





















همچنان به شيوه سالهای گذشته راهمان ادامه خواهيم داد: ـ آگاه نمودن خلق ازمواضع ضد خلق! ـ ايجاد فضای دوستانه بين ديدگاههای مختلف در درون جبهه خلق ـ بدون هيچگونه گذشت و چشم پوشی درافشای مواضع گذشته و حال ضد خلق! ـ تسليم شانتاژ، تهديد ، توهين و ناسزا و۰۰۰ نخواهيم شد که اين شيوه"شاهان منحوس" و"شيخان ملعون" است.
دادستان های دولت فدرال آمریكا طی شكوائیه ای خواستار مصادره یك آسمانخراش و چهار مسجد متعلق به شركت آسا و بنیاد علوی شده اند.
دادستان های فدرال آمریكا بنیاد علوی و شركت آسا را متهم كرده اند بطور غیرقانونی به ایران پول ارسال كرده اند.
بنیاد علوی در دهه 70 توسط دولت شاه و تحت عنوان بنیاد پهلوی ایجاد شد اما پس از انقلاب نام آن تغییر و به گفته وكلای دولت آمریكا به یكی از موسسات اقماری حكومت اسلامی تبدیل شد.
به گزارش بی بی سی این بنیاد متهم است كه با نقض قوانین آمریكا همواره تحت نظر و ریاست مقام های ایرانی از جمله سفیر ایران در سازمان ملل متحد بوده است.
شركت آسا نیز متهم است معاملات بانك ملی ایران را انجام داده است.
بانك ملی متهم به همكاری با برنامه اتمی ایران شده و تحت تحریم های آمریكا قرار دارد.
وزارت خزانه داری آمریكا شهروندان خود را از هر گونه معامله با این بانك منع كرده است.
شركت آسا 40 درصد از سهام یك ساختمان 36 طبقه در نیویورك را در اختیار دارد.
گفته می شود 60 درصد بقیه سهام این آسمانخراش متعلق به بنیاد علوی است.
دادستان های فدرال بدنبال مصادره این ساختمان، چهار مسجد و سایر اموال بنیاد و شركت آسا در ایالت های مختلف آمریكا هستند.
عاطفه نبوی یکی دیگر از بازداشتشدگان پس از انتخابات، به محاربه از طریق ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم شده است. نسرین ستوده وکیل او میگوید قاضی به وی گفته مجازات این اتهام از ۵ سال حبس تا اعدام است.
عاطفه نبوی شب ۲۵ خرداد پس از راهپیمایی بزرگ معترضان به همراه هفت تن دیگر از دوستان و اقوامش در منزل یکی از آنان بازداشت شد. اولین جلسه رسیدگی به اتهامات او نزدیک به پنج ماه پس از بازداشتش روز چهارشنبه ۲۵ آبان در شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.
نسرین ستوده وکیل وی میگوید موارد متعدد نقض قانون در پرونده موکلش وجود دارد. وی همچنین از نحوهی غیرعادی صحبت کردن قاضی دادگاه با متهم میگوید. به گفتهی خانم ستوده قاضی به متهم گفته میتوانیم حکم اعدام برایت صادر کنیم و وقتی با اعتراض متهم روبرو شده، پاسخ داده که این را برای شوخی گفتم. عاطفه نبوی به قاضی دادگاه میگوید: «آیا تا به حال کسی در مورد اعدام با شما شوخی کرده است؟»
دویچهوله: خانم ستوده روز چهارشنبه ۲۰ آبان دادگاه رسیدگی به اتهامات موکل شما عاطفه نبوی برگزار شد. در این دادگاه چه گذشت؟
نسرین ستوده: عاطفه نبوی در روز ۲۵ خرداد بعد از انجام آن راهپیمایی بزرگ در تهران، به اتفاق هفت نفر دیگر در منزل یکی از دوستان خانوادگیشان بدون ارائهی قرار بازداشت و به طور غیرقانونی بازداشت میشوند. این بحث غیرقانونی بازداشت ایشان تا امروز هم ادامه دارد. چون به هیچ وجه این روند که پایان هر ماه قرار بازداشت ایشان دوباره تمدید شود، به ایشان ابلاغ شود و ایشان فرصت اعتراض داشته باشد، اینها هیچ کدام طی نشده بنا بر این، ادامه بازداشت ایشان غیرقانونی است. چون به موجب قوانین ایران این عمل جرم است، من اول از همه به رئیس دادگاه این موضوع را اعلام کردم وگفتم سریعاً میخواهم قرار بازداشت ایشان فک (فسخ) شود و ایشان آزاد شوند. ثانیاً قاضی باید حداقل علیه بازپرس مربوطه و همین طور رئیس زندان اعلام جرم کند یا میتواند به موجب اعلام من وارد رسیدگی شود. متأسفانه این هردو که از حقوق اساسی موکل من بوده، با بیتوجهی دادگاه مواجه شده است. اما به دلیل لوایح متعددی که من در پرونده قرار دادهام، انتظار دارم که قاضی به مسئولیت قانونی خودش عمل کند و نسبت به این بازداشت غیرقانونی سریعاً اقدام کند.
اتهام موکل شما «محاربه از طریق ارتباط با سازمان مجاهدین خلق» ذکر شده است. آیا این خبر درست است؟
بله. متأسفانه آنچه به لحاظ مدرک در پرونده وجود دارد و موکل من هم میپذیرد شرکت در راهپیمایی ۲۵ خرداد است و میگوید هر مجازاتی دارد من آن را تحمل میکنم به دلیل اعتقاداتی که دارم. اما ایشان به دلیل شرکت در همین راهپیمایی به «محاربه» متهم شدهاند که کاملاً غیرقانونی است و من امیدوارم که دادگاه با بیطرفی و انصاف رسیدگی کند. اما یک نکتهی خیلی مهمی در این پرونده وجود دارد. طبق اطلاعات موثقی که ما به دست آوردهایم، بازپرس این پرونده از تاریخ ۱۴ شهریور یا از محل کار خودشان منتقل و یا از خدمت در دستگاه قضایی منفصل شدند. اما از تاریخ ۱۴ شهریور حق صدور حکم نداشتند. طبق آنچه نقل و انتقالات موکلم از زندان به بازپرسی نشان میدهد، ایشان در اواخر شهریور یا در اوایل مهرماه به بازپرسی آوردهشده و آخرین دفاع از ایشان گرفته شده است. اما تاریخ قرار مجرمیت ایشان مردادماه صادر شده است. اگر قاضی عملاً بعد از صدور قرار انتقال یا انفصال از خدمتش مبادرت به صدور چنین قراری به تاریخ ماقبل کرده باشند، به موجب قانون این کار غیرقانونی و قابل تعقیب قصایی هم هست. حق موکل من برای تحقیق در این مورد کاملاً محدود است.
اما آنچه مهم بود در تمام مراحل بازجویی و هم در جلسهی دادگاه مداوماً سوابق خانوادگی موکلم مورد سؤال قرار میگرفت که این امر مورد اعتراض من واقع شد. همین طور در این جلسه متأسفانه قاضی موضع سیاسیشان را در قبال انتخابات اعلام کردند که باز مورد اعتراض من واقع شد. ولی بلافاصله ایشان گفتند من موضع سیاسیام را در صدور این حکم هیچ دخالت نمیدهم. من در این پرونده ضمن این که از هرگونه پیشداوری نسبت به قاضی خودداری میکنم، ولی امیدوارم استثناً قاضی استقلال خودش را حفظ کند و بدون این که از نهادهای اطلاعاتی و امنیتی استعلام کند و با توجه به مدارک محکمه پسندی که در پرونده وجود دارد، این حکم را صادر کند. در این صورت و چنانچه نهادهای اطلاعاتی در پروندهی موکل من مداخله نکنند، قطعاً برای موکل من حکم برائت صادر میشود.
در خبرها آمده است که قاضی در جلسهی دیروز دادگاه به موکل شما گفته که بازجو برایت تقاضای پنج سال حبس تا اعدام را کرده است. آیا این درست است؟
قاضی دادگاه به دلیل اتهام محاربهای که متوجه خانم نبوی بود، به ایشان گفت که اگر ما بخواهیم براساس تقاضای بازجوی اطلاعات عمل کنیم، محاربه از پنج سال تا اعدام میتواند مجازات داشته باشد. و یک شوخی هم بین اینها رد و بدل شد در زمینهی اعدام که ایشان گفتند، حالا ببینیم شاید هم اعدام بدهیم. بعد که با اعتراض خانم نبوی مواجه شدند، گفتند نه این کاملاً شوخی بود، جدی نبود. بعد خانم نبوی خیلی آرام از ایشان پرسیدند که آیا تا بحال در زمینهی اعدام کسی با شما شوخی کرده؟ و قاضی پاسخی نداشت بدهد.
با اتفاقی که دیروز افتاد و یک فعال کرد احسان فتاحیان متأسفانه به اتهام محاربه، بعد از این که حکم دادگاه بدوی دهسال برایش تعیین شده بود، دادگاه تجدید نظر حکم اعدام داد و حکم اعدامش نیز متأسفانه دیروز اجرا شد، این نگرانی وجود دارد، بخصوص در جامعه بینالمللی که قصد و نیتی براین است که چنین احکامی برای متهمان حوداث بعد از انتخابات صادر بشود. در مورد این پروندهی خاص و پروندهی دیگر موکلانتان آیا چنین نگرانیای را دارید؟
من کاملاً نگران این موضوع هستم. حتی در چشماندازی گستردهتر و درازمدتتر من نگران تکرار فاجعهی دههی شصت هستم که در آنجا هم بسیاری به زندان پنج سال، هفت سال و هشت سال متهم شده بودند، بسیاری به زندانهای طویلالمدت محکوم شده بودند اما ناگهان با محاکمهی مجدد اعدام شدند! نکتهی دیگری که من در مورد یکی از موکلان خودم آقای آرش رحمانیپور میخواهم به آن اشاره کنم، که ایشان هم توسط قاضی صلواتی به اعدام محکوم شدهاند، این است که اساساً با ورود وکلای مستقل به این پروندهها، تخلفات کیفری و انتظامی متعددی در این پروندهها آشکار شده است. در بسیاری از این پروندهها اساساً کیفرخواستی وجود ندارد. در پروندهی آقای آرش رحمانیپور موکل ۱۹ سالهی من اساساً قرار مجرمیتی وجود ندارد. قرار مجرمیت یک رکن اساسی پرونده است و وقتی این قرار وجود نداشته باشد اصلاً نمیشود ثابت کرد که این شخص جرمی مرتکب شده است. ناگهان طبق اظهار پدرشان وزارت اطلاعات پرونده را از شعبهی ۳ بازپرسی تحویل گرفته و سپس قاضی مرتضوی کیفرخواست صادر کرده و قاضی صلواتی هم ایشان را محاکمه کرده است. بنابراین الان آن پرونده برای رسیدگی مجدد باید به شعبهی بازپرسی مربوطه عودت داده شود. بنابراین من فکر میکنم حتی در آن پروندهها اگر دقیق مورد بررسی قرار بگیرند، ما با چنین تخلفات آشکاری مواجه خواهیم شد.
مصاحبهگر: میترا شجاعی
تحریریه: مصطفی ملکان
اخبار روز م.ک
ندای سرخ:
وقتی که خون سرخ " ندا" را برخاک ریختند، خورشید سبزتر شد ودر سکوت جاری میدانها صد ها هزار سرو و صنوبر جوانه زد، "صدها هزارجنگل شاداب، ناگهان: رویید از زمین!"
وقتی که خون سرخ " ندا" را برخاک ریختند، بادی شتابناک، روی چنارسوخته شیون کرد و بوته ی جوان شقایق درباغ، پیراهنی زشعله به تن کرد!
وقتی که خون سرخ " ندا" را برخاک ریختند، خورشید خسته بود، و عصرآفتابی خرداد اندوهگین و تلخ، رگبار تیر را به تماشا نشسته بود!
وقتی که خون سرخ " ندا" را برخاک ریختند، آن سوی چار راه، جوانان، تابوت را گردونه ی شکسته ی ماموت را پرشور، سوی مزبله می راندند! آنسو َترَ ک، رفیقان با هم " سرود یار دبستانی" می خواندند! و زیر پایشان تندیس ِ آسمانی ِ ابلیس می شکست!
آی ....ای ندای سرخ آی.... ای نوای سبز آی ....ای صدای دانش و موسیقی آی .... ای سرود خشم جوانان میهنم وقتی که خون سرخ و جوانت را برخاک ریختند، اینجا، در این جزیره ی غربت در این کویر سرعت و بیهودگی من با هزار عاشق دیگر گریستم، و در سکوت خویش سرودم: "ایکاش در کنار تو بودم وقلب شصت سالگی ِ من آماج آن گلوله سربین می شد ایکاش من به جای تو بودم! ایکاش..."
اکنون تو نیستی و جسم نازنینت چون گنج شایگان در خاک سرد گورغنوده ست اما حرامیان همه می دانند که آخرین نگاه تو، با آن دو چشم باز صدها هزار پنجره ی سبز سوی بهارو صبح گشوده ست سوی بهار خرم آزادی!
شب، مثل یک مترسک منحوس در چارراه اصلی شهر ایستاده است و سایه اش زمین را تاریک می کند اما شکوه باغ باجلوه ی بنفشه و نرگس وسوسن وشقایق و نیلوفر رویای دلنشین " ندا" را نزدیک می کند! اول تیر 88 via From Dusk Till Dawn by noreply@blogger. com (Atrina) on 11/6/09 14 Photos:
ندا آقاسلطان در روز 20 ژوئن 2009 در تهران كشته شد چند روز پيش سي ان ان با مادر او مصاحبه ايي انجام داد. ندا سومين فرزند خانواده بود هاجر رستمي , مادر ندا آقاسلطان بعد از چهار ماه از ناراحتي و دردي كه در اثر از دست دادن ندا احساس مي كند صحبت كرد. او از ميليونها مردمي كه در سرتاسر جهان ياد ندا را گرامي داشتند و به حمايت و ياد او راهپيمايي كردند , سپاسگزاري كرد.
هاجر رستمي اضافه كرد كه قبل از اينكه ندا به نامي جهاني تبديل شود او دختري فعال و سرزنده بود كه هميشه براي هرچيزي جوابي داشت
ندا در 4 سالگي او دختري بسيار دوست داشتني و مهربان بود و هيچگاه به دوستانش زور نمي گفت.
ندا در 5 سالگي هاجر رستمي : آخرين صحبت رو در روي ما در مورد اوضاع سياسي داخل ايران بود.
ندا در 7 سالگي تفريح مورد علاقه ندا ورزش بود و همچنين او حمام آفتاب گرفتن در استخر ناحيه شان را دوست داشت و آخرين غذايش هم غذاي محبوبش كباب تابه اي بود.
ندا در دوران دبستان ندا عاشق پيانو بود و هميشه از برادر كوچكترش مي خواست كه نواختن پيانو را ياد بگيرد . درست چند روز قبل از كشته شدنش , پيانويي را كه قبلا خريده بود براي برادرش آورد.
هاجر رستمي : برادر كوچك ندا , هر روز بعد از اينكه از سر كار به خانه بر مي گردد , به ياد ندا مي خواند و پيانو مي زند و اين چيزي است كه هر روز عصر ما را به دور هم گرد مي آورد.
ندا از شوهرش طلاق گرفته بود و بعد از جدايي از شوهرش سعي كرد كه شغلي براي خود پيدا كند ولي تقريبا غير ممكن بود هر بار كه به مصاحبه ايي ميرفت يا فرم استخدامي را پر ميكرد احساس ميكرد به او به گونه ايي متفاوت نگاه مي كنند , پس تصميم گرفت كه در خانه بماند.
ندا در تولد 24 سالگي اش درست شب قبل ازكشته شدن ندا درخيابان هاي تهران , او از خوابي كه ديده بود براي مادرش گفت . ندا به مادرش گفته بود : در خواب جنگي را ديدم كه من در صف اول آن بودم.
خانواده ندا ا ز محلي كه ندا كشته شده بود ديدن كردند . جايي كه ندا به قتل رسيد فقط 26 قدم تا ماشينش فاصله داشت.
آخرين هديه ندا به مادرش عطر بود. هديه تولدي كه مادرش را بسيار خوشحال كرده بود. هاجر رستمي : شما نميدانيد چقدر سخت است وقتي به او فكر ميكنم خيلي سخت است صحبت در مورد او بسيار سخت است .
مادر ندا هر جمعه بر سر فبر او مي رود.
|