۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

Gaza aid held up in Jordan - 26 Dec 09

Aid convoy breaks Gaza seige

Palestinians threw stones at Egyptian forces across the border to protest the convoy's delay [AFP]

A humanitarian aid convoy carrying food and medical supplies has arrived in the Gaza Strip nearly a month after it embarked from the UK.

Members of the much-delayed Viva Palestina convoy began passing through Egypt's Rafah border crossing into Gaza on Wednesday, waving Palestinian flags and raising their hands in peace signs.

Al Jazeera's Ayman Mohyeldin, reporting from Gaza, said the first wave of vehicles was greeted by Gaza's Hamas leaders as well as members of a Turkish humanitarian organisation that aided in bringing the convoy to the strip.

"We had been expecting the arrival of the convoy amid much fanfare but it almost caught the Palestinians here by surprise," he said.

"The doors suddenly flung open and within minutes the first batch of about 12 or so vehicles made their way from the Egyptian side to the Palestinians."

More than 100 vehicles followed the first batch into Gaza shortly afterward, he said.

Violent clashes

Our correspondent said participants of the convoy are expected to spend the next 48 hours distributing the aid supplies.

The convoy's arrival in Gaza followed violent clashes between Egyptian security forces, Palestinians and members of the convoy.

In depth

'Fighting to break Gaza siege'
Egypt blocks US activists' march
Viva Palestina's bumpy road
Video: Gaza aid held up in Jordan

Hours before the convoy's arrival, an Egyptian soldier was shot dead during a clash with Palestinian protesters who had gathered along the border to protest a delay in the convoy's arrival.

Egyptian forces opened fire to disperse the stone-throwing protesters, and at least 35 Palestinians were wounded in the ensuing clash, according to Hamas officials.

Late on Tuesday, more than 50 people were wounded during a clash between Egyptian authorities and international members of the convoy.

The protests were sparked by an Egyptian decision to allow 139 vehicles to enter Gaza through the Rafah crossing, but requiring a remaining 59 vehicles to pass via Israel.

Bitter disputes

The convoy, led by George Galloway, a British MP, had already been delayed by more than a week, after he and a delegation of Turkish MPs failed to persuade the Egyptians to change their mind.

The convoy of nearly 200 vehicles arrived in Egypt's port city of al-Arish on Monday after a dispute with Cairo on the route.

But the arrival came after a bitter dispute between its organisers and the government, which banned the convoy from entering Egypt's Sinai from Jordan by ferry, forcing it to drive north to the Syrian port of Lattakia.

Al Jazeera's Amr El Kahky, who has been travelling with the convoy, said Viva Palestina's organisers had hoped to reach Gaza by December 27.

"We're talking about an almost 10 day delay. The convoy members are happy to have reached their destination," he said.

"Many of them have taken time off from their jobs in Europe and other areas and that's why they're happy to deliver the aid and go back home to resume their normal lives. So their jubilation is justified."

Gaza blockade

Israel and Egypt have severely restricted travel to and from the Gaza Strip since Hamas seized power there in June 2007, after winning Palestinian legislative elections in 2006.

The blockade currently allows only very basic supplies into Gaza.

The siege has severely restricted essential supplies and placed Gazans in a dire situation, made worse by Israel's military assault last winter that reduced much of the territory to ruins.

Galloway, the convoy organiser, said the mission represents on

ly "a drop in the ocean" as long as the siege on Gaza continues.

"No number of convoys is going to solve the problems here," he told Al Jazeera.

"So we're not only trying to bring in aid, we're trying to show the world there is a siege.

"If there is anyone who doubted there is a siege on Gaza, they certainly aren't doubting it now after the events of the last 31 days with this convoy."

Source: Al Jazeera

جمهوری اسلامی در تدارک اعدام های گسترده است

كميته بين المللي عليه اعدام

آماده باش به ايرانيان خارج از كشور

جمهوري اسلامي٬ در تدارك اعدام هاي گسترده است. بايد در سراسر جهان٬ دنيا را بر عليه اين اعدامهاي سياسي ٬ به حركت در آورد!

در تهران از امروز٬ دادگاه رسيدگي به پرونده هفت نفر از شركت كنندگان در تظاهرات هاي اخير شروع ميشود. قبل از هر نوعرسيدگي به " اتهامات" اين افراد٬ رجز خوانيهاي مقامات حكومتي و زمينه سازي براي قتل اين افراد از رسانه هاي حكومتي آغاز شده است. جمهوري اسلامي ايران به يك حربه آشنا براي ساكت كردن جوانان دست برده است. قتل عمد دولتي!

سران جنايتكار حكومت كه با قتل و خونريزي پايه هاي حكومت اسلامي را محكم كرده و اصلا با اين جنايات سركار آمده اند٬ از بازگشت به روزهاي اوليه حكومت اسلامي٬ از تشكيل دادگاههاي صحرايي و محكوم كردن معترضين و مخالفين به اعدام, در دادگاههاي چند دقيقه اي حرف ميزنند. رئيس قوه قضاييه٬ رئيس باند جنايتكاران اسلامي اعلام كرد كه اين پيام را شنيده و در حال انجام دادن آن است. يعني زمينه سازي براي اعدام جوانان در ملا عام به " جرم" شركت در تظاهراتهاي اخير.

اعضاي مجلس خبرگان حكومت تا آخوندهاي حاضر درنماز جمعه ها و از وزير كشور تا رئيس قوه قضائيه همگي خواهان اعدام " محاربين" و " توهين كنندگان به عاشورا" هستند.

حكومت اسلامي خواهان خونريزي بيشتر است٬ چرا كه پايه هاي حكومت لرزيده است. در ايران ميليونها نفر زن مرد و پير وجوان بر عليه اين دستگاه جنايت و سركوب و اين دستگاه دزدي و چپاول به پا خاسته اند. در ايران يك انقلاب عظيم عليه اين حكومت در جريان است و آيت الله هاي ميليادر براي دفاع از ثروت و قدرت اشان خواهان خونريزي بيشتر هستند.

ما بايد در سراسر جهان آماده باشيم. به محض اعلام محكوميت هر تعدادي از تظاهركنندگان به اعدام و يا تقلاي حكومت براي اجراي احكام اعدام بايد دنيا را بر سر اينها خراب كرد.

كميته بين المللي عليه اعدام از شما مردم آزاده در سراسر جهان دعوت ميكند٬ به تدارك تحصن و تجمع در مقابل دفاتر دولتهاي اروپايي و يا كانادا و امريكا ٬ به تحصن در مقابل ساحتمان اتحاديه اروپا و انجام ميتنگهاي اعتراضي در مراكز شهرها دست بزنيد. بايد متحدانه به پا خيزيم و نگذاريم جوانان معترض را اعدام كنند. اين وظيفه همه ما است و بايد همه با هم پيمان ببنديم كه بهر قيمتي شده مانع اجراي اين احكام خواهيم شد.

ما ميتوانيم دنيا را بر عليه حاكمان جنايتكار اسلامي بسيج كنيم. ما نخواهيم گذاشت جوانان آزاده ايراني را مشتي جلاد و جنايتكار به قتل برسانند. اين يك جبهه مهم مبارزه ما عليه حكومت اسلامي است.

گزارشی خواندنی از اعتراضات مردمی روز عاشورا در تهران

عاشورا روز غريبى بود. باوركردنى نيست. ۵۷ يادت هست؟ محله به محله شلوغ بود. الان بدتر. تمام مردم محله ما بى‌اغراق بيرون ريخته بودند و فرياد اعتراض سر مى‌دادند. وقتى مى‌گويم تمام محله ما يعنى واقعا تمام محله ما از پير جوان كودك زن و مرد و بچه. جنگ بود. تمام خانه‌ها از گاز اشك‌آور پرشده بودند. هر دقيقه گاز مى‌زدند ولى مردم فرياد سر مى‌دادند و اين محله محله‌ى كوچكى بود. فكرش را بكن تقريبا تهران يكپارچه صدا بود. چنان نيرو كم آورده بودند كه مردم ساعت‌ها شعار مى‌دادند بحث مى‌كردند مى‌خنديدند به هم قوت قلب مى‌دادند شادى مى‌كردند نذرى مى‌خوردند و باز هم فرياد مى‌زدند


الان دیگه از نیمه شب تهران گذشته و گزارش شاهدای عینی رو دادن شاید اونقدر جذابیت نداشته باشه، به ویژه اینکه کلی تصویر و متن تا حالا دیدیم سرش، ولی به نظر من امروز شاهد یک تغییر ماهوی جدی بودیم. یک نقطه بی ازگشت و هر چی سند از امروز داشته باشیم بعدا به کارمون میاد. نه فقط به کار مبارزه کوتاه مدت که به کار شناختن خودمون در دراز مدت هم میاد. چرا که اون لحظه ای که ما هم واکنش مطلق میشیم و جلوی چشممون رو خون میگیره هم جزوی از این خودمونه. چیزی که واقعا هستیم نه چیزی که دوست داریم باشیم. (فکر کنین اگه یادداشت کسایی که تو ۱۷ شهریور یا بهمن ۵۷ تو خیابون ها بودن رو داشتیم چه شناختی از پدرا و مادرامون میداد ،اون جوری که بودن و رفتار کرده بودن نه اون جوری که بعد ا خواستن برای ما جلوه کنن) ؟

نقل از دایی ام : امروز تنها رفتم. ماشین رو پایین میدان فلسطین گذاشتم. از دست ف(همسرش) و م (پسر ۱۸ سالش) در رفتم صبحی. فکر کردم خیلی بیشتر نگران میشم اگه اونا هم باشن . توی خیابون بزرگمهر از این کارم خجالت کشیدم. زنای ۷۰ ساله همسن و هم شکل مامان پوران (مادرش و مادر بزرگ من که ۱۰ سالیه فوت کرده)، پیرمردایی که تصویرشون به عنوان بازنشسته با نیمکت پارک ها عجین شده ، در کنار بچه های جوون، همه جور آدمی بود. قیافه ها طوری بود که همه ذهنیات آدم رو همون چند دقیقه اول به هم میریخت. آدمایی که فکر میکردی تا لحظه آخر پای همه چی حکومت هستن. کسایی که اگه جایی باشن نا خود آگاه خانوما حجابشون رو جلو میکشن و ما هم به جای سلام میگیم سلام علیکم، بدون اینکه بدونیم چرا داریم جلوی اینا تظاهر میکنن، حالا خط مقدم بودن و انگار میخاستن تا آخر خط هم برن. امروز یه چیزی عوض شده بود. نیرو های ویژه گاز اشک آور میزدن و مردم فرار نمیکردن. تیر هوایی میزدن و مردم فرار نمیکردن. به جاش رو به نیروهای نظامی نگاه میکنن و داد میزنن ما بچه های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم. استراتژی اصلی پلیس این بود که نذارن مردم به میدون انقلاب برسن وتا آزادی تظاهرات کنن. بر ای همین مردم ۲۰۰ تیکه شده بودن ولی در عوض ۲۰۰ تا جبهه باز شده بود و اینام نیرو کم آورده بودن

تو خیابون بزرگمهر، ۵۰ - ۶۰ متر بالای چهار راه ولی عصر، مردم سنگر بندی کردن. با سطل زباله و میله و چیزایی که از یه ساختمون نیمه کاره آوردن برای همین موتورها نمیتونستن بیان. برای اولین بار بعد از انقلاب یه خیابون کامل مال ما بود. اجر ها رو هم از همون ساختمون آورده بودن و کپه کرده بودن و یه سری آدم میشکستن شون تا کوچیک و قابل پرت کردن بشن. هر کدوم از اون اداما حالا ۵-۶ تا سنگ دستش بود، حتا بعضی از همون زنای مسن همون زنایی که قبح کتک زدنشون توی ۱۳ آبان توسط حکومت شکسته بود. حتا اگه نمیزدن هم انگار نگه داشتنش بشون قدرت میداد. با در دست داشتن این سنگا میخاستن بگن انگار چرخه اینکه هر ۲-۳ ماه یک بار ما بیام بیرون و کتک بخوریم و بعد حتا یکی از روزنامه ها هم جرات نکنه اینو بنویسه شکسته شده. هر چند همین زن ها هم بودن که وقتی جایی سربازی رو مردم میگرفتن و اعمال خشونت جدی میشد مانع میشدن. فکر میکنی بدون موبایل و اینترنت تو فضای تعلیقی ولی خبر ها همین جوری دست به دست میشد و این بود که ادما رو خیلی عصبانی میکرد. وقتی یه جوونی با صورت خونی از حافظ اومد و خبر داد اونجا چی شده و با چشای خودش دیده کسی مرده و زد زیر گریه ، یا وق تی شایعه شد که تو خیابون بهبودی خونه ای که مردم بش پناه بردن رو مامورا آتیش زدن، مردم خیلی از کوره در میرفتن.. سنگ ها رو طوری پرتاب میکردن که انگار از توپ جنگی پرتاب شده تو این فضا نمیدونی داری چه کارمیکنی ، نه از کسی خبری داری نه آدمای دور و برت رو میشناسی، آدمایی که حتا مرگ و زندگیت بشون وابسته است، چون باهاشون خشن میشی، اگه تو یه لحظه حساس بگن از کدوم ور فرار کن بهشون و تصمیمشون اعتماد میکنی، و احتمالا اگه زخمی هم بشی اونا باید کمکت کنن و برسوننت بیمارستان. ولی انگار یه جور به هم متصلین. انگارهمدیگرو میشناسین و میتونین با هم حرف بزنین.. میتونی متقاعد شون کنین که مثلا این سرباز وظیفه است و نباید تاوان گناه اون بالایی ها رو بده یا اینکه ما نباید مثل اونا رفتار کنیم . هر چند وقتی خبر میاد که همون سرباز وظیفه ها با ماشین از روی تظاهر کننده ها رد شدن کارت خیلی سخت میشه

برادرم: ماشین رو تو مجتمع فریهان (روبروی امجدیه) پارک کردیم. ساعت ۱۰ و نیم صبح بود. با عطا و امیر و مسعود. از امجدیه که انگار نیروها رو اونجا نگه میدارن چند تا ون بیرون اومد. سرایدار مجتمع میگفت از ۷ تا ۹صبح خیلی خیلی نیرو بیرون اومده . ولی انگاربیشتر نیرو ها حد فاصل آزادی انقلاب بودن.پیاده رفتیم دروازه دولت، ۳-۴ هزار نفری بودیم، با جمیعت قل خوردیم اول به میدون فردوسی، بعد بالا تا سر سمیه و از اونجا تا نزدیکای شرکت یا وزارت نفت، که تو سمیه بعد از حافظه. اینجا خیلی بودیم. ۴۰-۵۰ هزار نفر. از هر جا رد میشدیم به فراخور جاش شعار میدادیم. جلوی شرکت نفت خوب معلومه: پول نفت چی شده خرج بسیجی شده. تو کل این مدت، گاز اشک آور پشت گاز اشک آور.. همه جا هم آتیش بود. خبر کشته ها رو باور کردن با اون همه صدای تیر که میومد آسون بود . ما رفتیم زیر پل حافظ روبروی در پلی تکنیک.. مردم به سمت پلیس های روی پل سنگ میزدن و پلیس ها هم سنگ ها رو رو سر مردم پرت میکردن. با این فرق که پایین کلی ادم بود. به نظر من خیلی ها اونجا با اون سنگ ها زخمی شدن. حافظ رو اومدیم بالا به سمت کریمخان.

یه دفعه چند تا ون و هایلوکس وسط جمعیت گیر افتادن. مردم ماشین ها رو سنگ سار کردن. سنگسار. بعد هم خلع سلاحشون کردن و شروع کردن با باتوم کتکشون زدن. نمیدونم چی شد که دیدم یه باتوم هم دست منه. امیر اومد و نگهم داشت. من انگار خودم نبودم. بچه ها دستمو گرفتن و کشوندنم بالا. رفتیم سر کریمخان به سمت میدون ولی عصر . دو تا ماشین آتیش نشونی با بوق اومدن و مردم هم داشتن داد میزدن که راه براشون باز کنن که یه دفعه معلوم شد یه ون پلیس بین این دو تا قایم شده. مردم ون رو آتیش زدن در حالی که سرباز ها هنوز توش بودن. ماشین های آتیش نشونی رو هم گرفتن. ۶ تا بازداشتی هم که پشت ون مثل حیوون روی هم تلنبار کرده بودن رو آزاد کردن. سربازام که بیرون اومده بودن حسابی کتک خوردن. این ۲ تا اتفاق آخری بین۱:۳۰ تا ۲:۱۰ دقیقه افتاد. زمانی که گاز اشک آوری در کار نبود چون مثل اینکه تموم کرده بودن. بعد آوردن براشون دوباره و اینبار ۵ تا ۵ تا اشک آور میزدن من کم آورده بودم.. از صبح دویده بودیم، از صبح مرتب اشک آور خورده بودیم از صبح خون و ادم زخمی و نیمه مرده دیده بودیم. حتا ۳۰ خرداد اینجوری نبود. دیگه نیرو ها زیاد شدن. فرار کردیم تو حافظ... دیدیم از ج لو داره یک عالمه ماشین و موتور میاد. از پشت هم ون ها شورو کردن اومدن. یه دفعه دیدیم ۱۰۰ نفر هم نموندیم وسط حافظ. جمعیت غیب شده بود. انگار همه این قدرت چند ساعته تموم شده بود. در یه ساختمون نبش حافظ نیمه باز بود، با .لگد هولش دادیم و رفتیم تو. پسره اومد با یک عالمه ریش و پیرهن رو شلوار. ولی با ما بود. آبلیمو آورد برامون. عطا حالت مسمومیت شدید داشت، پشت سر امیر هم از سنگای مردم خراش خورده بود. که شب ۵ تا بخیه خورد تو بیمارستان. پسره فقط ازمون خواست آروم باشیم چون حاج آقا (باباش) که دست راستی هم بود بالا خوابیده بود. خودش هم با ۲-۳ تا دوربین و لنز تله رفت بالا پشت بوم عکس بگیره. از توی درز در پارکینگ دیدیم که ماشین های نظامی اومدن و یه ۱۵ دقیقه ای فقط اشک آور زدن بعد ماشین آتیش نشونی اومد و کل خیابون رو شست. نفهمیدیم چرا. فکر کردم خیابون برای موتور ها لیز میشه. بعد بسیجی ها اومدن. بعد ۱۵۰-۶۰ تا زنای بسیجی اومدن پشتشون و شعار مرگ بر منافق دادن. خیلی حالت بدی بود نگاه کردن به این رژه پیروز مندانه تو خیابون شسته و تمیز حافظ . انگار حافظه بودن ما رو اونجا شستن و روش رو یه تصویر دیگه گذاشتن. بعدا، شب ، برادر عطا که ما رو گم کرده بود گفت همون موقع هایی که ما داشتیم میرفتیم تو خونه و اون اونور خیابون بوده یه هایلوکس با سرعت بالا میزنه به یه پسری که داشته از عرض حافظ رد میشده و از روی جنازش هم رد میشه. صحنه رو دیده بود و حالش خیلی خوب نبود. فهمیدیم چرا خیابون رو شستن

گزارش ۲

عاشورا روز غريبى بود. باوركردنى نيست. ۵۷ يادت هست؟ محله به محله شلوغ بود. الان بدتر. تمام مردم محله ما بى‌اغراق بيرون ريخته بودند و فرياد اعتراض سر مى‌دادند. وقتى مى‌گويم تمام محله ما يعنى واقعا تمام محله ما از پير جوان كودك زن و مرد و بچه. جنگ بود. تمام خانه‌ها از گاز اشك‌آور پرشده بودند. هر دقيقه گاز مى‌زدند ولى مردم فرياد سر مى‌دادند و اين محله محله‌ى كوچكى بود. فكرش را بكن تقريبا تهران يكپارچه صدا بود. چنان نيرو كم آورده بودند كه مردم ساعت‌ها شعار مى‌دادند بحث مى‌كردند مى‌خنديدند به هم قوت قلب مى‌دادند شادى مى‌كردند نذرى مى‌خوردند و باز هم فرياد مى‌زدند. حس همبستگى مردم بى‌نظير بود. وقتى راه مى‌رفتيم با همدردى به هم تكيه مى‌كرديم و راه‌ها را پيدا مى‌كرديم. اينجا شلوغ است؟ آنجا پليس است؟ چرا بچه آوردى؟ دود نخورد. همه به هم كمك مى‌كرديم. باورت نمى‌شود سيل خروشانى بود. بى‌هيچ ترس و اضطرابى. اين‌دفعه مردم احساس مى‌كردند موفقيت نزديك است. شايد خيالى زودهنگام باشد اما به هر حال همين حس به همه نيرو داده بود. روز غريبى بود. چرخش حوادث باورنكردنى است. صدها قدم جلو رفته. من البته سخت نگرانم چون احساس مى‌كنم تهران بشدت از بقيه نقاط كشور جلوتر افتاده و اين جالب نيس برايت شادى آرزو دارم.

همنشین بهار: در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم؟

(دفاع از خود در برابر خشونت، خشونت‌‌ نیست اوج بردباری‌است.)

نظامیان «نوکیسه» ‌و «نوخاسته»ای که به عرصه اقتصاد تشریف‌فرما شده اند، «طبقه جدید»ی که با غارت «حرث» و «نسل» جامعه سربرآورده، هار و پروار شده، و در فعالیت های به ظاهر اقتصادی (پیمانکاری های بزرگ، تاراج اموال دولتی و شخصی...)، دست شیطان را هم از پشت بسته اند ــ باعث و بانی تباهی ها و رنج و شکنج مردم ایران‌اند.

همین «طبقه جدید» و زالو صفت است که داغ و درفش بپا کرده و خون مردم را می‌مکد.

بالای سر زندانیان سیاسی و پشت چماق ها و دشنه ها و زنجیرهایی که در تظاهرات بر سر و روی مردم فرود می‌آید، همین ها، همین «طبقه جدید» ایستاده است.

لباس شخصی ها، شلاق‌بدستان و همه کسانی که روضه ولایت می‌خوانند و بذر وحشت می‌کارند و بعضاً آهی هم در بساط ندارند ــ پادو، عمله ستم و آلت دستی بیش نیستند.

این «طبقه جدید» (که البته با طبقه جدید بخش خصوصی تفاوت دارد) با «کلید» پُست های حساس، هر در بسته ای را باز می‌کند، حسابی خرش می‌رود و می‌تواند از طریق فرمانداری ها، بخشداری ها، دهداری ها، امامان جمعه، مداحان، جمکران... ــ «حیدر، حیدر» راه بیندازد، به صندوق های رای سرَک بکشد...مخالفین را «کامیونی» و ترور کند، بندر و فرودگاه تصاحب کند، سفیر و وزیر و مرجع تقلید عزل و نصب نماید و در وقت لزوم از کشته، پشته بسازد.

برخلاف بسیاری از «اهل جبهه» که ۸ سال تمام خون دل خوردند و اینک از کارافتاده و ناتوان شده اند و بعضاً هشت‌شون هم گرو نُه است ــ این گروه غارتگر که در سپاه و مجلس و حوزه و جامعه مدرسین و دولت و بیت رهبری و، در همه جا ریشه دوانده، بازیگر اصلی جامعه ایران است.

برخلاف تصور، آیه الله خامنه ای حرف اول و آخر را نمی‌زند!

همین «طبقه جدید» است که از آب گل‌آلود موجود، ماهی می‌گیرد و به «سرکوب حداکثر» و «حُقه های ابتر» و «زره پوش‌های بهتر» متوسل می‌شود، غافل از آنکه هرگاه مردمی‌زندگی را اراده کنند، زنجیرها جز آن که بشکنند، چاره ای ندارند.


اگر جنبش روز به روز رادیکال‌تر می‌شود و اگر جوانان ایران به سیم آخر می‌زنند، دلیل دارد. «این حاکمیت‌های استبدادی هستند که مردم و جنبش‌های مردمی‌را به صورت واکنشی به سمت تند و رادیکالیزه شدن پیش می‌رانند.»

در برابر جباریت این طبقه نوکیسه نوخاسته که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشد و خدا را هم بنده نیست، من، من نوعی چه باید بکنم؟ آسا برم و آسا بیام که گربه شاخم نزند؟ دست روی دست بگذارم و خفقان بگیرم؟ مگر مردم ایران با یک حکومت استبدادی عرفی و «کلاسیک» مواجه اند؟

«هرگاه که ابتدایی‌ترین حقوق فردی و شهروندی‌ام را به مسالمت‌آمیزترین شیوه‌‌های ممکن از این حکومت طلب کنم، باز هم پاسخم را با چماق و قمه و گلوله و زیرماشین گرفتن و از پل پرت کردن و زندان و شکنجه و تجاوز در کهریزک و اعدام خواهد داد، همچنانی‌که در این سه دهه با خواهران و برادرانم رفتار کرده‌ است.»

در برابر دجالگری و کینه توزی و خشونت عریان حکومتی، جوانان بپاخاسته ما چه چاره ای دارند جز اینکه از خود دفاع کنند؟ تا کی سرشان را مثل برّه زیر بیاندازند و نجابت به خرج دهند؟

«عکس‌ها، فیلم‌ها و گزارش‌هایی که از تظاهرات میلیونی مردم، به‌ویژه در روز عاشورا تهیه شده، نشان می‌دهد که مردم ایران، چگونه بر خشم خود غلبه کرده و در برابر چماق و چاقو و زنجیر و گازاشک‌آور و ساچمه‌ها و گلوله‌ها تنها به دفاع از خود برخاسته‌اند.»

مردم پاک و مهربان ایران زمین هرگز آغازگر هیچ خشونتی نبوده و نیستند، استبداد زیر پرده دین است که همه را کُفری می‌کند.


ستمگران دین‌فروش و زاهدمآب دیدند که هیچ دوز و کلکی نمی‌تواند آب رفته را به جوی باز گرداند و کهریزک و داغ و درفش و پاره کردن عکس آیه‌الله خمینی هم اثر نکرد پس مطمئن باشند در برابر هزاران مرکز کانون قدرت، در پایین و در سطح جامعه مدنی، «ماشین های آب‌پاش» و «زره پوشهای ضد شورش» به اصطلاح بهتر هم، هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.

من خشونت بسیار کشیده و چشیده ام اما، با خشونت میانه‌ای ندارم. شکنجه‌گران خودم را هم نه تنها بخشیدم، برایشان آرزوی خیر کردم تا خود اسیر کینه‌های کور نباشم.

خشونت قفل است، کلید نیست و در هیچ باغ مصفایی را باز نمی‌کند. «تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده که خشونت عواقب مثبتی ندارد» و دموکراسی با به‌کارگیری شیوه‌های غیردموکراتیک و اعمال خشونت به دست نخواهد آمد اما، چه باید کرد وقتی.. دشمن...شمشیر دارد به کف؟ و با مکر شیطان و حرص خرس گرسنه، لت و پار می‌کند؟

هیچکس نمی‌خواهد در نبرد با هیولا، خود تبدیل به هیولا شود، هیچکس نمی‌خواهد دام ستمگران را دست‌کم گرفته و در دستگاه آنان برود، اصالت با روش‌های مسالمت آمیز و مبارزه مدنی است و نه با خشونت کور، امّا، مقاومت و دفاع از خود، حق شهروندی و حقوق بشری است. «جامعه‌ی جهانی مدافع حقوق بشر و صلح‌طلبان نیز همواره این حق را به مردم می‌دهند که در برابر خشونت وحشیانه‌ی حکومت ولایت‌فقیه و نیروهای خودسرش از خود دفاع کند.»

این حق ستمدیگان است که در برابر ستمگر و این حکومت «پاپوش‌دوز» و «سر‌خور» بپاخیزند.

لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ


طبقه جدید، همان‌ها که به قول حکیم فردوسی: زیان کسان از پی سود خویش, بجویند و دین اندر آرند پیش ــ اینک در کنار چوب و چماق و دشنه و زنجیر...زره پوش‌ها را لولو کرده و به جنگ مردم بی پناه آمده است. از آنجا که دفاع از خود در برابر خشونت، خشونت‌‌ نیست بلکه مهار خشونت است ــ روش رویارویی با لولوی جدید را بیآموزیم.

زره‌پوش های چینی در خیابانهای تهران،قابلیت مانور ندارند.

خیابان‌های چین بسیار عریض است و با خیابان های ما تفاوت دارد. زره‌پوش های چینی در خیابان‌های تهران،قابلیت مانور ندارند و جوانان شجاع ما می‌دانند چگونه به حساب‌شان برسند.

در ترافیک، زره پوش‌ها امکان جابجایی نداشته، سرسنگین و تنبل‌اند، بخصوص که وسعت مناطقی که مردم حضور دارند خیلی گسترده است. تازه تانكها و تجهيزات سركوب در زمان حكومت ديكتاتوري پهلوي كه ساخت كشورهاي پيشرفته جهان بود چه غلطی کرد که تجهیزات چینی بکند؟

رژیم حاكم بر تركیه سالها این زره پوش‌ها را‌ علیه كردهای مبارز قطار کرده و کار چندانی از پیش نبرده است.

آنطور که شنیده ام «اين ماشين آلات ضد مردمي هر چقدر سنگين و داراي تمام تجهيزات ممكن باشند در مقابل نيم ليتر بنزين، ۵٠ گرم پودر صابون يا گريس به اضافه يك لامپ (بط شيشه اي) و تكه اي پارچه بعنوان فتيله و يك مرد يا زن جسور و يك كبريت يا شعله فندك وامی‌روند...»

آشنایی کوتاه با ماشین های آب‌پاش چینی

  • ماشین آب‌پاشی که اخیرا توسط رژیم ایران خریداری شده، ساخت کشور چین است. ( مدل DES- 516B ( Anti-riot Water Cannon Vehicle
  • مخزن آب اصلی این ماشین حدود ۱۰ هزار لیتر گنجایش دارد که در حالت بارگیری کامل، وزن ماشین را به بیش از ۲۰ تن می‌رساند. علاوه بر مخزن فوق، ماشین دارای سه مخزن کناری، هر یک به حجم ۱۰۰ لیتر است (برای خاموش کردن آتش، گاز اشک آور، و پاشیدن رنگ)
  • استفاده از رنگ برای ایجاد ترس یا علامتگذاری تظاهرکنندگان است.
  • دو عدد آبپاش بالای ماشین، می‌توانند جریان آب را تا مسافت ۷۰ متر و با سرعت حداکثر ۹۰ کیلومتر در ساعت پرتاب کنند.
  • ضربه آب با این سرعت می‌تواند سبب شکستگی استخوان یا صدمات داخلی شود.
  • ۳ نفر از درون کابین، آب‌پاش ها را کنترل می‌کنند.
  • شیشه ها دارای توری فلزی است تا در برابر پرتاب سنگ مقاوم باشند.

با این یادآوری مهم که «در مبارزه برای آزادی، نفرت و کینه‌جویی جایی ندارد و نقض غرض است و آلوده شدن است و گرفتار آمدن در باتلاق استبدادی دیگر» ــ روش برخورد با ماشین های آب پاش را فرا گیریم. بار دیگر یادآور می‌شوم که دفاع از خود در برابر خشونت، خشونت‌‌ نیست بلکه مهار خشونت است.

چگونه ماشین های آبپاش را از کار بیندازیم؟
باید کاری کنیم که خدمه ماشین نتوانند بیرون را ببینند

لازم نیست به ماشین نزدیک شویم، تخم مرغ رنگی را عشق است!!

با تخم مرغ رنگی (تخم مرغ پر از رنگ، با توضیحی که خواهم داد) دید خدمه را می‌گیریم که نتوانند با هجوم به مردم، چماق بدستان را شیر کنند.

چگونه باید تخم مرغ را پر از رنگ کنیم؟ (البته اگر تخم اردک يا غاز باشد بهتر است چون پوستش محکم و بادوام است.)

برای اینکار به رنگ روغن که زود با آب پاک نشود و، ابزار زیر نیاز داریم:
چسب چوب برای چسبندگی بیشتر
میخ بزرگ یا درفش یا...،
سرنگ یا قیف کوچک،
چسب نواری.

يک سوراخ روي تخم‌مرغ درست کرده زرده و سفیده آن را خارج می‌کنیم، سپس با سرنگ، رنگ روغن را بطوریکه پر نشود در تخم مرغ می‌ریزیم.
حالا يک کم چسب چوب اضافه می‌کنیم (نسبت چسب چوب به رنگ:
۱ به ۳ یا ۱ به ۴)
بعد مُهر و مومش می‌کنیم.

باید هرجور شده توری محافظ شیشه جلوی ماشین را با پرتاب فراوان تخم مرغ های رنگی کور کرد، آن وقت خدمه ناچار باید توری محافظ را بالا بزنند، در این حالت شیشه جلو، بدون محافظ شده و با پرتاب سنگ (یا شمع های فرسوده و غیراستفاده اتومبیل) درب و داغون می‌شود.

یادآوری کنم که پرتاب اشیای آتش زا بر خود زره پوش اثر ندارد، اما چرخ های ماشین در برابر آن آسیب پذیر است. اين كار را ميتوان براي در امان ماندن از بالاي ساختمان‌ها كرد.

البته اینها برای روز مبادا است. جنبش مدنی و روادارانه کنونی و نسل جوان عدالت خواه امروز با بکارگیری اشکال مدنی مبارزه سرکوبگران را سرجای خود می‌نشاند. طبقه نوکیسه و نوخاسته جدید نمی‌تواند «همه»‌ی راه‌های مبارزه را مسدود کند.

استدلال‌گریزی و سیاوش‌کُشی و شریعت بازی دیگر اثر ندارد.

آفتاب گندم‌نمایان جوفروش و عسل‌پوشان سرکه فروش، بر لب بام است، اما چنانچه روزی این زره پوش‌ها به جان مردم افتادند، جای نگرانی نخواهد بود

اگر جوانان بپاخاسته ایران ساربان‌اند، بَلدَند شترشان را کجا بخوابانند.

«علمداران هدایت»!! که خلق خدا را گوساله و بزغاله و اراذل و اوباش لقب می‌دهند و پوستین یوسفان می‌درند، از آه مظلومان و صبر دلیران در امان نیستند و مطمئن باشند از درون شب تار می‌شکوفد گل صبح

ای دریده پوستین یوسفان
گرگ برخیزی از این خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو
می‌دراند از غضب اجزای تو

ای دریده پوستین یوسفان,

گر بدرد گرگت آن از خویش دان

چـون ز دستت زخم بر مظلوم رست

آن درختی گشت و زآن زقوم رست


وقایع روز عاشورا - مهمان هفته گزارشگران علی فرمانده فعال و تحلیل گر سیاسی

گزارشگران : اعتراضات مردمی در کشورمان رفته رفته شکل میگیرند و خواستها و مطالبات آنان که غالبا از طریق شعارها مطرح میشوند شفافیت بیشتری مییابند. هم از اینرو پس از وقوع اعتراضات جدید تحلیل و بررسی زوایا و مختصات آن از اهمیت ویژه ای برخوردار میشود. از علی فرمانده فعال و تحلیل گر سیاسی دعوت کردیم که با ما در اینباره گفتگوئی داشته باشد.

در عرض چندین روز گذشته ، ایران شاهد رویدادهای عدیده ای بود که طبق معمول با حضور نیروهای سرکوب به دستگیریها و کشته شدن تعدادی از تظاهر کنندگان انجامید. درکنار این مسئله درگذشت آیت الله منتطری و تظاهرات در روز عاشورا، خواستها و نیروهای درگیر در این رویدادها را به شکل ناهمگونی به عرصه خیابانها کشید. عکس العمل های مختلفی در این چند روزه اخیر توسط جراید، سایت ها و فعالین سیاسی و اجتماعی به صورت نوشتاری و یا گفتاری مطرح شده است. از اینرو مناسب دیدیم که نظر شما را نیز درا ین مورد بپرسیم و واهان این باشیم که به عنوان مهمان هفته ، تحلیل و نگاه خود به این حوادث را با خوانندگان ما در میان بگذارید.

گزارشگران : فکر می کنیم بهتر باشد که با یک شمای کلی از وضعیت فعلی صحبت را شروع کنیم و پس از آن به جزییات بیشتری بپردازیم. امیدواریم شما هم موافق باشید.

ع.فرمانده: در وهله اول سلام می کنم و بسیار خوشحالم که موقعیت دیگری رخ داد که با شما و خوانندگانتان صحبتی داشته باشم و طبیعتا می شد حدس هم زد که با توجه به مسائلی که در ایران می گذرد، صحبت این هفته ما شامل رویدادهای اخیر باشد. از اینرو خوشحال می شوم که همانطور که گفتید ، صحبت را تنظیم کنیم.

گزارشگران: به نظر شما ، چه اتفاقاتی در ایران در جریان است و آیا آنگونه که مطرح می شود و در برخی از سایت و جراید اشاره می شود، ما با یک اعتراض سراسری بر علیه کلیت رژیم روبرو هستیم؟ آیا تشابهاتی بین روخدادهای فعلی با آنچه در سال 56 آغاز شد وجود دارد؟ میدانم که سئوالاتی را مطرح کرده ام که بسیار وقت گیر هستند ولی در صورت امکان به صورت بسیار کلی به این سئوال جواب دهید که بعد جزییات آنرا بیشتر بشکافیم.

ع. فرمانده: ببینید در حال حاضر در ایران یک فرآیند یک سوی انجام نمی گیرد که رویدادها در امتداد و یا متصل به آن باشند. در حال حاضر در ایران چندین پروسه بصورت موازی با یکدیگر پیش می روند که هربار که رویدادی و اعتراضی شکل می گیرد، نشان اوج گیری تضاد بین این فرایند ها ست. علت وجود این پروسه های موازی هم اولا به دلیل چندگانگی و دسته بندیهای درون حکومتی است که عملا هرکدام سعی دارند به شکلی حیات جمهوری اسلامی تضمین کنند، یکی با حفظ تمامیت آن و دیگری با تغییراتی مناسب برای راضی کردن مردم جان برلب آمده. در حقیقت ما شاهد یک پروسه حکومتی نیستیم ، شاهد چندین پروسه راه حل یابی در درون حکومت هستیم چون در درون خود این جناحها هم ، شخصیت های مختلف پروسه های خود را آغاز کرده اند وادامه می دهند. گاهی این پروسه ها بدلیل فشار و بحران شدید سیاسی به هم نزدیک می شوند و گاها در بحران به ظاهر د رمقابل یکدیگر قرار میگرند.

بخش دیگر این پروسه ها را مردم خارج از حکومت تشکیل می دهند. این بخش هم دچار چندگانگی است. از یک طرف بخش هایی از توده های مردم و فعالین سیاسی و اجتماعی هستند که هنوز به امید شوراندن یک بخش از حاکمیت و برعلیه بخش دیگر هستند و فکر میکنند با حمایت از یک جناح می توانند شرایط رودرویی آنان را مهیا کنند و بقولی خودی را به جان خودی بیاندازند و بخش دیگری از مردم و فعالین سیاسی و اجتماعی در حرکت های خود به واقع از فرصت های به غنیمت آمده استفاده می کنند تا اهداف تحول خواهانه خود را به پیش برند. باید توجه کرد که بخش بسیار وسیعی از جامعه هنوز در یک پروسه دیگری به سر می برد وآن نظاره گری است. این بدین مفهوم نیست که این بخش وسیع راضی است و یا آینده تحولات برایش بی اهمیت است. این به این دلیل است که بخش وسیع مردم نه امیدی در قدرت خود در تاثیرگذاری و رقم زنی آینده خود دارد و نه جرات آنکه به خیابانها بیاید و عملا به دنبال گرفتن قدرت در دست خود باشد.

این پروسه ها کما بیش در طول حیات جمهوری اسلامی حضور داشته است. آنچه این پروسه ها را کمرنگ تر و یا پرنگ تر میکند در حقیقت ، وضعیت سیاسی واجتماعی ایران بصورت عام و وضعیت بی حقوقی و معیشتی مردم ایران بصورت خاص است. شما حساب کنید از همان ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی تاکنون ما شاهد برگزاری انتخاباتی بی سر و صدا و بدون سرکوب و اعتراض نبوده ایم. از دوره دولت موقت بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بگیرد تا انتخابات اخیر که چندین ماه پیش برگزارشد. اگر به شکل تاریخی به این مسئله نگاه کنید. می بینید که به واقع آنچه دوره اخیر از دیگر دوره ها را متفاوت می کند ، صرفا میزان شرکت اعتراض کنندگان و سرکوب این اعتراضات است. حتا شعارها نیز شباهت های بسیاری دارد. چند بار شما شعار مرگ بر دیکتاتور را در دوره های مختلف شنیده اید؟ آیا این شعار صرفا در مخالفت با احمدی نژاد برای اولین بار به گوشمان خورد؟ جامعه استبداد زده، شعاری جز مرگ بر دیکتاتور ندارد. این شعار در زمان شاه هم به گوشمان خورد و با هم آن را گفتیم. این بیشتر از آنکه نشانه رشد اعتراضات مردمی باشد، نشان دهنده به عقب افتادگی بسیاری از خواستهای حداقل یک جامعه مدنی است که دموکراسی پارلمانی نیز در آن جایی ندارد. این شعار یک قرن جامعه ایران است

در مورد شباهتها ی این رویدادهای اخیر با سال 56 هم باید بگویم، بستگی دارد شباهت را در چه ببینیم. به نظر من بسیاری در تحلیل شان طوری این رویدادها را به فاز انقلابی متصل می کنند گویا که برای اولین بار توده های مردم به خیابانها ریخته اند و با اهداف و آگاهی کاملی خواسته هایی را مطرح میکنند که در طول تاریخ ایران سابقه نداشته است. واقعیت در این است که تاریخ جامعه ایران ، تاریخ تکرار است و نه تحول! تحول بدین مفهوم که در یک دوره خواستهایی متحقق شوند در دوره جدید جامعه و مردم خواسته های جدیدی را در پیش روی خود قرار دهند. ما از دوره مشروطه تاکنون با فاصله 20 تا 30 سال مجبور می شویم، شعارهای " میکشم میکشم هرکه برادرم کشت" ، "مرگ بر دیکتاتور" و مشابه را تکرار کنیم، برای من بیشتر از آنکه تحول را نشان دهد، تکرار دور شومی است که آینده را متحول نشان نمی دهد. همه هم بحث درا ین دارند که چون جامعه ایران ، جامعه دیکتاتور زده ای است پس از بین بردن دیکتاتور، قدم اولی است برای از بین بردن سدهای تحول در ایران. تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که مبارزه ضد دیکتاتوری ما تاکنون ثمری جز جانشینی یک دیکتاتور بر دیگری نداشته است. اگر عده ای تشابهاتی را مطرح می کنند که درست هم هست، نباید آنرا با اتوپی جامعه ای دگرگونه اشتباه گیرند. شعارهای مشابه را می بینند، هجوم و رودرویی مردم با گاردهای سرکوب را می بینند، ولی نوفل لوشاتوی دیگر، "رهبر فقط ..." و رایزنی های حکومت ها را نمی بینند. این مشکل اساسی ما در شرایط فعلی است. همه چیز را صرفا در انطباق با آمال ها و آرمان های خود می بینیم و تحلیل می کنیم. به جای به هیجان آمدن از "بهمنی دیگر" باید سعی شود که اتفاقا بهمن دیگری تکرار نشود! باید بتوانیم اگر قرار باشد آرمانی عمل کنیم، آرمانی را بدان اعتقاد داشته باشیم که تکرار گذشته مان نباشد این تفکر مالیخویایی، لذت از گذشته پر شورمان، و از اینرو تکرار آن ، ما را به همان گوشه نشینی تبدیل می کند که در مرور خاطراتش غوطه می خورد و برای تکرارش فریاد می کشد. فریاد ما باید تحول خواه باشد و بتوانیم نسلی باشیم که چرخه نحص تاریخی را بشکنیم. به جای "بهمنی دیگری" چرا در پی یک دی ماه و یا یک فروردین ماه نباشیم؟ من بعضی اوقات در این بحث ها به یاد دانش آموزانی می افتم که به جای یاد گیری دروس ، آنها را از بهر می کردند. ما از تاریخ درس میگیریم تا آنرا تکرار نکنیم، نه اینکه برای دانش آموز ممتاز تاریخ بودن، آنرا تکرار کنیم!

گزارشگران: شما در صحبت هایتان اشاره کردید که چندین پروسه به صورت موزای پیش می روند، از جمله به رایزنی ها پرداختید، امکان دارید این بخش را بیشتر باز کنید؟

ع.فرمانده: ببینید، رایزنی هایی در حال حاضر چه توسط جناحهای مختلف حکومتی و چه د رمیان اپوزیسیون درجریان است. علت هم این است که بهر رو خطر را همه حس کرده اند. حرکت های اعتراضی هربار حتا زمانی که به طرفداری از این یا آن شخصیت حکومتی شکل میگیرد احتمال گستردگی آن و یا عدم کنتر ل اعتراضات هست. این را بارها و بارها دیده ایم. مسئله اصلی رایزنیها، اعتراضات امروز و کنترل آنها نیست. مشکل در عدم کنترل آن در آینده است. بخشهایی از حکومت می خواهند که جمهوری اسلامی بتواند به تدریج در مسیر تغییراتی قرار گیرد که اعتراضات و یا شورش ها در سطح " معقول" و "نرماتیو اجتماعی" جوامع غربی باشد. یعنی از کانالهای حکومتی قابل حل باشند. این تلاشی است که توسط کارگزاران حکومتی که امروز در دولت نیز نیستند ، صورت گیرد. که ما حداقل چند مورد آنرا در آمریکا و یا اروپا شاهد بوده ایم. به این رقم باید چندین برابر جلسه و مذاکره را هم اضافه کرد که انعکاس مطبوعاتی پیدا نمی کنند. بخش بسیار وسیعی از این رایزنی ها هم صرفا توسط این کارگزاران صورت نمی گیرد که خود دست اندکاران دولتی و پارلمانی غرب نیز در حال متقاعد کردن رقبای خود هستند. هر از گاهی شما می توانید متوجه این رایزنی ها ، آن هم گوشه هایی از آن، بشوید که در مطبوعات منعکس می شوند.

این رایزنی ها صرفا متعلق به دولت و حکومت نیست. بخشی از اپوزیسیون هم در تلاش است که بعنوان آلترناتیو حکومتی ، این کار را به پیش برد. این بخش حتا لابیست های حرفه ای را در دور خود دارند که فعالیت شبانه روزی دارند. تاکنون این رایزنی ها به تثبیت آلترناتیو منتهی نشده. به دو دلیل ، اول اینکه منافع اقتصادی ایجاب می کند که تا جاییکه ممکن است ، این رژیم توسط مذاکرات دولتی و حکومتی به سرانجام خود برسد و دوم اینکه این آلترنایتوها فعلا شرایطی ندارند که بتوانند تضمین دهند به انچه امروز می گویند می توانند فردا هم عمل کنند. شرایط رژیم آنچنان هم پا در هوا نیست که این آلترناتیو ها ، چاره آخر حکومت های غربی باشند. ولی دولت های غربی تاکنون با این بخش از اپوزیسیون به خوبی استفاده کرده اند و گاها بعنوان تهدید حکومت ایران و گاها بعنوان مماشات با ایران، از طریق پشت کردن به آنان ، اهداف خود را به پیش برده اند.

گزارشگران: در برخی از تحلیل ها گفته می شود که تنها دلیل عدم گستردگی اعتراضات و چالش کشیدن واقعی جمهوری اسلامی در نبود رهبری تحول خواه در این جنبش هاست، آیا به نظر شما این تحلیل می تواند صحت داشته باشد؟

ع.فرمانده: این مسئله می تواند یکی از دلایل باشد ولی اینکه گروهی یا فردی این وجه را عمده کند و تنها نبود رهبری را دلیل عدم گسترده شدن و سازمان یافتگی مردم بر علیه رژیم بداند، به نظر من می خواهد خودش یا گروه خود را عمده کند. این بحث طولانی لازم دارد تا به همه جوانب پرداخت ولی من سعی می کنم به صورت اجمالی به طرح مسئله بپردازم.

اول اینکه ، اشتباه بزرگ این دسته این است که فکر میکنند این ها رهبر هستند و فقط مشکل پذیرش آنان بعنوان رهبر از طرف مردم است. ببینید مسئله رهبری ، یک مسئله زنده و روزمره ای است. در بسیاری از جنبش های اجتماعی و انقلابات ، رهبری از دل جنبش بوجود می آید و در عمل مورد پذیرش قرار می گیرد. در جامعه ما ، بدلیل عدم وجود جنبش های اجتماعی همه کسانی که رهبری را به عهده گرفته اند، از بالا بوده. حتا برخی از جنبش های وسیع هم از بالا شکل گرفته است. در اینجا زیاد وقت نداریم که به این مسئله بپردازم ولی واقعیت در این است وقتی می گوییم رهبری، یعنی حضور رهبری برای یک تحول اجتماعی.

دوم اینکه؛ اتفاقا تمامی این حرکتها ، رهبری داشته اند، از رهبران حکومتی بگیرید تا فعالین دانشجویی و دیگر فعالین اجتماعی که بدون اعلام و چهره سازی، عملا فعالیت های سازماندهی را به پیش می برند. ولی مشکل در خود حرکتها هم هست، که امکان گستردگی و سازماندهی توده ای را سلب می کند. من مطمئن هستم که از دل همین حرکتها و اعتراضات نه تنها رهبران بلکه تشکلیلات های رسمی نیز سر بر خواهند آورد.

سوم اینکه، اگر نگاهی تاریخی به جنبش ها و اعتراضات و انقلابات ایران بیاندازیم، الگوی مشترکی را می توان دید و آن اینکه ، رهبر می باید تک چهره باشد. یک رهبر و فقط یک رهبر! مشکل اساسی در این است که مردم ایران شیوه و منش رهبری را به یک فرد اختصاص می دهند و از اینرو اگر چهره ای عوض شود، گویا اهداف، منش و شیوه ها با آن فرد حذف می شود. به همین دلیل ، در طول همین سالهای اخیر ما شاهد این بوده ایم که چهره هایی مختلفی در درون همین رژیم تبدیل به رهبرانی برای رسیدن به آروزهای مردم شده اند. توهم جز جداناپذیر چنین الگویی است. تا زمانی هم که تفکر جنبش اجتماعی و جنبشی عمل کردن در درون جامعه ایران، چه درمیان توده های مردم و چه در میان دگراندیشان این جامعه نهادینه نشود، این مشل ریشه کن نخواهد شد.

البته من بخش هایی از جواب به این سئوال را در سلسله مقالات ساختار شناسی اجتماعی باز کرده ام که اگر خوانندگان شما علاقه داشته باشند، می توانند برای بیشتر روشن شدن نظرم به آنها مراجعه کنند.

چهارم اینکه، مردم ایران هنوز ترس را از خود دور نکرده اند. اکثز درگیریهایی که در چندین روز اخیر اتفاق افتاده و در چند شهر نیز بوده است، صحبت هزاران نفر آنهم در مراکز شهری است. ما هنوز شاهد حضور میلیون ها نفر در یک جامعه 70 میلیونی بعنوان شرکت کنندگان در اعتراضات نیستیم. ببینید، فلاکت ، سرکوب شدید و دیگر فجایع اجتماعی آنچنان شرایطی را در عرض این چند دهه به مردم تحمیل کرده است که مردم ایران تا زمانی که واقعا جان به لب شان نرسیده باشد و مستقیما حس نکنند در خطر هستند، تن به اعتراض مستقیم نمی دهند. این یک فاکتور روانی جامعه ایران است. سر در زندگی خود داشتن، خودی را حفظ کردن، شکست انقلاب، ناامیدی از قدرت خویش ، توهم به سیاستهای خارجی و دولتها سایه افکنده بر سرنوشت خود، تنها معدود فاکتورهایی هستند که چرا ما از حضور گسترده مردم در ابعاد میلیونی در یک اعتراض مستقیم ، بی بهره ایم.

با توجه به نکات قید شده، به نظرمن برجسته کردن صرف رهبری تحول خواه، آنهم توسط کسانی که خود حضوری در این اعتراضات ندارند و یا از دور منتظرند که مردم رهبری آنان را به پذیرند، اوج ساده پنداری و عدم شناخت از جامعه ایران است.

گزارشگران: با توجه به جواب هایی که تاکنون داده اید و تحلیل شرایط فعلی آیا فکر میکنید چپ تحول خواه تا چه اندازه رشد کند و آیا به چپ تعیین کننده ای به عنوان آلترناتیو سیاسی رژیم تبدیل شود؟

ع.فرمانده: ببینید ما در حال حاضر در جامعه ایران با دو نوع چپ سر و کار داریم. هر دو این ها هم به اشکال مختلف و با توجه به توان خود در حرکت ها و اعتراضات شرکت هم می کنند، ولی برای جواب دادن در مورد آینده باید اول چند نکته پرداخت.

اول اینکه، نیروهای چپ در جامعه ایران بسیار محدود هستند و هنوز در حال آزمایش اهداف و راه کارهای مختلف مبارزاتی هستند. بنابراین رشد این چپ بستگی به طرز برخورد این چپ به وقایع جاری، چاره جویی آینده و تشکل یابی خود است. آنهم نه از آن دست تشکل یابی که تاکنون نمونه های تاریخی آن را شاهد بوده ایم.

دوم اینکه، می باید تعریف کرد که منظور از چپ تعیین کننده کدامین چپ است. ما حتا در دوره سالهای اول انقلاب 57 نیز شاهد یک چپ تعیین کننده نبودیم. چپ در آن زمان با وجود گستردگی خود ، یک چپ تاثیرگذار بود. این بدین مفهوم است که می توانست روند برخی از رویدادها را تغییر دهد ولی نتوانست و نمی توانست، تعیین کننده رویدادها باشد و به بیان دیگر پیش تر از رژیم، رقم زننده رویدادها باشد. این چپ در اوج قدرت خود ، عکس العمل نشان می داد در مقابل رویدادهایی که رژیم رقم زننده آن بود. آنهم دلایل مختلفی زیادی دارد که در حوصله این مصاحبه نمی گنجد. به نظر من ولی یکی از اصلی ترین دلایل این مشکل ریشه در عدم آمادگی این چپ در سازماندهی نیروهای خود بود و عموما نیرویهای اصلی فعالین سیاسی عملا در خارج از خود تشکیلاتها قرار داشتند که بعنوان هوادار از آنان نام برده میشد. این چپ، عملا نیزوهای واقعی فعال خود را در خارج از خود قرار داده بود و به همین دلیل در حیات سیاسی تشکیلاتی حضوری نداشتند. نکته دیگر اینکه اکثرا یادشان می رود که در همان زمانی که چپ بیشترین نیروی خود را داشت ، تشکیلات های اسلامی نیرویشان به مراتب بیشتر از کل چپ بود. یعنی اوج گستردگی چپ برای خود نیروهای چپ نسبت به زمان شاه زیاد بود ولی نه نسبت به کلیت جامعه ایران و یا نیروهایی که در خارج از حکومت قرار داشنتند.

اگر این تعریف از تعیین کننده گی چپ را مد نظر داشته باشیم، به نظر من با روندی که اکنون پیش می رود، در بهترین شرایط ما شاهد رشد چپی خواهیم بود به یک چپ تاثیرگذار تبدیل شود و بنابراین نمی تواند یک آلترناتیو واقعی سیاسی رژیم جمهوری اسلامی باشد.

یک بخش از چپ در ایران به غیر از فعالیتهای جاری یعنی شرکت در اعتراضات ، در حال رشد است که می خواهد تبدیل به یک چپ اجتماعی بشود. ولی در حال حاضر تعداد فعالین آن بسیار محدود است. به نظر من این چپ در آینده می تواند نقش بسیار خوبی را ایفا کند . منظور از چپ اجتماعی، چپی نیست که غیر سیاسی عمل می کند و یا در شکل های دموکراتیک سعی در تغییر دارد. منظور از چپ اجتماعی، چپی است که تقدم و تاخری برای عرصه های مختلف اجتماعی و تحول قائل نیست. فعالیت خود برای تحول را به فردای سرنگونی موکول نمی کند و معتقد هم نیست که ما سرنگونی جمهوری اسلامی ، تمامی مشکلات اجتماعی حل خواهد شد. در حقیقت چپی است که خوشبختانه ، "حقاینت خود را " از تاریخ نمی گیرد! بلکه ا زحضور روزمره خود در تمامی عرصه ها و سعی در حل مشکلات از همین امروز می کند. این چپ به نظر من به خوبی، به دوری از همه هیاهوهای آکسیونیستی، در حال سازماندهی و رشد خود است و به نظر من تا کنون نیز خوب کار کرده است و از اشتباهات خود هم درس گرفته است. امید من برای یک چپ تاثیرگذار شامل این بخش است. این چپ با توجه به واقعیت های اجتماعی و عرصه های اجتماعی ، اهداف و آرمانهایش را سازمان می دهد و نه مانند بخش دیگر چپ ، آرمانهایش، تعیین کننده "واقعیت های اجتماعی" جاری باشد! ولی همانطور که گفتم هر دوی این چپ کارهای بسیاری را پیش روی دارند و رشد آنان بستگی به این دارد که آیا تفکر و منش واقعی و نه آرمانی خود را بر جنبش اجتماعی بگذارند.

گزارشگران: در پایان خواهش می کنیم اگر صحبت پایانی دارید بیان نمایید و از اینکه دعوت ما را پذیرفتید از شما تشکر می کنیم.

ع.فرمانده: صحبت بسیار هست ولی من به این مقدار بسنده می کنم و امیدوارم در موقعیت های دیگری بتوانیم بیشتر در مورد تک موارد صحبت کنیم. در پایان ، برای شما و خوانندگانتان آروزی بهروزی، پایداری و پیروزی دارم. تشکر میکنم که مجالی دادید برای صحبت با خوانندگا شما.

گزارشگران: ممنون از شما



نامه سرگشاده آرش حجازی به لاریجانی اگر قوه قضاییه مستقل است، نگذارید خون بی گناه پایمال شود

آرش حجازی

آرش حجازی

جناب آقای صادق لاریجانی،

ریاست محترم قوه قضاییه،

شش ماه قبل، در تاریخ ۳۰ خرداد ماه ۱۳۸۸، دختر غیرمسلح و بی گناهی به نام ندا آقاسلطان که در میان هزاران معترض در خیابان حضور داشت، در فاصله سه قدمی من به ضرب گلوله یک بسیجی کشته شد. به ندای وظیفه انسانی و حرفه ای خود به کمکش شتافتم تا شاید جانش را نجات بدهم. متأسفانه موفق نشدم و این دختر معصوم در کمتر از یک دقیقه جان سپرد.

چهار روز تمام در تهران خون جگر خوردم و روز ۳ تیر ۱۳۸۸ از ایران خارج شدم تا برای ادامه تحصیل و نوشتن رساله ام به انگلستان برگردم. تصویر لحظه مرگ این دختر جهان را زیر پا گذاشت و دل میلیون ها انسان را به درد آورد. همزمان خبرگزاری فارس اعلام کرد که ندا زنده و در یونان است. آقای ضرغامی، رئیس صدا و سیما گفتند فیلم تقلبی است. کیهان گفت که خبرنگار بی بی سی عده ای را اجیر کرده که او را بکشند تا از او فیلم بگیرند. سفیر ایران در مکزیک اعلام کرد که سازمان سیا مسئول قتل نداست. بعد خبرگزاری فارس اعلام کرد منافقین او را کشته اند.

و در تمام این مدت، فوران خون جوشان از دهان ندا از جلوی چشمان من دور نمی شد.

آنگاه که دیدم حقیقت را مخدوش می کنند، آنگاه که دیدم خون بی گناه دارد پایمال می شود، آنگاه که دیدم دروغ سیطره می یابد، از آنجا که از کودکی به من آموخته بودند که راه در جهان یکی است و آن راستی است، تصمیم گرفتم لب به سخن بگشایم و حقیقت ماجرا را آن گونه که دیده بودم افشا کنم. در مصاحبه ای بر آنچه دیده بودم شهادت دادم. گفتم که ندا چگونه کشته شد، گفتم که لحظاتی بعد از مرگ او، و بعد از اینکه معلم موسیقی او جسد بیجان ندا را در اتومبیل پژو ۲۰۶ رهگذری گذاشت و رهسپار بیمارستان شدند، مردم مردی را دستگیر کردند که فریاد می زد: “نمی خواستم او را بکشم.” گفتم که مردم پیراهن او را از تنش بیرون آوردند و کارت های شناسایی اش را که نشان می داد عضو بسیج است، مصادره کردند. اما بعد، از آنجا که نمی خواستند دست به خشونت متقابل بزنند و از سوی دیگر می ترسیدند او را به پلیس تحویل بدهند تا مبادا خود به عنوان معترض دستگیر بشوند، رهایش کردند.

و در تمام این مدت، فوران خون جوشان از دهان ندا از جلوی چشمان جهانیان دور نمی شد.

به فاصله دو روز، مأموران وزارت اطلاعات به دفتر کار سابق من در تهران رفتند تا درباره گفته های من تحقیق کنند، از همکاران سابق من بازجویی کردند، از اهالی محل پرس و جو کردند، ساعت ها با پدرم صحبت کردند، و سرانجام، پس از اینکه متقاعد شدند من جز حقیقت نگفته ام و اهالی آن محل همه بر گفته های من صحه می گذارند، با گفتن اینکه دیگر کسی مزاحم ما نخواهد شد، محل کار ما را ترک کردند.

اما یک روز بعد، صدا و سیما برنامه ای پخش کرد و در آن تمام گفته های مرا زیر سؤال برد. یک روز بعد، آقای احمدی مقدم، رئیس نیروی انتظامی، در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کردند که حضور من در صحنه مشکوک است و من از سوی وزارت اطلاعات و اینترپل تحت تعقیب هستم.

همان روز به اینترپل تلفن کردم و اعلام کردم که من فراری نیستم که تحت تعقیب باشم، و اگر می خواهند مرا دستگیر کنند، خودم نزد آن ها خواهم رفت.

یک روز بعد، اینترپل اعلام کرد که من تحت تعقیب نیستم و این ادعا دروغ بوده است.

روز بعد، آقای احمدی مقدم آنچه را در روز روشن گفته بودند، انکار کردند و گفتند خبرنگارها از ایشان نقل قول غلط کرده اند. این امیدوارم کرد که پس حتماً اشتباهی رخ داده و نیروی انتظامی عاملان اصلی این قتل را تحت تعقیب قرار خواهد داد.

یک هفته بعد، کارت شناسایی فرد مظنون در اینترنت منتشر شد: عباس کارگر جاوید. من هویت این فرد را تأیید کردم. تقریباً مطمئن بودم که نیروی انتظامی او را دستگیر و از او بازجویی خواهد کرد و از آنجا که نه فقط من، که ده ها نفر در آن روز در محل قتل ندا شاهد دستگیری این مرد بودند، روشن شدن حقیقت دشوار نخواهد بود.

یک هفته بعد، فیلمی از لحظه ای منتشر شد که مردم لباس این فرد مظنون را از تنش بیرون آورده بودند و رهایش می کردند.

و اما بعد، در کمال شگفتی مشاهده کردم که عده ای خانم بسیجی، در برابر سفارت بریتانیا تجمع کرده اند و خواهان استرداد من به عنوان قاتل ندا شده اند.

من هیچ نگفتم و فقط در وبلاگم از خداوند برای این گمراهان طلب بخشایش کردم.

یک هفته بعد، عده ای بسیجی دیگر، در برابر سفارت بریتانیا مضحکه ای به نام نمایش راه انداختند و مرا مأمور انگلیس در برنامه ریزی قتل ندا معرفی کردند.

باز من هیچ نگفتم، چرا که از کودکی آموخته ام که هیچ چیز نمی تواند حقیقت را شکست بدهد.

مدتی بعد فیلمی در اینترنت منتشر شد که در آن ادعا شده بود که ندا خود در قتل خود دست داشته است! و تمام صحنه مرگ او سناریویی ساختگی با شرکت خود ندا بوده، و بعد ندا در راه بیمارستان کشته شده است!

باز هم دندان بر هم ساییدم، اما کظم غیظ کردم و به خدا پناه بردم از شر دروجان. مدتی بعد، پس از قتل آقای علی حبیبی موسوی، خواهرزاده جناب آقای میرحسین موسوی، روزنامه کیهان شخص آقای میرحسین موسوی را برنامه ریز قتل خواهرزاده شان اعلام کرد! مطمئن شدم که قوه قضاییه دست کم در این مورد به وظیفه خود در مورد نشر اکاذیب عمل خواهد کرد.

در این مدت، با اینکه مدت هاست از مدیریت انتشارات کاروان استعفا داده ام، بیشترین فشارها را بر این انتشارات که هیچ دخالتی در شهادت من نداشته وارد کرده اند.

امروز (۱۳ دی ۱۳۸۸) دیدم که روزنامه وطن امروز در صفحه ۳ خود گزارشی از این فیلم بی ارزش تهیه کرده و در آن باز ادعاهای دروغین و شرم آور قبلی را تکرار و به گزارش پزشکی قانونی اشاره کرده است، گزارشی که هرگز منتشر نشده است، چرا که ندا بدون ارجاع به پزشکی قانونی به خاک سپرده شد.

جناب آقای لاریجانی، شما قاضی هستید. اگر مدعی استقلال قوه قضاییه هستید، در برابر این اتهامات اقدام کنید، نگذارید خون بی گناه پایمال شود، نگذارید تهمت و افترا زدن بی اساس مرسوم شود. تا به حال صدها روزنامه به جرم انتشار ساده ترین انتقادها توقیف شده اند، اما روزنامه وطن امروز با وجود نشر اکاذیب، بهتان و اتهام همچنان منتشر می شود. آیا این روزنامه به علت وابستگی اش به شخص آقای احمدی نژاد از هرگونه تعقیبی مصون است؟

مگر نگفتند محسن روح الامینی در اثر مننژیت جان سپرده است و بعد مگر پزشکی قانونی اعلام نکرد که او در اثر ضربات وارده به قتل رسیده است؟ مگر نگفتند دکتر رامین پوراندرجانی سکته قلبی کرده و سرانجام معلوم شد که مسموم شده است؟ مگر با اتومبیل نیروی انتظامی مردم را در ظهر عاشورا زیر نکردند و بعد گفتند فیلم جعلی است؟ فیلمی که با چند دوربین مختلف گرفته و با عکس های گوناگون تأیید شده بود؟ شما می دانید که مردم هرگز هیچ یک از این دروغ ها را باور نکرده اند و باور نخواهند کرد و این دروغ ها نه تنها هیچ تأثیری در فروکش کردن اعتراض ها ندارد، که بر لهیب خشم مظلومان می افزاید.

آرش حجازی

۱۳ دی ماه ۱۳۸۸

فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظام

ایرج مصداقی

فرخ نگهدار یکی از عوامل اصلی به نابودی کشاندن بزرگترین جنبش چپ خاورمیانه و یکی از عوامل حاشیه‌ای تثبیت جمهوری اسلامی در مقاله‌ای تحت عنوان «پیرامون نقش و اهمیت بیانیه شماره ۱۷ آقای موسوی » یک بار دیگر نشان داد که برای حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند.

فرخ نگهدار در توصیف بیانیه‌ی بالنسبه هوشمندانه‌ی میرحسین موسوی (۱) می‌نویسد:

«او به بیچارگانی که از سر بلاهت یا دنائت، نعره می زدند "این ماه ماه خون است"، گفت: ما را با مسعود رجوی عوضی نگیرید، شما هم بر سیاق او نروید.» (۲)

در ماه‌های اخیر فریاد «این ماه ماه خون است» اولین بار در مراسم‌های سوگواری و تشیع‌ پیکر آیت‌الله منتظری در تهران، نجف آباد و قم همه گیر شد و سپس در عاشورا تهران را به لرزه در آورد. برخلاف ادعای فرخ نگهدار این شعار از عمق جان مردم برخاسته بود، چیزی نبود که کسی به آن‌ها تحمیل کرده باشد. (۳)

دعوای نگهدار با شخص مسعود رجوی نیست. این دعوا جدید هم نیست، ریشه در ۳۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی دارد.
نگهدار با مردم به جان آمده‌ای دشمن است که سی سال آزگار در آرزوی سرنگونی این نظام به سر برده‌اند.
دشمنی فرخ نگهدار با مردمی است که هرگاه فرصتی به دست آوردند خواست قلبی خود مبنی بر نابودی نظام ولایت فقیه را به روشن ترین شکل نشان دادند.
دشمنی فرخ نگهدار با نسل برآمده از انقلاب ۵۷ بود که در سیاه ترین روزهای دهه ۶۰ وی را به کشتارگاه اوین می‌کشاند و با لاجوردی بر سر یک سفره می‌نشاند.

«بلاهت یا دنائتی» که فرخ نگهدار از آن دم می‌زند چیزی نیست جز فریاد در گلو خفه شده‌ی نسلی که در دهه ۶۰ میدان‌های تیر و چوبه‌های دار را آبرو بخشید و امروز این صدا از گلوی فرزندان آنان در خیابان‌های تهران به رساترین شکل شنیده می‌شود.

«بلاهت یا دنائتی» که فرخ نگهدار از آن دم می‌زند خروش مردم دست از جان شسته‌ای است که دیر یا زود خواسته‌شان را به کرسی می‌نشانند.

«بیچارگان» مورد نظر نگهدار، جاودانگانی هستند که در دهه‌ی خونبار ۶۰ مرگ را بر کف گرفته بودند و امروز پیامشان بر لب‌های جوانان میهن‌مان تکرار می‌شود. نگهدار با انتخاب این واژگان حقارت و کینه‌ی تاریخی خود را نسبت به آنان نشان می‌دهد.

گناه نابخشودنی مسعود رجوی از نگاه فرخ نگهدار، اتفاقاً نقطه مثبت اوست که در سه دهه‌ی گذشته همچنان بر «سرنگونی» نظام جهل و جور و فساد ولایت فقیه پای فشرده است.

در طول ۳۰ سال گذشته نسل ما مرتکب اشتباهات و انحرافات زیادی شد. اما در ایستادگی مقابل رژیم کودتا و ارتجاع اشتباه نکردیم و امروز بیش از هر روز دیگر به خاطر «نه» ای که به رژیم کودتا در سال ۶۰ گفتیم به خود می‌بالیم.
امروز بعد از گذشت ۲۸ سال از آن سال سیاه، خوشحالم از این که در روزهای خون گرفته‌ی میهن‌مان در تابستان ۶۰ به سهم خود سکوت نکردم و نکردیم و به عنوان صدای نسل به جان آمده‌ی برخاسته از انقلاب ۵۷ در ۱۶ شهریور در خیابان تخت طاوس، نرسیده به خیابان مصدق، در ۱۸ شهریور ، در خیابان تهران نو، چهارراه سی‌متری، در ۲۰ شهریور، در خیابان گرگان، ایستگاه عظیم‌پور، در ۲۴ شهریور در خیابان تهران نو، نبش خیابان وحیدیه و در ۵ مهر ۶۰، در خیابان انقلاب، ویلا و حافظ زیر رگبار گلوله و ‌آتش با تمام وجودم فریاد زدم «این ماه ماه خون است، خمینی سرنگون است» و شاهد دستگیری و به خاک افتادن عزیزترین کسانم بودم. عزیزانی که چه شب‌ها در سه دهه‌ی گذشته با ‌آرزوی در خواب دیدنشان چشم بر هم گذاشتم.

هنوز بعد از سه دهه آغوش باز پیرزنی را که با مهربانانه‌ترین و مادرانه‌ترین کلمات در ۵ مهر۶۰ سراسیمه به خیابان ‌آمده بود و ما را به خانه‌اش دعوت می‌کرد به یاد دارم؛
هنوز گرمای بوسه‌‌ی موتور سواری را که نبش خیابان ویلا و انقلاب بر گونه‌ام نهاد و دستپاچه گریخت احساس می‌کنم؛
هنوز استغاثه‌ی زنی که در تاکسی مرا به جوانی‌ام قسم می‌داد پیش چشم دارم؛
هنوز دهان‌های باز مانده از حیرت و چشمان بهت زده‌ای که ما را ناباورانه می‌نگریستند به خاطر دارم؛
نسل ما برخاک افتاد اما پیامش هیچ‌گاه از قلب مردم‌ ما زودوده نشد. بی‌خود نیست که امروز نسل بپا خاسته‌ی میهن‌مان دوباره فریاد می‌زند «این ماه، ماه خون است» و لرزه بر اندام دستگاه ولایت فقیه و حامیان رنگارنگ نظامش می‌اندازد.
واقعیت دارد که در روزهای شهریور و مهر ۶۰ ما هواداران مجاهدین بودیم که شعار «این ماه ماه خون است» را با جان و دل سر می‌دادیم. در حالی پا به خیابان می‌گذاشتیم و در تظاهرات شرکت می‌کردیم که ما را هیچ‌ امیدی به بازگشت نبود.
ما را مزورانه «منافق» و «باغی» و «محارب» و ... خطاب می‌کردند چرا که به یک گروه سیاسی خاص وابسته بودیم. آن روز به خاطر ترس موحشی که بر جامعه سایه افکنده بود مردم جرأت به خیابان آمدن نداشتند. صدای ما شنیده می‌شد اما پاسخی دریافت نمی‌کردیم. ما تنها بودیم. تنهای تنها. ما ظاهراً‌ شکست خوردیم، رمز پیروزی و موفقیت رژیم در آن روز در تنهایی ما نهفته بود. اما امروز نه یک گروه سیاسی که مردم به پا خاسته و همبسته به خیابان‌ها آمده‌اند و خیال ترک آن را ندارند و شعارشان همان است که آن روز بود.
امروز «منافق» خواندن مردم به تنگ آمده از سه دهه جنایت تنها حاکی از «بلاهت و دنائت» و «بیچارگی» گوینده است.
دعوا، دعوای امروز ما نیست، این دعوا، ریشه‌ای سی ساله دارد. نگهدار می‌داند چه می‌کند او در طول این سالیان به اندازه کافی تجربه ‌اندوخته است.
در حالی که دستگاه قضایی و بلندگوهای نمایش‌های جمعه و جماعات وعده‌ی اعدام دستگیر‌ شدگان روز عاشورا را می‌دهند؛
در حالی که دستگیر شدگان عاشورا را «محارب و مفسد» معرفی می‌کنند؛
در حالی که دستگیر شدگان را «منافق» و مارکسیست معرفی می‌کنند و نقشه قتل‌عامشان را می‌کشند، فرخ نگهدار می‌داند چه می‌کند.
او بیخود واژه «بیچارگان» و «دنائت» و «بلاهت» را پشت سر هم ردیف نکرده است. او تیغ آدمکشان را برای گلوی جوانان در بند میهن‌مان تیز می‌کند. او می‌خواهد مانند سال ۶۰ مسئولیت جنایت بزرگ رژیم را به گردن مسعود رجوی و «آمریکا» بیاندازد. به منظور چنین زمینه‌سازی‌ای در مقاله‌ی مزبور «رجوی و دیک چنی» را در کنار هم آورده است. او در سال ۶۰ هم چنین می‌کرد.

از نظر فرخ نگهدار «دنائت» جوانان میهن این است که مرگ و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی را فریاد می‌کنند و رهبر آن را یزید دوران خطاب می‌کنند.
فرخ نگهدار در سی سال گذشته تلاش کرده تا به هر نحو ممکن به قدرت نزدیک شود. یک روز پابوسی خمینی و خامنه‌ای و رفسنجانی و رجایی و باهنر و موسوی و دستگاه سرکوبشان، و جه همت او بود و روز دیگر مجیز گویی برژنف و آندروپوف و چرنینکو و گورباچف و... و این بار نزدیک شدن به بی بی سی و رادیو فردا و صدای آمریکا و دوباره اعلام وفاداری به موسوی و ... در همه حال هم حواسش هست.
در سال ۶۷ برای این که به تریش قبای کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی برنخورد با برگزاری تظاهرات و مراسم یادبود برای قتل‌ عام شدگان ۶۷ مخالف بود و امروز برای نگاه داشتن پل‌هایش با بی بی سی و رادیو فردا و صدای آمریکا به جای «امپریالیسم آمریکا» و دولت در قدرت آمریکا و ... از دیک چنی نام می‌برد که یک سالی است آفتاب قدرتش افول کرده است.
نگهدار به هیچ پرنسیبی پایبند نیست. او در اوهام خود خواب مشارکت در حاکمیت را می‌بیند. به تصورش موسوی و جناح او حاکمان بعدی هستند به همین دلیل روی آن‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند. او دوباره به عده‌ای راه غلط را نشان می‌دهد. چنانچه شش ماه پیش از دوستانش خواسته بود که در خارج از کشور به جای پرچم شیرخورشیدنشان یا پرچم ایران بدون آرم و نوشته، حتماً‌ پرچم ایران همراه با آرم جمهوری اسلامی را به دست گیرند.
نگهدار با داشتن این چشم‌انداز است که عنان از کف داده و در وصف موسوی می‌نویسد:

«راز این قدرت در کلام موسوی در اعتماد ملت به اوست. او "به حمایت ملت مستحضر" است. دکتر مصدق هم همین را داشت. آیت الله خمینی هم همین را داشت. این هر سه دیدند و دانستند که "دل خلقی است در مشتم، امید مردمی خاموش هم پشتم".»

او با تزویر و ریا و سیاه‌دلی که با جان او عجین شده، مصدق و خمینی و موسوی را در کنار هم قرار می‌دهد و به رهبر مبارزات ملی و ترقی‌خواهانه مردم ایران توهین می‌کند.
هنوز یادمان نرفته که فرخ نگهدار و همراهان او بودند که در چند سال گذشته سیاست هسته‌ای خامنه‌ای و احمدی نژاد را همانند سیاست «ملی کردن نفت» دکتر محمد مصدق جا می‌زدند و از حق دولت احمدی نژاد دم می‌زدند.

فرخ نگهدار در حالی شعاردهندگان عاشورا را «بیچارگان» خطاب می‌کند که پس از خروج از کشور تقاضای هم‌پیمانی با مجاهدین را کرد. البته این درخواست مورد پذیرش مجاهدین قرار نگرفت و گرنه نگهدار و همراهانش آماده مجیز گویی از مجاهدین هم بودند.

نگهدار و همراهانش در سال‌های ۵۹ تا ۶۲ که در خدمت مستقیم خمینی و رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند از هیچ کوششی برای تحکیم پایه‌های این نظام و تبلیغ و تشویق جنگ ضد میهنی دریغ نمی‌کردند. آن‌ها چه اشک‌ها که در ارتباط با مجازات جنایتکاران رژیم نریختند و چه ناله‌ها که سر ندادند اما در اطلاعیه‌ای که به مناسبت مرگ خمینی صادر کردند چنین نوشتند:

«... امروز کسی سر بر زمین نهاده است که با وعده‌ی آزادی، استقلال و عدالت به شما مردم ایران حکومتی را مستقر کرد که با خونخوارترین و مردم‌کش ترین رژیم‌ها قابل مقایسه نیست. در تاریخ کشور ما نبوده است رهبری که با آن وسعت، مردم را به سوی خود شد و سپس سیاهترین حکومت استبدادی و مرتجع را بر مردم تحمیل کند. امروز کسی به خاک سپرده می‌شود که مسئولیت مرگ جانگداز صدها هزار جوان و نوجوان ما در تنور جنگ احمقانه و خیانتبار- جنگی که کشور را به ویرانی کشید- بر عهده اوست. اکنون رژیم مستبد جمهوری اسلامی رهبر اصلی خود یعنی طراح و مجری سیاست سرکوب و قتل‌عام نیروهای مترقی و آزادیخواه کشور، هزاران زندانی سیاسی معصوم و بی‌دفاع،مسئول آوارگی میلیون‌ها ایرانی آزاده و روشنفکر در ده‌ها کشور جهان را از دست داده است. ۱۰ سال حکومت خمینی، وضع میلیون‌ها کارگر و کارمند و روستایی ایران را هر روز وخیم تر و سفره فرزندان آنان را هر روز خالی تر کرده است. ...
هم میهنان عزیز! فدائیان خلق ایران از همه نیروهای ترقیخواه کشور، از همه هم‌میهنانی که از حکومت ۱۰ ساله خمینی رنج‌ برده‌اند و داغ دیده‌اند دعوت می‌کنند که نگذاریم حکومت استبدادی آخوندی به حیات خود ادامه دهد. کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در این وضع چرخشی حساسی که رژیم پشت سر می‌نهد، اعلام می‌دارد که برای این رژیم سرانجامی جز مرگ و نابودی مقدر نیست. برای نزدیکتر کردن هر چه بیشتر روز پیروزی مردم فدائیان خلق از آزادیخواهان و ایران دوستان دعوت می‌کنند در مبارزه به خاطر برچیدن استبداد آخوندی و استقرار یک حکومت دموکراتیک دست یکدیگر را بفشارند... » ۱۴ خرداد ۱۳۶۸

توجه کنید نگهداری که در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰ صفت مثبتی نبود که برای خمینی به کار نبرد چگونه در مرگ او، وی را عامل قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی و کشتار صدها هزار جوان و نوجوان در جبهه‌های جنگ احمقانه و خیانتبار معرفی می‌کرد و دوباره امروز او را فردی معرفی می‌کند که «دل خلقی» را در «مشت» داشت و «امید» و «مردمی خاموش» را در پشت سرش داشت.
تصور نگهدار و همراهانش به هنگام صدور اطلاعیه بالا این بود که پس از مرگ خمینی، رژیم‌اش پایدار نخواهد ماند. برای همین برای آینده سرمایه‌گذاری می‌کردند.

نگهدار که به هیچ اصل و پرنسیبی پای بند نیست در بخش دیگری از مقاله‌اش می‌نویسد:

«احمد جنتی در نماز جمعه حسرت روزهای انقلاب خورد که حیف که قانون نمی گذارد، وگرنه اینها را هم مثل آنها همه به سیخ می کشیدیم.»

کسانی که با تاریخ کشورمان آشنا هستند، کسانی که «روزهای انقلاب» و پس از آن را به خاطر می‌آورند و هنوز سر بر خاک ننهاده‌اند می‌دانند که فرخ‌ نگهدار چگونه جعل تاریخ می‌کند.
او دچار سهو قلم نشده است. او تاریخ را انکار می‌کند. او نقش خود در جنایت را پرده پوشی می‌کند. «روزهای انقلابی» که او دم از آن می‌زند مربوط به جنایات رژیم پس از ۳۰ خرداد ۶۰ است که مورد تأیید و تکریم فرخ نگهدار و باند همراه او بود.
بزرگترین جنایت رژیم دهسال پس از «روزهای انقلاب» و در جریان کشتار ۶۷ و هنگامی که از انقلاب چیزی باقی نمانده بود به وقوع پیوست.
نگهدار زیرکانه می‌خواهد به همه بقبولاند که «روزهای انقلاب» لاجرم با کشتار و جنایت همراه است و به «سیخ کشیدن» و «بی‌قانونی». او با این حرف‌ها به دنبال چاره‌اندیشی برای ماندگاری نظام است.
والا او نگهدار کسی بود که به «سیخ کشیدن» نیروهای انقلابی را نه در روزهای انقلاب که سه سال پس از آن نه تنها تأیید می‌کرد که واجب و ضروری می‌خواند.

جمشید طاهری پور یکی از همراهان دیرین فرخ نگهدار در مورد دشمنی وی با نسلی که خواهان سرنگونی رژیم بود می‌گوید:

«اما من بخاطر‌ می‌آورم خود را در تابستان خونين سال ٦٠ ، که سردبير نشريه کار ارگان کميته مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران "اکثريت" بودم. فرخ نگهدار مقاله‌ای را که نوشته بود بدستم داد و موکدا" خواستار درج آن در نشريه شد.مقاله را خواندم، عنوان مقاله " همبسته‌ای از جنون و جنايت" بود و طی آن، هم رهبری مجاهدين و هم حکومت خمينی مورد نکوهش قرار گرفته بودند اما مقاله در کليت خود سرکوب خونين مجاهدين را از سوی رژيم دينی تأئيد‌ می‌کرد! من با درج مقاله مخالفت کردم اما فرخ با تأکيد بر مقام دبير اولی خود اصرار در درج آن کرد. علی کشتگر عضو شورای سردبيری کار بود، به او گفتم مقاله را بخوان و نظرت را بگو! خواند و گفت؛ مخالف درج مقاله هستم. نگهدار بيرون از نزاکت معمول باز هم اصرار در درج آن کرد، مجبور به تمکين شدم و مقاله را برای تايپ به الهه بقراط سپردم که درج شد.»

فرخ نگهدار و همراهانش کسانی بودند که از «اقدامات قاطع» دادگاه ها حمایت می‌کردند.

«سازمان ما اقدامات قاطع دادگاه‌ها را در برخورد با ضد انقلاب و وابستگان رژیم سابق و همه متحدان امپریالیسم همواره مورد حمایت قاطع قرار داده و می‌دهد. این اقدامات قانون شکنانه را محکوم می‌کند.»

نشریه کار شماره ۱۱۵ ، سه تیرماه ۱۳۶۰

اطلاعیه بالا پس از اعدام ده‌ها جوان و از جمله ۱۲ دختر نوجوان که هویت‌شان بر دادستانی نامشخص بود توسط نگهدار و همراهانش صادر شد. جنایتکاران از خانواده‌ها خواسته بودند برای شناسایی اجساد عزیزانشان به اوین مراجعه کنند.

در بحبوحه‌ی اعدام‌های لجام گسیخته دادستانی انقلاب در ماه‌های شهریور و مهر ۱۳۶۰ در حالی که حتا صدای افراد زیادی در حاکمیت همچون مهدوی کنی هم درآمده بود و در پی چاره‌جویی و کاستن از میزان اعدام‌ها بودند حزب توده و اکثریت اطلاعیه مشترک زیر را صادر کرده و دستگاه کشتار رژیم را به بیرحمی هرچه بیشتر فراخواندند:

«خلق حق دارد و باید این دشمنان سوگند خورده‌ی انقلاب را بدون کوچک‌ترین مماشات سرکوب کند.»

نشریه کار شماره‌ ۱۳۴ به تاریخ ۱۳ آبان ۶۰

رد پای رعایت «قانون» مورد ادعای فرخ نگهدار را در مطلب زیر می‌توانید مشاهده کنید. این موضع گیری سازمان اکثریت پس از کشته شدن موسی خیابانی، اشرف ربیعی و ... است:

«سرکوب قاطع تروریست‌هایی که با اعمال جنایت‌کارانه‌ی خود نابودی انقلاب را طلب می‌کردند یک ضرورت مبرم بود. هر نوع تردید در این زمینه مسلماً به سود ضدانقلاب تمام می‌شد. نیروهای انقلابی می‌بایستی ضمن خویشتن داری و پرهیز از سراسیمگی و شتاب‌زدگی شرکت کنندگان مستقیم در عملیات تخریب و ترور را با قاطعیت تمام سرکوب نمایند. آری این انقلاب است که در جریان بالندگی ناخالصی‌ها را به دور می‌ریزد و خائنین را در زیر گام‌های سنگین و استوار خود له می‌کند.»
نشریه‌ی کار ارگان رسمی سازمان اکثریت، شماره ۱۴۹، ۲۸ بهمن ۶۰.

اگر جنتی و امثال او ملت را به سیخ کشیده بودند، فرخ نگهدار و باند همراهش در حالی که خون از در و دیوار می‌بارید خواهان «له‌ کردن» نیروهای مترقی زیر «گام‌های سنگین و استوار» گله‌های وحشی پاسداران و جنایتکاران رژیم بودند.
در حالی که موسی خیابانی و اشرف ربیعی و همراهانشان در ۱۹ بهمن ۶۰ کشته شده بودند؛
در حالی که بخشی از رهبران سازمان پیکار در بهمن ۱۳۶۰ دستگیر شده بودند؛
در بحبوحه‌ی دستگیری و کشته شدن بخشی از رهبران و کادرهای ارزنده سازمان اقلیت، فرخ نگهدار و همراهانش چنین نوشتند:

«این سرنوشت دردناک تمام کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه بنام مردم توطئه می‌کنند. در عین حال ممکن است که برخی از عناصر این گروه‌هک ها بتوانند همچنان به موجودیت فلاکتبار خود ادامه دهند. ولی چنین کسانی با مرگ فاصله چندانی ندارند. .....
این سرنوشت تلخ و محتوم همه کسانی است که نه راه دریا که راه مرداب را در پیش دارند. »

کار اکثریت شماره‌ی ۱۴۹، بیست و هشتم بهمن ۶۰

آنها از همه می‌‌خواستند که چشم‌شان را بر اعدام‌ جوانان میهنمان ببندند و دچار احساسات نشوند. موضعگیری مهدی فتاپور و رقیه دانشگری کاندیدای سازمان فداییان خلق ایران اکثریت برای انتخابات میاندوره‌ای مجلس شورای اسلامی همین خط را دنبال می‌کرد:

«قبل از این که به مسئله‌ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه انقلاب بپردازیم لازم است اول به عوامل و شرایط به وجود آورنده این قبیل خشونت‌ها توجه کنیم و مسئله را نه صرفاً از جنبه عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهمیت است- آن‌چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاویه‌ی مصالح و منافع انقلاب بررسی کنیم. هواداران سازمان در موقعیت خطیر کنونی باید وظایف خود را هوشیارانه‌تر و قاطعانه‌تر از پیش انجام دهند. افشای دسیسه‌های ضد انقلاب و شناساندن سیاست‌های ضد انقلابی گروهک‌ها در محیط کار و در میان خانواده‌ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو وظایف مبرم هواداران مبارزه است»

نشریه‌ی کار، ارگان رسمی سازمان اکثریت، شماره‌ی ۱۲۰، هفت مرداد ۱۳۶۰.

نگهدار و همراهانش تنها برای به سیخ کشیدن ما نقشه نمی‌کشیدند. سازمانی که او رهبری‌اش را به عهده داشت در مورد حکم ظالمانه زندان ابد برای عباس امیرانتظام نوشت:

«ما رأی دادگاه را تأیید می‌کنیم و کیفر مربوطه را درخور خیانت‌های ارتکاب شده ارزیابی می‌نمائیم. ما قاطعیتی را که در این رأی به کار رفته ارج می‌نهیم و معتقدیم که جرائم برشمرده از سوی دادگاه نه تنها دلالت بر محکوم بودن امیرانتظام به جرم جاسوسی به نفع اصلی‌ترین دشمن مردم ما یعنی آمریکا دارد، بلکه نشان‌دهندّه‌ جرائم جنایت‌باری است که دولت موقت (دولت بازرگان) در طی ۹ ماه زمام‌داریش علیه انقلاب و مردم مرتکب شده است. به همین دلیل هم است که ما می‌گوئیم: دادگاه انقلابی امیرانتظام و ارائه‌ یک دادنامه‌ی انقلابی و سمت دار، کابینه لیبرال بازرگان را هم به شدت محکوم کرده است. »
نشریه کار شماره‌ی ۱۱۴، ۲۷ خرداد ۱۳۶۰

یکی از دلایل دشمنی فرخ نگهدار و همراهانش با امیرانتظام از آن‌جا ناشی می‌شد که وی طرح انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی را تهیه کرده بود.
فرخ نگهدار سه دهه است که با «فروپاشی» نظام مسئله دارد چرا که نفع او در حفظ این نظام است. او نمی‌گوید امکان «فروپاشی» نظام نیست. او حفظ نظام را «چاره کار ملت» می‌داند:

«بیانیه موسوی در واکنش به فضای سر در گم و آشفته ای صادر شد که یک سوی آن داشت با خیال "فروپاشی" عشق می ورزید و سوی دیگرش از بیم "مردم کشی" بر خود می لرزید. بیانیه این هر دو پرده را از پیش چشم ها بر می گیرد و استوار می گوید: نه فروپاشی و نه کشتار هیچ کدام نه چاره کار ملت است.»

فرخ نگهدار کسانی را که خواهان فروپاشی نظام هستند «بیچاره» می‌خواند. اتفاقاً خامنه‌ای نیز وقتی آیت‌الله منتظری صلاحیت صدور فتوا و مرجعیت او را زیر سؤال برد و مهر باطلی بر پیشانی‌اش زد وی را «آدم بيچاره و مفلوک» خواند.
فرخ نگهدار کسانی را که خواهان فروپاشی نظام هستند و سرنگونی دستگاه ولایت فقیه را آرزو می‌کنند «ابله» و «دنی» خواند. پیش از او خامنه‌‌ای نیز آیت‌الله منتظری را «ساده‌لوح» و «نادان و نفهم» و «منفور، مطرود و خائن» خوانده بود.
صفات به کار برده شده از سوی خامنه‌ای مورد قضاوت تاریخ و مردم ایران قرار گرفت، دیری نخواهید پایید که تاریخ و مردم ایران در مورد اظهارات فرخ نگهدار هم قضاوت خواهند کرد.

«آن كه ناموخت از گذشت روزگار، هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار»

ایرج مصداقی



۳- برای آشنایی با چهره‌ی فرخ نگهدار و ادعاهای سخیف او کافیست نگاهی کوتاه به فیلم‌های موجود در یوتیوب و سایت‌های خبری بیاندازید. در این جا سه نمونه از ده‌ها فیلم موجود در اینترنت را می‌توانید ملاحظه کنید:



Irajmesdaghi@yahoo.com http://www.iranglobal.dk ۱۴ دیماه ۱۳۸۸

۱- من بیانیه موسوی در شرایط کنونی را مثبت ارزیابی کرده و برخلاف تصور عده‌ای که آن را سازش با خامنه‌ای قلمداد می‌کنند آن را انداختن آگاهانه توپ در زمین خامنه‌ای می‌دانم که تفرق را در جناح او دامن می‌‌زند. بیانیه موسوی یک بار دیگر نشان خواهد که «قهر» از جانب خامنه‌ای و حکومت کودتا به مردم تحمیل شده است و مردم در مقابل یورش نیروهای سرکوبگر رژیم ناچار به دفاع از خود هستند. این پیام مشخص خواهد کرد که کوتاه آمدن و نرمش در مقابل حکومت کودتا و دست برداشتن از خواسته‌های اصلی مردم چنانکه عده ‌ای تبلیغ می‌کنند جواب نخواهد داد. هیچ رفرم و اصلاحی در نظام ولایت فقیه امکان پذیر نیست. انهدام این دستگاه جهنمی بایستی در دستور کار قرار گیرد .
۲- http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=26222 http://www.youtube.com/watch?v=t-BEfJC3i5M