۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

یک معذرت خواهی


Uri Avnery
14.06.2008
پیوست: نقد مقاله اوری آونری
برگردان ناهید جعفرپور

در این هفته نخست وزیر کانادا در مجلس این کشور اعترافی غمناک نمود: وی از مردم سرخپوست کشورش برای اینکه نسل هاست که این مردم از سوی دولت های پشت هم کانادائی مورد بی عدالتی قرار گرفته اند، معذرت خواهی نمود. اینچنین کانادای سفید تلاش می کند که با ملت های بومی که حکومت گران سرزمین اجدادی آنان را فتح نموده و تلاش کرده اند فرهنگ آنان را نابود نمایند، صلح نماید. برای عمل ناعادلانه ای که انجام گرفته است معذرت خواهی کردن، بخشی از فرهنگ سیاسی مدرن گشته است.
انجام چنین کاری آسان نیست. کج بینان شاید بگویند: این خود تنها یک حرف است و حرف زدن که قیمتی ندارد. به واقع یک چنین صحنه هائی مفهومی عمیق دارند. برای یک انسان ـ و بیشتر از آن برای یک ملت ـ همیشه سخت است که به بی عدالتی ها و قصاوت هائی که انجام داده است اعتراف نماید.
این به مفهوم تصحیح جنون تاریخی است که اساس همبستگی ملی را تشکیل می دهد. شرط انجام این کار تغییراساسی کتاب های مدارس و عقیده سیاسی ملی است.
رئیس جمهور فرانسه بنام ملتش برای اعمال رژیم ویشی که یهودی ها را برای نابودی تحویل نازی ها داد معذرت خواهی نمود. دولت چک از دولت آلمان برای طرد جمعی مردم آلمانی در پایان جنگ جهانی دوم معذرت خواهی نمود. آلمان طبیعتا از یهودیان برای جنایت غیر قابل تصور هلوکاست درخواست بخشش کرد.
حتی در اسرائیل یک تلاش ضعیف برای معالجه زخمی دردناک در این کشور انجام گرفت. این تلاش زمانی شد که آهود باراک نزد یهودی های شرقی برای سال های طولانی رنج تبعیض معذرت خواهی نمود.
اما ما در مقابل مجموعه مشکلات بسیار سخت تری قرار گرفته ایم. موضوع بر سر ریشه های موجودیت ملی ما در این سرزمین است.
من اعتقاد دارم صلح میان ما و ملت فلسطین ـ صلحی واقعی ـ بر بستر آشتی واقعی ـ از یک معذرت خواهی آغاز می گردد. من پیش خودم رئیس جمهور و یا نخست وزیر را مجسم می کنم که چگونه در مجلس سخنرانی تاریخی زیر را انجام می دهد:
ریاست محترمه مجلس، اعضای محترم مجلس،
بنام کشور اسرائیل و تمامی شهروندانش امروز روی بسوی دختران و پسران ملت فلسطین درهر کجا که می خواهند باشند می نمایم و می گویم: ما این واقعیت را می پذیریم که ما بر علیه شما بی عدالتی تاریخی نموده ایم و از شما در تواضع کامل تقاضای بخشش داریم.
زمانی که جنبش صیهونیستی تصمیم گرفت در این سرزمین که ما آنرا کشور اسرائیل می نامیم و شما آنرا فلسطین، یک اقامتگاه ملی یهودی بنا نماید، در نظر نداشت کشور ما را بر روی خرابه های کشور ملتی دیگر بنا نماید. به واقع هم هیچ کسی از جنبش صیهونیستی قبل از اولین کنگره صیهونیستی در سال 1897 از این سرزمین دیدن ننموده بود و تصوری واقعی و محسوس در باره موقعیت آنزمانی این سرزمین نداشت.
آرزوی سوزان این پدران بنیان گذار جنبش صیهونیستی این بود که یهودیان اروپا را نجات دهند. جائی که ابرهای بارانی نفرت بر علیه یهودی ها جمع شده بودند.
در اروپای شرقی تجاوزی گسترده و خشمناک در جریان بود و همه جا در اروپا نشانه های روندی پدیدار بود که در نهایت به هلوکاست وحشتناک ختم شد. روندی که در آن 6 میلیون یهودی به قتل رسیدند.
افزون بر این هدف اساسی وابستگی عمیقی که نسل ها یهودیان را به سرزمینی که در آن تورات ـ نوشته ای که هویت ملت ما را بیان می کند ـ نوشته شده بود و همچنین اورشلیم که یهودی ها از هزاران سال پیش در مناطق آن سکونت می کردند، اضافه گردید.
بنیان گزاران صیهونیستی با قلب هائی پر از ایدآل های والا بعنوان پیشرو به این سرزمین آمدند. آنها به رهائی ملی، آزادی، عدالت و برابری اعتقاد داشتند.
ما به آنها افتخار می کنیم. مطمئنا آنها در رویا هم به این فکر نمی کردند که یک چنین بی عدالتی به مقیاس تاریخی را مرتکب شوند.
تمامی این ها اما توجیح کننده هر آنچه که بعدا اتفاق افتاد نخواهد بود. ایجاد سکونت گاه های یهودیان در این سرزمین با بی عدالتی بزرگ بر علیه مردمی که از نسل ها در این منطقه زندگی می کردند پیش رفت.
ما واقعیات را دیگر نمی توانیم ندیده بگیریم. اینکه در جنگ سال 1948 ـ که برای ما جنگ استقلال و برای شما اما اجبار 750 هزار فلسطینی برای ترک خانه و زمین هایشان معنی داد.
برای روشن شدن وضعیت این داستان غمناک پیشنهاد می کنم که کمیته ای برای حقیقت و آشتی ایجاد گردد که از کارشناسان شما و ما تشکیل گردد و نتایج بررسی و تصمیم گیری آنها در کتاب های مدارس شما و ما درج گردند.
ما دیگر نمی توانیم این واقعیت را که در 60 سال اختلاف و جنگ تحقق حق طبیعی شما برای استقلال در کشور ملی آزاد متعلق به خودتان را از شما گرفته است را ندیده بگیریم. حقی که جلسه عمومی جامعه ملل در 29 نوامبر 1947 آنرا تائید نموده است. که همچنین بستری مشروع برای ایجاد کشور اسرائیل است.
برای تمامی این تقصیرات از شما تقاضای بخشش داریم که من در اینجا از صمیم قلب از شما خواهانم.
تورات به ما می گوید:" کسی که گناهانش را نفی کند، نخواهد توانست از مهربانی خداوند برخوردار گردد اما کسی که گناهانش را بشناسد و به آن اقرار کند وی از مهربانی خداوند برخوردار خواهد شد. طبیعتا تنها شناخت گناه و اقرار به آن کافی نخواهد بود. ما باید همچنین ازبی عدالتی که در گذشته به آن مبادرت نموده ایم دست برداریم.
این ممکن نخواهد بود که چرخ تاریخ را به عقب برگردانیم و وضعیت این سرزمین را به قبل از سال 1947 برگردانیم. همانطور که کانادا و یا ایالات متحده هم نمی توانند 200 سال را به عقب برگردانند.
ما باید آینده مشترکمان را با تلاش های مشترک به جلو ببریم، شکل بدهیم، علاج کنیم هر آنچه را که می توان علاج نمود، تعمیر نمائیم هر آنچه را که باید تعمیر نمود، بدون اینکه زخم های نو ایجاد کنیم و یا بی عدالتی های جدید آغاز نمائیم و یا داستان های غمناک انسانی بیشتری را باعث گردیم.
من مصرا از شما تقاضا دارم خواهش ما را برای بخشش به معنائی که ما اعتقاد داریم قبول نمائید. بگذارید که ما متحدا برای اختلاف قدیمی صدساله مان بر روی راه حلی قابل اجرا، زنده، عملی و عادلانه کار نمائیم. راه حلی که شاید نتواند تمامی آرزوهای به حق را برآورده کند و همچنین نتواند تمامی بی عدالتی ها را جبران کند اما به هر دو ملت ما اجازه خواهد داد که زندگی شان را در آزادی و صلح و رفاه زندگی نمایند.
این راه حل برای همه به وضوح قابل رویت است. ما همه آنرا می شناسیم. این راه حل بر بستر تجربه های دردناک ما قرار گرفته است و با درس گرفتن از رنج هایمان آبدیده شده است واز طریق تلاش های بهترین عقل های ما به خود شکل گرفته است ـ مال شما و همچنین مال ما
این راه حل خیلی ساده است: شما همان حقوق را دارید که ما داریم. ما همان حقوق را داریم که شما دارید: در کشور خودمان زندگی کنیم. با پرچم خودمان. تحت قوانین خودمختار خودمان با دولتی بطورآزاد انتخاب شده ـ امیدوارم که تحت دولت خوبی
یکی از دعا های اساسی دین ما و همچنین دین شما و دین دیگران ـ 2000 سال پیش از سوی رابی هیلل فرموله شده است:" لطمه ای که برای خودت تنفر آور است برای بعدی خودت نخواه و چیزی را که نمی خواهی که دیگری با تو انجام دهد برای کسی دیگر نخواه.
در عمل به این مفهوم است :" حق عاجل شما برای تاسیس کشور آزاد و خودمختارفلسطین بر روی تمامی مناطق اشغال شده از سوی اسرائیل در سال 1967. کشوری که از سوی جامعه ملل بعنوان عضو کامل برسمیت شمرده خواهد شد.
مرزهای 4 یونی 1947 مجددا بر قرار خواهند گشت. من امید وارم که ما بتوانیم در مذاکرات آزاد بر روی حداقل معاوضه ارضی به نفع رفاه هر دو طرف به توافق برسیم.
اورشلیم که در قلب های هر دو طرف ما قرار دارد باید پایتخت هر دو کشور ما بشود ـ اورشلیم غربی با دیوار دادخواهی به عنوان پایتخت اسرائیل و اورشلیم شرقی با حرم الشریف بعنوان پایتخت فلسطین. اورشلیم عربی باید مال شما بشود و اورشلیم یهودی مال ما. بگذارید که با هم کار کنیم تا این شهر را با واقعیتی زنده، باز و متحد نگاه داریم.
ما شهرک های اسرائیلی را که برای شما اینهمه رنج و ناراحتی ببار آورد را خالی خواهیم نمود و شهرک نشینان را به خانه خود خواهیم آورد. البته بجز فضای کوچکی که به اسرائیل در توافقات آزادانه معاوضات ارضی داده شده است. ما همچنین تمامی طرح های اشغال را به هم می زنیم. چه طرح های نهادی و چه طرح های مادی.
ما باید با آغوش باز و عقل سالم انسانی راه حلی عادلانه برای داستان غمناک آوارگان و فرزندانشان جستجو و پیدا نمائیم.هر خانواده ای باید آزادانه میان امکانات متفاوت انتخاب کند: برگشت به وطن و عضویت دولت فلسطین که آنهم مورد پشتیبانی دست و دلبازانه ما خواهد بود و یا در اقامتگاه فعلی خود بمانند و یا مهاجرت به هر کشوری که خود مایلند. که این هم از پشتیبانی ما برخوردار خواهد شد و یا ، بله ، تعداد انسانی که مورد قبول ما می باشند به سرزمین اسرائیل مراجعت نمایند. این از اهمیت بسیاری برخوردار است که آوارگان در تمامی تلاش های ما بعنوان شریک سهیم باشند.
من مطمئنم که هر دو کشور ما ـ اسرائیل و فلسطین ـ شانه به شانه در این سرزمین دوست داشتنی ولی کوچک زمانی نه کاملا دوربه یکدیگر در سطوح انسانی، اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژی و فرهنگی نزدیک خواهند شد و از این طریق رابطه ای را ایجاد می کنند که نه تنها امنیت ما را بلکه همچنین توسعه و رفاه را برای همه ما ممکن خواهد نمود. ما متحدا برای صلح و رفاه این منطقه بر بستر رابطه تنگاتنگ با تمامی کشورهای این منطقه حرکت خواهیم نمود.
صلح ما را موظف و متعهد می سازد که برای فرزندانمان و نوه هایمان یک زندگی بهتر بسازیم، ما می خواهیم بر پا خیزیم و سر تعظیم با یاد قربانیان بیشمار اختلافاتمان فرود آوریم. یهودیان و عرب ها ـ اسرائیلی و فلسطینی ـ اختلافی که بسیار طولانی گشته است".
یک چنین سخنرانی به عقیده من بسیار ضروری است تا در تاریخ این سرزمین فصلی جدید باز شود.
ده ها سال است که ملاقات با فلسطینی ها از تمامی بخش های زندگی به من آموخته است که منطق احساسی اختلاف از منطق سیاسی اختلاف کم بها تر نیست ـ شاید حتی مهمترباشد. احساسی عمیق از بی عدالتی در هر فلسطینی شعله ور است. آگاهانه و یا نیمه آگاهانه احساس گناه در ضمیر هر اسرائیلی خانه دارد و این باور را با خود حمل می کنند که عربها هیچگاه با ما صلح نخواهند نمود.
من نمی دانم که چه زمانی یک چنین سخنرانی ممکن خواهد بود. بسیاری از فاکتور های غیر پیشبینی شده در این راه نقش بازی می کنند. اما این را می دانم که بدون یک چنین سخنرانی، قرار داد های صلح تشریفاتی توافق شده دیپلمات ها میوه ای را که ما امیدش را داریم نخواهند داد. همانطور که مذاکرات اسلو نشان دادند، کافی نیست که جزیره ای مصنوعی در وسط یک دریای طوفانی از احساس ها به وجود آورد.
تصمیم علنی نخست وزیر کانادا تنها چیزی نیست که ما از این کشور شمال آمریکا می توانیم یاد بگیریم. 43 سال قبل دولت کانادا تصمیم گرفت قدمی استثنائی بردارد تا میان اکثریت انگلیسی زبان و اقلیت فرانسوی زبان مردم صلح به وجود آورد. مناسبات آنها از زمانی که بریتانیائی ها کانادای فرانسوی را 250 سال پیش فتح نمودند، چون زخمی باز باقی ماند. تصمیم گرفته شد پرچم ملی کانادا را که از " اونیون یاک" بریتانیا اقتباس شده بود توسط " برگ درخت افرا" جایگزین نمایند.
در این رابطه رئیس سنا گفت" پرچم سمبل وحدت ملی است. زیرا که پرچم بی شک تمامی شهروندان کانادا را نمایندگی می کند. بدون فرق گذاشتن میان نژاد، زبان، اعتقاد و طرزتفکر". از این هم می توانیم یاد بگیریم.
برگردان به آلمانیGudrun Weichenhan
نقد به مقاله "یک معذرت خواهی" اوری آونری
معذرت ـ معذرت؟
claus pichlo
حضور محترم آقای آونری،

سخنرانی که از جانب شما انجام گرفت با وجود اینکه در شکل مقاله در انترنت علنی گردید، شاید می توانست بسیاری از فلسطینی ها را متقاعد نماید ( اگر از دهان شما شنیده می شد صد در صد )و همچنین میلیون ها انسان را در سرتاسر جهان که احساس فلسطینی ها را لمس می کنند. اما متاسفانه تنها یک چنین معامله تلافی جویانه ای در شکل یک چنین سخنرانی در مجلس باقی خواهد ماند که آنهم سیاستمداران مسئول می بایست انجام می دادند! این یک رویا نیست؟
قضاوت مثبت شما برای سخنرانی معذرت خواهانه در مقابل مجلس کانادا به هیچ وجه نمی تواند عدم اعتماد مرا نسبت به خواسته های والای کانادائی هائی که ریشه سرخپوستی ندارند از بین ببرد. زیرا که من از خودم سئوال می کنم چرا این معذرت خواهی حال بعد از اینکه صد در صد مطمئن می باشند که مردم سرخپوست بعنوان فاکتور سیاسی و فرهنگی در ضمیر آگاه این کشور دیگر وجود ندارند، می آید. مردم کشی دیگر به انجام رسیده است و حال می خواهند اثر خون ها راهم بی صدا و بطور دائمی از بین ببرند.
آیا در آنجا یک مجرم می خواهد به این شکل ازگناه خود معذرت خواهی نماید؟ از حالا همه کانادائی ها همواره می توانند بگویند که اگر که مردم سرخپوست می خواهند باردیگر خود را مورد توجه قرار دهند( ادعای بر زمین، ادعای بر مالکیت ذخایر معدنی و.... )، " ... اما ما معذرت خواهی کردیم". مائی که معذرت خواهی کرده ایم با آنها و اعمالشان که ما برایش معذرت خواهی نموده ایم، کاری نداریم"!
وجدانی که از سوی شما مطرح شد که در هر جنایتی یک جوری و یک زمانی حضور خود را نشان می دهد، حالا در کانادا مرحم آرام بخش زخیمی گرفته است.
من نمی خواهم بی حقی نسبت به کانادائی ها بکنم و بگویم که یک کانادائی برابر کانادائی دیگر نیست. اما دولت کانادا را دلم می خواهد با اعمالش بسنجم. آنهم زمانی که در آینده موضوع بر سر اعاده و پس دهی برای آخرین بازماندگان ملت سرخپوست باشد که هنوز در این کشور زیبا وجود دارند!
و تا چه اندازه آزاردهنده معذرت خواهی دولت چک در برابرفضای نسل کشی ( قبلا مردم کشی نامیده می شد) آلمانی های رانده شده واقعا می باشد، خود را نشان می دهد زمانی که کلمه " پس دهی یا اعاده" گم می شود.
ما آلمانی ها و یهودیان از همه بهترمی دانیم که حرفهای بزرگ در رابطه با یک چنین جنایت های ضد حقوق ملت ها و جنایت ها بر علیه انسانیت کمتر به حساب می آیند. اما در این جا مسئله زمانی مشکل ساز خواهد شد آقای عزیز آونری و شما هم آنزمان خود متوجه خواهید شد، زمانی که اسرائیل همانطور که شما پیشنهاد می کنید به مرزهای 1948 برگردد.
و اما توجه شما را به مسئله ای جلب می کنم: خواست معذرت خواهی همیشه زمانی فرا می رسد که دیگر خرجی ندارد. زیرا که قربانیان دیگر دست یافتنی نیستند و یا زمانی که این معذرت خواهی برای مجرم نفعی داشته باشد، زیرا که مجرم خودش قربانی شده است! به این مسئله باید بخصوص اسرائیلی ها در عصر تسلیحات کشتار جمعی بار دیگر فکر کنند.
من می دانم که شما هر روز این کار را می کنید اما با چه نتیجه ای؟
آقای آونری عزیز
حال شما با پیش نویس سخنرانی تان میله نقشه برداری را بر زمین کوبیدید. آیا هم وطنان شما جرئت این پرش را پیدا خواهند نمود؟

هیچ نظری موجود نیست: