۱۳۹۶ مرداد ۲۷, جمعه

خانطومان ۲: قتل عامل زیر سایه افتضاحات نظامی سپاه
 
- با کشته شدن محسن حججی در عراق، تبلیغات مذهبی و سوء استفاده از احساسات جامعه برای فرار از پاسخگویی در مورد یک شکست نظامی آغاز شده.
- شواهد نشان می‌دهد نیروهای داعش با سطحی‎ترین امکانات و شیوه‎های جنگی یگانی از نیروهای سپاه و حشدالشعبی را قتل‎عام کردند.
۲۲ مرداد ۱۳۹۶
(+عکس، ویدیو) روز سه‏‌شنبه هفدهم مرداد (هشتم اوت) نیروهای داعش در عملیاتی به حشدالشعبی بسیج مردمی شیعیان عراق که تحت حمایت حکومت ایران است، حمله کردند و در منطقه الجموعه نزدیک گذرگاه مرزی «التنف» حوالی مرز سوریه و عراق با آنها درگیر شدند.
رژیم ایران و حشد‌الشعبی مسوولیت این عملیات را متوجه آمریکا دانستند و اعلام شد در این حملات ۳۶ نفر کشته و ۷۵ نفر زخمی شدند. رسانه‎های غیررسمی گزارش دادند که از میان کشته شده‎ها هفت نفر پاسدار ایرانی بودند.
در روزهای بعد آمریکا هرگونه دخالت در این عملیات را رد کرد و در مقابل رسانه‎های عربی و منابع نزدیک به داعش گزارشی از این حمله منتشر کردند و اعلام شد که ۶۸ نفر از نیروهای حشدالشعبی کشته و ۱۰ نفر اسیر گرفته شده‌اند.
در میان کشته‌شدگان سپاه نام سرهنگ پورشلمانی (با نام مستعار قمی) از اعضای سپاه قدس، سردار علیپور و محسن حججی دیده می‌شد.
کمتر از یک روز بعد در فضای مجازی تصاویر و فیلم‌های مربوط به اسارت و صحنه‌های دلخراش مربوط به کشته شدن محسن حججی توسط نیروهای داعش در فضای مجازی منتشر شد.
این صحنه‌ها آنقدر دلخراش بود که علاوه بر مقام‌های سیاسی و نظامی گروه زیادی از هنرمندان و ورزشکاران نیز به آن واکنش نشان دادند و چند روزی است که فیلم‌ها، پوسترها و دل‎نوشته‌هایی درباره او و همینطور انواع و اقسام مراسم عزاداری و نوحه‌‏سرایی درباره این پاسدار ۲۵ ساله دست به دست می‎شود که آخرین آن انتشار فیلم لحظات خداحافظی او در منزل با نزدیکانش بود.
از آنجایی که داعش او را سر برید، بسیاری نحوه‌‏ی کشته شدن وی را با روایت‌های کربلا و نحوه‌‏ی کشته شدن امام سوم شیعیان و همراهان او مقایسه کرده‌اند و مداحان در نوحه‌‏‌های تاسوعا و عاشورا برایش می‌خوانند.
پوستری که پس از کشته شدن حججی در فضای مجازی توسط تندروها منتشر شد و نشان می‌دهد او پس از اسارت در محضر امام سوم شیعیان (با سر بریده اما ایستاده) و زینب خواهرش (با چادر مشکی) حاضر شده در حالی که شمر یا یزید با زره و لباسی قرمز خشم‌آلود ناظر این صحنه است. در واقع تا پیش از این دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم تلاش می‌کردند جنگ سپاه در سوریه و عراق را با جنگ ایران و عراق قیاس کند و حالا با این اتفاق آن را «عاشورا و ادامه مسیر کربلا» قلمداد می‌کنند
اما کمی دورتر از این فضای احساسی و تاسف‏‎بار که همراه با انتشار تصاویر و فیلم‌هایی از فرزند و همسر و خانواده‌‏ی او در حال شیون و زاری بود، ابهاماتی در مورد شیوه‌‏ی کشته شدن این تعداد پاسدار در عراق و شکست سنگین نیروه‌های شبه‌نظامی شیعه از نیروهای داعش وجود دارد. این در حالیست که بر اساس گزارش‌های مختلف توان این نیروها پس از آزادی موصل به شدت کاهش یافته است.
هجوم شبانه داعش علیه مواضع حشدالشعبی و سپاه پاسداران در مرز عراق و سوریه با کمترین امکانات و با استفاده از تویاتا
ستوان یکم پاسدار حججی، عضو لشکر هشتم زرهی سپاه نجف‎آباد اصفهان یکی از صدها افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ادعا می‎شود برای انجام مشاوره‌های مستشاری به سوریه و عراق اعزام شده‌اند.
عملیات داعش علیه یگان «کتائب سیدالشهدا» که گروهی از پاسداران ایران در آن عضو بودند با یک حمله انتحاری آغاز می‎شود و قدرت دفاع را از نیروهای شیعه می‎گیرد.
بعضی نیروهای ایرانی و شبه‌نظامیان حتی فرصت نکرده بودند پوتین و لباس نظامی به تن کنند. در تصاویر برخلاف ادعای رژیم ایران، نیروی هوایی آمریکا هیچ دخالتی نداشته و آثاری از بمباران نیست موضوعی که نخست وزیر عراق هم آن را تایید کرده است
نیروهای داعش با تعدادی تویوتا و ماشین زرهی به پیش می‎روند و آتش توپ‌ها آنها را از پشت حمایت می‌کند، شیوه‎ای که آنها بارها در جنگ عراق و سوریه طی سال‎های گذشته پیاده کرده‌اند.
تصاویر منتشر شده از این درگیری‌ها نشان می‌دهد که امکانات داعش برای تدارک این عملیات تا چه اندازه سطحی و کم بوده و شیوه خاصی برای انجام آن پیاده نکرده و در مقابل ضعف نیروهای شبه‌نظامی مورد حمایت حکومت ایران تا چه اندازه بوده که این حجم تلفات برجا گذاشته است.
کاربری به اسم عظیم در توییتر خود علاوه بر امکانات پایین نیروهای داعش، ضعف نظامی نیروهای شیعه را مورد توجه قرار داده و اینکه ارتفاع خاکریزها در شرایطی که در تصاویر بولدوزر دیده می‏‌شود به زحمت حتی بدنه ادوات نظامی که پشت آن سنگر گرفته‎اند را پوشش می‎دهد و به راحتی در تیررس توپ‌ها و سلاح‎های نیمه‌سنگین داعش قرار دارند.
نیروهای ایرانی بدون سنگر و تدارکات لازم در چادرهایی بودند که حتی اصول صحیح  استتار و سنگرچینی در آنها رعایت نشده بود، چیزی شبیه چادر در اردوهای تفریحی
یکی از مسائل مبهمی که در این عملیات مطرح است، رسته‎ی سردار علیپور  حججی است؛ آنها پاسداران لشکر زرهی بودند، اما چرا در منطقه‎ای حضور دارند که هیچ ماشین زرهی یا تانک در یگان آنها نبوده است؟ آنها با این شرایط و در آن منطقه به چه کسانی و درباره چه چیزی مشاوره می‌دادند؟!
ارتفاع کم خاکریزها، سنگرسازی غلط و عدم آمادگی برای دفاع، باعث شده نیروهای داعش به راحتی داخل مقرر آنها بریزند و آنها را بکشند یا اسیر کنند.
در عین حال تصاویر حججی فرصتی برای تندروهای جمهوری اسلامی شده برای حمله به احسان حاج‌‏صفی و مسعود شجاعی برای بازی کردن مقابل تیم فوتبال اسراییل!
در فضای مجازی و حتی سایت‌های هواداران ولی فقیه عکس حججی را در کنار فرزند خردسالش و این دو بازیکن قرار داده‎اند و اولی را «مظهر غیرت» و آن دو را «خائن» نامیده‌اند.
در این تصویر ارتفاع کم خاکریزها به خوبی قابل مشاهده است. نیروهای داعش آنقدر به یگان حشدالشعبی و پاسداران نزدیک شدند که آنها را محاصره کرده و به فیلم‌‏برداری از آنان پرداختند
از این حیث غافل‎گیری در این عملیات را باید با خانطومان مقایسه کرد؛ فاجعه‎ای که در آن نیروهای ایرانی سپاه مازندران با اشتباهات فردی و تاکتیکی گرفتار پاتک گروه‌های مخالف بشار اسد شده و ۱۰ نفر در این منطقه کشته و زخمی شدند.
در واقع تبلیغات احساسی و تهییج مردم روی شیوه کشته شدن حججی، تنها راه برای رژیم ایران است تا از تشریح وقایع و اشتباهاتی که منجر به کشته شدن او و ده‌ها نفر از پاسداران و نیروهای حشد‎الشعبی در عملیات داعش در منطقه الجموعه سر باز زند.
پس از کشته شدن محسن حججی، قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در پیامی قسم خورد «به حلقوم بریده این شهید عزیز و تمامی شهیدان راه اباعبدالله انتقام خواهیم گرفت».
گزارش تصویری رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران از کشته شدن حججی و ادعای بمب‌‏باران هواپیماهای آمریکا پیش از حمله‏‏‎ی داعش را می‌توانید در اینجا ببینید.

علی گدا در «مأموریت آزار مردم» منوچهر تقوی بیات

علی گدا در «مأموریت آزار مردم» 
منوچهر تقوی بیات

از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری است
چون سبوی تشنه که اندر خواب بیند آب، وندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من ...( مهدی اخوان ثالث)

کسانی که در سال های ۱۳۳۰ـ ۱۳۲۰ خورشیدی از زیر گذرقلی در تهران گذشته باشند، کنار در مسجد در زیر سقف بازارچه گدای کوری را دیده اند که گدایی می کرد. او نوحه و یا آواز می خواند و برای جلب توجه مردم بلند بلند حرف می زد و مزه می انداخت. او گاهی اسباب سرگرمی بچه های مردم  آزار محله می شد. آن بچه ها به او آب می پاشیدند، گاهی سنگ و قوطی خالی و یا تکه چوبی به سوی او پرتاب می کردند. او با چوبدستی خود در تاریکیِ نابینایی خود به آن ها حمله می کرد و ناسزاهای زشت به دهان می آورد و موجب خنده و سرگرمی بچه ها می شد. کار که زیاد بالا می گرفت با دخالت دکانداران زیرِ گذر بچه ها فراری می شدند. برخی از بزرگ تر ها هم هنگامی که به او پول می دادند متلکی به او می گفتند و او هم درخور آدمش چیزی می گفت.
روزی با آقای دکتر علی حصوری یادی از کودکی و محله های قدیمی می کردیم. سخن از علی گدا یا علی کوره پیش آمد. دکتر حصوری داستان بسیار شگفت انگیزی از علی گدا گفت که به نظر من کلید درک بدبختی ها و واپس ماندگی های ملت ماست. به نظر من از همسالان ما، کم نیستند کسانی که  این گونه داستان ها را درباره ی مردم آزاری، خیانت و بدقلقی برخی از مأموران شهربانی، کارمندان دولت، رانندگان، دکانداران، آخوندها و ... به یاد دارند که نشان می دهد که بیگانگان تا چه اندازه در سرنوشت مردم ما اثر بد و نامطلوب داشته اند. هنوز هستند کسانی که به گوش خود شنیده اند که رزم آرا نخست وزیر دوره ی شاه، درباره ی ملی شدن نفت ایران، در مجلس پانزدهم گفت:« ما لياقت لولهنگ سازي نداريم.» البته این لیاقت رزم آرا بود که این اندازه بود. پس از مرگ او نفت، هم ملی شد و هم مهندسان ایرانی آن را اداره کردند. قحطی های بزرگ ۱۲۵۰ ـ ۱۲۴۹ و ۱۲۹۸ـ۱۲۹۶ خورشیدی که میلیون ها ایرانی را کشت نیز توسط انگلیس ها با همکاری همین گونه سیاستمداران بی لیاقت مانند رزم آرا بوجود آمد.
دکتر علی حصوری می گفت که در سال ۱۳۴۴ یک روز به دیدن مهندس هـ . ب، فرزند یکی از بزرگان و اندیشمندان ایران، رفتم. دفتر کار ایشان در خیابان آبان جنوبی (خیابان به آفرین) پایین تر از بلوار کریم خان زند بود. نام این خانواده امروز هم چون تیغ در چشم نوکران بیگانه می رود. آنچنان که نوه های آن بزرگ مرد میهن دوست هنوز هم در ایران مورد آزار و شکنجه قرار می گیرند. مهندس ب، بسیار خشمگین و برافروخته بود. او به زمین و زمان بد می گفت. با خشم و بیچارگی می گفت این چه مرضی است که بعضی از مردم دارند، هر پنجشنبه لاستیک ماشین من و همسایه ها را سوراخ می کنند، چه وقت این ملت آدم می شوند و از این مردم آزاری ها دست برمی دارند؟ مهندس ب بر این باور بود که این کارِ بچه های مردم آزار و یا کار یک نفر نمی تواند باشد.
دکتر حصوری گفت من به مهندس ب گفتم پنجشنبه ی آینده، آن مردم آزار را به شما نشان خواهم داد. من داستان پنچر کردن شمار فراوان ماشین ها را با اسماعیل رائین در میان گذاشتم و از او خواستم اگر می تواند این معما را راز گشایی کند. او از سازمانی به نام کمیته ی آزار مردم خبر داشت. اسماعیل رایین خبرنگار باهوش و پرکاری بود و کارهای زیادی در آگاه سازی مردم ما کرده است. انتشار کتاب هایی درباره ی نقش فراماسیونری در ایران و کتاب اسرار خانه ی سدان از کارهای اوست. او یکی ازنخستین قربانیان حکومت اسلامی به شمار می آید که به شیوه مرموزی به زندگی او خاتمه دادند.
اسماعیل رائین به دکتر حصوری می گوید؛ به مهندس بگو کار را از طریق شهربانی دنبال نکند. پنجشنبه دیگر، بعد از ظهر، من و اسماعیل رائین و یکی از کارکنان دفتر مهندس ب، در خیابان آبان کشیک دادیم. نزدیک غروب یک وقت شنیدم که از پایین خیابان صدای فریاد و زد و خورد می آید. نزدیک شدم و با پدیده ی شگفتی روبرو شدم. مستخدم دفتر مهندس ب، با علی گدا دست به گریبان شده بود و او را می زد و می گفت تو را به شهربانی خواهم برد. چرا چرخ ماشین های مردم را سوراخ می کنی؟ چیزی که نمی توانستم باور کنم این بود که علی گدا کت و شلوار نو و تمیز پوشیده بود و پاپیون هم زده بود. کار به شهربانی نکشید و مردم میانجی شدند و آن "کوربیچاره !!!" را از دست دوست ما نجات دادند. یکی از کارکنان شرکت های آن خیابان برای دوست ما گفت که روزهای پنچشنبه عده ای کور که همگی لباس های تمیز و نو می پوشند و عصای سفید به دست می گیرند، در خانه ای در همسایگی دفتر ما جمع می شوند، آن ها پس از دو یا سه ساعت از آن خانه بیرون می آیند و در خیابان های اطراف هر یک به سویی می روند و بیشترشان با چاقو و یا نوک عصایشان که مانند نیزه تیز است، چرخ ماشین ها را پنچر می کنند.
اسماعیل رایین، با کمک خان ملک ساسانی،علی کوره را از گذر قلی دنبال کردند. علی گدا همراه کورهای دیگر روزهای پنجشنبه با لباس های نو، در خانه ی بزرگی در خیابان آبان جمع می شدند و از آنجا دستور می گرفتند. این خانه، محل دفتر سازمانی بود به نام  (Unrest mission)" کمیته آزار". اسماعیل رائین و خان ملک ساسانی قفل این ساختمان را باز می کنند و به پرونده های فراماسیونری دست می یابند و آن ها را کپی می کنند. کار این سازمان مانند "خانه سدان" که در زمان دکتر مصدق به همین شیوه راز آن آشکار شد، نیز جمع آوری اطلاعات از مردم و سازمان های اداری و خراب کاری در ایران بود. ( کتاب اسرار خانه ی سدان را اسماعیل رایین در سال ۱۳۵۸ منتشر کرد.) افزون بر جاسوسی یکی دیگر از کارهای افراد سازمان "کمیته ی آزار"، ایجاد بد بینی در میان مردم و آزار مردم و خرابکاری در شهر و سازمان های دولتی بود. پس از رسوایی و کتک خوردن علی گدا جلسه ی کورها به ساختمانی در میدان بیست و پنج شهریور (هفت تیر امروزی) تغییر مکان داد.
آیا می توانید تصور کنید که هنگامی که چنین کسانی بدون رأی و انتخاب مردم، در میهن ما به مقام های بسیار بالا می رسند چه به سر مردم ما و میهن ما می آورند؟ یکی از آن ها حاج علی رزم آرا بود که سپهبد ارتش شاه و نخست وزیر ایران شد. آخوندها، روضه خوان ها، دعانویس ها، گداها و ولگرد هایی که در گذشته کارشان جاسوسی بر ضد مردم بود، امروز از صدر تا ذیل، در پست های کلیدی و مهم حکومت اسلامی قرار گرفته اند. رفسنجانی در آغاز حکومت اسلامی در یک سخنرانی به همین آخوندها و دعانویس ها، گفت؛ برادرها نترسند و مسئولیت قبول کنند، مگر من به وزارت کشور رفتم می دانستم که اندیکاتور یعنی چه! در دستگاه حاکمه ی امروز ایران همه ی متصدیان پست های مهم از همین مردم آزارها و آدم کش ها هستند. محمود احمدی نژاد، پیش از استاندار شدن و شهردار شدن، برای آن که به رأس حکومت نزدیک شود در زندان اوین هر چه ستم می توانست با زندانیان بکند، کرد. پس از آن که رئیس جمهور شد هم همه ی جهانیان دیدند و شنیدند که چه هیولای آدم خواری است. زمانی که رئیس حکومت بود، روز و شب دروغ می گفت، هزاران زن و مرد را کشت، میلیون ها معتاد و بی خانمان بوجود آورد و میلیارد ها ثروت مردم را به تاراج برد و هنوز هم پادافره و سزای جنایات خود را ندیده است.
منوچهر تقوی بیات
استکهلم ـ مرداد ماه ۱۳۹۶ خورشیدی برابر اوت ۲۰۱۷ میلادی