۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

آقای بنی صدر، اشتباه می فرمائيد و توقعتان از مردم ايران نا به جا است، محمدعلی مهرآسا

آقای ابوالحسن بنی صدر نخستين رئيس جمهوری ايران اسلامی، در مصاحبه با راديو «عصر جديد» که در فيس بوک نيز بازنويسی و باز پخش شده؛ و صاحب اين قلم آن را در فيس بوک ديده است، فرموده اند:
«هی نگوئيد تقصير اسلام است؛ تقصير شما است که يک آدم بيسواد، شده است صاحب اختيار کشور. شما اجازه داديد که يک آدم بی سواد و بی مايه بدون علم و اطلاع از وضعیّت دنيا سرنوشتتان را در اختيار بگيرد و بر شما ولايت مطلقه داشته باشد»
من از اين سخن آقای بنی صدر درشگفتم به اين دليل که ايشان به تمام راز و رمزهای اين حکومت دينی که نزديک به ۳۴ سال سوار برگرده ی مردم ايران شده است، آگاه است و می داند به چه دليل و انگيزه ای اين اختاپوس بر ملت ايران فرود آمده است. در فرود و نزول چنين بلا و خسرانی، من و آقای بنی صدر نيز به گونه ای شريک و سهيم بوده و در راه به ثمر رسيدن انقلاب کوشيده ايم. شايد من بيش از آقای بنی صدر در اين زمينه سهم داشته باشم؛ زيرا که من در ايران بودم و حاضر در خيزش و تلاشها؛ و آقای بنی صدر در فرانسه بودند و از دور نظاره گر. گرچه هردو تقريباً در يک زمان از همه چيز سر خورديم و بريديم و دست شستيم؛ و مجبور به جلای وطن شديم، اما من هيچ گاه واژه اسلام را بر روی انقلاب نپذيرفتم؛ و مذبوحانه و بی دليل معتقد بودم مردم انقلاب کردند؛ در حالی که آقای بنی صدر، به درستی نام زشت و ناپسند «انقلاب اسلامی» را که خمينی همان ساعات نخست پيروزی بر تلاش مردم و انقلاب ملت ايران سوار کرده بود، هم پذيرفت؛ و هم هنوز بر بالای نشريه و سايت اينترنتی خويش محفوظ نگه داشته است.
مردم ايران در سال ۱۳۵۷ خورشيدی انقلاب کردند و استبداد را برانداختند. اما اين خمينی و گروه عمامه دار و بی عمامه ی اصحاب و اذنابش بود که بار اسلامی را بر گرده ی انقلاب نهادند و قشر درسخوانده ی سکولار و مخالف استبداد را بور و درمانده کردند. البته همچنان که اشاره کردم، اين انقلاب از ابتدا نيز جنبۀ روشنفکری نداشت و از درون مساجد و از پای منبر و رواق شاگردان و نوچه های خمينی نضج گرفت و بيرون زد؛ نه از درون احزاب و تشکلهای سياسی و اجتماعی. زيرا استبداد محمد رضا شاهی نه تنها احزاب، سنديکاها و تشکلها را از محيط ايران برانداخته و نابود کرده بود، بل روشنفکران و اهل قلم را نيز يا آواره کشورهای خارج کرده و يا به نيروی ساواک خفه کرده بود. من بارها گفته ام و باز با جرئت می گويم سبب خيزش مردم و يا دستکم عوام - که آن زمان در قدرت و اکثریّت مطلق بودند - نيروی مسجد و حديث و گفتار آخوند و تحريک متوليان مذهب شيعه بود.
آقای بنی صدر و مرحوم قطب زاده و حسن حبيبی ها همه در بيرون مرز بودند و توسط استبداد شاهی نفی بلد شده بودند و از دور دستی بر آتش داشتند.
من شبهای شعر «انجمن گوته» را نيز به ياد دارم و می دانم که چند هزار نفری جدا از قوم و قبيله آخوند؛ و بيگانه با مقولات دين و مذهب نيز وارد صحنه شده بودند؛ و به سخنی ديگر سکولارها و لامذهبان نيز در خيزش دخيل بودند. اما اينها هم در اقلیّت محض بودند، و هم نا همخوان و نامتحد. در ضمن روشنفکران ايران هيچگاه عوام الناس را با خود نداشتند و همواره با آنان ناشناس و بيگانه بودند.
اين عده سکولار و يا بيگانه با دين، از چندين گروه ساخته شده بود که هر گروه خود به تنهائی و جدا از ديگران سودای رسيدن به مقصد و قدرت را در سر می پروريد. در اين ميان، حزب توده با تعداد نسبتاً قابل توجه عضو و هوادار، به صورت علنی خود را در اختيار تفکر دينی نهاده و بسيار سريعتر از آخوندها در اين ميدان و مسير يکه تازی می کرد.
جدا از اين بديهی ها، متعصبان شيعی و هواداران آخوند کسانی بودند که پروای هيچ نام ننگی نداشتند؛ و همواره و هميشه تن و روانشان در اختيار آخوندها بود و جمعشان را چوب به دستان و چاقو درکفانی می ساخت که ادب و تربیّت در قاموسشان کيميا می نمود. لذا به زنگيان مستی بدل شده بودند که بی محابا و بی ملاحظه چوب و تيغ را بر سر هر کس که مشکوک می نمود می زدند؛ و از مرگ و قتل بی گناهان ابائی نداشتند. در چنين زمان و زمينه ای دين و مذهب دست بالا را داشت و جامعه و محيط را قرق کرده بود.
گمان نمی کنم آقای بنی صدر کشتارهای پس از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ را از ياد برده باشند. آن قساوتها و آن قصابيها بر هر مردم و ملت ديگری رفته بود، به همان شيوه و روش زبان در کام و تن در گوشه ی عزلت می گرفت؛ و سودای آزادی را از سر بيرون می کرد. نيز به ياد آوريم قتلهای زنجيره ای را!
آقای بنی صدر!
شما مرا می شناسيد؛ و من نيز به خاطر همان همکاری با شما راه تبعيد پيش گرفتم و آواره شدم. ولی من نه آن زمان ديندار بودم؛ و نه اکنون به مقولات ما بعد الطبيعه و لاهوت اعتقاد دارم.
برخلاف نظر شما، من با اطمينان می گويم مشکل ما خود دين اسلام است. آئينی که تعصب و کوته فکری و انسان ستيزی را در پيروان خود تزريق می کند؛ و به جای دوستی و رأفت در اذهان، کينه و دشمنی و نفرت در جوامع پخش می کند، به يقين هيچ قوم و ملتی را به سعادت و آزادی و نيک بختی رهنمون نخواهد شد... همه می دانيم بعد از آن ترورهائی که توسط کارلوس مشهور انجام می شد و با دستگيری آن تروريست، وظيفه ی او را پيروان دين مبين{!} اسلام برعهده گرفته اند و مجموعه ی تروريست های اسلامی را ساخته اند. البته اين را نيز می دانيم که تمام مسلمانان معتقد تروريست نيستند؛ اما تمام تروريستهای کنونی مسلمانان متعصبند!
اسلام بر خلاف تصور و ادعای پيروانی نظير شما و ديگر درسخوانده های مؤمن، دين رأفت و مروت نيست. واژه اسلام معنای مسالمت ندارد و مفهومش تسليم و اعتقاد بی چون و چرا است. مسلمان برای نرفتن به جهنم پس از مرگ، بايد دنيای موجود و زندگی خود را به جهنم تبديل کند. مسلمان مجبور است و بايد مطيع محض فرمانهای دين و دستورهائی باشد که متوليان اين آئين از متن قرآن و ديگر کتابهای حديث بيرون کشيده اند.
شما بيش از ۱۱ ميليون رأی از ۱۵ ميليون آراء مأخوذه را برای رياست جمهوری به دست آورده بوديد؛ اما در هنگامه ی لازم و زمان مبادا، همان تعداد اقلیّت با ايجاد رعب و هراس و نعره های وحشيانه، زمينه و محيط را قبضه کرده و هواداران شما را خانه نشين و خود شما را مجبور به ترک ميهن کردند. چرا آن هنگام هواداران سکولار شما به ميدان نيامدند و از شما حمايت و پشتيبانی را دريغ کردند. برای اين که هواداران امثال شما و من عربده کش و چماق به دست نيستند؛ و حد اکثر واکنشی که نشان دهند يک راه پيمائی آرام است که به طور قطع همان آرامش نيز توسط آن چماق به دستان و اشرار هوادار آخونديسم به قتلگاه تبديل می شود. من خود در اعتراض جبهه ملی ايران به قانون قصاص در ميدان و خيابان فردوسی بودم؛ و می دانم و به ياد دارم که چگونه حدود سی تا چهل موتور سوار چماق به دست جمع چندين هزار نفره ما را از هم پاشيد و ما را مجبور به فرار کرد.
عوام معتقد به دين اسلام و آئين تشيع، که در ماه محرم خود را با قمه و زنجير می کوبند و زخمی و خونين می کنند، واهمه ی از ننگ و عار ندارند و به داوری ديگران در موردشان اهمیّت نمی دهند. لذا عربده کشان و می کشم – می کشم گويان به هرچه در سر راه است می کوبند و می کشند. اين جانيان و جانوران، حاصل تربیّت و تبليغ قشر بی حمیّت و بی ترحمی است که نامش آخوند است. همين آخوندهای ايرانی، هم اکنون با کمک به بشار اسد ديکتاتور، روزانه سدها تن از مردم سوريه را زخمی و معلول و يا روانه ی گورستان می کنند. وزير امور خارجه آخوندها در برابر تعدادی از ژورناليستها، بی پروا و با آوای بلند می گويد:«...ما نمی گذاريم حکومت بشار اسد سقوط کند...» و می بينيم که کشور سوريه را به چه قتلگاه و جهنمی تبديل کرده اند.
بی ترديد در صورت خيزش مردم ايران نيز همين توحش و بی رحمی را به کار خواهند بست و از کشته پشته خواهند ساخت. بسيار متأسفم که در برابر شمای وابسته به خانواده روحانی اين را می گويم؛ ولی مطمئن باشيد که اين قوم عمامه به سر مخالف نمی شناسد و مخالف برايش دشمن حربی است؛ و دشمن حربی نيز در دين اسلام جز نابودی، سرنوشت و سرانجامی نبايد داشته باشد.
آقای مهندس امير انتظام جرم و گناهش چه بود که محکوم به اعدام شد؟... يا مرحوم قطبزاده جز يک تصميم انجام نشده چه گناهی داشت که او را کشتند؟ مگر سرنوشت رياست جمهوری شما را همان آزاديخواهی تان رقم نزد؟
آقای بنی صدر! شما و دکتر سروش و مهندس بازرگان و دکتر حسين نصر و کسانی در همين رده و رديف، در پشتيبانی و حمايت از دين و مذهب اسلام و شيعه، حکم وکيل مدافعی را داريد که از يک قاتل معترف به قتل دفاع می کند. آن وکيل مدافع نيز آگاه است که موکلش کسی را کشته است؛ ولی قانون او را موظف به دفاع می کند. شما را نيز وابستگی های خانوادگی و ايمان دوران خردی و صباوت مجبور به دفاع از آئينی کرده است، که بوی کهنگی و گنديدگی اش شامه ی روشنفکران و خردمندان را می آزارد.
اسلام دين قتل است؛ دين کشتار است. دينی است که کتابش می گويد:«الله غير از دين اسلام هيچ دينی را قبول ندارد» حضرت محمد نيز تنها زمانی موفق شد که سورة حديد را در وصف آهنی که شمشير می سازد نوشت؛ و شمشير به دست به جان مردم هم نوع و هموطن خود افتاد؛ و کشت و کشت و کشت تا سرانجام مکه را فتح کرد و سلطان عربستان شد. ديگر دينهای ابراهيمی نيز همين گونه اند؛ ولی آنها را انقلاب صنعتی دستکم خانه نشين کرد و بال و پرشان را چيد!
آخوندها نيز با استعانت از آيات و احاديث، کشتار مخالفان را مباح و روا می نمايند و به گشاده دستی می کشند و اعدام می کنند.
همميهنان من و شما چندين بار اين خداشناسان و متوليان دين و حاميان ۱۴ معصوم را آزموده اند؛ و هر بار با تعدادی کشته و معلول و فراری به کشورهای بيگانه، رحمت و رأفت اسلام را با پوست و گوشت خود حس و لمس کرده اند.
آقای بنی صدر! اين مردم ايران نبودند که خامنه ای را برگزيدند و به عنوان ولی مطلق برخود گماردند. اين محيط رعب و ترس ناشی از تسلط دين اسلام و مذهب شيعه بر فضای کشور بود که باعث شد توصیّه ی يکی از بندبازان و بازيگران انقلاب اسلامی به نام هاشمی رفسنجانی به هنگامش هيچ مخالفی نيابد؛ و در نتيجه، بی سواد و مستبدی به نام آخوند خامنه ای بر ملت ايران مستولی شود.
ساختن ولی مطلقه، ره آوردی از بيرون آمده نيست؛ بل فورمولی است که از وسعت حمق موجود در بنياد مذاهب ناشی شده است. اسلام عموماً و مذهب شيعه به ويژه با آن مهدی موعود و پنهان شده اش، به پهنای زمين جای تفسير و تعبير دارد؛ و ولايت مطلقه فقيه نيز از تعبيرات و خرافات همين مذهب ناشی شده است.
مطمئن باشيد که همه ی ما ممکن است و حتا محتوم است که اشتباه کنيم. شما نيز در اين مورد که به مردم درون ايران توصيه ی خيزش و انقلاب می کنيد، گويا دچار اشتباه شده ايد و با آگاهی از استبداد و وحشت موجود، از مردم درخواست آزموده ئی چندين باره را داريد. نه آقای بنی صدر، ملت ايران خامنه ای را نه می خواهد؛ و نه قبول دارد. اما در برابر يک حکومت سراپا نظامی چه واکنشی از اين مردمان بی پناه ساخته است؟
حکومت موجود در ايران يک حکومت کاملاً نظامی است و تمام وزيران و معاونان و بيشتر وکلای مجلس، همه از افراد سپاه پاسداران برگزيده شده اند و همه نظير همان مأموران زندانها و شکنجه گرانی هستند که شهرت جهانی يافته اند و شناختی از ترحم و مروت ندارند!
از سوی ديگر گرانی از حد فزون و فقر روز افزون مردم را چنان در چنبره خود فشرده است که دولت و حکومت را به طاق نسيان سپرده و به جای مبازه با حکومت به جان هم افتاده اند؛ و روز به روز بر تعداد قتلها و حجم فساد و دزدی و ارتشا افزوده می شود.
آری، اسلام برای آن مردمان چنان تيره روزی ئی ارمغان آورده است که خود را نيز از ياد برده اند؛ به آن حد که طبق خبر روزنامه ها، پدری دختر ۸ ساله اش را تنها به علت گريه کردن از طبقه چهارم به زمين پرتاب کرده و می کشد!
کاليفرنيا
دکتر محمدعلی مهرآسا

هیچ نظری موجود نیست: