۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

نامهء يک زن به يک رييس جمهور بی سواد،


شيدا اخوت

واقعا نمی دانم از کجا بايد شروع کرد و اصلا با تو حرف زدن فايده ای دارد و يا وقت تلف کردن است. ولی با خودم می گويم که بالاخره بايد عکس العملی به اين خزعبلاتی که تو ديروز گفته ای نشان دهم. شايد بتوانم دردی که از خواندن حرف های بی ربط و بی اساس تو در درون سينه ام پديد آورد را با کسانی که اين نامه را می خوانند تقسيم کنم.

در صحبت های ديروزت در به اصطلاح “همايش بين‌المللی زنان دانشمند جهان اسلام” می خواستی ثابت کنی که وضع زن در ايران بهتر از غرب است! با وقاحت تمام ادعا کردی که تعداد دانشمندان زن در ايران و در جهان اسلامی بيش از کشورهای غربی است! گفتی که زن در غرب بازيچه است در حاليکه در ايران در خوشبختی و دانش غرق شده است! واقعا شک می کنم که آيا خودت به اين حرف هايی که می زنی باور داری يا تنها با دروغ های تمامی ناپذيرت باز هم می خواهی مردم ايران و مسلمانان جهان را فريب بدهی!! من اگر جای تو بودم چشم هايم را باز می کردم و دهان پرگو و بيهوده گويم را می بستم و کمی به اطرافم نگاه می کردم . کمی انگليسی ياد می گرفتم و کتب ها و آمارهای تحولاتی که در زندگی زنان در جامعه غرب شده است را مطالعه می کردم. می رفتم سری به دانشگاه ها و مراکز تحقيقی کشورهای اروپايی و آمريکا می زدم تا با چشم های خودم ببينم زن ها چه جايگاه علمی مهمی در اينجا دارند.
می گويی:
“يکی از شعارهای اين تفکر و ساير تفکرهای مادی، برابری زن و مرد است. به نظر من اين شعار بزرگترين ضربه را به زن زده است؛ با اين شعار ببينيد که زن را به کجا رسانده‌اند؟”
الان برايت توضيح می دهم که اين شعار” برابری زن و مرد” ما زن ها را به کجا رسانده است: به اينجا که ديگر حتی تصور اينکه فرد ضد زنی مثل تو باز هم بخواهد برای ما و آينده ی ما تصميم بگيرد را نمی توانيم بکنيم. ما نيز می خواهيم مثل زن های اين کشورها حقوق اوليه خود را به عنوان يک انسان به دست بياوريم. ما می خواهيم مثل زن های کشورهای پيشرفته به ما به عنوان افراد بالغ نگاه شود که می توانند برای خود تصميم بگيرند. بدون آن که هميشه مجبور باشند بر طبق خواسته های مردهای اطرافشان عمل کنند. هر چند که خيلی دوست نداری اين را به تو بگويم ولی تمام تحقيقات علمی ثابت کرده که ما از لحاظ شعور از مردها چيزی کم نداريم. (البته تو را نمی گويم که اساسا به داشتن شعورت شک دارم!).

زن های امروز دريافته اند که چگونه داشتن حقوقی برابر با مردان – که حاصل تغيير و تحولات قوانين در دهه های اخير است- ، باعث شده که بتوانند به استقلال فردی و مالی دست بيابند. استقلالی که آن ها را فرسنگ ها از شرايط زن های ايرانی پيش تر برده است. زيرا برای انتخاب هايشان احتياجی ندارند با هزار نفر سر و کله بزنند و آخرش هم به شرايطی که قانون و اجتماع و مردها به آن ها تحميل می کنند تن در دهند.
زنان آموخته اند که در مقابل حقوقی که قوانين به آن ها عطا کرده است وظايفی هم در مقابل اجتماع دارند وظايفی که به خانه و شوهر و بچه خلاصه نمی شود.

تو گفته ای:
“ظلم بر زنان در ۲۰۰ سال اخير بی‌سابقه است.” (منظور در کشورهای پيشرفته می باشد.)
واقعا اين حرف هايت نه تنها تاريخ دانان و جامعه شناسان را بلکه دختر بچه ی دوازده ساله را که اندکی از تاريخ غرب در قرن اخير بداند از خنده روده بر می کند. اصلا مطمئن نيستم استدلال کردن برای اثبات بی سوادی تو لازم باشد. ولی فکر می کنم غير از مسئله ی بی سوادی هدف ديگری هم از بيان اين دروغ ها در رابطه با کشورهای پيشرفته داری و آن اين که توجه مردم ايران و کشورهای اسلامی را از ظلم هايی که بر زنان در اين مناطق به نام اسلام وارد می شود را به” زنان مظلوم ينگه دنيايی” معطوف کنی.

اگر نمی دانی بدان که در دويست سال پيش زن های اين کشورها نه تنها حق رای نداشتند بلکه آموختن دانش هم برای آن ها غير ضروری و حتی در قرن های قبلش خطرناک تلقی می شد و زن تنها به خانه داری و شوهرداری بايد بسنده می کرد. و هيچ گونه استقلال و قدرت تصميم گيری نداشت.

شايدهم منظورت اين است که در حقيقت در اين قرن اخير به مردهايی مثل تو که زن را تنها در چنگال خود می خواهند ظلم شده است؟ زيرا که قدرت تحميل خواسته هايشان را به او از دست داده اند و ديگر نمی توانند سردار و رئيس او باشند؟

اگر نمی دانی بدان که در قرن هيجده و نوزده اين ها هم مثل تو می گفتند که زن احساساتی است و عقلش ناقص است و مثل تو به خود اجازه می دادند که اين موجود ناقص العقل را که اصلا خوب و بد خود را نمی شناسد کنترل کنند و تمام مشاغل را به خودشان اختصاص دهند. در حالی که در جامعه ی کنونی (از همين کشورهای پيشرفته حرف می زنم يک وقت برايت شبه ايجاد نشود فکر کنی کشورهای اسلامی و يا ايران را می گويم) زن ها حق انتخاب هر شغلی را که می خواهند دارند بدون اين که مجبور باشند اجازه ی شوهرشان را داشته باشند. (راستی می شود بگويی اگر شوهر يکی از وزيرهای زنت اجازه ی مسافرت مهم و مملکتی را به او ندهد چه بر سر اين مملکت می آيد؟)

بگذار از اين موقعيت استفاده کنم و به خودم اجازه دهم از طرف همه ی زن های کشورم بگويم که تو رييس جمهور ما نيستی و بهتر است ما را به حال خود بگذاری، به گوشه ای بروی و چند تا کتاب تاريخی و جامعه شناسی (البته از نوع علمی نه از آن نوع تحريف شده ی پروپاگاندی که در مدرسه به خورد بچه های بدبخت ما می دهيد!) دست بگيری و بخوانی. شايد باعث شود دهانت را ببندی و گوش های ما را با جملات بی سر و ته خود آزار ندهی.

هیچ نظری موجود نیست: