۱۳۹۶ دی ۲, شنبه

ترجمه از علی شبان: آیا رژیس دبره ، چه گوارا را لو داد ؟






اولویه توروک
بر گرفته از روزنامه لیبراسیون

یادداشت مترجم :

پس از گذشتِ پنجاه سال از مرگِ چه گوارا، چون و چرای لو رفتنِ وی کماکان در سایه ای از ابهام و شک و تردید، باقی مانده است . در این روزها علیرغم سر و صدای رسانه های فرانسوی به مناسبت سال مرگ او، این سوال همواره مطرح است : چه کسی چه گوارا را لو داد، سیرو بوستوس"۱" یا رژیس دبره" ۲" ؟ در این راستا، ترجمه ی دو مقاله از دو رسانه ی فرانسوی- لیبراسیون و سایت لو گراند سووار "۳" - که اولی در ۲۳ ژانویه ۲۰۰۱و دومی در ۲۷اوریل ۲۰۱۳ منتشر شد ،- شاید خالی از لطف نباشد. چرا که رژیس دبره و چه گوارا از چهره های بسیار آشنای فعالانِ مبارزاتِ چریکی و سیاسی ی دهه های چهل و پنجاه ی خورشیدی در ایران هستند و هم اکنون نیز، در میانِ این نسل از اعتبارِ ویژه ای برخوردارند . علاوه بر این، پرسش های پاسخ نگرفته ی تاریخ را اگر به دستِ فراموشی بسپاریم و دوباره بازنگری نکنیم، مسئولیتِ سنگینی در قبال آنهائی خواهیم داشت که هیچگاه حتی از طرحِ این پرسش ها، آگاهی نداشتند .

-----------------------------------------------------------

پس از سی سال سکوت و تحملِ اتهامِ خیانت به وی، بوستوس از آن دوره حرف می زند .......

یکباره شبحی از گذشته پدیدار شد . فیلمِ مستند ی از کانال تلویزیون (اس و ت ) سوئد در سال ۲۰۰۱ پخش شد. این فیلم به روشن شدنِ گوشه های تاریکی از چگونگی لو رفتنِ چه گوارا می پردازد و این سوال را مطرح میکند که چه کسی به وی خیانت کرده است ؟ و همزمان روز نامه ی داجنز نتر چاپ سوئد، نگاهی دوباره به اوضاع و شرایط مرگِ وی در سال ۱۹۶۷می اندازد و در جستجوی آن کسی ست که در مقابلِ تاریخ، مسئولِ دستگیریِ این انقلابیِ آرژانتینی ست . این شبح، سیروبوستوس است . این شخص از یارانِ وفادارِ چه گوارا ست که در ماه آوریل ۱۹۶۷ ،همزمان با نویسنده و فیلسوف جوان فرانسوی، رژیس دبره، توسط ارتشِ بولیوی، دستگیر و هر دو ی آنها به حد اکثرِ مجازات یعنی سی سال حبس ، محکوم شدند. ۸ اکتبر همان سال، چه گوارا را دستگیر و فردایش اعدام میکنند . برای خیلی ها جای شک باقی نمانده بود که یکی از این دو، دبره یا بوستوس، حرف زده ا ند. دو روزنامه نگار سوئدی، اریک گاندینی "۴" و تاریک سالا" ۵"، میگویند : "اگر ما کتاب هائی را که در این خصوص نگاشته شده، ورق بزنیم؛ این بوستوس بود که به ارتش بولیوی گفت که هم سنگر ش در آنجاست . بوستوس قربانی نوشتار های تاریخی آن دوره ای ست که تنها راویش رژیس دبره بود و با چهره ی جهانی که داشت، تنها روایت وی اعتبار پیدا میکرد . " سیرو بوستوس، سی سال سکوت کرد . وی اکنون مشغولِ نوشتنِ کتابی ست که در آن "حقیقت اش " را فاش کند . دو روزنامه نگار سوئدی به سراغِ وی میروند . سیرو بوستوس، نقاشِ تبعیدیِ شصت و هشت ساله ی آرژانتینی، بیست و پنچ سال است که در جنوب سوئد زندگی میکند. او زبان سوئدی را بخوبی حرف نمیزند و تابلو هایش را نمیتواند بفروشد زیرا از آن میترسد که دیگر کمک هزینه ی دولتی به او ندهند و با بیماری میگرن، زندگی یک نواختی را میگذراند .

در سالِ ۱۹۶۷، در حالیکه چه گوارا به زندگی کاملا مخفی خود در بولیوی ادامه میداد و قصدش صدور انقلابِ کوبا به آرژانتین بود، به سیرو بوستوس، که از یاران نزدیکش بود، ماموریتِ تشکیلِ یک شبکه در آن کشور را محول کرد. بوستوس و دبره، پس از ترکِ جنگلی که گروهی از چریک ها در آن بودند، دستگیر میشوند . این امر، ضربه سختی به رهبر شان بود زیرا وی، بدون داشتن هیچگونه وسیله ی فرستنده و گیرنده، روی این دو، برای خبر رسانی حساب میکرد و این دستگیری، از آغازِ یک پایان، خبر میداد . هر چند که بوستوس از شهرتی برخوردار نبود، ولی رژیس دبره یِ بیست و شش ساله، در همان زمان، دوستِ نزدیکِ فیدل کاسترو و نویسنده کتابِ انقلاب در انقلاب بود . حضور رژیس دبره در بولیوی، برای ارتش آن کشور، جای تردید ی بر حضورِ چه گوارا در آنجا، باقی نمی گذاشت . دو روزنامه نگار سوئدی میگویند : " «آنهائی که تاریخِ رسمی این دوره از مبارزاتِ چه گوارا را نوشته اند، به تمام و کمال، بارِ مسئولیتِ لو دادن را بدوش بوستوس می اندازند و او را به همکاری با ارتشِ بولیوی متهم میکنند و حتی میگویند که وی تصاویرِ چریک ها را به منظورِ معرفی آنها، برای بازجویان می کشید، و این در حالی ست که ارتش بولیوی، در آغاز نتوانسته بود بوستوس را با نام واقعی اش بشناسد و نمی دانست که این شخص، سیرو بوستوس است .

هنگامی که روزنامه نگاران سوئدی با بوستوس در جنوب آن کشور، ملاقات کردند، تحت تاثیرِ فروتنی و خویشتن داری وی قرار گرفتند : " درباره ی رژیس دبره بسیار با دور اندیشی حرف میزد و نمیخواست چهره ی سیاهی از او بدست دهد و بیشتر از آنها که تاریخِ این دوره را نوشته اند ، دلخور بود . "

هنوز آرشیو های آن دوره، در رده بندی "کاملا سری" ست . در این مرحله دو روزنامه نگار سعی کرده اند به سراغ منابع و شواهدِ زنده و موجود بروند . آنها به میامی به دیدارِ فلیکس رودریگز" ۶"، مامور سابق سیا، سازمان اطلاعاتی آمریکا، میروند که از هلیکوپتر ش به شکار چریک کمونیست مبادرت میکرد و در صحنه ی کشتارِ چه گوارا حضور داشت . او به آنها میگوید: " برای ما (سیا)، دبره اهمیت داشت و حضورش در بولیوی به معنی بودن گوارا در آنجا بود . او شخصیتی شناخته شده و از یارانِ کاسترو بود . " وی تائید میکرد که بوستوس هویت قلّابی اش را حفظ کرده بود .

سپس آنها به سراغ کسانی رفتند که مستندات شان بی پایه و بر اساس شایعات بود : کالفون" ۷" و کاستاندا" ۸" . در سال ۱۹۹۷، این دو به مناسبت سی امین سال ِ مرگِ چه گوارا کتابی از زندگی وی منتشر کردند و در آن تمام مسئولیت را به گردنِ بوستوس می انداختند : " بوستوس یک نقاشِ سطح پائین و یک چپ رُوی ساده لوح ست که شرافت و نیرویِ کافی برای ایستادگی در مقابل بازجویان را نداشت . او حتی کتک نخورد ." آنها به روزنامه نگاران میگویند "تمام اینها را دبره به ما گفته است" و زمانی که دو روزنامه نگار سوئدی از آنها درباره ی سایرِ منابعِ شان میپرسند، کالفون اقرار میکند که منبع اصلی اش، کتابِ گوستاو سان شز، که در سال ۱۹۶۹نوشته شده است، میباشد . دو روزنامه نگار سوئدی، این شخص را فردی آشفته حال و پیچیده ارزیابی میکنند. در این مرحله از کند و کاو خود، آنها سراغ شخصی میروند که گوارا را دستگیر کرده است ، ژنرال بازنشسته و سیاست مدار، گاری پرادو : " برای ما هیچ اهمیتی نداشت که چه کسی اول حرف زده است، ولی ما به خوبی میدانیم که رژیس دبره بود . من خودم شخصا تمام بازجوئی ها را خوانده ام . از همان اول، دبره تائید می کند که چه گوارا در بولیوی ست و به عنوان روزنامه نگار آمده است . "

آخرین مرحله ی جست و جوی حقیقت برای روزنامه نگارانِ سوئدی ، آمدن به فرانسه و دیدار با رژیس دبره بود . آیا او، از کسی که سه سال در یک زندان با او بوده، یعنی سیرو بوستوس، چه خاطره ای دارد ؟ او در جواب می گوید : " پس از سی سال، با آن همه جمعیتی که بود، چیزی بیاد ندارم ." آنها حرف خودش را که در کتابِ کالفون آمده بود به وی یاد آور می شوند: " بوستوس ابتدا شروع به حرف زدن کرد . " در اینجا با ترفندی شرم آور جواب دبره این ست : " برای من، این یک قضیه ی خاتمه یافتهِ شده ست ." دو روزنامه نگار پافشاری میکنند : آیا وی این مسئولیت را احساس نمیکند که باید از آن روزها حرف بزند، آیا او ست که گوارا را لو داد ؟ دبره با جوابی دندان شکن میگوید " نه، من بعد از این که مواجه با سند و مدرکی شدم که بوستوس ارائه داده بود، حرف زدم. " ولی هویتِ بوستوس به مدت بیست روز ناشناخته بود ؟ به جای جواب دادن به این سوالِ روزنامه نگاران، وی محترمانه به مصاحبه خاتمه داد، بی آنکه به روی خود آورد .

جای شکی باقی نمانده است که یک سری از پور تره (چهره) های چریک ها توسط بوستوس نقاشی شده بود . " خب، مگر پرتره چه گوارا در تمام جهان پخش نبود؟ برای من تنها امری که اهمیت داشت حفظِ شبکه ام در آرژانتین بود . من میدانستم که بهترین کاری که میتواند سر در گم شان کند، گفتن هشتاد درصد از آنچه را که حقیقت داشت و بیست در صد از آنچه را که دروغ بود . من تصاویری را نقاشی کردم که بولیوی ها قبلا دیده بودند، و در میان آنها، دو شخصیتی را که سرپرست خود معرفی کردم، برایشان روی کاغذ کشیدم . در تمامِ سال هایِ دولت نظامی در آرژانتین، هیچکس از شبکه من بازداشت نشد ، و این برایم، بیش از بدبختی هائی را که در تمامِ مدتِ این سی سال کشیدم، اهمیت دارد .

این سوال همچنان مطرح ست ، چه کسی خیانت کرده است ؟ و چه کسی را باید باور کرد؟ زیرا آرشیو های بولیوی ها، همچنان سری ست . سوئدی ها میگویند : " ما مدعی آن نیستیم که به حقیقت دست یافته ایم، شک و تردید های زیادی وجود دارد، ولی آنچه را که ما به سختی میتوانیم بفهمیم اینست که، چرا رژیس دبره تمام هم خود را صرف خراب کردن بوستوس و گذاشتن وی در یک وضعیت ننگ آور کرده بود ؟ در حالیکه دبره، قبل از دستگیری ا ش و پیش از ا ین ها، شناخته شده بود . ولی آنچه را که ما میتوانیم با اطمینان بگوئیم اینست که وی، بعد از مرگِ چه گوارا و پس از آزاد شدن، بسیار به دردِ کاسترو میخورد و این بود که رهبر کوبا شخصا به دفاع از او بر خاست و او را از هر نوع اتهامی بری دانست . این یک انتخابِ عاقلانه از جانبِ کاسترو بود و میدانیم که بعدا، دبره به عنوانِ مشاورِ میتران" ۹" در امور آمریکای لاتین، انتخاب شد .
اولیویه توروک"۱۰" – لیبراسیون

***********


رژیس دبره : مردی که زیاد حرف میزد

امرا کایناک

بر گرفته از سایتِ " لو گراند سووار "

اگر هنوز بر چگونگی دستگیری چه گوارا، باورها و ناباوری هایِ ضد و نقیض سایه افکنده است، رژیس دبره در خطِ سیر زندگیش، بعد از این ماجراها، در پیچ و خم ها و رمز و راز های ِ وصل شدنِ به قدرت، اشتهایِ سیری نا پذیرش به داشتنِ عناوینِ دهن پر کن، رفت و آمدها و دوست و آشنا پیدا کردنش در محفل های روشنفکری فرانسه، بیانیه های تند و کینه توزانه اش علیه ی انقلابِ کوبا و شخصیتِ چه گوارا، همه و همه ی این اعمال، از وقاهت، گستاخی و روحیه ی خیانت کارا نه اش سخن میگوید و هیچ جای شکی، در سازش کاری و نان را به نرخِ روز خوردنِ وی، نمی گذارد.

رژیس دبره، چریکِ سابقِ سرگشته در جنگل های انبوهِ بولیوی، که بعدا مشاورِ ریاستِ جمهوریِ فرانسه و گلِ سرسبدِ سالن های پاریسی میشود، میتواند در عین حال، خدمتگزارِ خوبی برای نهادهای قدرتِ چپ و راست باشد . در این راستا، در کتابِ کلود ریب "۱۱"، تاریخ نگار و فیلسوفِ فرانسوی، میخوانیم که وی، در دستگیریِ غیر قانونی و تبعیدِ اجباریِ رئیس جمهور هائیتی، ژان برتراند اریستید، در سالِ ۲۰۰۴، نقشِ مهمی ایفاء کرده است .

تائیدِ حضورِ چه گوارا در بولیوی، به عنوانِ رهبر چریک ها، یکی از عناصرِ کلیدی بود، که موجبِ حضورِ بیش از پیشِ واحدهای ضد شورش، در اطرافِ منطقه ی شناخته شده، توسط ارتشِ بولیوی گردید .اگر چه، شک و تردیدهائی در این زمینه میتوانست وجود داشته باشد، ولی حضورِ وی در آنجا کاملا سری بود و تنها، آن کسی که از او حرف زد ، این گمانه زنی ها را به یقین تبدیل کرد . علاوه براین، گروه های وابسته به گوارا به منظور استفاده از بهترین راهبردها، برای هدایت این دو میهمان – سیرو بوستوس و دبره – ناچار به دو پارگی شدند و بعد از آن، دیگر نتوانستند به هم به پیوندند .

در برابر شتاب و اشتیاق وی، چه گوارا به پذیرفتنِ فیلسوفِ جوانِ فرانسوی و نقاشِ آرژانتینی در یک موقعیت نا مناسب، تن داد . دبره و بوستوس دستگیر و در شرایط بسیار سختی توسط ماموران سیا و ارتش بولیوی، مورد بازجوئی قرار گرفتند . دبره، پس از سه سال، و بدنبال زد و بند های سر دمدارانِ بولیوی و فرانسه، شامل عفوِ ریاستِ جمهوری میشود .

در این میان، دادستانِ خود پسندِ پرونده ی چه گوارا، هر دو هم سنگرِ انقلابیِ افسانه ای را، خطا کار میداند، ولی در عین حال، تمامِ بارِ مسئولیت را به گردنِ بوستوس می اندازد و چنین قلمداد میکند که شاید، دبره، در قبالِ کسبِ امتیازاتی در زندان، به گوارا خیانت کرده است . در مقابل، دبره، بدون هیچ تغییری در خطِ دفاع از خود ، همه ِ کاسه و کوزه ها را بر سر همراهِ بدبخت و بد شانس اش، بوستوس، می شکنُد : " من، پس از آن که اقرارِ بوستوس را جلویم گذاشتند، حرف زدم" .

نخستین کسی که به پر حرفیِ قابلِ سرزنشِ دبره اشاره کرد، خودِ چه گوارا ست . در یادداشت های روزانه اش، در ۳۰ ژوئن می نویسد : " دبره بیش از آن که ضرورت داشته باشد، حرف زده است ما نمیدانیم چه اجباری و چه شرایطی او را وا داشت که آنچه را بگوید، که گفته است ." و در تاریخ ۱۰ ژوئیه : " بیانیه های دبره خوب نیست، بویژه در موردِ آنچه را که به انگیزه و هدفِ قاره ای جنگِ چریکی بر میگردد، چیزی را که نبایستی گفته میشد."

والتر فلورس" ۱۲ "، وکیل دبره در ماهِ مهِ ۱۹۶۷، در نامه ای خطاب به رسانه های خبری، چنین مینویسد : " چه گوارا احتمالا از طریق سانتا کر وز در نوامبر ۱۹۶۶ وارد بولیوی شده است . او اضافه میکند که او شکل و شمایلش را بکلی تغییر داده و موی سرش را از ته تراشیده بود و ماموریتِ وی به طور مشخص، خلقِ یک کانونِ شورشی، در دراز مدت، بمنظورِ ایجادِ جنبشِ آزادی خواهِ آمریکای لاتین بوده است . "

مامور سابق سیا(سازمان اطلاعاتی آمریکا)، فیلیکس رودریگز ماندی گیتا، که نقشِ اول را در کشتنِ گوارا داشت، در کتابی که در سالِ ۱۹۸۹منتشر کرد، میگوید : " فرانسوی(دبره) حسابی خودش را خالی کرد و به ما و ارتشِ بولیوی، تمامِ آنچه را که از عملیاتِ چه گوارا میدانست، گفت . "

گاری پارادو سالمون " ۱۳"، کاپیتان و سر دسته ی واحدِ به دام انداختن و دستگیریِ چریکِ انقلابی، بدون هیچ پرده پوشی می گوید : " برای ما اهمیتی نداشت که نخست، چه کسی حرف زد . ولی ما نظامیان، هیچ تردیدی به خود راه نمی دادیم که این فرد، کسی جز دبره نیست . من تمام بازجوئی ها را خوانده ام، از همان نخست، وی به بودن رفیقش در بولیوی، صحه می گذارد و میگوید که او به عنوانِ روزنامه نگار و مصاحبه کننده آمده است . "

برای آلیدا گوارا"۱۴"، دختر وی، جای هیچگونه تردیدی نیست که دبره زیاد حرف زده است و به این خاطر، او مسئول مرگِ این انقلابیِ افسانه ای ست .

با بهره وری از شبکه ی پر قدرتِ دوستانی که پیش از این برای خود دست و پا کرده بود، وی موفق به قبولاندنِ روایتی که خود میخواست، شد و با زیرکی و مهارت، خیانت اش را پنهان کرد . آقای رژیس دبره، نویسنده ی زیاده گو، سخنرانِ زبان دار، پر حرف و اصلاح ناپذیر، به خوبی نشان داد، که بدترین مشکلِ وی، ناتوانی اش در دم فرو بستن ست ، حتی اگر اوضاع و شرایط، آنرا به وی تحمیل کند .

امرا کایناک" ۱۵" – لو گرا ند سووار


Ciro Bustos-1

فیلسوف، نویسنده و کارمند عالی رتبه ی فرانسوی، اثر معروف وی بنامِ انقلاب در انقلاب، نزد چریک ها، طرفداران زیادی داشت . Régis Debray-2

سایتِ روزنامه نگاران و نویسندگانِ مبارز و با گرایش های چپ .(Journal militant information alternative) - Le Grand Soir-3

Erik Gandini-4

Tarik Saleh-5

Shadow warrior نویسنده ی کتابِ Felix Rodriguez-6

Kalfon-7

Castaneda - 8

رئیس جمهورِ سوسیالیست فرانسه، بین سال های ۱۹۸۱- ۱۹۹۵François Mitterrand -9

نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی، که در استوکهلم زندگی میکند و فرستاده ی لوموند در آنجاست . قبل از پیوستن به این روزنامه، Olivier Truc-10

با لیبراسیون همکاری میکرد و دارای آثار متعددی ست که از میان آنها میتوان از تنگه ی گرگ، کوه سرخ، و شیاد (بررسی درباره ی یک بازمانده ی فرانسوی در گو لاک ) نام برد . وی برنده چند جایزه ی ادبی ست .

" نویسنده ی کتابِ " نقشِ مثبتِ " رزیس دبره در بولیوی و هائیتی .Claude ribbe-11

Walter Flores- 12

Gary Prado Salmon-13

روزنامه نگارِ رادیو فرانس انترناسیونال و خبرنگارِ روزنامه ی پاژینا 12Eduardo Febbro /Pagina12سایتِ / بر گرفته ازAleida Guevara-14

نویسنده و روزنامه نگار. وی بارها به کوبا سفر کرده و از شیفتگان این کشور ست . چندین کتاب و مقاله در این زمینه دارد. Emrah Kaynak -15


هیچ نظری موجود نیست: