۱۳۹۷ شهریور ۲۹, پنجشنبه

آزادی گروگانها :
هدیه جمهوری اسلامی به ریگان؟
علی اصغر حاج سید جوادی
سی دیماه یک هزار و سیصد و پنجاه و نه

سرانجام هیات حاکمه جمهوری اسلامی ایران آنچه را که برسر جیمی کارتر (یعنی ملایمترین نماینده سرمایه داری امپریالیستی آمریکا) به صورت چماق فرود آورده بود، به عنوان هدیه نخستین روز آغاز دوران ریاست جمهوری به رونالد ریگان (یعنی مرتجع ترین نماینده سرمایه داری امپریالیستی آمریکا) تقدیم نمود.
تقویم این تسلیم تاریخی و حوادث و اقدامات مربوط به حل مساله گروگانها چنان ماهرانه تنظیم شده بود که حل آن هرگز به کارتر برای پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا کمک نکند، در حالی که برای ریگان و در نخستین ساعات آغاز ریاستش به عنوان بزرگترین ضربه تبلیغاتی در افکار عمومی مردم آمریکا تلقی گردد. حزب جمهوریخواه آمریکا یعنی مرتجع ترین قدرت سرمایه داری امپریالیستی آمریکا به این ترتیب به دو هدف بزرگ استراتژیکی خود در مساله گروگانگیری رسید، نخست طرد کارتر و حزب رقیب دمکرات از قدرت و انزوای ایران در صحنه سیاست جهانی و کشاندن عراق به هجوم به خاک ایران و تشدید بحرانهای اقتصادی و اجتماعی ایران و سرانجام تسلیم انقلاب ایران در آستانه آغاز دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان یعنی مرتجع ترین و محافظه کارترین نماینده سرمایه داری امپریالیستی آمریکا.
اکنون در جواب این سوال که مردم محروم مظلوم ایران از اشغال سفارت و گروگانگیری چه به دست آوردند باید در انتظار موج عظیمی از دروغ و فریب و شعارهای تو خالی باشیم.
یکی از مسوولین می گوید که ما از اشغال سفارت و گروگانگیری قصد مادی نداشتیم. قصد ما سیاسی و مکتبی بود که به دست آوردیم. اما دیگر برای مردم توضیح نمی دهد که قصد سیاسی و مکتبی که از این کار نصیب مردم ایران شد چیست، مزایا و دستاوردهای ملموس و محسوس آن برای مردم کدام است؟
روزنامه ارگان حزب حاکم در شماره دوشنبه 29 دیماه 59 خود با عنوان بزرگ در صفحه اول می نویسد : "آمریکا تسلیم خواست های ایران شد". اما براستی و صداقت نمی نویسد که خواست های ایران چه بود که آمریکا تسلیم آن شد.
دولت ایران به مردم پاسخ نمی دهد که شما از روز اول گروگان های سفارت را جاسوس خواندید و دانشجویان پیرو خط امام حتی در اعلامیه ها و بخشنامه های خود تا مرز اعدام آنها پیش رفتند. آخر پس چگونه این همه جاسوس را رها کردید؟ و در مقابل از آمریکا چه گرفتید؟ وقتی شاه سابق را برای معالجه از مکزیک به آمریکا بردند ظاهرا دیگ خشم دانشجویان پیرو خط امام به جوش آمد!! و تصمیم گرفتند دست به یک عمل انقلابی بزنند!!! این عمل انقلابی چه بود؟ اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری اعضای آن!! این عمل انقلابی طوفانی از نارضایتی و اعتراض در دنیا و در محافل سیاسی دوست و دشمن برانگیخت. هیچ دولتی این عمل را تایید نکرد و همه دولتها از آغاز رژیم جمهوری اسلامی ایران دا بخاطر این عمل سرزنش کردند و آن را مغایر و مخالف با سنن دیپلماسی جهانی دانستند. در سازمان ملل نیز عمل ایران را محکوم کردند و در شورای امنیت و در دادگاه بین المللی لاهه نیز به هم چنین. همه مطبوعات جهان و مفسرین و همه مطبوعاتی که در دوران انقلاب و در رژیم سابق از انقلاب ایران حمایت می کردند و شیوه های استبدادی و اختناق ساواک را مورد حمله قرار می دادند این عمل را محکوم کردند. و نتایج عواقب آن را به ضرر مردم ایران و انقلاب ایران می دانستند. اما هدف ظاهری از اشغال سفارت و گروگانگیری چه بود؟
هدف ادعایی دانشجویان پیرو خط امام این بود که آمریکا باید شاه سابق و دارایی های او را در ازای آزادی گروگانها پس بدهد.
اما کارتر رییس جمهور آمریکا در جواب چه گفت :
او گفت : "رژیم تروریست ایران باید حساب این عمل خود را پس بدهد و از یاد نبرد که حتی با آزادی گروگانها نیز رژیم ایران از مجازات و پس دادن حساب عمل خود معاف نخواهد شد".
او دست به کار شد و دانشجویان پیرو خط امام و حامیان آنها در شورای انقلاب و حزب حاکم نیز دست بکار شدند.
کارتر میلیاردها دلار اندوخته های ایران را در بانک های آمریکا و شعبات آن رد خارج از آمریکا را ضبط کرد.
کارتر ایران را به محاصره اقتصادی کشید و در این محاصره دولتهای اروپایی و سایر دول دوست خود را نیز شریک ساخت.
کارتر ناوگان جنگی آمریکا و تفنگداران خود را به خلیج فارس و پیرامون مرزهای ایران فرستاد. نه تنها دارایی های ایران در بانکهای آمریکا مسدود شد بلکه صدها فقره دادخواست با میلیاردها دلار تقاضای خسارت از ایران از سوی موسسات آمریکایی به دادگاههای آمریکا علیه ایران تسلیم شد. و به این ترتیب با اشغال سفارت و گروگانگیری آمریکا زمینه جبران شکستی را که از انقلاب ایران خورده بود فراهم کرد.
این زمینه از قبل در موجی از کشتارها و اعدام ها و تاراج ها و محاکمه های یک طرفه و خیابانی و سنگسار کردن مردها و زنها و تصرف فرودگاه بین المللی تهران در افکار عمومی دنیا آماده شده بود. مطبوعات آمریکا و دستگاههای تبلیغاتی سرمایه داری با انتشار اخبار و تصاویر مربوط به اعدام ها و کشتارها و ویرانی شهرها و دهکده ها در کردستان و اعدام معلولین و زخمی ها بوسیله جوخه های اعدام و به دار کشیدن مردم در خیابانها و سنگسارکردن زنها و مردها به اندازه کافی افکار مردم دنیا را برای قبول این مساله آماده کرده بودند که در ایران دولتی که حاکم بر اوضاع و مسلط بر امور سیاسی مملکتی باشد وجود ندارد. در ایران قدرت در بین گروهها و افراد که هریک با شدت به دنبال سهم بیشتری از قدرت می باشد تقسیم شده است و هریک از این گروهها و افراد با هر وسیله، چه چوب و چماق و چه توطیه و دسته بندی، هدفی جز تسلط بر قدرت ندارد و هریک از آنها نیز برای خود قدرت اجرایی از دسته ها و گروههای طرفدار چه مسلح به تفنگ و مسلسل و چه مجهز به چاقو و چماق به وجود آورده اند.
در چنین جوی از هرج و مرج و توطیه و دسته بندی برای رسیدن به قدرت بود که ناگهان آتش خشم دانشجویان پیرو خط امام زبانه کشید!! و اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری گام تازه ای در راه تشدید هرج و مرج و توطیه برای تسلط انحصاری بر قدرت بوسیله گروهی که خود را تنها وارث و میراث خوار انقلاب ایران می دانستند برداشته شد.
آنچه که کارتر و آمریکا در رابطه با اشغال سفارت و گروگانگیری کرد، گفتیم. اما دانشجویان پیرو خط امام و حامیان و همدستان آنها در شورای انقلاب و در حزب حاکم و گروههای وابسته چه کردند؟
آنها از دشمنی و کینه مردم با امپریالیزم آمریکا در جهت بهره برداری از کار خود حداکثر استفاده را کردند. جنگ و مبارزه با شیطان بزرگ را در صحنه سیاست و برنامه ریزی و تلاش سازنده مردم و تجدید سازمان دستگاههای اداری و اقتصادی و اجتماعی و رهایی از قراردادهای نظامی تبدیل به جنگ لفظی با آمریکا در خیابانهای تهران کردند ابزار این جنگ چیزی جز مشتی شعار و حرف و اعلامیه های توخالی نبود. مردم را به جای کار و تولید و تربیت اجتماعی و سیاسی هر روز به خیابانها کشاندند و فریادها کشیدند و فحش ها دادند و پرچم آمریکا را آتش زدند و تصاویر کارتر را سوزاندند و بخشنامه ها نوشتند. سراپای پیکر امپریالیزم آمریکا را از پشت تریبونهای خطابه به شلیک شعارهای توخالی گرفتند، در فضایی غلیظ و متراکم از تظاهرات و راه پیمایی ها و شعارها، جنگ با آمریکا و شیطان بزرگ تبدیل به جنگ و ستیز برای در دست گرفتن قدرت شد. با اشغال سفارت زنگ افشاگری اسناد سفارت علیه خاینین داخلی را به صدا درآوردند اما هرگز این اسناد را فاش نکردند. هرگز اجازه ندادند که این اسناد در اختیار هیات صلاحیت داری از مقامات مسوول قضایی قرار گیرد. اما در مقابل از این اسناد سلاحی برای حمله به مخالفین حزب حاکم ساختند و هر روز به بهانه افشاگری به پخش شایعات پرداختند و تیرهای تهمت و افترا را بیدریغ و بدون فرصت و مجال دفاع به سوی افراد پرتاب کردند.
مردم ایران هرگز نفهمیدند که دانشجویان پیرو خط امام یا اشغالگران سفارت و گروگانگیرها چه کسانی هستند؟ چگونه متشکل شدند؟ سابقه و هویت سیاسی و اجتماعی آنها چیست؟ و به کدام حزب و گروه سیاسی بستگی دارند و سرپرستی و رهبری آنها با کیست و چگونه می توانند خود را جدا از دولت و شورای انقلاب و مسوولین سیاسی مملکت همچنان مسوول این اشغال و گروگانگیری و عواقب سیاسی آن برای مردم ایران بدانند؟
در چنین فضایی از تهمت و افترا و چوب و چماق هرگز مساله اشغال سفارت و گروگانگیری به صورت یک مساله مهم سیاسی و مملکتی و کیفیت و عواقب و آثار آن بر انقلاب ایران و عکس العمل های احتمالی آمریکا مورد بحث قرار نگرفت. زیرا ماشین تبلیغاتی حزب حاکم در مطبوعات و رادیو تلویزیون و راه پیمایی ها و تظاهرات آنچنان هماهنگ و برنامه ریزی شده به حرکت درآمده بود و آنچنان همراه با خشونت و هیجان و تحریک عصبی در میان توده های ساده دل و زودباور مردم عمل می کرد که مجالی برای بحث و انتقاد و سوال باقی نمی گذاشت.
اشغال سفارت و گروگانگیری به صورت مراکز اصلی حیات سیاسی مملکت درآمد و همه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور را تحت الشعاع خود قرار داد و فکر و ذهن مردم را از مسایل اساسی و مشکلات و بحرانهای عمیق کشور دور کرد، شرکت در راهپیمایی به سوی سفارت و تظاهرات به صورت سرگرمی روزانه مردم درآمد. حزب حاکم سوار بر موج حادثه راه خود را به سوی تسلط کامل بر قدرت و پیروزی در انتخابات مجلس شورا و تسخیر کلیه مراکز قدرت و سازمانهای مختلف مملکتی و نهادهای انقلاب به کمک این تظاهرات و راهپیمایی ها و شعارها و به بهانه مبارزه با امپریالیزم آمریکا هموار می نمود چپ وابسته یک جا و دربست به عنوان دشمنی با امپریالیزم آمریکا به صورت پشتیبان و حامی بی قید و شرط دانشجویان پیرو خط امام درآمد، داستان مبارزه با لیبرال بورژوا نیز از این معرکه ساخته شد.
به دنبال محکوم کردن اشغال سفارت و گروگانگیری بوسیله همه کشورهای جهان و سازمان ملل و محاصره اقتصادی ایران و مسدود کردن اندوخته های ایران در بانک های آمریکا و حضور ناوگان جنگی آمریکا در خلیج فارس ایران در انزوای کامل جهانی قرار گرفت. اگر آمریکا هیچ کمکی به عراق در حمله به خاک ایران نکرده باشد همین انزوا و تشدید بحران اقتصادی و تورم و افزایش روزافزون تعداد بیکاران خود موثرترین عاملی بود که عراق بتواند به آسانی به ایران گسسته از روابط بین المللی، و منزوی از همدردی های جهانی حمله کند و خاک ما را مورد تجاوز قرار دهد، به همان دلیل که وقتی این تجاوز آشکار صورت گرفت هیچ یک از دول جهان با ما همدردی نکرد و حمله عراق را به خاک ما محکوم ننمود و هیچ عمل موثر و جدی در اعتراض به عراق در سازمان ملل و شورای امنیت انجام نگرفت.
ماهها گذشت دولت آمریکا نه شاه سابق را به ایران مسترد کرد و نه دارایی های او را به ما برگرداند. اشغال سفارت و گروگانگیری همچون میکروبی عفونی به این ترتیب در قلب انقلاب ایران تزریق شد تا انقلاب ما را از داخل دچار عفونت و فساد کند. آنچه دولت اکنون به عنوان حل مساله گروگانها به دست آورده است چیست؟
نه شاه سابق است و نه دارایی هایی است که او و خانواده اش از مردم ایران سرقت کرده بودند. دولت جمهوری اسلامی بر سر چه چیزی در قبال آزادی گروگانها با آمریکا به توافق رسیده است؟ آنچه می توان آن را توافق نامید رهایی گروگانها در برابر استرداد سپرده های مسدود شده ایران است همین!!! آیا عمل انقلابی دانشجویان خط امام و یا به قول سخنگوی دولت انقلاب بزرگتر از انقلاب خونین مردم ایران! همین بود که با اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دولت آمریکا سپرده های ما را توقیف کند و سپس این عمل انقلابی بزرگتر از انقلاب ایران به این نتیجه برسد که دولت آمریکا در برابر آزادی گروگانها سپرده های ایران را در بانک های خود آزاد کند؟ آن هم چگونه ؟! و تازه این هم همه آن چیزی که به ما تعلق می گیرد نیست حتی در این معامله هم مردم بینوای ایران گذشته از سایر مصیبتها ضرر کرده اند زیرا به قرار معلوم اصل سپرده ایران و مطالبات ایران 12 میلیارد دلار است و ازاین 12 میلیارد دلار حداکثر از 8 میلیارد دلار آن از طرف آمریکا در ازای آزادی گروگانها رفع توقیف می شود. اما آن چه که دولت به اطلاع مردم ایران نرساند این بود که ایران با آزادی گروگانها در قبال دارایی های مسدود شده خود بوسیله آمریکا فقط به یک میلیارد و نیم آن دسترسی می یابد و حق برداشت پولهای خود را نخواهد داشت زیرا این پولها نه به حساب دولت ایران بلکه به صورت وثیقه در بانک مرکزی انگلیس گذاشته شده است و برای برداشتهای ایران جدول پیچیده ای تنظیم شده است که در اقساط معینی در زمانهای معین قابل پرداخت می باشد.
ملت مظلوم ایران، این است نتیجه گروگانگیری که سخنگوی دولت در تملق گویی از دانشجویان پیرو خط امام یا در فریب مردم آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب مردم ایران می نامد.
در زمینه دارایی های شاه و خانواده اش مساله به یک توافق ساده حقوق و قضایی ختم شده است : به این صورت که دولت ایران با رعایت موازین قضایی آمریکا و از طریق دادگاههای آن کشور این دارایی ها را مورد ادعا قرار می دهد ؛ آیا این عمل احتیاج به گروگانگیری و اشغال داشت؟ آیا کارتر و هر رییس جمهوری دیگر در آمریکا می توانست از اعمال حق حاکمیت ایران نسبت به دارایی های شاه سابق و خانواده اش در دادگاههای آمریکا جلوگیری کند؟
آیا مردم ایران می دانند که همه موارد توافق دولت جمهوری اسلامی ایران با آمریکا برای آزادی گروگانها بر سر مسایلی است که پس از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری به وجود آمده است؟ یعنی حتی آمریکا همه آن چیزی را که ما قبل از گروگانگیری در آمریکا داشتیم به ما پس نمی دهد؟ و دولت ایران و دانشجویان پیرو خط امام به دلایلی که از آفتاب روشنتر است از عمل گروگانگیری تا امروز هیچ چیز جز خسارت و بدنامی و انزوا و جنگ برای ایران و ملت مظلوم ایران به دست نیاورده اند و هرچه گفته می شود چیزی جز ادعا و تبلیغات و شعارهایی که حتی ظاهر فریب هم نیست نمی باشد.
آیا آزاد کردن 8 میلیارد دلار از 12 میلیارد دلار دارایی های ایران در آمریکا و حق تعقیب قضایی در دادگاههای آمریکا در جهت توقیف و استرداد اموال شاه سابق و خانواده او برای مردم ایران یک موفقیت است؟ آیا این همان چیزهایی نبود که کارتر و دولت او در قبال آزادکردن گروگانها دودستی تقدیم دولت جمهوری اسلامی می کردند؟ پس چرا این توافق با دولت کارتر زودتر از امروز و قبل از انجام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا صورت نگرفت؟ آیا گروگانگیری و اشغال سفارت به این ترتیب از اساس برنامه از پیش ساخته برای طرد کارتر و دموکراتها از صحنه سیاست آمریکا به نفع حزب جمهوریخواه و دار و دسته کیسینجر و ریگان و هیگ و راکفلرها و هسته مرکزی سیاست امپریالیستی آمریکا نبود؟
بیایید با نظری دقیق تر به تقویم بسیار دقیقی که برای رهایی گروگانها تنظیم شده است نگاه کنیم. می بینیم تقویم آزادی گروگانها چنان تنظیم شده بود که در نخستین ساعاتی که ریگان به عنوان رییس جمهور منتخب آمریکا قدم به کاخ سفید می گذارد گروگانها در تهران آزاد می شوند. سی دقیقه پس از ادای سوگند ریگان هواپیمای حامل گروگانها فرودگاه تهران را ترک می کند!!!
در روز دوشنبه 29 دیماه 1359 یعنی 19 ژانویه 1981 دو هواپیمای بویینگ الجزایری برای بردن گروگانها وارد فرودگاه تهران می شود و روز سه شنبه 30 دیماه 1359 یا 20 ژانویه 1981 مراسم سوگند ریگان و تحویل رسمی مقام ریاست جمهوری آمریکا به او در کاخ سفید انجام می گیرد. گروگانها هنگامی قدم به خاک آمریکا می گذارند که ریگا ن در کاخ سفید ریاست جمهوری آمریکا مستقر شده است. آیا این تقارن تصادفی است ؟ آیا این تقارن و تاریخ توافق و آزادی گروگانها و ورود آن ها به آمریکا خود بزرگترین عمل تبلیغاتی برای ریگان و حزب جمهوریخواه در افکار عمومی مردم آمریکا نیست؟ چه کسی این هدیه را در ایران برای آقای ریگان و دار و دسته مرتجع ترین محافل سرمایه داری امپریالیستی آمریکا فراهم کرده است؟
دولت جمهوری اسلامی حالا چه چیزی از این توافق به دست آورده است که شش ماه قبل یعنی قبل از انجام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نمی توانست به دست آورد؟ آیا آنچه در مرحله ماقبل آخر توافق از طرف آمریکا یعنی یک ماه قبل از آزادی گروگانها به دولت ایران پیشنهاد شده بود و از سوی دولت تبدیل به پیشنهاد الزام آمریکا به تادیه 24 میلیارد دلار پول به بانک مرکزی الجزایر گردید جز این بود که بار دیگر آمریکا و مطبوعات آن کشور و سایر کشورهای جهان، دولت ایران را متهم به باجگیری کردند و از این طریق ضربه دیگری بر حیثیت ایران و بر دیپلماسی ایران وارد شد، و دولت جمهوری اسلامی با همان سرعت غیرمنتظره ای که این پیشنهاد را داده بود، پیشنهاد خود را پس گرفت؟ اکنون مجددا ماشین تبلیغات کذایی بکار افتاده است، مقامات مسوول دولتی و تبلیغات چی های آن می گویند ایران به همه شرایط پیشنهادی خود رسیده است. اما نمی گویند این شرایط پیشنهادی چیست؟ می گویند ایران دماغ ابرقدرت آمریکا را به خاک مالیده است آیا پس گرفتن 8میلیارد دلار از 12 میلیارد دلار اندوخته های ایران آن هم به اقساط همان به خاک مالیدن دماغ آمریکاست ؟! رسیدن ریگان و دارو دسته مرتجع ترین محافل سرمایه داری آمریکا به قدرت و محاصره اقتصادی ایران و محاصره نظامی ایران در خلیج فارس و مصیبت جنگ با برآورد تقریبی 80 میلیارد دلار خسارت و 6 میلیون بیکار و آواره و بحران اقتصادی و تخریب تاسیسات نفتی و ویرانی شهرهای جنوبی ایران همان شرایطی است که دولت ایران و دانشجویان پیرو خط امام قصد رسیدن آنرا از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری داشتند!؟
مگر دنیای محرومان و استعمارزدگان جهان شک و تردیدی درباره ماهیت امپریالیزم آمریکا داشتند؟ مگر امپریالیزم آمریکا جز تحکیم مواضع تازه خود در آفریقا و عربستان و عمان و تنگ تر کردن حلقه ارتباطی خود با رژیم های مرتجع و وابسته خود درمنطقه خاور میانه و حضور تازه نظامی در دریای عمان و خلیج فارس و تشدید فشارهای طاقت فرسا بر انقلاب ایران و ایجاد تفرقه و دشمنی در داخل صفوف یکپارچه مردم ایران و حمایت از انحصارگرایی و حکومت چماق و چوب هدف دیگری داشت؟ و آیا اشغال سفارت و گروگانگیری راه آمریکا را به سوی رسیدن به این هدف ها هموار نکرد؟
کار بی اعتنایی به افکار عمومی مردم ایران و مصالح حیاتی ما و هدفهای انقلاب به جایی رسیده است که سخنگوی دولت بزرگترین ضربه خیانتکارانه به انقلاب ایران یعنی اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری را انقلابی بزرگتر از انقلاب ایران می نامد!! این بزرگترین فحش و ناسزا به مردم ایران و بزرگترین بی حرمتی به خون هزاران شهید انقلاب ایران و بزرگترین توهین به آرمان انقلابیون از جان گذشته ایران است.
در حالی که همه وسایل تبلیغی و مطبوعاتی و ارتباط جمعی در اختیار حزب حاکم و گروههای وابسته به آن است و در حالی که جو غلیط سانسور و اختناق و خشونت بر حیات سیاسی و اجتماعی مردم ایران مسلط شده است. در حالی که هر اعتراض و انتقاد و سوال و پرسش از متن روابط اجتماعی حاکم بر جامعه ما رخت بربسته است بزرگترین خیانت به انقلاب ایران به عنوان بزرگترین پیروزی که حتی از پیروزی انقلاب هم مهمتر است معرفی می شود.
در حالی که اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری بزرگترین پیروزی دیپلماسی امپریالیزم آمریکا برای شکست انقلاب ایران و انزوای جهانی ملت ایران بود. اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری سرفصل رجعت به دوران اختناق و سانسور آریامهری و تحمیل سکوت و خاموشی بر ملت ایران و وسیله افشاندن تخم نفاق و تفرقه و دشمنی بین مردم و رودررو قرار دادن مردمی بود که قبل از انقلاب برای پیروزی بر رژیم مزدور امپریالیزم آمریکا دوش بدوش هم و درکنار هم و دست دردست هم مبارزه می کردند. در امواج بیکران انسانی، همه مردم از دانشجو، استاد، کارمند، کارگر، روستایی، روحانی، اهل بازار، پیشه وران، خواهران و مادران ما هدفی جز سرنگون کردن حکومت خانواده فاسد پهلوی و گسستن زنجیر اسارت امپریالیسم آمریکا نداشتند، آنها در این حرکت بزرگ روح و جسم پاک خود را به عالیترین مدارج ایثار و همبستگی و اتحاد و همدردی رساندند. اما امروز ملت ما در جوی غلیظ و آلوده از نفاق و دشمنی و سرخوردگی و ناامیدی و گسستگی قرار گرفته است. ملت ما از همه آن چیزی که در پشت پرده سیاست بازان حرفه ای و انحصار گران قدرت می گذرد بی اطلاع است. ملت ما در نگرانی مطلقی از آینده ای تاریک و در بحران بیکرانه ای از نبسامانی های اقتصادی و اجتماعی و بیکاری و تورم به سر می برد. همه هدف انقلاب ایران برای آماده کردن صحنه سیاست کشور برای حضور مردم در نهادهای قانونی کشور بود اما امروز مردم ایران به طور مطلق از صحنه سیاست کشور و حضور در نهادهای قانونی و تصمیم گیری کشور کنار گذاشته شده اند. تطاول بیدریغی بر ایمان و اعتقاد مردم شروع شده، آن چنان که قتل و کشتار و غارت و زندان و شکنجه و خشونت و تجاوز و دروغ و فریب می رود که به صورت ضوابط حاکم بر روابط اجتماعی و اخلاقی مردم درآید. در یک چنین فضایی از دروغ و بی عدالتی مردم ایران و انقلاب ایران و آزادی و حقوق قانونی مردم ایران یکپارچه دستخوش توطیه و تجاوز امپریالیسم آمریکا و سازشهای پنهانی ابرقدرت ها قرار گرفته است.
تاریخ آینده ایران و آنچه از رهگذر این دروغ ها و فریبها نصیب مردم مظلوم ما خواهد شد نشان خواهد داد که اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری جز یک خیانت و جنایت آشکار به انقلاب ایران و هدفهای مردم ایران نبود.
هر تهمتی که به من زده شود و هر سرنوشتی که از این حقیقت گویی نصیب من گردد، همچنان بر سر تعهد و مسوولیت انسانی خود در بازگویی حقیقت به مردم ایران ایستاده ام. و همچنان با صدای بلند و به صورت فریادی با تمام مایه های صداقت و حق طلبی خود این حقیقت را تکرار می کنم که اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری یک عمل کاذب و خدعه و توطیه برای جلوگیری از مبارزه واقعی ملت ایران با امپریالیسم آمریکا و رهایی از تله همیشگی سازشهای پنهانی ابرقدرت ها بر سر آزادی و استقلال ملت ایران و وطن عزیز ما بود. گروگانگیری فقط سرآغاز شکست انقلاب ایران بود که بوسیله آن امپریالیسم آمریکا نه تنها راه تسلط یک قدرت استبدادی خفقان و سانسور و سازش کار را بر مردم ایران هموار کرد، بلکه مرتجع ترین نمایندگان سرمایه داری امپریالیستی آمریکا را نیز در کاخ سفید به قدرت رساند. کسانی که امروز به عمد یا غیرعمد تسلیم ایران را در برابر امپریالیسم آمریکا به عنوان یک پیروزی برای ایران معرفی می کنند و در پیرامون آن داد سخن می دهند و خود را به دروغ غرق در افتخار می کنند، کسانی که آگاهانه یا جاهلانه تصور می کنند که ایران از این راه دماغ ابرقدرت آمریکا را به خاک مالیده است و کسانی که خیال می کنند با حمایت و تایید از کسانی که مساله گروگانگیری را وسیله تسلط خود بر قدرت قرار دادند می توانند حق زندگی و فعالیت برای خود و ایدیولوژی خود در ایران به دست آورند بدانند که خواه ناخواه شریک این خیانت بزرگ هستند و دیر یا زود نتایج ناشی از این خیانت نه تنها همچو آواری مهیب و بنیان کن بر سر آنها فرود خواهد آمد بلکه ثمره خونهای پاک شهیدان راه انقلاب ایران را نیز برای مدتی نامعلوم به تباهی خواهد کشاند. و آیا این همه کافی نیست که همه مردان و زنان روشندل و صادق به آرمان های انسانی ایران برسر ایجاد قدر مشترکی از راه حل های واقع بینانه و به دور از تصورات واهی و تیوری های شکست خورده سیاسی و الگوهای اسارت بار اقتصادی که نتیجه ای جز وابستگی ندارد بنشینند و صادقانه و صمیمانه از خودخواهی ها و جاه طلبی های فردی و گروهی خود بر سر ایجاد یک قدرت سیاسی نیرومند و آماده برای قبول مسوولیت و حفظ حقوق حقه مردم محروم ایران بگذرند و با شجاعت و بدون ترس و بیم از تهمت و اتهام گرایش به چپ و یا راست با واقعیت روبرو شوند و در ایجاد هماهنگی بین واقعیت های کنونی جامعه و نیازمندی های اساسی آن با عقاید و راه حل های اجتماعی و اقتصادی، با جرات و شهامت بایستند و یکباربرای همیشه روشهای منفی ترس و عوامفریبی و مصلحت گرایی را به کناری نهند؟ 

۱۳۹۷ شهریور ۲۸, چهارشنبه

مردم پا بميدان مبارزه گذاشته اند، وضعيت سُفلگان رژيم ديدنی است

Sarah Katz : “ce qui se joue en Palestine, c’est l’avenir de l’Humanité”

Sarah Katz : “ce qui se joue en Palestine, c’est l’avenir de l’Humanité”



Membre de l’Union juive française pour la paix (UJFP), la militante était à bord d’une flottille arrêtée le 29 juillet par la marine israélienne, alors qu’elle tentait de rejoindre Gaza.



Les chances d’atteindre les côtes de Gaza ce 29 juillet étaient réduites. Pourquoi l’avoir tenté ?

La Flottille de la liberté est une coalition internationale qui existe depuis 2008. Nous gardons en tête le succès de la première expédition, qui avait eu un grand retentissement. Depuis, aucune flottille n’a réussi à rejoindre Gaza. On se souvient du massacre sur le Mavi Marmara, en 2010, où neuf militants avaient été tués par l’armée israélienne. Malgré tout, l’idée de venir porter des secours humanitaires aux Gazaouis par la mer a un sens. Le fait de ne pas arriver jusqu’à eux démontre au monde que 2 millions de personnes sont parquées. Cela rend concrète la notion de blocus.

Pouvez-vous nous parler de votre arrestation ?

La marine israélienne nous ordonne par radio de dévier notre trajectoire. Nous refusons, arguant que le blocus de Gaza est illégal. Nous sommes arraisonnés vers 14 heures dans les eaux internationales, ce qui est un acte de piraterie. Des dizaines de soldats débarquent à bord. Nous tentons la résistance pacifique mais certains passagers sont violentés. Tsahal prend ensuite le commandement du bateau en direction du port israélien d’Ashdod. Nous débarquons le soir au bureau de l’immigration, où nous sommes interrogés et fouillés à plusieurs reprises de manière extrêmement poussée, avant d’être conduits en prison. Je partage ma cellule avec six femmes de la flottille. Les surveillants hurlent et nous menacent. Mais nous savons que nos passeports européens nous protègent et nous ne nous répondons pas à leurs injonctions. Au bout de trois jours, nous sommes renvoyés dans nos pays respectifs.

Comment qualifieriez-vous la réaction de la France ?

Le Gouvernement a été interpellé à plusieurs reprises pendant ma détention. Mais il n’y a pas eu de réaction officielle. Je ne suis pas étonnée, car les pouvoirs successifs sont complices d’Israël.
La façon dont Netanyahou se conduit avec les Palestiniens, c’est la façon dont l’Europe rêve de se comporter vis-à-vis des populations qu’elle considère surnuméraire. Ce qui se joue en Palestine, c’est l’avenir de l’Humanité.
Peut-on décider que les puissants sont au-dessus des lois ? La société civile doit avoir des élus capables de se mobiliser contre cela. Tant que ce ne sera pas le cas, on continuera de servir du “Cher Bibi“ (le surnom donné à Benjamin Netanyahou, ndlr) à un fasciste.

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی، هوا را از من بگیر، اما

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی،
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه.

گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می‌کاری،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید.

از پس نبردی سخت باز می‌گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی‌هیچ دگرگونی،
اما خنده‌ات که رها می‌شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می‌جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می‌گشاید.

عشق من، خنده‌ی تو
در تاریک‌ترین لحظه ها می‌شکفد
و اگر دیدی به ناگاه
خون من بر سنگ فرش خیابان جاری‌ست،
بخند، زیرا خنده‌ی تو
برای دستان من
شمشیری است آخته.

خنده‌ی تو، در پائیز
در کناره‌ی دریا
موج کف آلوده‌اش را
باید برفرازد،
و در بهاران، عشق من،
خنده‌ات را می‌خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم،
گل آبی، گل سرخٍ
کشورم که مرا می‌خواند.

بخند بر شب
بر روز، بر ماه،
بخند بر پیچاپیچ خیابان‌های جزیره،
بر این پسربچه‌ی کم‌رو
که دوستت دارد،
اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم،
آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند،
نان را، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
اما خنده‌ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.

«خندهٔ تو|پابلو نرودا|ترجمه:احمد پوری»
عکس:میکیس تئودوراکیس، ماریا فارانتوری، پابلو نرودا و ماتیلده اوروتیا.



طبق اعلام منابع محلی عصر امروز حوالی ساعت ۱۵ و ۴۳ دقیقه کوه مجاور معدن ذغالسنگ باداموئیه در شمال استان کرمان دچار ریزش شد و بر اثر این حادثه تعدادی از کارگران معدن زیرآوار ماندند.


حادثه در معدن آب نیل
در استان کرمان روی داد؛

حادثه در معدن آب نیل

حادثه معدن بار دیگر در استان کرمان روی داد و این بار بر اثر ریزش کوه در معدن زغال سنگ آب نیل هفت نفر...

طبق اعلام منابع محلی عصر امروز حوالی ساعت ۱۵ و ۴۳ دقیقه کوه مجاور معدن ذغالسنگ باداموئیه در شمال استان کرمان دچار ریزش شد و بر اثر این حادثه تعدادی از کارگران معدن زیرآوار ماندند.
طبق اعلام دانشگاه علوم پزشکی کرمان در این حادثه هفت نفر زخمی و یک نفر کشته شده است. این بار حادثه در اعماق معدن روی نداده بلکه کارگران حین استراحت در کانکس محل اسکانشان بر اثر ریزش سنگهای بزرگ از کوه مجاور زیر آوار ماندند.
رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان اظهارداشت: دو نفر از مصدومان در محل حادثه درمان شدند اما پنج نفر به بیمارستان شهید باهنر کرمان اعزام شده اند و هم اکنون تحت درمان هستند.

۱۳۹۷ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

این روستای هزار و ۹۰۰ نفری در ۲۰کیلومتری اراک بوی زندگی نمی‌دهد. به قول عبدالله از اهالی کزاز: «اگر باور نمی‌کنید که پالایشگاه این بلا را سر ما آورده و ما دروغ می‌گوییم، یک بار یونجه و چند شاخه انگور ببرید آزمایش تا بفهمید چرا زنان ما نازا شده‌اند و جوانان ما سرطان می‌گیرند.

سرطان، نازایی و جنین های بدون قلب، ارمغان پالایشگاه نفت و نیروگاه حرارتی شازند


مردم روستای کزاز شازند در محاصره لوله‌های سر به فلک کشیده پالایشگاه نفت، پتروشیمی و نیروگاه حرارتی گیر افتاده‌اند. پیشرفتی که برای آنها چیزی جز سرطان، ناراحتی‌های پوستی عجیب و غریب، جنین‌های بدون قلب و نازایی به ارمغان نیاورده است. این روستای هزار و ۹۰۰ نفری در ۲۰کیلومتری اراک بوی زندگی نمی‌دهد. به قول عبدالله از اهالی کزاز: «اگر باور نمی‌کنید که پالایشگاه این بلا را سر ما آورده و ما دروغ می‌گوییم، یک بار یونجه و چند شاخه انگور ببرید آزمایش تا بفهمید چرا زنان ما نازا شده‌اند و جوانان ما سرطان می‌گیرند.»
از جاده‌ای که به سمت کزاز می‌رود می‌توان سه تا از بزرگ‌ترین کارخانه‌های استان مرکزی را دید؛ پالایشگاه، پتروشیمی و نیروگاه شازند با دودکش‌های غول پیکر و دکل‌هایی که از دهانشان آتش می‌ریزد. صدای اذان ظهر در روستا می‌پیچد. روبه‌روی سوپرمارکتی عبدالله، زن و مردی پشت وانت مشغول فروش لباس هستند. به سمت‌شان می‌روم و با اولین سؤال، سیل درد از خانه‌ها‌ و پنجره‌ها و کوچه‌ها جاری می‌شود و دور من حلقه می‌زند. زنی که با چادر گلدار رنگ رو رفته‌ای به وانت تکیه زده می‌گوید: «دو سه سال است اینجوری شده، هرکس هم می‌رود دکتر می‌گویند برای پالایشگاه است.» عبدالله جعفری سریع از مغازه بیرون می‌آید و انگشت‌های تاول زده‌اش را در آفتاب تند ظهر جلوی صورتم می‌گیرد تا جواب همه سؤالاتم را بگیرم: «اینجا ۸۰ درصد مردم سرطان دارند. این دست‌های من هم به خاطر پالایشگاه اینجوری شده، دیگر پرسیدن ندارد. پسر ۴ ساله‌ام ناراحتی پوستی گرفته؛ پوستش مثل چرم شده، دانه دانه می‌شود اما صدای ما که به گوش کسی نمی‌رسد.»
با دادهای دردآلود عبدالله چند نفری از خانه‌ها بیرون می‌آیند و هر کدام آماری از تعداد سرطانی‌ها و مرگ و میر روستا می‌دهند. یکی از ۳۵ کودک استثنایی می‌گوید و دیگری از مرگ چند زن و مرد سرطانی در ۴۰روز اخیر. یکی از آب آلوده می‌گوید و دیگری از یونجه‌هایی که به دست می‌چسبند. همه چیز در بدترین حالت ممکن است.
زنی که سرک کشان در خانه کناری مغازه عبدالله را باز می‌کند کم کم چادر به سر وارد جمع می‌شود و می‌گوید: «آقا باد که می‌آید نفس نمی‌شود کشید، حتی کولر را هم نمی‌شود روشن کرد. یک بویی در فضا می‌پیچد که غیرقابل تحمل است.» او از تجمع در مسجد و اعتراض به فرماندار شازند می‌گوید. اعتراضی که بدون هیچ نتیجه مثبتی به پایان رسیده: «همه می‌دانند اینجا آلوده است اما کاری نمی‌کنند. شما هم بی خود خودت را اذیت نکن!»
علی جعفری ۲۸ ساله با موتور سر می‌رسد. لباسش را بالا می‌زند تا جای بخیه‌های بین مهره‌هایش را ببینیم، همان جایی که توموری سرطانی تا پای مرگ او را کشاند اما سالم مانده و چه سالم ماندنی: «کمرم گرفته و باز نمی‌شود، دیگر نمی‌توانم کار کنم و شده‌ام سربار خانواده. اگر نمی‌توانند ما را از اینجا ببرند جای دیگری اسکان بدهند، لااقل امکانات درمانی در اختیار ما بگذارند. هر سری می‌رفتم شیمی درمانی ۷۰۰ هزار تومان پولش می‌شد؛ همه هم یا سرطان دارند یا چند وقت دیگر می‌گیرند. مگر ما چقدر درآمد داریم؟ کاری هم در این روستا نمانده، حتی به هیچ کدام ما بجز انگشتان یک دست در همین پالایشگاه کار ندادند. کار و سودش برای آنهاست بدبختی و فلاکتش برای ما.»
سوار موتورش می‌شوم تا مرا به دیدن زنانی ببرد که نازایی گرفته‌اند یا زنانی که نوزاد بدون قلب زاییده‌اند. اولین خانه چند خیابان بالاتر است. چند زن جوان مشغول شستن رخت‌ها در لگن‌های بزرگ مسی هستند و یکی از آنها زهراست که همین چند ماه پیش کودکش را سقط کرده. از شلنگ، آبی به دست و صورتش می‌زند تا شاید درد یادآوری آن روزها را، شسته باشد: « دکترها گفتند قلبش شکل نگرفته بود؛ تا گفتم از کجا آمده‌ام دکترها سریع گفتند برای آلودگی هوای روستای شماست. خیلی‌ها هستند که این مشکل را داشتند و دیگر دکترهای اراک این منطقه را می‌شناسند. اینجا یا سرطان می‌گیری و می‌میری یا بچه‌ات نمی‌شود یا مثل من بچه بدون قلب به دنیا می‌آوری. آنهایی که بچه دارند هم دائم نگران هستند چون نفس کشیدن اینجا سخت است و بعضی از بچه‌ها خون دماغ می‌شوند.»
زنی با قدم‌های آهسته و به کمک دیواری که تکیه گاهش شده، از اتاق بیرون می‌آید. صورت رنگ پریده‌اش نشان از حال خرابش دارد. اعظم دو سالی هست که زمین گیر شده؛ با لهجه غلیظ و نفسی که به سختی بالا می‌آید می‌گوید: «من بدبخت و بی‌جون شدم. از ریه‌ام عکس انداختند و گفتند برای آلودگی هواست. نه بیمه داریم نه پول، الان دو سال است اینجوری شده‌ام.» دستگاه اکسیژن ساز را از لای نرده‌های پنجره نشانم می‌دهد. دستگاهی که به جان او بسته است.
زن‌ها شروع می‌کنند به حرف زدن؛ یکی روی بالکن مشغول پهن کردن رخت است و دیگری وسط حیاط: «بچه من وام گرفت و خانه درست کرد ولی آنقدر بچه‌اش خون دماغ شد که خانه را ول کرد رفت اراک.» رفت اراک تا زنده بماند؟ می‌گوید: «زن برادرم سه چهار ماه پیش بچه انداخت. دکتر می‌گفت بهتر است دیگر باردار نشوی.» بچه‌هایی که اگر به دنیا می‌آمدند به علت معلولیت و ناقص الخلقه بودن هیچ وقت بوی نفت پالایشگاه به دماغ‌شان نمی‌خورد و زنانی که شاید دیگر فرزندی در آغوش نگیرند. همینطور خانه پشت خانه و کوچه پشت کوچه درد و بیماری است که به جان مردم افتاده. دائم از خودم می‌پرسم آنها تاوان چه چیزی را می‌دهند؟
در آهنی خانه که باز می‌شود، محمدجواد را می‌بینم که ایستاده. با لباس استتار و تفنگ پلاستیکی به دست درحال نگاهبانی است. عینک ته استکانی به چشم دارد و پوست صورتش قهوه‌ای سوخته است. آن طور که معصومه می‌گوید: «از روزی که به دنیا آمد قلبش دو سوراخ داشت و یک رگ اضافه. یک چشمش هم نابیناست و یکی هم کم بینا. رنگ پوستش هم به خاطر آلودگی هوا این طوری است.» معصومه، مادر محمدجواد تأکید می‌کند که عکسی نگیرم چون دوست ندارد کودکش انگشت نمای محل شود.
آلاینده‌های صنعتی که بر سر مردم می‌ریزد نه تنها به سلامتی آنها آسیب‌زده بلکه زمین‌های آنها را هم آلوده کرده؛ باغ‌هایی که یک روز پر از سیب و تاکستان‌هایی که روزی پر از انگور بوده. پساب‌های شیمیایی، زمین‌هایی را که روزی خیار و گوجه و لوبیا در آن برداشت می‌شد بایر و عقیم و بی‌حاصل کرده. آبگیر نیستان که روزگاری هویت محل بوده به علت برداشت از سرچشمه‌ها و حفر چاه های عمیق پالایشگاه خشک شده و حتی آب کشاورزی هم آلوده شده. به قول مرد دامدار که تکیه زده به پیشخوان مغازه: «دام‌هایی که روزی جگرشان طلایی بود حالا انگار قیر خورده باشند کنار پفی‌شان (جگر سفید) دمل چرکی می‌زند و مجبوریم شکمبه و سیرابی و جگر و پفی را بریزیم دور.» اینجا روزگاری آبادی بوده اما حالا تنها خاطره‌ای گنگ از روستایی است خوش آب و هوا و سرسبز.
عبدالله جعفری از کشو نایلونی پر از قرص را درمی‌آورد و روی پیشخوان می‌گذارد: «روزی یک جعبه ژلوفن می‌فروشیم چون بیشتر مردم سردردهای وحشتناک دارند. از هرکس بپرسی، به شما می‌گوید که چقدر همه می‌خوابیم انگار که سِر شده باشیم. صبح که از خواب بلند می‌شویم انگار قبض روح شده نمی‌توانیم از رختخواب بلند شویم و دوباره می‌افتیم توی جا.» از روستا به سمت زمین‌ها و باغ‌هایی که تقریباً چسبیده به پالایشگاه است، می‌روم. نوک یونجه‌ها سیاه شده و گردی روی سبزی‌شان نشسته. زمین‌هایی که خشک شده و دکلی که در چند صدمتری بر سرشان آتش می‌ریزد.
مصطفی عرب فرماندار شهرستان شازند می‌گوید: قطع به یقین ذات صنعت آلاینده است و متأسفانه در کل شهرستان شازند این آلاینده‌ها تأثیرات زیادی روی آب، خاک و سلامت مردم گذاشته. ما معتقدیم صنایع باید به‌صورت پایدار توسعه پیدا کند و همه جوانب و عوارض در این زمینه سنجیده شود. از طرف دیگر صنایع باید مسئولیت اجتماعی خود را نسبت به جامعه انجام دهد و خوشبختانه پتروشیمی تقبل کرده بیمارستانی ۱۶۰ تختخوابی در شهرستان احداث کند. بنده در شروع مسئولیت و در همان اولین روز به روستای کزاز رفتم و دغدغه‌های این مردم را از نزدیک دیدم .مطمئن باشید ما بازهم برای شنیدن درددل مردم به این روستا خواهیم رفت و سعی خواهیم کرد مشکلات را برطرف کنیم.
مهدی بخشی عضو شورای شهر شهرستان شازند نیز اظهار می‌کند: متأسفانه بواسطه جانمایی نادرست صنایع سنگینی مانند پالایشگاه، پتروشیمی و نیروگاه حرارتی ظلم‌های زیادی به مردم شازند شد. کزاز هم یکی از روستاهایی است که به علت نزدیکی به پالایشگاه به وفور بیماری‌هایی مانند سرطان و بیماری‌های پوستی، سقط جنین و نازایی در بین اهالی‌اش شیوع دارد. در اسناد شهرستان، کزاز روزگاری مرکز بخش بوده اما حالا مردم این روستا بیمارند و زمین‌های کشاورزی و دام‌های آنان دچار مسمومیت شده‌.‌ ای کاش مسئولان ۲۴ ساعت می‌رفتند کزاز زندگی می‌کردند تا از نزدیک شاهد تأثیر آلاینده‌های صنعتی بر زندگی مردم باشند اما متأسفانه مسئولان تنها به فکر صندلی‌های خود هستند و مردم را رها کرده‌اند.

افزایش دوباره قیمت ارز و سکه؛ قیمت دلار به ۱۴ هزار و ۳۵۰ تومان رسید

افزایش دوباره قیمت ارز و سکه؛ قیمت دلار به ۱۴ هزار و ۳۵۰ تومان رسید


گزارش‌های دریافتی حاکی است که قیمت دلار و سکه در بازار ایران بار دیگر افزایش یافته است. قیمت دلار در روز دوشنبه به ۱۴ هزار و ۳۵۰ تومان رسید و قیمت سکه طرح قدیم به چهار میلیون و ۵۵۱ هزار تومان افزایش یافت.
به گزارش رادیو فردا سایت باشگاه خبرنگاران جوان وابسته به صداوسیما خبر داد که صرافی‌ها از فروش ارز امتناع می‌کنند.
در حالی که خبرگزاری ایسنا نرخ دلار در روز دوشنبه ۲۶ شهریور را ۱۴ هزار و ۳۰۰ تومان اعلام کرده، برخی کانال‌های تلگرامی نرخ دلار را ۱۴ هزار و ۳۵۰ تومان اعلام کرده‌اند.
به گزارش این خبرگزاری، هر یورو نیز تا ۱۶ هزار و ۴۰۰ تومان معامله می‌شود.
دوشنبه هفته پیش نرخ دلار با ۱۴۰۰ تومان افزایش به ۱۳ هزار و ۸۰۰ تومان رسیده بود.
در همین حال خبرگزاری ایسنا خبر داد که افزایش قیمت ارز بار دیگر از روز شنبه آغاز شده است.
بر اساس این گزارش، قیمت دلار در روز یکشنبه ابتدا به حدود ۱۳ هزار و ۹۰۰ تومان افزایش یافت و در نهایت به ۱۴ هزار و ۳۰۰ تومان رسید.
به گفته این خبرگزاری، فعالان بازار ارز انتشار برخی اخبار سیاسی از شنبه شب و همچنین تعطیلات پیش رو را از عوامل افزایش قیمت ارز می‌دانند که موجب رشد تقاضا در بازار شده است.
خبرگزاری ایلنا انتشار گزارش رد لایحه اصلاح قانون مبارزه با پول‌شویی، یکی از چهار لایحه مرتبط با اجرای مقررات گروه ویژه اقدام مالی یا اف‌ای‌تی‌اف (FATF)، در مجمع تشخیص مصلحت نظام را دلیل افزایش قیمت دلار در هفته گذشته دانسته بود.
در روزهای اخیر مقامات تهران اقدامات اتحادیه اروپا برای حفظ برجام را ناکافی دانسته‌اند و وزیر خارجه ایران نیز اتحادیه اروپا را تهدید کرده که اگر بین دستاوردها و داده‌های ایران از توافق اتمی وین تعادل برقرار نباشد، جمهوری اسلامی در عین باقی ماندن در برجام درصد غنی‌سازی اورانیوم را افزایش خواهد داد.
افزایش شدید قیمت ارز در بازار آزاد ایران از فروردین‌ماه و پس از انتشار گزارش‌ها درباره احتمال خروج آمریکا از برجام آغاز شد.
در همین حال به گفته خبرگزاری آسوشیتدپرس، از زمان خروج آمریکا از برجام در روز ۱۸ اردیبهشت امسال، ارزش پول ملی ایران بیش از ۱۴۰ درصد کاهش یافته است.
بازگشت تحریم‌های آمریکا از روز ۱۵ مرداد آغاز شد و این کشور اعلام کرده است در مرحله بعدی تحریم‌ها که روز ۱۳ آبان آغاز می‌شود، تلاش می‌کند فروش نفت ایران را به صفر برساند.
از دیدگاه برخی تحلیل‌گران تحریم فروش نفت و تحریم‌های بانکی مهم‌ترین تحریم‌ها علیه ایران خواهد بود، موضوعی که برخی از مقامات جمهوری اسلامی نیز به آن اذعان کرده‌اند.

شب گذشته طی یک تصادف یک اتوبوس و یک تانکر حامل سوخت در نزدیکی نطنز « ۲۱ نفر » کشته و دستکم ۲۰ نفر مجروح شده‌اند.

۲۱ نفر در آتش سوختند


شب گذشته طی یک تصادف یک اتوبوس و یک تانکر حامل سوخت در نزدیکی نطنز « ۲۱ نفر » کشته و دستکم ۲۰ نفر مجروح شده‌اند.
به گزارش زیتون این تصادف ساعت ۲۳ و ۱۴ دقیقه دوشنبه ۲۶ شهریور و در کیلومتر ۲۵ جاده کاشان-نطنز روی داده است.
این اتوبوس متعلق به تعاونی هفت بوده و از تهران عازم کرمان شده بود. اتوبوس مذکور پس از برخورد با تانکر واژگون و در باند مخالف آتش گرفت.
پیر حسین کولیوند، سرپرست اورژانس کشور در این رابطه توضیح داد که اتوبوس از پشت به تانکر برخورد داشته و سطح آتش‌سوزی وسیع است؛ جستجو برای یافتن اجساد ادامه دارد.
روابط عمومی امداد و‌ نجات هلال احمر نیز اعلام کرد که در حادثه تصادف اتوبوس تهران-کرمان با تانکر سوخت ۴۷ نفر حادثه دیده گزارش شده است. در این حادثه ۲۱ نفر فوت کرده اند. ۲۶ نفر هم مصدوم شده‌اند.
در تیرماه سال جاری در تصادف تانکر سوخت با یک اتوبوس مسافربری در سنندج در استان کردستان «دست کم ۱۳» نفر کشته شدند.
ایران یکی از نقاط حادثه‌خیز جهان از نظر رانندگی است. بر اساس گزارشی که پژوهشکده بیمه مرکزی ایران منتشر کرده است، در میان ۱۹۰ کشور جهان، ایران پس از کشور آفریقایی سیرالئون، بالاترین نرخ مرگ‌ومیر را در جاده‌ها دارد.

در دو دهه اخیر خشکسالی، طوفان شن و بیکاری باعث فقر و تنگدستی در میان بسیاری از مردم این مناطق شده است

 سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران و دارای مرز گسترده با افغانستان و پاکستان است. در دو دهه اخیر خشکسالی، طوفان شن و بیکاری باعث فقر و تنگدستی در میان بسیاری از مردم این مناطق شده است. در روستاهای زابل بیماریهای تنفسی و پوستی افزایش داشته و بسیاری از ساکنان به مهاجرت روی آورده اند.