تغییر؛ طبق اخبار پراکنده و تائید نشده : درگیری شدید در دانشگاه تهران همزمان با حضور غیرمنتظره احمدی نژاد! همزمان با حضور غیرمنتظره محمود احمدی نژاد در دانشگاه تهران اوضاع از شرایط عادی خارج شده است.به گزارش اخبار واصله از دانشجویان دانشگاه تهران،احمدی نژاد که… ظهر امروز بدون اطلاع قبلی به دانشگاه تهران رفته بود با مخالفت دانشجویان معترض و هوادار جنبش سبز رویرو شده است.اخبار رسیده همچنین حاکی از آن است که درگیری در دانشگاه تهران همچنان ادامه دارد.
۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه
یک دانشمند آمریکایی که برای وزارت دفاع این کشور و سازمان ناسا کار می کرد به جاسوسی برای اسرائیل متهم شده است.
| bbc | ||
یک دانشمند آمریکایی که برای وزارت دفاع این کشور و سازمان ناسا کار می کرد به جاسوسی برای اسرائیل متهم شده است.
وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد استیوارت دیوید نوزت تلاش کرد تا اسناد طبقه بندی شده را به فردی که باور می رود افسر اطلاعاتی اسرائیل باشد تحویل دهد.
این آمریکایی 52 ساله که قبلا قابل اعتماد تشخیص داده شده بود، روز دوشنبه توسط ماموران اف بی آی (پلیس فدرال آمریکا) بازداشت شد.
در دادخواست ارائه شده، اسرائیل و هیچ فردی به نقض قوانین آمریکا متهم نشده است.
انتظار می رود آقای نوزت امروز سه شنبه 20 اکتبر در دادگاهی در واشنگتن حاضر شود. او در صورت تائید اتهامش با مجازات حبس ابد رو به رو خواهد شد.
دیوید کریس، دستیار دادستان کل آمریکا گفت این موضوع جدی است و این باید هشداری باشد برای افرادی که امور محرمانه آمریکا را فدای سود خود می کنند.
آقای نوزت از سال 1989 تا 1990 در کاخ سفید در شورای ملی فضا کار می کرد. او در بخشی کار می کرد که گفته می شود در ماه، موفق به کشف آب شده است.
او همچنین ده سال در آزمایشگاه ملی لورنس لیورمور وزارت دفاع کار کرده و در آن بخش بر روی قطعات پیشرفته تکنولوژیکی کار کرده است.
آقای نوزت در سال 2000، شرکتی بنیان نهاد که برای دولت آمریکا از جمله پنتاگون و ناسا قطعات پیشرفته تولید می کرد.
فعالیت های این دانشمند آمریکایی طی سال های 1989 تا 2006، برچسب "کاملا محرمانه" داشت و او به طور مرتب در این مدت به اسناد محرمانه و طبقه بندی شده مربوط به دفاع ملی آمریکا دسترسی داشته است.
ماه پیش یک مامور مخفی پلیس اف بی ای با آقای نوزت تماس برقرار کرد و خود را به عنوان یک افسر اطلاعاتی اسرائیل جا زد. در این تماس آقای نوزت آمادگی خود را برای پاسخ دادن به سئوال هایی درباره اسناد طبقه بندی شده آمریکا در ازای پول و گذرنامه اسرائیلی اعلام کرده است.
طی یک ماه پس از این تماس، این دانشمند آمریکایی نامه هایی با محتوای "اطلاعات طبقه بندی شده و محرمانه و کاملا محرمانه" در باره ماهواره های آمریکایی، سیستم هشدار اولیه، راه های دفاع و یا عمل متقابل در صورت حمله گسترده، اطلاعات درباره تماس های اطلاعاتی، و اصول مهم استراتژی دفاعی را در اختیار این مامور مخفی گذاشته است.
در مقابل آقای نوزت یازده هزار دلار پول نقد دریافت کرده بود.
بیضایی و چرمشیر از شرکت در جشنواره تئاتر فجر انصراف دادند
افرا آخرین نمایشی بود که آقای بیضایی در ایران بر روی صحنه برد
منابع خبری در ایران از انصراف بهرام بیضایی، نمایشنامه نویس و کارگردان و محمد چرمشیر نمایشنامه نویس از بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر خبر داده اند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا پس از اینکه نام نمایشنامه جدید بهرام بیضایی در میان نمایش های منتخب بخش چشمانداز جشنواره تئاتر فجر اعلام شد، بهرام بیضایی گفت که اجرای نمایش "سهرابكشی" را به آینده موكول كرده است.
او به ایسنا گفت: " به دلیل اعمال چند حذف در متن «سهرابكشی» – خارج از اختیار مركز (هنرهای نمایشی)– كه در گفت وگوهای قبل صحبتی از آنها نبود، و سوءتفاهمهای ناخواسته دیگری كه محصول حساسیتهای این روزهاست، چند روز پیش در گفتوگویی با مركز هنرهای نمایشی، رسما اجرای این نمایش را به شرایط مناسبتری در آینده موكول كردهام."
اما شورای نظارت و ارزشیابی در واکنشی به این خبر که در سایت ایران تئاتر وابسته به انجمن هنرهای نمایشی ایران منتشر شده، نوشته است: "آقای بهرام بیضایی بر مبنای آخرین توافقات انجام شده با مرکز هنرهای نمایشی همچنان میتوانند از حمایت قاطع و ویژه این مرکز برخوردار بوده و نمایش "سهرابکشی" را بدون اعمال چند نکته کوچک برای حذف و یا به اصطلاح معمول "ممیزی" روی صحنه ببرند."
محمد چرمشیر، نمایشنامه نویس پرکاری که ظاهرا قرار بوده چند نمایش بر اساس نوشته او امسال اجرا شود نیز در نامه ای به مرکز هنرهای نمایشی خواسته است که "متونش را كه در بخش های مختلف پذیرفته شده اند از شركت در جشنواره خارج كند و این نمایشنامه ها در شراط مناسبی اجرا شوند."
حسین پارسایی در واکنش به کناره گیری این دو نمایشنامه نویس از جشنواره تئاتر فجر گفت: "اگر فردی علاقه مند به شركت در جشنواره نیست، چرا ما باید چنین اصراری داشته باشیم. من بهعنوان خدمتگزار شركت در جشنواره را به هیچ هنرمندی تحمیل نمیكنم و موظفم امكانات را برای حضور همه هنرمندان فراهم آورم."
او همچنین گفت: "همه هنرمندان برای بودن یا نبودن در جشنواره آزادی عمل دارند و من هرگز حضور و غیبت آنان را در جشنواره به جریان دیگری ارتباط نمیدهم."
بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در 14 بخش از 2 تا 11 بهمن ماه 1388 در تهران و و برخی از مراکز استان های ایران برگزار خواهد شد.
جان دکتر محمد ملکی همچنان در خطر است
خانواده دکتر ملکی
| |
خانواده دکتر ملکی بشدت نگران خطرات تهدید کننده جان ایشان است و بار دیگر با یادآوری نیاز فوری به اقدامات درمانی، تاکید میکند که هر چه زودتر باید ایشان را آزاد و یا در بیمارستان دی و تحت نظر پزشکان متخصص خود بستری نمایند. خانواده بار دیگر هشدار میدهد که نگهداری دکتر محمد ملکی در زندان مصداق شکنجه یک بیمار کهنسال میباشد و وقوع هر گونه اتفاق ناگوار برای ایشان ناشی از قصد قبلی مقامات عالی جمهوری اسلامی در ممانعت عمدی از درمان وی میباشد.
خانواده دکتر ملکی
از اطلاعات خودمان، دروغ زدایی کنیم معرفی یک بولتن جدید نزدیک به جنبش زاپاتیستی به زبان های مختلف
تراب حق شناس
هر خبری از مقاومت کارگران و زحمتکشان و خلق های ستمدیده و تحقیر شده در سراسر جهان، هر گامی که آنان برای نیل به ابتدایی ترین حقوق انسانی شان بر می دارند برای ما شادی بخش و دلگرم کننده است. این یعنی که آنها به رغم حاکمیت سرمایه داری و سرکوب وحشیانهء حاکم بر جهان، هنوز زنده اند و می رزمند. این همان «معجزهء گیاه» (1) است که بر سنگینی آوار خاک چیره می شود، آن را از سر راه خود پس می زند، برپا می ایستد و پرچم سبز و پرطراوت خود را دم باد بر می افرازد. این یعنی آنها تنها نیستند، ما تنها نیستیم. آماج آرزو و کوشش فکری و عملی ما «انترناسیونالیست بودن»، «مبارز بی مرز بودن» است. ما این خواست را با کمال افتخار بر عهده می گیریم.
بولتن «از اطلاعات خودمان، دروغ زدایی کنیم» غیر از روی جلد و پشت آن، 8 صفحه دارد، هر صفحه ویژهء موضوعی. هدف این است که افکار عمومی مردم جهان را در سطوری ساده و کوتاه در جریان حوادثی بگذارند که در چیاپاس، در دنیای محرومان و در ذهن و منطق زاپاتیست ها می گذرد. بولتن، چنان که از اسمی که برایش برگزیده اند پیدا ست، می کوشد اطلاعات نادرست و گمراه کننده ای را که رسانه های عمومی می پراکنند تکذیب کند و به جایش اطلاعات درست بدهد. خلق های بومی (معروف به سرخ پوستان) در آمریکای لاتین تجربهء میلاد و رشد ویژه ای می گذرانند. آنجا آزمایشگاه بدیل هایی ست که خلق های قاره برای رهایی خویش از استثمار و سلطهء امپریالیسم می آزمایند. بد نیست یادآوری کنیم که موفق ترین و بزرگ ترین تجربهء سال های اخیر در بولیوی رخ داده است که برای نخستین بار از دل جنبش های مردمی و غیر سنتی سر برآورده، برپا ایستاده و توانسته است نه تنها شرکت های غول پیکر آمریکایی را که روزگاری دراز نبض همهء امور را با ارقام سرسام آور سودهای خویش در دست داشتند مجبور به عقب نشینی کند، بلکه نخستین رئیس جمهور بومی (اوو مورالس) را نیز در انتخابات آزاد برگزیند. اینک بولتن «دزانفورمه مونوس» نزدیک به جنبش زاپاتیستی، گاه با ترجمهء کامل و گاه به اشاره.
* در ص 1 گزارشی ست به قلم گلوریا رامیرز (2):
یک پروژهء خودمختاری زاپاتیستی. یک بانک غیرعادی ضد سرمایه داری در جنگل لاکاندون
گزارش: لارئالیداد، چیاپاس. بانک مردمی خود مختار زاپاتیستی (Banpaz) کمی بیش از یک سال پیش، در جنگل لاکاندون تأسیس شد. این یک پروژهء ضد سرمایه داری ست که بنا به تصمیم اهالی محل به اجرا درآمد. روند خود ـ مختاری پایه های حمایت مردمی زاپاتیستی شامل نظام های بهداشت، آموزش، طرح های تولیدی، ارتباطات، اشکال جدید بازاریابی محصولات می گردد و همواره بر مبنای «فرمانروایی در عین اطاعت» یعنی اداره کنندگانی که مبنای تصمیماتشان اجماع اهالی ست.
روئل عضو شورای «دولت خوب» می گوید: اینجا ما در جستجوی راه حلی مشترک بین همگان هستیم. اگر کاری گیر کند، تسلیم نمی شویم. فعالانه راه دیگری می جوییم تا سرانجام راه بیفتد.
چه شد که بانک تأسیس شد؟ نظام بهداشت خود مختار برای درمان بیماری های سخت ناکافی ست. بیماران باید از روستاهای خود بیرون می رفتند تا پزشکی متخصص بیابند. آنها برای هزینهء سفر و درمان تقاضای وام می کنند.
مهاجرت از دره های جنگل لاکاندون به سمت شهرهای جنوبی کشور (مکزیک) و البته به سوی ایالات متحده باعث شده است که دلار به روستاهای بومی وارد شود. چند خانواده، با سوء استفاده از نیاز سریع برخی افراد به پول نقد، شروع به نزول خواری کردند. طلبکاران نرخ سود ماهانه را 15 تا 20 درصد تعیین می کردند.
روئل می گوید: از این روستا به آن روستا رفتیم و در بارهء طرح تأسیس یک بانک کوچک وام دهی با اهالی گفتگو کردیم. روستاها تصمیم گرفتند که نرخ سود 2 درصد باشد به اضافه 5 درصد برای پروژه های جمعی مانند تعاونی ها و غیره. مسوولین روستایی که وام گیرنده متعلق به آن است موافقت برای اعطای هر وام را صادر می کنند در حالی که اهالی روستا به عنوان شاهد آن را تأیید می نمایند.
سرمایهء اولیه این بانک مردمی کمک ارتش زاپاتیستی ست، بخشی از آن را هم منفعت حاصل از ترابری که «شورای دولت خوب» آن را اداره می کند تأمین می شود، بخشی هم از کمک هایی که در خارج برای کودکان بیمار جمع آوری شده و قسمتی هم از عوارضی که روستاها از شرکت های راه سازی می گیرند که راهشان از زمین آنان می گذرد.
این یکی از نخستین پروژه های خود مختاری زاپاتیستی ست که نه جامعهء مدنی مکزیک ونه جامعهء مدنی بین المللی در آن دخالتی ندارند.
اعضای «شورای دولت خوب» تأکید می کنند که «سابقاً دادن وام به زنان غیر قابل تصور بود. تنها مردان چنین امتیازی داشتند. اما امروز به زنان نیز وام داده می شود و خودشان مسوول پرداخت آن هستند».
* گزارش صفحهء دوم به قلم سرخیو دکاسترو سانچز:
در ارتفاعات پاراپتی در بولیوی
برده داری و مبارزه برای زمین
هومبرتو آرنا کار در شرکت های چند ملیتی آمریکایی را از 8 سالگی آغاز کرد. او در مجمع عمومی جامعهء آرنال که برای بهبود سرزمین های منطقهء گوارانی Guarani زبان (بولیوی) تشکیل شده بود گفت: «ساعت 4 صبح راه می افتادیم و شب بر می گشتیم. خانه ای در کار نبود. تنها سرپناهی وجود داشت که دستجمعی در آن می خوابیدیم تا فردا صبح دوباره سرِ کار برگردیم». وی از گذشته ای حرف می زند که هنوز خیلی ها وضعشان امروزههمین گونه است. «غذایی که به ما می دادند غذا نبود. آب کدو بود که کفاف ما سی ـ چهل نفر کارگر روزانه را نمی داد. بعضی ها در تمام روز چیزی نمی خوردند». از طرف دیگر خودش و افراد خانوده اش در معرض تنبیه و ضربات شلاق نیز قرار داشتند و اگر یک روز سرِ کار نمی رفت صاحبکاران سوار بر اسب پیداشان می شد و شلاق را در هوا به صدا در می آوردند. او هرگز نام آنها را فراموش نکرده است. سرگذشتی که هومبرتو تعریف می کند از استثمار در کار و خشونت ارباب فراتر است. بردگی ست: «ارباب مزد ما را به خانواده مان می داد آنهم به صورت خواربار و لباس سالانه. ما هرگز پول نداشتیم. پس از یک سال کار کردن، به خانواده مان می گفت باید یک سال بیشتر کار کند. ما هرگز از پرداخت بدهی مان خلاص نمی شدیم. این جور بود که مجبور شدم فرار کنم و به آرژانتین بروم».
همومبرتو پس از 12 سال اقامت در خارج، آزادانه به بولیوی برگشت: «شروع کردیم به سازمان دادن خود وبه دنبال آن بودیم که بفهمیم چگونه با کار کردن برای خودمان نه برای ارباب، زندگی کنیم. تقاضا برای برپایی «سرزمین اصلی جامعهء بومی» شروع شده و حالا در کار بهبود زمینهای خودمان هستیم».
مبارزه برای زمین. مبارزهء خلق گوارانی برای تصاحب سرزمین اش در 1996 هنگامی آغاز شد که رهبران مناطق مختلف چاکو در بولیوی خواستار سند مالکیت «سرزمین اصلی جامعهء بومی» شدند که ارتفاعات پاراپتی را نیز دربر می گرفت.
خوزه یامانگای مسوول امور زمین در دفتر ارتفاعات پاراپتی می گوید: «زمینداران اجازه نمی دادند در این منطقه کسی کار کند زیرا می دانستند که بدین وسیله به بی عدالتی های زیادی پی خواهیم برد. آنها دست به سازماندهی نیروهایشان زدند و افراد خارجی را هم به خدمت گرفتند تا جلوی فعالیت بومیان را بگیرند. علاوه براین، فقط به این دلیل که ما حق خودمان را مطالبه می کردیم، آنها مسوولان کشوری و بومی را به زور توقیف می کردند».
در 18 آوریل 2009 اوو مورالس 36 هزار هکتار زمین را در اختیار خلق گوارانی قرار داد. زمینی که مالکان ارضی مصادره کرده بودند و بومیان را در آن به بردگی می کشیدند و به یکی از باندهای قدرت مانند رونالد لارسن وابسته بودند.
روند بهبود اراضی که زیر نظر آلخاندرو آلمارز، کفیل وزارت زمین ها، جریان دارد از حمایت کامل خلق گوارانی برخوردار است.
ریشه کردن یکی از باندهای مزدور و چند سوء قصد که علیه اوو مورالس و دیگر اعضای دولت او صورت گرفته نشان دهندهء این است که مالکان ارضی همچنان می کوشند مانع پیشروی طرح شوند. به این شرایط باید کمبود منابع، پیچیدگی روند کار و اوضاع سیاسی کنونی را افزود.
به نظر اوسوالدو روخس، فرآیند اعطای سند مالکیت «صرفاً تحویل یک برگهء کاغذ نیست، بلکه تعهد دولت است که همراه با زمین، کمک های فنی و وام و غیره نیز به بومیان بدهد. این روند کند به پیش می رود، اما در جریان تحقق یافتن است».
* در ص 3 گزارشی از وضع کارگران مهاجر از آمریکای لاتین به ایالات متحده و کار در کارگاه های لباس دوزی در لس آنجلس (کالیفرنیا) است تحت عنوان «هزینهء انسانی یک لباس در لس آنجلس»...
* در ص 4 گوشه ای از ستم بر زنان، بردگی جنسی گزارشی آمده است...
* در ص 5 گزارشی از «تِپیتو» Tepito، یکی از محله های قدیمی مکزیک، که معروف به محلهء بزهکاران و کارهای غیرقانونی ست آمده و از پیدایش و رشد یک فرهنگ مقاومت که در نقطه مقابل فرهنگ رایج کنونی ست سخن می گوید...
* در ص 6 گزارشی آمده از وضع مسکن و بحران آن به ویژه برای زحمتکشان تحت عنوان: «ایتالیا، در به در به دنبال سرپناهی برای زیستن». صدها و هزارها خانوادهء ایتالیایی و مهاجر جایی برای زیستن نمی یابند. در ایتالیا مبارزه برای مسکن ادامه دارد، برای پناه گرفتن در مکانی شایستهء زندگی؛ مکانی که اجاره اش آنقدر بالا نباشد که تهی دستان نتوانند بپردازند. در رم، هزاران خانواده برای خواست عادلانه و قانونی خود جهت برخورداری از سرپناهی شایسته که بتوانند در سایهء آن رشد کنند، زندگی کنند، لذت ببرند، فرزندانشان را بزرگ کنند و رویای یک زندگی خوشبخت را در سر بپرورانند راه حلی نمی یابند...
* در ص 7 از پروژهء عظیم توریستی مکزیک در ایالت چیاپاس سخن می گوید که به نیازهای بومیان توجهی ندارد و مردم معتقدند که برای آنها دستاوردی نخواهد داشت...
در ص 8 ادواردو گالیونو، نویسندهء بزرگ اوروگوئه به حمایت از این بولتن، و در واقع از جنبش زاپاتیستی پرداخته و یک رشته از آثار خود را بازبینی و ویراستاری کرده و برای نشر در اختیار بولتن desinformémonos قرار داده است تا در شماره های این بولتن بیاید. ترجمهء متنی را که در این شماره آمده در زیر می خوانید:
آنان که کسی نیستند.
کک ها خواب می بینند که برای خود سگی می خرند و آنان که کسی نیستند خواب می بینند که از فقر رهایی می یابند، که یک روز سحرآمیز برایشان بخت به ارمغان می آورد، که بخت سیل آسا از آسمان می بارد. اما بخت نبارید، نه دیروز، نه امروز نه فردا، نه هرگز. حتا قطره ای از آسمان نبارید. و پرشمارانی که کسی نیستند، حتا اگر باران را به التماس فرا بخوانند، دست چپشان را به دندان گزند تا او را به فرودآمدن برانگیزند، یا پای راستشان را بلند کنند، یا سال نو را با تعویض جارو آغاز کنند باز هم نمی بارد.
آنان که کسی نیستند: فرزند کسی نیستند، مالک هیچ چیز نیستند
آنان که کسی نیستند: آنان که هیچ کدام نیستند
که حتی اگر وجود هم داشته باشند نیستند
که نه به زبان ها بل به لهجه ها سخن می گویند
که نه به مذاهب بل به خرافات باور دارند
که کارشان نه هنر بل پیشه وری ست
که نه فرهنگ بل تنها فولکلور دارند
که نه موجودات انسانی بل نیروی انسانی اند
که نه چهره بل بازو دارند
که نه نام بل شماره دارند
که نه در تاریخ جهانی بلکه فقط در ستون حوادث مطبوعات محلی حضور دارند
آنان که کسی نیستند، و قیمتشان کمتر از قیمت گلوله ای ست که آنان را می کشد.
* در پشت جلد، شعری از ماریو بندتی Mario Benedetti به زبان اصلی (اسپانیایی) آمده که ترجمه اش را به فارسی در آینده خواهیم خواند. در اینجا اشاره می کنیم که بندتی متولد 14 سپتامبر 1920 در 17 ماه مه امسال (2009) درگذشت. وی اهل اوروگوئه بود و شاعر، نویسندهء داستان کوتاه، رساله نویس، رمان نویس، و نمایشنامه نویس. او را یکی از مهم ترین نویسندگان آمریکای لاتین و نیز یکی از رهبران متعهد چپ می دانند. در دورهء دیکتاتوری نظامی در اوروگوئه یعنی از 1973 تا 1985 در آرژانتین، پرو، هاوانا، و اسپانیا در تبعید گذراند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت:
1ـ تعبیری از محمود درویش در بزرگداشت ادوارد سعید:
«برویم
برویم به سوی فردامان، دلگرم
از صدق خیال و معجزهء گیاه»
http://www.peykarandeesh.org/adabiyat/contrepoint.html
2ـ گلوریا مونوز رامیرز مدیر بولتن و نویسندهء کتاب «20 و 10، آتش و کلام» که سرگذشت ارتش و جبههء زاپاتیستی را روایت میکند. این کتاب را بهرام قدیمی به فارسی ترجمه کرده و در دست انتشار است.
منبع: http://desinformemonos.org/pdf/franc%CC%A7ais
سهیلا قدیری و 4 تن دیگر اعدام شدند
29 مهر 88کمیته گزارشگران حقوق بشر - سهیلا قدیری که به اتهام قتل فرزند 5 روزهاش به اعدام محکوم شده بود، بامداد امروز، چهارشنبه 29 مهرماه در زندان اوین اعدام شد. همچنین 4 مرد دیگر به همراه این متهم، به دار آویخته شدند. لازم به ذکر است به صفر انگوتی نوجوان محکوم به اعدام با تلاش قاضی جابری یک ماه مهلت داده شد و وی اعدام نگردید.
مینا جعفری وکیل سهیلا قدیری در لايحه تجديدنظرخواهی خود، به اينكه سهيلا پس از زايمان دچار سايكوز يا همان جنون پس از زايمان شده بود اشاره نمود اما متاسفانه پزشكی قانوني كشور سلامت عقل سهيلا راتاييد نمود. این در حالی است كه همه در زندان به عدم سلامت عقلی وی اذعان داشتند. همچنین پس از تلاشهای فراوان جهت شناسایی و جلب رضایت پدر نوزاد مقتول، پدر طفل اظهار نمود خيلی دنبال سهيلا بوده اما نمي دانسته بايد چكار كند و مايل است هركاری برای نجات جان سهيلا بكند. مینا جعفری اضافه مینماید:" در نهايت براي توقف حكم مجبور به تقديم دادخواست رابطه زوجيت در دادگاه خانواده شديم كه مورد پذيرش قاضي قرار گرفت و اكنون نيز پرونده اثبات نسب وی مطرح شده و درحال رسيدگی است."
با توجه به حق ولی دم که مربوط به جنبه خصوصی جرم میباشد و گذشت وی و صرفنظر نمودن از قصاص، دادستان بازهم تقاضای قصاص نمود و مشخص نیست بر اساس کدام ماده قانونی حکم اعدام سهیلا قدیری صادر گشت
بارگراني كه براي 200 هزار تومان در ماه 12 ساعت جان ميكنند؛
ترافيك فقرا در دهليزهاي كار
29 مهر 88ایلنا: در همهمه شهر كه گم ميشوي اين تنها كارگران هستند كه ميتوانند تو را با خود به انتهاي درد بكشانند و بوي ناخوشايتد زندگي را روي سرت پخش كنند. باور كنيد اين يك واقعيت است؛ كارگر بودن در روزگار امروز اقتصاد ايران سخت شده است و طعم گس زندگي را در گوشه دهان هميشگي ميكند. البته راه براي همه باز است. يعني هر كس كه بيكار است ميتواند براي درنگي جامه كارگري بر تن كند. در اين شهر هستند مشاغلي كه انتظار بيكاران را مي كشند؛ مشاغلي كه در آنها از قوانين كار، بيمه و حداقل حقوقي كه همواره چالش بين كارگر و كارفرما بوده است، خبري نيست.
اين مشاغل نه مشاغل زيرپلهاي و غيرقانوني هستند كه دولت خبري از آنها نداشته باشد و نه در جمع مشاغلي دستهبندي ميشوند كه پارهوقت بوده و نظارتي هم بر روي حقوق و دستمزد آنها اعمال نميشود.
اين مشاغل جزو آن دسته از مشاغلي هستند كه هر روز در نيازمنديهاي صبح تهران آگهي ميشوند و هر روز جويندگان كار در نيازمنديهاي صبح تهران در روياي به دست آوردن كار به آنها نگاه ميكنند و شايد هم صدها مسئول و شاغل بر آن نظر انداخته و بدون كنجكاوي از كنار آن بگذرند.
اما جويندگان كار به طور مداوم هشت دكمه تلفن را پيدرپي فشار ميدهند و با شنيدن حقوق و مزايايي كه هيچ نشاني از حداقل حقوق و دستمزد ندارند گوشي را گذاشته و شانس خود را بار ديگر با آگهي ديگري امتحان مي كنند و اگر هم جست و جوي طولاني براي پيدا كردن كار حداقل حقوق و بيمه را از ياد آنها برده باشد و آنها تنها به فكر پيدا كردن شغلي باشند براي پر كردن فرم و پيوستن به جمع تمامي ديگر جويندگان كاري كه حداقل حقوق را فراموش كردهاند آدرس را دريافت كرده و با نااميدي فرم درخواست كار را پر ميكنند تا بتوانند از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر در يك كارگاه بسته بندي پوشاك مشغول به كار شده و ماهي 180 تا 200 هزار تومان حقوق بگيرند و يا در كارگاه مشابهي كه كمي منصفانهتر به حقوق كارگران نگاه كرده است 10 ساعت كار كنند و 220 هزار تومان حقوق بگيرند و بعد از يك سال نيز اميدوار باشند كه بيمه شوند.
كارگاههاي بستهبندي تنها نشان اين بيتوجهي به حق و حقوق كارگران نيستند، فروشندگان پوشاك و لوازم آرايشي و بهداشتي و به طور كل تمامي فروشندگان از اين قاعده مستثني نبوده و از جمع بيكاراني كه مهارتي در توليد نداشته و به پشتوانه فن بيان خوبي كه دارند جذب آن ميشوند، نيز در اين جرگه قرار مي گيرند.
فروشنده تازه كار براي حدود 12 ساعت كار 120 تا 140 هزار تومان حقوق دريافت ميكند و فروشندگان باتجربه نيز 200 تا 250 هزار تومان حقوق خواهند گرفت و اگر بتوانند در اين راه مهارت از خود نشان داده و فروش خوبي را در پرونده كاري ماهيانه خود ثبت كنند، پورسانت نير دريافت خواهند كرد، اما از بيمه خبري نيست.
اوضاع در بازار تايپيستها خيلي نگران كنندهتر است، براي هر صفحه تايپي 120 تومان پرداخت ميشود و يا تايپيست استخدام شده از ساعت 30/8 صبح تا 5 بعد از ظهر پشت مانيتور نشسته و تايپ ميكند و در نهايت هم ماهي230 هزار تومان حقوق دريافت خواهد كرد.
در اين ميان كارگران ساده نيز جداي از اين وادي بي قانون نيستند. در حالي كه تعيين حداقل حقوق كارگران در ماههاي پاياني هر سال و نيز در ماههاي ابتدايي سال، به چالشي بزرگ بين كارگران و كارفرماها تبديل شده و جلسات مختلف در شوراي عالي كار براي رسيدن به رقم واحدي براي آن برگزار ميشود و هر يك از طرفين يعني كارگران و كارفرمايان در تلاش هستند تا حقوق و دستمزد را بر اساس منافع خود بالا و پايين كنند، كارگران ساده از اين چالش بيبهره بوده و حقوق روزمزدي حدود هشت هزار تومان دريافت ميكنند كه با احتساب چهار روز تعطيلي ماهيانه، حقوق دريافتي آنها ماهي 208 هزار تومان خواهد بود.
همچنين كارگري براي 12 ساعت كار چسب زني كفش كه از 8 صبح تا 8 شب خواهد بود روزي 10 هزار تومان حقوق خواهد گرفت.
در اين بين واژه كارمند نيز كه كمي خوشبيني در خصوص حقوق دريافتي را به ذهن ميرساند تاثيري بر اين حقوق دريافتي نداشته و كارمندان آشنا به كامپيوتر براي كار كردن در كافينت نيز براي 12 ساعت كار يعني از 9 صبح تا 9 شب 200 هزار تومان حقوق در يافت ميكنند.
اين در حاليست كه كارمند دفتري نيز كه هشت ساعت كار را تجربه خواهد كرد حقوقي معادل 200 هزار تومان با 15 درصد پورسانت خواهد داشت.
همچنين با وجود اينكه در آگهيهاي اشتغال، حقوق منشيها حدود 300 هزار تومان قيد شده و حتي در برخي از موارد در آگهيهاي استخدام منشي اين حقوقها ارقامي از 300 تا 500 هزار تومان را نشان ميدهند، اما در بسياري از موارد منشي ها نيز حقوق مناسبي دريافت نميكنند، آنها در قبال هشت تا نه ساعت كار 200 هزار تومان، و حتي با توجه به پاره وقت بودن و يا نوع كار كه پاسخگويي به تلفن، تايپ نامه ها و ... باشد حقوقي كمتر نيز دريافت خواهند كرد.
رقم 200 هزار توماني حقوق كارگران كه اين روزها بيش از حداقل حقوق كارگران در بين كارفرماها به عرف تبديل شده و نخستين رقمي كه به جويندگان كار در نيازمنديهاي صبح اعلام ميشود حول اين ارقام ميگردد، حدود 70 هزار تومان با حداقل حقوقي كه وزارت كار براي دستمزد يك ماهه كارگران در نظر گرفته است، تفاوت دارد.
اين در حاليست كه در سالهاي اخير با رشد مشاغل بازاريابي در دنياي بازاريابان، حقوق ثابت معناي چنداني ندارد و بيشتر كارفرماهايي كه جويندگان كار را به منظور بازاريابي به استخدام در ميآورند از ابتدا در خصوص درصد پورسانت با جوينده كار صحبت ميكنند و بسياري از آنها اگر حقوق ثابتي هم براي اين منظور در نظر گرفته باشند، اين امر را يك مزيت ميدانند كه در كنار پورسانت پرداختي حقوق ثابتي نيز به فرد پرداخت ميكنند.
اما اين پايان راه حقوق و دستمزد نيروي كار بيكار نيست و پايتخت شلوغ ايران نيز تنها پايگاه ناديده گرفتن حقوق و مزاياي كارگران نيست، چرا كه در ساير شهرهاي كشور اوضاع از اين هم بغرنجتر است، در ساير شهرها حقوق دريافتي حدود 150 تا 200هزار تومان دريافت ميكنند. بيشتر كارفرماهايي كه نميخواهند نيروي كار خود را بيمه كرده و برطبق قانون كار حقوق پرداخت كنند، حدود 150 هزار تومان حقوق ثابت پرداخت كرده و در كنار آن حق پورسانتي نيز براي نيروي خود در نظر ميگيرند.
پرداخت حقوقهايي به دور از قوانين كار در حالي رقم ميخورد كه مدتي است ماجراي تعيين حداقل حقوق كارگران دوبار در سال مطرح شد و البته با مخالفتهايي كه با اجرايي شدن آن صورت گرفت حدود يك ماه است كه به فراموشي سپرده شده است و اين در حاليست كه زير پوست اين شهر و ساير شهرهاي كشور مشاغلي انتظار كارگران را ميكشد كه چالشهاي تعيين حداقل دستمزد، افزايش آن بر اساس تورم و كاهش آن بر اساس مصلحت كارفرماها نقشي در آن ندارد و اينجا قانون خودش را دارد، زيرا نيروي كار فراوان دست كارفرما را براي يافتن نيروي كار بيكار با پرداخت حقوق و مزايايي كه اجحاف در حق كارگران را به نمايش ميگذارد، باز گذاشته است و در پس اين اوضاع نگران كننده بيكاري حقوق و دستمزد كارگراني كه نظارتي بر ساعت كار، حقوق دريافتي و پرداخت حق بيمه آنها نميشود، بيكاران قربانيان، معضل بيكاري هستند تا براي 12 ساعت كار يعني چهار ساعت بيش از ساعت كار قانوني حقوقي كمتر از حداقل حقوق دريافت كنند و به حقوق 200 هزار توماني رضايت دهند
«سهرابكشی» در گفتگو با بهرام بیضایی
فرج بال افکن
بی بی سی فارسی
بهرام بیضایی، کارگرادن سینما و تئاتر می گوید که اجرای آخرین اثر خود را به زمان مناسب تری در آینده موکول کرده است.
او به خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا گفت: " به دلیل اعمال چند حذف در متن «سهرابكشی» – خارج از اختیار مركز (هنرهای نمایشی)– كه در گفت وگوهای قبل صحبتی از آنها نبود، و سوءتفاهمهای ناخواسته دیگری كه محصول حساسیتهای این روزهاست، چند روز پیش در گفتوگویی با مركز هنرهای نمایشی، رسما اجرای این نمایش را به شرایط مناسبتری در آینده موكول كردهام."
نثر به کلی پارسی
بهرام بیضایی به بخش فارسی بی بی سی گفت که سهراب کشی یک نثر به کلی پارسی است و مایل بود که آن را به عنوان یک آزمون صحنه ای به روی صحنه بیاورد.
او افزود، دلم می خواست این متن به کلی پارسی روی صحنه آزمایش شود، البته قبلا یک بار این کار را کردم، وقتی که "کارنامه بندار بیدخش" به صحنه رفت.
به گفته آقای بیضایی، سهراب کشی عین متن فردوسی نیست، او می گوید که متن فردوسی به نظرش فوق العاده است، اما برای صحنه باید بازنویسی شود.
وی گفت، "آن چه من کردم نوشتن رستم و سهراب است، چنان که من امروز می فهمم. در واقع "سهراب کشی" فاجعه ای است که فردوسی سروده، مضمون داستان همان است و عملا یک جور پشت صحنه آن یا در حقیقت محاکمه آن است."
بهرام بیضایی معتقد است که "خیلی اتفاق ها می افتد که در روایت فردوسی به ضرورت حماسه، دلیلی ندارد راجع به آنها کنجکاوی شود ولی در نمایش سهراب کشی شده، به دلیل این که ما نمایش هستیم و نمایش به نوعی آموزشگاه و یا در واقع آزمایشگاه طبایع بشری است."
افرا آخرین نمایشی بود که آقای بیضایی در ایران بر روی صحنه برد
آقای بیضایی به بی بی سی گفت که دلش می خواست این نمایش روی صحنه آزمایش شود و می خواست که این نگاه و تفسیر دوباره این متن روی صحنه دیده شود.
وی افزود، "باید به این تجربه احترام گذاشت. نباید نویسنده و کارگردان را بیزار کرد. من احساس کردم دارم از ادامه کار بیزار می شوم و آن را ول کردم."
پیشتر شورای نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد اعلام کرد که آقای بیضایی همچنان از حمایت این مرکز برخوردار است و می تواند نمایش "سهرابکشی" را بدون اعمال چند نکته کوچک برای حذف و یا به اصطلاح معمول "ممیزی" روی صحنه ببرد.
ظاهرا با اجرای نمایش سهراب کشی، نام سهراب اعرابی یکی از کشته شدگان ناآرامی های اخیر هم تداعی می شود، و آقای بیضایی آن را سوء تفاهم ناخواسته دیگری می داند که محصول شرایط امروز جامعه است. با این همه او به ما می گوید که داستان از کجا آغاز می شود.
آقای بیضایی می گوید، "داستان سهراب کشی دراین نمایش از ته به سر تعریف می شود، یعنی نمایش از جایی شروع می شود که سهراب زخم خورده است. تمام داستان این است که عده ای برای نجات سهراب بالای سر او حرف می زنند، ولی عملا کاری نمی کنند."
به گفته آقای بیضایی، ضربه اول را دانسته یا ندانسته یک نفری می زند ولی ضربه های دیگر را همه ما می زنیم. مویه تهمینه در نمایش سهراب کشی، در واقع یک بار تمام این اجرا را به هم وصل می کند و در پایان هم تهمینه خودش را می کشد.
شخصیت سهراب - روایت اول
بهرام بیضایی به تفاوت دیگر نمایشنامه سهراب کشی با متن شاهنامه اشاره می کند و می گوید که با گذشت زمان و اطلاعات موجود می توانیم حدس بزنیم که در یک نسخه قدیمی تر احتمالا سهراب آدم خوبه نبوده است و ضرورتی هم نداشت که فردوسی به آن نسخه توجه کند، چون که او تنها متنی را که داشته به شعر درآورده است.
آن چه من کردم نوشتن رستم و سهراب است، چنان که من امروز می فهمم. در واقع "سهراب کشی" فاجعه ای است که فردوسی سروده، مضمون داستان همان است و عملا یک جور پشت صحنه آن یا در حقیقت محاکمه آن است.
بهرام بیضایی
به گفته آقای بیضایی، در یک نسخه خیلی قدیمی تر احتمالا سهراب بدجنس بوده و بعدا در طول داستان ذهن ایرانی شهیدساز که حتما یک فاجعه می خواهد تا برای او گریه کند، کم کم کار را به آنجا کشانده که ما امروز نسخه ای را داریم که در شاهنامه است.
او افزود، چند نکته خیلی ظریف تر وجود دارد که به نظر من به نسخه قبلی مربوط است. یکی آن جا که به رنگ خاکستری اسب سهراب اشاره می شود.
این پژوهشگر ادبیات نمایشی ایران می گوید که اسب خاکستری عاشق اهریمن است، در واقع سهراب که اسمش یعنی سرخ آب یا آب سرخ باید متعلق به آن روزهایی باشد که در سال رودها طغیان می کنند و کناره ها را می شورند و آب رودها سرخ می شود. فرض کنید یک طغیانی که در یک رودخانه برای چند روز ظاهر می شود و بعد ناپدید می شود. سهراب را به اسم فرزند این رود گرفته و به او تجسم داده اند که به دست پدر یا به دست رودخانه و یا به دست مادر از پای درمی آید.
شخصیت سهراب - روایت دوم
به گفته بهرام بیضایی شکل دوم این است که تهمینه اصلا یک پری است و سهراب یک پریزاد. اگر در صحنه های کشتی به فردوسی رجوع کنیم، می بینیم که گاه گاهی سهراب همینطور یله است. اصلا خوش است انگار که برای شکارآمده، در حال بازی است و مثل یک پری و یک پریزاد رفتار می کند نه مثل یک آدمی که آمده به جنگ و یا مثل یک آدمی که با دیگری درگیر است.
آقای بیضایی گفت که تمام جزئیاتی را که در شاهنامه دیده نشده، سعی کرده در این نمایشنامه بیاورد، به گفته او چیزی که در دوران فردوسی در اختیارش نبود و او فقط روایت را می گفت، ما حالا می توانیم نکاتی را در آن ببینیم که در آن زمان دیده نمی شد و در یک نگاه سنتی شاهنامه هم دیده نمی شود، بلکه باید با یک عینک و در یک نور نویی دیده شود، این کاری است که من سعی کردم در سهراب کشی بکنم.
دو سال مذاکره بی نتیجه
مژده شمسایی بازیگر تئاتر و سینما و همسر بهرام بیضایی در مراسمی که دو سال قبل به مناسبت شصت و هشتمین سال تولد او در خانه هنرمندان برگزار شد، مویه تهمینه را که همسرش شب قبل از مراسم نگارش آن را به پایان رسانده بود برای حاضران خواند.
آقای بیضایی به بی بی سی گفت که از آن زمان تاکنون این نمایش حتی به قرارداد هم نرسید و این خیلی باعث تاسف است، من نمی توانم دو ماه سه ماه با احساس امنیت یه چیزی را تجربه کنم که برای فرهنگ این مملکت حیثیتی است.
او افزود، " نمی دانم چرا نباید من در امنیت زندگی کنم، در امنیت تجربه کنم، بدون این که از کاری که می کنم بیزار شوم، چرا ما باید حتما حالمان از کاری که می کنیم، بهم بخورد تا وقتی که یک مجوزی بگیریم و روی صحنه هم مدام دغدغه داشته باشیم.
به گفته آقای بیضایی، چرا باید با همه چیز این جا (در ایران) این جوری رفتار شود، یعنی این فرهنگی عمومی و این فرهنگ حاکم که قسمتی اش در حکومت و قسمتی هم دست بقیه است، کی تلطیف می شود و به جای تخریب شروع می کند به ساختن، درک کردن، تفاهم کردن و در واقع خلق ک
وقتی همه خوابیم رگردان: بهرام بیضایی
امیر مصاحب
منتقد فیلم
مژده شمسایی بازيگر نقش اصلی وقتی همه خوابیم
وقتی در انتهای دهه 1370، بهرام بیضایی کارگردان و فیلم نامه نویس سرشناس سینمای ایران، "سگکشی" را ساخت، میان آن و فیلم قبلی اش "مسافران" 9 سال فاصله زمانی افتاده بود و همین، اشتیاق علاقه مندان فراوان آثار او را به شکلی ورای حد تصور افزون کرده بود.
برخلاف فیلم های محبوبی چون "مرگ یزدگرد" یا "چریکه تارا" یا "باشو غریبه کوچک"، فیلم جدید بیضایی در فضای شهری معاصر می گذرد و باز برخلاف فیلم های شهری دیگری چون "کلاغ" و "شاید وقتی دیگر"، که با وجود مضمون تاریخی و اجتماعیشان فضایی فارغ از مناسبات عینی جامعه روز و زندگی روزمره داشتند، کاملا در نسبت با شرایط سال های جنگ و پس از آن قرار می گرفت و آکنده و انباشته از نشانه ها و اشاره های کنایی به پس زمینه ها و محیط و ناهنجاری های جامعه و زمانه رخ دادن وقایعش بود.
به این دلیل و بابت دوری از آن جهان آیینی رویاگون و کابوس وار، که قلمرو اختصاصی بیضایی را در بهترین فیلم هایش شکل می دهد، "سگکشی" محبوبیتی همهجانبه نزد همه فیلم بین های حرفه ای به دست نیاورد و منتقدان در رویارویی با آن به دو دسته موافق و مخالف تقسیم شدند. این اتفاقی بود که در خصوص "باشو" و برخی فیلمهای دیگر بیضایی، مطلقاً رخ نداده بود و همه یک صدا زبان به تحسین آن گشوده بودند.
امسال و در مواجهه اولیه اهالی حرفهای سینما و عرصه نقد با "وقتی همه خوابیم"، فیلم تازه بهرام بیضایی، همان میزان محبوبیت نسبی "سگکشی" نیز به شدت کاهش یافت و حتی فاصله 7 ساله ساخت دو فیلم با وجود اشتیاقی که برای دیدن دوباره نام بیضایی بر پرده سپید سینما به وجود آورد، نتوانست کمک شایان توجهی به اقبال خاص فیلم برساند؛ چرا که عصبیت شدید و افراطی فیلم، میزان واکنشی بودن آن و محدود شدنش به ابعاد کوچک یک جوابیه شتابزده، آن اشتیاق را به سرخوردگی محض رساند.
ماجرا این بود که اولاً بیضایی یک سال و اندی پیش شروع به ساختن یکی از فیلم نامههای معاصرش "لبه پرتگاه" کرد و در میانه مراحل ساخت آن فیلم با تحمیل بازیگران اصلی از سوی تهیهکننده و اختلافاتی که میان بیضایی و او پیش آمد، فیلم نیمهکاره و ناتمام به جا ماند و بیضایی بر آن شد تا به شکلی انتقام جویانه و افشاگرانه ماجرای پشت صحنه فیلم خودش را بسازد و به اصطلاح امروزی ها از آن تهیهکننده "یک حال اساسی بگیرد".
ثانیاً بیضایی می خواست در لابهلای این شرح پشت صحنه، فیلمی را که گروه در حال ساخت آن هستند نیز نشان بیننده بدهد و بعد از خروج کارگردان از پشت دوربین آن فیلم فرضی، به ما منتقل کند که فیلم مهمل در دست ساخت توسط اطرافیان جناب تهیه کننده با فیلمی که بنا بود کارگردان اصلی و متین و سینماشناس بسازد، چه اختلاف سطح فاحشی دارد.
در خصوص قصد اول، بیضایی عملا حد و سطح این عکسالعمل را تا آن جا تنزل داد که صحنه های حضور یک سرمایه گذار در فیلمش (با بازی مجید مظفری) به دلیل گریم خاص او که به کاریکاتوری از تهیه کننده مورد غضب بیضایی می مانست، به یکی از مضحک ترین سکانس های واکنشی در تاریخ سینمای ایران بدل شد و عملا این استاد سینما را در جایگاه جوانی لجباز قرارداد که انگار دارد دندان هایش را از خشم به هم می فشارد و با ادا و شکلک درآوردن، حرکات فرد مورد کینه خود را تقلید می کند و از او مضحکه می سازد.
در مورد قصد دوم نیز فیلمی که در دل فیلم "وقتی همه خوابیم" می بینیم و ظاهراً بازیگر اصلی اولیه آن (با بازی مژده شمسایی) فیلم نامهاش را نوشته، چنان بیمنطق، چنان دچار پیچیده نمایی های غیرضروری و چنان عصبی و سطحی است که هیچ گونه همدلی را در ما به عنوان تماشاگر برنمی انگیزد تا احیانا بخواهیم به مناسباتی که اجازه نداد این فیلم ساخته شود، نفرت بورزیم.
فقط محض نمونه، سه شخصیت خشن منفی این فیلم که صحنههای پایانیاش را تنها به مدد تجسم بازیگران و کارگردان کنارگذاشته شده اش می بینیم، بعد از کشتن اشتباهی زنی به جای مردی، وقتی می بینند مرد دارد آزاد و رها و زنده در مقابل شان راه می رود، از فرط تعجب بر اثر اشتباه شان، کلاه/نقابهای خود را از سر برمی دارند؛ آن هم در پیاده رویی که پر از انبوه مردم و شاهدان قتل است!
این گونه واکنش های تشدید شده شخصیت ها در آثار دیگر بیضایی، از "غریبه و مه" و "چریکه تارا" تا "شاید وقتی دیگر" و حتی "سگکشی"، با حرف و حس و جهان آیینی و میزانسن های سنجیده و عمق مضمونی اثر همخوانی داشت و حتی نوعی سبک شناسی تلقی می شد، اگر کسی به منزله نوعی ایراد، صفت "اغراقآمیز" را بدان ها نسبت می داد.
اما حالا و در "وقتی همه خوابیم" دنیای صد در صد رئال فیلم جایی برای پذیرش این رفتارها نمی گذارد و نیز این گونه واکنش های تشدی دشده خود بیضایی به ممنوعیت ها و تنگناهای هر هنرمند آگاه و فهیم در هر دورانی از حاکمیت قدرت و سرمایه بر جهان اندیشه و هنر در آثار دیگر بیضایی، از "مجلس قربانی سنمار" و "کارنامه بندار بیدخش" تا "دیباچه نوین شاهنامه" و "طومار شیخ شرزین"، با نوع پردازش و میزان بار تمثیلی غنی و سرشاری که داشت و با ظرافتی که در طرح مضمون غمبار "هنرمند تاوان دانایی خویش را پس میدهد" به کار می بست، به بیشترین تأثیرگذاری ممکن دست می یافت.
اما حالا که صراحت و مستقیم گویی عجیب "وقتی همه خوابیم" آن را به نوعی جوابیه سینمایی شبیه کرده است، دیگر نمی توان دریافتی جامع تر و تعمیم پذیرتر از این متن داشت تا همسطح آثار دیگر استاد، ماندگار و فاقد تاریخ مصرف و دور از ارجاعات فرامتنی صرف
هیهکننده: ب. بیضایی
فیلمنامهنویس: ب. بیضایی
فیلمبردار: اصغر رفیعی جم
تدوینگران: ب. بیضایی، سپیده عبدالوهاب
موسیقی: محمدرضا درویشی
بازیگران: مژده شمسایی، علیرضا جلالیتبار، حسام نوابصفوی، شقایق فراهانی، مجید مظفری، هدایت هاشمی، حسین محباهری، سحر دولتشاهی، رضا مختاری، افشین خورشیدباختری، امیرکاوه آهنجان، علی اولیایی.
خلاصه داستان: اين فيلم درباره زنی است كه بهعلت تصادف اتومبيل و از دست دادن همسر و فرزند و كشته شدن راننده ماشين مقابل، احساس گناه می كند و بههمين دليل، كسی را اجير می كند تا او را بكشد. اما...
عکس جلد مجله تایم که توسط جواد مقیمی عکاس پناهنده خبرگزاری
صدای آمریکا: روزنامه نگارانی که از ایران خارج می شوند از طیف های گوناگونی هستند و تنها برای نشریات همسو با اپوزیسیون کار نمی کنند. وبسایت پرچم که از حامیان محمود احمدی نژاد به شمار می رود هفته گذشته اعلام کرد دو روزنامه نگار تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی به ایتالیا و بریتانیا رفته اند. دست کم دو عکاس خبرگزاری فارس نیز ایران را ترک کرده اند.
جواد مقیمی، عکاس سابق خبرگزاری فارس، در گفت و گویی تلفنی به نیویورک تایمز می گوید از لحاظ احساسی درگیر تظاهرات شده بود: «تظاهرکنندگان جوان بودند، درست مثل خودم. غیرممکن بود که آدم بی تفاوت بماند. احساس وظیفه می کردم که عکس بگیرم و صدای آنان را به خارج برسانم.»
این عکاس ۲۴ ساله می گوید یکی از عکس هایش به شکل ناشناس روی جلد مجله تایم چاپ شد اما او هرگز به کسی نگفت که عکاس آن عکس بوده است.
جواد مقیمی به نیویورک تایمز می گوید زمانی نگرانی اش بیشتر شد که مجید سعیدی همکار سابقش را پس از یک ماه زندان ملاقات کرد. او حال مجید سعیدی را وحشتزده توصیف می کند.
چند روز بعد، مدیر خبرگزاری فارس هشدار داد: «متوجه شده ایم که دو تن از عکاسان ما مخفیانه عکس گرفته و آن ها برای رسانه های خارجی فرستاده اند. ما منتظر اطلاعات بیشتر هستیم و به زودی با آنان برخورد می کنیم.» پس از آن جواد مقیمی با اولین پرواز به ترکیه رفته و در آنجا تقاضای پناهندگی کرد.