۱۳۸۶ دی ۷, جمعه

robert-fisk.iraq war victims

http://www.robert-fisk.com/iraqwarvictims_page1.htm

تصاويري تكان دهنده از جنگ ناعادلانه عراق

















هموطن از شما تقاضاداريم به جنبش ضد جنگ بپونديد واز سايت هاي ذيل بازديد

1)http://www.stopwaroniran.org/

2)http://www.worldcantwait.org/

3)http://answer.pephost.org/site/PageServer?pagename=ANS_homepage&JServSessionIdr012=0sf4r8sl92.app8a

4)http://www.troopsoutnow.org/

۱۳۸۶ دی ۶, پنجشنبه

شكست در استراتژي,فرار به جلو در تاكتيك,ارتش آزادي بخش مجاهدين

1) http://www.siahkal.com/publication/Mojahedin.pdf







انقلاب فرهنگي ودست آوردهاي آن و نهضت ادامه دارد

ادامه انقلاب فرهنگي در خارج توسط عبدالكريم سروش؟؟

ديروز و ديروزها؟؟


اسامي مسئولين انقلاب فرهنگي.,سروش,شريعتمداري,حسن حبيبي


شمس آل احمد زيبا كلام و





























ادامه انقلاب فرهنگي سال 81



























ادامه انقلاب فرهنگي سال 81
























و
امرعزیز با درود: من کامنتی در زیر مطلب شما در سایت روشنگری نوشتم و لی فکر نمیکنم که مسئولین سایت انرا درج کنند . بهر حال کامنت من در رابطه با همین بر نامه حاج فرج دباغ بود . در حدود یکی دو ماه پیش این بساط مولوی گری دردانشگاه مریلند نزدیک واشنگتن با مدیریت عوامل رژیم امثال: احمد کریمی حکاک و ارژنگ اسعد بر گذارشد که در این بر نامه از عبدالکریم سروش و داریوش اشوری و فاطمه کشاورز و.. دعوت شده بود. به نقل از نشریه ارتجاعی ایرانیان واشنگتن که همیشه اماده درج این گونه خبر ها در نشریه دوم خردادی خود می باشد پیش از ۳۰۰نفر ایرانی نا اگاه برای شنیدن مزخرفات سروش و نویسنده ترسو و فرصت طلبی مثل داریوش اشوری در سالن دانشگاه مریلند گرد امده بودند وبر خلاف بر نامه دالاس که یکی از دوستان اگاه شما شجاعانه از سروش در باره نقش جنایتکارانه اش در انقلاب فرهنگی رژیم سئوال کرد در اینجا هیچ کسی از سروش دراین رابطه سئوالی نکرده است!. من ابتدا فکرمیکردم که بر نامه در کانون دوستداران فرهنگ ایران که یک قانون ارتجاعی است و مرتب هم از عوامل رژیم برای سخنرانی دعوت میکند بر گذار شده ولی وقتی نشریه ایرانیان را خواندم نوشته بود در دانشگاه مریلند بر نامه بوده بهر حال فرق نمی کند اینها سرا پا ی یک اشغالند . در ضمن در بر نامه ۱۰ دسامبر سخنرانی کانون دوستداران فر هنگ ایران سخنران تریتا پارسی لابی معروف رژیم در امریکا بوده!! می بینید دوستان تازه این کانونی است که خودش را در صف اپوزیسیون رژیم می داند!. . دو ستان عزیز مبارزه با تهاجم هنری وفر هنگی رژیم از مبارزه برای ازادی و دمو کراسی و عدالت اجتماعی جدا نیست. باید به ایرانیان نا اگاهی که در این گونه بر نامه ها ویا هر بر نامه رژیم ساخته اعم از سخنرانی و یا فیلم و یا شعرو اواز شر کت میکنند صحبت کرد و انها را اگاه نمود که در این گونه بر نامه ها و یا کانون ها و یا انجمن های نه تنها پا نگذارند بلکه این گونه برنامه های رژیم ساخته را افشا و رسوا کنند. امید بهبودی هر چه سریع تر برای دوست نادیده ام را دارم شاد و موفق زنده باد ازادیوز؟؟

هم ميهن از شما دعوت ميكنيم سايت زنده ياد كاوه گلستان ديدن نمايد
















سالشمار زندگی کاوه گلستان 17 تير 1329 –تولد درآبادان 1332 – سکونت در تهران 1335 – شروع تحصيلات ابتدايی در دبستان روش نو 1341 – شروع تحصيلات متوسطه در دبيرستان البرز 1343 – کوچ به لندن و آغاز تحصيل در دبيرستان شبانه روزی ميلفيلد 1347 – بازگشت به تهران 50-1348 – کار در شرکت های تبليغاتی به عنوان عکاس و انيماتور 1352 – ازدواج با هنگامه جلالی نخستين ماموريت مطبوعاتی برای تهيه عکس و گزارش جنگ دراير لند برای روزنامه کيهان همکاری با ابراهيم گلستان در فيلم « اسرار گنج دره جنی » به عنوان عکاس و مجسمه ساز انتشار کتاب « قلمکار» در کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان عکاسی از کودکان گوشه و کنار ايران برای انتشارات فرانکلين جهت چاپ در کتابهای درسی 1353- نمايشگاه کولاژهای پولارويدی در گالری سيحون نمايشگاه عکس های کودکان ايران در گالری سيحون انتشار کتاب « گلاب » در کانون پرورش فکری کودکان ونو جوانان 1355- آغاز همکاری فعال با روزنامه آيندگان با چاپ گزارش سه گانه : کارگر ، مجنون ، روسپی برگزاری نمايشگاه سه گانه در دانشگاه تهران و توقيف آن 1356- کار با مجله سبز 1357 – عکاسی گسترده از رويداد های انقلاب و کار با مجله تايم ، تهران مصور و نشريات ديگر 1358 – دريافت جايزه « رابرت کاپا » برای عکس هايش از انقلاب عکاسی از در گيری ها و رويداد های سياسی و اجتماعی گوشه وکنار کشور انتشار کتاب « شورش » از عکس های انقلاب با محمد صياد 1359 – حضور فعال در جبهه ها با آغاز جنگ آغاز همکاری با آژانس های جهانی عکس 1360 – انتشار کتاب جنگ با آلفرد يعقوب زاده انتشار کتاب « انقلاب نور » مجموعه عکس . کار گروهی 1362- تولد فرزندش مهرک و رفتن به لندن تاسيس آژانس عکس ريفلکس و حضور های متناوب درايران برای عکاسی جنگ و ديگر رويداد ها 1360 – انتشار کتاب « غنچه ها در توفان » درباره حضور کودکان ونو جوانان در انقلاب .کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان 1369 – شروع کار با دوربين ويديويی 1370 – ساخت مستند « ثبت حقيقت » که با پخش آن از کانال چهار انگلستان در ايران ممنوع الکار شد . 1371- مصاحبه های ويدئويی ، چهره های ادبيات ايران 1372 – تصوير برداری و تدوين مستند « گنگ خوابديده » لغو ممنوعيت کار در پايان سال و آغاز کار با آسوشيتد پرس AP1373 – آغاز تدريس عکاسی در دانشکده های هنری تهران 1376- تصوير برداری فيلم مستند « ماندن » با کارگردانی مانی حقيقی 1378- آغاز کار با بی بی سی 13 فروردين 1382 – مرگ در شمال عراق بر اثر انفجار مين



من مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند و به خطر بيندازد. مي‌تواني نگاه نكني، مي‌تواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتل‌ها، اما نمي‌تواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نمي‌تواند.
كاوه گلستان



هم ميهن از شما دعوت ميكنيم سايت زنده ياد كاوه گلستان ديدن نمايد

نیلوفر بیضایی
















تولدت مبارک

برای پدرم بهرام بیضایی بمناسبت شصت و نهمین سال تولدش

نیلوفر بیضایی

« ... و من تنها من – سندباد- بیدارم. چشم انتظار. انتظار یک قطره آفتاب، یک جرعه باد، در تاریکی، در ظلمات، تنها منم. شاهد دست بسته ی خاموشی و جنبشی که نیست. و سکوتی که هست. گاهی، فقط گاهی ، از دورترین راه فریادی می شنوم. حس می کنم که به این فریاد بادبان می لرزد. اما تنها منم که می لرزم...»
(بهرام بیضایی، هشتمین سفر سندباد، 1343)

این چند خط را برای تو، پدر عزیزم، بهرام بیضایی و به پاس تلاشهای خستگی ناپذیرت در عرصه ی فرهنگ و هنر کشورم ایران می نویسم . می دانم که بسیار خسته ای و بسیار رنجدیده و می دانم که زخمهای بسیار بر روح و روان داری از سوی آنها که گمان می کنند آمده اند تا برای ابد بمانند، اما نمی دانند که ضدیت با جریان رونده و شونده ی فرهنگ ایران امری است گذرا و آنچه می ماند، فکر است و اندیشه و نیروی خلاقه ی انسانی که خود خالق است. نیز بسیاری در لباس دوست و دوستدار که پنهانی و از سر تنگ نظری زخم می زنند، گاه از سر بخل و گاه از سر خودشیرینی برای این و یا آن دستگاه قدرت. حاصل این زخمها در یکی کین دیرینه می شود و عامل ایستایی و در چون تویی سر چشمه ی خلاقیت و سازندگی. هر چه آنها کردند تو نکردی و آنچه کردی جستجوی ریشه ها و چرایی ها بود و مرکز آثارت انسان با تمام پیچیدگیهایش و اینها همه من را نه بعنوان فرزندت، بلکه بعنوان یکی از فرزندان ایران مادر، وامدار این سخت سری و سرکشی تو می کند که فرزند زمانه ی خویش هستی و متعلق به تمام ایران .


امروز پنجم دیماه ۱۳۸۶ و شصت و نهمین سال تولد تست. امروز که تولدت را در غربت همیشگی مان جشن می گیریم، یار و همراه دیرین تو و یکی از نمایشنامه نویسان برجسته ی میهنمان اکبر رادی در گذشت. شاید رادی این روز را برای مرگ برگزید تا آخرین پیامش را به تو برساند : بمان برای فرهنگ و هنر ایرنزمین و باری را که با هم بر دوش گرفته ایم بتنهایی به سرمنزل مقصود برسان. یادش گرامی باد و عمرت دراز.

زندگی و مرگ ، زایش و نیستی همزادند و شادی و غم علت وجودی هم. و در تناقض با یکدیگر است که تکمیل می شوند. همانطور که سپیدی از درون سیاهی سر بر می زند و سیاهی از دل سپیدی است که بیرون می جهد. و شاید امروز، همین امروز روز تلاقی ضدین بر پیشانی هنر نمایش در ایران باشد. غلامحسین ساعدی آن بخش کنده شده از مثلث نمایشنامه نویسی وطن، آن تکه ی رانده شده اما جدا ناشدنی از بدنه ی نمایشنامه نویسی وطن ، همان او که هر بار تصویرش را در جایی می بینی به پهنای صورتت اشک می ریزی، سالهاست که رفته. رفته چون نتوانسته دوری وطن را تاب بیاورد، رفته چون مشتی تاریک اندیش ضد فرهنگ، وجود او و بسیاری دیگر را تاب نیاوردند. رفته اما از یاد ما نرفته، نخواهد رفت و اثرش جای در جای در فرهنگ ایرانزمین باقی می ماند، همانگونه که اثر رادی آن کوه استوار دانش و فرهنگ که فرو نریخت و ماند و خواهد ماند. همانگونه که تو، که هر اثرت در تئاتر و سینما دریایی است از دانش و تلاش برای شناخت و گامی در جستجوی چرایی آنچه هست، در جستجوی فردیت از دست رفته ی ما و هویت گمشده ی جمعی مان. گمشده در پس غبار تحریفها و واقعیتهای دروغین که به جای آنچه هست برای مردمان ساخته اند. گمشده در پس پرده های ضخیم سیاهی که بر حافظه ی تاریخی مان کشیده شده و دریغا که ما خود در این دروغ بزرگ سهمی انکار ناشدنی داشته ایم . خواسته یا نا خواسته، دانسته یا نادانسته.

در جستجوی پاسخ این پرسش که چگونه « بهرام بیضایی» بهرام بیضایی شد و جایگاهی غیر قابل انکار در فرهنگ و هنر ایران یافت، تنها و تنها می توان به آثار او رجوع کرد که خود بازتاب زندگی او (و دورانی که در آن می زید) نیز هست و در عین حال جستجوی بیدریغش در احوال مردمانی که قهرمان نیستند، اما در شرایطی خاص می توانند قهرمانانه کار و زندگی کنند و در شرایطی دیگر می توانند قهرمانانی بسازند و بجای خود به میدان نبرد بفرستند. شهید بسازند، بدون اینکه خود حاضر به پرداختن بهایی برای تغییر شرایط خویش شوند.

و بدینسان است که بهرام بیضایی، فرزند یک خانواده ی اهل ادب و فرهنگ که از کودکی بدلیل باور مذهبی غیر رایج خانواده اش از خانه تا مدرسه و از مدرسه تا خانه از بچه های محل کتک خورده و کودکی کم حرف و خجالتی است، عشق بزرگ خود را در سالن سینما و تئاتر باز می یابد. جایی که در تاریکی سالن، بدون آنکه دیده شود، فرصت دیدن می یابد. فیلم دیدن، کتاب خواندن و جستجو در متون ادبی و تاریخی برای او محملی می شود برای جستجوی پاسخ پرسشهای بیشماری که در ذهنش شکل گرفته است. چگونه می شود که جامعه ای «غریبه» های خود را می سازد و بجای تلاش برای شناخت آنها و پذیرفتن دگرباشی شان آنها را به انزوا می راند ، چگونه جامعه ای حتی با تاریخ و گذشته ی خود بیگانه می شود، حال را نادیده می گیرد و از ساختن آینده عاجز می شود. او همواره نگران سرنوشت کسانی است که در چنین جامعه ای در موضع «اقلیت» قرار دارند، نگران آنها که زیر دست و پای جمعیتی و توده ای که بیشتر به انگیزه ی حسی به حرکت در می آید تا بر اساس شناخت، له می شوند. کودکان بعنوان نمودی از نسل آینده ، در حالیکه بی پناه و بدون پشتوانه، بدون گذشته و بدون آینده بار خطاها و نادانیهای گذشتگان را بر دوش می کشند، زنانگی بعنوان نماد زندگی و سازندگی می رود تا قربانی آن بخش خشونت طلب و مرگ پرست مردانگی شود، اما در سر بزنگاه طغیان می کند و هر طغیانش نشانه ی اعتراضی است بر همان ساختار خشن و ساکن. و زمان که نسلها را یکی پس از دیگری در خود می بلعد و تا نسلی می خواهد سر بر آورد قربانی «سهراب کشی» می شود.
از فیلم «سفر« و شخصیتهای اصلی آن که دو کودک هستند (1351) تا «باشو غریبه ی کوچک» (1364) ، کودکان غریبه هایی هستند بدون پشتوانه و در جستجوی مامنی یا سر پناهی یا آغوشی گرم. آیا آنها بنوعی نسلهای جوان ما را نیز نمایندگی می کنند که در تنگنای روایات متضاد و کج راهه های تاریخی گذشتگان و بدون پشتوانه ی قوی تاریخی می بایست راه خود را در ایران همیشه بحرانی و در کجراهه های تحریف تاریخ بیابند.

ما با خود و از خود بیگانه ایم و سنتها هنوز در ما قویتر عمل می کند تا گشاده دستی و افق نگاه باز و روحیه ی پذیرش دگر اندیشی و دگرباشی و اینکه این بیگانگی ها با انسان چه می کند، موضوع بسیاری از آثار بیضایی بوده و هست. زنان بعنوان نمادهای ایستادگی در برابر تعصب و سنت گرایی کاذب، بعنوان موتور تغییر و تحول از نخستین آثار بیضایی بارها و بارها در نقش محوری حضور داشته اند. از عاطفه ی رگبار تا رعنای غریبه و مه، از آسیه ی کلاغ تا تارا در چریکه ی تارا و نایی در باشو غریبه ی کوچک و شخصیتهای زن مسافران و سگ کشی، همه و همه نمادهایی از همین نگاه هستند . اینها نه زنان خیالی که بسیار هم واقعی اند و نمونه های بیشمار آنها را امروز در جامعه ی ایران می بینیم.

او بیش از آنکه شیفته ی قهرمان پرستی ها ی رایج شود، بدنبال ضد قهرمانهاست ، چرا که در می یابد جامعه ای که نیاز به قهرمان دارد، خود از حرکت و در دست گرفتن سرنوشت خویش عاجز است، ایستاست و سترون و او که «از سکون بیزار است» با تکاپویی وصف ناشدنی تمام عمر خود را صرف دانستن، خواندن، دیدن و آفریدن می کند.

«آرش» او بر خلاف «آرش» های دیگران یک ضد قهرمان است، ستوربانی است که تنها بر حسب تصادف و از سر اجبار بر فراز البرز کوه می رود. او نخواسته قهرمان باشد، اما در شرایطی قرار می گیرد که راهی بجز انداختن تیری که تعیین کننده ی مرز ایران و توران است ندارد. او آرش تیر را نه با نیروی بدنی یا از سر پهلوانی که با نیروی دل می کشد...

«... وتیر می رفت. و باد از پی او. و چندان سوار دشمن و دوست که در پس آن می رفتند، در مرز پیشین از آن بازماندند.... و هر کس از آن می گفت... و افسانه ی تیر در دهانها افتاد، از تیره به تیره، از سینه به سینه، از پشت به پشت. و تا گیهان بوده است این تیر رفته است. خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد، و در سپیده دمان زیباست. ابرها باران به نرمی می بارند. دشتها سبزند. گزندی نیست. شادی هست، دیگران راست. آنک البرز، بلند است و سر به آسمان می ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما، با لبخند زشت. و من مردمی را می شناسم که هنوز می گویند، آرش باز خواهد گشت.» (بهرام بیضایی، آرش،1340)

اینچنین است که «لیلا دختر ادریس» درجستجوی هویت انسانی خویش و ورای محدودیتهای جنسیتی می بایست بهای گزاف آن تنهایی را می پرداخت و یا هنوز و چه بسا بیش از پیش دارد می پردازد و « راه توفانی فرمان پسرفرمان از میان تاریکی» راهی شد سهمگین و میراثی که بر جای مانده نشانه ی زخمها و شکستهاست و قلمهای شکسته و شمشیر زنگ زده ی روزگار شکست . شمشیری که در دستان زمین بانوی ما «تارا» بجای آنکه پاسبان مرگ شود در خدمت زندگی قرار می گیرد. میراثی که حکایت گسستها و شکستهاست، بی تاریخی ما ، نبودن زمینی سفت زیر پاهایمان و ریشه های قطع شده ی ما آوارگان در وطن و یا دور از وطن (چه فرقی می کند).ما همه از یک تنیم و هر یک بنوعی از نطفه ی مادر «ایران» کنده یا «کندانده» شده ایم. چرا؟ جستجوی این چراهاست که شاید از درون آن سیاهی که بر وطنمان سایه انداخته، راهی بسوی نور بگشاید.

در «مرگ یزدگرد» او به روایات گوناگون از مرگ آخرین پادشاه ساسانی میدان می دهد تا از ورای آن فسادی را که در ساختار حکومتی ایرانیان ریشه دوانده و میدان را برای حمله ی اعراب به ایران می گشاید ، بنمایاند. شاه کشی در مرگ یزدگرد نه از سر آزادیخواهی که از سر استیصال است و طغیان لحظه ای. و بدینسان است که خطوط مشابه واقعه ی تاریخی با اتفاقی که در ایران در قابل انقلاب اسلامی بوقوع می پیوندد، نمایان می شود.

«... بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند. آنها یک دریا سپاهند. نه درود می گویند و نه بدرود، نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است. آنها به زبان شمشیر سخن می گویند!... به مرگ نماز برید که اینک بر در ایستاده است. بی شماره، چون ریگهای بیابان که در توفان می پراکند و چشم گیتی را تیره می کند!
آری اینک داوران اصلی از راه می رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری. تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!» (بهرام بیضایی، مرگ یزدگرد، 1357)


« کارنامه ی بندار بیدخش» کارنامه ی اوست و هر آنکس که تلاش کرد تا غبارها را از پس آن گنجینه ی فرهنگی گمشده مان بزداید و اعتماد بنفس ما را به ما بازگرداند. «دیباچه ی نوین شاهنامه» داستان مردمان ماست که باغبان مردی در سی و هشت سال از مردم کوچه و بازار شنید و به جان دل حفظ کرد و اندیشه ی ما مردمان را به نظم در آورد.

در «مجلس ضربت زدن» آنجا که از حذف می گویی ، از حذف نیکان ، از آثار فرهنگی ایران که بدست دلال مسلک ویران شد و به غارت رفت و از آن کسانی که دخترک دبستانی را بخاطر یک تار مو با پس گردنی دستگیر می کنند، اما یک نفرشان جلوی غارت و غارتگر را نمی گیرد. از آنکس که با «اصلاحات» آمد و خواست متن تو را «اصلاح» کند تا «قابل اجرا» شود!

در فضای سنگین «سگ کشی» او سالهای کشتار جوانان وطن در دهه ی شصت سالهای فضای سنگین مرگ و ماشینهای کشتار را برای ثبت در تاریخ گواهی داد و شاید در این راه یکی از تک ستاره های حقیقت گو و حقیقت جوی آسمان هنر این این سه دهه که در داخل ایران زندگی می کنند بوده باشد.

«مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» حکایت کابوسهای او و ماست. کابوسهایی که در قالب هراسهای ناخودآگاه جمعی در مردان سیاهپوش «غریبه و مه» سالها پیش از انقلاب اسلامی در آثار او نمود یافته بود و در سالهای اخیر در قالب قتلهای زنجیره ای بوقوع پیوست.

خانم جان در «مسافران» بر این باور است که آن بخش از دست رفته ی خانواده روزی باز خواهد گشت. او این باور را به یک باور عمومی بدل می کند و آنها، کسانی که مرده پنداشته شده بودند باز گشتند. آیا ما فرزندان ایران که روزی و در اوج جوانی ناچار به ترک وطن شدیم نیز روزی به خانه ای بوسعت همه ی ایران باز خواهیم گشت؟










۱۳۸۶ دی ۵, چهارشنبه

اسراييل احتمالا ۱۶ تا ۲۸ ميليون ايرانی را خواهد کشت

برگردان: محمد علی اصفهانی آنچه می خوانيد ترجمه ی خلاصه شده و تلفيق شده يی است از دو مقاله ی دو روزنامه ی بزرگ اسراييل «ژروزالم پست»، در۲۲ دسامبر، و بخش انگليسی زبان روزنامه ی «يديوت آهارا نت» پر تيراژ ترين روزنامه ی اسراييل، در۲۴ دسامبر.هرچند که معلوم نيست ضروری باشد يا نه، اما به هر حال بد نيست که بر سه نکته ی بسيار بديهی زير تأکيد شود:۱ ـ انتگريسم يهودی، و صهيونيزم، حسابشان از حساب نژاد و مذهب يهود جداست؛ همچنانکه حساب دولت انتگريست و نژادپرست و قاتل و نسل کش اسراييل که از عينی ترين مصاديق جنايتکاران عليه بشريت است، از حساب يهوديان آزاده ی سراسر جهان. يهوديانی چه در خود اسراييل؛ و چه در خارج از آن. از جمله يهوديان مستقل، و يا متشکل شده در سازمان هايی همچون «يهوديان اروپايی برای يک صلح عادلانه» که مطالب متعددی از آن و شاخه ی فرانسويش: «وحدت يهودی فرانسه برای صلح» در دفاع از مردم فلسطين و لبنان و مبارزات و مبارزانشان، و در فراخوان به بايکوت جهانی اسراييل تا پايان عصر اشغالگری، به همين قلم، در سال های اخير، و به مناسبت های مختلف، به فارسی برگردانيده و منتشر شده است. (۱)۲ ـ انتشار و انعکاس مطالب مربوط به خطرات حمله به ايران، و طرح های شوم پنتاگون و موساد، که در حد خود منجر به برانگيختن افکار عمومی، و متشکل شدن مبارزان ضد جنگ، چه در ايران و چه در نقاط ديگر جهان شده است و می شود، نقش قابل توجهی در خنثی کردن اين خطرات و اين طرح ها داشته است و خواهد داشت.بيهوده نيست که نخستين آماج کسانی که منافع خود را با تجاوز آمريکا و اسراييل به ايران گره زده اند، و آبادی آينده شان را در ويرانه های فردای ايران جستجو می کنند، جنبش ها و فعالان جهانی صلح و هر کسی که از آنان ياد می کند است؛ و حتی اندک اندک کلماتی مثل «امپرياليزم» و صهيونيزم» را نيز به فرهنگ نواميسشان اضافه کرده اند.۳ـ ادامه ی حاکميت ملايان، خود يکی از عوامل اصلی فاجعه ی احتمالی تجاوز خارجی به ايران است. و بنا بر اين: هر فرد و جريانی که به هر شکلی از اشکال، در پوشش حساس بودن شرايط، به تبليغ آشتی با رژيم (و يا به به عبارت بهتر: اليگارشی حاکم بر ايران) بپردازد، خواسته يا ناخواسته در خدمت يکی از اساسی ترين اهداف اين حاکميت از دميدن در بحران اتمی قرار گرفته است.مبارزه با دشمن خارجی، از مبارزه با دشمن داخلی، و مبارزه با دشمن داخلی، از مبارزه با دشمن خارجی نه جداست؛ و نه جداکردنی.محمد علی اصفهانی۵ دی ۱۳۸۶«من در حالی از سفر به اسراييل در نوامبر امسال برگشته ام که متقاعد شده ام که اين کشور می خواهد به ايران حمله کند».اين را نيوزويک در ۲۲ دسامبر از قول Bruce Riedel بروس ريدل، يک مأمور سابق سيا، و از مستشاران رديف اول سه رييس جمهوری آمريکا، از جمله جرج بوش، نقل کرده است.او به گفتگو های خود با مقامات عاليرتبه ی موساد و وزارت دفاع اسراييل استناد می کند که به او گفته اند: «اسراييل اجازه نخواهد داد که مونوپل او در برخورداری از سلاح اتمی در منطقه به خطر بيافتد».همچنين، ديويد آلبرايت، از انستيتوی آمريکايی «علوم و امنيت بين الملی» نيز به نيوزويک گفته است که گرچه اطلاعات اسراييل هنوز از محل دقيق تمام تأسيسات اتمی ايران نا کامل است، اما منظور اسراييل از حمله ی ششم سپتامبر امسال به سوريه از سويی آزمايش توان خود در حمله به ايران، و از سوی ديگر اعلام خطر به تهران بوده است.بروس ريدل [که در بالا به سمت های او اشاره شد: مأمور سابق سيا و از مستشاران رديف اول سه رييس جمهوری آمريکا] به نيوزويک گفته است که با توجه به انتشار گزارش «شورای امنيت ملی» آمريکا و در پی آن: متعادل شدن نسبی مواضع سران حکومت های جهان نسبت به ايران، احتمال حمله ی اسراييل به ايران از هميشه بيشتر شده است. (۲)هر چند که بوش، همچنان به گزينه ی نظامی فکر می کند و تنها يک روز بعد از انتشار گزارش، به صراحت گفته است که: «ايران خطرناک بود؛ ايران خطرتاک هست؛ و ايران خطرناک خواهد بود».در اسراييل، واکنش ها نسبت به گزارش «شورای امنيت ملی»، از انتقاد و ايراد گيری، تا نفی کامل محتوای آن در نوسان است. و از همين رو ست که اولمرت، اعضای دولت خود را از اظهار در باره ی اين گزارش، نهی کرده است.۱۶ تا ۲۸ ميليون ايرانی در حمله ی اسراييل کشته خواهند شدAnthony H. Cordesman آنتونی کردزمن، از تحليلگران سابق پنتاگون، در ارتباط با حمله ی احتمالی اتمی اسراييل به ايران، از چيزی شبيه برپايی روز قيامت سخن می گويد؛ و اين که چنين حمله يی می تواند منجر به مرگ ۱۶ تا ۲۸ ميليون شهروند عادی ايرانی، و نيز ۲۰۰ تا ۸۰۰ هزار اسراييلی شود.او به عنوان سرپرست گروه تحقيق مرکز آمريکايی «مطالعات استراتژيک و انترناسيونال» CSIS اين موضوع را بر مبنای مطالعه ی تئوريک جنگ اتمی يی در خاورميانه می گويد که می تواند کشور های مختلف را در آن درگير کند.اما، همو تأکيد می کند که تلفات ديگر جنگ، که محصول عواقب گرد و غبار اتمی و تشعشعات راديو آکتيو است، دراز مدت است و قابل پيش بينی نيست.تا آنجا که به جنگ اتمی اسراييل با ايران بر می گردد، او معتقد است که اين جنگ تا سه هفته ادامه خواهد يافت.مطابق تحقيق گروه تحت سرپرستی او، در حال حاضر، اسراييل دارای ۲۰۰ کلاهک اتمی حاضر و آماده برای پرتاب از طريق دريا و هوا ست.اين تحقيق که «ايران، اسراييل، و جنگ اتمی» نام دارد، نتيجه گيری می کند که در جنگ ميان اسراييل و ايران تمام امکانات و توانمندی های ايران به طور کامل از ميان خواهد رفت؛ ولی اسراييل قادر خواهد بود که به کار و زندگی خود ادامه دهد.کردزمن، سرپرست گروه، چنين می گويد:ـ در يک نگاه تئوريک، ايران ديگر نخواهد توانست خود را باز يابد؛ اما با در نظر گرفتن عوامل اقتصادی و جمعيتی، اسراييل توان بازيابی خود را خواهد داشت.در گزارش اين گروه، تأکيد شده است که اساساً توان اتمی اسراييل و ايران با يکديگر قابل قياس نيست. به عنوان مثال: اسراييل از بمب اتمی يک مگاتنی [يک ميليون تی ان تی] برخوردار است؛ در حالی که ايران حتی توانايی ساختن بمب اتمی يی بزرگتر از صد کيلو تن را ندارد. کدام شهر های ايران بمباران خواهند شد؟مناطق اسراييلی يی که ايران احتمالاً می تواند به آن ها حمله کند، تل آويو، قسمت مرکزی اسراييل، و بندر حيفا خواهد بود.اما اسراييل ده شهر ايرانی را در «ليست سياه» خود آماده کرده است:تهران، تبريز، اصفهان، قزوين، شيراز، يزد، کرمان، قم، اهواز، و کرمانشاه.بنا به گفته ی کردزمن، اسراييل حملات خود را راحت تر و دقيق تر انجام خواهد داد. چرا که از راهنمايی ماهواره های خود و آمريکا برخوردار است.www.ghoghnoos.org----------------------------۱ـ ازجمله در صفحات مختلف «خبر و نظر» ققنوس۲ ـ به اين موضوع که انتشار گزارش «شورای امنيت ملی» آمريکا، اسراييل را بيشتر از پيش مصمم به حمله به ايران کرده است، تحليلگران ديگر نيز اشاره کرده اند. از جمله «دوگ آيرلند» که معتقد است اين کار تحت پوشش بخشی از نئوکان ها خواهد بود که آن را به عنوان «نقشه ی ب» از ديرباز آماده کرده اند:http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/plan-b.html

پزشکان بی دارو و جوانان بیکار غزه


پزشکان بی دارو و جوانان بیکار غزه

در حالیکه مقام های ارشد بین المللی در کنار سیاستمداران آمریکایی، اسرائیلی و فلسطینی وابسته به فتح در آناپولیس آمریکا با هم دیدار می کنند تا شاید راهی برای خروج از بن بست خاورمیانه پیدا کنند، روزنامه گاردین در گزارشی مفصل به توصیف شرایط وخیم انسانی در غزه پرداخته است.
روری مک‌کارتی گزارشگر گاردین در غزه، گزارش را با توصیف شرایط بیمارستان کودکان ناصر، تنها مرکز درمان خردسالان در نوار غزه آغاز می کند و می نویسد که چطور پزشکان و پرستاران از زنده ماندن نوزادی پنج ماهه که بیش از 3 ماه به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بوده شاد بودند.
اما از سوی دیگر گاردین توضیح می دهد که فقدان امکان تعمیر دستگاه های تنفس مصنوعی باعث شده است نیمی از شش تختخواب این بخش بلا استفاده بماند.
این وضعیتی است که خبرنگار گاردین، تعمیم آن به دیگر تجهیزات و امکانات بیمارستان را باعث مصیبت های دیگر می داند؛ از جمله مرگ دختری هفت ماهه در اثر نارسایی کلیه و مرگ پسری 10 ساله که اعتقاد بر آن بود در اثر وجود یک غده مغزی جان خود را از دست داد.
گاردین از زبان مسئولان وزارت بهداشت در غزه می نویسد ذخیره 85 داروی عمده، از جمله دارو های شیمی درمانی، آنتی‌بیوتیک های قوی و چندین داروی روان-درمانی در انبارها به پایان رسیده است و از 138 داروی دیگر هم حداکثر به مدت سه ماه ذخیره موجود است.
غزه: کشتارگاه کودکان بیمار
گزارشگر گاردین ابتدا درباره نوزاد هفت ماهه دختر از زبان حسن لوبد، پزشک او در بیمارستان ناصر می نویسد واضح بود که این نوزاد تنها به دیالیز نیاز دارد و شرح می دهد که بطور معمول، از آنجا که دستگاه دیالیز کودکان در غزه وجود ندارد، در چنین مواردی بیمار برای درمان به اسرائیل یا مصر فرستاده می شود.
اما از اواسط ماه ژوئن (اواخر خرداد ماه) سال جاری که حماس در پی درگیری های مسلحانه شدید با فتح کنترل غزه را در دست گرفت، مرز غزه با مصر بطور کامل بسته شده است و افراد بسیار اندکی مجوز ورود به اسرائیل را دریافت می کنند.
غزه
1.4 میلیون نفر جمعیت
1.2 میلیون نفر نیازمند کمک سازمان ملل متحد برای تامین غذا
80 هزار بی‌کار در 5 ماه گذشته
50 درصد نرخ بی‌کاری
2.4 دلار در روز تعیین کننده خط فقر
90 درصد جمعیت زیر خط فقر
65 درصد جمعیت زیر 21 سالحسن لوبد می گوید: "من می دانستم که این کودک دقیقا به چه چیزی نیاز دارد، با این وجود ما هرنوع درمان دیگر را بر روی او انجام دادیم. اما او فقط به دیالیز نیاز داشت و برای ما امکان انجام دیالیز وجود نداشت."
گاردین همچنین می نویسد پزشکان حدس می زدند پسر 10 ساله غده ای درون مغز خود دارد اما برای تشخیص صحیح نیاز به عکسبرداری با ام آر آی بود.
گزارشگر این روزنامه می نویسد: "پزشکان از اسرائیل تقاضای مجوز برای انتقال این کودک به نزدیک ترین مرکز مجهز به ام آر آی در رام الله در کرانه غربی رود اردن کردند. هرچند مجوز در نهایت صادر شد اما در اثر بروز تاخیری در نقطه عبور مرزی، این کودک جان سپرد."
گاردین می نویسد هیچ تضمینی وجود ندارد که دیالیز کردن نوزاد دختر یا انجام ام آر آی بر روی پسر 10 ساله به درمان کامل آنها منجر می شد اما پزشکان و گروه های مدافع حقوق بشر از افزایش بارز رد تقاضاهای عبور از مرز خبر می دهند.
"نظامی گری نتیجه فقر نتیجه بستن مرزها"
گاردین با لحنی انتقادی می نویسد: "در دست دادن ها و مطرح کردن قولهای صلح در آناپولیس توجه اندکی به بحران موجود در این سرزمین صورت می گیرد."
این روزنامه که خبر داده است از هفته آینده دسترسی ساکنان غزه به برق هم کمتر خواهد شد، یاد آور می شود که گرچه تحریمها باعث کاهش اندک حامیان حماس شده اما حماس از همیشه قدرتمندتر است و نسبت به هر دوره دیگری منابع مالی گسترده تری در اختیار دارد.
از این رو است که گاردین می نویسد یک میلیون و چهارصد هزار غیرنظامی ساکن غزه بیشترین آسیب را از بسته شدن مرزها می بینند.
"صادرات و واردات به شدت تحت تاثیر قرار گرفته است و تنها مقدار کمی غذا وارد غزه می شود."
این روزنامه برآورد کرده است که حدود یک میلیون و دویست هزار نفر (85 درصد جمعیت غزه) نیازمند کمک های غذایی سازمان ملل متحد هستند، بی کاری حداقل 50 درصد است و در پنج ماه گذشته 80 هزار کارمند بخش خصوصی کار خود را از دست داده اند.
در همین حال خبرنگار گاردین می نویسد: "آینده تاریکی در انتظار نسل جوان غزه است که 65 درصد آنها زیر 21 سال سن دارند و وارد بازار کار می شوند."
گاردین می نویسد: "بسیاری از بی کاران برای کسب درآمد عضو نیروی پلیس حماس یا گروه های شبه نظامی شده اند که به وضوح ثابت می کند ضعف اقتصادی زمینه نظامی گری را فراهم می کند."
"تحریم برای مجازات غیرنظامیان"
گاردین از قول جان گینگ، مدیر آژانس کمک رسانی و کار سازمان ملل متحد در غزه می نویسد: "[هدف] این تحریمها را چگونه می توان توصیف کرد بجز اینکه این تنها مجازات جمعی مردم غیرنظامی و بی دفاعی است که در میانه یک درگیری نظامی گیر افتاده اند؟"
این روزنامه همچنین از راجی سورانی، مدیر مرکز فلسطینی حقوق بشر که اسرائیل به او اجازه سفر به بیت المقدس برای دیدار با تونی بلر را نداد، نقل می کند: "ما در آستانه یک فاجعه انسانی هستیم. [در چنین شرایطی] معنی قوانین بین المللی حقوق بشر چیست؟ آیا این قوانین فقط برای بحث و جدال اساتید دانشگاه هاست؟ این [که الان رخ می دهد] قانون جنگل است."

بسیاری از بی کاران برای کسب درآمد عضو نیروی پلیس حماس یا گروه های شبه نظامی شده اند که به وضوح ثابت می کند ضعف اقتصادی زمینه نظامی گری را فراهم می کند

روری مک‌کارتی، خبرنگار گاردینگاردین در انتها سرنوشت جوانی اهل غزه را شرح می دهد که به سرطان بیضه دچار شد و پس از درمان در مصر دوباره به غزه بازگشت.
اما این روزنامه می نویسد همزمان با بسته شدن مرز مصر در تابستان، دوباره بیماری او بازگشت و همزمان با گسترش بیماری به تمام اعضاء بدن، ذخیره داروهای شیمی درمانی او نیز به پایان رسید.
خبرنگار گاردین شرح داده است که با این حال درخواستهای متعدد او برای رفتن به اسرائیل و حتی درخواست گروه مدافع حقوق بشر اسرائیلی موسوم به پزشکان طرفدار حقوق بشر "به دلایل امنیتی" رد شد.
"او درد شدیدی داشت و حتی دیدار با او کار ساده ای نبود."
این بیمار روز 17 نوامبر (10 روز پیش از چاپ مقاله) درگذشت؛ تنها یک روز پیش از آنکه به نوشته گاردین مجوز سفر او به اسرائیل صادر شد.
ابو وطفا، یکی از دوستان این جوان اهل غزه می گوید: "تمام مسئولیت [مرگ او] بعهده اسرائیل است. این یک نوع انتقام از مردم فلسطینی است."
او ادامه می دهد: "ما به عشق حماس به آنها رای ندادیم. ما فقط برای خلاص شدن از فساد به حماس رای دادیم. ما تغییر می خواستیم."
گزارش گاردین با این جمله ابو وطفا به پایان می رسد: "ما همه منتظر باز شدن مرز هستیم. به محض اینکه مرز باز شود می رویم به مصر، به امارات، قطر، هرجا. ما واقعا تحت فشار هستیم
."

۱۳۸۶ دی ۳, دوشنبه

اسرائیل 'شهرکهای یهودی نشین را گسترش می دهد'

گزارش ها از اسرائیل حاکی است که دولت این کشور علیرغم مخالفت فلسطینیان، درصدد است صدها واحد مسکونی جدید را در شرق بیت المقدس و کرانه باختری رود اردن احداث کند.
وزیر امور بیت المقدس در کابینه اسرائیل گفته است که دولتش هرگز وعده نداده بود ساخت و ساز شهرک های یهودی نشین را متوقف خواهد کرد و سکنا دادن شهروندان اسرائیل وظیفه این دولت است.
"اکنون صلح" (Peace Now)، گروه مدافع صلح در اسرائیل، می گوید مطلع شده است که دولت اسرائیل هزینه ساخت پانصد آپارتمان در محله حار هوما در شرق بیت المقدس را در بودجه سال آینده خود منظور کرده است.
بنا به طرح جدید دولت اسرائیل برای گسترش شهرک های یهودی نشین شرق بیت المقدس و کرانه باختری، ساخت 240 آپارتمان نیز برای گسترش شهرک یهودی نشین "معالی ادومیم"، واقع در حومه بیت المقدس، در نظر گرفته شده است.
گزارش رادیویی محمد امینی؛ برنامه جام جهان نما
یکی از سخنگویان تشکیلات خودگردان فلسطینی گسترش شهرک های یهودی نشین را محکوم و دولت اسرائیل را متهم کرد که تلاش دارد نتیجه گفتگوهای صلح در آناپولیس آمریکا را بی تاثیر کند.
در جریان کنفرانس صلح آناپولیس، که در اواخر ماه گذشته میلادی برگزار شد، دو طرف توافق کردند طرح صلح سال 2003 موسوم به "نقشه راه" را احیا کنند. در این طرح از اسرائیل خواسته شده کلیه فعالیت های شهرک سازی خود را متوقف کند و فلسطینیان نیز همه فعالیت های پیکارجویان را مهار و متوقف کنند.
اما کمی پس از آناپولیس دولت اسرائیل مزایده ای را برای ساخت سیصد واحد مسکونی در حار هوما اعلام کرد.
اسرائیل پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 بخش شرقی بیت المقدس را خاک اسرائیل خواند اما این ادعا از سوی جامعه بین المللی به رسمیت شناخته نشده است.
گروه "اکنون صلح" در سال 1978 و در جریان گفتگوهای صلح اسرائیل و مصر در اسرائیل تشکیل شده است.
"بخش مکمل"
خبر تخصیص بودجه وزارت عمران برای ساخت 740 آپارتمان جدید در شرق بیت المقدس را گروه "اکنون صلح" گزارش کرده است.
دولت اسرائیل استدلال کرده که احداث واحدهای مسکونی جدید در حار هوما (جبل ابوغنیم)، بخشی از طرحهایی بوده است که هفت سال پیش اعلام شد و "نقشه راه" آن را پوشش نمی دهد.
هم اکنون دهها هزار نفر در شهرک های یهودی نشین در شرق بیت المقدس زندگی می کنند.
رافی ایتان، وزیر امور بیت المقدس در کابینه اسرائیل در یک گفتگوی رادیویی گفت: "حار هوما بخش مکمل بیت المقدس است و اسرائیل ساخت و ساز در این ناحیه را متوقف نخواهد کرد."
هفته گذشته زیو بویم، وزیر مسکن اسرائیل، نیز گفت بررسی طرح های ساخت و ساز احتمالی در ناحیه عتاروت شرق بیت المقدس در جریان است.
وی گفت: "وزارت مسکن اسرائیل موظف است که برای مشکل کمبود مسکن در بیت المقدس راه حلی پیدا کند."
صائب عریقات، رییس مذاکره کنندگان فلسطینی، در واکنش به این خبر گفت که چنین طرح هایی به روند صلح آسیب می زند و باید متوقف شود: "ما این گام های دولت اسرائیل را تهدیدی برای آغاز مذاکرت نهایی میان دو طرف می دانیم."
عتاروت، کرانه باختری و نوار غزه، بلندی های جولان و صحرای سینا در جریان جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1967 تحت اشغال اسرائیلیان قرار گرفت و قرار است سرنوشت آن در گفتگوهای دو طرفه تعیین شود.
اما اسرائیل شرق بیت المقدس را خارج از حیطه مناظرات بین دو طرف می داند و استدلال کرده که این ناحیه را بلافاصله پس از جنگ از اراضی فلسطینی تفکیک کرده است هر چند که مراجع بین المللی این اقدام اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند.
فلسطینیان شرق بیت المقدس را به عنوان پایتخت یک کشور مستقل فلسطینی می دانند. هدف از تمام گفتگوهای صلح خاورمیانه رسیدن به توافق بر سر تشکیل یک کشور فلسطینی است
.

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

کمیته پی جویی آزادی دانشجویان در بند

خود را به azadi.barabari@gmail.com بفرستید.وبلاگ آینه آزادی و برابری http://avbi.blogspot.com٢٨ دسامبر را به روز جهانی اعتراض به دستگیری دانشجویان در ایران تبدیل خواهیم کرد!We Will Make 28th December a Protest day against the Arrest of Students in IranNOTHING CAN STOP US

December 28, 2007

٢٨ دسامبر را به روز جهانی اعتراض به دستگیری دانشجویان در ایران تبدیل خواهیم کرد!
فراخوان به اعتراض جهانی برای آزادی دانشجویان دربند!
فراخوان به ایرانیان آزادیخواه خارج کشور!
فراخوان به سازمان ها٬ نهادها و مراجع بین المللی!
٢٨ دسامبر را به روز جهانی اعتراض به دستگیری دانشجویان در ایران تبدیل خواهیم کرد!
مردم آزادیخواه!
بیش از دو دهفته است که ٤٣ تن از دانشجویان و فعالین سیاسی دانشگاه های ایران طی عملیات های شبانه از روز ٢ دسامبر ربوده شده و یا در جریان مراسم های روز دانشجو در روز ٧ دسامبر و پس از آن در ایران دستگیر و زندانی شده اند.
به دستگیر شدگانی که جرمی جز دفاع از آزادی و برابری ندارند٬ به دانشجویانی که مخالفت خود را با فضای جنگی اعمال شده از طرف حکومت اعلام داشته بودند٬ به کسانی که دانشگاه را میخواهند نه پادگان نظامی را٬ به یاران ما که جرمی جز دفاع از انسانیت و عدالت ندارند٬ به برگزار کنندگان مراسم های روز دانشجو که بر پرچم هایشان نوشته شده بود، نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست! نه به تبعیض جنسیتی، کارگران اتحاد! آزادی و برابری! اتهاماتی واهی و ساختگی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و حتی بمب گذاری وارد ساخته اند.
بر کسی پوشیده نیست که زندانیان سیاسی در بند ٢٠٩ و ٣٢٥ اوین در چه شرایط وخیمی به سر می برند. متاسفانه هر روز خبرهای ناگواری از سلامتی دانشجویان در بند به ما می رسد. طبق اخبار دریافتی، یاران ما زیر شدیدترین شکنجه ها و فشار های جسمی و روانی قرار دارند.وضع جسمی دانشجویان بسیار نگران کننده است. به زندانیان اجازه ملاقات و تماس با خانواده های خود داده نشده است. وکلای دانشجویان امکان ملاقات با موکلین خود را ندارند. دانشجویان زندانی در زندان های حاکمیت از اولیه ترین حقوق انسانی نیز محرومند!
این رفتار حکومت اسلامی با دانشجویان با اعتراضی جهانی روبرو گشته است. سازمان عفو بین الملل طی نامه ای رسمی به سران حکومت نسبت به دستگیری دانشجویان اعتراض کرده است٬ رﺋیس پارلمان اروپا خواهان آزادی فوری دستگیر شدگان شده است. طی دو هفته گذشته صدها نامه همبستگی از سراسر جهان به دست ما رسیده اند٬ آکسیون ها و تظاهرات های متعددی در سراسر جهان علیه این رفتار وحشیانه تاکنون صورت گرفته است.
ما دانشجویان آزایخواه و برابری طلب٬ به نمایندگی از همه دانشجویان ایران از این موج همبستگی با احساسی افتخارآمیز تشکر میکنیم. واقعیت اما این است که علیرغم این اعتراضات وسیع از طرف مجامع بین المللی و مردم آزادیخواه جهان٬ یاران ما هنوز در بند هستند.
برای تقویت جنبش آزادی دانشجویان زندانی باید اقدامی جهانی را سازمان داد!
به این مناسبت ما روز جمعه ٢٨ دسامبر برابر با ٧ دی ماه را بعنوان روز جهانی اعتراض به دستگیری دانشجویان در ایران اعلام میکنیم. از همه شما٬ از همه سازمان ها٬ نهادها و مراجع بین المللی میخواهیم که در این روز هم زمان و از هر طریقی که امکان آن را دارید٬ اعتراض خود را به روند بازداشت ها اعلام دارید و همگام با دانشجویان آزادیخواه ایران٬ خواهان آزادی فوری همه دستگیر شدگان شوید. اعتراضات وسیع شما در خارج از ایران به نیروی اعتراضی ما در جامعه ایران قدرت و توان بیشتری میبخشد و موجبات آزادی سریعتر دوستان دانشجویمان را فراهم میسازد.
جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران به حمایت های بیشتر شما نیاز دارد!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های ایران
١٩ دسامبر ٢٠٠٧ - ٢٨ آذر ١٣٨٦
-----------------------------
We Will Make 28th December a Protest day against the Arrest of Students in Iran!
A call to an international protest to free students in Iran!
A call to freedom – loving Iranian abroad!
A call to international organisations around the world!
Freedom – loving people!
More than two weeks ago 43 students and political activists across the cities of Iran were either abducted or were arrested before, during and after the national student day on 7th December in Iran and all of them were imprisoned.
The arrested students who have not committed any crime but defending freedom and equality; those students who have expressed their opposition to the militarised atmosphere in the universities created by security forces; our comrades who have not committed any crime and only defended humanity and justice; the students who organised the national students day with slogans such as “No War”, “University is Not a Militaries Camps”, “No Sexual Apartheid”, “Long Live Freedom & Equality”, “Workers Unity”, have been accused of actions against country’s security including conspiracy and bombings.
It is a fact that political prisoners in horrible wards 209 and 325 of Evin prison live under difficult conditions. Every day we here news about bad health and worsening of the physical condition of our comrades. According to news we have received our friends are under torture and all physical and psychological pressure. We are gravely concerned about our comrades as their families are banned to visit them. Students’ lawyers are not permitted to meet them and they are deprived of their basic human rights.
This treatment of students by the Islamic Republic has been faced with a fierce international protest. The amnesty international has organised a campaign to free students. The head of the EU Parliament has asked for their immediate release. During the last two weeks we have received hundreds of protest letters from across the world and numerous protest actions and demonstrations against the Islamic Republic and for immediate release of the imprisoned students have been organised.
On behalf of all students, we the Freedom and Equality – seeking Students are very proud of these waves of solidarity and thank all who were with and for us in these difficult days. But the fact of the matter is that despite all these efforts, our friends are still in prison.
To release the arrested students an international action is urgently required!
We call all the international organisations and campaigns to join us on 28th December to protest against the Islamic Republic and raise your voice to free the students in Iran. Your solidarity and joint actions all around the world will strengthen our efforts and make the release of our friends and comrades possible.The movement for freedom and equality urgently needs your support and solidarity and united action.
Long Live Freedom!
Long Live Equality!
Freedom and Equality – seeking Students of Universities in Iran
19 December 2007 / 28th Azar 1386


4 نظر:
Anonymous said...
دروددوست خوبم از حضورتون در هم آوا و لطفتون سپاسگزارم. واقعا شرمندم که دیر اومدم. کارتون زیبا و ستودنیه. جشن ملی شب یلدا و عید سعید قربان شما و خوانندگان محترم وبلاگتون خجسته باد. پیروز باشید
December 20, 2007 7:40 PM
sahar said...
يلدا يعني يادمان باشد زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر باهم بودن را بايد جشن گرفت يلدا مبارک[گل] ... عيد قربان مبارک[گل]
December 21, 2007 12:59 AM
sahar said...
به امید روزی که همه آدمها تو هرکجای دنیا به حقشون که آزاد زندگی کردنه برسن !
December 21, 2007 12:59 AM
Anonymous said...
http://umisa.net/?p=223#comment-300
December 21, 2007 8:20 PM
Post a Comment
Older Post Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
کمیته پی جویی آزادی

رقابت امپرياليستها برای تصاحب ذخاير نفتی قطب شمال

به نقل از : پيام فدايي ، ارگان چريکهای فدايي خلق ايران
شماره 102 ، آذر ماه 1386
اوايل ماه آگوست 2007 "ولاديمير پوتين" رئيس جمهور روسيه ادعا کرد که بخش بزرگی از قطب شمال و آبهايش جزء خاک روسیه است . پيش از اين يعنی در سال 2001 نيز روسيه اين ادعا را رسما تسليم سازمان ملل کرده بود که در آن زمان این درخواست، به دليل کمبود مدارک علمی پذيرفته نشده بود و سازمان ملل از روسيه خواست که مدارک زمين شناسی جديدی ارائه دهد. به همن دليل هم دولت روسيه يکی از زيردريايی های ارتش خود همراه با يک تيم از زمين شناسان اين کشور را به قطب شمال اعزام نمود . آنها نمونه هايی از املاح کف اقيانوس و آب قطب شمال را برای آزمايش و تحقيق جمع آوری کرده و پرچم روسيه را نيز در کف اقيانوس کاشتند. از آنجا که قطب شمال از نظر قوانين بين الملل در حال حاضر به هيچ کشوری تعلق ندارد. به همين دليل هم اين ادعای روسيه و قرار دادن پرچم خود در زير قطب شمال تلاش آشکاری تلقی شد جهت اعمال حاکميت اش بر اين منطقه از جهان. امری که نمی توانست با مخالفت قدرتهای امپرياليستی ديگر مواجه نشود.

تنشها و اختلافات قدرتهای امپریالیستی خیلی زود خود را در این زمینه نیز نشان داد. يک هفته بعد از سفر زيردريايی های روسيه به قطب شمال، دولت کانادا اعلام کرد که برای حفظ اقتدار خود در اين منطقه دو پايگاه نظامی احداث خواهد کرد. وزير امور خارجه کانادا در پاسخ به اقدام روسيه و ادعای ارضی اش با خشم اعلام کرد که "ما که در قرن 14 و 15 قرار نداريم. نمی توانيد برويد اينطرف و آنطرف دنيا و پرچم خود را بکاريد. خودشان را مسخره کرده اند... اما شکی نيست که اين منطقه به کانادا تعلق دارد."

و چند روز بعد ، يک هيئت علمی دانمارکی پژوهشی را برای اثبات اينکه منطقه "لومونوسوو" قطب شمال به گرينلند (که متعلق به دانمارک می باشد) متصل است، آغاز کرد. و دولت دانمارک بودجه ای معادل 42 ميليون دلار را به تحقيقات قطب شمال اختصاص داد.

دولتهای کانادا و دانمارک سالها بر سر مالکيت يکی از جزايری که بين اين دوکشور و قطب شمال قرار دارد، اختلاف نظر داشته و مجادله ميکردند. اما در حال حاضر بر اساس يکی از قوانين بين الملل پذيرفته اند که بخشی از آبهای قطب را بر اساس طول سواحلی که نزديک به قطب دارند ،ميان خود تقسيم نمايند. طبق اين قانون (معاهده 1982)، هر کشوری حق دارد که تا شعاع 370 کيلومتری مرزهای دريايی خود به تحقيقات علمی در اعماق اقيانوسها بپردازد.

در اين ميان ايالات متحده آمريکا نيز که هنوز معاهده 1982 را نپذيرفته نیز بر سر آبهای قطب شمال با کانادا اختلاف دارد. سالها است که آمريکا يک پايگاه اکتشافی برای نقشه برداری از کف آبهای شمال قطب شمال، در اين منطقه احداث کرده است.

واقعيت اين است که اکتشافات و آزمايشات علمی ای که تاکنون از طرف کشورهای مختلف در قطب شمال صورت گرفته، و حتی جمع آوری نمونه هايی از آب و خاک اقيانوس توسط روسيه، همه در چهارچوب قوانين بين الملل قرار داشته اند. اما در این رابطه مساله نه بر سر قوانین بین الملل بلکه بر سر تلاشهای توسعه طلبانه قدرتهای امپریالیستی برای ملحق کردن بخشهای بیشتری از منابع طبیعی و مناطق سوق الجیشی جهان به حوزه نفوذ و قلمرو خویش است. در این چارچوب است که ما می بینیم حتی قطب شمال هم به عرصه ای برای نمایش تضادهای غارتگرانه امپریالیستها بدل گشته است. اختلافات و رقابتهای امپرياليستی بدون شک تداوم خواهند يافت و هر قدرتی می کوشد سهم هر چه بزرگتری از اين منطقه را صاحب شود. با توجه به سياستهای زورگويانه معمول آمريکا در رابطه با رقبايش، و تجاوزات نظامی اين کشور در خاورميانه برای دستيابی به منابع طبيعی، و وجود اختلاف نو و کهنه ميان چندين کشور نزديک به قطب، تشديد رقابتهای قدرتهای بزرگ بر سر تصاحب قطب شمال امر دور از انتظاری نيست .

هدف اصلی اين پرچم کاشتنها و مسابقه ها برای تصاحب قطب شمال، دست اندازی بر مخازن عظيم نفت و گاز کف اقيانوس (که بر اساس ارزيابيهای تاکنونی نزديک به يک چهارم هيدروکربنهای کشف نشده کره زمين را شامل می شود) می باشد. ناگفته نماند که با افزايش حرارت زمين و ذوب شدن روزافزون يخهای قطبی در اثر آلودگی هوا، استخراج اين منابع طبيعی آسانتر نيز شده و خواهد شد.

امپریالیستها نه تنها همه ثروتهای توليد شده و ثروتهای طبيعی را فقط متعلق به تعداد بسيار کمی از ساکنين جهان (يعنی سرمايه دارها) می داند، بلکه برای تجدید تقسیم و تصاحب انحصاری این منابع برای یکدیگر شاخ و شانه می کشند و حتی جنگهای ویرانگر به راه می اندازند. در حاليکه کره زمين و تمام ثروتهای طبيعی آن و از آن بالاتر تمام ثروتهايی که توسط انسانها در مناطق مختلف جهان توليد می شوند، متعلق به همه ساکنين کره زمين می باشد. اماشرط رسيدن به اين وضعيت نابودی نظام ظالمانه سرمايه داری است و بر قراری کمونيسم می باشد. بدون شک اتحاد انترناسيوناليستی طبقه کارگر جهانی و تشدید مبارزه متحدانه آنها در تمام سنگر ها بر علیه نظام جهانی سرمايه داری و جهت سرنگونی آن شرط لازم تحقق اين امر می باشد.