۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

نامه يی سپرده به باد و آب، برای مردم ايران ترجمه, محمد علي اصفهاني

آنيِس مايار، گرافيست و نويسنده ی انسانگرای فرانسوی چه می توانم اضافه کنم
آنيِس، اين نامه را بعد از سخنان تحريک آميز کوشنر، وزير امور خارجه ی فرانسه در باره ی ايران، و تهديد ملّت ايران به جنگ و بمباران و ويرانی به وسيله ی او و نيکولا سارکوزی، نوشته است.

پس ايران چي؟ مقاله اي از يوري اونري


پس ايران چي؟ مقاله اي از يوري اونري

۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه

بازخواني يك انحطاط در گرماگرم تب و تاب راستگرايان بهروز سورن

1)http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=3291


2)http://enghelabe-eslami.com/maghalat/Khoon-e-Siavoosh_682.pdf

مهری زند مدعيان دروغين جمهور‍يخواه‍ی دمكرات و لائيك

در راه اتحادی نا مبارك عليه منافع مردم ايران

در نوامبر 2006 در مقاله ای تحت عنوان " آنها كه پا در جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك دارند و سر و جان با اتحاد جمهوريخواهان(برلن) و منشور 81 " نوشتم :
"ج.ج.د.ل.ا كه با برگزاری اولين مجمع عموميش در سپتامبر 2004 موفق به تصويب پلاتفرمی شد كه ميتوانست اميدی برای جنبش آزاديخواه و ضد دخالت قدرتهای بزرگ اقتصادی باشد، امروز بشدت دجاربحران است. اين بحران از ابتدا قابل پيش بينی بود. همراه شدن عناصر و جريانات پشت پرده ای با اين جنبش كه حيات سياسی پس از انقلاب 57 شان با سازش و همكاری با رژيم جمهوری اسلامی در سركوب و كشتار مردم ما در سالهای 60 و سپس ساخت و پاخت با اصلاح طلبان حكومتی و نيز عدم قاطعيت در برملا كردن نقشه های مختلف امپرياليستی برای دخالت در امور داخلی كشورمان رقم خورده است، موفقيت آن را با ترديدهای بسيار همراه كرده است." و در بخش ديگری از اين مقاله ميخوانيم: "ماهيت اين عناصر كه عمدتا امروز در سازمان فدائيان(اكثريت) و برادر دو قلوی آن "اتحاد فدائيان" متبلورند (دو سازمانی كه ستون فقرات "اتحاد جمهوريخواهان برلن" را تشكيل ميدهند) بر كسی پوشيده نيست."
اين مقاله در دورانی‌ نوشته شد كه من ايمان يافته بودم كه كناره گيريم از عضويت در شورای همآهنگی منتخب اولين گردهمآئي اين مجموعه در پاريس انتخابی درست بوده است و شركت دوباره ام در شورای همآهنگی دوّم بعنوان يكی از نمايندگان يكی از دو واحد جمهوريخواهی پاريس نميتواند هيج تغييری در واقعيت تأسف آور اين محموعه بدهد و برای من و ديگر همراهانی كه ميخواهند بر خطوط اساسی برنامۀ اين جنبش پای بفشارند چاره ای جز ترك كامل اينان نمانده است. اين شركت دوباره درشورای همآهنگی دوّم با اصرار دوستان و به منظور افشاگری عليه عناصر و جرياناتی كه از ابتدا با اين جنبش همراه شدند تا آن را در "اتحاد جمهوريخواهان(برلن)" منحل و در غير اينصورت آن را از درون تخريب كنند، صورت پذيرفته بود. مقاله با ابن سطور به پايان می رسد :
"امروز در كنار مبارزه با تماميت جمهوری اسلامی ، افشا و برملا ساختن چهرۀ واقع‍ی كودتاچيان، كرزای ها، چلبی ها و يا عاملين انقلاب مخملی از نوع ايرانبش وظيفۀ تمامی آزاديخواهان است تا يكبار ديگر انقلاب آتی مردم ما در نطفه خفه نگردد."
بر حسب اين وظيفه است كه امروز دوباره قلم به دست گرفته ام تا جزء معدود كسانی باشم كه سكوتی را كه در اطراف برگزاری جلسۀ بسيار مهمّ و خطرناكی كه سايت "صدای ما" آن را "نشست مشترك 9 گروه جمهوريخواه ايران" ميخواند، شكسته اند.
خبر اينست:
"در پی دعوت گروه ارتباطات جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران" ، از 8 گروه جمهوريخواه ديگر به قصد گفتگو و ايجاد زمينه های همكاری در راستای مبارزه عليه جمهوری اسلامی ايران و استقرار دمكراسی در كشور، دو نشست،ابتدا نشست پالتاكی در 30 يونی 2007 برابر با 9 تير ماه 1386 و سپس نشست حضوری در 22و 23 سپتامبر 2007 برابر با 30 شهريور و 1مهر ماه 1386 در شهر هانور آلمان برگزار گرديد. در اين نشستها نمايندگان سازمانها و گروه های ذيل حضور يافتند:
آتحاد جمهوريخواهان ايران ، جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران ، حزب دمكرات كردستان ايران ، حزب كوملۀ كردستان ايران ، سازمان اتحاد فدائيان ايران ، سازمانهای جبهه ملّي ايران در خارج كشور(بعنوان ناظر) ، سازمان فدائيان خلق ايران(اكثريت) ، شورای موقّت سوسياليستهای چپ ايران ، مجامع اسلامی ايرانيان. ..............نشست باين نتيجه رسيد كه مباحث خود را با برگزاری جلسات مشترك و سمينارهای عمومی به منظور دستيابی به همسوئی های بيشتر و نيز رسيدن به مبانی مشترك در سمينارهای عمومی ادامه دهد"
"صدای ما" ،1 مهر1386- 23 سپتامبر 2007
می بينيم كه جلسات مشترك اين 9 گروه درست مترادف است با جلسات پالتاكی ای كه اين به اصطلاح جمهوريخواهان دمكرات و لائيك(جريان دعوت كننده) با سر و صدای فراوان هر دو هفته يكبار برقرار می كنند ، با اين ادعا كه گويا می خواهند دلائل بحران در درون خود را كشف و بررسی كنند !! جلساتی كه درحقيقت وظيفه ای جز خاك پاشيدن به چشم همراهان بمنظور جلوگيری از ديدن و شنيدن دليل اصلي و حقيقی بحران ندارد . اين نمايش پالتاكی كه هنوز هم ادامه دارد ، در زمانی آغاز شد كه عده ای از اعضای دو شورای همآهنگی اوّل و دوّم از جمله خود من با اعتقاد به اينكه ابن مجموعه ديگر به جنبش واقعی ج.د.ل تعلق ندارد ، به افشاگری پرداختيم و در بيانيه ای كه در تاريخ 5 ژانويۀ 2007 انتشار داديم نوشتيم:
"ما صفوف خود را از اين افراد و تشكل ها جدا كرده ايم. زيرا كه آنها همواره نگاه به بالا دارند و يك روز به كمك جناحی از جمهوری اسلامی و روزی ديگر در معامله با قدرتهای جهانی مي خواهند از حاكميت مستقيم مردم سراسر ايران بر سرنوشت خويش جلوگيری كنند....."
و امروز آفتاب آمد دليل آفتاب. اين مدعيان 8 گروه ديگر را هم دعوت ميكنند تا گويا با جمهوری اسلامی مبارزه كنند و دمكراسی را به ايران به ارمغان آورند. در ميان نيروهای دعوت شده چه جرياناتی را می بينيم ؟ "اتحاد جمهوريخواهان برلن" !! "اتحادی" كه در حقيقت "جنبش جمهوريخواهان دمكرات و لائيك ايران" در مقابلۀ با آن تشكيل شد. زيرا بدرستی معتقد بود كه افراد و جريانات گرد آمده دراين اتحاد نه با تماميت جمهوری اسلامی ميخواهند مبارزه كنند (سرو سرّشان با اصلاح طلبان ، سازگاراها و حجاريانها و گوی سبقت بردنشان از آنها در شركت در نمايشات انتخاباتی رژيم و....). و نه با سلطنت طلبان و ديگر مشاطه گران امپرياليستی خط كشی روشن دارند(شركت در جسات و محافل سلطنت طلبی در لندن و پاريس و همراهی با مبتكرين منشور81 و....). شركت "اتحاد جمهوريخواهان برلن" در اكتبر 2006 در كلن آلمان دركنفراتس مشتركی با حضور دو جريان مادريعني "سازمان فدائيان(اكثريت) و "سازمان اتحاد فدائيان خلق" و همچنين "حزب مشروطه خواهان ايران" كه در آن داريوش همايون( فعلا رايزن اين حزب و سابقا رئيس سازمان امنيت شاه ) ، "سازمان فدائيان اكثريت" را بدرستی جشم و گوش خود ناميد از يكطرف واز طرف ديگر شركت نمايندگان همين گروه ها بعلاوۀ "حزب دمكرات كردستان" و"حزب كوملۀ كردستان(جناح مهتدی)" ، در "همايش پاريس" در ژوئن 2007 كه به ابتكار رضا پهلوی وبا شركت سلطنت طلبان تشكيل شده بود ، نشان ميدهد كه ماهيت اينگونه گروه های دعوت شده به "نشست جمهوربخواهی" تغييری نيافته است. اين دعوت كنندگان هستند كه ماهيت واقعی خود را امروز اشكار ميكنند و در حقيقت جلسات مخفی خود را علنی ميسازند. نقطۀ مشترك غالب اين 9 گروه جمهوريخواهی نيست. معامله است: از يكطرف با بخشی از رژيم واز طرف ديگر با قدرتهای امپرياليستی.
غير از جلساتی كه به آنها اشاره كردم ، شركت مهتدی(از حزب كوملۀ كردستان) و هجری(از حزب دمكرات كردستان) ، بهمراه عده ای ديگر از نمايندگان ساختگی برای مليت های آذری ، بلوچ و عرب در جلسۀ كاخ سفيد در 21 ژوئيۀ 2006 ، يك بار ديگر درجۀ "استقلال" گروه های دعوت شده در اين نسشت های جمهوريخواهی را روشن ميكند. كدام از ما نامۀ هجری را به بوش برای تشكر از او در اشغال عراق و دعوتش به نجات مردم و آوردن دمكراسی به همان شيوه به ايران ، فراموش كرده است ؟ ويا نامۀ فدايت شوم ودسته گل او را برای تبريك به انتخاب دوبارۀ بوش به رياست جمهوری امريكا و جلادی خلقها ؟
واقعيت آنست كه همۀ اين وقايع و تمامی اين جلسات به يكديگر مربوطند و تازه اينها بخشی از نسشتها و آن هم از نوع علنی آن هستند و نه همۀ آنها. جنبش مردمی در حال اوح گيری است. انقلاب ديگری در راه است و ترفندهای امپرياليستی برای در نطفه خفه كردن چهارمين انقلاب ايران در كار. قدرتهای بزرگ اقتصادی- سياسی دنيا و در رأس آنها آمريكا ، كارتهای مختلفی را برای بازی عليه منافع مردم ايران و حفظ و گسترش منابع چپاولشان در منطقه آماده كرده اند و ميكنند. به نظر ميرسد كه سلطنت طلبی كارتی سوخته محسوب ميشود. مجاهدين خلق و جمهوری دمكراتيك اسلاميشان نيز با آبروی رفته ای كه در همكاری با سردمداران رژيم بعث عراق و پس از آن فروش اطلاعات در مورد غنی سازی و غيره به آمريكا كسب كرده اند ديگر از فريب مردم قاصرند و مهرۀ چندان مناسبی برای امپرياليستها به حساب نميايند. اما جمهوريخواهی آن ورقی است كه هنوز قدرت برنده شدن دارد. البته آن جمهوريخواهی ای كه از محتوای اصليش كه تكيه بر جمهور مردم است خالی شده و به جای جنبش مردمی ، بر دلارهای آمريكائی و نقشه های امپرياليستی اميد بسته باشد.
نشست اين 9 گروه باصطلاح جمهوريخواه در هانور آلمان هر انسان آزاده ای را كه به سرنوشت مردم ايران و منطقه حساس و علاقمند است بی تفاوت نمی گذارد. افراد و نيروهائی از اين مجموعه كه هنوز از صداقت مبارزاتی برخوردارند و عشق به آزادی ، استقلال و عدالت اجتماعی در آنها نمرده است ، ميبايست تكليف خود را با سازمانهايشان و با اين اتحاد نامبارك عليه منافع مردم ايران روشن كنند. سخنانی مانند: "در ميان ما اختلاف نظر وجود دارد." ، ُسازمان ما يك نظر نيست." ،"ما انتقاد كرده ايم" ، "من مخالفت خود را اعلام كرده ام . امّا ميمانم و از درون مبارزه ميكنم." و..... در اين مرحله تنها ميتواند به خيانت به مردم و آمال و مبارزات صد ساله اشان بيانجامد. تاريخ نشان داده است كه آنان كه ميان دو صندلی می نشينند آن زمان كه مجبور به انتخاب ميشوند غالبا صندلی طرف راست را برميگزينند. اين اتفاقی بود كه من و دوستانی ديگر از فعالين كنونی "جنبش مستقل جمهوريخواهان دمكرات و لائيك" در هنگام جدائی از اين مدعيان دروغين جمهوريخواهی شاهدش بوديم و ميانه ايها را نشسته بر صندلی راست ترك كرديم. بطوريكه امروز هيج صدائی از آنان در اعتراض به چنين نشستی كه اتحاد ی نا مبارك را بر ضدّ منافع مردم ايران و بر طبق نقشه های ابرقدرتها تدارك می بيند ، نميشنويم. اتحادی كه گويا برای مبارزه با جمهوری اسلامی و برقراری دمكراسی در ايران شكل ميگيرد غافل از آنكه برقراری هيج دمكراسی ای بدون استقلال امكان پذير نيست و آنجا كه از استقلال و دمكراسی خبری نيست عدالت اجتماعی به افسانه ها می پيوندد.

مهری زند
12 اكتبر 2007

ملاقات هاي مسعود رجوي واعضاي رهبري با ژنرالهاي وزارت اطلاعات صدام

1)http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=963
فیلم ملاقات سری مسعود رجوی و ژنرال حبوش مسئول مخابرات صدام حسین
فبلم ملاقات سری مسعود رجوی و ژنرال صابر رئیس اطلاعات صدام حسین

هشدار يك حزب الهي سابق واصلاح طلب امروز كه سرنگوني نزديك است


پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶ - ۱۱ اکتبر ۲۰۰۷
شمشیر زنگ زده

عیسی سحرخیز

شمشیر پرجلای بازی "دستگیری- اعمال فشار- آزادی" فعالان سیاسی، فرهنگی، دانشجویی، و کنشگران جامعه مدنی چون دست اندرکاران جنبش زنان و سازمان های غیردولتی، اگرچه در ابتدا بسیار برنده بود و رعب و وحشتی در دل ها ایجاد می کرد، اما اکنون به صورت مشهودی بلا اثر شده و گویا بکارگیری زیاد و نامتعارف آن، نه تنها تیغه اش را کند کرده، بلکه به مرحله ی زنگ زدگی رسانده است.
هماهنگونه که آن "برق و جلا"ی چند سال پیش را می شد به راحتی مشاهده کرد، اکنون این "کندی و زنگ زدگی" نیز از چشمان تیزبین پنهان نمی ماند و می توان آن را به آسانی حس و مشاهده کرد؛ حسی که روز به روز بیشتر در درون جامعه نهادینه می شود و از درونش شجاعت و شهامت مدنی معنادارتری فوران می کند.
کافی است که کسی عکس ها و فیلم های تظاهرات دانشجویی روز دوشنبه ی دانشگاه تهران و سه شنبه ی دانشگاه علامه طباطبایی را با اعتراض های دانشجویی سال های پیش، حتی آخرین سال های دوران اصلاحات، کنار هم بگذارد و آن ها را با یکدیگر مقایسه کند. اولین جلوه ی مشهود این بررسی عینی، شکل و نحوه ی حضور دانشجویان در کارزار حرکت های اعتراضی و عدم بیم و هراس اکثریت قریب به اتقاق آنان از دستگیری های متعاقب این نوع تظاهرات است. دیگر نه از آن شال و چفیه ، و روسری و مقنعه ی پوشاننده سر و صورت چندان اثری دیده می شود، و نه دانشجویان چندان ابائی دارند که عکس و فیلمشان را خبرنگاران و تصویربرداران پخش کنند و یا ماموران مخفی دوربین به دست جهت ثبت در آرشیوها و عملیات ایذایی پس از آن، سندی از آنان بسازند. حجم بالای مصاحبه های رادیو و تلویزیونی، با نام و نشان و عکس و تصویر، نماد دیگری از این ماجرا و ریختن ترس هاست.
جلوه گر شدن چنین شهامت و جسارتی در محافل دانشجویی به حدی چشمگیر بوده است که برخی از سایت های خبری حکومتی را بر آن داشته است که نمونه هایی نادر، و حتی مواردی که به دلیل زاویه خاص دوربین یا نوع پوشش، چهره اندکی نامشخص بوده است را آگراندیسمان کنند و به تبلیغ آن بپردازند. به عنوان نمونه می توان نگاهی انداخت به یک خبر روز سه شنبه سایت "رجانیوز"، رسانه خبری منتسب به حامیان دولت احمدی نژاد یا دقیق تر، نزدیک به معروفه زن الهام ده، با عنوان "ميليشياي تشنج خواه" . در این خبر به دانشجویان شرکت کننده در یک حرکت اعتراضی آرام و مسالمت آمیز، اتهام " آشوبگران روز دوشنبه دانشگاه تهران" زده شده است، و در نهایت به اصطلاح "پنج عكس منتشر نشده" درج گردیده است که برخی از آنها نیز در ماهیت تکراری است، و در واقع چیز نیست جز زاویه ی دیگر از عکس های گذشته. یافتن و گزینش تنها پنج نمونه در میان صدها فریم عکس و تصویر که از این تظاهرات در سطح داخلی و خارجی پخش شد و در دوربین های مخفی ضبط گردید، خود بیانگر میزان خالی بودن دست این باند پرونده ساز است.
نکته قابل توجه این است که جریان اقتدارگرا هنوز نمی خواهد اعتراف کند که شیوه های شناخته شده و ابزارهای نخ نمایش، از جمله بازداشت، زندان، سلول انفرادی، فشارهای جسمی و شکنجه های روانی، دیگر از کار افتاده و برای ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان دانشجویی، کنشگران جنبش زنان، روزنامه نگاران و وب لاگ نویس ها، و اعضا و هواداران احزاب و گروه های سیاسی کم اثر یا بلاموضوع شده است.
چنین وضعیت روشنی را می توان با آن مثال معروف بیان کرد؛ نگاه پخته ی آن عاقل مرد پیش از انقلاب، که پسرش را گرفته بودند و او از دوست نظامی اش می خواست تا واسطه شده، پارتی بازی کرده و هرچه زودتر، پیش از فرا رسیدن شب، فرزندش را آزاد کنند. چون خواسته اش با یک روز تاخیر اجابت شد و مژده آزادی فرزند نزد او بردند، لب به اعتراض گشود که من نمی خواستم، پسرم شبی را در زندان بگذراند، حال که گذرانده دیگر آزادی کردنش برایم علی السویه است، چون آنچه که نمی خواستم شده و ترسش از بازداشتگاه و زندان ریخته است.
اقدام ناپخته ای که از جانب ماموران اطلاعاتی، امنیتی، انتظامی و قضائی در این سال ها، آن هم در حیطه ی فعالیت های سیاسی - اجتماعی، بارها تکرار شده است و هنوز نیز بدون توجه به آثار و پیامدهای آن دنبال می شود. اقتدارگرایان و جریان های ضد اصلاحات باید اکنون نتیجه ی آنچه که در این سال ها کاشته اند ببینند و محصول ش را بدروند. آن ها مجبورند چون وزیر اطلاعات فعلی، که چند سال پیش در مقام معاون قوه قضائیه در جلسه رسمی هیات نظارت بر مطبوعات اعتراف کرد که سیاست بکار رفته در قبال روزنامه نگاران و اهالی مطبوعات "خطا" و برآمده از ذهن یک جمع انگشت شمار "بی تجربه" بوده است، روزی معترف شوند که نه تنها در این میانه حاصل چندانی به دست نیاورده اند، بلکه دین و دنیای خود را نیز ارزان فروخته اند.
برای دستیابی به این نتیجه نیز لازم نیست که کار چندانی انجام شود. کافی است نام دستگیرشدگان ده سال اخیر، از فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرفته تا اهالی مطبوعات و وب لاگ نویس ها، کنشگران جامعه مدنی و فعالان دانشجویی را که با حکم های آن چنانی قضایی و یا بازداشت های خودسرانه، از یک روز تا یک دهه را در زندان گذرانده اند، از مقام های ذیربط گرفته و لیست کرد و دید چهره های شاخص و اثرگذار این جریان ها اکنون چه می کنند و آیا اصولا در اثر فشارهای این چنینی به حاشیه رفته اند یا اینکه برعکس کماکن در میانه ی میدان تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دانشگاهی کشور حضور فعال دارند؟
پاسخ واضح و روشن است؛ سیاست ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان در حجمی گسترده بی نتیجه بوده و برآیند هزینه و فایده اش برای حاکمیت منفی و برای آمران و عاملانش چیزی جز حیاتی توام با خسران و بدنامی نبوده است. علت هم روشن است، با سنت خداوند و سیر تکاملی تاریخ در حذف جباران و ستمکاران نمی تواند جنگید. اگر این سنت نبود که جهان اکنون پر بود از این چهره ها، و زباله دان تاریخ خالی.
ابعاد و گستردگی جنبش دانشجویی که دارد می رود که پا جای پای حرکت های فراگیر سال های آخر رژیم پهلوی گذارد- که در آن نه اخراج ها، نه گاردهای انتظامی، نه تعطیل کردن کلاس ها و نه بستن دانشگاه ها، هیچکدام نتوانست جلوی موج خروشان جنبش دانشجویی و به حرکت درآوردن توده های مردم را بگیرد- و نوع تعامل دانشجویان با حاکمان و حاکمیت می تواند مبنای یک بررسی علمی باشد. این مشتی است نمونه ی خروار. در دیگر زمینه ها نیز پر واضح است که شمشیر پرجلای بازی "دستگیری- اعمال فشار- آزادی" کند شده و زنگ زده است و می رود که از کار بیفتد و تنها دست و پاگیری و سنگینی اش وبال گردن صاحبان و حاملانش شود.
بی اثر بودن حربه ی زندان را می توان در حیطه ی فعالیت های مطبوعات و روزنامه نگاری نیز دید و ابعاد در حال گسترش رسانه های دیداری و شنیداری، و روزنامه های چاپی و الکترونیکی و سایت های خبری و وب لاگ ها، و همچنین در اجبار حاکمیت در آزاد کردن پریروز سهیل آصفی و دیروز علی فرحبخش و پیش از آن روزنامه نگاران و وب لاگ نویسان دیگر. اگر اکنون اثبات شده است که "اعمال فشار" باوجود آثار اندک لحظه ای، در میان مدت و دراز مدت بی نتیجه است و سیاست "رعب و وحشت" در نهایت بلا اثر، پس باید پرسید چه فایده ای می توان برد از اتصال "دستگیری " و "آزادی"، جز خسران و بی آبرویی آمران و فاعلان آن؟
تاریخ نشان داده است که به کارگیری گسترده این ابزارها کم کم صدای اطرافیان حاکمان قدر قدرت را نیز در می آورد، به گونه ای که ابتدا ضرورت وجود "سوپاپ اطمینان" و "دریچه های تخلیه بخار جامعه" را مطرح می کنند، و بعد نوبت می رسد به حلقه های مرکزی تر که در مقطعی چشم بر فرامین گذشته و حال می بندند و "نقد از خود" و "نقد از حاکمان" را نه تنها "بلااشکال"، بلکه در حدی که "معارضه نباشد" لازم معرفی می کنند. اما مشکل این جاست که رسیدن جامعه و حاکمان به این نقطه با سرعتی فزاینده پیش می رود و تا زمان رسیدن به نقطه ی بدون بازگشت فرصت چندانی باقی نمی ماند. متاسفانه حاکمان زمانی که دیگر بسیار دیر شده است، خبر می دهند از "شنیدن صدای ملت".

18/7/1386
postamble();

۱۳۸۶ مهر ۲۰, جمعه

شاهنشاه آريامهر به آقاي نخست‌وزير اظهار فرمودند از طرز كار دولت راضي نمي‌باشم به اين قرمساق‌ها بگوييد (منظور هئيت وزرا


ساعت1000 روز 6/1/48 آقاي آبتين رئيس بازرسي مجلس سنا در يك مذاكره كاملاَ خصوصي اظهار داشت در مراسم سلام و شرفيابي روز 1/1/48 هيئت دولت در پيشگاه شاهنشاه آريامهر اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر به آقاي نخست‌وزير اظهار فرمودند از طرز كار دولت راضي نمي‌باشم به اين قرمساق‌ها بگوييد (منظور هئيت وزرا) اين چه طرزكار كردن است تا ارديبهشت ماه فرصت دارند اگر وضع به همين منوال باشد همگي مرخص مي‌باشيد. ناطق سپس افزود متعاقباً آقاي نخست‌وزير كليه آقايان وزرا را در اتاقي جمع و اوامر شاهنشاه آريامهر را به آنان ابلاغ و اضافه نمود تا سيزده فروردين فرصت داريد كه استراحت نماييد بعد از ‌آن كارهاي زيادي در پيش است و همگي بايد فعاليت بيشتري از خود ابراز نماييم.توضيح منبع: متصور است جريان مزبور را يكي از آقايان وزرا به اقاي آبتين گفته و مشاراليه مطلع شده است. دانشجو

۱۳۸۶ مهر ۱۹, پنجشنبه

دانشگاه تهران


نقدی بر روایت خاطرات اردشیر زاهدی، فرزند توفان

شما اگر بد نبودید، فرشته امروز با ما بود!
نقدی بر روایت خاطرات اردشیر زاهدی، فرزند توفان
(تالیف منصوره پیرنیا، انتشارات مهر ایران، پائیز١٣٨٤، مریلند، آمریکا)
به قلم: رضا رحیم پور
(بخش اول)
خاطرات آقای اردشیرزاهدی؛ یکی از مهرهای اصلی و بنام رژیم پهلوی، بیشک میتوانست پرده از بسیاری از اسرار رژیم پیشین بردارد و کمکی برای به درک بهتراز تاریخ معاصر ایران زمین، به ویژه کودتای ٢٨ مرداد٣٢ ، باشد. ولی دریغا که آقای اردشیرزاهدی در این راه نه تنها چیز نوئی برای گفتن عرضه نمیدارد که بل سعی درمخدوش کردن وقایع تاریخی دارد که سالها به اثبات رسیده اند.

کتابی با چاپ وزین واعلاء ولی خالی ازمحتوا
این کتاب با چاپ عالی وجلد وزین را خانم منصوره پیرنیا برپایه خاطرات آقای اردشیرزاهدی که شفاها برای وی بازگو کرده اند ، تالیف کرده اند و همسراو آقای داریوش پیرنیا ویراستاری کتاب را انجام داده اند. لازم به یادآوری است که جد پدری آقای داریوش پیرنیا و جد مادری آقای اردشیرزاهدی به ترتیب به دو برادر، مرحومان حسن پیرنیا (مشیر الدوله) و حسین پیرنیا (موتمن الملک) ازخوشنامان تاریخ ایران میرسد. این دو برادر دانا کتب ارزنده و برجسته ای ازخود بجا گذارده اند وعلاقمندان تاریخ ایران ازتالیفات مرحوم حسن پیرنیا درباره تاریخ باستانی ایران و زنده یاد حسین پیرنیا ازطرفداران بنام جنبش مشروطیت درباره تاریخ مشروطه ، بخوبی آگاه هستند. درهرحال این زوج منصوره و داریوش پیرنیا نیزحقا که دین خانوادگی خودرا بخوبی بجا آورده اند ، به شکلی که در این کتب ٣٥٨ برگی حتی یک نکته منفی درباره آقای اردشیرزاهدی درآن را هم نمیتوان یافت. این دو زوج آنچنان فرشته ای از آقای اردشیرزاهدی ساخته اند که آدمی درشگفت میماند که فرشته ای معصوم چو او چرا به آسمان نرفته و برروی زمین باقی مانده است!
درهرحال این کتاب با وزین با برگهای اعلا ولی با محتوای سبکش را میتوان به سه بخش تقسیم کرد.
بخش اول که شامل شجره نامه مادرو پدری آقای اردشیرزاهدی، شرح زندگی پدرش وتبعید او به فلسطین و همنیطورخاطرات ایام کودک، تحصیل درآمریکا و اشتغال در ایران (دررژی برنامه اصل چهار ترومن ) خود آقای اردشیرزاهدی میباشد. این بخش که بیش ازیک سوم کتاب را تشکیل میدهد ، مملوست ازعکسهای خانوادگی که تا حدودی میتواند کسل کننده باشد، مگراینکه آدمی نام خانوادگی اش زاهدی باشد یا پیرنیا. در این میان تنها سرگذشت آقای فضل االله زاهدی (علیرغم یک کلاغ، چهل کلاغ بودنش) وزندگی نامه (هرچند کوتاه) زنده یادان حسن پیرنیا (مشیرالدوله) و حسین پیرنیا (موتمن الملک) ارزش خواندن دارد.
بخش دوم شامل کودتای ٢٨ مرداد است که آقای اردشیر زاهدی ازآن بعنوان "وقایع بیست و هشت مرداد" نام میبرد و درفصل " پنج روز بحرانی" بزرگترین و وقیح ترین دروغها را به خیال خودشان تحویل خواننده میدهند.
بخش سوم و آخری آن نیزسرگذشت آقای اردشیرزاهدی دوران اوج خود، نخست تحت عنوان سفیر ایران در انگلیس و آمریکا و پس از آن در سمت وزیر امورخارجه پنج سال ( از١٣٤٥ تا ١٣٥٠ ) میباشد. درسا ل ١٣٥٠ بعد ازشکست و ناتوانی اش جهت کسب مقام نخست وزیری از پدر زن تاجدارش، دوباره تا دیماه ٧ ١٣٥درسمت سفیرایران درآمریکا باقی میماند.
هرقدرآقای اردشیرزاهدی دراین دو بخش از زیرتوضیح درست وحسابی وقایع مهم سرباززده وخسیسی بخرج میدهد، ولی درعوض تا جا دارد درچاپ عکسهای خانوداگی، سلطنتی ویا با اشخاص مهم سیاسی چند دهه پیشین (حتی ازمعشوق پیشین خود الیزابت تیلور) گشاده دستی کرده و کلی عکسها ونقاشیهای پُتریت سانتیمانتال ازخود و پدرش، را بخورد خواننده میدهد.

جاه طلبی های فضل الله زاهدی
بنا برتعریف ظریفی، اصولا تالیف خاطرات زندگی هر کس، بازگوئی اسراردیگران ودرمواردی حتی تهمت زدن به هرکس دیگری است بجزخودِ راوی . ولی بازهم، با دست و دل بازی زیاد، این تعریف نیزشامل حال خاطرات آقای اردشیرزاهدی نمیشود. چرا؟ زیرا که آقای اردشیرزاهدی یک سو به عنوان داماد محمد رضا پهلوی و همسرپیشین شاهدخت شهناز پهلوی و ازسوی دیگرفرزند آقای فضل الله زاهدی میباشد و لذا هیچ چیزمنفی درباره آنان نیزندارد، جزتعریف نیکی ازاین دو. حتی زمانی که صحبت برسراختلاف شدید بین محمد رضا پهلوی و پدراوست. اختلافی که در سال١٣٣٤ با خاتمه نخست وزیری آقای فضل الله زاهدی وعزل و تبعید (هر چند غیررسمی) او به مونترو درسوئیس پایان میپذیرد. البته علت این دفاع و هواداری از پدرو پدرزن تنها ازاین لحاظ سرزنش است که صحبت برسربازگوئی و روشن نمودن اختلافات سیاسی و برداشتهای این دو شخص دریکی ازسرنوشت سازترین دوران تاریخی ایران در میان بوده است و نه به عنوان دو فرد و دو شخصیت خانوادگی. بی شک کسی هم انتظاربدگوئی به پدر وپدرزن ازسوی آقای اردشیرزاهدی را ندارد، ولی دراین صورت باز میبایستی ازآقای اردشیرزاهدی پرسید که پس دلیل روایت این خاطرات چه بوده است؟ خوب همه جهان میدانند که او پسریک نخست وزیرجنجالی و داماد شاه پیشین ایران بوده است و به همین دلیل است که او متاسفانه در باره اختلافات اساسی این دو فرد، چیز نوئی را درنوشتارخود ارائه نمیدهد. ولی ازآنجائیکه ایشان بلاخره مجبوراست که دلیلی برای عزل پدرش از شاه ارائه دهد، مینویسد که پدریعنی آقای فضل الله زاهدی،
" با پیوستن ایران به پیمان بغدا د موافق نیست ....ولی. زاهدی ظاهراً پیمان بغداد را بهانه کرده بود واساساً مخالف دخالت شاه در کار دولت بود ومعتقد بود که شاه بایستی سلطنت کند و حکومتی ها باید مسئولیت داشته باشد" . (برگ ١٧٧)
مثلاً خیلی جالب بود اگرآقای اردشیرزاهدی لطف میکردند وتوضیح میدادند که اگرواقعاً دخالت شاه در کار دولت علت اصلی اختلاف و عزل پدرش از پست نخست وزیری بوده باشد پس فرق اختلاف آقای فضل الله زاهدی با دکترمصدق درچه بود؟ تمام عالم نیک میدانند که تمام اختلاف شاه و دکترمصدق درهمین جمله معروف مصدق بود که میگفت " شاه باید سلطنت کند نه حکومت" . اگرآقای اردشیر زاهدی واقعاً به این دلیلی که مینویسند اعتقاد دارند، پس لطفاً به نسل امروز ایران پاسخ دهند که چرا آقای فضل الله زاهدی برضد حکومت مصدق با شاه همدست شد؟ ( بدون اینکه اصلاً وارد کودتا بودن روز ٢٨ مرداد گردیم).
آقای اردشیرزاهدی دو پاسخ خواهند داشت: یا باید اقرارکنند که پدرشان، آقای فضل الله زاهدی، آنقدرخرفت واحمق بودند که بایستی دو سال تمام برایران حکومت کنند تا متوجه سخن مصدق، که مخالف با دخالت شاه دراموردولت بود برسد. که حتما اینچنین نبوده است، به ویژه با تعریفاتی که ازهوش و ذکاوت پدردر کتاب پسرازآن سخن رفته است. درغیراینصورت هیچ اختلاف فکری بین آقای فضل الله زاهدی و دکترمصدق وجود نداشته است و هر دو مشروطه خواه واقعی و تمام عیار بودند که یکصدا و یک نفس میگفتند که: " شاه تو بایستی سلطنت کنی نه حکومت". حال دراینجا پرسشی دگرمطرح میشود و آنکه اگر آن ادعا دروغ نباشد، پس چرا اصولاً مردی همچون سرلشگر فضل الله زاهدی بایستی یک همفکر خود را از اریکه قدرت بزیربکشد (حالا کودتا یا بی کودتا)؟ اگرآقای فضل الله زاهدی واقعاً یک مشروطه خواه تمام عیارمانند دکترمصدق بود که نمیبایستی اصلاً فرمان (حکم حکومتی ) شاه را به رسمیت میشمرد؟ مگرنه اینکه طبق قانون اساسی مشروطه نخست وزیر میبایستی در مرحله اول از طرف مجلس شورای ملی انتخاب می شد و بعدأ به شاه معرفی می گرديد و نه اينکه شاه او را تعيين و بعدأ به مجلس اطلاع می داد؟ درست که مجلس هفدهم منحل شده بود، ولی خوب انتخابات دوره هژدهم که درراه بود و ایشان میتوانست تا انتخابات بعدی صبرکند. حالا بگذریم ازاینکه آقای سرلشگر فضل الله زاهدی به اتهام همدستی درقتل فجیع زنده یاد سرتیپ محمود افشارطوس، رئیس شهربانی تهران حکومت مصدق، تحت پیگرد قانونی بود و حتی برای دستگیریش هم جایزه تعیین شده بود، ولذا حقوقا نمیتوانست تا روشن شدن نقشش در قتل افشار طوس کاندید و لذا وکیل مجلس و یا نامزد پست نخست وزیری گردد. (لازم به تذکراست که درآن روزها زاهدی نخست بمجلس شورايملی پناهنده شده بود و این آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی رئيس مجلس شورای ملی بود که به او مصونيت داده بود. اما زمانيکه آيت الله کاشانی دوباره به رياست مجلس انتخاب نشد، فضل الله زاهدی هم مجلس شورايملی را شبانه ترک کرد زيرا ديگرنمی توانست ازحمايت آيت الله کاشانی برخوردار باشد و مصونيت خود را ازدست می داد).
جالب اینجاست که درکتاب ٣٦٠- برگی آقای اردشیرزاهدی ،حتی یکبارهم به نام زند ه یاد سرتیپ محمود افشار طوس برنمیخوریم! درصورتی که بنا براسناد خود سیا امکان موفقیت کودتا بدون این قتل ناجوانمردانه غیرممکن میبود، بطوریکه از این "تجربه" بعدها نیزاستفاده کرد. یکی از نخستین قتلی که بدست سیا درکودتای پینوشه بر علیه آلنده صورت پذیرفت، همانا قتل فجیع سرهنگ اشنایدررئیس شهربانی سان دیاگو، پایتخت شیلی بود.
اصولاً آقای اردشیرزاهدی ازذکرنامهایی که برایشان مسئله آور باشد گریزانند، چرا که ایشان حتی نامی ازرییس عملیاتی کودتا ، آقای کرمیت روزولت درکتابشان نمی برند. انگار نه انگار که ایشان وجود خارجی دارند. درحالیکه به نوشته استفن کینزر وخود روزولت درکتابهایشان ، ایندو، یعنی اردشیر و روزولت، بعد از پیروزی کودتا چند دقیقه درباغ سفارت آمریکا با هم رقصیده اند!! (رجوع شود به کتاب "همه مردان شاه" از استفن کینزر. برگ ٢٦٨. نشر پیکان چاپ تهران ١٣٨٢). درست که آقای اردشیرزاهدی به رقصیدن با بسیاری اززنان خوبرو ازجمله الیزابت تایلورو ژاکلین کندی به خود مینازد (برگ٣٠٧) ولی خوب جا داشت که لااقل آقای اردشیرزاهدی رقص با یک چنین مرد زشترویی همچون کرمیت روزولت را نیز بیاد میداشت.
پس چرا آقای فضل الله زاهدی تن به نخست وزیری شاه داد، با علم به اینکه این شاه همچو محمد علی شاه قاجاردشمن قسم خورده قانون اساسی مشروطه و لذا مخالف دکترمصدق بود؟ تنها دلیلی که میماند همان دلیل شخصیتی و جاه طلبی است که اتفاقاً آقای فضل الله زاهدی بدان خاطردر تمام خطه ایران زمین بدان مشهور بود. خود همین کتاب آقای اردشیرزاهدی مملوست از جاه طلبی های آقای فضل الله زاهدی. اصلاً یکی ازدلایل تامل بیش ازحدی که سیا و سازمان اطلاعاتی بریتانیا برسرانتخاب کردن آقای فضل الله زاهدی بعنوان نخست وزیر پیش ازکودتا از خود نشان داد، به همین علت بود. چون آقای فضل الله زاهدی درزمان حکومت رضا شاه، همچو او طرفدار هیتلرو آلمان نازی بود که به همین علت درزمان اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم بدست متفقین دستگیر و به سرزمين فلسطین، تبعید شد. لذا همانطوریکه دراسناد سیا به قلم دانا لد ویلبر که در نیویورک تایمز بچاپ رسیده است، سیا و ام .ای ٦ به این سوابق ضد انگلیسی آقای فضل الله زاهدی هنوزبه چشم شک مینگریستند. ولی پس ازآنکه آنان مطمئن شدند که آقای فضل الله زاهدی مانند اکثررجل سیاسی جاه طلب، عضو دائمی حزب باد هستند و برای رسیدن به ریاست، طرفدارهرکس و نا کسی میشوند، به گذشته او به چشم اغماض نگریستند. حتی سیا و ام .ای ٦ برای تایید او، نظرشاهدخت اشرف را هم درسوییس جویا شده بودند. مسلماً آقای فضل الله زاهدی با شرکت و همدستی درقتل زنده یاد سرتیپ محمود افشار طوس، سرسپردگی وجاه طلبی کامل خود را به سیا و سازمان اطلاعاتی بریتانیا ثابت کرده بود.
برای خواندن متن کامل اسناد سیا که سال ٢٠٠٠ درنیویورک تایمز بچاپ رسیده است به این سایت روزنامه رجوع شود:
http://www.nytimes.com/library/world/mideast/041600iran-cia-index.html

گر رهزان تو باشی، صد کاروان توان زد
اشتهای سیری نا پذیر رشوه خواری آقای فضل الله زاهدی ازهمان روزهای قبل ازکودتا مشهود است. وی ٦٠٫٠٠٠ دلاری که روزولت بدو میدهد را کم میداند وحداقل دوبرابرآن را طلب میکند و آخر سرهم ١٣٠٫٠٠٠ دلار را از روزولت میگیرد تا آنطوریکه خودش! صلاح میداند اوباشان وفواحش لازم را برای راه انداختن شر و آشوب بخرد. پس ازکودتا هم او بلافاصله یک میلیون دلارازآن پنج میلیون دلاری را که آمریکا دراختیار دولت کودتا قرارداده بود، را میدزد. بطوریکه همان آقای فضل الله زاهدی که زندگی اش در قرض بوده و در حتی قادرنبود حتی خرج تحصیلی پسرش اردشیر بالغ بر١٧٠ دلارماهیانه، که حتی آن نیزکفاف خرج پسرش درآمریکا را نمیداد، بفرستد وماهها عقب میآفتاد، درعرض دو سه سال یک باره به یک مولتی میلیونرمبدل میگردد.
نگاهی به اوضاع مالی تيمسارفضل الله زاهدی پیش ازکودتا ٢٨مرداد بیفکنیم.
در خاطرات اردشیرخان آمده :
" نامه های پدر پی در پی میرسد که با سختی و میعشت و گرانی ارز و کمبود درامد روبروست. یکبار مینویسد. امسال ازاملاک همدان در حدود ده هزار تومان بیشتر حاصل نشد. تقریباً باید با قرض زندگی کنیم.....اردشیر کمبود مالی پدر را احساس میکند و در تعطیلات در ذوب آهن گازی ایندیانا و میوه چینی در کالیفرنیا و راه آهن در آلاسکا در آمدی کسب میکند. ارسال١٧٠ دلار ارز تحصیلی و مقری ماهیانه از سوی پدرنیز ماهها و هفته ها به تعویق میافتد" (برگ١١٧)
در جای دیگری میخوانیم که حتی پدرش قادر نیست که حتی تنها پسرش را برای یک دوره یکساله به دانشگاه بفرستد. اردشیر زاهدی درپاسخ به رئيس اصل چهار ترومن در ايران، ویلیام وارون، که چرا برای گذراندن یک دوره تخصصی به آمریکا نمیآید میگويد:
" آرزوی من در زمانیکه در یوتا تحصیل میکردم این بود که برای گذراندن یک دوره تکمیلی به هاروارد بروم ولی در آن زمان امکانات مالی اجازه نمیداد." (برگ١٣٦)
ولی همین آقای فضل الله زاهدی که حتی استطاعت مالی برای فرستادن اردشیر به یک دوره کوتاه تکمیلی را ندارد و حتی نمی توانست از پس یک حواله ١٧٠ دلاری در ماه به پسرش در آمریکا برآید، دو سال پس از کودتا ٢٨ مرداد، به راحتی یک قصرچند میلیون دلاری بنام "گل سرخ" در شهر مونتروی سوییس را خریداری میکند. کسی که چند میلیون دلارفقط خرج یک ویلا کند، پس حتما دستکم دوـ سه برابرآن را هم دربانک دارد. و هینطورهم هست چون ایشان بلا فاصله بعد ازآمدن به سوئیس وعلیرغم کهولت سنی که اردشیرنگران آن است ، یک کارخانه مدرن قند بنام همکتان درهمدان هم تاسیس میکند (برگ ٢٦٤). حالا پرسش من این است که این آقائی که چند سال قبل ازصدارت نخست وزيری نمی توانست حتی ١٧٠ دلار در ماه را به پسرش درآمریکا بفرستد، چطورپس از دو سال نخست وزیری توانسته بود یک کارخانه مدرن قند ویک قصرچند میلیون دلاری بخرد و حتی آن قصررا پاتوقی برای ملکه فوزیه و شاهدخت شهنازپهلوی کند (برگ٢٢٢ و ٢٥٨). ما حتی اگردرآمد یک نخست وزیرایران درآن سالها سی شمسی را ماهیانه پنج هزاردلار!! هم حساب کنیم، بازدرعرض دو سال ـ حتی اگر او یک شاهی از آن را هم خرج نمیکرد ـ نمیتوانسته بیش از١٢٠٫٠٠٠ دلار پس انذازکرده باشد. البته آقای زاهدی املاکی هم درهمدان داشت که ازقرار معلوم سالانه پولی حدود ده هزار تومان عایدی داشت (برگ ١١٧) . ما اگراین درآمد را ده برابرکنیم! (صد هزارتومان!! )، بازبا نرخ دلاری چهارتومان زمان مصدق، مبلغی بالغ بر پنجاه هزاردلاردر سال هم نمی شد! البته آقای زاهدی ادعای گروگذاشتن زمین و اموال خانوادگی دو میلیون تومانی هم دارد (برگ ١٨١) که باز اگر ما تمام آنها را جمع کنیم بازبا آن دهها میلیون دلاری که صرف تاسیس کارخانه مدرن آلمانی قند در همدان و خرید قصر و اتومبیل کادیلاک و پذیرایی های شاهانه نمیشود. البته بدون شک همین دومیلیون تومان هم دروغی بیش نیست وعلت ذکرآنهم بیشتر بدان خاطراست که شاه میخواست به فضل الله زاهدی پانصد هزارتومان ببخشد "چون میداند که در خارج پولی ندارد" (همان برگ) . فضل لله زاهدی به ادعای پسرش درکتاب، این پول را نمیگیرد ودرعوض اموال خانوادگی اش را به گرو میگذارد. عنوان کردن این موضوع با ذکر مبلغی چهاربرابرپول شاه، بیشک طعنه ای ازطرف فضل الله زاهدی بوده تا به شکلی نشانگر گدا صفتی شاه باشد. والا همانطور که پیشتر بدان اشاره رفت این بابا حتی ازعهده ارسال شهریه ١٧٠ دلاری اردشیرهم برنمیآمد.
البته دزدی کردنهای آنچنانی آقای فضل الله زاهدی ازملتی بسیارفقیر ـ آنهم پس ازتقریبا دو سال محاصره اقتصادی ایران ازسوی دنیای باخترـ تنها بیانگرحرص و آزآن مفلوک بوده است. برای روشن کردن دیگرجاه طلبیهای وی باید تا برگ٢٦٢ کتاب صبر کرد.

اثبات کودتای٢٨ مرداد ٣٢ و منسوخی تز قیام ملی
دربرگ٢٦٢ کتاب میتوان با یک تیردو نشان میتوان زد. درآنجا نه تنها جاه طلبی های فضل الله زاهدی را میتوان دید، بلکه با یک استنتاج منطقی و قیاسی میتوان ازلابلای آن نوشتار، رخداد کودتا ی ٢٨ مرداد را اثبات کرد. همان کودتایی که اردشیرزاهدی تا بدین روز و حتی دراین کتابش چموشانه آن را انکارمیکند. درواقع تمام زحمات اردشیر خان برای پنهان کردن حقایق کودتا و انکارآن درهمین چند سطربهدرمیرود.
دربرگ٢٦٢ کتاب آمده که درسال ١٣٣٩آقای فضل الله زاهدی رازی را به دوست بسیار صمیمی خود، آقای حسین دها، که به هیچکس تاکنون نگفته را بر ملا میکند :
"زاهدی به او میگوید: باید رازی را برای شما افشا کنم. و آن اینکه پس از احراز موفقیت در ٢٨ مرداد ، لوئئ هندرسون، سفیرکبیرآمریکا به نزد من آمد[و] تبریک گفت و اظهار داشت که وی حامل پیام مشترکی از سوی دولت آمریکا و انگلیس است و آن پیام این است که چنانکه میل دارید از محمد رضا شاه برای بازگشت به ایران دعوت نکنید و در راس جمهوری قرار بگیرید. مساله این است که دولت انگلستان به محمد رضا شاه اعتماد ندارد و مایل به بازگشت او به سلطنت نیست. زاهدی ادامه داد: خدا میداند که تا صبح نخوابیدم و فکر میکردم که چنانچه من رئیس جمهور شوم مسلماً محمد رضا و خواهر شیطانش مرا راحت نخواهند گذاشت. باید ازیکسو با شاه و خواهر و دوستانش دست وپنجه نرم کنم و از سوئی با ملیون و عوامل چپ در بیفتم. چه بسا امکان داشت سرلشکر دیگری برخیزد [و] بخواهد علیه من اقدام کند." (برگ٢٦٢ )
ملاحظه فرمودید. شاید هیچ کس دیگرو یا درهیچ جای دیگراین کتاب نتوان تا این اندازه و درهمین چند خط ساده، ذات واقعی تيمسار فضل الله زاهدی را تا این حد خوب شناخت.
اول اینکه نیک ببینید که آقای زاهدی که اینهمه دم ازقیام مردم و ملی ٢٨ مرداد (بجای کودتا) میزند، چطوراینجا اصلاً نامی ازمردم هم نمیبرد وچگونه "قیام ملی" تبدیل میشود به " احرازموفقیت در٢٨ مرداد".
دوم اینکه خواننده هشیاربا اندکی تامل میتواند به راحتی واقعه کودتای ٢٨ مرداد وشرکت فضل الله زاهدی درآن دید.نخست اینکه دراین چند سطردونکته را میتوان استخراج کرد:
الف ـ منظورهندرسون کودتا است. چون اولاً صحبت بر تغییر نظام ازسلطنت به جمهوری است و درثانی خود آقای فضل الله زاهدی در آخرین سطرمیگویید : " چه بسا امکان داشت سرلشکر دیگری برخیزد [و] بخواهد علیه من اقدام کند." که هرشخص کم هوش هم میداند که منظوراز " سرلشکر دیگری " و " علیه من اقدام کند " چیزدیگری جزکودتا نمیتوانسته باشد.
ب ـ با اینکه زمان ملاقات زاهدی با هندرسون ذکر نشده است ولی ما میدانیم که این ملاقات بعد از ٢٨ مرداد و پیش ٣١ مرداد که شاه هنوز دررم بسر میبرده است، بوقوع پیوسته است. چرا که هندرسون به او گفته که از" محمد رضا شاه برای بازگشت به ایران دعوت نکنید" . یعنی این ملاقات بین هندرسون و زاهدی بین ٢٩ و٣٠ مرداد رخ داده است. ملاقات آندو نمیتوانسته در روز ٢٨ مرداد انجام گرفته باشد، چون زاهدی مینویسد" پس از احراز موفقیت در ٢٨ مرداد" . افزون برآن تازه طرفهای هفت شب منزل مصدق سقوط میکند وعصر آنروزفضل الله زاهدی نخست درشهربانی تهران و پس از آن دردفتر باشگاه افسران، مشغول سرکوب اخرین دژهای طرفدارحکومت قانونی مصدق بود. روز٣١ مرداد هم نمیتوانسته باشد، چون شاه ساعت یازده صبح از ُرم وارد تهران شده است و زاهدی هم بیشک چند ساعت پیش ازآن به پیشواز شاه درفرودگاه رفته بود. درضمن مطرح نمودن چنین پیشنهاد جدی ازسوی هندرسن به زاهدی با در نظرگرفتن مدت زمان کمی که قبل از ورود از ورود شاه به ایران مانده بود، نمیتوانسته درخواست معقولی باشد. پس ملاقات بین هندرسون و زاهدی بین روزهای ٢٩ و٣٠ مرداد صورت پذیرفته بود.
با این وصف، دو دولت آمریکا وانگلیس درواقع تنها دوروز(٢٩و٣٠ مرداد) وقت داشته اند تا راجع به سرنگونی شاه بدست زاهدی و برقراری جمهوری نه تنها بحث که حتی موافقت کرده باشند. حالا ما فرض را براین بنا گذاریم که این دودولت درعرض چند دقیقه دراین مهم به موافقت رسیده باشند. ولی نکته مهم اینجاست که تصمیم این دو دولت میبایستی ضرورتاً بر این استوار بوده باشد که زاهدی در عرض این دو روز میتوانسته است با یک ارتش آماده به کودتا اين امر را به انجام برساند، وگرنه چرا اصولا چرچیل وآیزونهاور( که درآن روزها سخت درگیر جنگ کره و سروکله زدن با ژنرال مک آرتوری بودند که اصرار داشت تا بمب اتم برروی کره افکند و ازسوئی دیگرسخت مشغول پیگیری اوضاع کرملین و دعوای جانشینی رهبری پس ازمرگ استالین در شوروی بودند) میبایستی یک ثانیه ازوقت گرانبهایشان روی یک برنامه ای لرزان و پرشک و تردید صرف کنند. پس بنابراین ایندو شخص، چرچیل و آیزونهاور، دوتن ازمهمترین شخصیتهای سیاسی تاریخ آنروز، میبایستی صد درصد مطمئن بوده باشند که یک ارتش حَیّ وحاضر برهبری زاهدی آماده کودتا میبوده است. مگراینکه دراینصورت قبول کرده باشیم که تيمسارفضل الله زاهدی میتوانسته درعرض دو روز، ارتش ایران را آماده ی کودتا سا خته باشد! که این با هیچ عقل سالمی جور در نمی آید. تازه آنهم بعد ازمتقاعد ساختن آقای زاهدی که به ادعای خود ازمشروطه خواهان دو آتشه تشریف داشته اند. پس بنابراین عقل سلیم حکم میکند که چرچیل و آیزونهاور پیشا پیش میدانستند ومطمئن بوده اند که حداقل درروزهای ٢٩و٣٠ مرداد ٣٢ آقای فضل الله زاهدی یک ارتش آماده به کودتا را دراختیار و کنترل تام خود داشته است. پس ازاثبات این قضیه ، حال میتوان براحتی یک برهان دیگررا هم قبول کرد وآن اینکه اگرتهیه و آماده سازی یک ارتش کودتا درعرض دو روز "تقریبا محال" است، پس بنابراین انجام همان کار درعرض یک روز طبیعتا باز هم حداقل به همان اندازه دشوار و"تقریبا محال" میباشد.
پس طبق این منطق قیاسی :
آ قای فضل الله زاهدی میبایستی یک ارتش آماده به انجام کودتا را دریک روز پیش آن هم، یعنی در روز ٢٨مرداد٣٢، را دراختیار خود میداشته بود.
البته ازاین گزاره (قضیه) درست در بالا میتوان به یک گزاره (موضوع ) بدیعی دیگرهم رسید و آن اینکه ازآنجاییکه آقای فضل الله زاهدی اتفاقا درهمان روز٢٨مرداد ٣٢ ـ طی نبردی خونین و پس از حمله نظامی به خانه نخست وزیر قانونی و سایر مراکز دولتی ـ به قدرت رسیده است، پس میتوان به یک گزاره درست دیگرهم رسید و آنکه:
آقای فضل الله زاهدی میبایستی با استفاده از یک ارتش آماده به انجام کودتا، در روز ٢٨مرداد ٣٢ به قدرت رسیده باشد .
و این همان چیزی است که همه دنیا بدان واقفند بجزهمین آقای اردشیرزاهدی و دیگر دارودسته های کله شق شاه اللهی که هنوزمانند کبک سرشان را نه در برف (که مدتهاست زمستان به پایان رسیده است) و که درپوتین های سربازان کودتای آن دوره کرده اند و نمیخواهند باور کنند که ٢٨مرداد ٣٢ ،کودتایی بوده که درایران رخد داده است.
حال با اینکه آقای اردشیرزاهدی حداکثرسعی خود را دارد تا این مسئله را درلفافه و سربسته توضیح دهد، ولی بازمیتوان با موشکافی و دقت ازلابلای همان گفتار پوشیده او، با منطق و استدلال به قدرت رسیدن پدرش درطی یک کودتا واقف شد. واین نه بدان خاطراست که آقای اردشیرزاهدی نسنجیده این گفتار را بزبان آورده باشد، که کاملا مشهود است که آقای زاهدی و آن دو فامیل نزدیکشان ،منصوره و داریوش پیرنیا، وقت بسیاری روی تالیف این کتاب صرف کرده اند ، بلکه بخاطر روشن بود ن و آشکاربودن رخداد خودِ کودتا است که به هیچ شکل نمیتوان آن را انکارکرد. البته با اشارات بالا و ثابت کردن گزاره کودتای ٢٨مرداد ٣٢، آنهم بشکل یک قضیه ریاضی و منطقی، مسلما آقای اردشیرزاهدی و دیگر دارودسته های شاه اللهی بازاین واقعیت کودتا را انکارخواهند کرد. بقول خانم شیرین عبادی، بیدار کردن شخص خسُبیده درعرض چند ثانیه کاریست آسان. ولی آن کسی که خود را عمدا به خواب می زند را تا ابد هم نمیتوان بیدار کرد.
برگردیم به باقی مطلب دربرگ٢٦٢ کتاب تا یک دلیل ناب دیگر،دال برجاه طلبی سیری ناپذیر تيمسار فضل الله زاهدی ارائه دهم.
" زاهدی ادامه داد: خدا میداند که تا صبح نخوابیدم و فکر میکردم که چنانچه من رئیس جمهور شوم مسلماً محمد رضا و خواهر شیطانش مرا راحت نخواهند گذاشت. باید ازیکسو با شاه و خواهر و دوستانش دست وپنجه نرم کنم و از سوئی با ملیون و عوامل چپ در بیفتم. چه بسا امکان داشت سرلشکر دیگری برخیزد [و] بخواهد علیه من اقدام کند." (برگ٢٦٢ )
با نگاهی دقیق به این گفتارمیتوان دریافت که علیرغم ادعای مشروطه خواهی و اعلام وفاداری به شاه ازسوی فضل الله زاهدی، ایشان دستکم یک شب تمام روی این پیشنهاد دولتهای اجنبی واستعمارگر فکر کرده است، بطوریکه حتی از فکر" رئیس جمهور ی تا صبح نخوابیده است". وانگهی اوازترس مقابله با "محمد رضا و خواهر شیطانش" و از" سوئی با ملیون و عوامل چپ" و اینکه " چه بسا امکان داشت سرلشکر دیگری برخیزد [و] بخواهد علیه من اقدام کند" است که این پیشنهاد را رد میکند. (مقایسه کنید او را با راد مرد تاریخ، دکترمصدق ، که تا آخرین لحظه حتی پس از فرار شاه به رم بازبه نظام سلطنتی درایران وفا دار بود و اعلام نظام جمهوری در ایران را رد میکرد). یعنی اگراین سه عامل (مقابله با شاه و خواهرش، جدال با ملیون وعوامل چپ و امکان کودتای یک سرلشکردیگر برضد وی ) وجود نداشتند، ایشان خیال داشتند، طی یک کودتای دیگرپس ازکودتای ٢٨مرداد ٣٢ ، اینبارخود شخصا رییس جمهورایران بشوند. کودتایی که بیشک تلافات جانی آن دهها باربیشترازآن سیصد کشته درکودتای ٢٨مرداد میبود.
عجب !! درواقع آب نبوده والا فضل الله خان ما شناگر قابلی بودند. پس آنهمه ادعای آزادگی و مشروطه خواهی آقای فضل الله زاهدی کجا رفت؟ آقائی که این همه ادعای قانونی بودن حکم نخست وزیری خود و تاکید برقانون اساسی مشروطه را داشته را بنگرید که درفردای به قدرت رسیدن خود ، حداقل یک شب تمام نقشه براندازی نظام مشروطه را درسرپرانده است. وجالب اینکه بلا فاصله داد سخن ازرئیس جمهوری خود ایشان میرود و نه صرف یک تغییرنظام! عمق جاه طلبی آقای فضل الله زاهدی را می بینید؟ اصلاً درآنجا سخنی ازمنافع و یا نظرمردم را مشاهده میکنید؟ یعنی اگرایشان کودتا میکردند، قراربوده که خودشان هم مثل ژنرال پینوشه بلافاصله وبدون برگزاری انتخابات مردم رئیس جمهور بشوند! فقط او و او و باز او مطرح بوده است و بس.
و بانمکترازهرچیز دراین میان، چقدرجالب خود را لو داده و ازجدال وجنگ خود با " ملیون" نیز نام میبرد. او خودش دراینجا رسما اقرارمیکند که ازملیون نبوده است!! با اینکه خود اردشیر خان زاهدی خودشان را به آب و آتش زده اند تا درکتابشان ثابت کنند که پاپا جانشان فردی بسیارملی و غیور(بویژه در روز٢٨مرداد ٣٢) تشریف داشته اند.

ادامه دارد

چهارشنبه ۱۱ مهر ۱٣٨۶ - ٣ اکتبر ۲۰۰۷