۱۳۹۹ تیر ۱۷, سه‌شنبه

روایت‌ سپیده قلیان از زندان (بخش دوم)؛ مکیه، زهرا و تن‌های کبود «سپیده قُلیان» در کتابی با نام «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و در عین‌حال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است.

روایت‌ سپیده قلیان از زندان (بخش دوم)؛ مکیه، زهرا و تن‌های کبود



«سپیده قُلیان» در کتابی با نام «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و در عین‌حال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است.
«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفت‌تپه» در کتابی با نام «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و در عین‌حال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایت‌ها، علاوه بر دادن تصویری بی‌واسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نام‌هایی می‌کند که اسارت آن‌ها هم‌چون زندگی‌شان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.
هر روز یکی از روایت‌های کتاب تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد که «ایران‌وایر» ناشر آن است را می‌توانید در این وبلاگ بخوانید. «ایران‌وایر» پیش‌تر نسخه کامل پی‌دی‌اف این کتاب را این‌جا منتشر کرده است.
 بازداشتگاه؛ روایت دوم
هنوز نفهمیده‌ام کجا هستم. خون‌ریزی‌ام بیشتر شده است و تمام شب کابوس مرگ «اسماعیل» را دیده‌ام. بعد از این‌که زندان‌بان با لگد در را باز و شروع به فحش‌دادن می‌کند، می‌فهمم مقنعه‌ام عقب رفته است! دیگر موقع دراز کشیدن هم مقنعه‌ام جلوی جلو است. زیر لب مویه‌ لری سر می‌دهم؛ انگار مادری که فرزند جوانش -اسماعیل- را از دست داده باشد. از چشمانم ولی اشکی نمی‌آید.
دلم می‌خواهد پیش «مکیه نیسی» برگردم. کاش می‌دانستم که او روزانه برای چند نفر گریه می‌کند. کل خانواده‌اش را گرفته‌اند. بعد حس می‌کنم طوری افتاده‌ام درون یک سیاهیِ کش‌دار که بیرون ‌آمدنم محال است. مساحت سلول پنج متر هم نیست با یک موکت قهوه‌ای کثیف و دو پتوی کثیف‌تر.
اوایل از بوی بد حالت تهوع می‌گرفتم اما کم‌کم دیگر این بو برایم عادی شد. یک کلمن آب گرم گوشه سلول است اما هنوز نه آب خورده‌ام و نه غذا. فقط می‌گویم اسماعیل روله، اسماعیل روله. پنجمین بار است که با فحاشی درب سلولم را باز می‌کنند و می‌گویند: «کمونیست نجس! این‌جا خونه‌ آخرته!»
هنوز نمی‌توانم صداها را درست از هم تشخیص بدهم. دنبال صدای اسماعیل هستم فقط. مرده است؟ نمی‌دانم! دوباره در باز می‌شود. خودم را برای کتک خوردن آماده کرده‌ام.
«چشم‌بندت رو بیار پایین‌تر و بیا بیرون عصا رو بگیر.»
کم‌کم به عصا عادت می‌کنم. دنبال صدای یک کفش زنانه‌ام. مرا به سمتی می‌بَرد که نمی‌دانم کجا است اما همان مسیر دیشب است انگار.
«سوار ماشین شو.»
سوار می‌شوم و می‌ترسم باز به‌خاطر خون‌ریزی‌، مرا به باد فحش بگیرند. صدایی می‌گوید: «تو هم سوار شو.»
یک نفر بغل دستم می‌نشیند. نفر سوم هم می‌آید. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم. نفر سوم فقط گریه می‌کند. مسیر طی می‌شود و نفر سوم در تمام این مدت (حول و حوش ۳۰ دقیقه) یک‌دم گریه می‌کند. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم.
به جایی می‌رسیم. می‌گویند چشم‌بندهای خود را در بیاورید و پیاده شوید.
«با هیچ احدی صحبت نکنید، حتی با هم.»
بغل دستی من مکیه است. یواشکی به هم می‌خندیم. هر سه وارد اتاق افسر نگهبانی می‌شویم. بعد یک مامور زن ما را می‌بَرد سمت بند نسوان سپیدار. مکیه و نفر سوم دیوانه‌وار هم‌دیگر را بغل می‌کنند. مکیه نفر سوم را «ام‌السرا» صدا می‌زند و او مکیه را «ام‌اقصی». بعد عربی حرف می‌زنند و من دیگر چیزی نمی‌فهمم.
به سمت اتاقک انگشت‌نگاری می‌رویم. متوجه می‌شوم ام‌السرا نامش «زهرا حسینی»، متولد ۱۳۷۴ است و شوهرش با شوهر مکیه دوست بوده است. هر دو اتهام «عضویت در گروهک داعش» را دارند. زهرا ۲۵ آبان بازداشت شده است و مکیه ششم آبان. زهرا را گرفته‌اند تا شوهرش خودش را تسلیم کند. مکیه را هم گرفته‌اند که «صادق»، شوهرش، تسلیم شود. دست‌های زهرا از ضربات کابلی که دیشب حین بازجویی خورده است، تکه‎تکه شده‌اند.
مکیه از برادرها و برادر شوهرهایش می‌گوید که در بازداشتگاه اطلاعات هستند. نگران مرا نگاه می‌کند و می‌پرسد به نظرت اسماعیل و خانواده من زنده‌اند؟ خنده یادم رفته و از این‌که هنوز نام اسماعیل در خاطرش مانده است، لبخند می‌زنم. مکیه و زهرا با تن کبودشان کنارم ایستاده‌اند و برای دستان‌ کبودم گریه می‌کنند. مکیه می‌گوید کاش می‌توانستیم برایت شهادت دهیم.

به آتنا دائمی! فرزند دلبند ايرانزمين

اين وطنفروشانِ خائن!روی خاندان قاجار را سفيد کردند

انگليس و انقلاب مشروطه ۱۹۰۹- ۱۹۰۶

انگليس و انقلاب مشروطه ۱۹۰۹- ۱۹۰۶



پیشینۀ تاریخی
‌در اواخر دهۀ 1890، وزارت خارجه لندن آلمان را تهديدي نسبت به تعادل قدرت در اروپا و نفوذ گستردۀ امپراطوري انگلستان در دنيا مي دانست. نگرانی از این تهدید انگلستان را وادار به تجدید نظر در دیپلوماسی خود در ساير مناطق دنيا کرد و عاملی مهم در تصميم وزارت خارجه انگلستان برای بازنگری در زمینۀ رقابت با روسيه تزاری شد با آن که این تصمیم برخلاف نظر مقامات انگلیسی حکومت هند بود که تهديد روسیه را نسبت به امنیت هند جدّی می شمردند. هدف اصلي وزيرخارجه محافظه کار انگلیس لرد لنز داون (Lansdowne)، در تخاذ این تصمیم جلب حسن تفاهم و دوستي روسيه بود و به همین قصد نیز ابتکار گفت و گو با آن دولت را به دست گرفت. امّا، این گفت و گوها در سال 1907، در دوران وزارت خارجۀ سر ادواردگري ((Grey، به عقد یک توافق رسمی بین دو طرف انجامید. درزمان پیدایش انقلاب مشروطه درايران درسال 1906 رقابت انگلستان** با آلمان به طرد سياست دیرینۀ انگلیس، «انزواي شکوهمند،» و نهايتاً کناره گيري انگلستان از کنسرت اروپا منجر شده بود. در اين هنگام، انگلستان فعالانه در پي برقراري روابط دوستانه با روسيه در عرصۀ موازنۀ قدرت در اروپابود و همۀ همّ خود را برای حل و فصل تعارضات يکصد سالۀ روسيه و انگلستان به ویژه در منطقه آسياي مرکزي و ايران به کار می برد. در پی آغاز جنبش مشروطه خواهي در ايران، تمايل انگلستان براي همکاري با روسيه این دولت را در جبهۀ مقابل مليون و مشروطه خواهان ایران قرار داد، یعنی آناني که برخی از میانشان امید به حمایت انگلستان داشتند تا بتوانند از آن در خنثی کردن حمايت آشکار روسيه از حکومت مطلقۀ ايران بهره برند. پيرو انعقاد قرارداد انگلستان و روسيه درسال 1907، وزارت خارجه انگلستان سياست اغماض نسبت به دست درازي های دولت روسيه به مرزهاي شمالي ايران و تلاش آن دولت برای تضعیف و ناکام کردن جنبش مشروطه را، علی رغم اعتراض های گهگاه نایب السلطنه انگلیسی هندوستان، در پيش گرفت. از سال 1907 تا شعله ور شدن آتش جنگ جهانی اوّل، هدف عمدۀ سیاست انگلستان در ایران همکاری گسترده با روسیه تزاری حتِی در حد چشم پوشی از تجاوزهای گوناگون آن کشور به استقلال و تمامیت ارضی ایران از راه حضور نظامی اش در مناطق شمالی این کشور بود. در پیگیری این هدف وزارت خارجۀ انگلستان در سال 1911، به پشتیبانی از روسیه در سرکوب جنبش مشروطیت برخاست. پس از آغاز جنگ جهاني اول، انگلستان و روسيه اندک احترام صوري را که براي حاکميت ايران قائل بودند کنار گذاردند و به اتفاق به بهانۀ مقابله با گسترش فعالیت های آلمان و عثمانی علیه ملل متفق، به اشغال ايران دست يازيدند، هرچند که تهران بي طرفي خود را در جنگ رسماً اعلام کرده بود. پيروزي بلشويک ها در روسيه درسال 1917 به اتحاد روس و انگلستان، و به ویژه همکاری دیپلوماتیک و نظامی این دو قدرت در ایران، پايان بخشید. پس از فسخ قرارداد 1907 از سوی بلشویک ها و ازسرگیری رقابت نظامي بين انگلستان و حکومت بلشويکی روسیه پس از پایان جنگ جهانی اوّل، انگلستان در پی آن بود تا از دو راه سیطرۀ انحصاری اش را بر ایران تضمین کند، یکی ار راه تحمیل قرارداد 1919 و دو دیگر با پشتیبانی از کودتاي 1921 رضاخان و سيد ضياءالدين طباطبايي. از انقلاب مشروطه تا قرارداد انگلستان و روسيه در سال 1907 کشمکش های سياسي که در اواخر سال 1905 در ایران رخ داد، و سرانجام به پیروزی انقلاب مشروطه رسيد، با سرکار آمدن دولت ليبرال ها در انگلستان مقارن بود. درانگلستان دولت محافظه کار آرتور بالفور (Balfour) قدرت را به دولت حزب ليبرال به رهبري کمبل بنرمن (Sir Henry Campbell-Bannerman) واگذار کرد. امّا، وزیر خارجۀ تازۀ انگلیس، سر ادوارد گری (Sir Edward Grey) همانقدر مصمم به خنثی کردن تهدید آلمان بود که همتای پیشینش، لنزداون. دشمنی گری نسبت به آلمان اندکی پس از انتصاب به مقام وزارت خارجه عمق بیشتری یافت. در ژانويه 1906، روابط آلمان و فرانسه، که متحد انگلستانِ بود، بر سر مراکش به تیرگی گرائید و در نتیجه انگلستان در آستانۀ جنگ با آلمان قرار گرفت. افزون براین، گري همانند لنزداون به ضرورت تفاهم و نزديکي با روسیه اعتقاد داشت و از آن جا که مايل نبود رویدادهای داخلی ایران خدشه ای بر روابط انگلستان و روسيه در اروپا وارد آورد به تکرار به نمايندگان خود در ايران دستور می داد که به هيچ وجه در تنش هاي سياسي در ايران مداخله نکنند و باعث تحريک روس ها نشوند. اما، در تابستان سال 1906، با اوج گرفتن تنش هاي سياسي در ايران انگلستان هم به عرصۀ کشمکش های داخلي ايران کشانده شد. مخالفان شاه، که همچنان به انگلستان به عنوان رقيب و دشمن قديمي روسيه می نگریستند، خواستار حمایت انگلستان بودند تا سدّی در برابر حمايت روس ها از حکومت قاجار شود. به ویژه، بر سر حمايت علني روسيه از مقاومت شاه در برابر خواست های مشروطه خواهان و با توجه به اوضاع نا مساعد ايران و مشکل رسیدن به تفاهم با روسيه، گِري تصميم گرفت در عین حفظ شبکه های ارتباط با مشروطه خواهان ایرانی از دخالت مستقيم در تحولات داخلی ایران و حمايت از خواسته هاي مخالفان دولت اجتناب ورزد. در ژوئیۀ 1906، يکي از رهبران متنفّذ روحاني، سيد عبدالله بهبهاني، با سفارت انگستان در تهران تماس گرفت و خواستار حمايت مالي و سياسي انگلستان شد. گرانت داف (Evelyn Grant Duff) در عین مخالفت با این درخواست در تماس با وزارت خارجه انگلستان پیشنهاد کرد که نسبت به برکناري نخست وزير وقت، عين الدوله، که يکي از خواست هاي اصلي مخالفان دولت در تهران بود، اقدام شود. امّا، این پیشنهاد داف مخالفت گِري و نفر دوم وزارت خارجه، چارلز هاردينگ (Charles Hardinge) را برانگیخت زیرا به اعتقاد آنان چنین اقدامی نشان دخالت صريح در امور ايران بود و بر سوء ظن و عناد روس هامی افزود. اين آخرين باري نبود که گِري تجزيه و تحليل داف از اوضاع سياسي ايران و رای زنی هایش به سفارت انگلستان را بي جا مي دانست. در 18 ژوئیۀ همین سال، دو تن از نمايندگان بازاریان مخالف حکومت به سفارت انگلستان در قلهک رفتند تا زمينه هاي بست نشستن را در سفارت بررسي کنند. پاسخ سفارت انگلیس به آنان پاسخی دوپهلو بود. امّا تعبیر آنان از پاسخ این بود که سفارت مانع تحصن آنان نخواهد شد. صبح روز بعد حدود 50 تن از تجّار و طلّاب وارد سفارت شدند. شمار بست نشینان در روزهای بعد به 858 تن افزایش یافت و در نهایت به 13000 نفر رسيد. گِرِي از استقبال گرم داف از بست نشینان خشمگين شد زیرا تحصّن آنان سفارت دولت تزاری را سخت نگران ساخته بود و به هرحال با سیاست بی طرفی دولت انگیس نسبت به مخالفان حکومت سازگار نبود. از همین رو، وی دستور داد که کارمندان سفارت در ایران از دخالت در این اختلافات پرهیز کنند و مقدمات بیرون رفتن مشروطه خواهان از سفارت را فراهم آورند. اين آخرين باري نبود که داف با استقبال خودسرانه از مخالفان دولت ایران مایۀ ناخشنودی گری می شد. رفتار برخی دیگر از اعضای سفارت انگلیس نیز گهگاه از حد دستورهائی که از وزارت خارجه انگلستان به آنان می رسید تجاوز می کرد. با این همه، گري رضايت داد تا داف به شاه هشدار دهد که علت اصلي بي اعتمادي مردم به حکومت، شخص صدر اعظم است. تصميم نهايي گري براي پیشنهاد عزل صدراعظم برای آن بود که بتواند با پایان دادن به بحران سياسي در ايران روابط انگلیس و روسيه با تنش بیشتری آلوده نشود. استقبال داف از بست نشینان در سفارت ناخواسته سبب شتاب انقلاب مشروطه شد. بست نشینان در سايۀ امن سفارت درخواست تازه ای، که همانا ایجاد یک حکومت مشروطه بود، بر درخواست های پیشین خود افزودند. در نتیجه، صدور فرمان عزل عين الدوله در 30 ژوئیه به پایان تحصن بست نشینان نینجامید. برخلاف تفکر رايج در بین ايرانيانی که رویدادهای درونی ایران را بیشتر پیامد تباني و توطئه دیگران مي دانند، و با همۀ شواهد در بارۀ برخی گفت و گوها بین مأموران سفارت و بست نشینان در بارۀ حکومت پارلمانی، واقعیت آن است که گرانت داف و همکاران او عامل اصلی و مبتکر نشاندن بذر اعتقاد به چنین حکومتی در اذهان بست نشینان نبودند. زمينه هاي گرایش به حکومت مشروطه در افکار روشنفکرانه در ايران به قرن نوزدهم باز می گردد. در اين قرن بود که شمائی از ساختار و لوازم استقرار یک حکومت مشروطه به اشکال مختلف در اذهان و اندیشه های اصلاح طلبان نقش بسته بود. در اواخر همین قرن شماری از انجمن ها به تبلیغ و دفاع از انواع گوناگون اصلاحات دموکراتیک در نظام استبدادی ایران پرداختند. در 5 اوت 1906، با صدور فرمان مظفرالدین شاه در باب تشکیل مجلس متحصنین از سفارت انگلستان بیرون رفتند، امّا، باهمین فرمان نهضت مشروطه وارد مرحلۀ تازه ای شد. دو دلي شاه در پذيرش قانون انتخابات به تنشی نوين در ايران انجامید و گروهي از سران مشروطه خواهان، علی رغم ناخشنودی و خشم گری، دوباره به سفارت انگلستان پناه بردند. شاه سرانجام در 13 سپتامبر بار دیگر به خواست مخالفان گردن نهاد و قانون انتخابات را توشیح کرد. درهمين زمان؛ درخواست وام ایران از دولت آلمان، پس از آن که انگلستان و روسيه هردو آن را رد کرده بودند بر نگرانی گري نسبت به دخالت آلمان در امور ايران افزود. علی رغم انکار مقامات دولتی آلمان، شایعه این بود که آلمان مشغول بررسی امکان ایجاد یک بانک آلمانی در ایران است گرچه طبق یکی از مواد قرارداد قرضۀ 1904 روسیه دولت ایران مجاز نبودکه، بدون موافقت سن پطرزبورگ، به استقراض از هیچ دولت دیگری اقدام کند. این شایعه، همراه با نگرانی های پیشین گری در مورد گسترش نفود آلمان در امپراطوری عثمانی، اعتقاد او را نسبت به تلاش های آلمان برای برهم زدن وضع موجود در خاور میانه و کارشکنی در گفت و گوهای انگلستان و روسیه عمیق تر کرد. برای منتفی ساختن قضیۀ وام دولت آلمان به ایران، گري مصمم شد دولت روسیه را- که به تنهائی توانائی پرداخت وام تازه ای به ایران نداشت- قانع کند با مشارکت انگلستان درخواست ایران را بپذیرد. امّا، يکي از نخستین گام هائی که مجلس نوبنیاد ایران برداشت رد پيشنهاد پرداخت وام انگلستان و روسيه به ایران و در عوض پذیرفتن طرح نافرجام استقراض داخلی از راه تأسیس بانک ملّی ایران بود. مخالفت مجلس با وام انگليس و روس نشان احساسات ناسیونالیستی و استقلال جوئی ايرانیان و گواهی بر رقابت و ستیز بر سر قدرت بين مجلس و دولتی بود که در همنوائی با دربار قواعد تازۀ نظام مشروطه را بر نمی تابید و حاضر نبود اختیار استفاده از قرضۀ خارجی را به مجلسیان واگذار کند. در اواخر همین سال، در همان هنگام که دگرگونی های سیاسی ایران وضع موجود را در یکی از کشورهائی که مورد گفت و گوهای بین روسیه و انگلستان بود تهدید می کرد، گري همچنان در پي ايجاد تفاهم با روسيه بود. در ژانویۀ 1907 با مرگ مظفرالدین شاه پسرش، محمدعلی میرزا با گرایشی آشکار به روسیه، بر تخت سلطنت نشست و در همان حال نمایندگان تندرو و آزادی خواه مجلس از آذربایجان به تهران رسیدند. این رویدادها به تعمیق شکاف و اختلاف بین مشروطه خواهان و استبدادطلبان انجامید و انتظارهای گري را نافرجام گذاشت. سرانجام در 31 اوت 1907 قرارداد روس و انگلستان بسته شد. امّا، این معاهده که مدت ها بر سر زبانها افتاده بود و در وزارت خارجه روسيه به امضاء رسيد خود منشاء پیدایش مشکلاتی تازه براي گري در ايران شد زیرا روسيه بر میزان هواداری خود از تلاش دربار استبدادي محمدعلی شاه برای سرکوب مشروطه خواهان افزود. از قرارداد 1907 انگليس و روس تا استبداد صغیر 1908 هدف اصلی معاهدۀ 1907 روس و انگلیس حل و رفع اختلاف های دو طرف در مور تبت، افغانستان و ايران بود. امّا اين قرارداد، که دولت انگلستان آن را ابزاري برای تحدید قدرت نظامی آلمان در اروپا و خنثی کردن مقاصد استعماری و جهان جویانۀ آن کشور در دنیا می دانست، به کمتر از انعقاد اتحادی رسمی بین این دو قدرت بزرگ بسنده می کرد، اگرچه روسيه و انگستان هرکدام به ترتيب در سال هاي 1894 و 1904 قرارداد همبستگي و مودت با فرانسه را امضاء کرده بودند. در این قرارداد ايران، که در اين زمان در بحبوحۀ انقلاب مشروطه به سر می برد، به سه منطقه تقسیم شده بود: منطقۀ شمال، شامل شهرهای بزرگ از جمله تهران، زیر نفوذ روسیه قرار داشت، منطقۀ جنوب شرقی همجوار هند در تسلّط انگلستان بود و منطقه میانی نیز به عنوان مرز و حائلی بین مناطق نفوذ دو قدرت بزرگ استعماری شناخته می شد. قرارداد 1907 بدون مشورت با ايران منعقد شده بود و دولت ايران تا 11 سپتامبر این سال خبری رسمی دربارۀ آن نداشت. نمايندۀ انگلیس در ايران، اسپرينگ رايس (Sir Cecil Spring-Rice)، که تا آن زمان خود از جزئيات قرار داد بي خبر بود، در 5 سپتامبر مأمور شد در یادداشتی بالبداهه مفاد آن را به اطلاع دولت ايران برساند. اين یادداشت به یکی از مواد قرارداد –که در متن اصلی اثری از آن وجود نداشت- اشاره می کرد که طبق آن دولت انگلستان متعهد می شد حاکمیت دولت ایران را به رسمیت شناسد و، همراه با دولت روسیه، از هرگونه دخالت در امور داخلی ایران احتراز کند. در طول سال های بعد، انگلیسی های هوادار استقلال ایران اصرلر ورزیدند که یادداشت اسپيرينگ رايس، که از سوی نمایندۀ انگلیس در ایران تهیه شده بود به مثابه تعهد «رسمی» انگلستان براي پیشگیری از دخالت روسیه در ايران به شمار می رفت و لندن با انکار این واقعیت «تعهد» خویش را نقض کرده بود. يکي از پیامدهای معاهدۀ 1907 تحکیم همکاری آشکار دولت روسیه و نظام استبدادی قاجار علیه اصلاح طلبان و ملّيون ایران بود، گرچه محمد علی شاه این معاهده را هرگز به رسمیت نشناخت. از سوی دیگر، تقسیم ایران به مناطق نفوذ دو دولت بزرگ مخالفت شدید اصلاح طلبان و مشروطه خواهان ایران را برانگيخت. در انگلستان نیز ادوارد گری، وزیر خارجۀ انگلستان، از اطراف آماج انتقادهای تند و گسترده قرار گرفت. منتقدان محافظه کار (و همنوایان لیبرال آن ها) که خود در دوران وزارت لنز داون مبتکر آغاز گفت و گو با روسيه شده بودند، قرارداد 1907 را ناتوان در پاسداری از منافع انگلستان در منطقه مي شمردند، به ویژه از آن رو که قلمرو انگلستان را تا مرزهاي جنوب غربی ايران گسترش نمي داد- منطقه اي که بستر بخش بزرگی از منافع تجاري و اقتصادي انگلستان بود. منتقدان گري در طیف چپ حزب لیبرال و نمايندگان حزب کارگر و گروهي از سوسياليست ها و دسته اي از ساير مخالفين و گروهي از نمايندگان ملیون ايرلندي پارلمان همگي قرارداد 1907 را طرد مي کردند و آن را ناقض حاکميت و استقلال دولت ايران مي دانستند. شرق شناس نام آور دانشگاه کمبريج، ادوارد براون، در عداد این گروه از مخالفان قرار داشت. به اعتقاد این منتقدان، معاهدۀ 1907 معرّف اتحّاد نفرت آور دولت انگلیس با حکومت استبدادی تزار روسیه و اقدامی تحریک آمیز و خصمانه علیه دولت آلمان بود که می توانست به شعله ور شدن جنگی بزرگ در اروپا منجر شود. انعقاد محرمانۀ چنين معاهده ای که مورد شور و تصویب پارلمان هم قرار نگرفته بود دستاویز ديگري به مخالفان سرسخت گري داد تا به محکوم کردن او و سیاست خارجی اش ادامه دهند. افزون براین، جورج کورزن، نايب‌السلطنه اسبق هند، که از هواداران سرسخت سیاست های استعماری انگلستان و عضو محافظه کار مجلس اعيان بود و شهرتی گسترده به عنوان یک مفسر معتبر امور ایران داشت، به مبارزه ای فردی علیه گری پرداخت و گرایش های استعمارگرانۀ خود درایران را زیر نقاب نگرانی از تجاوز روسیه به استقلال ایران پنهان می کرد. قرارداد روس و انگلیس و حمايت ضمني انگلستان از جبهه گیری متجاوزانۀ روسیه علیه مشروطه خواهان ایران خشم مردم بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ملیون و آزادی خواهان هندوستان را- که پس از تجزیۀ بنگال در سال 1905 بر مقاومت های خود افزوده بودند برانگيخت. کنگرۀ ملي هند، که در سال 1906 خواستار استقلال هند در قالب امپراطوري انگليس شده بود، به اعتراض نسبت به نفي استقلال ايران برخاست. گروهي از ملي گرايان ستیزه جوی هند نیز که انقلاب مشروطه در ايران را نشان رستاخیز شرق در پیکاری جهاني عليه امپرياليسم می دانستند، به هواداری از انقلابیون ایرانی برخاستند و جنبش آنان را مقدمۀ دیگری براي انقلاب محتوم هند عليه انگلستان شمردند. در همین اوان، حکومت هندوستان تحولات ایران و آثار دگرگونساز آن را بر «اتّحادیۀ مسلمانان هند» (All-India Muslim League) به دقّت پی گیری می کرد. اين اتحاديه، که در سال 1906 تأسيس شده و دراین زمان در مجموع هوادار ادامۀ سیطرۀ انگلستان بر شبه قارۀ هند بود، بارها از مقامات انگلیسی خواست که مانع دخالت های روسیه در ايران و عثمانی، تنها کشورهای مسلمان مستقل، شوند. جامعۀ کوچک، امّا متمکن و متنفّذ، زرتشتيان هند نیز بر سرنوشت مرزبوم کهن خود تأسف می خوردند و در عین حال از این که انقلاب مشروطه حق شهروندی و مشارکت سیاسی را به زرتشتیان ایران داده است مسرور بودند. گری، تحت فشار گروههای مخالف سیاست خویش در انگلیس، ایرلند و به ویژه در هند، در مذاکرات خویش با وزارت خارجۀ روسیه گهگاه بر این ضرورت تأکید می کرد که، برای آرام کردن افکار عمومی بخصوص در هند، انگلستان باید خواستار تعدیل سياست روسيه در ايران شود. او به ویژه نگران احساسات مسلمانان حامی اتحاد مسلمانان هند و دیگر مسلمانان در هند بود که بالقوّه می توانستند در فروکشاندن آتش استقلال طلبی مردم هند یاور انگلستان باشند. ايرانيان مقيم هند، از جمله زرتشتیان، هریک به نوعی مشروطه خواهان را به ادامۀ پیکار در وطن تشویق می کردند. حد اقل یکبار، در آوریل 1909، در اوج تنش های انقلاب مشروطه، مقامات انگلیسی به بررسی گام هائی پرداختند که می توانست نشریۀ پرنفوذ حبل المتین را که در کلکته منتشر می شد از حمله به سیاست روسیه در ایران باز دارد. منتقدان محافظه کار گري در انگلستان، از جمله کورزن، نیز همچنان به سرزنش او به خاطر بی اعتنائی اش به منافع انگلیس در هند وجنوب ایران در عهدنامۀ 1907 ادامه می دادند. امّا، عوامل و روندهای دیگری کاهش منافع انگلستان در برخی از مناطق ایران را جبران می کردند از جمله: حفظ روابط دوستانۀ لندن با رؤساي متنفّذ قبايل گوناگون از جمله شيخ خزعل در محمّره (خرّمشهر کنونی)، که از سال 1897 در تلاش آن بود تا انگلیس را به حمایت از خودمختاری اش برانگیزد؛ ادامۀ روابط نزدیک انگلستان با سرآمدان سياسي ایران و اعضای خانواده سلطنتي، از جمله ظل السلطان والی اصفهان؛ معاملات تجاري با سران ایل بختياري؛ و استمرار فعالیت های جاسوسي انگلستان علیه روس ها در مرزهای شمالی ایران. کشف مخازن عظیم نفت در منطقه مسجد سليمان توسط شرکت انگليسي دارسي در سال 1908 به افزایش نفوذ انگلستان در منطقه بي طرف انجامید. از سال 1907 تا 1912 ايران جای ویژه ای در بحث ها و اختلاف نظرهای داخلی سیاست خارجۀ انگلستان داشت در آن حد که گری دوبار تهدید به استعفا کرد. نخست در سال 1908 برای آرام کردن منتقدان تندروی حزب خودکه مخالف با سیاست نزدیکی با روسیه بودند و بار دوّم در سال 1912 هنگام گفت و گوی های محرمانه با همتای روسی اش، سرگي سازانو (Sergei Sazanov) زمانی که، در واکنش به رفتار وحشیانۀ روسیه در ایران، تظاهرات ضدگري در هند و در بريتانيا همراه با شعار «گری باید برود» به اوج خود رسيده بود. هواداری آشکار روسيه از فعاليت هاي محمدعليشاه علیه مشروط خواهان پس از عقد قرارداد 1907 سبب تیرگی هرچه بيشتر روابط بين انقلابيون و حکومت شد. در روز امضای این قرارداد، امین السلطان، نخست وزير ايران، به گلولۀ يکي از مجاهدین به قتل رسید. معیّرالدوله، جانشین او، نیز ظرف دوماه مجبور به استعفاء شد. پس از برقراري يک دورۀ کوتاه آرامش بين مجلس و شاه، کابينۀ تازه ای به نخست وزیری ابوالقاسم ناصرالملک که اصلاح طلبي معتدل و فارغ التحصيل آکسفورد بود، بر سر کار آمد. از دسامبر سال 1907 نشانه هاي تنشی تازه بین نیروهای دولتی و مشروطه خواهان نمایان شد. این تنش ها در 14 دسامبر به استعفای دستجمعی کابينۀ ناصرالملک انجامید. روز بعد شاه کابينه را فرا خواند و ناصرالملک را به زندان فرستاد که ظاهرا مقدمه ای برای انجام یک کودتای نافرجام بود. این رویدادها امیدها را برای مسالمت بین دو طرف از میان برد. با ميانجيگري سفارت انگلستان ناصرالملک آزاد شد و اجازه یافت از کشور خارج شود. متعاقب عقد قرارداد 1907، تماس های دیپلوماتیک انگلستان با دولت ایران اغلب با حضور نمایندگان روسیه صورت می گرفت، گرچه گری و برخی از مقامات وزارت خارجۀ انگلیس ارتباط خصوصی خود را با شخصیت های سیاسی ایران حفظ کرده بودند، به ویژه با ناصرالملک و سردار اسعد بختیاری. از سوی دیگر، برخی از اعضای متمرّد سفارت انگلیس در ایران نیز به هواداری غیرمجاز خود از مشروطه خواهان، و طرفداران آنان در انگلیس که مخالف دخالت های روس و انگیس در ایران بودند، ادامه می دادند.

از کودتا تا فرار محمدعلي شاه
کودتاي محمدعلی شاه در 23 جمادي الاول (ژوئن 1908) در ايران و بمباران و تعطيل مجلس، با کمک افسران روسی نيروي قزاق شاه، معرّف گسترش دخالت های روسيه در ايران بود. نقش روسيه در این کودتا گری را واداشت تا نسبت به سياست سن پطرزبورک در ايران بردباری بیشتری داشته باشد زیرا اگر نرمشی از خود نشان نمي داد روس ها به حسن نیت لندن تردید می کردند. در اوضاع نابسامان پس از کودتا، گروهي از سران مليون و انقلابيون مشروطه خواه که نگران جان و امنیت خود بودند از ايران گريختند و در اروپا مأمن گرفتند. جمعي از این پناهندگان به لندن پناه بردند و به یاری مخالفان سياست خارجي انگلستان در ایران خواست خود را برای بازگشائی مجلس و قطع دخالت روسيه و انگلستان در ايران مطرح کردند. در 8 سپتامبر، با پافشاري انگلستان، هيئتی مرکب از نمايندگان روسيه و انگلستان به شاه پيشنهاد کردند فرمان گشایش مجلس را صادر کند. انگيزۀ روسيه در ارائۀ چنين پيشنهادي نگرانی از امکان شکست نيروهاي دولتی در مقابله با انقلابیون بود. از همین رو، روسيه باز شدن مجلسی فاقد قدرت را نوعي مصالحه تلقي مي کرد که می توانست مانع انقراض سلطنت قاجار شود. امّا، انگيزه گري در این تقاضا ناشی از انتقادات روزافزون داخلی و يافتن راه حلی سريع براي مشکلات ايران بود زیرا مسئلۀ ایران انگلستان را از توجه به ساير امور مهمي که در اروپا در جريان بود باز می داشت و روابط نزدیک انگلستان و روسيه را به مخاطره می افکند. به علاوه، اميد این بود که چنین درخواست علني از شاه براي بازکردن مجلس در شورش مشروطه خواهان تبریز به رهبری ستّارخان و باقرخان وقفه ای ایجاد کند، و در عین حال با تضعیف نهضت مشروطه خواهی یکی از دستاویزهای مخالفان سیاست خارجی انگلیس در ایران را از میان بردارد. امّا، خواست مخالفان این بود که مجلس جديد بايد از نمایندگان پیشین آن تشکیل شود که اکثرشان یا مخفي شده بودند و يا در تبعيد به سر مي بردند و نیز قانون اساسي و متمم آن در تمامیت خود احیا و اجرا شود. در اوائل پائيز 1908، گروهي از پناهندگان سياسي ايران، شامل نمايندگان مجلس سابق، از آن جمله معاضدالسلطنه و سيد حسن تقي زاده از بدو ورود به لندن مورد استقبال مخالفان سياست خارجی انگلستان قرار گرفتند. اين پناهندگان به ارائه و نشر تفاسیر و برداشت هاي خود از آنچه سبب کودتا در ايران شده بود پرداختند و دلائل و عواملی را که وزارت خارجه انگلستان از رویدادهای ایران عرضه می کرد به چالش می کشیدند. حضور آنان در انگلستان انگیزه ای برای تشکيل کمیتۀ ايران در لندن شد. اين کمیته با حمايت مخالفان سياست خارجی انگلستان در31 اکتبر 1908 گشوده شد و به کانون دیگری برای شکل گيري مخالفتی سازمان يافته با سياست گري در ايران تبدیل گشت. گروهي از محافظه کاران انگليسي که با حزب خود درمورد معاهدۀ 1907 روس و انگلیس مخالف بودند با شرکت در فعالیت های اين کمیته به مخالفان چپ گرای گري پيوستند. هدف های این کميته عبارت بود از تهییج افکار عمومي مردم انگلیس در حمايت از استقلال ايران و مخالفت با دخالت روسیه و انگلستان در امور داخلي آن؛ اعلام عفو مخالفان سیاسی؛ انتخابات آزاد براي مجلس و نظارت مجلس بر امور مالي کشور. فعالیت های منظم این کمیته در سال های بعد نقش اساسی در افشای تعدیات روس و انگلیس به استقلال و حق حاکمیت ایران و تحریک افکار عمومی به مخالفت با گری ایفا کرد. در انتقاد مستمر از گري، کمیته از همکاري مخفیانۀ شماری ازدیپلومات ها و مأموران انگليسي در ايران بهره مند بود، از جمله اسمارت (Walter A. Smart) ازدانشجویان سابق براون و استوکز(Claude B. Stokes)، رایزن نظامي انگلیس در سفارت آن کشور در تهران. خودداری محمدعلي شاه از بازگشائی مجلس، تصمیم روسیه به ادامۀ هواداری از نيروهاي استبدادی در جنگ داخلي ايران و شکستن محاصره تبريز به دستاویز نجات مردم آن شهر از قحطي و حمايت از اتباع خارجي مقيم تبريز، همگی مجاهدین را به مقاومت بیشتر تحریک کرد و در عین حال دامنۀ پیکار را به دیگر مناطق ایران از جمله گیلان، اصفهان کشاند و برخی از رهبران بختیاری را به انقلابیان پیوست. در ژانويه 1909 گري، که در نهان از دخالت نظامی روسیه در ایران هواداری می کرد، زیر بار انتقاد مخالفان داخلی اش اعلام کرد که انگلستان از پرداخت وام مشترک روسیه و انگلیس به دولت محمدعلی شاه، که سخت در تنگنای مالی بود، قبل از گشایش مجلس خودداری خواهد کرد. در 10 آوريل سال 1909، یک گردان از تفنگداران نيروهاي دريايي انگلستان براي سرکوب کردن قبائل غارتگری که باعث اختلال در فعالیت های تجارتی انگلستان در منطقه شده بودند وارد بوشهر شدند. حضور اين نیروها در خاک ایران مشروطه خواهان را از آن بیمناک کرد که این تجاوز مقدمۀ تجزیۀ کامل ایران به دست نیروهای روس و انگلیس باشد. امّا، دیری نپائید که در 22 ماه مه نیروهای اشغالگر انگلیسی بوشهر را ترک کردند. مقارن با این رویدادها، در اواخر ماه آوریل نیروهای نظامی روسیه نیز وارد تبريز شدند. امّا، اشغال تبريز و متعاقب آن رفتار خشونت بار سربازان روسی با مجاهدین نتوانست به مقاومت نیروهای مشروطه خواه پایان دهد. در ماه ژوئن تفنگداران بختیاری از جنوب و انقلابیون گیلان از شمال به سوی تهران روان شدند. هر دو دولت روس و انگلیس به نیروهای انقلابی هشدار دادند که حرکت خود را متوقف کنند. امّا، بی اعتنا به این هشدار نیروی های مشروطه خواه در 14 ژوئیه 1909 وارد پایتخت شدند. در ظرف دوروز محمدعلی شاه سلطنت را به فرزند نوجوانش، احمد، واگذار کرد و به سفارت روسیه در تهران پناهنده شد.
------------------------------------
*استاد تاریخ در دانشگاه تورانتو، کانادا.
** مهرنوش آریانپور این نوشته را از اصل انگیسی آن برگردانده است.
----------------------------------------------------------------------------------------
پانوشت ها:

[1] . ن. ک. به:
B. Williams, “Great Britain and Russia, 1905 to the 1907 Convention,” in Hinsley, p. 133; Steiner, 1977, p. 40; and Monger, p. 283.
[1] . ن. ک. به:
Public Record Office (PRO), Kew, U.K., FO 248/896, minute no. 51 by Grey, 24/25, April 1907, pp. 1-2.
[1] . ن. ک. به:
PRO, FO 371/112, Evelyn Grant Duff to the F.O,, 11 July 1906; ibid., “Aqa Seyyed Abdullah Mujtahed to Mr. Grant Duff (July 16, 1906)” in Grant Duff to Grey, 19 July 1906.
و نیز ن. ک. به احمد کسروی، تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، چاپ هشتم، 1349، ص 109.
[1] . ن. ک. به: PRO, FO 371/112, Persia no. 23516, 11 July 1906

[1] . ن. ک. به:
Great Britain. Parliamentary Papers, 1909, vol. 105, cd. 4581, “Correspondence Respecting the Affairs of Persia, December 1906 to November 1908” ; Browne, The Persian Revolution, pp. 118-19.
همچنین ن. ک. به: احمد کسروی، همان، ص 110.
[1] . ن. ک. به:
PRO, FO 371/112, Grant Duff to Grey, 21 July 1906; Cambridge, Browne Papers, Box 12 (Letters from Persia 1905-1910), W. A. Smart to Browne (received on 4 Semptember 1906); The Times, 24 July 1906, p. 5; 26 July, p. 3; Browne, The Persian Revolution, p. 119.
[1] . ن. ک. به:
Grey to Cecil Spring-Rice, 12 August 1906, in Gwynn, p. 78; PRO. FO 371/ 112, Arthur Nicolson to Grey, 1 August 1906.
[1] . ن. ک. به: Grey to Grant Duff, ibid.,2 August 1906
[1] . ن. ک. به: Grey to Grant Duff, ibid.,25 July 1906
[1]. ن. ک. به: E. G. Browne, The Persian Revolution, p. 122, n. 1
[1] . ن. ک. به: Abrahamian, p. 85
[1] . ن. ک. به: PRO, FO 371/112, Grey to Grant Duff, 7 September 1906
[1] . ن. ک. به: The Times, 3 October 1906, p. 3
[1] . ن. ک. به: The Times, 20 October 1906, p. 5
[1] . ن. ک. به: Winston Churchill, pp. 212-68
[1] . ن. ک. به:
British and Foreign State Papers, 1908-1909, vol. 102, pp. 906-907.
[1] . ن. ک. به: Browne, The Persian Revolution, pp. 190-94.

[1] . ن. ک. به: Kazemzadeh,, pp. 498-506.
[1] . ن. ک. ب:
PRO, Grey Papers. FO 800/70, Sir George Barclay to Grey, 5 April 1909, p. 193.
[1] . ن. ک. به:
Grey, p. 164; Steiner, 1977, pp. 142-43; India Office Library and Records (IOLR), London, India Office Political Department, L/P &S/10/270, nos. p. 1354, 1688.
[1] . ن. ک. به:
PRO, Great Britain. Cabinet Papers. CAB. 37?94, no. 95; Fraser, 1910, p. 43.
[1] . ن. ک. به: Bonakdarian, 1995, pp. 178-86.
[1] . ن. ک. به: Ketab-e Naranji, I, p. 276; Kazemzadeh, pp. 514-15.
[1] . ن. ک. به:
Cambridge, Browne Papers, Box 9, Lynch to Browne, 22 November 1908.
[1] . ن. ک. به: George Lloyd Papers; GLLD 16/46.
[1] . ن. ک. به:
Bonakdarian, Selected Correspondence," in Browne, The Persian Revolution, 1055 repr, pp. xxxi-xxxvi.

ملاحظاتی در باره انقلاب مشروطه




هنوز چند سالي از انقلاب 1977-79 سپري نشده بود که يکي از دوستان که «هم مورخ بود و هم روزنامه نگار» با شگفتي مي گفت: «هنوز هستند کساني که درباره علل انقلاب سخن مي گويند و اتلاف وقت مي کنند». نگارنده از اين اظهار نظر شگفت زده شدم. هنوز يکي دوسالي از اين گفتگو نگذشته بود که يکي از مورخان برجسته تاريخ بريتانيا کتابي و که نکات تازه اي درباره علل انقلاب بريتانيا در قرن هفدهم بود و منتشر کرد و نشان داد که حتي پس از گذشت چند قرن هنوز «نکاتي تازه ياب» درباب آن جريان بزرگ تاريخي وجود دارد که هم از منابع و اسناد و مدارک تازه از آن دوران بدست مي آيند و هم از ديدگاهها و نظريه هاي تازه در باب انقلاب. انقلاب مشروطه هم هنوز از همه جوانب بررسي نشده و برخي از نظرهاي شايع و مورد باور همگان با اسناد و مدارک معتبر تاريخي همخوان نيست. از جمله نقش انگلستان به عنوان نيروي محرکه انقلاب مشروطه است که در اين "ملاحظات" بدان خواهيم پرداخت.
چند روايت از تحصن در سفارت ‌
تحصن تاريخي گروه بزرگي از اصناف وتجّار و طلاب در باغ سفارت انگليس در تهران، که با پناه دادنِ عده اي از تجار مشروطه طلب (که در 18 جمادي الاول سال 1324 به باغ سفارت در تهران پناه برده بودند) آغاز شد و با شتابي باور نکردني در زماني کوتاه به حدود 14000 نفر فزوني گرفت و با اعطاي فرمان مشروطّيت در تاريخ 19 جمادي الثاني پايان يافت، به حق به عنوان مهمترين عامل تحقق انقلاب مشروطه شناخته شده و مورد تفسيرهاي گوناگون قرار گرفته است. چند روايت عمده از اين رويداد بزرگ پرداخته شده است. يکم،تاريخ نگاران يا خاطره نويساني که آن را امري طبيعي و تصادفي پنداشته اند. دوّم، کساني که آن را ازباب توطئه بريتانيا براي تضعيف ايران دانسته اند؛ و سوم، مفسّراني که آنرا نقشه اي براي انتقال رهبري جنبش از علما به روشنفکران ليبرال و انگلوفيل تصور کرده اند. غالب نويسندگان متمايل به انقلاب مشروطه، که يا خود دست اندرکار وقايع و شاهد تحولات بوده اند و يا از دور دستي برآتش داشته اند، پناه دادن به مردم و گسترش شتابان آن را ناشي از سير طبيعي حوادث و مشي خود به خود وقايع دانسته و آن را از باب سياستي از پيش انديشيده و حساب شده از سوي بريتانيا ندانسته اند.(1) گروهي ديگر برپايي مشروطيت در ايران را توطئه بريتانيا مي دانند. حاج مخبرالسلطنه هدايت، که خود در جريان انقلاب مشروطه حاضر و ناظر بوده و از سفارت هم ديدن کرده است احتمال توطئه را دست کم نمي گيرد و مي گويد:«از سفارت منع و تشويق توأماً مي‌شد»، حدسي که تا حدي درست است. امّا، بلافاصله مي گويد «کاشف به عمل آمد که قبلاً عده ] عده اي[. مبال در سفارت تدارک شده بود»... مخارج آن بساط از کجا مي رسيد معلوم نشده همه قسم حدس مي شود زد، «دُم خروس هم پيداست.»(2) البته نگاه دقيق به اسناد مختلف نشان مي دهد که سياست رسمي بريتانيا منع تحصّن بوده(3)، و به روايت ناظم الاسلام «تدارک مبال» هم کاملاً محل ترديد است چون نظر سفارت به تحصن در قلهک بوده و مخارج آن را هم محتملاً تجّار بزرگ تقبل کرده و پرداخته بودند.(4) اما از ميان مفسّران بعدي انقلاب مشروطه، که آنرا حاصل توطئه سنجيده و حساب شده بريتانيا مي دانند دو روايت قابل تأمل است: يکي نظر محمود محمود مورّخ روابط ايران و انگليس در قرن 19 ميلادي و ديگري قرائت رسمي از انقلاب مشروطه که بعد از انقلاب 1357 از سوي محافل دولتي رواج گرفته است.

1-1 روايت محمود محمود.
از روايت هاتي شايع در باره انقلاب مشروطه يکي آن است که اين جنبش بزرگ تاريخي به دست پنهان سياست انگليس و به منظور ريشه کن کردن نفوذ روسيه تزاري در ايران پديد آمد. نام آورترين ناشر اين روايت محمود محمود است که در کتاب مفصل خويش مي گويد: «انگلستان براي از ميان بردن ايران با دو مانع بزرگ روبرو بود: اول دربار شاه و دوّم روس ها. مانع اول را با مشروطيت ايران و دومي را با معاهده 1907 از ميان برداشتند. . . بواسطه اين دو پيشامد ايران رو به زوال گذاشت و هرچه داشت از دست داد.» امّا مهمتر از اين روايت تعبير دور از ذهن محمود محمود از انگيزه سياستمداران انگلستان براي عقد قرارداد 1907 ناظر برتقسيم ايران به مناطق نفوذ روس و انگليس است: تحريک ايرانيان براي مشروطه خواستن جزو نقشه اي بوده براي عملي نمودن قرارداد1907. . . نقشه انگليس ها براي زوال سلسله قاجار، که تقريباً يک قرن تحت حمايت روس ها قرار داشت، اين بود که مي بايست با دست خود روس ها از بين برود. . . انگليس ها ناصرالدينشاه را کشتند براي اينکه مظفرالدين شاه عليل و پير فرسوده به جايش نشيند. محمدعليشاه را برداشتند تا يک طفل نارس تاج و تخت ايران را تصاحب کند. (5) هواداران روايت توطئه انگليس در راه اندازي انقلاب مشروطه غالباً دو دليل براي اثبات نظر خود مي آورند: يکي اين که شورشيان به تشويق و ترغيب نمايندگان سياسي بريتانيا در باغ سفارت انگليس متحصن شدند و دو ديگر اين که در همانجا بود که براي نخستين بار لفظ مشروطه را بر سر زبان آنها انداختند و در اخذ فرمان مشروطيت آنان را ياري کردند. اين دو دليل هر دو نادرست اند و با اسناد معتبر تاريخي نمي خواند: نخست آن که نه تنها مفهوم سلطنت مشروطه و قانون اساسي از اواخر قرن 19 مورد بحث محافل روشنفکري ايران قرار داشت، بلکه پيش از آنکه هنگام تحصّن در سفارت بر سر زبان ها افتد در تحصّن بزرگ علما در قم مورد جرّ و بحث ميان سيد عبدالله طباطبائي، يکي از دو رهبر بزرگ روحاني مشروطه، و شيخ فضل الله نوري، از مخالفين سرسخت آن، قرار گرفته بود.
2-1 روايت رسمي از انقلاب مشروطه ‌
بررسي و تحقيق در باره نقش انگلستان در انقلاب مشروطه بدان سبب اهميتي خاص دارد که روايت توطئه بريتانيا براي برپايي انقلاب مشروطه به منظور «انتقال رهبري جنبش عدالت خواهي مردم ايران از علماء به روشنفکران انگلوفيل» سال هاست به عنوان قرائت رسمي از انقلاب مشروطه از سوي مقامات و نهادهاي رسمي و نيمه رسمي دولتي تبليغ مي شود. در اين بررسي کوتاه به عنوان نمونه اي از اين ديدگاه، نگاهي خواهيم داشت به تفسير مبسوطي که زير عنوان «مقدمه ناشر» از سوي مؤسسه نيمه دولتي انتشارات اميرکبير برچاپ شانزدهم تاريخ مشروطه ايران، نوشتۀ احمد کسروي که در سال 1363 منتشر شده است. اين مقدمه با اين فرض آغاز مي شود که: گرچه بيش از 78 سال ازانقلاب مشروطيت نمي گذرد با اين وجود هيچ واقعه اي مانند آن با جعل و تحريف و ابهام روبرو نبوده است. علت آن را بايد در سيطره غربزدگي بر فرهنگ و تفکر کشورمان دانست که مشروطه زدگي وجه غالب سياسي آن است.(6) متاسفانه نويسنده مقدّمه، که ترجيح داده در ميان اين مطالب گمنام بماند، براي اثبات اين فرض که «مشروطه زدگي وجه غالب سياسي سيطره غرب زدگي» است و اينکه لفظ "مشروطه" را نيز براي نخستين بار مأموران سياسي بريتانيا در ذهن مشروطه خواهان القاء کرده اند، نه تنها خدمتي به رفع ظُلمات جعل و تحريف و ابهام» نکرده بلکه به گسترش دامنه اين ظُلمات "78 ساله" (تاسال انتشار مقدمه در چاپ شانزدهم) مدد رسانده است. هدف اصلي «مقدمه ناشر» آن است که توهم توطئه بريتانيا را، با تهذيب و تحريفِ کاملِ گزيده اي از مطالب کتاب تاريخ بيداري ايرانيان تأليف ناظم الاسلام کرماني و افزودن عبارات حساب شده اي به آن ها به تفصيل بيان کند. بنابراين روايت، اساس سياست انگلستان آن بود که «با رخنه کردن درنهضت، رهبريت اين نهضت ملي را به تدريج در جهت اهداف خود هدايت کند. تحصن بست نشينان در سفارت انگلستان، اين فرصت طلايي را به آن دولت داد.»(7) بنابراين روايت رسمي از انقلاب مشروطه هم توده هاي مردم و هم علما، از ابتدا تا انتهاي کار، تنها خواهان تاسيس عدالتخانه بوده اند و اين درست هنگام تحصّن در سفارت بود که ناگهان محافل سفارت فکر مشروطه را به رهبران جنبش القاء کردند تا به طور طبيعي رهبري جنبش مشروطه خواهي با روشنفکران باشد و نه با علما. تأمل و دقت در منابع و اسناد تاريخي متعدد نشان مي دهد که نه «عدالتخانه» از ابتدا مورد درخواست علما و يا توده مردم بوده و نه فکر مشروطه خواهي بدون هيچ سابقۀ ذهني در تحصّن تاريخي به مردم القاء شده است. افزون براين، مطالب مفصلي که در روايتِ ناظم الاسلام آمده است اين فرض اساسيِ «مقدمه ناشر» را که سفارت مردم را تشويق به پناه بردن کرده و يا به اشاره سفارت سربازان را از اطراف سفارت برداشته نداشته بلکه شرح مفصل رويدادها خلاف اين ادعا را متحمل مي سازد.
از شورش تا انقلاب
شايد نگاهي به جنبش مشروطه از منظر تحول خواست هاي اساسي نيروهاي محرکه آن برخي از ابهامات و اختلاف نظرها درباره شناخت «ماهيت» اين جنبش بزرگ تاريخ ايران را تا حدي روشن کند. اگر ازاين منظر مراحل تکامل‌جنبش را نگاه کنيم سه دور متمايز درآن مي يابيم: درآغازِ کار، جنبش با خواست هاي کاملاً سنتي و ريشه دار، به منظور اعتراض به افزايش حقوق گمرکي که از سال 1900 پديد آمده بود، برپا مي شود و آنگاه، در سير حوادث و مشيِ وقايع، پا به مرحله گذار مي گذارد و به ابتکار روشنفکران و تأييد کامل سران حکومت در شعار مردم پسند و چند پهلويِ «عدالتخانه» تبلور مي يابد و سرانجام با يک تعبير انقلابي از اين واژه به معناي مجلس شوراي عدالت و مجلس شوراي ملي به جاي نظام ديرين «ديوان خانه عدليه» که استنباط سران حکومت بود، به خواست اصلي جنبش تبديل مي شود.(8)

1-2 شورش سنتي
نيروي محرکه جنبش مشروطه خواهي ابتدا از نوع اعتراض هاي سنتي در ايران و ديگر کشورها در دوران پيش از عصر جديد بود. اين اعتراض هاي جمعي غالباً هنگامي پديد مي آمد که دستگاه حکومت و طبقه حاکم به حقوق اوليه مردم و يا گروه خاصي که که آنرا حق مسلم و گرانبهاي خود مي دانستند تجاوز مي کرد و بدين ترتيب آنان را از بخشي از حقوق سنتي خويش محروم مي ساخت، همچون افزايش ناگهاني نرخ نان و يا افزايش ماليات و عوارض گوناگون و يا افزايش سهم مالکانه به زيان رعايا. اين گونه قيام ها به گونه اي مزمن در ايران و جوامع ديگر امري متداول بود. براين منوال از سال 1900 تا سال 1905 اعتراض هاي جمعي برمحور خواست تجّار بزرگ براي جلوگيري از افزايش درآمد گمرکات، به سبب کارآيي و مدرنيزه شدن ادارات گمرک بدست رؤساي بلژيکي گمرکات ايران، دور مي زد. چنانکه درآمد گمرکات از 200000 ليره درسال 1998 به 000, 600 ليره درسال 1904 افزايش يافته بود که بخش عمده اي از 400000 ليره اضافه درآمد به تجّار تحميل شده بود که آن را اجهافي بزرگ در حق خود مي دانستند. بنابراين روشن است که خواست تجّار بزرگ نه تنها ربطي به خواست هاي انقلابي نداشت بلکه کاملاً سنتي و به منظور برهم زدن تنها دستگاه مدرني بود که امين الدوله، صدر اعظم اصلاح طلب، به منظور افزايش درآمد دولت تدارک ديده بود. درآن زمان بنيه مالي دستگاه دولت زير فشار فزاينده افزايش هزينه ها به سبب اشاعه فرنگي مابي رجال و مخارج ناشي از تجملات تازه آنان بود. با اين مقدمات بود که به سال پرحادثۀ 1905 تقاضاي مستمر و پنج ساله تجّار بزرگ براي کاهش نرخ گمرک کالا هاي وارده و صادره همزمان شد با بروز شکاف هاي عميق در دستگاه حاکمه و تشديد روزافزون اختلاف هاي داخلي و نزاع ميان جناح هاي گوناگون رجال کشور و رقابت هاي علماي تهران براي دستيابي به موقوفات و مساجد و مدارس علميه. اين عوامل سبب شد تا شعار تازه اي بر محور عزل مسيو نوز، رئيس کل گمرکات و علاءالدوله حاکم تهران متبلور گردد. بدين گونه، از همان آغاز کار در مرحله نخست شعار محوري شورش از خواست اقتصادي به خواست سياسي- اقتصادي تحوّل پيدا کرد. امّا، تا اين مرحله پايداري دشمنان عين الدوله براي عزل آن دو و مآلاً خود عين الدوله نقش عمده داشت. هنگامي که کار اختلاف ميان علما و بازاريان با عين الدوله و علاء الدوله بالا گرفت و علما به عنوان اعتراض به حضرت عبدالعظيم مهاجرت کردند ايادي امين السلطان، سالارالدوله (مدعي سلطنت)، اعتصام السلطنه و رکن الدوله آنها را با کمک هاي کلان مالي خود مدد مي رساندند. تا روزهاي آخر مهاجرت صغري به حضرت عبدالعظيم، خواست اصلي مهاجرين عزل نوز و علاءالدوله بود اما درآخر کار بود که به وساطت سفير عثماني تقاضاي تازه اي که جنبه عمومي داشت به عنوان تاسيس «عدالتخانه» به فهرست خواست ها افزوده شد. براي پي بردن به دلائل شرکت بسياري از علما و تجار در جنبش بي مناسبت نيست که به فهرست نهايي خواست هايشان و ملاحظاتي که درباره اين خواست ها در نظر داشت، توجه کنيم:
1) لغو امتياز عسگرکاريچي در راه تهران- قم؛
2) مراجعت محترمانۀ حاج ميرزا محمد رضاي کرماني که حاکم کرمان او را به مشهد تبعيد کرده بود؛
3) برگرداندن مدرسه مروي به جناب شيخ مرتضي که بدستور عين الدوله به امام جمعه(داماد شاه) واگذار شده بود؛
4) بناي عدالتخانه اي در ايران که در هربلدي از بلاد ايران يک عدالتخانه برپا شود که به عرايض و تظلمات رعيت رسيدگي شود و به طور عدل و مساوات رفتار کنند؛
5) اجراء قانون اسلام درباره آحاد و افراد بدون ملاحظه احدي؛
6) عزل مسيو نوز از رياست گمرک و ماليه دولت؛
7) عزل علاء الدوله از حکومت تهران؛
و 8) موقوف کرودن پرداخت توماني دهشاهي کسري مواجب و مستمرات مردم به اجزاء صندوق ماليه.
توضيحي که ناظم الاسلام در باره اين فهرست مي دهد حائز اهميتي بسيار است. پس از چند هفته که از مهاجرت صغري مي گذرد آقايان از عاقبت کار بيمناک مي شوند و، به توصيه حاج ميرزا يحيي دولت آبادي، سفير عثماني را واسطه صلح قرار مي دهند تا خواست هاي آقايان را شخصاً به شاه برساند. وقتي سفير فهرست درخواست ها را مي بيند مي گويد «اگر استدعاي آقايان نوعيت داشته باشد من توسط در صلح مي کنم والا اگر مستدعيات شخصيت داشته باشد (يعني شخصي باشد یا معطوف به منافع گروه خاصي باشد) من اقدام نخواهم کرد.»(9) دولت آبادي مي گويد: براي انجام مقصود سفير عثماني وي پيشنهاد کرده است که «تأسيس عدالتخانه» را هم به فهرست اضافه کنند. ناظم الاسلام ضمن تاييد نظر دولت آبادي مي گويد «آقا ميرمحمد طباطبائي کاملاً تأسيس عدالتخانه را در نظر داشتند اما آنرا درآن زمان مصلحت نمي دانستند. (البته چنانکه خواهيم ديد، آقاي طباطبائي حتي با عنوان حکومت مشروطه سلطنتي هم از سال ها پيش آشنائي داشتند ولي آنرا زود مي دانستند.»(10) در اين برهۀ حساس عين الدوله و درباريان که عزل نوز و علاء الدوله را برنمي تابيدند، بجاي عزل آن دو درخواست بسيار مبهم و سيّال و چند پهلوي «عدالتخانه» را که «تا آن زمان رسماً و علناً بر زبان ها جاري شده بود» به تصور اين که همان نهاد سنتي اداري «ديوانخانه عدليه دولتي» است مي پذيرند و حربه اي برنده و عوام فهم به دست رهبران جنبش آزاديخواهي که به معناي واقعي آن وقوف کامل داشتند مي دهند.

2-2 مرحلۀ گذار از شورش به انقلاب
درمرحلۀ دوم، که در فاصله ميان مهاجرت صغري به حضرت عبدالعظيم و مهاجرت کبري به قم آغاز مي شود، همه کشمکش هاي ايدئولوژيک بين دستگاه حکومت و شورشيان برسر تأسيس «عدالتخانه» و تعبيرها و تفسيرهاي گوناگون متضاد در باره آن دور مي زند. عدالتخانه به معنايي که به ظاهر گفته مي شد برقلب مردم و توده بازاري و طلاب و علما مي نشست. عدالتخانه يعني جايي که در آن به «عدل» و «مساوات» با همه رفتار شود. عدل يکي از اصول پنجگانه تشيّع و به گوش همه آشنا بود (گرچه معناي واقعي آن درجه اي از آزادي نسبي ارادۀ انسان ميان جبرالهي و اختيار انساني است). در اين دوره است که طباطبائي به بسط مفهوم «عدالتخانه» مي پردازد و آنرا از «دادگاه صالحه عادله» در هر شهري به مفهومي بسيار نزديک به سلطنت مشروطه ارتقاء مي دهد تا در مرحله سوم که هنگام غيبت کبري و تحصن در سفارت است آنرا به صراحت اعلام کند. به عنوان نمونه در انتقاد از تعلل عين الدوله در تأسيس «عدالتخانه» به او مي نويسد: خوب مطلعيد و هم بديهي است و مي دانيد، اصلاح تمام اينها منحصراست به تاسيس مجلس و اتحاد دولت و ملت و رجال دولت با علماء. عجب در اين است که مرض را شناخته و طريق علاج هم معلوم، اقدام نمي فرمائيد. . . . حال ايران حال مريض مشرف به موت است. (11) هنگامي که عين الدوله به دفع الوقت ادامه مي دهد، طباطبائي، در نامه اي به شاه، پس از شرحي مفصل از مظالم بي حدّ و حصر حکام و ماموران دولت مي گويد: اعليحضرتا! تمام اين مفاسد را مجلس عدالت، يعني انجمن مرکب از تمام اصناف مردم، که درآن انجمن، به داد عامه مردم برسند، شاه و گدا درآن مساوي باشند چاره خواهد کرد. (12) عين الدوله نه تنها به خواست هاي اساسي خواستاران «عدالتخانه» وقعي ننهاد و هر روز ايشان را دست به سر کرد، بلکه به سختگيري هاي تازه پرداخت و عده اي از هواداران اصلاحات را زنداني يا تبعيد کرد. امر بر اهالي تهران چنان سخت شد که «شب ها احدي جرئت نمي کرد از خانه خود خارج شود.»(13) درهمين ايام که مصادف با يکي از مراسم سوگواري مذهبي بود بهبهاني صبح ها و طباطبائي طرف هاي عصر مجالس روضه خواني برگزار مي کردند و درآن ها دوباره به انتقاد از اوضاع می پرداختند. از آنجا که هواداران استبداد آن ها را به مخالفت با اسلام و سلطنت متهم مي کردند، در يکي از اين مجالس بهبهانی به انتقاد از وضع پرداخت و با اندکي عقب نشيني گفت: هشت ماه بلکه زيادتر مي باشد که جز اين يک کلمه "عدل" ديگر چيزي نگفته ايم. در خلوت و جلوت، دربالاي منبر، در مسجد و خانه واضح و آشکار. . . حالا بعضي مي گويند ما مشروطه طلب و يا جمهوري طلب هستيم. . . .اگر گفتيم معدلت مي خواهيم غرض اين بود که مجلس تشکيل شود و مجلس و انجمني داشته باشيم که درآن مجلس به داد مردم برسند. . . ما عدل و عدالتخانه مي خواهيم، ما اجراي قانون اسلام را مي خواهيم، ما مجلس مي خواهيم که درآن مجلس شاه و گدا درحدود قانون مساوي باشند. ما نمي گوئيم مشروطه و جمهوري، ما مي گوئيم مجلس مشروعۀ عدالتخانه.(14) درهمين زمان بود که «انجمن مخفي دوم» به عضويت ميرزا محمد صادق طباطبائي، پسر آيت الله طباطبائي و ميرزا مهدي، پسر شيخ فضل الله نوري، و عده اي که بعدها کميته تندروي مجازات را تشکيل دادند، همانند ابوالفتح زاده و منشي زاده تشکيل شد و به تبليغ براي مشروطيت واقعي را گسترده کرد. مرحله گذار که مصادف با يک سلسله حوادث پيش بيني نشده که منجر به قتل دو طلبه جوان و اجتماع مردم در مسجد شاه و حمله سربازان به مردم بود عرصه را بر روساي روحاني تنگ و آنان را وادار به اجتماع در مسجد شاه و مهاجرت به قم کرد. شيخ فضل اله نيز که تا آن روز وارد حوزه مخالفان حکومت نشده بود به اصرار مردم به مسجد جامع آمد و پس از دو روز که از هجرت علما به قم گذشته بود به آنان پيوست. هجرت کبري موجب بست نشيني بزرگ تاريخي در باغ سفارت انگليس در تهران و آغازگر مرحله سوم يا مرحله انقلابي شورش مشروطه خواهان گرديد.(15)

3-2 مرحله خواست هاي انقلابي
چنانکه ديديم مرحله اول که با مهاجرت صغري آغاز مي شود کاملاً، جنبه سنتي داشت و خواست هاي شورشيان همانند خواست هايي بود که از دير زمان هنگام از کف رفتن بخشي از سهم ديرينه مردم يا طبقه و قشر بخصوصي عنوان مي شد و به شورش مي انجاميد. مرحله دوّم دوران تحول مفهوم مبهم «عدالتخانه» از «ديوانخانه عدليه دولتي» به مجلس عدالت، که همه طبقات در آن نماينده داشته باشند، بود. در مرحله سوم خواست هاي انقلابي از سلطنت استبدادي به سلطنت مشروطه تحول يافت. اين تحول با مهاجرت کبري به قم و پناه آوردن سران شورش و عامه مردم به سفارت انگليس به ثمر رسيد و مورد تفسيرهاي گوناگون قرار گرفت. مهاجرت علماي معترض به قم، و وحشتي که از فشار فزاينده حکومت عين الدوله بر سران شورشيان وارد مي شد و احساس شديد نا ايمني تجّار بزرگ، که کمک هاي مالي به مهاجران کرده بودند، سبب شد تا بهبهاني طي دونامه از نماينده سياسي بريتانيا تقاضاي همراهي و کمک کند. نامه هاي بهبهاني به سفير و تحصن تجار که به دنبال ارسال نامه ها صورت گرفت، سبب بحث و گفتگوي فراوان درباره توطئه بريتانيا در برپايي انقلاب مشروطه ايران شده است. بنا براين روايت، سفارت بريتانيا با پذيرفتن گروه کثيري از شورشيان درباغ سفارت و القاء لفظ مشروطه به آنان نقش اساسي در برپائي و به ثمر رساندن انقلاب داشته است.. در واقع، رابطه سيد عبدالله بهبهاني با سفارت بريتانيا از مضامين مورد علاقه در توّهم توطئه بريتانيا در جنبش مشروطيت بوده است. نويسندۀ «مقدّمه ناشر» در تاريخ مشروطه کسروي نيز در اين باب مي گويد «در بعد از ظهر همان روز هجرت علما به قم جمعي از تجار، به سبب احساس ناامني فزاينده به سفارت انگلستان پناهنده شدند.»(16) در اينجا است که نويسنده مقاله همه واقعيت هاي تاريخي را، که هم ناظم الاسلام و هم کسروي در آثار خويش آورده اند، به گونه اي آشکار تحريف مي کند تا با انتخاب چند جمله ناقص و خارج از متن از هر دوکتاب روايت رسمي را به اثبات رساند. وي با آنکه گزيده اي ناقص از مطلب مندرج در کتاب کسروي را در زيرنويس مي آورد طوري وا نمود مي کند که گويا تأکيد کسروي براين که بهبهاني فقط نامه اي به سفارت نوشته و سخني از تحصن به ميان نياورده است، تنها ديدگاه فردي و بي مأخذ کسروي است که به روايت ايشان کاملاً مغاير گفته هاي ناظم الاسلام است. حال آنکه نگاهي حتي سطحي به مطالبي که در دوکتاب مندرج است و جزئيات امر را نشان مي دهد نظر کسروي را تاييد مي کند. کسروي هردو نامه بهبهاني را برمبناي اسناد رسمي بريتانيا، که در اسناد کاملاً سرّي نيز که پس از 50 سال گشوده شد آمده اند، مورد تائيد قرار مي دهد و مي گويد مرِدم از پناه بردن شيخ الرئيس و شيخ زين الدين، که براي رهايي از تعقيب ماموران در سفارت عثماني بست نشسته بودند سرمشق گرفتند و براي ايمني خود به فکر بست نشيني در يکي از سفارتخانه ها افتادند. اما چون «عثمانيان اين زمان سپاه به مرز فرستاده دشمني با ايران پيدا کرده بودند و دولت روس از مشروطه دور. . . ناگزير سفارت انگليس را برگزيدند.» (17) سپس به نقل از کتاب آبي مي گويد بهبهاني دونامه به سفير نوشت. به نامه اول، که ياوري او را براي تامين جان کوشندگان درخواست کرده بود پاسخ سفير چنين بود: «دولت انگليس ياوري به کساني نتواند کرد که رفتارشان با دولت خود دشمنانه است.» در نامه دوم که هنگام مهاجرت به قم بود نوشت که «ما علما و مجتهدان چون نمي خواهيم کار به خونريزي کشد از شهر بيرون مي رويم ولي از شما خواستاريم که در اين کوشش با بيدادگري، همراهي از ما دريغ نداريد.» کسروي آنگاه نتيجه مي گيرد که منظور بهبهاني ميانجيگري سفير بوده تا پيام هاي آنها را به شخص شاه برساند. چنانکه در مهاجرت صغري از سفير عثماني خواسته بودند.(18) ناظم الاسلام در تاريخ بيداري به تفصيل بيشتري به این مسئله پرداخته و مي گويد پس از آن که زن حاجي حسن برادر حاجي محمدتقي بنکدار را که در مهاجرت صغري وکيل خرج آقايان بود به خانه عين الدوله بردند تجار حامي مشروطه از جان و ناموس خود بيمناک شده و به فکر بست نشيني درسفارت افتادند و براي نيل به مقصود با سيد علاءالدين نامي که با اجزاء سفارت مراوده داشت، جهت وساطت، تماس گرفته و مي گويند «ما سيصد تومان به شما مي دهيم که ما را ببريد در سفارتخانه انگليس و همراهي کنيد که از ما پذيرايي کنند.» امّا حتي با وساطت او «اجزاء سفارتخانه در اول امتناء و بالاخره جواب دادند که پذيرايي از تجّار مي شود، ليکن به شرايطي که از آن جمله است: عدم جنحه و جنايت و مفلس بودن و ورشکستگي که بخواهد مال مردم را بخورد.»(19) با اين شگردها عده اي از تجار به سفارت پناهنده مي شوند و آنگاه روز به روز شمار آنان افزون مي شود تا به حدود 4000 نفر مي رسد. مطلب جالبي که ناظم الاطباء مي گويد اين است که شارژدافر براي مشيرالدوله وزيرامورخارجه پيام مي فرستد که «عده اي از تجّار عازم شده اند که پناه آورند به سفارتخانه، جلوگيري کنيد. وزير امورخارجه يا به مسامحه و مماطله و يا عمداً در مقام خرابي کار عين الدوله برآمده. . . درمقام اصلاح يا جلوگيري برنيامد بلکه به دولت هم اطلاعي نداد.»(20) از ديگر رويدادهائي که نويسنده مقاله آن را به قصد تحريف با شاخ و برگ روايت مي کند موضوع فراخواندن سربازان از اطراف سفارت است که آن را به سياست بريتانيا براي پيروزي مشروطيت به رهبري روشنفکران نسبت مي دهد و مي گويد: «متعاقب اين سياست بوده که به اشاره سفارت انگلستان سربازها، که در کوچه و بازار [‌چمباتمه] زده بودند و مردم را اذيت مي کردند، به اردوي خارج شهر رفتند.»(21) آشکارا هدف از اين ادعا القاي اين شبه است که سر رشته انقلاب در دست ماموران سفارت بوده. اما اين که به چه دليل و به دستور چه کسي سربازان را بيرون برده اند در متن مورد ارجاع نيامده است. کسروي در اين باب مي گويد: از يکسو شماره مردم در سفارتخانه بسيار فزون گرديده.... و در اين ميان يک داستان شگفتي روي داده بود... محمدعلي ميرزاي وليعهد، از تبريز با کوشندگان هم آواز گرديده و مجتهدان آن شهر را به تلگراف خانه فرستاده بود که به شاه و به قم و ديگر شهرها تلگراف کنند و از علماي کوچنده هواداري نشان دهند. اينها همگي مايه دليري بستيان مي شد، و چنين پيداست که در اين هنگام سربازان و توپچيان و ديگران نيز به مردم گراييده و در نهان با آنان همداستاني مي نموده اند. چنانکه يک دسته سرباز که در جلو سفارت مي بودند به بستيان آميخته و خود را کنار نمي گرفته اند.(22) اين رويداد به آميختن سربازان حکومت نظامي تهران با تظاهر کنندگان در جريان انقلاب 1357 بي شباهت نيست. از مضامين ديگر روايت توطئه بريتانيا القاء فکر مشروطه خواهي از سوي کارکنان سفارت به بست نشينان است. حال آنکه فکر مشروطه خواهي نه تنها از اواسط قرن نوزدهم در حال اشاعه محدود ميان روشنفکران بود بلکه چنانکه خواهيم ديد درست پيش از آنکه درخواست بست نشينان سفارت علني شود مورد گفتگو و مناظره ميان شيخ فضل الله نوري و سيد محمد طباطبائي هنگام تحصن آنان در قم بوده است. افزون برآن طباطبائي از دهه آخر قرن 19 با مفهوم مشروطيت آشنايي کامل داشته منتها مطرح کردن آن را هنگام تحصن علما در حضرت عبدالعظيم بي موقع مي دانسته است. مهمترين بخش نخست «مقدمه ناشر» با اين مطلب آغاز مي شود که «بايد ببينيم لفظ مشروطه کي و چگونه در بين مردم رواج گرفت.» نويسنده آنگاه به تخستين تحريف آگاهانه مي پردازد که: «کسروي اشاره اي به معنا و مفهوم مشروطيت و منشا انتشار آن در تهران که مرکز تحولات و تصميم گيري هاي انقلابي بود نمي کند، اما يادآور مي شود که نخستين بار نام مشروطه را کنسول انگليس در تبريز بر زبان آورد و مردم تبريز نيز از آن پس با لفظ مشروطه آشنا شدند.»(23) به اين ترتيب نويسندۀ "مقدمه" واقعه تبريز را، که مدتي پس از صدور فرمان مشروطيت از سوي مظفرالدين شاه اتفاق افتاده است به گونه اي نقل کرده که خواننده تصور کند کسروي برآن بوده است که لفظ مشروطه را نخستين بار ماموران بريتانيا به مردم القاء کرده اند. شاهد ديگري که در «مقدّمه ناشر» آمده آنست که «با وجود تلاش اعضاي سفارت، احدي از بست نشينان جرأت نمي کرد جز بازگشت علما تقاضاي ديگري بنمايد.»(24) حال آنکه ناطم الاسلام مي گويد«دو نفر از اجزاي سفارتخانه، يکي حسينقلي خان نواب و ديگري ميرزا يحيي خان منشي سفارتخانه. . .به تجّارگفتند: حالا که شما آمده ايد و متحصّن شده ايد بهتر اين است که مقصود را اهميت بدهيد و صرف امنيت خواستن براي خودتان را تنها عنوان نکنيد، بلکه معاودت آقايان را عنوان کنيد که لازمه آن امنيت خودتان است.» آنچه ناظم الاسلام مي گويد اين است که پس از تقاضاي معاودت آقايان به پيشنهاد نوّاب-که از ميهن پرستان بنام و مخالف سياست انگلستان بود و چند سال بعد عليه انگلستان با آلمان ها همکاري مي کرد- «اجزاء انجمن مخفي تازه پيدا شده. . . وليکن احدي جرأت نمي کرد که جز معاودت آقايان ديگر عنواني نمايد، حتي بهبهاني در يک چادر عنوان کرد که ما بايد قانوني از شاه مطالبه کنيم، فوراً دورش را گرفتند و خواستند او را خارج نمايند.» (25) درست در زماني که اين وقايع در تهران روي مي داد مناظره گويائي ميان شيخ فضل الله نوري و سيد محمد طباطبائي انجام شد که از نظر اهميت موضوع و تاًکيدي که برخواست مشروطه خواهي از سوي يکي از رهبران روحاني دارد سزاوار نقل شدن است: در اين وقت... حاج شيخ فضل الله مجتهد نوري رو به علماي محترم طراز اول کرده و فرمود... الان اينجا را تهران بگيريد. بفرمائيد ببينم چه خواهيم کرد؟....آقاي طباطبائي گفتند مراد ما کليه از اين شورش و هيجان و از اين انقلابات و اين اقدامات دو مسئله بود در صورتي که مراد و مقصد ما زود حاصل مي گشت همان نکته وصول اخذ پول بود حاليه که کار بخوبي براي ما پيشرفت کرده مراد و مقصد ما متحداً تغيير سلطنت مستقله است به مشروطه که قانوني براي شاه و مجلس و وزراء و اعيان و وکلا و غيره وضع خواهد شد که شاه و مجلس و تمام وزارتخانه ها و ادارات هريکي در حدود خود رفتار خواهند کرد، مشروطه چيزي است که عامه طعم حريت و آزادي خواهند چشيد بيان و قلم آزاد خواهد گشت...(26) همان گونه که در مراحل تکوين فکر مشروطه از عدالتخانه تا مجلس شوراي اسلامي و مجلس شوراي ملي آشکار مي شود فکر مشروطيت در زمان انقلاب در محافل روشنفکري ايران رواجي گسترده داشت منتها رهبران فکري مشروطه در زمان مناسب نيت اصلي خود را عيان کردند. این محافل تنها شامل فرنگ رفته ها و شاگردان و تحصيل کردگان دارالفنون و مدرسه علوم سياسي و مدارس جديد که اغلب از خاندان هاي غمّال ديواني مي آمدند نبود. در واقع، گروه قابل ملاحظه اي از آنان از رده هاي گوناگون علما و تجّار و حتّي رؤساي اصناف مي آمدند که طي ساليان دراز با مفهوم «عدالتخانه» و «مشروطيت» و «حکومت قانون» آشنا شده بودند. با اين همه، بايد اذعان کرد که انقلاب مشروطه براي ايران آن دوران هنوز ميوه اي نارس بيش نبود و از همين رو نظام سياسي و اجتماعي ايران اوائل قرن بيستم آمادگي هضم و جذب آن را نداشت. امّا، قاطبه مردم، که به گفته ميرزا حسين نائيني از هردو شعبه استبداد يعني استبداد سياسي و استبداد ديني به ستوه آمده بودند، آن را چون نوري در تاريکي با آغوش باز پذيرا شدند.
_________________________________________________________________________________________


پانوشت ها:
1. عالب ارجاعات اين نوشته به دو کتاب است: نخست کتاب کسروي در باره انقلاب مشروطه، که با همه کاستي هايش هنوز بهترين تحليل را از اين انقلاب به دست مي دهد و ديگري تاريخ بيداري ايرانيان، اثر ناظم الاسلام کرماني، که مشروح ترين و قابل اعتماد ترين روايت دست اوّل انقلاب مشروطه به شمار مي آيد. احمد کسروي تبريزي، تاريخ مشروطه ايران، تهران، امير کبير، چاپ شانزدهم، 1363 ناظم الاسلام کرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، به اهتمام سعيدي سيرجاني، تهران، بنياد فرهنگ ايران، بخش اوّل، 1346، صص410-91.
2. حاج مخبرالسلطنه هدايت، خاطرات و خطرات، تهران، چاپ رنگين، ص 188.
3. براي تفصيل سياست منفي بريتاني نسبت به انقلاب مشروطه ن. ک به: مقاله منصور !بنکداريان درهمين شماره.ويژه
4. ناظم الاسلام، همان، صص 274-267؛ کسروي، همان، صص 124-109.
5. محمود محمود، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نوزدهم ميلادي، 8 جلد، تهران 1333، صص2143-2140، 2173و 2250.
6. مقدمه ناشر برکتاب کسروي، ص 3.
7. همان، ص7.
8. مفهوم «عدالتخانه» ابتدا در نيمه دوّم قرن 19 به وسيله ميرزا ملکم خان ناظم الدوله و سپس به وسيله ميرزا حسين خان سپهسالار، پس از آشنائي اش با «تنظيمات» عثماني، در ايران متداول شد. ن. ک. به: فريدون آدميت، انديشه ترقي و حکومت قانون: عصر سپهسالار، تهران، انتشارات خوارزمي، 1352، صص 81-75، 181-174.
9. ن. ک. به:
V. Martin "Constitutional Revolution, ii, Eventsm" Encyclopedia Iranica, Vol. VI, PP. 78-671.
10. براي فهرست خواستها و نظر ناظم الاسلام ن. .ک. به: تاريخ بيداري ايرانيان صص 119-118. درباره پيشنهاد دولت آبادي ن. ک. به: يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، تهران، ابن سينا، ج2، بي تاريخ، صص24-22؛ براي آگاهي طباطبائي با «عدالتخانه» و «مشروطه» ن. .ک. به اسلام کاظميه، «يادداشت هاي سيد محمد طباطبائي،» راهنماي کتاب، سال 1350، صص 467-79.
11. ناظم الاسلام کرماني، همان، بخش يکم، صص 150-151
12. همان، ص165.
13. همان، صص 187-203.
14. همان، ص، 204.
15. همان، صص224-233 و140-270.
16. کسروي، همان، ص 108.
17. همان، ص109.
18. همانجا.
19. ناظم الاسلام کرماني، همان، ص270.
20.
همان، ص271.
21. «مقدمه ناشر»، ص7.
22. کسروي، همان، ج1، ص112.
23. «مقدمه ناشر»، ص6.
24. «مقدمه ناشر» ص7.
25 . ناظم الاسلام کرماني، همان، ص271.
26. شيخ فضل الله نوري، مجموعه اي از مکتوبات شيخ فضل الله نوري، گردآوري محمد ترکمان، ج2، تهران،1363، ص173.25
Author: 
Ahmad Ashraf
Volume: 
23
Current Issue: