی به شرق پیوند خورده، و میانجیِ اوراسیایی بین شرق و غرب است. این شیوه‌ی نقاشی، فرض را بر رابطه‌ی خاص روسیه با آسیا قرار داده، و از هر گونه بررسی تاریخی استعمار از نوع غربی میپرهیزد.
در مجموع آباشین معتقد است که تاریخ امپراطوری تزاری در روسیه فقط در قالب تاریخ مردم روسیه ارائه شده است. «هر کسی که در دنیای روسی نگنجد، "بیگانه" یا "زائد" به شمار می‌رود، و هر بخش تاریخی که وجود "دیگر" مردمان را یادآوری کند ــ بهویژه موارد چشمگیر و دلخراش ــ به حاشیه رانده و به دست فراموشی سپرده می‌شود».

برگردان: فرهاد نیکاندیش

آن‌چه خواندید برگردان این نوشته با عنوان اصلیِ زیر است:
Eurozine Review, ‘Discussing Soviet Colonialism’, Eurozine, 1 April 2020.


Coronavirus y Manipulación Mediática - Michel Collon

آزاديخواهان دو بارقربانی ميشوند!دشمنان داخلی و پادوهای خارجی

Conservation of 'Lady Playing a Stringed Instrument’, Iranian, Qajar dyn...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

به آنهائيکه جان خود را نثارآزادی نمودند بدون چشمداشتی

داستان غم انگيز نفت ملت ايران که همچنان بتاراج ميرود

باستانی پاریزی و پرویز بهرام

نرمش قهرمانانه! بوی سقوط بمشام مقام معظم!وقاحت هم رسيد

!!چراغ سبز برای نرمش قهرمانانه۲روشن شد؟

کتاب صوتی شیخ صنعان نوشتۀ علی اکبر سعیدی سیرجانی با صدای ناصر زراعتی

کتاب صوتی داستان شیخ و فاحشه نوشته محمدعلی جمالزاده

Didier Raoult en exclu pour front Populaire, la revue de de Michel Onfra...

The Godfather – Orchestral Suite // The Danish National Symphony Orchest...

Coup de tonnerre en Macronie : en pleine crise sanitaire, une soixantain...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۹, جمعه

تنها یک راه دارد
مهدی اصلانی
 خانم وزیر! سرمان شلوغ بود. وقت سرخاراندن نداشتیم! آن‌قدر سرگرم انقلاب بودیم و آن‌قدر درگیر موضوع‌های مهم‌تر که فرصت نکردیم قتل محکوم کنیم! آن‌هم قتل شمارا. در تاریخ ۲۷ بهمن سال ۵۸ دست‌گیر می‌شوید. دادگاه انقلاب اسلامی به‌ ریاست محمدی‌گیلانی نیمه‌شب ۱۶ اردیبهشت سال ۵۹ حکم اعدام شما را صادر می‌کند.
 
رئیس جمهور وقت بنی‌صدر، تلاش می‌کند با اختیارات قانونی‌اش دستِ کم حکم اعدام را به ابد تبدیل کند تا بلکه فرجی حاصل شود. موافقت بیت و خمینی را هم کسب می‌کند. رئیس جمهور در نامه‌ای به دادستان وقت قدوسی به او یادآور می‌شود: «دیشب مطلع شدم فرخ‌ رو پارسا محکوم به اعدام شده است و با توجه این‌که محکوم کسی را نکشته است و در سالروز تولد حضرت فاطمه که روز زن اعلام شده است، اعدام ضرورت ندارد. پس از صحبت با بیت امام اینطور قرار میشود که در صورتی که محکوم کسی را نکشته باشد، مشمول یک درجه تخفیف بگردد.»
 
(۱) «آقا» اما خدعه می‌کند. به‌سان مورد اعدام هویدا و سر کار گذاشتن بازرگان. «آقا» دودوزه بازی می‌کند و خلخالی همان‌کاری می‌کند که در مورد هویدا مرتکب شد. آن‌جا به ‌اعتراف خودش پریز تلفن را می‌کشد و آن‌را داخل یخچال می‌گذارد و این‌جا تمام کانال‌‌های ارتباطی را قطع می‌کنتد تا کسی پیغام پسغام نیاورد. نیمه‌شب ۱۸ اردیبهشت شما را در اوین به دار می‌کشند. بعد می‌گویند: دیر تشریف آوردید. اعدام‌اش کردیم. مفسد بود. فرخرو پارسا قربانی‌ی توطئه‌ی کثیف بهشتی و باهنر و قدوسی می‌شود. بهشتی و باهنر و دیگرانی که در نظام پیشین حقوق‌بگیران وزارت آموزش پرورش بودند. بهشتی به‌عنوان ریاست مرکز اسلامی هامبورگ از وزارت آموزش و پرورش وقت بودجه دریافت می‌کرد و محمدجواد باهنر به‌عنوان یکی از مؤلفان کتب دینی‌ی دانش‌آموزان در رده‌ی حقوق‌بگیران این وزارت‌خانه بود. بهشتی در رأس قوه‌ی قضائیه با اعدام فرخرو پارسا رد خود و باهنر و دیگر مزدبگیران را پاک کرد. در برگه‌ی گواهی فوت‌تان توسط شهرداری تهران و بهشت زهرا آمده است:
نوع بیماری: اصابت گلوله
 پزشک معالج: دادسرای تهران (۲)
 
امروز در چهلمین سال‌روز اعدام خانم فرخرو پارسا، چشم گرداندم در مواضع گروه‌های سیاسی و در رأس آن‌ها سازمان فداییان خلق که جوانی به ناز این سازمان دادم. دبه نکنیم! هنوز اقلیت و اکثریتی در کار نبود. دریغ از یک خط خبر. حتا خبر اعدام را در نشریه درج نکردند. ما به‌شمول در مقابل حرکت توده‌ای که به‌ذات تخریب‌گر بود، سر خم کردیم. ما با توده‌ی ماه‌زده که رگ گردن برافروخت و «اعدام باید گردد» سر داد، هم‌صدایی و شوم‌آوایی کردیم. ما در مقابل نظامی که به‌ذات بهانه‌ساز است، سکوت مرتکب شدیم. نظامی که نخست بهانه می‌سازد، بعد می‌زند و له می‌کند. حکومت اسلامی نظامی است همه‌کُش و در این میان زن و مرد برایش تفاوت چندانی ندارد. اعدام خانم فرخرو پارسا اما در روز تولد «حضرت فاطمه» و روز زن اسلامی حاوی‌ی پیامی مهم برای جریانات سیاسی و زنان مبارز و روشن‌فکر ایرانی بود. زنان شجاعی که در اولین تظاهرات علیه حجاب اجباری به خیابان ریختند نیز در مورد این اعدام سکوت اختیار کردند. انگار اعدام خانم پارسا حق‌اش بوده و حکمی معوقه که باید زودتر اجرا می‌شده است. درست است که ما هوراکش آن اعدام نشدیم، اما با سکوت‌مان اعدام را مشروعیت بخشیدیم. اعدام یک زن روشن‌فکر و وزیر پیشین، پیام حکومت جدید به جامعه‌ای بود که باید کنترل می‌شد. خمینی از تمام کتابِ مقدس دو واژه و عبارت را تا سرحد عشق و جنون می‌پرستید: قتلو (بکشید) والنصربالرعب (پیروزی در ترساندن است). و تباهی آن‌جا رقم خورد که جنبش سیاسی‌ی وقت با سکوت‌اش به بازیگر نمایش بدل شد.           

۱- نگاه کنید به نامه‌ی بنی‌صدر به علی قدوسی هفدهم اردیبهشت ۵۹
۲- نگاه کنید به وصیت‌نامه‌ی خانم فرخرو پارسا. نوزدهم اردیبهشت ۵۹
منبع:پژواک ایران

محمد نوریزاد از زندان اوین؛ «ما باید بمانیم و نابکاران را به زیر بکشیم»

UNE EX-DEPUTÉE LREM RÉVÈLE LES DESSOUS DE LA MACRONIE

Coup de tonnerre en Macronie : en pleine crise sanitaire, une soixantain...

Coronavirus: «Macron enverra la police et l’armée» en cas de contestatio...

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

علی اسفندیاری (نیمایوشیج) بیست و یکم آبان ۱۲۷۴ ـ سیزدهم دی‌ماه ۱۳۳۸ سروده‌های «نیمایوشیج» در ترانه‌های روز

یادنامهٔ نیمایوشیج

علی اسفندیاری (نیمایوشیج)
بیست و یکم آبان ۱۲۷۴ ـ سیزدهم دی‌ماه ۱۳۳۸

سروده‌های «نیمایوشیج» در ترانه‌های روز ایرانی
در اجرای اشعار نوسرایان، خوانندگان شناخته شده در حوزه‌ی موسیقی اصیل و سنتی ایران، از جمله: «محمدرضا شجریان»، «حسین قوامی»، «شهرام ناظری»، «ایرج بسطامی»، «عبدالحسین مختاباد» و گروه «کامکارها» هر کدام شعری یا سروده‌هایی از «نیمایوشیج» را هم خوانده‌اند. [+]
* * *
تو را من چشم در راهم (مجموعه ترانه‌ها)
و اما شاید باشند کسانی که از ماجرای مربوط به سرایش این سروده ـ آنچنان که بوده ـ خبر نداشته باشند. داستان چگونگی سرودن این شعر را از زبان شراگیم یوشیج (پسر نیما) و مجموعه‌ای از اجراهای متفاوت از این سروده را با صدای خوانندگان مختلف بشنوید. [+]
* * *
مهتاب (مجموعه ترانه‌ها)
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب،
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس‌و لیک
غم این خفته‌ی چند، خواب در چشم ترم می‌شکند. [+]

* * *
هنگام که گریه می‌دهد ساز (مجموعه ترانه‌ها)
هنگام که گریه می‌دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پُشت . . .
هنگام که نیل‌چشم دریا
از خشم به روی می‌زند مُشت. [+]

* * *
اجاق سرد (مجموعه ترانه‌ها)
مانده از شب‌های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگ‌چینی از اجاقی خرد،
اندرو خاکستر سردی. [+]

* * *
خانه‌ام ابری‌ست (مجموعه ترانه‌ها)
خانه‌ام ابری‌ست
یکسره روی زمین ابری‌ست با آن.
از فراز گردنه خُرد و خراب و مست
باد می‌پیچد.. [+]

* * *
هست شب (مجموعه ترانه‌ها)
هست شب، یک شب دم‌کرده و خاک،
رنگ رخ باخته است.
باد، نوباوهٔ ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است. [+]

* * *
داروگ (مجموعه ترانه‌ها)
خُشک آمد کشتگاه من
در کنار کشت همسایه.
گرچه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.» [+]

* * *
ری‌را (مجموعه ترانه‌ها)
ری‌را . . . صدا می‌آید امشب،
ازپشت«کاچ» که بندآب
برق سیاه تابش، تصویری از خراب،
درچشم می‌کشاند،گویا کسی‌ست که می‌خواند. [+]

* * *
برف (مجموعه ترانه‌ها)
زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند،
قرمزی رنگ نینداخته‌ست،
بی‌خودی بردیوار.
صبح پیدا شده از آن‌طرف کوه . . . [+]

* * *
فسانه (مجموعه ترانه‌ها)
ای فسانه! خسانند آنان
که فرو بسته ره را به گلزار
خس، به صد سال توفان ننالد
گل، ز یک تندباد است بیمار [+]

* * *
آی آدم‌ها (مجموعه ترانه‌ها)
آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک‌نفر در آب دارد می‌سپارد جان.
یک‌نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید. [+]

* * *
در شب سرد زمستانی (مجموعه ترانه‌ها)
در شب سرد زمستانی
کورهٔ خورشید هم، چون کورهٔ گرم چراغ من نمی‌سوزد،
و به مانند چراغ من،
نه می‌افروزد چراغی هیچ . . . [+]

* * *
اشعار نیمایوشیجبا صدای احمد شاملو
موسیقی متن: احمد پژمان
[در اینجا بخوانید و بشنوید]
* * *
آهو و پرنده‌ها [داستان]
نویسنده: نیمایوشیج
تصویرگر: بهمن دادخواه

* * *
توکایی در قفس [داستان]
نویسنده: نیمایوشیج
تصویرگر: بهمن دادخواه
[کتاب در فرمت (PDF)]
* * *
افسانه [شعر]
نویسنده: نیمایوشیج

* * *
آی آدمها (نگاهنگ)
با صدای: احمد شاملو
آی آدمها که بر ساحل
بساط دلگشا دارید!

* * *
نیما: یک نفر در آب (دیدنی و خواندنی و شنیدنی)
یک عدد عکس کمتر دیده شده از «نیمایوشیج» در آب!، دو فقره روایت مکتوب اندر حکایت «کیف چرمی» شاعر! شرح یک ماجرای شنیده نشده از شب شعر «آی آدم‌ها»، و یک جعبهٔ موسیقی شنیدنی از دکلمه و ترانه‌هایی بر اساس این سرودهٔ مشهور. [+]
* * *
عکس‌های نیمایوشیج (دیدنی و خواندنی)

تصاویری که از «نیمایوشیج» به دست هنرمند عکاس «هادی شفائیه» ثبت شده است، برای بسیاری از ما چشم‌آشنا و شناخته‌شده است. ماجرای اولین عکسی که او از این شاعر نام‌آشنا گرفت را در اینجا بخوانید [+]
دو عکس و نقاشی دیگر از نیما را هم در اینجا [+] و اینجا [+] ببینید.

* * *