۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه
محمد ملکی: توفان تغییرات، در راه است
محمد ملکی، نخستین رییس دانشگاه تهران در سالهای پس از انقلاب، با اطمینان خاطر از طوفان قریب الوقوع تغییرات در جامعه ایرانی میگوید. او در ابتدا به این پرسش پاسخ داده که آیا به آینده جامعه ایران، امیدوار است یا نه؟
من بر این عقیده هستم که جامعه ایران به آینده بسیار بسیار امیدوار است و همین موضعگیرهایی که الان در جامعه میشود از سوی زنان، معلمان، کارگران، دانشجویان و طبقات مختلف، ناشی از امید گروههای مختلف به آینده است. یعنی همه تلاش میکنند برای بهتر کردن و ساختن یک آینده بهتر و زیباتر. بنابراین جواب سوال شما مثبت است. بله و به این هم اعتقاد دارم.
آقای ملکی، پس چرا به نظر میرسد نسل جوان ایران دچار رخوت ناامیدی شده است؟
بله، در جامعه ما، تعداد زیادی از دانشجویان دچار رخوت و ناامیدی هستند. دلیل آن هم این است که این نسل در مدت عمر خودش، حالا هر چند سالی که هست؛ فقط با دروغ و دغل و وعدههای انجام نشده مواجه بوده. خواه ناخواه در چنین جامعهای، مردم دچار یاس و ناامیدی میشوند و وقتی یاس و ناامیدی هم آمد، عوارض بسیار زیادی دارد. اعتیاد به دنبال آن میآید. فساد و فحشا به دنبال آن میآید و آن مسایلی که امروز در جامعه ما نمود دارد.
من فکر میکنم که این جوانان ما و نسل امروز ما، اگر ناامید است، دلیلش برآورده نشدن خواستهایش هست و آنچه که در جامعه میبیند، آن موضع گیریهایی که از حاکمیت میبیند. به عنوان مثال برای شما عرض کنم که بعد از سالها مبارزه و کشتار عظیمی که چه در زندانها و چه در جبههها انجام گرفت، یک فردی به نام آقای خاتمی آمد و با وعدههای جامعه مدنی و مردمسالاری و از این صحبتها به میدان آمد.
ما دیدیم همین جوانها بعد از حدود ۲۰ سال که مشکلات را تحمل کرده بودند و هزینههای بسیار زیادی پرداخته بودند آمدند و به ایشان رای دادند؛ شما غافل نباشید که ملت ما چه هزینههایی پرداخت کرد. شما مساله دهه شصت و آن کشتارهای عظیم در زندانها، آن شکنجهها را فراموش نکنید. خب ملت بعد از تمام این مصیبتها آمد، و چون وعده داده شده بود که تحول و دگرگونی ایجاد میشود، در انتخابات، با آن رای به آقای خاتمی رای دادند و واقعاً مردم در انتخابات شرکت کردند.
خب وقتی یکی دو سال گذشت ما دیدیم که همین جوانهایی که در پیروزی آقای خاتمی نقش بسیار بسیار بزرگی داشتند، دچار حادثه کوی دانشگاه شدند و بعد دیدیم در سال ۸۰، تعداد زیادی از افراد ملیمذهبیها، اعضای نهضت آزادی را که خود بنده هم جزو آنها بودم، دستگیر کردند و در بدترین شرایط در زندان و در سلولهای انفرادی نگه داشتند. دستگیری دانشجویان ادامه پیدا کرد. تعداد زیادی از دانشجویانی را که در جریان کوی دانشگاه و روزهای بعدش دستگیر کرده بودند، سالها در زندان نگه داشتند که هنوز هم بعضی از آنها در زندان هستند.
آقای خاتمی برخلاف قولی که داده بود، عمل کرد. آخر سر هم بعد از همه این حرفها آمد یک مسالهای را مطرح کرد به نام مردمسالاری دینی و مشخص نکرد که منظورش از مردمسالاری دینی چیست. خب، اینها را وقتی نسل جوان میبیند، خواه ناخواه مایوس میشود، ناامید میشود و به همین دلیل شما میبینید که یک عدهای الان در جامعه گوشهگیر و کنارهگیر هستند. ولی باز هم جامعه متوقف نیست. جامعه پویاست. اگر شما میبینید که هر روز در یک گوشهای از این مملکت تظاهراتی است. هر روز در یک دانشگاهی تظاهراتی است، شما ببینید همین الان در دانشگاه شیراز بیش از ده روز است که تظاهرات مرتب ادامه دارد و دانشجویان، تظاهرات میکنند. با وجودی که تعدادی از دانشجویان را به زندان بردند؛ اینها نشان دهنده پویایی جامعه است.
در کنار این جریان، یک عده هم ناامید هستند، مایوس هستند و گوشه گیر شدند و من اعتقادم بر این است که آن عدهای هم که کنار کشیدند و مایوس شدند؛ در هرحال در یک فرصت مناسب به صحنه خواهند آمد، همانطور که ما شاهد بودیم در جریان انقلاب ۵۷. سال ۵۶ من خودم در دانشگاه بودم، استاد دانشگاه بودم، دانشجویان و جوانان را میدیدم و با جامعه ارتباط داشتم، مردم بسیار مایوس بودند. بعد از آن کشتارهایی که در سال ۵۰ اتفاق افتاد و آن بگیر و ببندها و آن مسایل، مردم و نسل جوان مایوس بودند. اما دیدیم که یک تحولات خیلی خیلی معمولی، یک راهپیمایی که دانشجویان از قیطریه راه انداختند به طرف حسینیه ارشاد، دهها هزار نفر جمع شدند، تظاهرات کردند و ادامه دادند و باید قبول کرد که تظاهرات و گردانندگان اصلی آن، نسل جوان بودند و دانشجویان بودند.
من بارها این را گفتم که مسایل و تحولات اجتماعی به صورت موتاسیون و یک جهش است. شما در هرجای دنیا که نگاه بکنید میبینید که انقلابها یک حالت جهشی داشته است. شما چین را نگاه بکنید. قبل از مائو میگفتند که چین یک ملت تماماً معتاد و تریاکی و عقبمانده و عقبافتاده دارد. مائو میآید و آن راهپیمایی بزرگ را راه میاندازد و این تحولات موجب میشود که امروز چین، یکی از قدرتهای بزرگ جهان است. یا درمورد هندوستان که فردی مثل گاندی میآید و آن مبارزات منفی خودش را شروع میکند، بعد هندوستان به چه شرایطی میرسد. انگلستان در آنجا سلطه داشت و هرکاری میخواست انجام میداد، اما این نیکبختی بعد از چند نسل ایجاد شد و تحولی بدست آوردند که توانستند خودشان را پیدا کنند یا مثالهایی از این دست، بسیار است.
بنابراین من میخواهم بگویم که درست است که امروزه تعدادی از جوانان به دلایل مختلفی که عرض کردم، سرخورده شدند و گوشهگیر شدند، اما این مساله نمیتواند به هیچوجه موجب نگرانی آنهایی باشد که به آینده بسیار امیدوارند و برای این مملکت در هرحال حاضر هستند هزینه بدهند و فداکاری بکنند و مطمئن باشید، من اعتقادم بر این است که این راه به نتیجه خواهد رسید. همانطور که من اخیراً در یک مصاحبهای که داشتم، گفتم که من اعتقادم بر این است که توفان تغییرات در راه است.
شما اشاره کردید که بخشی از این سرخوردگی به خاطر این است که به مطالبات جوانان پاسخ درستی داده نشده. اما از طرفی دولتمردان و اصلاحطلبان، دانشجویان را متهم میکنند که در مطالبه کردن خواستههای خود، تندروی کردهاند. به نظر شما آیا دولتمردان میتوانند خواستههای نسل جوان را خطکشی کنند و مثلاً بگویند از این خط قرمز به آن طرف امکانپذیر نیست؟
این حرف را کسانی بیشتر میزنند که در حاکمیت هستند. حالا چه در گذشته و چه در حال حاضر و آنها در هرحال باید دانشجویان را متهم بکنند و برای برطرف نکردن خواستههای دانشجویان، یک بهانهای بیاورند.
خب گاهی با اصلاحطلبان که برخورد میکنیم، گاهی ایراد میگیرند به دانشجویان که دانشجویان تند رفتند. خب، دانشجویان چی خواستند که تند رفتند. یکی از تندترین شعارهایی که دانشجویان چند سال پیش در تظاهرات کوی مطرح کردند مساله رفراندوم بود. گفتند بیایید یک رفراندومی انجام بدهیم چون ما که در تعیین این نظام دخالت نداشتیم، این نسل که دخالت نداشته، و هرچه نظر اکثریت مردم بود، همان بشود. بعد آمدند و به آنها این اتهامات را وارد کردند.
من باز مثال میزنم، امروز میبینیم در دانشگاه شیراز، خواست دانشجویان چیست. یکی اینکه استقلال دانشگاه را حفظ بکنید و هرکسی را به عنوان رییس دانشگاه قرار ندهید که آن رییس دانشگاه هم هر کاری که دلش میخواهد، هر سختگیری که میخواهد با حراستهایی که بوجود آوردند، هر بلایی میخواهند به سر دانشجو بیاورند. دانشجو میگوید من میخواهم دانشگاه مثل همه جای دنیا مستقل باشد. استادان دانشگاه باشند که رییس دانشگاه را تعیین میکنند. بعد وضع غذای ما بهتر باشد، وضع مسکن ما باید بهتر باشد. خب، میریزند و به آنها حمله میکنند. آنها هم خواهناخواه شعارهایشان یک مقداری تند میشود. شعار میدهند، ما شنیدیم، بجنگ تا بجنگیم، ما مرد جنگیم و از این شعارها.
اینها طبیعی است که وقتی حاکمیت راههای منطقی را میبندد، راههای تند پیش میآید. ببینید من باز یک مثال میزنم در جریان سال ۴۴ که مهندس بازرگان و دوستان او را دستگیر کردند. یک جملهای مهندس بازرگان در دادگاه گفت که به نظر من این جمله تاریخی است. خطاب به دستگاه و دربار و شاه و اینها گفت شما مطمئن باشید که ما آخرین گروهی هستیم که با شما قانونی برخورد میکنیم. اگر شما ما را هم سرکوب بکنید، شما مطمئن باشید که فردا این نسل، روش دیگری را در پیش خواهد گرفت. و بعد دیدیم که بعد از یک مدتی گروههای مسلحانه، و داستان سیاهکل و داستان مبارزه مجاهدین خلق و اینها پیش آمد. اینها واقعیتهایی است که وجود دارد.
الان هم اگر نیایند به خواستهای مردم، به خواستهای جوانها، در همین جریان انتخابات توجه کنند، کار دشوار میشود. این کارهایی که شورای نگهبان میکند، تاسفآور است. مگر مردم چی میخواهند؟ مردم میگویند آزادی به ما بدهید یک انتخابات آزاد انجام بدهیم. درمقابل آن، این کارها انجام میگیرد. تبلیغات میکنند و میگویند آنهایی که در انتخابات شرکت نمیکنند، تندروی میکنند و تندروها هستند که باعث مشکلات میشوند و از همین حرفهایی که در طول این صدسال اخیر، هرموقعی که مردم آمدند و یک مقداری مبارزه را جدی کردند؛ این اتهامات و تهمتها که تند میروی، تو کند میروی و… مطرح شده است. مگر ملت ما چکار کرده که تند میرود؟
اگر هم گاهی شعارهای تند داده شد، به دلیل موانعی بوده که حکومت در مقابل آنها ایجاد کرده. شما دوره ششم مجلس را ببینید. مجلس هر لایحهای تهیه کرد، خورد به سد شورای نگهبان. این قضیه آنقدر ادامه پیدا کرد تا وقتی که صلاحیت بسیاری از وکلای دوره ششم رد شد، آنها آمدند آن مساله تحصن و استعفا را پیش کشیدند. بعد هم از طرف یک کسانی که درهرحال وابستگی زیادتری دارند، در هرحال فکر مصالح خودشان هستند که در حکومت به هرنحوی حضور داشته باشند و استفاده بکنند؛ آمدند این اتهام را حتی به رفقای خودشان زدند که شما تند رفتید. خب یک وکیل میگوید من به دلیل اینکه شما به خواسته من عمل نمیکنید، استعفا میدهم. این چه تندروی است؟ وکلا که اسلحه بدست نگرفتند که با کسی بجنگند. بنابراین این اتهامات همیشه وجود داشته و شما هم زیاد نگران این حرفها و این اتهاماتی که حاکمیت یا گروههای وابسته به نظام به دیگران میزنند، نباشید.
حالا این سرخوردگی بخشی از جامعه و پاسخ ندادن به آن بخش دیگر جامعه که فعال است، در آینده برای جامعه ما خطرناک نخواهد بود؟
به نظر من ما باید راه و روشی پیش بگیریم که مردم آگاه بشوند. به نظر من یکی از مشکلاتی که ما همیشه داشتیم چه قبل از انقلاب، چه در دهههای اخیر این است که مردم آگاهی کامل به مسایل خودشان نداشتند. و همیشه ما دچار این مشکل بودیم. شما ببینید در مشروطه هم توده، توجیه نشده بودند که اصلاً مشروطه چیست. این است که داستان شیخ فضلالله و آن مسایل دو دستگی و سه دستگی پیش میآید و یک عده طرفدار مشروطه میشوند، یک عده طرفدار مشروعه میشوند. یک عده مردم میروند طرف اینها و عده دیگری میروند طرف آنها و این مسایل ادامه داشته تا امروز.
من اعتقادم بر این است که بیشتر عامل این مشکلاتی که پیش میآید این است که نمیگذارند مردم آگاه بشوند. وقتی رادیو و تلویزیون مرتب تبلیغ میکند به نفع یک جریان خاصی، مرتب مردم را شستشوی مغزی میدهد. چه از نظر مذهبی، چه از نظر اجتماعی، خب یعنی سعی آنها بر این است که مردم آگاه نشوند، مردم حتی نسبت به مسائل دین خودشان هم آگاه نشوند.
شما ببینید این دو ماه اخیر، محرم و صفر بود. خب یک واقعهای در سال ۶۱ هجری قمری در کربلا اتفاق میافتد و یک کسی بر علیه نظام حاکم قیام میکند و شهید میشود. هیچوقت نیامدند واقعیت را بیان بکنند. همیشه آمدند در لفافه یک مشت حرفهای بیمعنی و در لفافه یکسری حرفها و مسایلی که خودش افکار را منحرف میکند از آن واقعیتها؛ اینها را مطرح کردند.
من میخواهم این نکته را عرض بکنم که در هرحال حاکمیتها همیشه سعی خودشان را میکنند تا مردم آگاه نشوند. ما یکی از رسالتها و وظیفههایمان این است که در آگاهی مردم بکوشیم. مردمی که آگاه باشند، هیچوقت نه زیر بار زور میروند، نه زیر بار ظلم میروند و نه زیر بار تحمیل و این مسایلی که امروز در جامعه وجود دارد نخواهند رفت. من این را به شما عرض بکنم که این نسلی که به قول شما الان ناامید است، شما میگویید اینها کنار کشیدند و اصلاً گوشهگیر شدند و یک عده معتاد شدند و اینها؛ اینها هم باز به دلیل عدم آگاهی است. اگر اینها اگاه بشوند که کی میخواهد که آنها دچار اعتیاد بشوند، مساله حل میشود. همه چیز در این مملکت، وحشتناک گران میشود ولی هرویین و تریاک و شیشه و از این مسایل، روز به روز ارزانتر میشود. اینها مسائلی است که باید به هرحال، نسل امروز، به آنها توجه بکند و آگاه شود و من بسیار بسیار امیدوارم که مردم باهوش و درایتی که دارند، آینده خودشان را رقم خواهند زد.
A Third American War Crime in the
By Paul Craig Roberts
31/03/08 "ICH" -- -- The US Congress, the US media, the American
people, and the United Nations, are looking the other way as Cheney
prepares his attack on Iran.
If only America had an independent media and an opposition party. If there
were a shred of integrity left in American political life, perhaps a third act of
naked aggression--a third war crime under the Nuremberg standard--by
the
Bush Regime could be prevented.
On March 30, the Russian News & Information Agency, Novosti, cited “a
high-ranking security source: “The latest military intelligence data point to
heightened US military preparations for both an air and ground operation
against Iran.” http://en.rian.ru/russia/20070327/62697703.html
According to Novosti, Russian Colonel General Leonid Ivashov said “that
the Pentagon is planning to deliver a massive air strike on Iran’s military
۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه
القاعده،ايران، جنگ بين شيعيان در عراق و ,گاف, سناتور
http://www.youtube.com/watch?v=v6GBdyws5YU&feature=related
اولمرت و اسرائيل: تغيير - ترجمه: احمد اسکندری
اولمرت و اسرائيل: تغيير
نوشته: آموس الون Amos Elon
مالکان زمين: جنگ برسر شهرکها در سرزمينهای اشغالي، 2007-1967
نويسندگان: ايديت زرتال(Idith Zertal) و آکيوا الدار (Akiva Eldar)
ديوارگرفتهشده: جامعه اسرائيل در بن بست
نويسنده: سيلوين سايپل Sylvain Cypel
پسر درختان سرو: خاطرات، بازتابها و افسوسهايی از يک زندگی سياسي،
نويسنده: مرون بنونيستی Meron Benvenisti
1.
اسرائيل تحت اهود اولمرت آن چيزی نيست که درزمان آريل شارون بود، حداقل در لحن. شارون سربازی بود که بيشتر زندگياش را صرف جنگيدن با عربها کردهبود. المرت يک وکيل مودب دارای شخصيت حقوقي، يک معاملهگر و يک گرداننده سياسی است. شارون از جنبش "اسرائيل بزرگ" پشتيبانی کرد. ايدۀ المرت برای اسرائيل نه پاسخی به الهام کتاب مقدس، بلکه يک دولت دنيوی مدرن با اقتصادی شکوفا ادغام شده در تجارت جهانی و بطور بسيار نزديکی مرتبط با اروپا است. اين با آنچه که مورد مجادلهی خدا و ابراهيم در عصر برنز بود، کاملا جور درنميآيد. شارون از يک مبارزهی سخت و طولانی سخن ميگفت. المرت ميگويد که "اسرائيليها خسته از جنگ و خسته از آنند که پيروز باشند"[1] وی هنگاميکه سخن از دو دولت فلسطينی و اسرائيلی ميراند، که غالبا اينکار را ميکند، تندروها مملو از خشم ميشوند.
دنباله مطلب
۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه
گریز از حقیقت چرا؟
گريز از حقيقت چرا؟
در یک جلسه سخنرانی در سیدنی – استرالیا که بمناسبت انتشار صدمين شماره نشریه آرش برپا شده بود، سخنران يعنی آقای قلیچ خانی به نکاتی اشاره نمود که باعث تعجب نیروهای انقلابی حاضر در جلسه گرديد . موضوع سخنرانی به کشتار و سرکوب مردم از طرف حاکمان در دوره های متفاوت تاریخ ایران مربوط بود. گرچه تصویر کردن حاکمان مستبد بطورعام نادرست نیست ولی چنین اشاراتی بدون تحلیل مشخص از شرایط زمانی و ساختار سیاسی و بافت اجتماعی جامعه ای که کشتار و سرکوب در آن صورت گرفته ، الزامأ تا آنجا که به مردم مربوط است در لفافه نارضایتی و خشم از جباران محدود زمان باقی میماند .
در سخن رانی مذکور کشتاردوران اخیر یعنی شقاوت جمهوری اسلامی که برای ما ملموس تر است نیز به همان شیوه عام مطرح گردید و هیچ اثری از مقاومت کارگران و زحمتکشان بپا خاسته مطرح نشد که ثمره جانفشانی های طولانی خود را بعد از قیام بر باد رفته می دیدند. همچنین هیچ نامی از شرکای جمهوری اسلامی در این جنایات یعنی حزب توده و سازمان اکثريت نیز برده نشد . آقای قلیچ خانی فقط به کلمه "تائید" جنایات از طرف بخشی از "چپ" اشاره کرد . پرسیدنی است که آیا این "بخشی از چپ" نام و نشانی هم داشت و یا دارد؟ مگر نام آنها جز حزب توده و اکثریت می باشد؟ شرمساری از چیست که موضوع را به این صورت مطرح می کنید؟آیا به عملکرد های حزب توده و اکثریت در آن زمان می توان فقط نام "تائید" را اطلاق کرد و یا نام آن عملکرد ها ، شرکت فعال در شناسائی انقلابيون و همکاری فعال با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در کشتار مردم بود! ؟ با تاکید براینکه ، نشريات توده ای – اکثریتی ها که در همان زمان برای جنايات جمهوری اسلامی هورا می کشيدند در دسترس می باشند . تازه چگونه می شود میلیونها شاهد زنده وقایع خونین عصر کنونی را به دلخواه فردی تفسیر نمود و تاریخ را بازیچه شارلاتانیسم سیاسی کرد ؟ "تأئید" جنایات جمهوری اسلامی در حق مردم رنج دیده ایران را می توان در نشریات آنها به خوبی دید. نظری به کار شماره 132 سال 1360 ص 5 ، بیفکنیم. در آنجا نوشته شده است: " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم ایران بسته اند ، از ارکان دفاع از انقلاب است ، در این هیچ گونه شبهه وتردیدی وجود ندارد و می بایست اذهان مردد و متزلزل را نسبت به درستی این باور، مومن و متعهد ساخت. " همانطور که این نوشته نشان می دهد سازمان اکثریت به جنایات جمهوری اسلامی و یا به قول خودش " سرکوب بدون مماشات جریانهای سیاسی" صحه می گذارد و می دانیم که آنها در عمل نیز به رژیم در سرکوب مردم کمک نموده واین کار را "ارکان دفاع " از جمهوری اسلامی می نامیدند.
در بخش پرسش و پاسخ ، فردی به گذشته آقای قلیچ خانی اشاره نمود و سئوالی در این مضمون از ایشان کرد که چرا آقای قلیچ خانی در زمان شاه بعد از این که فقط 45 روز از دستگیری او توسط ساواک می گذشت آزاد شده و 15 روز بعد در مسابقات ورزشی شرکت نمود !آقای قلیچ خانی بعد از توضیح اینکه ساواک افراد دیگر را نیز دستگیر کرده بود ، مطرح کرد که ساواک فهمید که به کاه دان زده است. اما وی نگفت که اگر ایشان آشکارا در تلویزیون ندامت نمی کرد آیا باز هم ساواک به همان نتیجه می رسید ؟ آقای قلیچ خانی سپس برای توجيه عمل نادرست خود تأکید کرد که: " من حمید اشرف نبودم ، من هیچ « گُ.. » نبودم " .
جای تردید نیست که بکارگیری واژه لمپنانه « گُ » نه فقط پاسخ منطقی و علمی به سئوال مطرح شده نیست بلکه فراری است ساده از حقیقت. شما چگونه بعد از 45 روز دستگیری و 15 روز پس از آزادی بدون هیچ مشکل فیزیکی به زندگی عادی باز گشتيد ؟ چرا واقعیت را مطرح نمی کنید و نمی گوئید که از همان ابتدای دستگیری هیچ مقاومتی صورت نداده و آنچه دستگاه امنيتی رژيم شاه يعنی ساواک طالب آن بوده ، شما انجام داده اید. آقای قلیچ خانی توضیح سیاسی نداد که عدم ایستادگی وی در برابر ارتجاع وعدم مقاومت ایشان، ناشی از بی اعتقادی او به مبارزه و توده های رنج دیده بوده است. این عدم ایستادگی در مقابل ارتجاع و حضور آقای قلیچ خانی در تلویزیون و تقبیح مبارزات شکوهمندی که در جامعه جریان داشت در شرایطی صورت گرفت که جوانان متکی به مردم و مومن به آرمان های انقلابی برای رسیدن به آزادی با همه وجود مبارزه می کردند و حتی از ریخته شدن خون خود نیز دریغ نداشتند. در شرایطی که از مبارزه شیرزنان و شیرمردان حماسه هائی از مقاومت آفریده شد. حماسه هائی که انسانیت و آزادگی همیشه از آنها برخود خواهد بالید. این شرایط را باید همواره بیاد داشت تا بهتر بتوان مفهوم برخورد آن زمانی آقای قلیچ خانی را متوجه شد.
پرسش دیگری در همان جلسه از آقای قلیچ خانی شد و آن این که " در سیدنی به یاد جانباختگان سال 67 ، دو برنامه جداگانه ، از طرف نیروهای چپ برگزار شد ، نظر شما چیست ؟ پاسخ وی به این موضوع دو کلمه بیش نبود: " بی سوادی و بی تجربگی ". در واقع او نیروهای برگزار کننده آن دو برنامه را بدون این که توضیح دهد که علت گذاشتن دو برنامه جداگانه از طرف آنها چه بود، بی سواد و بی تجربه خواند! اما آقای قلیچ خانی که در توجيه ندامت تلويزيونی خود در زمان شاه در باره خود می گويد که در آن زمان هيچ « گُ » نبوده است ناگهان در مقام يک قاضی با تجربه بدون آنکه توجه کند که کدام چپ با کدام چپ همکاری نکرده است و اصلاً آیا هر دوی آنها را می توان چپ نامید ، پاسخی امام گونه به آن سئوال می دهد!! ایشان درک نمی کند که چپ واژه ای است که امروز به نادرست به عنوان یک کلمه عام بکار می رود، در حالی که بعضی خواسته ها ، گرایش ها ، برنامه ها و شیوه عمل ها اساساً در مفهوم واقعی کلمة چپ جای نمی گیرد . چپ واقعی نیروئی است که به ضرورت دگرگونی های اساسی در جامعه در زمینه اقتصادی و اجتماعی - سیاسی اعتقاد داشته و برای آن مبارزه می کند و پيروزی اين مبارزه را درگرو رهبری کارگران و زحمتکشان ایران می داند. این چپ، حرکتها و فعالیتهای خود را حول چنان خواسته هائی سازمان داده که بيانگر اين اهداف باشد و تمامی شعارها ، گفتار و عملکردها و شیوه های کار مبارزاتی خودرا در آن چهارچوب مطرح می کند . بنابراین نیروهای واقعاً چپ بدان گونه که بر نزدیکی و اتحاد عملهای نیروهای انقلابی تاکید داشته و در این راه تلاش فراوان می کنند، به همان نسبت با رفرمیسم مرزبندی داشته و در راه افشای سیاست ها و خواسته های انحرافی تلاش می ورزند. توضیح آنکه دو نیروی برگزار کننده مراسم سالگرد زندانیان سیاسی در سیدنی ، از طرفی ما ( اتحاد دمکراتیک ایرانیان – سیدنی ، حزب کمونیست ایران – استرالیا ، کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید – استرالیا و هواداران چریکهای فدائی خلق ایران – استرالیا ) ، و از سوی دیگر ( کمیته گرامیداشت نوزدهمین سالگرد زندانیان عقیدتی – سیاسی ...) بودند .
یکی دیگر از مسائلی که در آن جلسه مطرح شد مربوط به همکاریهای توده ای ها و اکثریتی ها با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در دهه 60 و نیز ملاقاتهای هفتگی " فرخ نگهدار " رهبر سازمان اکثريت با لاجوردی بود. آقای قلیچ خانی روابط رو شده نگهدار – لاجوردی را تکذیب کرد و گفت به شرف سیاسی ام قسم می خورم که فرخ نگهدار با لاجوردی ملاقات نداشته است و برای اینکه حضار حرف او را باور کنند تاکيد داشت که لاجوردی و جمهوری اسلامی اهمیتی به " نگهدار " نمی دادند. در رابطه با عملکرد توده ای – اکثریتی ها گفته شد که چون رهبریت سازمان اکثریت ، جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست می دانست ، عملکردها نیز از آن نشئت می گرفت . در پاسخ به این قسمت از سخنان آقای قلیچ خانی باید گفت اول اینکه شما در کارهای روزمره تا چه اندازه با " فرخ نگهدار " نزدیک و همراه بودید که تا این حد با اطمینان ملاقات نگهدار و لاجوردی را تکذیب می کنید ؟ شما نه در نظام شاه زندگی سیاسی پر افتخاری داشتید و نه در نظام جمهوری اسلامی پرونده سیاسی شفافی دارید ، پس چگونه است که شرف سیاسی شما بالاتر و مقبولتر از شاهدان عینی و زندانیان سیاسی مقاومی است که توانستند از کشتارگاه های رژیم جان بدر برند و در مورد آن ملاقات ها سخن گفته اند؟ در نوشته ای با عنوان " زندانیان سیاسی مبارز و خائنین به خلق " ، از ر. عباسی ، یکی از هواداران چریکهای فدائی خلق که در سايتهای اينترنتی درج گرديده ،آمده است : " در محلی که بودیم چند اکثریتی دیگر هم بودند که با شرمساری از راست زدن ها و خیانت های اکثریت صحبت می کردند . علی و آن اکثریتی ها همه منتظر حکم بازپرسی بودند..." و در آخر این متن می خوانیم : "علی گفت آنچه را که با چشمانم می دیدم باور نمی کردم ، بلی آنجا فرخ نگهدار و دو نفر از مسئولین ایستاده بودند . دو نفر مسئول کسانی بودند که در هفته حداقل یکی ، دو ساعتی در محل کارم به دیدن من می آمدند . فرخ نگهدار از آن دو مسئول پرسید ، همین است و آنها تائید کردند ، بعد فرخ نگهدار رو به بازپرس سرش را به علامت مثبت تکان داد . " این گزارش نشان می دهد که فرخ نگهدار بطور دائم با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در تماس بود و آنها هر وقت به اطلاعات او نیاز داشتند او را احضار می کردند. موضوع دوم این است که ، در اینکه جمهوری اسلامی و لاجوردی خونخوار ارزش و اهمیتی برای فرخ نگهدارها قائل نبودند، شکی نیست. ولی این امر چیزی از این واقعیت نمی کاهد که در آن دوره برای شناسائی هزاران هزار زندانی مبارز و انقلابی، همکاری نگهدارها برای جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی داشت و فرخ نگهدارها هر لحظه آماده همکاری در این زمینه بودند. آنها در نشریه کار این را توجیه می کردند. چون گویا از آن طریق در حال مبارزه ضد امپریالیستی بودند !! در" کار" اکثریت شماره 136 ، سال 1360 چنین می خوانیم :" سپاه پاسداران خاری در چشم امپریالیسم آمریکا است و ... تقویت آن برای انقلاب ایران اهمیت اصولی دارد ." چنین برخوردی و بطور کلی سیاست ضد امپریالیست نامیدن ج – ا از طرف سازمان اکثریت و به زائیده آن بدل شدن در شرایطی صورت میگرفت که توده های عظیمی بر علیه چنین نظام واپسکرا و سرکوبگری به اشکال متفاوت مبارزه می کردند . وقتی در سخنان خود اشاره کرديد که : " ما نیز از آنها جدا شدیم " ( یعنی کشتگری ها از نگهدارها ) ، اما چرا توضیح نداده و نمی دهید اختلافات بر سر چه بوده و نقد خودتان در باره آن دوره و عملکرد های بغایت ضد مردمی سازمان اکثریت چیست ؟یک مورد قابل تاکید این است که در شرایط حاد سالهای 60 ، توده ای ها و اکثریتی ها با رژيمی همکاری داشتند که حتی بر خودی ها نیز ترحمی نداشت .همانطور که شاهد بودیم نهایتأ خود توده ای ها و اکثریتی ها نیز در تارهای تنیده شده از سوی اين رژيم گرفتار شدند. شکی نیست که بخشی از هواداران این طیف بر مشی رفرمیستی – اپورتونیستی باور داشتند و رهبریت خائن تأثیر نامطلوب را بر هواداران ناآگاه خود نهاده بود . توجه کنید به اعلامیه مشترک آنها با حزب توده 2 مهر ماه سال 1360 : " حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ( اکثریت ) ...همه اعضا و هواداران خود و همه میهن پرستان و نیروهای انقلابی را فرا می خواند که با شرکت هر چه وسیعتر در انتخابات ریاست جمهوری و با دادن رای یکپارچه به حجت الاسلام سید علی خامنه ای ، بار دیگر به همه جهانیان نشان دهند که ... در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران مانند همیشه ، استوار و پایدار و متحدند ." براستی از کسانی که وظايف عملی شان را " دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران" تعريف می کردند چه انتظاری جز لو دادن انقلابيون می توان داشت؟نکته ديگری که درجلسه برگزارشده جلب نظر کرد حرکت های حزب الله مآبانه افرادی مشخص بود که در برابر سوال های افشاگرانه بر علیه اکثریت تحمل خود را از دست داده بودند و جنجال آفرینی می کردند . شما در حاليکه شاهد اين برخوردها بوديد اما هیچ عکس العملی نشان ندادید و اين سکوت و يا تائيد با همه ادعائی که امروز بر آزادی ابراز عقاید دارید ، تطابقی ندارد. راستی چرا هیچ گونه اعتراض نکرديد ؟ تعمق در سخنرانی شما نشان می دهد که در بسیاری موارد شما هنوز هم دنیا را از دریچه توده ای – اکثریتی می نگرید. از اعدامها سخن گفتید (همان اعدام هائی که شما خود نیز به عنوان یکی از فعالين اکثریت بر آن صحه گذاشته بودید) ولی هیچ سخنی از نیروهای انقلابی بمیان نیاوردید که در همان دوره با آن مخالف بودند. از مبارزه مسلحانه سخن گفتید که در همان ابتدا مردود دانسته و تمام شد . اما شما نگفتید که این تئوری مبارزاتی از طرف چه کسانی مردود اعلام شد ؟ مگر این فرخ نگهدارها نبودند که چنین گفتند؟ آیا شما هیچ نیروی دیگری را سراغ ندارید که در همان زمان بر تداوم خونبار راه چریکهای فدائی تاکید داشتند؟با علم بر اینکه شما با آن مخالف بوده و هستید، چگونه در گزارشی که تهیه کرده بودید بر جنایات حاکمان دورانهای چند هزار ساله نظر می افکنید ، ولی حال را نمی بینید ؟ ولی واقعیت این است که شما در همان دوره با نفی تئوری مبارزه مسلحانه ، برگرفتن سلاح به همراه جمهوری ا سلامی بر علیه مبارزین را به جای آن مطرح می کرديد . در همین مورد در شماره 147 نشریه کار ( اکثریت ) می خوانیم:" مردم آمل ، با شعار مرگ بر آمریکا ، سلطنت طلبان و مائوئیست های آمریکائی را تار و مار کردند ." و یا در گزارشی از هواداران اکثریت : "سپاه و بسیج به صورت دو بازوی انقلاب نقش خود را ایفا کردند ...ما ( یعنی هواداران اکثریت ) ، ابتدا طی تماس های تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و خواستیم ... بگذارید با برادران سپاه و بسیج مسلحانه عمل کنیم . ما فعالانه در سطوح گسترده حرکت کردیم . " و اين در شرايطی است که کار شماره 149 بهمن سال 1360آمده است که :" هیچ اکثریتی مسلح نیست و هیچ یک از اکثریتی ها در اقدام مسلحانه و خرابکارانه علیه جمهوری اسلامی ایران شرکت نداشته است ."يعنی شما در آن زمان به رژيم می گوئيد ما مسلح نيستيم اما در سرکوب مردم در خدمت شما هستيم ! ؟
در "کار" اکثریت شماره 77 سال 1359 نيز آمده است: " همه هواداران سازمان باید با سپاه پاسداران و کمیته ها که نیروهای ضد امپریالیست هستند در مقابله با توطئه های امپریالیسم و در دفاع از میهن در برابر تجاوزات رژیم سرکوبگر عراق پیگیرانه همکاری کنند و هر نوع خبر یا اطلاعی از نیروهای ضد انقلاب به دست می آورند بدون درنگ به این مراکز برسانند . " آیا این سیاست ها را می شود نادیده گرفت ؟ عدم بر خورد به گذشته ننگین، دروازه های خیانت در حال و آینده را باز می گذارد. در حالی که افشاء و مبارزه بر علیه تمامی سازشکاری ها و خیانت ها یکی از اساس ترین وظایف تمامی انقلابیون بشمار میرود. اين حداقل انتظاری است از کسی که در گذشته، جمهوری اسلامی را تائيد و حمايت می کرده است. فوریه2008
۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه
آخرین عراقی ها» - کلیپ یک ترانه عراقی
هموطن! براي بهتر درك كردن فاجعه عراق اين ويدئو را ملاحظه كنيد
عکس شیون کرم محمد را بر بالای سر اجساد خانواده اش نشان می دهد. کرم محمد و خانواده در جستجوی امنیت در ال حیلاه سکنی گزیده بودند. همانجایی که او شش فرزند و همسرش، بهمراه مادر و پدر و دو برادرش را از دست داد.Karem Mohammed weeps over the bodies of his family, including his six children, his wife, two brothers, mother and father in Al Hillah, where the family had come seeking safety. AP Photo