یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

در آستانه یازدهمین سالروز قتل پروانه و داریوش فروهر، پرونده قتل های زنجیره ای، بر صحنه تئاتر گشوده می شود.



جواد طالعی
پرونده قتل فروهرها بر صحنه تئاتر
در آستانه یازدهمین سالروز قتل پروانه و
داریوش فروهر، پرونده قتل های زنجیره ای،
بر صحنه تئاتر گشوده می شود. "یک
پرونده، دو قتل" نام نمایش مستندی است
که بر پایه این پرونده با کارگردانی نیلوفر
بیضائی هم اکنون بر صحنه است.
"یک پرونده، دو قتل" پس از اجرا در فستیوال سینمای تبعید گوتنبرگ (سوئد)، روزهای
شنبه ۳۱ اکتبر و یکشنبه اول نوامبر در سالن تئاتر بین المللی شهر فرانکفورت آلمان بر
صحنه آمد. این نمایش روز چهاردهم نوامبر نیز در فستیوال تئاتر ایرانی کلن اجرا خواهد
شد.
برای نوشتن متن نمایش، نیلوفر بیضایی بیش از شش ماه با همکاری پرستو فروهر،
اسناد و مدارک مربوط به قتل فجیع فروهرها را زیر و رو کرده است. به همین دلیل این
نمایشنامه تا آنجا که به ارائه واقعیات مربوط می شود، موفق است و می تواند بر آگاهی
تماشاگر بیافزاید. اما نمایش در جامعیت خود دارای همان دشواری هایی است که تئاتر
روایی متکی بر متن،
اغلب با آن دست به
گریبان است.
نمایش با ضربه های
ناقوس کلیسا آغاز می شود
که مرگ را ندا می دهند.
سپس سه بازیگر بر
صحنه حاضر می شوند و
با ضرب آهنگی نظامی
پای می کوبند تا فضای
میلیتاریستی حاکم را
تداعی کنند. ایجاز،
ویژگی سمبول است که باید به صورت کوتاه و غیرمستقیم "واقعیت" را تداعی کند. اما در
آغاز نمایش "یک پرونده، دو قتل" پای کوبیدن شبه نظامی بازیگران بر صحنه، آنقدر
طولنی می شود که ویژگی سمبولیک خود را از دست می دهد.
هرمین عشقی، بازیگر جوانی که در بسیاری از کارهای بیضایی نقش آفرینی کرده و
بهترین حضور خود را در "بوف کور" ارائه داده است، در نمایش "یک پرونده، دو قتل"
نقش خبرنگار جوانی را دارد که تصمیم می گیرد جزئیات قتل فروهرها را دنبال کند اما
حرکات او دائما تحت کنترل امنیتی ها است و سرانجام نیز تهدید می شود. فاجعه آنجا است
که برای این خبرنگار، تفکیک یک دوست قدیمی که از آغاز مخالف کنجکاوی های او
است، با ماموران امنیتی دشوار می شود.
در زمینه جست و جوی اسناد و شواهد، تلش های نیلوفر بیضایی با یاری پرستو فروهر به
بار نشسته است. او به ویژه در پرتو افکندن بر اعترافات عاملن قتل فروهرها و سایر
قت لهای زنجیره ای، موفق است و می تواند از لبلی این اعترافات، که جزئیات
تکان دهنده ی آن ها به تناوب توسط فرهنگ کسرایی و حمید سیاح بیان می شوند، روشن کند
که عاملن قتل ها، فرمانبرداران کور آمرانی هستند که همچنان، مصون از تعقیب قضایی،
بر مسند قدرت تکیه زده اند.
در این بخش از اجرا، در حالی که خبرنگار جوان در برابر کامپیوتر خود نشسته و قضایا
را در سکوت مرور می کند، جا به جا از یکی از عاملن قتل ها نام می برد. همانجا، نور
خفیفی بر چهره ی یکی از دو بازیگر دیگر (حمید سیاح و فرهنگ کسرایی) م یافتد که در
فضایی تاریک بر صندلی اتهام نشسته اند و اعترافات یکی از متهمان اصلی را بیان
می کنند.
از منظر آمیزش مستندات واقعی با جلوه های نمایشی، این بخش از نمایش موفق است.
اینجا، هر بازیگر به اقتضای نقش و موقعیت، جای درست خود را یافته است و نقش
درست خود را ایفا می کند. اما در فرازهایی دیگر از نمایش، برای حضور دو بازیگر مرد
بر صحنه، دلیلی وجود ندارد و در نتیجه، تماشاگر می تواند آن ها را در مقام جزیی از
صحنه و اشیاء موجود در آن ببیند. در جاهایی، این تنها صدای بازیگران است که منطق
حضور می یابد، در حالی که خود بر صحنه ایستاده اند تا گویا برای لحظه ای احضار شوند.
نمایش تک پرده ای است و طبیعی است که بازیگران نمی توانند صحنه را ترک کنند، اما با
بازی نور و ایجاد سایه روشن، می شود آن ها را بسته به ضرورت، آشکار یا پنهان ساخت.
شاید به دلیل حضوری که بعضا بی حرکت و بدون سهم زنده در اجرا می گذرد، بازی دو
بازیگر مرد، بعضا فاقد نرمش و منطق به نظر می رسد.
در بعد جلوه های نمایشی و انتقال حس و فضا، بیضایی در این نمایش کمتر از بوف کور
موفق است. قتل فروهرها، یکی از فجیع ترین جنایات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم
است. به همین دلیل، تماشاگر آشنا با تئاتر، انتظار دارد که هنگام دیدن نمایش، فاجعه را
زیر پوست خود حس کند و در هول و هراسی که هنگام وقوع جنایت بر صحنه آن حاکم
بوده است، سهیم شود. اما "یک پرونده، دو قتل" در این عرصه موفق نیست. شاید به
همین دلیل است که در گفت و شنود پس از نمایش، یک تماشاگر، آن را به یک برنامه
سیاسی تشبیه می کند.
شنبه شب سی و یکم اکتبر، هنگام اجرای نمایش، سالن تئاتر بین المللی فرانکفورت که
برای بیش از صد نفر جای نشستن دارد، پر است. بیش از هفتاد درصد تماشاگران، در
گفت و شنود تقریبا یک ساعته پس از نمایش نیز شرکت می کنند. اما طرف پرسش آن ها،
بیشتر پرستو فروهر است که باید درباره سرنوشت پرونده قتل داریوش و پروانه پاسخ
بدهد.
داریوش و پروانه فروهر روز اول آذرماه سال ۱۳۷۷ خورشیدی در خانه خود واقع در
خیابان هدایت تهران به قتل رسیدند. این جنایت سیاسی سرآغاز قتل های زنجیره ای بود که
ظرف مدتی کوتاه ده ها قربانی برجای گذاشت. به همین دلیل، نمایش "یک پرونده، دو قتل"
به داریوش و پروانه فروهر محدود نمی شود و سیر قتل های ناجوانمردانه سیاسی را تا
امروز دنبال می کند تا به سهراب و ندا و ده ها قربانی دیگر جنبش سبز برسد.
موسیقی متن نمایش کار رضا نوروزبیگی است و در امور ارتباطات پروین شجاعی و
نسیم قدیمی کارگردان را یاری کرده اند.
مراسم یادبود یازدهمین سالروز قتل پروانه و داریوش فروهر، قرار است روز اول آذرماه
امسال در تهران برگزار شود. با توجه به خیزش اجتماعی فعلی، امسال احتمال این مراسم
در ابعاد وسیع تری برگزار خواهد شد.
پرستو فروهر، در پاسخ به پرسش یکی از حاضران توضیح می دهد که ظرف روزهای
آینده برای برگزاری این مراسم به تهران خواهد رفت. او در همه این سال ها، به رغم
اشکالتراشی های شدید حکومت، سالروز قتل داریوش و پروانه را برگزار کرده است.
جواد طالعی

شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

مجلس کشته شدن یک جوان اصفهانی در تیراندازی های 13 آبان را بررسی می کند


پس از انتشار خبری تایید نشده، مبنی بر اینکه ماموران نیروی انتظامی ظهر امروز وارد خانه پسر جوانی که در راهپیمایی روز13 آبان حضور داشت، شده و پس از بروز درگیری او را به ضرب گلوله کشته اند، یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس از پیگیری درخصوص صحت و سقم این موضوع خبر داد.


پس از انتشار خبری تایید نشده، مبنی بر اینکه ماموران نیروی انتظامی ظهر امروز وارد خانه پسر جوانی که در راهپیمایی روز13 آبان حضور داشت، شده و پس از بروز درگیری او را به ضرب گلوله کشته اند، یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس از پیگیری درخصوص صحت و سقم این موضوع خبر داد.

به گزارش هرانا به نقل از پارلمان نیوز ، این دانشجوی اصفهانی به نام مهدی نیلفروش‌زاده، اهل اصفهان و دانشجوی ارمنستان بوده است. بر اساس اخبار تایید نشده، ماموران پس از شناسایی او در مراسم13 آبان، ظهر امروز به قصد بازداشت این جوان دانشجو به منزل پدری او رفته و با او و خانواده اش درگیر شدند، در جریان این درگیری بهنام نیلفروش زاده با اسلحه نیروی انتظامی کشته می شود.


سبحانی نیا، عضو هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی مجلس در خصوص این موضوع به پارلمان نیوز گفت: اگر این خبر صحت داشته باشد کمیسیون حتما وارد مساله شده و پیگیری خواهد کرد.
وی تاکید کرد:«باید اطلاعات و اخبار مربوط به این مساله به کمیسیون ارجاع شود.»

این نماینده اصولگرای مجلس همچنین گفت: نیروی انتظامی پیش از برگزاری مراسم 13 آبان هشدار داده بود که با تجمعات غیرقانونی و شعارهای خارج از عرف این روز برخورد خواهد کرد.

به گزارش نوروز، این درحالی است که براساس اخبار تایید نشده ای که درخصوص کشته شدن این جوان منتشر شده، نیروی انتظامی امروز، یعنی 3روز بعد از راهپیمایی 13 آبان، در منزل این شخص با وی درگیر شده است!

شکستن سنگ قبربرخى جان‌باختگان حوادث انتخابات


پارلمان‌نیوز: تعدادى از خانواده‌هاى جانباختگان حوادث پس از انتخابات نسبت به آنچه تعرض به عزيز از دست رفته خود ياد کردند، به شکستن سنگ قبر مزار عزيز خود اعتراض دارند.

خانواده «سعيد عباسي» که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داده در اعتراض در تماس با دفتر روزنامه حیات‌نو خواستار انعکاس بى‌احترامى به مزار اين جوان که در حوادث پس از انتخابات جان خود را از دست داده است، شدند و با ارسال عکس مزار او قبل و بعد از شکستن سنگ، نسبت به اين حرکت اعتراض کردند. گويا دليل اين اتفاق ذکر عنوان شهيد بر روى سنگ مزار برخى از آنان عنوان شده است.

تاریخ انتشار: ١٦ آبان ١٣٨٨
ساعت:

بسيجي برو گمشو!بسيجي برو گمشو!

Stud Protest Azad Uni, Tehran 13.Oct part 5



Stud Protest, Azad Uni Tehran 13.Oct  Part 7



Stud Protest Azad Uni Tehran 13 Oct. Part 9


13 Oct 2009 Azad University Tehran students protesting against the government of Iran
Student prostest at Tehran Azad University 13 oct Part 02


13 Oct 2009 Azad University of Tehran students protesting against the government of Iran


Student Protest Azad University Iran Tehran 27 Oct 09 (6)



13 Oct 2009 Azad University Tehran basiji militia entering the university and students protesting

Student prostest at Tehran Azad University 13 oct Part 03



Student prostest at Tehran Azad University 13 oct Part 04


s
476 vues
138 vues
2229 vues
1181 vues
55 vues
529 vues
1081 vues
243 vues
310 vues
41 vues

چهره برخی از لباس شخصی ها و بسيجی های فعال در ضرب و شتم و حمله به مردم در 13 آبان





16 آبان 1388

«نگاه کن دیکتاتور! جنبش ادامه دارد»









شنبه ۱۶ آبان ۱٣٨٨ – ۷ نوامبر ۲۰۰۹

محمدعلی اصفهانی

• جنبش، ادامه دارد. می بینی دشمن؟ نتوانستی سرکوبمان کنی. نه در کوچه خیابان هایمان؛ نه در زندان ها و شکنجه گاه هایت. نه با تهدید های پی در پی ولی فقیه ات و امامان جمعه ات در جمعه بازار های خرید و فروش و حراج نام خدا؛ و نه با عربده کشی های فرماندهان نظامی ات …

جنبش خرداد، در روز دانش آموز، خوش درخشید. مثل خورشید در میهمانی بزرگش بر سفره ی آسمانی که ابر ها اندک اندک از آن دور می شوند.
دیگر از این پس، فروغ، با حسرت و اندوه نخواهد گفت:
چه ابر های سیاهی
در انتظار روز میهمانی خورشیدند.
و به کوچه و خیابان خواهد آمد. در هیأت ندا. در هیأت ترانه. در هیأت همه ی شهیدان جنبش خرداد. و همزمان و همزبان با آن ها فریاد خواهد کشید:
ـ نگاه کن دیکتاتور! جنبش ادامه دارد.

و در همین شعار تازه ـ که شاید حاضران در صحنه کاملاً «فی البداهه» ساخته بودندش و سر داده بودندش ـ چه معنا ها که نهفته است!
جنبش، ادامه دارد. می بینی دشمن؟ نتوانستی سرکوبمان کنی. نه در کوچه خیابان هایمان؛ نه در زندان ها و شکنجه گاه هایت. نه با تهدید های پی در پی ولی فقیه ات و امامان جمعه ات در جمعه بازار های خرید و فروش و حراج نام خدا؛ و نه با عربده کشی های فرماندهان نظامی ات.
جنبش، ادامه دارد. اما نه مثل گذشته. چرا که جنبش، جنبش است نه یک اعتراض ساده. چرا که جنبش، حرکت است نه سکون. و چرا که حرکت، یعنی عبور. یعنی درجا نزدن. یعنی «مثل گذشته» را مثل گذشته، پشت سر نهادن، و رو به افق های جدید، گام برداشتن. رو به افق های جدید. و نه رو به ساحل های دور، در آن شبان و روزان سیاه تر از شبان بعد از کودتای قبلی ـ کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ـ که موج ها خوابیده بودند و طبل توفان از صدا افتاده بود و «م.امید» ناامید، فرو رفته در خویش می سرود:
موج ها خوابیده اند آرام و رام
طبل توفان از صدا افتاده است

دار ها بر چیده، خون ها شسته اند
آب ها از آسیا افتاده است

مشت های آسمانکوب قوی
وا شدَه سْت و گونه گون، رسوا شدَه سْت

یا نهان ـ سیلی زنان ـ یا آشکار
کاسه ی پست گدایی ها شدَه سْت

آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه یی بالا تکاند و جام زد

چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحل های دیگر گام زد…

کودتای تو، به همان اندازه با کودتای سَلف تو فرق دارد که تو با او. و که امروز با دیروز. و که نسل امروزی ها (نسلی که ما نسل دیروزی ها باید صادقانه اعتراف کنیم که هرگز نشناخته بودیمش و هنوز هم نشناخته ایمش) با نسل دیروزی ها.

برآیند شعار های این روز، نه یک سر و گردن (که سر و گردن، حکایت طول است و حکایت هندسه، و یا حداکثر: فیزیک) که یک مرحله ی کیفی، فراتر از برآیند شعار های قبلی بود. و معنای پالوده تر و پالوده تر شدن حرکت، در حرکت، همین است. و زیباست این معنا!
«بت بزرگ»، در هم شکست. یعنی در هم شکسته شد. یعنی درهم شکستندش. تصویرش را پایین کشیدند؛ در زیر پاهایشان گذاشتند؛ و با عبور از روی آن با گام های امروز، به سوی فردا ره سپردند.
دیگر، شعار «مرگ بر دیکتاتور»، کافی نبود. و می بایست گفت «مرگ بر خامنه ای». و چنین شد.
دیگر، شعار «مرگ بر خامنه ای»، کافی نبود. و می بایست این شعار را در قالب یک عمل ـ مثل زیر پا گذاشتن تصویر خامنه ای ـ عینیت بخشید. و چنین شد.
دیگر، شعار «مرگ بر خامنه ای» کافی نبود. و می بایست آن اصل و بنیان و ریشه یی را نشانه گرفت که خامنه ای، همچون خمینی، شاخه یی از آن است. اصل ولایت فقیه را. و چنین شد. در شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه».
و اصل ولایت فقیه، یعنی کل قانون اساسی خلافتی موسوم به «جمهوری اسلامی».

و چرا اصل ولایت فقیه، یعنی کل قانون اساسی خلافت؟
نه برای آن که در بخشی از این قانون ـ بخشی به نام «ولایت فقیه» ـ به ولی فقیه، اختیاراتی نزدیک به اختیارات تام داده شده است. نه به آن دلیل، بل به این دلیل که خلافت موسوم به جمهوری اسلامی، بر مبنای «حاکمیت شرع» بنا نهاده شده است. و حاکمیت شرع (با هر قانون اساسی یی) بدون «حاکم شرع»، در تعریف وسیع این عنوان، بی معناست. و «حاکم شرع»، نسبیتی است از خودْ مطلق خوانده یی که حاکم حاکمان شرع است. فقیه؟ بله. اما نه هر فقیهی. آن فقیه که «ولی» همه، از جمله همه ی فقیهان باشد. ولی فقیه!

در این روز، شعار های عکس العملی، داده نمی شد؛ و یا اگر داده می شد، به سرعت به محاق انزوا می رفت. طبعاً شعار عکس العملی، با نشان دادن عکس العمل فرق دارد. نشان دادن عکس العمل، یعنی واکنش، کاملاً طبیعی است؛ اما حرکت را به شعار های عکس العملی، رهاکردن، نه.٭
در این روز:

ـ با دهن کجی به اصل همپیوندی همه ی توده های تحت ستم جهان، فریاد بر نیاورده شد که: «نه غزه، نه لبنان ـ [به من چه این حرف مفت ها؟!] جانم فدای ایران [و بی خیال دیگران]».

ـ با نژادپرستی آریایی، فریاد برنیاورده شد که: نسل ما آریاست ـ [و به این دلیل] دین از سیاست جداست [و یادمان رفته است که شاهنشاهان آریایی ما، بعد از زردشت، و پیش از اسلام، مشروعیت خود را از فره «اهورا»یی یی می گرفتند که موبدان به آن ها ارزانی می کردندش، و گاه نیز مثل مورد قباد، از آن ها بازپس می گرفتندش. موبدان، قباد را به خاطر همدلی او با مزدک و مزدکیان و توده های محروم، از سلطنت خلع کردند، و نهایتاً بعد از فعل و انفعالات و ماجرا هایی که پیش آمدند و شرحشان مفصل است، «فره اهورایی» را به پسر جنایتکار او ـ خسرو ـ بخشیدند، و این اهریمن را به پاس کشتارش از مزدکیان، «انوشه روان» نامیدند.].

ـ شعار های «مرگ بر روسیه» و «مرگ بر چین»، به نشانه ی تمایل به برقراری موازنه ی مثبت به جای موازنه ی منفی، و به عنوان یک عکس العمل ناسنجیده و بدفرجام، سر داده نشد. یا چندان سرداده نشد.

و می بینیم که در مورد آمریکا هم، مردم شعاری مناسب را برگزیدند:
ـ اوباما! اوباما! یا با اونا، یا باما!
نیت مردم از این شعار، کاملاً روشن است. آن که تو باید به رسمیت بشناسی اش ما هستیم؛ نه «اونا». نه خامنه ای و احمدی نژاد و «هسته ی کودتا» و کودتاچیان.
البته، نیت مردم. نه نیت نامردم. نه نیت سفلگانی که آرزوی بازگشت حاکمان آمریکا به سیاست حمله به ایران، یا باز گذاشتن دست اسراییل در بمباران ایران را دارند. که در پی وحشی ترین جناح های اسراییلی و لابی هایشان، و در پی امثال جان بولتون ها و نئوکان های ریز و درشت، روانند و می خواهند به هر قیمتی که باشد، اوباما را یا به تسلیم در برابر رقیب شکست خورده، و یا دستکم به تسلیم در برابر سیاست او بکشانند…

و این همه، خوب است. و این همه، خوب تر است. و این همه، حکایت بلوغ سریع جنبش خرداد است. و این همه، یعنی باز هم آن شعار زیبای دیگر مردمی که:
این تازه اولش بود
ایران رو پس می گیریم!
۱۶ آبان ۱۳۸۸

—————————- ٭ شرح دقیق تر در این مورد: «شعار های ساختارشکن حتماً، شعار های عکس العملی هرگز»، از راقم همین سطور: http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar۰۹/abaan.htm

جمعه ۶ نوامبر ۲۰۰۹

دستگیری خبرنگاران به اتهام انعکاس واقعیت ادعایی "نظام" در 13 آبان

منصور امان

رژیم ولایت فقیه در واکُنش به بازتاب جهانی تظاهرات گُسترده علیه خود در 13 آبان، چند خبرنگار خارجی و ایرانی را دستگیر کرده است. اقدام مزبور که بی درنگ خود به موضوع اول رسانه های بین المللی تبدیل شُد، در تناقُض آشکار با تبلیغات رسمی قرار دارد که به سختی تلاش می کُند حُکومت را با ثبات و مُخالفتهای بی گُسست مردُمی با آن را ناچیز و بی اهمیت جلوه دهد.

باند تنگدست نظامی - امنیتی ولی فقیه در حالی که به طور عملی از سرکوب یا کُنترُل جُنبش اعتراضی ناتوان است، با شدت بیشتری به مایه گیری از معرکه های تبلیغاتی خویش وابسته شُده است. حُکومت اُمیدوار است که به اتکا ابزارها و دستگاه های عظیم و پُرخرجی که در اختیار دارد، بتواند عقب اُفتادگی خود از سیر رویدادها را جُبران کُند و تاثیر بازدارنده ای بر نیروهای مُحرک آن بگُذارد. از این رو چنین می نماید که تمرکُز فزاینده رهبران جمهوری اسلامی بر "جنگ روانی" و "رسانه های مخملی"، رابطه مُستقیمی با کاهش گُستره ی نفوذ امکانات مادی آنها شامل سرکوب خیابانی، زندان، دادگاه، پاسدار، پُلیس و لباس شخصی داشته باشد.

تبلیغات ریشخند آمیز بُلندگوهای حُکومت پیرامون قُدرت کمی نیرویی که در 13 آبان مُقابل رژیم ولایت فقیه صف آرایی کرده بود، آرایش آن در برابر جبهه داخلی و خط سیاسی آن رو به ناظران کُنجکاو خارجی را فاش می سازد. منابع رسمی در همان حال که مشغول هضم کردن حُضور ثقیل جُنبش اجتماعی در خیابانها بودند، تظاهُرکنندگان را "چند ده نفر" (فارس) و حداکثر "چند صد نفر" (ایرنا) شُمارش کردند.

دو روز بعد و زیر فشار انبوه اطلاعات مُستند ویدیویی، تصویری و نوشتاری که از سوی مُخالفان یا گُزارشگران حرفه ای در سراسر جهان پخش گردید، خط تبلیغاتی حُکومتی این تعداد را به چندین برابر افزایش داد و در آخرین رقم سازی، از "یکی دو هزار" مُخالف (حُجت الاسلام احمد خاتمی) سُخن می راند و در همان حال اصرار می ورزد که هواداران رژیم "صدهزار نفر" (همان منبع) بوده اند.

دستگیری خبرنگاران به اتهام انعکاس واقعیت ادعایی آقای خامنه ای و شُرکا در 13 آبان، همه رشته هایی را که دستگاه های امنیتی – تبلیغاتی حُکومت بافته اند رشته می کُند. این نه یک حرکت از سر نادانی بلکه، واکُنشی طبیعی از جانب حُکومتی محسوب می شود که تعادُل خود را از دست داده و اعتبار تدبیرهای آن به فاکتورهایی خارج از دسترس و حوزه قُدرت اش مشروط گشته است.

اين جنايتکاران شناسائي کنيد.!

اين جنايتکاران رژيم خامنه ای موسوم به" لباس شخصي ها"
درحين دستگيری دو تن ا ز تظاهرات کنندگان هستند، امآ شير زنان
سر زمينمان، بدفاع از اين دو جوان مباشند۰
اين جنايتکاران شناسائي کنيد.






انتقال دختران دستگیر شده به نقاط نامعلوم

جعفر پویه

یک روز پس از به میدان آمدن جنبش اعتراضی مردم و تبدیل روز 13 آبان به روز مبارزه با استبداد، از شهرهای مختلف خبر می رسد که نیروهای اطلاعاتی و گماشتگان موسوم به "لباس شخصی" اقدام به دستگیری گسترده بسیاری از جوانان آزادیخواه کرده اند.
سرکوبی هار و افسار گسیخته نیروهای ددمنش ولایت فقیه آنچنان بی شرمانه بود که اعتراض بسیاری را در اقصا نقاط دنیا بر انگیخت. رابرت گیتس، سخنگوی کاخ سفید با وجود بیانیه مسالمت جویانه اوباما خطاب به رژیم ولایت فقیه، به سرکوب معترضان واکنش نشان داد و گفت: "
دولت باراك اوباما از نزديك تحولات مربوط به نا آرامیها در ايران را دنبال مى كند و عميقا اميدوار است كه خشونت گسترش پيدا نكند."
او که خود می داند بخشی از این بی شرمی رژیم حاصل بی تفاوتی جامعه جهانی نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران و عدم موضعگیری قاطعانه در برابر آن به خاطر سرکوب بی پروای مردم آزادیخواه است، سعی کرد با موضعگیری ای متفاوت، نسبت به سرکوب مردم بی تفاوت نباشد. حساسیت افکار عمومی نسبت به جنبش مردم ایران به دلیل گزارشهای مردمی به قدری هست که سیاستمداران را به واکنشی وا دارد که در اصل خود چندان تمایلی به آن ندارند.
همزمان، برنارد کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه با برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی به خشونت انجام گرفته توسط سرکوبگران نسبت به مردم معترض موضع گرفت و گفت: "
این اقدام به وجهه دولت ایران آسیب بیشتری وارد می‌کند؛ دولتی که در داخل به نیروهای داخلی فشار می‌آورد و در خارج نیز از سیاست گفت و گو می پرهیزد."
اما شدیدترین موضعگیری در اینباره توسط حزب سبزهای آلمان انجام گرفت. خانم کلودیا روت رئیس حزب سبزهای آلمان با صدور بیانیه شدیدالحنی نسبت به سرکوب مردم توسط گماشتگان استبداد اعتراض کرد. او در بیانیه خود نوشت: "اعتراضات بدون وقفه و گسترش‌یابنده در ایران، ابعاد بحرانی را نشان می‌دهد که رهبری غیردموکراتیک ایران، کشور را به کام آن کشانده است. رهبری کشور به تهدید و فشار متوسل می‌شود و شرایط باز هم بحرانی‌تر می‌شود. ما با همه قربانیان و آسیب‌دیدگان سرکوب در ایران همدرد و همبسته ایم."
با اینکه بسیاری علیه اقدامات سرکوبگرانه و شدت عمل گماشتگان رژیم نسبت به مردم اعتراض کرده اند اما رژیم همچنان به اعمال سرکوبگرانه خود ادامه می دهد و با وارد شدن به خانه فعالان سیاسی و یا افراد شناخته شده مدافع حقوق بشر و حقوق شهروندی اقدام به دستگیری آنان کرده است. طبق گزارشات رسیده از خیابان بهار، یک اتوبوس مملو از دختران دستگیر شده در روز سیزده آبان به مکان نامعلومی منتقل شده اند. همچنین عده ای از دختران دستگیر شده در خیابانها و کوچه های اطراف میدان هفتم تیر و ولی عصر نیز مفقودالاثر هستند و کسی از محل نگهداری آنها باخبر نیست. این در حالی است که بسیاری از دستگیر شدگان در آخر وقت روز تظاهرات به زندان اوین برده شده و در بند 209 زندانی هستند.
با توجه به اعمال و رفتار بی شرمانه گماشتگان استبداد نسبت زنان و دختران دستگیر شده در اعتراضهای گذشته، از تمامی مجامع بین المللی و سازمانهای مدافع حقوق بشر به ویژه مدافعان حقوق زنان و زندانیان می خواهیم نسبت به سرنوشت دختران بازداشت شده که به نقاط نامعلومی منتقل شده اند، حساسیت نشان داده و رژیم را تحت فشار قرار دهند تا محل نگهداری آنان را اعلام کند.
دختران شجاع دستگیر شده، رهبران میدانی اعتراضهای مردم بودند. این رهبران شجاع و آزادیخواه باید هرچه زودتر و بدون قید و شرط آزاد شوند!