۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

عراق لابراتوار اجرای شوک تراپی امریکا 2

قسمت دوم

بخوانند آنهائيكه بي شرمانه خواستار دخالت نظامي اجانب هستند

عراق لابراتوار اجرای شوک تراپی امریکا 2

حمید دادیزاده(تبریزی); هر جا که قدرتهای اشغالگر و نو استعماری روح ملی گرائی، مقاوت جوئی و یا روند توسعه و قدرت یابی را در ملتی که دارای منابع معدنی است می بینند، در صدد گوشمالی دادن به آن ملتند. این اوج بی خبری از مطامع ویرانگرانه و خیانتکارانه چند ملیتی هاست که عده ای فکر کنند که امریکا خواهان کمک به اعتلای قدرت و عظمت ایرانیان است؛ اگر این اندیشه وجود داشت دکتر مصدق با آن سیاست کودتائی وقیح امریکائی ساقط نمی شد. شخصیتی که با آن جسد نحیف خویش حیثیت و شرف ملتی را در برابر استعمار نفتخوار به جان خرید و یکسره مهر ننگ و بدنامی به پیشانی کودتاچیان و شعبان بی مخهایش زد و ماندگار ماند ،از مصدق نامی نیک در صحیفه روزگار ماند و از شوک تراپیستهای ایرانی مزدور بیگانه که دکتر فاطمیها را قطعه قطعه کردند جز رسوائی نصیبشان نشد.
شوک تراپیست ها تلاش می کنند که تمام امکانات بومی را از کل ملت تحت اشغال بگیرند و آنها را در نیازمندی مطلق قرار دهند. به سخنی، طرح اشغالگری بر این راستا حرکت می کند که مردم را کاملا از پای در آورد. کثرت خشونت ،اوج وحشت ، سرعت ویرانی ، هیبت نابودی و ابعاد بمبارانها طوری باید باشد که ملت یکسره خود را "بیچاره" بیابد. یعنی از نظر ذهنی خود را ببازد و دیگر ارزش و پرنسیب و اصولی برایش نمانده باشد که به اتکا آنها اندیشه کتد و چاره یابی نماید، یا به فکر مقاومت باشد. برای اجرای موثر شوک تراپی اشغالگران به خصوصی سازی امکانات رفاهی عامه می پردازند و همه پروژه ها را به کنتراتچیهای خصوصی می سپارند، با این دسیسه پردازی که کسی نتواند دولت اشغالگر را تحت سوال ببرد. کنتراتچهای خصوصی مخوف ترین اقدامات را در عراق نسبت به غیر نظامیان انجام می دهند. کنتراتچیها، به نوشته ریچارد رادنر از آسوشییتد پرس، در عراق هستند تا محیطی برای سربازان و تفنگداران فراهم کنند که انها باامنیت آدم بکشند( او از کلمه lethal استفاده میکند یعنی اتمسفری پدید آورند که سربازان هر چه مرگ آورتر شوند).
باید تاکید نمود که اساس برنامه شوک تراپی بر فرو نشاندن مقاومت مردم و استحاله روانی آنها و در هم شکستن غرور ملی استوار است. شوک تراپیستها آن گاه سعی می کنند از نیروهای داخلی که در پی قدرت هستند و با مسائل بومی آشنایند به عنوان مترسکهائی سود جویند تا فقط اشکال قانونی پروژه شوک تراپی و غارت منابع ملی را تسهیل کنند. مترسکهائی که دستاموز مواجب بگیر بیگانه اند و به متامورفوز کامل رسیده اند. همانند چلبی ها. نمونه کامل و روشن این قبیل مترسکها در عراق مشاهده شد. به نوشته سالیم لون، نماینده سازمان ملل در عراق پس از سقوط صدام اقدامات برمر چنان غیر انسانی، تحقیر کننده و موهنانه و ضد دموکراتیک بود که این نماینده با ننگ از ان اقدامات یاد میکند. برمر با مشتهای آهنین، به عنوان مهره قانونی و اداری شوک تراپیستها پس از پیاده کردن موج وحشت و ترور دستور می دهد تمام حرکات مردمی در مشارکت در امور محلی از جمله انتخابات آنها غیر قانونی است. و وقتی ، به نوشته نوآمی کلاین در ماه ژوئیه 2003 اولین شورای رهبری عراق را برمر انتصاب کرد، مقر سازمان ملل در بغداد ویران می شود. کلاین که از نزدیک شاهد اوضاع عراق بوده معتقد است که اقدامات زبونانه اشغالگران در لگد مال کردن حقوق ابتدائی عراقیان نقش به سزائی در سر آوردن گروههای تروریستی داشته است. کنتراتچیهای خصوصی همراه کادر خویش عراق را به محاصره در می آورند تا پسا شوک تراپی کنند و میوه چینی نمایند. مردم عادی، محافل و سازمانهای بومی هیچ قدر و اعتباری برای شوک تراپیستها ندارد، تنها چاقو کشان و مزدوران دست به سینه و خود فروخته بیگانه هستند که در برابر دوربینها قرار می گیرند.عراق به حراج گذاشته می شود و در هتلهای دیکتاتور سابق عراق این بار شوک تراپیستها با کنتراتچیها نفت این کشور را غارت می کنند .ودر حالی که جوی خون مردم بر زمین جاری است و کودکان عراقی و مادرانشان گرسنه و تشته در خانه های سرد و بی سوخت سر به زمین می گذارند.این ثصویری از عملکرد نیروهای اشغالگر است. هنوز هستند ایرانیانی که به صف ایستاده اند تا چلبی وار از استراحگاههای خویش در قلب بیگانگان در پناه شوک تراپیستها ، در ایران به منصه قدرت صعود کنند .کسانی از ایرانیان خارج نشین که خام اندیشانه فکر می کنند که اسرائیل یا امریکا فقط قصد نابودی مراکز نظامی را دارد، و با این اندیشه بر آنند که مهر تایید بر این تهاجم احتمالی بزنند، و مسیر شوک تراپیستها را هموار کنند. این مهره ها که دنبال روشن شدن آتش نفربرهای امریکا و زوزه تانکها و موشکها در کوچه های شهرهای ایرانند باید به عراق بنگرند، ابعاد پروژه شوک تراپی را مطالعه نمایند. امروز دشمنی امریکا و اسرائیل با مردم آگاه و متفق ابران است. هر گونه پیشرفت مردم ایران در زمینه های اقتصادی و رفاهی و صنعتی همچو خاری در چشم این بیگانگان است. چرا که هر چه ایران به توسعه و پیشرفت برود میزان وابستگی آن به اهریمنان دیو خو کمتر می شود و دشمنی امریکا نیز از همین جاست. کسانی که از رادیوهای بیگانه علیه منافع مردم ایران حرف می زنند و به بهانه دموکراسی در پی تحریک بیگانگان به تهاجم نظامی هستند باید کتاب نوامی کلاین را مطالعه نمایند و به مردم خاور میانه و افکار آنها مراجعه نمایند. یک جوان مسلمان سعودی که پس از مشاهده عملکرد اشغالگران در ویرانی عراق و کشتار مردم بیگناه با پای پیاده از مرز گذشته و وارد عراق شده بود تا به یاری مردم بشتابد ، پس از بازداشت در زندان ابو قریب به آقای جاشوا که اورا بازجوئی می کرد چنین پاسخ داده بود:
شما با این یونیفورم ها و سلاحها به عراق آمده اید تا ما را بکشید. مگر شما سرباز نیستنید. اینجا چه کار می کنید.؟ جاشوا که ماموریت داشت در مدت کمتر اطلاعات وسیعتری از زندانیان بگیرد می گوید: من که خودم یک مسیحی بودم با مشاهده زندانیان بیگناهی که در ابوقریب مورد بازجوئی و آزار قرار می گرفتند نتوانستم کارم را ادامه بدهم. بیشتر افراد بازداشتی بیگناه بودند. " جاشوا که از سوی نهادهای مسیحی این وظیفه را به عهده داشت طی نامه ای به نظامیان از کار خود استعفا می دهد و آن را " مغایر با شرف و وجدان مسیحی خود می داند".
هر جا که قدرتهای اشغالگر و نو استعماری روح ملی گرائی، مقاوت جوئی و یا روند توسعه و قدرت یابی را در ملتی که دارای منابع معدنی است می بینند، در صدد گوشمالی دادن به آن ملتند. این اوج بی خبری از مطامع ویرانگرانه و خیانتکارانه چند ملیتی هاست که عده ای فکر کنند که امریکا خواهان کمک به اعتلای قدرت و عظمت ایرانیان است؛ اگر این اندیشه وجود داشت دکتر مصدق با آن سیاست کودتائی وقیح امریکائی ساقط نمی شد. شخصیتی که با آن جسد نحیف خویش حیثیت و شرف ملتی را در برابر استعمار نفتخوار به جان خرید و یکسره مهر ننگ و بدنامی به پیشانی کودتاچیان و شعبان بی مخهایش زد و ماندگار ماند ،از مصدق نامی نیک در صحیفه روزگار ماند و از شوک تراپیستهای ایرانی مزدور بیگانه که دکتر فاطمیها را قطعه قطعه کردند جز رسوائی نصیبشان نشد. مصدق چنین سر داد:. "آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیده‌ام ".. " می‌خواهم طبقه جوان مملکت... بدانند و از راهی که برای طرد نفوذ استعماری بیگانگان پیش گرفته‌اند منحرف نشوند و از مشکلاتی که در پیش دارند هیچوقت نهراسند و از راه حق و حقیقت باز نمانند".فریادی که امروزی است و زباتحال ماست. فریادی که از عمق درک مناعت ملی و و جدان مسئول مصدق برخاست. جرا نباید از تاریخ عبرت گرفت. از بین بردن وحدت ملی و نابودی حس یکپارچگی و منافع و استقلال ملی وایجاد اغتشاش فکری یکی ازاین تاکتیک هاست که پروژه شوک تراپی در پی آن است. بنابر این دشمن اشغالگر مقدسات مردم و فرهنگ تاریخی او را به معرض نابودی می کشاند. حریم خانواد ه ها را می شکند و اقوام وملل را در برابر هم می گذارد و به سخنی اختلافات را عیان می سازد ، نائره دشمنی بین ملیتها را بر می افروزد ؛ آن گاه خود بر این آتش هیمه می گردد. توجه کنید هر جا که پروسه شوک تراپی عملی شده همراهش تجارت سکس کودکان و انواع اقسام ناهنجاریها به وجود آمده است. امروز صدای امریکا به زبانهای مختلف و لهجه های متنوع رواج پیدا می کند و پیام خشونت، ترور، در گیریهای قومی با آب و تاب پخش می گردد. امیدهای واهی به آزادی تکرار می گردد و به نام آزادی و برای حصول به دموکراسی و استقرار بازار آزاد هر اقدامی توجیه می شود.
شوک تراپیستها سعی می کنند هر چه قدر که ممکن است بر ابعاد ویرانگری افزوده شود. بنابراین نابودی اقتصاد شکل یافته سنتی که قرنهاست در عراق ادامه داشته و نیز تهاجم به روابط ایلی و قبیله ای آغاز می گردد. این ساختار درهم پیچیده اقتصادی و طایفه ای که نوعی نشانه پیوستگی محلی و قدرت مردمی است، با برنامه اشغالگران خوانائی ندارد. تا مردم نتوانند ابتکار عمل را در دست داشته باشند. بیاد داشته باشید که گاندی، این رهبر بلامنازع استقلال هند با چنگ و دندان به سیستم اقتصاد سنتی هند چسبید و با گرفتن ابتکار عمل در دست خویش اندیشه مردم را از وابستگی به استعمار فاسد قرن نجات داد. در عراق، برمر که یکی از معماران شوک تراپی بود، با خشونت قانونی تمام زیر بنای اقتصاد سنتی عراق را زیر ضرب گرفت. شرکتهای امریکائی با تمام نیرو به عراق هجوم آوردند و از سفره گسترده غارت اشغالگری بهره مند شدند. نوامی کلاین می نویسد برای نابود کردن کامل کارخانه های عراق" نیازهای این کارخانجات بر آورده نشد." محمد توفیق که در وزارت صنعت عراق کار میکرد بارها به من گفت که به کرات از مسئولین امریکائی در عراق خواسته بود که برای تقویت 17 کارخانه سیمان عراق که برای بازسازی ویرانه ها لازم بود ژنراتور در اختیار آنها قرار دهند و از این طریق دهها هزار عراقی به کار تولیدی گماشته شود. اما کارخانه ها معطل ماندند و چیزی نگرفتند. مسئولین نظامی و مدنی امریکائی تصمیم گرفتند سیمان را از خارج وارد کنند همان گونه که نیروی کار را از خارج می آوردند. با این صورت هزینه ها ده برابر می شد. " یکی از دستورات صریح برمر به بانک مرکزی عراق این بود که از هر گونه دادن یارانه به کارخانه جات مانده از رژیم سابق خودداری کنند." حال نتیجه روشن است. بازسازی از طریق کنتراتچیها آغاز می شود و در مواردی برای خرید یک ژنراتور 5 دست کنتراتچی دست به دست می شود تا جنس به محل برسد. و گفته اند که تا تریاق از عراق بیاورند مارگزیده مرده شود. هدف پروژه اشغال تکرار باید کرد که ربطی به پروژه حقوق انسانی و توسعه ملی و اقتدار محلی ندارد.هر گز. بنابراین ایرانیانی که دریوزه گی لابیستهای دولت امریکا و اسرائیل و غیره را می کنند و با ضربان قلب آنان تنفس کرده و شخصیت و مناعت خود را با معیارهای بیگانه معنی میکنند آتش بیار پروژه شوک تراپی به کشور خویشند. تلاش اشغالگران این است که ذهنیات و روحیات مردم را تسخیر ابهت و اوج قدرت نظامی خویش سازند، آن گاه با پروژه معروف به "خاویار و تفنگ" نظام جدید ارزشی و بازار را معرفی نمایند. برمر با تمام نیرو و با صراحت کلام این را در عراق عملی کرد. اما جهالت اشغالگران از کیفیت روانشناسی مردم و عمق ارزشهای فرهنگی دینی آنها سبب شد که انتظارات آنها بر آورده نشود.
نیروی اشغال با هر حرکتی تلاش دارد تا مردم عراق را از ارزشها و وابستگیهای ملی و غرور و مناعت عربی خویش جدا سازد. بنابر این هر چه بیشتر تلاش می شود تا نیروهای بیگانه توانمند و وجودشان حیاتی جلوه کند و ضمنا عجز و ناتوانی هویت عربی نشان داده شود. این گوشه ای از فلسفه ای است که فرید من در معرفی بازار آزاد بی مرز طراحی کرده است. هیچ بنی بشری نباید در مقابل این طرح مقاومت کرده و به گذشته، دارائی فرهنگی، پیشینه تمدن خود بنگرد. باید طوری اتمسفر آلوده گردد که مردم دیگر بیگانه را منجی و ولینعمت خود بدانند و خود را مستاصل و درمانده. برای تحقق این هدف کاخ سفید به اقدام بغایت جسورانه ای دست می زند و برمر برنامه ریزی می کند که اسکناس عراق در خارج به دست بیگانه چاپ گردد و به داخل کشور حمل شود. در نتیجه این وظیفه سنگین و جاه طلبانه به عهده یک شرکت انگلیسی به نام "دو لا رو" گذاشته می شود. اسکناسها چاپ شده، با هواپیما ها به عراق وارد می شوند و آن گاه با نفربرها و ارابه های امنیتی به تمام نقاط عراق ارسال می شوند. این اسکناسها وقتی در کامیونها در خاک عراق روان بود تا هزینه هزاران کنتراتچی امریکائی پرداخت شود که بیش از 50 در صد مردم دسترسی به آب آشامیدنی نداشتند و عراق در تاریکی مطلق می لرزید. این حرکت نوعی تلاشی است جهت استحمار و استخفاف بیشتر مردم عادی. در حالی که تمام مشاغل تعطیل و درب مدارس نیز تخته شده بود، برمر در فکر احداث یک رستوران مک دونالد در بغداد است. جنرال موتورز و دیگر غولهای مالی در همه جا می گردند تا از این خوان یغما متاعی به در برند. بانک سیتی گروپ در ازاء فروش نفت عراق قول وامهای طویل المدت می خواهد پیشنهاد کند. شرکتهای نفتی لاکویل روس، شل و اکسون هم در تلاشند و در پی امضا قرار داد.
برای بازسازی عراق به نوشته نوامی کلاین طرح ضد مارشال ریخته شد. 38 بلیون از کنگره امریکا، 15 بلیون دلار از سایر کشورها و 20 بلیون از محل نفت عراق.اما هیچکدام از این پولها به دست مشاغل کوچک عراقیان و یا مردم دریده و شوکه شده نرسید. در عوض نقشه ای در تکزاس و ویرجینیا کشیده شد وبه سخن بوش" تحفه جهان غرب" به مردم عراق روانه گشت . اما نیروی کار عراقیان برای بازسازی کشور خویش لازم نبود و هدف نوسازی مشاغل و دمیدن در روح استقلال کشور نیز نبود.پس چه بود؟ خوب، روشن است. کنتراتچیهای عراقی که در واقع شرکتهای مورد اعتماد واشنگتن بودند به میدان آمدند هالیبرتن، بیچل و شرکت پزرگ پارسونز، اینها ترجیح دادند که به جای کار گیری نیروی خود مردم از نیروی کار وارداتی سود جویند. چرا؟ چون به عراقیها اعتماد نداشتند. آبادگران کشوری که خواهان ابادی کشور تحت اشغال خود هستند، حاضر نیستند کشور را به دست خودی و با امال و ارزوهای انان اباد کنند. تنها شرکت هالیبرتن 50 هزار کارکن به همراه آورد. چرا؟ چون که اشغالگر مردم بومی را بی مقدار می داند و از همین عزیمتگاه است که دار و ندار ملی عراق و غرور و موجودیت این کشور در شرف نابودی قرار می گیردو عراق اصلی دارد بخار می شود و این خواسته شوک تراپیستهاست تا خود از نو از داخل جعبه های تکزاس ساخته تحفه ها را در بیاورند و موکتی درست کنند.
تمام دستورات نظامی و تصمیم گیریها با ایمیل یا پست برقی از کاخ سفید به بغداد ارسال می شود و انها باید آن دستورات را اجرا کنند. کن فیکون سیاست در عراق به این صورت عملی می گردد. زبان هم در چنگال تزویر اشغالگران اسیر است. برخی از مقالاتی هم که در روزنامه ها منعکس می شود سفارشی است.همه ارکستر با سازهای مختلف طوری رهبری می گردد تا کانداکتور ارکستر بتوانند بازتاب عملش را در صحنه ببیند. مردم از هستی و نیستی باید ساقط شوند." بگذار کسی که در حال مرگ است بمیرد.جرا که این فرد نزار شایسته مرگ است" این همان رهنمود شوک پراپیستهاست.
وقتی پیام آوران دموکراسی و آزادی با مردمی روبرو شدند که با ساز ارکستر آنها نمی رقصد ، به جای بیداری و تغییر روش در اجرای پروژه شوک تراپی و وحشت آفرینی مصصم شدند. مدارس در استراحت کامل است.موزه ها و آثار تمدن عراق و کتابخانه ها با بمبهای آغشته به اورانیوم اشباع شده به خاک ریزه بدل شده اند و از ویرانه دیواره های مدارس سربازان مسلح نشانه گیری می کنند، پس چه بهتر سفارش کتب درسی هم داده شود. کتب درسی به مدارس عراق و به فرزندان مسلمان عرب. خوب ، شرکتهای خصوصی از سیر تا پیاز را آماده می کنند. کرییتیو آسوشییتز Creative Associates که شرکت خصوصی مستقر در واشنگتن دی سی است ، که کار مدیریت و مشاوره آموزشی می کند با عراق کنترات می بندد و بیش از 100 میلیون دلار جهت این کار مطالبه می کند. تا کتب درسی مدارس عراق را تهیه کنند. احمد الرحیم، یک فرد عراقی- امریکائی که با این شرکت همکاری می کرد چنین شرح می دهد: " فکر اولیه این بود که مواد درسی و متون کتب را بنویسیم و به عراق وارد کنیم. اما وقتی همه چیز آماده شد عراقیها شکایت کرده و گفتند: هر چه از خاک امریکا بسته بندی شده، به عراق آورده شود غیر قابل قبول لست. و کل پروژه باطل گشت."
(بر جای رطل و جام می گوران نهادستند پی-----بر جای چنگ و نای نی آواز زاغ است و زغن
این سان که چرخ نیلگون( بخوان اشغالگران) کرد این سراها سرنگون-دیار کی گردد کنون گرد دیار یار من)
دموکراسی بومی یا محلی
اندیشه ای به بخش خصوصی ارجاع شد که مبنی بر پدید آوردن دمکراسی بومی در عراق بود.این پروژه هم همچون کالائی به بخش خصوصی احاله گردید و شرکت آر-تی-آی مستقر در کارولاینای شمالی موظف گشت در قبال 466 میلیون دلار "دموکراسی بومی" به عراق بیاورد . معلوم نبود که یک شرکت امریکائی با چه کیفیتی می خواهد به یک کشور مسلمان دموکراسی به ارمغان آورد.ببینیم از این امامزاده جه معچزه ای به مردم عراق خواهد رسید. رهبری شعبه مستقر در عراق این شرکت عظیم، بیشتر تحت تاثیر و سلطه چند رئیس بالا رتبه به رهبری جیمز میفیلد بود که خودش از "مورمونها" بود. او معتقد بود و نیز به این اندیشه رسیده بود که مسلمانان کتاب مقدس مورمنها را هم طراز با آموزه های حضرت محمد خواهند یافت. او در یک ایمیلی یا پست برقی چنین اظهار داشت که عراقیها آموزه های او را پذیرفته و مجسمه او را در چهار راههای عراق به عنوان بنیانگذار دموکراسی عراق بر پا خواهند کرد. اگر ملا نصرالدین امروز زنده بود شاهد بود که بر سر لحاف او چه نقشه ها که کشیده نمی شود.جل الخالق
این همه ظرائف و دقایقی که شوک تراپی در لابراتوار عراق به ازمایش گذاشت و این همه نوآوری وابتکار و عملیاتهای پی در بی با دوز بالای خشونت وحشت ، تخدیر و تحمیق که در این سالها در این خاک به آزمون در آمد؛ گرهی از کار فر بسته مردم نگشود. نه دین مورمونی جیمز میفیلدی در کربلا کپیه شد، نه بسته بسته بندی شده در صندوقچه تکزاس که قرار بود پارادایم دموکراسی باشد در موصل به بار نشست، و نه دوز بالای شوک تراپی فریدمنی که با دستان فولادین رامسفلدی که در عراق پیاده شد توانست جو صلح و دوستی ملی به این خاک تاریخا بلا دیده بیاورد و نه سگهای درنده موسوم به جرمن شفرد که فکر میکردند این سگها بتوانند مقاومت جویان مسلمان را از پای در بیاورند اندیشه عاشورا را از اذهان مردم پاک کرد، و نه شوک تراپیهای مذموم زندان ابوقریب و مهمانان سالوادوری و ماموران شیلیائی یادگار پینوشه، توانستند این یک تکه خاک را آرام کنند، مگر اینکه برنامه پاکسازی انسانی در کار باشد. از ویرانه های دست ساز اشغالگران و مخروبه های شهر ها و روستاها از یک سوی مقاوت مردمی شکل گرفت و از سوئی رادیکالیسم و افراط گری اسلامی به صورت هار و ترور گونه خود را نمایان شاخت. القاعده ظهورکرد. در واقع شوک واردکنندگان، ملت شوکه شده را به واکنش علیه شوک گرائی کشاندند. و کسی هم به فکر میلیونها عراقی در به در نیست. امریکا که موجد و بانی این تراژدی عظیم انسانی است فقط در خاک خود چند صد عراقی را جای داده است و در حالی که هزاران کودک چشم و گوش و اجسادشان زیر خشونت شوک تراپیستها سوخته و داغون می شدند، رسانه های امریکائی با اب و تاب از معالجه یوسف


کوچولو، فرزند کوچک عراقی که در امریکا زیر جراحی پلاستیکی رفت؛نمایش نشان می دادند.کودکی که صورتش عمیقا سوخته بود. به تصویر بنگرید این کودکی که برادر و خواهرش را تازه دفن کرده در چه فکری به آینده خود خواهد بود و با عاملان آن چسان عمل خواهد کرد؟
عراق آ ئینه تمام نمائی در برابر ماست
کسانی که به هر دلیل و با هر موضعی برای بهبود شرایط در ایران فردا به نیروی بیگانه و قهر و آتش او دل بسته اند، باید ابعاد پروژه شوک ترپی امریکا را مطالعه نمایند. امریکا کاری را که توسط دیک چینی ها در بالکان انجام داد و به قطعه قطعه کردن این خاک انجامید کاری است که در عراق تحت نام فدراسیون عراق می کند. اینان نگران حقوق مردم ما نیستند. دولتمردان ایران بهتر است با اجرای مفاد قانون اساسی و رسیدگی به خواسته هایالقوام و ملیتهای ایرانی راه همبستگی ملی را تواناتر سازند و بهانه ای به اشغالگران عراق ندهند. امریکا در پی سوار شدن بر این موج نارضایتی است. اما ابلهانه است کسی فکر کند که امریکا در پی گسترش آزادی و خدمت به مردم ایران است. عراق آئینه تمام نمائی است. ( ادامه دارد)
Hamid.d@ shaw.ca
نام کتاب:
Naomi Klein
The Shock Doctrine
The Rise of Disaster Capitalism, 2007
postamble();

۱۳۸۶ آذر ۳۰, جمعه

فريدمرجايي:ازآنجاكه رسانه هاي آمريكايي درسياست كل نظام ذي نفع هستند،درتحليل نهايي نه تنهابيطرف نيستندودرمقابل قدرت قرارنمي‌گيرند،بلكه...


در نشست "رسانه ها؛ ژنرال‌هاي جنگ نرم" عنوان شد-3 مرجايي:رسانه‌ها در آمريكا وامدار و سهامدار قدرت هستند خبرگزاري فارس: استاد دانشگاه كوينز نيويورك با اشاره به نقش رسانه ها در آمريكا گفت:رسانه هاي آمريكايي يك شركت يا ماشين اقتصادي هستند كه با هدف تامين منافع اقتصادي صاحبان قدرت وامدار و سهامدار آنان هستند. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، فريد مرجايي استاد دانشگاه كوينز نيويورك در نشست"رسانه ها؛ ژنرال‌هاي جنگ نرم" كه ظهر امروز در دانشكده خبر بر گزار شد، طي سخناني گفت: آيا رسانه ها در آمريكا مستقل و جدا از دولت و سيستم قدرت هستند؟ در ظاهر بله، ولي در واقعيت پيچيدگي‌هايي دارد.شركت هاي رسانه‌اي CNN-CBS-ABC روزنامه‌هاي نيويورك تايمز وال استريت و غيره در درجه اول شركت‌هاي سرمايه‌داري هستند كه سهام عرضه مي‌كنند. رسانه هاي آمريكايي يك شركت يا ماشين اقتصادي هستند كه با هدف تامين منافع اقتصادي صاحبان قدرت وامدار و سهامدار آنان هستند. فريد مرجايي افزود: از آنجا كه رسانه هاي آمريكايي در سياست كل نظام ذي نفع هستند، در تحليل نهايي نه تنها بيطرف نيستند و در مقابل قدرت قرار نمي‌گيرند، بلكه جزيي از چنبره قدرت هستند. استاد دانشگاه كوينز نيويورك تاكيد كرد:اين قضيه بخصوص در مورد آمريكا صدق مي كند،چه در شرايط دو قطبي جنگ سرد، و اكنون كه در پي جهان تك قطبي هستند، بقول خود نو محافظه‌كاران امپراطوري خيرخواه، مرز جغرافيايي منافع خودش را گسترده و فراگير مي‌بيند. پس آيا گزارش تفسير خبر و بطور كلي رسانه در آن زمينه و راستا قرار مي‌گيرد؟ يا خير؟ وي با بيان اينكه،با مطالعه ميداني پي مي‌بريم كه رپورتاژ و گفتمان رسانه‌اي در آمريكا تا حدودي متفاوت از اروپاست،اظهار داشت:يك گروه تحقيقاتي و علمي درمورد خاورميانه وجوددارد بنام GOLF-2000 كه در آن بحث و مناظره هم صورت مي‌گيرد. خبرنگاران آمريكايي و انگليسي هم عضو آنجا هستند،آنها اعلام كردند كه رسانه‌هاي آمريكا مطلقاً مسئله خاورميانه عاري از سلاح هسته اي را مطرح نمي‌كنند، بخاطر اينكه اسرائيل سلاح هسته‌اي دارد و در خاورميانه زيست دارد. مرجايي در ادامه افزود:اگر به رسانه كانادايي CBC رجوع كنيد، قرائت و روايتشان در مورد اين موضوع كمي متفاوت است و اگر به برنامه انگليسي زبان راديو هلند مراجعه كنيد، روايتي كاملاً متفاوت ارائه مي‌كند. راديو هلند مصاحبه‌اي داشت با يك مقام اسرائيلي، مي پرسيد كه شما امضا كننده NPT نيستيد، سلاح هسته‌اي داريد، ولي به غني‌سازي ايران معترضيد، چرا؟ چون آمريكا از شما حمايت مي‌كند؟ اين نوع گزارش و مصاحبه هرگز و هرگز در رسانه آمريكايي و حتي كانادايي ميسر نيست. وي با بيان اينكه رابرت مرداك سرمايه‌داري است كه موفق شده امپراطوري رسانه‌اي در كشورهاي آمريكا، انگليس و استراليا ايجاد كند. به نومحافظه‌كاران نزديك بوده و با آنها همكاري مي‌كند،گفت:مرداك در آمريكا كانال فاكس نيوز را دارد ودر انگلستان كانال اسكاي نيوز و چون فضاي سياسي انگليسي كمي متفاوت است، مي‌بينيم گفتمان خبري SKY TV به اندازه FOX دشمن‌ساز و دشمن ستيز نيست. استاد دانشگاه كوينز نيويورك با بيان اينكه،يك اطلاعات محض، يك خبر، يك گزارش جهت ندارد، ولي طبق سياست روز، در پاردايم جهت و معنا پيدا مي‌كند،گفت:اگر صدام از حمايت آمريكا برخوردار است، مصرف سلاح شيميايي از يك گزارش صرف فراتر نمي‌رود. ولي اگر صدام دشمن شناخته شود 20 سال بعد، در گفتمان غالب و پاردايم رسانه‌اي، استفاده وي از سلاح شيميايي غيراخلاقي و جرم حساب مي‌شود.بخاطر اينكه در آمريكا سانسور به آن معنا وجود ندارد، در ديد شهروند رسانه و پاردايم آن مشروعيت پيدا مي‌كند كه رسانه بي‌طرف منعكس كننده شفاف وقايع روز مي‌باشد، به همين جهت شهروند بدنبال روايت بديل نمي‌رود، و پارادايم را دروني مي‌كند. فريد مرجايي در ادامه افزود:مي‌توان به رسانه بعنوان يك پديده فرهنگي نگاه كرد، چرا كه سيال است و متصلب بنظر نمي‌رسد. و مي‌شود كه از ديد نقد فرهنگي آن نهاد قدرت را بررسي و تحليل كرد. نقد فرهنگي كه از نقد ادبيات، زيانشناسي، تئوري‌هاي گفتمان و هرمنوتيك انتقادي سرچشمه مي‌گيرد، به مناسبات قدرت نيز مي‌پردازد. يكي از افراد سرشناس اين مكتب، ادوارد سعيد برهمين سبك كتاب ISLAM MEDIA را نوشت كه چگونه مقوله شرق در رسانه ساخته و پرداخته مي‌شود. وي در پايان افزود:آمريكا از نظر مهاجرين يك جامعه متكثر است، كه نسل‌هاي قبلي از كشورهاي مختلف آمده‌اند. پس آن «ما» از نظر قومي مي‌تواند متنوع باشد، ولي آن «ما» يك «ماي مفهومي» است كه منظور سيستم قدرت است،اگر بخواهيد در «ما» از جنس قدرت حضور داشته باشند، بايد آن «بازي كلي» را قبول داشته و شركت كنيد، و در چارچوب گفتمان غالب عمل كنيد.

دنیای ما
: Gargoyle

اردشير محصص از نگاه شاعر خلق خسرو گلسرخي
























































اردشير محصص










































































جاکش ها شعري از: مينا اسدي


جاکش ها
در میان ما جا سازی می کنند
" جاسوس "
در میان ما
جاکش ها
جا به جا
جاسازی می کنند
غیر قانونی نیست
" نوستالژی "
به یاد روزهای عرق خوری در " مرمر"
" کافه نادری "
" ریویرا" ی قوام السلطنه
خاطرات مدرسه
دانشگاه
کارخانه
روزنامه
همکلاسی
همکار
روی یک نیمکت
در یک اداره
دور یک میز
گرد یک منقل
در یک زمین ورزش
جاکش ها
نبوده ها را عکاسی می کنند
نمی شناسی
ندیده ای
بوده ای اما
در پسِِِِ ِ پشت ِ خاطره ی
قماربازی
کلاشی
پشت هم اندازی
نمی شناسی
نمی شناسی اشان
کافه هایی که تو بیاد نمی آوری
گیلاس هایی که هرگز بالا نبرده ای
همکلاسی هایی که هرگز ندیده ای
مثل ما، با ما می گویند " کار"
مثل ما، با ما می گویند " تضاد"
مثل ما ، با ما می گویند " کارگر"
" می گویند " کارخانه "
" کار فرما
مثل ما .
مشت هایشان را گره می کنند و می گویند
همه ی آن چیز هایی را که ما می گوییم
دست مان را می فشارند
ـ محکم ـ
" رفیق " و همراه ما سرود می خوانند
" تنها ما توده ی جهانیم.............. ".
می گویند " ما "
و از ما نیستند
جاکش ها
همه چیز را در میان ما
جاسازی کرده اند
" روزنامه نگار "
" طنز پرداز"
" مقاله نویس "
" نویسنده "
" شاعر"
" آواز خوان"
" هنرپیشه "
" کارگردان"
" نقاش "
" قهرمان "
از همه رقم
جنس شان جور است
کم نمی آورند
جاکش ها
همه چیز را
در میان

اعضای سابق مجاهدین

اعضای سابق مجاهدین و
زندانیان کنونی آمریکا در
کمپ تیف (TIPF) را دریابیم


هم میهنان من نیز مانند بسیاری از شما تا پنج ماه پیش از وجود قریب 200 تن از محروم ترین هموطنان خود در کمپ تیف (TIPF) بی خبر بودم. آن ها به قصد خدمت به ایران و ایرانی در عنفوان جوانی نادانسته در دام مجاهدین خلق افتادند. سپس هنگامی که به واقعیت های تلخ در رابطه با دامی که در آن گرفتار آمده بودند پی بردند از ادامه همکاری با سازمان مجاهدین سر باز زده و به زندان و شکنجه ناشی از تمرّد و سرپیچی از دشمنان مردم ایران در زمان صدام حسین تن در دادند. پس از سرنگونی صدام حسین و اشغال کشور عراق توسط ارتش آمریکا سرنوشتشان به دست سربازان امریکا افتاد و در کمپی معروف به تیف (TIPF) زندانی شدند. داستان رنج آورتجاوز به حقوق انسانی این بخت برگشتگان از سوی سربازان آمریکایی طی پنج سال گذشته که با همکاری سازمان مجاهدین در کمپ اشرف انجام شد و همچنان ادامه دارد داستان شرم آور و غیرقابل تصوری است که در کنار مظالم ارتش آمریکا در زندان های ابوغریب در تاریخ ننگین تجاوزات غرب به کشور عراق و منطقه خاورمیانه ثبت خواهد شد. کمپ تیف (TIPF) را جمعی " مینی ابوغریب" نامیده اند. (چنانپه در کامپیوتر کلمه TIPF را در گوگل (Google) جستجو کنید می توانید به بخشی از این واقعیات شرم آور در روزگار تلخی که داریم پی ببرید)

از دوسه هفته پیش سربازان امریکائی این هموطنان ستمدیده ما را در دسته های 5 یا 6 نفری به اصطلاح آزاد کرده اند که تاکنون 8 تن از آنان مفقود الاثر شده اند و جمعی دیگر نیز سرگردان هستند و ممکن است هر لحظه دچار مصیبتی گردند.

در صفحه بعدی این نامه که پیش رو دارید نامه ای است به انگلیسی. در این نامه، من (محمد حسیبی) آنچه را که در چندماه گذشته از وضعیت نابسامان این عزیزان دریافت کرده بودم بدون کلمه ای کم یا زیاد نوشته ام.

از شما هموطنان شریف و انساندوست صمیمانه درخواست می کنم تا این نامه انگلیسی را در صفحه بعد به سازمان های حقوق بشری یا به هر موسسه و فردی که لازم است بفرستید. آن را برای دوستان و آشنایان خود ارسال دارید و از آن ها نیز بخواهید به فریاد این ستمدیدگان برسند.

با احترام

محمد حسیبی
December 20, 2007

To whom it may concern,

Since August 2007, I have received telephone calls and emails from individuals, who are among a group of 200 Iranians being detained for the past five years in an American military camp in Iraq.

The following summary is based solely on these telephone calls and e-mails. These emails are available upon request.

Year 2002

The United States State Department interviewed all the members of the organization of the People Mojahedin of Iran, PMOI (Mojahedin-e Khalgh Organization).
A group of 200 individuals, who had been in disagreement with Mojahedin for some times, informed the US officials that they wanted to leave the PMOI.
This group was later taken to a camp called Temporary International Presence Facility (TIPE) in Khalis city in Diyala province
The United Nations High Commission for Refugees (UNHCR) assigned refugee status to these individuals, promising that all the necessary arrangements would be made in near future and they would be sent to another country.
These 200 individuals were detained against their will in TIPF.
Lt. Col. Amy F. Turluck was the American director of the camp.

Year 2006

150 individuals started a peaceful vigil. Their main request was to leave the camp. This vigil was suppressed by 150 anti-insurgent US guards who used pepper spray and guns. The guards arrested all the representative of the group, in addition to some individuals. The arrested individuals were then sent to solitary confinement for several months and were later transported to a smaller camp.

Year 2007

July

The Iraqi government issued Laissez Passers for these refugees and informed them that with these Laissez Passers they could leave the TIPF camp and Iraq.
The Laissez passers and the money of theses refugees were confiscated by
Lt. Col Turluck and they were told that they could not leave the camp or Iraq.
On many occasions the refugees asked Colonel Turluck to return their Laissez Passers
and money so that they could leave the camp, but to no avail.
The American military authorities also told them that the Iraqi government would not allow them to leave the country and that they would need visas for leaving Iraq.
The relatives of these refugees went to the Iraqi Embassy in Tehran to inquire about the situation. They were told that the Iraqi government had already issued the Laissez Passers and that these refugees were free to leave the camp, acquire visa from a country and leave Iraq.
These relatives also approached the Turkish Embassy in Tehran to find out if the Turkish government would issue visas to these refugees. They were informed that Turkey via its embassy in Iraq was prepared to grant visas to these 200 refugees if they applied in person.
The refugees, however, were constantly told by the camp authorities that they have only the following two options.
1. To rejoin the PMOI (even though the PMOI is on the black list, i.e. it is considered
to be a terrorist organization by both the United States and the European Union).
2. To go back to Iran (even though they could be executed by the Iranian regime).

September

· Twenty individuals started another peaceful vigil. This time Col. Turluck threatened to suppress the vigil once again if they did not stop it. Five of these individuals went on a hunger strike and as a result were placed in solitary confinement. They could not have any visitors and could not call their families.

October

· On October 8th, one individual was taken to the camp hospital and nobody was allowed to visit him. By October 12, after being on hunger strike for 29 days, he was told by the American authorities that if he would not break his hunger strike they would take him to Booka prison, cut his stomach open and would then force feed him. This individual was later transported to Krapeh hospital prison, which is usually used for members of Alghaedeh.
· On October 8th, the other four individuals had been on hunger strike for 15 days, 12 days, 11 days and 9 days. One individual who was kept in the hospital of the camp had internal bleeding and had vomited blood. Col. Turluck visited these individual in their cells and told them that they should write their will and indicate where they wanted to be buried. These individuals were constantly being harassed by the American authorities to end their strike.
· On October 13 Colonel Turluck announced that the Laissez Passers would be returned to all the refugees. While visiting the refugees on hunger strike in the solitary confinement, she promised them that if they broke their strike, their Laissez Passers would be retuned and they would be taken to Mousel.
The refugees on hunger strike ended their strike and returned to the camp.
· Colonel Turluck had promised that the voluntary project of re-location to Musel would be finalized by the end of October.
· On October 22nd, these refugees were informed that due to the security reasons, they would not be allowed to use the phone.
· By the end of October it became evident that the project of re-location to Musel was not going to materialize.

November

· By early November as the lies about re-location to Musel became evident, those who had broken their hunger strike started another hunger strike.
· By November 20th, one of these individuals had been on hunger strike for 9 days.
· On November 18 th , sometimes during the night, five of these individuals, who were on hunger strike, were taken out of the camp and were left on a nearby road.
· Before leaving the camp, the camp authorities videotaped these individuals. In these videotapes they were asked to state that they were leaving the camp on their own free will.
· Few days later five more individuals were taken out of the camp at night and were abandoned on the nearby road.
· By now 20 individuals have been taken out of the camp in the dark of the night and have been dropped off somewhere close to the camp.
· These abandoned individuals are in danger any time they come across an American checkpoint, the head hunters of the Iranian regime and the dangerous gangs and individuals in Iraq.
· By November, the previous director of the camp, Col. Turluck, was replaced by Officer Harmon.

December

· On December 17 two individuals who had left the camp and were residing in a hotel, left their friend in the hotel for an outing. They have not been heard from since then and no one has any information of their whereabouts.
· On December 18 six more individuals were taken out of the camp and were left on a nearby road. No one has heard from these individuals since then.

Conditions at the camp

· No access to outside/denied to see a lawyer
· No access to the internet
· The limited letters, e-mails and phone calls are censored and monitored. If the refugees talk about their condition in the camp on the phone, the American authorities threaten them with losing the right to use the phone. Some emails were never sent and the complaints remain unanswered.
· Limited medical services in the camp
· No medical services outside the camp
· A prisoner, who is going blind and needs immediate surgery, is not allowed to go to Baghdad for the operation.
· Water shortage- no water on some days and on other days 3-4 hours at most, for months at a time
· The refugees live in tents.
· Constant mal-treatment and torture - In one occasion, these refugees denied entry to their tents to an American soldier who refused to remove his boots. (They pray in the tents and therefore everybody must remove their shoes prior to entering the tent). The angry soldier beat them up and broke the shoulder of one of them. Needles to say, the broken shoulder was never treated medically.
· There have been fifty incidents such as this resulting in the batter and injury of these refugees.
· When these refugees go on hunger strike, they are immediately moved into solitary confinement and they lose all their privileges such as visits by their friends or contacting their families by phone.
· There is evidence of cooperation between American authorities and PMOI. Once in a while some members of the PMOI are brought into the camp. They mingle with the refugees and try to get as much information as possible. They then pass the information to the American authorities and leave the camp. Two of these PMOI spies are presently living in Germany.


Mohammad Hassibi
Tel: 512-349-7899

hassibi@chebayadkard.com



۱۳۸۶ آذر ۲۹, پنجشنبه

جاکش ها
جاکش ها در میان ما جا سازی می کنند " جاسوس " در میان ما جاکش ها جا به جا جاسازی می کنند. غیر قانونی نیست " نوستالژی " به یاد روزهای عرق خوری در " مرمر" " کافه نادری " " ریویرا" ی قوام السلطنه خاطرات مدرسه دانشگاه کارخانه روزنامه همکلاسی همکار روی یک نیمکت در یک اداره دور یک میز گرد یک منقل در یک زمین ورزش جاکش ها نبوده ها را عکاسی می کنند نمی شناسی ندیده ای بوده ای اما در پسِِِِ ِ پشت ِ خاطره ی قماربازی کلاشی پشت هم اندازی نمی شناسی نمی شناسی اشان کافه هایی که تو بیاد نمی آوری گیلاس هایی که هرگز بالا نبرده ای همکلاسی هایی که هرگز ندیده ای مثل ما، با ما می گویند " کار" مثل ما، با ما می گویند " تضاد" مثل ما ، با ما می گویند " کارگر" می گویند " کارخانه " " کار فرما" مثل ما . مشت هایشان را گره می کنند و می گویند همه ی آن چیز هایی را که ما می گوییم دست مان را می فشارند ـ محکم ـ " رفیق " و همراه ما سرود می خوانند " تنها ما توده ی جهانیم.............. ". می گویند " ما " و از ما نیستند جاکش ها همه چیز را در میان ما جاسازی کرده اند " روزنامه نگار " " طنز پرداز" " مقاله نویس " " نویسنده " " شاعر" " آواز خوان" " هنرپیشه " " کارگردان" " نقاش " " قهرمان " از همه رقم جنس شان جور است کم نمی آورند! جاکش ها همه چیز را در میان

گزارشی که تل آويو را لرزاند


صالح النامی الاهرام هفتگی برگردان: بهنام افضل گزارشی که تل آويو را لرزانددر پی گزارش اطلاعاتی ايالات متحده مبنی بر اينکه از جانب ايران خطری وجود ندارد، اسرائيل با يک وضعيت استراتزيک فوق العاده مواجه شده است. تلفن همراه دکتر شلومو سيگِف، طبيب خصوصی ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل حدود 6 بعد از ظهر چهارشنبه گذشته به صدا درآمد. منشی خصوصی اولمرت بود که از سيگِف می خواست قرار ملاقات خود در خانه اولمرت- برای آنکه در حضور همسر او زمان عمل جراحی برداشتن يک غده سرطانی از پروستات او را تعيين کند- را به عقب بياندازد. اين قرار ملاقات بعلت يک تحول امنيتی مهم به عقب افتاده بود- اولمرت در آن ساعت رياست جلسه سران آزانس های امنيتی و اطلاعاتی و نمايندگان آژانس انرژی اتمی اسرائيل، و همچنين کارشناسان تبليغات و وزيران امور خارجه و دفاع اسرائيل را بعهده داشت. دستور جلسه بررسی ادعاهای گزارش اطلاعاتی آمريکا بود که می گويد ايران از سال 2003 به اينسو برنامه توليد سلاحهای اتمی خود را متوقف کرده است. شرکت کنندگان در جلسه اتفاق نظر داشتند که گزارش ضربه جانانه ای بر اسرائيل بود و بعضی نيز آن را يک «شکست اطلاعاتی و ديپلوماتيک بزرگ» توصيف کردند. لحن اولمرت در آن جلسه تند و قاطع بود. او به سران آژانس های اطلاعاتی و نمايندگان آژانس انرژی اتمی دستور داد « همه توانايی ها و ظرفيت های اطلاعاتی اسرائيل را بکار بگيرند تا نشان دهند که گزارش آمريکايی اطلاعات را نادرست تعبير کرده است.» بن کاسبيت، روزنامه نگار اسرائيلی که با آژانس های اطلاعاتی روابط نزديکی دارد می گويد ماير داگان، سرپرست موساد در آن جلسه به اولمرت قول داد که آژانس او به جهان ثابت خواهد کرد که علاوه بر برنامه سلاح های اتمی که در سال 2003 متوقف شد و برنامه اتمی برای مقاصذ مسالمت آميز که در حال پيشرفت است، ايران يک برنامه مخفی دارد که تاکنون تواسنه است آن را پنهان کند. داگان قول داد برای اثبات اينکه ايرانی ها سعی دارند از طريق اين برنامه مخفی بدون اطلاع جهان خارج به توانايی اتمی نظامی دست يابند با ديگران همکاری نمايد. در ارتباط با تبليغات در آن جلسه تصميم گرفته شد که کارزار توقف ناپذيری- البته نه از طرف آژانس های رسمی اسرائيلی- عليه گزارش آمريکا به راه انداخته شود. در آن جلسه توافق شد که در اسرائيل در سطوح نظامی و سياسی رسمی طوری عمل نشود که به نظر برسد اسرائيل می خواهد دولت آمريکا را بسمت درگيری نظامی با ايران به هر قيمت که شده هول بدهد. در نتيجه، تصميم گرفته شد که اين کارزار از طرف کارشناسان تبليغاتی اسرائيل و با همکاری ژنرالهای بازنشسته، کارشناسان انرژی، و سران بازنشسته آژانس های اطلاعاتی و با همکاری سران گروه های يهودی در ايالات متحده و طرفهای آمريکايی که از گزارش انتقاد کرده اند، پيش برده شود. اگرچه اساس کارزار تبليغاتی عليه گزارش اعلام نشده است، اما طی يک هفته ای که از آغاز آن می گذرد می توان مکانيسم هايی که برای رسيدن به اهداف آن بکار گرفته می شود را ديد، مکانيسم هايی که متناقض و ضعيف به نظر می رسند. شرکت کنندگان در کارزار تبليغاتی اسرائيل در باره حرفه ای بودن گزارش شک کرده، ادعا می کنند که آمريکايی ها اطلاعات جاسوسی را نادرست و ناکامل تفسير کرده اند. آنها همچنين نسبت به انگيزه های 16 مقام ارشد در آژانش های اطلاعاتی آمريکا که گزارش را نوشته اند اظهار ترديد کرده و ادعا می کنند که آن گزارش بر پايه درس های جنگ در عراق تهيه شده است- که طی آن دولت آمريکا جنگ خود را با اطلاعات آمريکايی که می گفت صدام حسين دارای سلاحهای کشتار جمعی است توجيه کرد، اطلاعاتی که نادرست بودن آنها بعداً ثابت شد. کسانی که کارزار اسرائيلی را می گردانند ادعا می کنند که نويسندگان گزارش می خواستند با بی اعتبار کردن علنی دلائل جنگ با ايران مانع آن شوند که پرزيدنت بوش جنگ با ايران را شروع کند. با اين وجود، تبليغات چی های اسرائيلی با طرح اين ادعا که گزارش با تشويق خود بوش- که دنبال توجيهی می گشت که دست به جنگ عليه ايران نزند- منتشر شد و در پی انتشار گزارش جنگ بوضوح غيرممکن شده است، دچار تناقض گويی می شوند. دولت اولمرت هم برای اينکه يک ماهيت شخصی به گزارش اطلاعاتی آمريکا بدهد اجازه داد گزارش تهيه شده از طرف پژوهشگران وزارت امور خارجه اسرائيل به بيرون درز کند، اين گزارش ادعا می کند بوش بعلت ضعف های فعلی اش تصميم گرفت عليه ايران دست به جنگ نزند. رسانه های اسرائيلی پيش از آن با ذکر نقل قولهای مناسب از شماری از مقامات ارشد اسرائيلی که عزم بوش برای پايان دادن به برنامه اتمی ايران را می ستودند، موضوع را جا انداخته بودند. با اين وجود، اين تلاش های تبليغاتی اسرائيل نتوانسته است اکثر رسانه های اسرائيل را قانع کند. همه مفسران مسائل اطلاعاتی روزنامه های اسرائيلی، از قبيل رونين برگمن، يوسی مِلمن، امير اورين، و ديگران تأکيد می کنند که گزارش اطلاعاتی آمريکا بر اساس همان اطلاعات جاسوسی که در اختيار اسرائيل است قرار دارد و اينکه آژانس های جاسوسی اسرائيلی هيچ اطلاعاتی در اختيار ندارند که آمريکايی ها از آن بی خبر باشند. اين مفسران همچنين تأکيد می کنند که مقامات ارشد در آژانس های اطلاعاتی اسرائيل خوب می دانستند که نمی توانند حرفه ای بودن آژانس های اطلاعاتی آمريکا را رد کنند. اسرائيل در سطوح سياسی و امنيتی با گزارش اطلاعاتی آمريکا شديداً سرافکنده شده است، زيرا اسرائيل-بويژه آژانس های اطلاعاتی آن- را بمثابه طرفی نشان می دهد که می خواهد بدون هيچ توجيهی واشنگتن را وارد درگيری با تهران نمايد. البته اسرائيل هم از نظر ديپلوماتيک و هم از نظر پوشش رسانه ای باخته است. گژارش همچنين ضربه ای است بر استراتژی اسرائيلی طرح شعار «يک ايران اتمی برای صلح و امنيت جهان تهديد است» در حاليکه با انتشار گزارش اطلاعاتی، نقشه اسرائيل برای اينکه دولت بوش برنامه اتمی ايران را با اقدام نظامی متوقف کند شکست خورده است، تل آويو پی برده است که حتی رييس جمهور بعدی آمريکا هم بعد از اين گزارش قادر نخواهد بود به گزينه رو در رويی نظامی با ايران متوسل شود. در عين حال، تل آويو همچنين پی برده است که توانايی آن برای متقاعد کردن ملت های جهان به تحميل تحريم های اقتصادی سخت تر عليه تهران، عليرغم و عده های بوش و کاندوليزا رايس وزير امور خارجه برای ادامه تلاش ها در جهت اعمال فشار بيشتر بر تهران، تضعيف شده است. تل آويو می داند که بسياری از کشورهای جهان که روابط اقتصادی و تجاری با تهران دارند در پی انتشار گزارش نفس راحتی کشيده اند، زيرا به آنها امکان می دهد در برابر تلاش های واشنگتن برای جذب آنها به يک ائتلاف ضد ايرانی مقاومت کنند. با اين وجود، مخمصه ای که اسرائيل پس از انتشار گزارش اطلاعاتی آمريکا دچار آنها شده است محدود به اين نمی شود. بنا به گفته تصميم گيران در تل آويو، ايران حتا بدون سلاح های اتمی هم برای اسرائيل يک تهديد استراتژيک به حساب می آيد. بنا به گفته ژنرال بنيامين بن اليزر، وزير تاسيسات زير بنايی اسرائيل، ايران دارای زرادخانه عظيم موشک های بالستيک است که می تواند تمام خاک اسرائيل را هدف قرار دهد. تسوی باريل، پژوهشگر و نويسنده معروف اسرائيلی می گويد گزارش اطلاعاتی آمريکا موجب آن شده است که تل آويو «يک ثروت استراتژيک مهم» را از دست بدهد، و اسرائيل پس از اين در ادامه بازاريابی برای نگرش قالبی که برای حفظ سياست های خود در منطقه عليه ايران پخش می کند،با مشکل روبور خواهد شد. بعنوان مثال، اکنون برای اسرائيل مشکل خواهد بود که از سوريه بخواهد بعنوان پيش شرط شروع مذاکرات صلح روابطش با ايران را قطع کند. رونی دانيل، مفسر نظامی تلويزيون کانال 2 اسرائيل معتقد است که گزارش ضربه سختی بر تلاش های اسرائيل برای نزديک شدن بيشتر به دولتهای عرب-بويژه دولت های خليج- است، زيرا بحث اسرائيل را که می گويد خطر ايران مخرج مشترکی بين آنهاست که بستر لازم را برای همکاری و تفاهم متقابل، و حتا يک ائتلاف براساس منافع مشترک فراهم می کند را سست می نمايد. ترسناک ترين چيز برای محافل اسرائيلی اين واقعيت است که گزارش اطلاعاتی آمريکا می تواند راه را برای مرحله جديدی در روابط بين تهران و واشنگتن هموار کند. تل آويو با نگرانی شديد شاهد آن بود که احمدی نژاد رييس جمهور ايران در نشست اخير خليج شرکت کرد. محافل استراتژيک در تل آويو ادعا می کنند که دعوت از احمدی نژاد بدون چراغ سبز واشنگتن ممکن نبود. در عين حال، اين محافل با نگرانی به افزايش ملاقات ها بين ديپلومات های ايرانی و آمريکايی به دعوت دولت نوری المالکی در بغداد اشاره می کنند که هدف آن کاهش سطوح خشونت در عراق است. تل آويو همچنين به توافق بر سر رييس جمهور جديد لبنان اشاره کرده و ادعا می کند که آن توافق نشانگر شروع مرحله جديدی در روابط بين دو طرف بحساب می آيد. بطور کلی، تصميم گيران در اسرائيل معتقدند که گزارش آمريکايی يک پيروزی ديپلواتيک برای ايران است. علاوه براين، گزارش ضربه ای است بر اعتبار آژانس های اطلاعاتی اسرائيلی که هميشه خود را بعنوان ارائه کنندکان بی چون و چرای داده های اطلاعاتی ترسيم کرده اند اين تحول برای اسرائيل بسيار منفی است، زيرا غرب-و بويژه واشنگتن- تصميم های خود را اغلب براساس اطلاعاتی که از طرف اسرائيل ارائه شده قرار داده اند. ترديد در باره اعتبار آژانس های اطلاعاتی اسرائيل به نقطه ای رسيده است که يوسی مِلمَن خبرنگار اطلاعاتی روزنامه اسرائيلی هارتض، آژانس های اطلاعاتی اسرائيل را به «جعل» داده های اطلاعاتی در خدمت به منافع رهبران اسرائيل متهم کرده است. ملمن از دولت خواست به پيشنهاد اِفريم هَلوی سرپرست سابق موساد برای شروع گفتگو با ايران پاسخ بدهد. با اين وجود، چنين به نظر می رسد که تصميم گيران در اسرائيل قصد دارند به سياست ستيزگرانه ادامه بدهند. آويگدور ليبرمن، معاون وزير امور خارجه اسرائيل روز جمعه طی مصاحبه با تلويزيون کانال 2 اسرائيل خاطر نشان ساخت که اکنون اسرائيل به تنهايی با ايران رو در روست. آينده نشان خواهد داد که آيا اظهارات آنها پيش در آمدی بر اقدام يک جانبه است. http://weekly.ahram.org.eg/2007/875/re5.htm

مناسبت نشر کتاب نوآمی کلاین در مورد اجرای تز شوک تراپی فریدمن در عراق

بخوانند آنهائيكه بي شرمانه خواستار دخالت نظامي اجانب هستند
قسمت دوم
قسمت سوم
عراق لابراتوار شوك تراپي آمريكا در خاورميانه
عراق امروزي آيينه اي براي ايران فردا
قسمت اول
به نام خداوند جان و خرد
عراق لابراتوار شوک تراپی امریکا در جهان عرب
مفهوم دموکراسی نوین در متن اشغالگری
بخش 1
به مناسبت نشر کتاب نوآمی کلاین در مورد اجرای تز شوک تراپی فریدمن در عراق
حمید دادیزاده (تبریزی)
او یک حرامزاده بیرحم و کم مقداریست . می توانید در این مورد مطمئن باشید"
He is a ruthless little bastard. You can be sure of it.""
از سخنان ریچارد نیکسون، رئیس جمهور امریکا، اشاره به دونالد رامسفلد1971

"میلتون فرید من تجسم این حقیقت است که ایده ها پیامدهائی بهمراه دارند"
دونالد رامسفلد، ماه مه 2002

" دنیا به یک ویرانه ای تبدیل شده و کسی باید این خرابه ها را تمیز و آباد کند".کاندولیزا رایس، سپتامبر 2002، در زمینه سازی و توجیه حمله به عراق
"ما مردم عراق امروز حدود پس از 5 سال از گذشت بازسازی، آب آشامیدنی را از منبعی که دهه ها پیش ساخته شده و آبش هم تصفیه نشده است، استفاده می کنیم. این منیع تا حال تعمیر نشده است. برق در هر 24 ساعت فقط دو ساعت مهمان ماست. ما به عقب بر می گردیم. ما پخت و پز خود را از هیزم هائی که از جنگلها جمع می کنیم انجام می دهیم. چرا که با کمبود سوخت و نفت مواجهیم.
"یک شهروند موصلی"
"بهترین زمان برای سرمایه گذاری زمانی است که جوی خون بر زمین جاری است."
یک نماینده چند ملیتی های حاضر در فاز دوم بازسازی عراق
ژنوساید عمدی در عراق
"در عراق ژنوساید یا قتل و عام عمومی مردم توسط اشغالگران جاریست. برنامه پاکسازی عمدی بخشی ازجمعیت عراق در دست اقدام است. عراق در حال نابودی است. عراق در روند اضمحلال قرار گرفته است. زنان پشت نقابهای خود، پشت درهای خانه هایشان ناپدید می شوند. کودکان از مدارس خالی شده اند.از سال 2006 حدود دو سوم بچه ها در خانه های خود زندانیند. بعد نوبت به متخصصین و کارشناسان رسیده است. دکترها،پروفسورها، سرمایه گذاران ملی، دانشمندان، فارماکولوژیست ها و داروسازان، قضات، وکلا همه فراری شده و ناپدیدند. به طور تقریبی 300 آکادمیسین عراقی کشته شده اند.برمر ، نماینده بوش کل سیستم اداری عراق را فلج کرد تا بیگانگان بر عراق حاکم شوند. این همه حاصل اشغالگری است از فوریه 2007، حدود 2000 نفر از کارشناسان کشته شده و 12 هزار فراری شده اند. عراق به حراج گذاشته شده است.تا آوریل 2007، طبق گزارش کمیساریای سازمان ملل در امور پناهندگان 4 میلیون عراقی ناگزیر خانه خود را ترک گفته اند. روزانه سه هزار شهروند عراقی زیر فشار نیروهای اشغالگر ترک دیار می کنند.(یک نفر از هر هفت عراقی). عراق لابراتوار شوک تراپی امریکاست. ملتی وحشتزده، کشوری ویران و اشغالگرانی که می خواهند خاک عراق را جولانگه غولهای مالی و نفتی و نیز قرارگاه دائمی نظامیانی بکنند که تنها نگهبان منابع عظیم نفتی منطقه باشند.
در اوایل سال 2006 در عرض سه ماه و نیم حدود 20 هزار شهروند عراقی ربوده شده اند. رسانه های بین المللی تنها وقتی به این گونه اخبار توجه نشان می دهند که یک فرد غربی ربوده شده باشد. شکنجه جمعی مردم عراق به یک صنعت گسترده تبدیل شده است.امریکا در شکستن نیروی مقاومت مردم از هر سلاح، بمب و ابزار کشتار به جز بمب هسته ای ا ستفاده کرده است.
کنتراتچی های خصوصی که استخدام دولت امریکا هستند و هر گونه سلاح می توانند حمل میکنند، با خشونت تمام آدم می کشند. هر عراقی دشمن اشغالگران محسوب می شود. در حالی که این نظامیان تحت کنترات امریکا طبق قوانین جنگ مصونیت حقوقی دارند و هر گز در برابر دولت و مردم عراق مجبور به پاسخ گوئی نیستند.
کنتراتچی ها کیانند؟
کنتراتچی ها که دارندگان شرکتهای مخوف امنیتی هستند، در پروسه تبلیغات انتخاباتی بوش صد ها میلیون دلار هزینه کرده اند.این ها لابیستهای دولت بوش بوده اند که امروز در کشتار مردمی که برای احقاق حقوق آنها رفته بودند غوغا می کنند. کنتراتچیها در حمل و واردات هر گونه سلا ح آزادی مطلق دارند. در پاسخ، دولت بوش نیز درامد کنتراتچیهای نظامی را ما بین سالهای 2000 تا 2006 تا 200 بیلیون ( دویست بلیون ) دلار رسانده است. در حالی که مردم عراق به آب آشامیدنی سالم و نان فرزندان خود محتاجند، کارمندان دون پایه شرکتهای خارجی با 900 دلار روزانه خزانه کشور را غارت می کنند. دولت عراق مثل ماشین بانکی عمل می کند که کارش واریز کردن پول به خزانه و پرداخت آنست.
ریچارد آرمیتاژ، معاون اسبق وزیر امور خارجه امریکا در برابر مقاومت مردم عراق و شکست پروسه شوک تراپی می گوید:
" این روح انسانی که نیروهای ائتلاف با آن در جنگ عراق وارد شدند، سبب شد که نتیجه حاصل نگردد و مردم تغییر نکنند.با آن سرعت خیره کننده ای که ما بر دشمن پیروز شدیم، نتوانستیم شوکهای لازم را بر جمعیت عراق وارد نمائیم و مردمی رام شده به تعبیر آرمیتاژ (cowed population) "جمعیت تغییر شکل یافته به گاو" تولید نمائیم. در آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم مردم این دو کشور به طور عمیقی شوکه شده و از درون تغییر یافتند. امریکا نتوانسته به قدر کافی مردم عراق را شوکه کند، از درون متحول کند و در بهت و حیرت گیج کننده ای قرار دهد."( ارسال 30 هزار نیروی اضافی در واقع واکنش به این رهنمود است)
میتوان از این اظهار نظر پی برد که آورندگان دموکراسی به مردم عراق چسان می نگریستند و معماران حمله چگونه به کیستی و اقتدار یک ملت و تاریخ او نظاره می کنند. تنها ملت گاو شده میتواند در برابر شوک تراپی مقاومت نکند و به انقیاد اشغالگران خانه اش در آید.هزار نکته باریکتر ز مو این جاست که این نظر اقتصاددانان مدرسه
شیکاگو و اصحاب فریدمن دیگر با شکست مواجه شده، هر چند بشریت بهای سنگینی پرداخته است.
نوآمی کلاین کیست؟
اشاره: نوآمی کلاین، نویسنده و روزنامه نگار کانادائی از آغاز اشغال عراق همراه تیمی از همکارانش این جنگ را دنبال کرده و اخیرا کتابی در این مورد منتشر کرده که در بر گیرنده گزارشات و اطلاعات تکان دهنده ای از عملکرد ارتش امریکاست.او همراه و همکار سازمانهای مدافع حقوق بشر بوده و از بعد حقوق و شرافت انسانی نیز این تراژدی را بررسی کرده است. او که از اولین روزها در عراق به ثبت وقایع جنگ پرداخته، تلاش دارد که فلسفه دولت بوش را در اشغال عراق بشکافد، رازهای پشت پرده را، که در روزنامه ها و رسانه ها دیده و شنیده نمی شود عیان سازد. او با پژوهش در ابعاد مختلف پدیده موسوم به "بازسازی کشورها، منطق بازار آزاد، و صدور دموکراسی، و با ثبات کردن دولتها" ناگزیر به تاریخ اشغالگریهای امریکا می پردازد و یکی از طراحان این حمله دونالد رامسفلد، و معمار فکری و استاد او میلتون فریدمن را زیر ذره بین تعهد روزنامه نگاری خود قرار می دهد و آن گاه به نقش چند ملیتیها در دو محور: اول حمله و اشغال و دوم: شوک تراپی و بازسازی و به تعبیر رامسفلد"استحاله عمیق" اشاره می کند. او زبان و مفاهیم آن را از قید سیاست آزاد می کند و در روی زمین با مردم به زبان مزدم رویدادها را می نگرد و معنی میکند.
مدل بازار آزاد در قلب کشورهای اسلامی، شوک تراپی
بعد از جونتاها در آرژنتین و شیلی پینوشه نوبت پیاده کردن تز میلتون فریدمن به عراق رسیده است، کشوری که نفت خیز است اما هنوز از نظر فرهنگی و مردم شناسی برای غربیان چندان شناخته شده نیست. فرید ذکریا، ستون نویس روزنامه نیوز ویک می نویسد: ظرفیت جورج بوش در تصور ساختن یک خاور میانه جدید ممکن است از جهالت نسبی او از درک این منطقه باشد." اما از مدتها قبل تئوری بازسازی یا به تعبیری :"اشغالگری، نابودی و غارت مجدد" در رابطه با عراق روی میز بود. و بارها در جاهای دیگر این تئوری پیاده شده بود. اینک نوبت عراق رسیده است.
"شوک تراپی" توسط چند ملیتی ها و نظامیان کنتراتچی که به هیچ مقامی پاسخگو نیستند در حال اجراست. به نوشته نوامی کلاین ، درست چند روز بعد از واقعه 11 سپتامبر، دولت بوش مخفیانه و آرام تحت بهانه " جنگ با ترور" و در آغاز درگیریهای قومی که حاصل اشغالگری بود قانون جدیدی را از پرده به بیرون انداخت و آن در اختیار قرار دادن منابع عظیم نفتی عراق به دو چند ملیتی موسوم به "بی پی" و شل بود. شرکت هالیبرتن هم که دیک چینی آنرا کنترل میکرد بخش وسیعی از عملیات لجستیکی را در اختیار می گیرد. در شرایطی که نیروهای اشغالگر از زمین و هوا و دریا عملیات ویرانگر بی حد و مرز و نامحدود خود را آغاز کرده بودند، پروژه شوک تراپی در کل جامعه عراق در حال اجرا بود. اگر به تصاویر بنگرید عمق فاجعه که زنان و کودکان و غیر نظامیان عراقی متحمل شدند خواهید دید. برای مثال فقط در فلوجه در عرض 7 روز 850 نفر بیگناه قتل و عام شدند و 1500 نفر هم مجروح. این اوج تروریزه کردن یک ملتی است که در بربر نیروهای اشغال مقاومت می کند.
زندان ابو قریب و زندانهای مخفی پر می شدند و رامسفلد که فرصت طلائی پیدا کرده بود در خاک امریکا با شتسشوی مغزی مردم آمریکا در زمینه خطر سلاحهای کشتار جمعی و حضور القاعده در عراق، مردم این کشور را در یک شوک، ترس و واهمه عجیبی قرار داده بود؛ کل فجایع وارده به مردم را در بمباران مرکز تجارت جهانی نیویورک در 11 سپتامبر به عراق منتسب می کرد تا شوک بیشتری به امریکائیان وارد نماید و با ترس تراپی آنان را با جنگ همعنان سازد. و در عراق نیز مردم عراق را که هنوز شوک بمبارانهای ممتد خاک خود را بر تن داشتند، با هجوم چند ملیتی ها روبرو نمود. امریکا با تجربه ای که از امریکای لاتین و مقاومت مردم در برابر اشغالگران داشت؛ بر آن بود تا با به کار بستن پروژه شوک تراپی، پیاده کردن نیروی بی سابقه نظامی و ترس و لرز روانی به استحاله ذهنی مردم عراق بپردازد و نیروی مقاومت را از مردم سلب کند. اولین پروژه انتصاب یک نطامی و مقام امنیتی کارکشته به عنوان مدیر کشور عراق بود، پل برمر و همراهانش.
عراق آخرین مرز گسترده خاورمیانه است. در این کشور 80 در صد چاههائی که حفر شده به نفت رسیده است"
دیوید هورتن، رئیس هئئت مدیره شرکت نفت ایرلند، ژانویه 2007
اینک عراق جولانگه اشغالگران است. مردم در خاک خویش به دیده دشمن نگریسته می شوند. مهمانان تا بن دندان مسلح، همراه با کنتراتچی های نطامی که ارتش امریکا استخدام کرده و تنها در برابر دولت امریکا پاشخگو هستند؛ هست و نیست مردم عراق را زیر پنجه میلیتاریسنی خود دارند. مدرسه ها تعطیل، کارخانه ها مسدود و شهرها حالت نظامی دارد و تانکها و نفربرها بر شهرها حکم می رانند. فریاد انفجارات کل خاک عراق را در هم نوردیده و مردم در تاریکی مطلق قرار دارند.تمام تلفنها در بغداد قطع شده و این بی خبری مطلق مردم را از پای در می آورد. نوآمی کلاین با تصویر وضع رونی مردم تلاش دارد محتوای تئوری اشغال را بکاود. اندیشه ای که ریطی به دموکراسی، حقوق بشر یا آزادی و مناعت انسانی ندارد.چرا که هر چه شوک و حیرت و هیبت و واهمه مردم بیشتر شود، آن قدر پروژه شوک تراپی موفقتر خواهد بود.. رامسفلد بر آنست که تز میراث فریدمن را که به "ترانسفورماسیون همه گیر و اساسی" معروف است به منصه عمل بنشاند. همان تزی که خود بوش هنگام پذیرش استعفای رامسفلد از آن به عنوان" دستاورد بزرگ" این فرمانده یاد می کند، فرماندهی که نوآمی کلاین از واژه " یک آدم کش بیرحم" BLOODLESS HATCHT از او نام می برد. فرماندهی که به کلام کلاین " عاشق قلع و قمع دیگران، مخفی کاری و تحکم است". فرماندهی که تخصصش خصوصی سازی و پاکسازی است. وقتی رامسفلد این مقام را پذیرفت همه تعجب می کردند و با خود می گفتند کسی که 68 ساله است و در دوره ریاست جمهوری جرالد فورد این مقام را داشته و الان ثروتی معادل 250 میلیون دلار دارد، چرا این مقام را پذیرفه است. این "آدم کش بیرحم" در بیست سال گذسته سرگرم رتق و فتق امور چند شرکت چند ملیتی بوده و در هیئت رئیسه آنها حضور داشته است. او معروف است به ادغام تراستها و ایجاد الیگارشیها و بازسازی چند ملیتی های در حال بحران. او. خودش را با لقب" مرد اقتصاد نوین" خطاب میکند. زیر نفوذ این فرد در عراق جوی خون جاری شده است. او طراح معروف شکنجه های زندان ابو قریب است. او که عنوان شغل اش وزیر دفاع است، 30 سال است که سرگرم طراحی حمله، کشتار، برنامه ریزی جنگی است. کسی به او حمله نکرده است. به سخن جف کفرتی در کتاب جدیدش: نه عراق تهدیدی به ما بود.نه عراق سلاح کشتار جمعی داشت، نه یک عراقی به مرزهای ما تجاوز کرده و نه عراق رابطه ای با القاعده داشته است. عراق کشور مستقلی بود". اما عراق از سالها پیش برای پیاده کردن مدل فریدمن انتخاب شده بود. که واقعه 11 سپتامبر نوعی مائده آسمانی بود که دولت بوش را به حرکت در آورد. سالها پیش رامسفلدها گفته بودند که "نفت همچون کالای با ارزشی است که نباید دست مشتی عرب باشد. اسرائیل نیز بنا به ماهیت اشغالگری خویش در شعله ور کردن این آتش سهیم بوده است. از سی سالگی که رامسفلد وارد کنگره امریکا شده ، حدود چها دهه است که زیر بالهای نظری فریدمن و" مدرسه اقنصادی شیکاکو" اموزش دیده است.
"نیمدانم وقتی کنار فریدمن هستم و یا با او گفتگو می کنم و یا هم صحبت می شوم، احساس هوشیاری و زرنگی می کنم." این بخشی از سخنان رامسفلد در جشن 90 سالگی فریدمن بود.
منطق رامسفلد و فریدمن و تز آنها در خاک عراق به محک تجربه نشسته است. اساس تئوری، "شوک تراپی" همان گونه که اشاره کردم کاری با دموکراسی و پیشرفت و آزادی ندارد. در این تئوری اثری از حقوق انسان و مردم تحت اشغال وجود ندارد. تئوری شوک تراپی اصلا کاری با زندگی مدنی و بهبود زندگی عامه ندارد. این تئوری بر "تغییر روانی مردم"، ایجاد دشمنی ها و جدائی طلبیهای قومی و نژادی، به انقیاد در آوردن انها، شکست نیروی آگاهی و هویت مردم و تبدیل مردم به ابزاری در خدمت چند ملیتی ها برای سود دهی بیشتر است. عدم اعتماد به نهادهای مردمی، نادیده گرفتن حق رای مردم و انتخابهای آنها و به صلابه کشیدن هر گونه مخالفت در راه اجرای پروژه شوک تراپی از طریق خصوصی سازی و انحلال بخش دولتی در سی سال گذشته تاریخی را در صحنه جهان نوشته که بغایت خواندنی است. تاریخی که همراه است با پشتیبانی فاسدترین مهره ها و ددمنشترین چهره ها مثل پینوشه که همواره رامسفلد پیشگام این پروژه بوده است. مجریان این پروژه به استقلال ملتها، به سربلندی و مناعت انسانی آنها عقیده ای ندارند. آنان فقظ با بال چند ملیتی ها و زیر آتش بیرحمترین نظامیان کنتراتچی پرواز می کنند. کسانی که سالهاست در عراق تحت شرکت بلاک واتر مشغولند و تا کنون صدها عراقی بیکناه را ترور کرده اند، بی آنکه در برابر قانونی جوابگو باشند. و از این طریق بلیونها دلار در عراق ، اافغانستان عاید خود کرده اند.طبق اسناد موجود فروش راکتور آتمی به کره شمالی زمانی صورت گرفته که رامسفلد عضو بورد مدیریتی شرکت آّّب ب سرویس یا براون باوری بوده .این تکنولوژی امکانات تولید پلوتونیوم را به کره شمالی می داد. همین" حرامزاده بیرحم" بود که در دهه 90 با دیکتاتور بغداد دست دوستی داد و او را به حضور پذیرفت.
با این تاریخ نمیدانم که ریچارد نیکسن اگر امروز زنده بود، لقبی را که 35 سال پیش به رامسفلد داده و اورا زنازاده بیرحم لقب داده بود، با مرور عملکرد این فرمانده چه عکس العملی نشان می داد. در صد سال گذشته بیش از صد مورد حمله و لشگر کشی زیر رهبری وزارت دفاع امریکا صورت گرفته است.استفاده از جنگ به عنوان " وسیله شکنجه مردم عادی" در قوانین بین الملل مردود است. پش از جنگ جهامی دوم رئیس جمهور فرانکلین روزولت به طور علنی و با صراحت علیه کسانی که از ناحیه جنگ سود خواری می کردند، ناگزیر چنین موضع گرفت: "من دوست ندارم حتی یک میلیونر جنگی ببینم که در نتیجه ویرانی و تباهی جنگ در امریکا میلیونر شده باشد". معلوم نیست آن رئیس جمهور نیز با میلیونها ثروتی که دیک چینی و دیگرکنتراتچی های مستخدم واشنتگتن از محل ویرانی و تباهی کشوری به دست آورده اند، امروز چه واکنشی نشان میداد.؟ طبق تحقیقات انجام شده دوره ریاست جمهوری بوش و گروه او از فاسدترین دوره ها بوده که در آن عریان ترین سوء استفاده در تاریخ امریکا شده است.این تاریخ به برکت میلتون فریدمن ورق خورده است. تاریخی که هنوز ماهیت آن برای مردم جهام عیان نشده است. نویسندگان تز" شوک تراپی" و "بازار آزاد بی مرز" که برنامه" بازسازی و نوسازی " کشورهای در حال جنگ را در دست اجر دارند ، مضمون کار خود را با واژه" با ثبات کردن" تعریف می کنند، ثباتی که لازمه اش ویرانی نظم گذشته و استحاله روانی مردم است. برای پیاده کردن این نظم لازم است به اندازه کافی و وافی شوک وارد گردد. مناعت انسانی، ارزشهای فرهنگی و کیستی تاریخی و غرور ملی مردم عراق را این تز هدف قرار داده است. نوامی کلاین برنامه غارت موزه ای که هزار سال تاریخی سابقه داشت و حافظه مردم عراق حساب می شد را نوعی از همین پروسه استحاله نام می برد.
فریدمن در مورد شیلی دوران پینوشه می گوید: کل دوران حکمرانی پینوشه، تمام 17 سال دیکتاتوری مطلق و دهها هزار انسان شکنجه شده را نمی شود اقدامی خشونت آمیز نامید. این حرکات برای نیل به دموکراسی لازم است و افزود: مهمترین مسدله در مورد شیلی این است که بلاخره بازار آزاد توانست آزادی و جامعه آزاد را با پینوشه به شیلی بیاورد."
همین معمار تز شوک تراپی و استقرار بازار آزاد و ضرورت خصوصی کردن بنیاد های دولتی مردم عراق خیلی روشن برنامه را ارائه می کند:
"وظیفه ما در عراق ساختن و سر و سامان دادن به مدنیت و یک ملت تیست((not nation –building بلکه ما داریم در عراق ملتی را به وجود می آوریم. ( (nation creating. نوامی کلاین این سیاست را با عنوان استعمار نو یاد می کند که بر آن است حتی به بهای نابودی میلیونها انسان بیگناه و ملتی که دارای ناسیونالیسم تند عربی است و به عنوان ملتی حضور دارد؛ اهداف تجاوز کارانه خود را پیاده کند. این که در عراق، به سخن روشن خود بوش، هر ماه از ژاانویه 2007 تا امروز اخر سپتامبر، 1500 نفر متجاوز را کشته ایم، این که میلیونها نفر کشته، مجروح یا از خانه خود پناهنده شده اند ؛این که مردم از دست کسانی که داعیه استقرار دموکراسی و آزادی را داشته فرار می کنند، نشانگر همین واقعیت است که منطق میلتون فریدمن که تحت حمایت صندوق بین اللمللی پول و بانک جهانی عملی می شود، در بطن خویش تجاوزگرانه و غیر انسانی است و در عراق با شکست روبرو شده است.
روشن است که در این رهگذر ایام کسی در فکر تاریخ و مدنیت مردم و فرهنگ و رسوم آنان نیست. چگونه میتوان هستی و تاریخ و هویت ملتی بزرگ را این گونه وقیحانه و بیرحمانه نادیده گرفت و تنها با زور میلیتاریسم هار خواست همان "ترانسفورماسیون اساسی" مورد نظر رامسفلد را پیاده کرد.؟ این اهانت به تاریخ بشر، اهانت به مناعت و شرافت انسانی است. در ادامه این گفتار روشن می شود که مدیر درجه اول امریکائی در عراق، پول برمر که بیشتر در لباس غیر نظامی ظاهر می شد؛ این تئوری بوجود آوردن یک ملت را در عمل در عراق چگونه پیاده کرده است. برمر اولین نماینده امریکاست که در دوران خلا قدرت در عراق پس از سقوط صدام ، حاکم منطقه قرین زون یا منطقه سبز است؛ منطقه سبزی که خونین ترین و سیاه ترین دستورات از آن صادر شده است.
نوامی کلاین در روزهای اول اشغال عراق از بغداد می نویسد:
"همراه همکارانم وارد عراق شده به منطقه حفاظت شده آمده ام.در هتل مشغول بحث و گفتگو هستم. من معتقد هستم که به حراج گذاشتن یک کشور به چند ملیتی هائی مثل شرکت نفتی اکسون و بچل همان فکری نبوده است که من با آن اندیشه کنم. اینجا مردمی در کار نیست.همه فراری و در شوک مطلق هستند. با مردم نمی شود حرف زد، آنها در فکر آب و نان فرزندان خویشند. هر شب در سالنهای هتل منابع عراق با حراج به فروش می رود. در حالی که مردم در خیابانها قطعه قطعه می شوند، یک مقام عالرتبه از امریکا می گوید: چندان هم بد نیست. ما از این بدتر را انتظار داشتیم. در کنفرانسی که برای فاز دوم بازسازی عراق بر پا بود به من گفته شد که: بهترین وقت برای سرمایه گذاری وقتی است که هنوز جوی خون بر زمین جاری است". از قبل این جوی خون و شوک تراپی و بمباران روزانه و تفتیش خانه به خانه مردم غیر نظامی بود که کل عراق زیر مهمیز شوک تراپی رفت. سازمانهای سیا و اف بی آی مدیران امنیتی جدیدی برای اجرای اشکال جدید شکنجه که خاص مسلمانان بود طراحی کردند؛ شکنجه هائی که ارزشهای دینی و مقدسات فرهنگی آنان را زیر حمله برد . برای شکستن غرور و پست جلوه دادن عربها تخطئه هویت عربی آغاز گشت. آقای رالف پیترز، افسر بازنشسته امریکا در نوامبر 2006 در مجله "آمریکای امروز" نوشت: ما به عراقیها شانس دموکراسی را اعطا کردیم، اما آنها همان گونه که بد گمانان معتقدند لیاقت دموکراسی را ندارند." خانه های مردم که دهه ها بر آن خوی و خصال عربیت و دینیت و هویت عراقی حاکم بود، لگد مال چکمه های نظامیان گردید. و زنانشان در معرض آتشبارهای خشن سرباران قرار گرفت. زندان ابوقریب گوشه ناچیزی از پروژه دموکراسی و شوک تراپی را نشان می دهد.از جمله لخت کردن ، وادار به استمناء اجباری کردن و در روزهای رمضان لخت کردن زندانیان و از آنها تلی ساختن و غیره. تا بلکه شوک تراپی بتواند از این افراد اطلاعات نظامی بگیرد. اما مردم در برابر این رفتارها مقاومت کردند. هر روز بر صفوف مخالفین عصبی می افزود. در بربر این سخن دولت بوش که ما ایده بازسازی را به عنوان تحفه ای به عراق بردیم، یک شهروند عراقی چنین واکنش نشان می دهد: این سخن جوکی است که کسی به آن نمی خندد".طبق مطالعه منابع موثق تا ژوئیه 2006 تعداد 655000 عراقی کشته شده اند، که اگر این اشغالگری صورت نمی گرفت زنده بودند.
با خود فکر می کرئم که نه تنها آماج امریکا سلطه بر منابع و ذخایر عظیم نفتی است، بلکه عراق یکی از آن مکانهای باقیمانده ای است که بر اساس تئوری فریدمن بتوان بر آن موکت "بازار آزاد بی مرز(unfettered free market economy)" را احداث کرد.
برمر و مردم عراق
از آغاز شکل گیری "منطقه سبز" که محل اقامت برمر بود هر روز اعتراضات مردم عراق بر پابود.هر چند که هرگز این اعتراضات به صفحه رسانهای تصویری سرایت نکرد. مردمی که در آرزوی سعادت و آزادی بودند، اینک خواستار مشارکت در امور و تعیین سرنوشت خویش بودند. اما مرحله اجرای" پروژه استحاله اذهان مردم" این اجازه را نمی داد. برمر 200 شرکتی را که تحت نظر صدام دولترا اداره می کردند، منحل و کل سیستم را از کار انداخت. اخراجها شروع شد. اما مردم به وجد امده از سقوط دیکتاتوری دنبال آماجهای خود بودند. در محلات و روستاها دور هم جمع شده به انتخابات می پراختند. آن بخش از نظامیان نیز که بر آن بودند که ارتش امریکا به عراق آمده تا دموکراسی را بیاورد، با مشاهده عملکرد ارتش اشغالگر کم کم نا امید می شدند. آنان صفوف ارتش را ترک کرده و از بازگشت مجدد به عراق خودداری می کردند. در مواردی هم برخی از سربازان به مردم کمک میکردند تا انتخابات خود را انجام دهند. اما این روندی نبود که بتوان فلسقه مورد نظر فریدمن را پیاده کرد. بلکه هدف بر پا کردن مقرهای دائمی نظامی امریکا در عراق و سلطه بر منابع عظیم نفتی بود. واشنگتن راه تشدید شوک را برگزید و دستور داد فرماندهان دوز یا اندازه شوک تراپی و وحشت آفرینی را بیشتر سازند. و همان روشی آغاز شد که در امریکای لاتین هنگام بر پائی بازار آزاد عملی شده بود(بمباران مقر سالوادر آلنده).هر کس که در برابر دکترین بازار آزاد ایستاد، مورد حمله واقع گردید و چه دموکراسیها و نظامهای قانونی که در این رهگذر توسط امریکا به خون کشیده نشد.
در شهرهای موصل، هیله و سامرا روشنفکران، سیاستمداداران سکولار و مذهبیون و سران طوایف و قبائل
گرد آمدند و به طور خود جوش به انتخابات پرداختند، به این امید که بتوانند اولویتهای پیش رو را تعیین
کنند و با چالشهای عظیم بر خورد نمایند.علاقه مردم به اقدامات خود جوش جهت مشارکت در تعیین
سرنوشت کشور خویش، مسئولین امریکا، دولت بوش و نیروهای اشغالگر را در شرایط بغایت سختی قرار
داد. چرا که در آغاز تجاوز نظامی قولهای بزرگی به مردم در واگذاری قدرت به عراقیان داده شده بود مبنی
بر این که مردم عراق خود بتوانند در تصمیم گیریها مشارکت کنند، اما از همان تابستان اول و دوره اشغال
معلوم شد که هر گونه واگذاری قدرت به مردم و آزاد گذاشتن آنها در تصمیم گیری، قدرت را از نیروهای
اشغالگر باز پس خواهد گرفت و اهداف نظامیان در تبدبل عراق به نمونه خاورمیانه ای مدل بازار آزاد و
مزدور غرب، را از آنان سلب خواهد کرد. چرا که ارتش امریکا برای خود در منطقه جای پای دائمی درست
میکرد و با هر گونه ملی گرائی عربی که در پی استقلال و تسلط بر منابع نفتی بود مخالفت می ورزید.
در آغاز ورود پل برمر امریکا بر آن بود که به یاری مردم منطقه یک شورای وسیعی از جامعه عراق را
پدید آورد که در آن نمایندگان همه اقشار مردم شرکت کنند. اما با درک روان شناسی مردم برمر از این نظر
بر گشت و تصمیم گرفت که مسئولین را خود انتصاب کند. بنابر این او به صراحت دستور داد که هیچ جای
عراق انتخابات نباید انجام گیرد و غیر قانونی است. از سوی فرمانده نظامی، ژنرال جیم ماتینس، فرمان
داده شد که باید کسانی بر شورا نصب شوند که با نیروهای اشغالگر روابط دوستانه دارند. او اضافه کرد:
برمر اجازه نمی دهد که یک فرد عوضی به عضویت شورای تصمیم گیری در آید. از تفنگدادران خواسته شد
کسانی را برگزینند که با نظامیان همراهند. "از این طریق است که ایالات متحده امریکا قادر است پروسه را
کنترل نماید".
وقتی مردم عراق انتصابات را مشاهده کردند و به طور علنی تهاجم مستقیم برمر را به ابتدائی ترین خواسته
ملی خود دیدند. شعار روزانه مردم و تظاهر کنندگان : آری آری انتخابات—نه نه انتصابات ورد زبان مردم
گشت و مقاومت شکل گرفت هر چه مقاومت شدیدتر می شد؛ امریکا بر میزان فشار و کشتار و شکنجه می
افزود. "سربازان روزانه به خانه های مردم حمله می کنند و با چراغ قوه های قوی به خانه های تاریک
عراقیان می ریزند: آنها با کلمات روزانه مادر فاکر (مادر قحبه)، علی بابا، اسامه بن لادن مردم را مخاطب
قرار می دهند. زنان با خوف و هراس در برابر بیگانگان اشغالگر که اینک درون خانه هایشان ریخته اند،
دنبال چادر و مقنعه می گردند تا در برابر هجوم بیگانگان حجاب خود را حفظ کنند. مردان را دسته دسته ب
هیچ سند و مدرکی دستگیر و سرهایشان را پوشانده به بازجوئی می برند.آنها را با کامیونها به زندانها و
بازداشتگاتها روانه مبکنند. در اولین 3 سال و نیم اشغال حدود تقریبی 61500 نفر عراقی دستگیر و زندانی
شده اند. روش بازجوئی این زندانیان خیلی شوکه آور و سنگین گزارش شده است. تنها در بهار سال 2007 حدود 19 هزار در بازداشت به سر می برند. شکنجه های متعدد از جمله مواجهه با سگان درنده و شوک الکتریک رایج است.
در روزهای اولیه اشغال عراق منطقه" قرین زون" یا مقر فرماندهی امریکائیان، میزبان شوک تراپیست های اقتصادی از لهستان و روسیه بود. عراق حالا به محل جذب و جلب توجه متخصیصین شوک تراپی تبدیل شده است . کسانی که تخصص آنها شکستن نیروی مقاومت مردم با شدیدترین روشهاست؛ کسانی از کلمبیا و افریقای جنوبی که سرآمد کارهای امنیتی هستند. روزنامه نگار "جرمی شاهیل" گزارش می دهد : شرکت بلاک واتر و دیگر کنتراتچیهای امریکا که مسئول حفاظت از جان اشغالگرانند، بیش از 700 نفر از نیروهای شیلی را استخدام کرده اند، نیروهای سرکوبگری که در دوران پینوشه کاراموزی دیده اند. می شود گفت که جنگ جدیدی با مردم عراق آغاز شده است. به طوری که فرمانده نظامی امریکا به نام "جیمز استیل" که در ابتدا به عنوان مشاور انرژی به عراق رفته بود، با مشاهده مقاومت مردم به صف نظامیان می پیوندد.استیل عالیترین مقام امنیتی امریکا در کمک به ارتش سالوادور و کشتار بیگناهان بوده است که معروف است که رهبری جوخه های اعدام را داشتند. او مجبور شد بالاخره در عراق "روش سالوادور" را برگزیند.
در السالوادور جوخه های اعدام مخالفین خود را ربوده و اجساد قطعه قطعه شده را در کوچه و خیابانها ول
می کردند و روی اجساد نیز علامت قاتلین را حک می کردند، برای مثال بریگاد هرناندز.در عراق این قبیل
کشتار سالوادوری نیز رایج شده است. اینک روش آقای جیمز استیل، کشتار سالوادوری نصیب مردم عراق نیز شده است
روزنامه لس آنجلس تایمز در نوامبر 2005 گزارش میدهد که" در مرده خانه بغداد دهها جسد همزمان می
رسند و هر هفته افزایش پیدا می کنند در حالی که بر بازوی خیلی از قربانیان دست بند رسمی پلیس دیده می
شود. معمولا مرده خانه ها دست بندهای آهنی را نگه میدارند و به پلیس بر می گردانند".
در عراق روشهائئ نیز با تکنیکهای فنی پیشرفته وجود دارد که پیام ترور را پخش می کند.این پیامها و
فیلمها در تلویزیونی که به نام العراقیه است و توسط آمریکا رهبری مالی می گردد به نمایش درمی آید.
این گونه فیلمها ، اسناد با همکاری کماندوهای سالوادور گونه در عراق تولید می گردد. چندین تن از
زندانیانی که بعدا آزاد شده اند، اظهار داشتند که چگونه انها را به طور فله ای در محلات و کوچه های
عراق دستگیر کرده و با شکنجه های شدید روحی و جسمی آنها را به جناتیات ناکرده مجبور به اعتراف می
کنند. جرائمی که وکلا هم معتقد به آنها نیستند و آنها را ساختگی میدانند. آن گاه این سریالهای دولتی را از
تلویزیون عراق پخش می کنند و مردم آنها را در خانه هایشان نظاره می کنند .در این فیلم ها ی تولید شده
دولتی افراد خود را با عناوین دزد، اوباش، هم جنس باز معرفی می کنند. این کوماندوهای عراقی که زیر
آموزشهای اقای استیل امریکائی دوره دیده بودند با وزارت داخلی عراق کار می کردند.در نوامبر 2005
تعداد 173 جسد عراقی در تاریک خانه این وزارت خانه کشف شد که به شدت شکنجه شده بودند، طوری
که پوست بدن قربانیان کنده شده و با دریل جمجمه های آنان سوراخ شده بود. و دندانهایشان نیز کنده شده
و ناخنهایشان کشیده شده بود."
عراق جامعه ای ویران
مدل بازار آزادی که از طریق شوک تراپی این بار قرار بود در قلب جهان اسلام و بر روی ذخایر عظیم نفت
بنا شود ، اینک به ویرانه ای فرا روئیده که خود اشغالگران با خاک یکسانش کرده اند. کشوری مخروبه با
مردمی از نظر روحی - روانی مصدوم، پاره پاره. مصدوم و مجروح و وحشتزده با سالها رنج و عذاب
صدام،شوکه شده از جنگ وتجاوز ؛ در حیرت و وحشت از عملکرد اشغالگران. آیا کربلا و سامرا و نجف
در برابر این همه خشونت تمکین خواهد کرد؟
ازمحل ویرانه های این کشور مقاومت مردمی شکل گرفته، ضمنا اسلامگرائی رادیکال و تروریسم هولناک
نیز در سایه اقدامات نیروی اشغال ریشه دوانده است.در فوریه 2004، یازده ماه پس از تبدیل عراق به
لابراتوار شوک تراپی فریدمنی، موسسه نظر سنجی بین المللی آکسفورد این آمار را از مرئم عراق گرفت:
که اکثر مردم عراق خواهان دولتی سکولار و غیر دینی هستند؛ تنها 21 در صد خواهان سیستم اسلامی
بودند. شش ماه بعد وقتی خشونت اشغالگران فاز وحشت آوری یافت در یک نظر سنجی این بار 70 در صد
مردم عراق خواهان دولت اسلامی شدند.ویران کردن و بمباران عتبات در روز عاشورا این روند را
سریعتر نمود. نوآمی کلاین می نویسد "شکی نیست که افزایش خشونت و اعمال اشغالگران این نفرتهای
قومی را دامن زد و آنرا عمیقتر نمود.
سهم شرکت هالیبرتن از این هرج و مرج
شرکت مالی هالیبرتن قبل از آغاز اشغال عراق ماموریت یافت که چاههای نفتی را خاموش کند. آقای
دیک چینی یکی از کنترل کنندگان این موسسه بود . این شرکت بعد توانست امتیاز توزیع سوخت در کل
عراق را به عهده بگیرد. این کار سود آور به قدری بزرگ و گسترده بود که " شرکت تمام نفت کشهای
موجود درکویت را خرید و صدها تانکر دیگر وارد نمود.سودهای نجومی این گونه شرکتها در هیچ کتابی
ثبت نشده و گزارشی هم به مردم عراق در این زمینه داده نشده است. تمام شواهد نشان می دهد که تشدید خشونت در جهان به نوعی درمان تبدیل شده است و از همین منظر است که ستون نویس روزنامه واشنگتن پست، آقای ریچار کهن می گوید : در جهان پس از سپتامبر 11 استفاده از خشونت به گمان من میتواند خصلت تراپی داشته باشد.(در مقام حمایت از حمله به عراق) همان مقصودی که آقای فریدمن بنیانگذار آن است . نمونه بارز پیاده کردن این تز در عراق عملیات موسوم به بهت و حیرت Shock and Awe بود . در جزوات سازمان سیای امریکا اجرای این روش در بازجوئی افراد به کار رفته و در عمل با این اهداف انجام میشود: در مفهوم خام کلمه، تسلط و سلطه سریع امکان تفکر و چاره جوئی را سلب می کند و در نتیجه میزان درک و نحوه تفکر مخالف را فلج میکند که او قادر به تحلیل رویدادها نمی گردد. و هدف این است که دشمن یا طرف مقابل را کاملا از نظر قوای فکری از کار انداخت. امکانات مکالمه و تماس را از او گرفت، و او را در تاریکی و خلا مطلق قرار داد به طوریکه به کشور و به امور خویش اندیشه نکند". این مدل تراپی که نوعی از آن، مدافعین حقوق انسان، شکنجه جمعی یک ملت نام می برند در عراق استفاده شده است.نوامی کلاین می نویسد: در اولین ساعات حمله به بغداد آنا تمام شهر 5 میلیونی در تاریکی مطلق فرو رفت. سپس انفجارات تکان دهنده و قطع همه ارتباطات، بمباران رادیو تلویزیون و تمام ابزار رسانه ای. تمام شهر و شهروندان به زنجیر کشیده شدند،چشمانشان را بستند و بعد انها را لخت نمودند". در واقع نوعی سونامی انسان ساخته توسط عالیترین سلاحهای مخرب علیه مردم به کار گرفته شد. اگر واژه سونامی برای هزارا ن قربانی در اسیا و منطقه می سی سی پی تصویر ویرانگر و خانمانسوزی دارد، اما برای طراحان شوک تراپی جاری کردن سونامی نوعی معالجه اقتصادی است. باور نمی کنید به عین سخن "ست میداس از اینترناشنال هرالد تریبون، 10 مارچ 2005 توجه کنید:
" آن سونامی که همانند بولدوزر غول پیکر منطقه نوار ساحلی را نابود کرد، به اهالی شرکتهای ساختمانی فرصتهائی به وجود آورد که در خواب هم نمی دیدند. و آنان به سرعت به منطقه امده اند تا این فرصتها را بقاپند".
در برنامه شوک تراپی بمباران ذهنی مردم و فلج کردن قوای دماغی آنها نقش مهمی دارد. این پروژه نوعی نمایش هم محسوب می گردد تا رفتار جهانیان را سنجید . عراق به نوعی آزمایشگاهی بوده که این مدل ویژه در آن به معرض دید همگان گذاشته شده و نوآمی کلاین با ذکر اسناد و مدارک موجود محتوای شوک تراپی را شکافته است. او نشان می دهد که امروز بحث مسئله ایمنی یا امنیت و مسائل امنیتی یک از بغرنجترین مباحث شده است. همه اقدامات و هزینه ها تحت نظر اقدامات امنیتی به آسانی عملی می گردد. موسسات جدید شکل می گیرد و مبالغ هنگفتی هزینه محصولات امنیتی می گردد. ارسال کنتراتچهای خصوصی نظامی، افسران امنیتی به دیگر مناطق درامدهای کلانی را نصیب دولتها می کند. اسرائیل در این زمینه دست بالا را دارد. اشغالگری و ددمنشی این رژیم در مناطق اشغالی ملت فلسطین به همین بهانه صورت می گیرد. در عراق نیز بیشتر طرحها و شوک تراپی در واقع برای آسفالت کردن مسیری است که معامله کنندگان عظیم انرژی و جنگ افزار به آسانی بتوانند ایاب و ذهاب نمایند. آیا خاک عراق همرائی با این مهمانان ناخوانده را نشان خواهد داد؟ (ادامه دارد)
توضیح:
عمده مطالب و اطلاعات این نوشتار از کتاب جدید نوآمی کلاین، نویسنده و روزنامه نگار کانادائی ، تحت عنوان "دکترین شوک "اتخاذ شده، ضمنا نقل قولهائی هم به صورت نقل به معنی از آقای کفرتی در این مورد آمده است.
Naomi Klein,
The shock Doctrine,
The Rise of Disaster Capitalism, Alfred A. Knoff Canada,
ISBN number:9780676978004, 2007
postamble
();

رئیس جمهور آمریکا نادان یا جنایتکار؟امیر حسین لادن

شورای اطلاعات ملی آمریکا" که از شانزده سازمان اطلاعاتی ارشد آمریکا تشکیل شده ، شورائی است مستقل که گزارش های اش فقط با تأئید کاخ سفید می تواند در دسترس عموم قرار گیرد و انتشار یابد. این شورا طی یازده ماه گذشته پیشرفت، توانائی و کارآئیِ سیستم انرژی اتمی ایران را بررسی کرده و اولین گزارش خود را بیش از سه ماه پیش به دیک چی نی معاون رئیس جمهور آمریکا ارائه کرد.
چی نی که با نتیجه گیری شورا مخالف بود، با یک سری تغییرات در متن گزارش، آن را دوباره به "شورای اطلاعات ملی آمریکا" پس فرستاد و خواستار تغییراتی در متن آن شد. این پروسه رَد و بدل سه ماه به درازا کشید تا این که هفته ی گذشته "شورا" یک کپی از گزارش خود را به مطبوعات ارائه داد.
گزارش بر اساس اطلاعات از منابع داخل کشور، عوامل اطلاعاتی آمریکا و چند کشور دیگر در ایران، بهره گیری از ویدیوها و عکس های خبر نگاران خارجی و در ضمن اعترافات علی رضا عسگری است. عسگری معاون وزارت دفاع و فرمانده سپاه پاسداران، سال پیش در ترکیه مفقود شد. می گویند که یا به آمریکا پناهنده و یا به وسیله عوامل آمریکا در ترکیه ربوده شده بود و اکنون در آمریکا به سر می برد.

نکاتی از گزارش:
- ما با اطمینان زیاد اعلام می کنیم که ایران در اثر "فشار بین المللی" برنامه تولید هسته ای اش را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است.
- ما با اطمینان نسبی اعلام می کنیم که ایران تا به امروز، برنامه تولید سلاح هسته ای اش را دوباره آغاز نکرده است.
- ما نمی دانیم که آیا ایران تصمیم دارد برای همیشه دست از تولید تسلیحات هسته ای بردارد یا این اقدام موقت است.
- ما برآورد می کنیم که ایران، هنوز با مشکلات تکنیکی قابل توجهی روبروست و تا سال های ۲۰۱۰ الی ۲۰۱۵ قادر به تهیۀ اروانیوم غنی شده کافی برای ساخت سلاح هسته ای، نخواهد بود.
در این گزارش با خط مشخص و درشت نوشته شده است: "بر اساس برآوردهای ما نمی توان فرض را بر آن گذاشت که ایران می خواهد به تسلیحات هسته ای دست یابد."

مقامات اطلاعاتی آمریکا که در مورد عراق ، با دروغ ها و توطئه ها ی بوش، چی نی، رامسفلد، کالین پاول، کاندالیسا رایس و دیگر شرکا، آلت دست قرار گرفته بودند؛ این بار برای جلوگیری از یک فاجعه و بدنامی دیگر، دست به کار شدند.

کاخ سفید که در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفته بود، سیستماتیک با بوق و کرنایِ همیشگی سعی کرد که خسارات ناشی از دروغ های تکراری اش در مورد "هولوکاست اتمی" و "جنگ جهانی سوم" را کنترل کرده و با برداشت به نفع خود، حقایق را ماست مالی و اعلام کند:
اولاً ما درست می گفتیم و ایران مشغول تهیه ی تسلیحات اتمی بوده است؛
ثانیاً فشارهای ما و تحریم های اقتصادی باعث توقف آن شد و
ثالثاً ایران دانش و فوت و فن و کار آئی تسلیحات هسته ئی را از دست نداده و جاه طلبی های اتمی اش خطرناک و نگران کننده است.
بعد شریک جرم های کاخ سفید وارد کارزار شده، سعی کردند با پیچ و خم دادن مسئله و مغلطه کاری مانند ملاهای قدرت طلب خودمان گنجشک را رنگ کنند و به جای قناری بفروشند!
استیون هالی، رئیس شورای امنیت آمریکا و از رهبران نئوکنسرواتیو، مسئله را کاملاً وارونه کرده می گوید استراتژی آقای بوش درست بوده و می بایستی حتی شدیدتر ادامه داده شود.
جان بولتون معاون سابق وزارت امور خارجه و "نماینده تأئید نشده ی" سابق جورج بوش در سازمان ملل که اطلاعات و رهنمودهایش را از حزب لیکود و دست راستی های اسرائیل دریافت می کند، می گوید که تنها راه جلوگیری از خطرات احتمالی، حمله ی نظامی به ایران می باشد.

هنری کسینجر که میلیون ها نفر در اثر سیاست های فاشیستی همراه با دروغ ها و دودوزه بازی های او در کامبوج، لائوس، ویتنام، شیلی و کشورهای دیگر نابود شده اند، در روزنامه واشینگتون پست می نویسد:
"شورای اطلاعات ملی آمریکا در گزارش خود از عباراتی استفاده کرده اند که به عقیده من از حدود اختیاراتشان به عنوان نهادهای اطلاعاتی فراتر می باشد."
آقای کسینجر با نتیجه گیری شورا از اطلاعات در مورد برنامۀ هسته ای ایران، مشکلی ندارد بلکه از این که شورا دست این قدرت طلبان را باز کرده است، شکایت دارد. او ادعا می کند که این پا فرا گذاری، اعتبار دستگاه های اطلاعاتی آمریکا را نزد سیاست گذاران کاهش خواهد داد.

تعجب آور نیست ولی تاسف آور است که بعضی از ایرانیان نا آگاه از این جنایتکار پیروی کرده دروغ های او را به صورت آیه های مقدس تکرار می کنند.

شورای اطلاعات ملی آمریکا با انتشار بیانیه ای رسمی چنین اتهام هائی را بی اساس و ارزیابی خود را در بارۀ برنامه هسته ای ایران معتبر و موثق اعلام کرد.

برتولت برشت میگوید: "آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است ولی آن کس که می داند و پنهان می کند یک تبهار و جنایتکار است."
رئیس جمهور آمریکا ابله است یا جنایتکار؟
اظهارات ایشان شاید پاسخ گوی سئوال فوق باشند:
۳۱ مارچ – بوش:"ایران در صدد تهیه تسلیحات اتمی است."
۵ جون – بوش:"ایران دنبال دستیابی به تسلیحات اتمی است.:
۱۹ جون – بوش:"چنانچه ایران دستیابی به تسلیحات اتمی را ادامه بدهد، عواقب خطرناکی در پیش خواهد داشت."
۱۲ جولای – بوش:"رژیم در ایران در تدارک تسلیحات اتمی است."
۶ آگوست – بوش:"این دولت علناً اظهار داشته که دنبال دستیابی به تسلیحات اتمی است."
توجه کنید به کلمات: در صدد تهیه؛ دنبال دستیابی و در تدارک تسلیحات اتمی!

می گویند که بعد از ۶ آگوست ، مایکل مک کانل رئیس شورا، به آقای بوش ندا می دهد که همان طور که می دانید گفته های شما با اطلاعاتی که در دست است، مغایرت شدید دارد و قابل اثبات نمی باشند، زیرا ایران برنامه ی تسلیحات هسته ای اش را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است و اگر حقایق رو شود، شورا و دولت بی اعتبار خواهد شد.

از آن روز بلافاصله کلمات تهدید آمیز و ترسناک آقای بوش ، جای خود را با کلماتِ آبکی تری تعویض کردند:
۹ آگوست – "آنان نشان داده اند که علاقمندند، غنی سازی اورانیوم را دنبال کنند که به نظر ما اولین قدم در برنامه ی تسلیحات هسته ئی است."
۲۸ آگوست – "ایران دنبال دانش و تکنولوژی ئی است که ممکن است به برنامه تسلیحاتی منجر شود."
۴ اکتبر – "ایران نباید دنبال دانش و اطلاعات هسته ای باشد."
۱۷ اکتبر – "آنان می بایستی تحقیق در مورد برنامه هسته ای را متوقف کنند."
می بینید که کلمات آبکی تر شدند: نشان دادند علاقمندند، دنبال دانش و تکنولوژِی، دانش و اطلاعات و تحقیق.

آقای رئیس جمهور دلیلی برای گفته های اش که ایران دنیا را تا جنگ جهانی سوم و هولوکاست اتمی پیش می برد، نمی آورد.
او اگر حقیقت را نمی داند به قول برشت ابله هست و اگر می داند و دروغ می گوید که یک تبهاکار و جنایتکارست!
زیرا، اینجا فقط مسئله ی ایران و تسلیحات هسته ای نیست، بلکه دروغ های شما، می تواند نیمی از جهان و میلیون ها انسان بی گناه را به خاک و خون کشیده، نابود کند.
همادنطور که دروغ های قبلی ایشان در مورد عراق، بیش از یک میلیون کشته، دو و نیم میلیون مجروح و معلول و جهار میلیون بی خانمان و آواره به جا گذاشته و هنوز امیدی به پایان این فاجعه دردناک و ضد بشری نیست.

بنا به گزارش موثق ترین منبع اطلاعاتی کشورآمریکا، ایران برنامه تسلیحات هسته ای اش را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرد ولی بوش مرتب در سالهای ۲۰۰۴ ، ۲۰۰۵ ، ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ ایران را به ادامه ی این برنامه متهم کرده است ، و بری اجرای مقاصد شوم و ترساندن مردم، هولوکاست اتمی و جنگ جهانی سوم را ارائه کرده است.
و بالاخره با زور و فشار به کشورهای دیگر و سازمان ملل تحریم های جدیدی را پیاده کرده است.
بوش ادعا می کند که تحریم های اش باعث توقف برنامه ی هسته ای ایران شده که بسیار تعجب آورست؛ تحریم سال ۲۰۰۴ ایران را مجبور کرد که در سال ۲۰۰۳ برنامه ی هسته ای اش را متوقف کند!

براستی جناب رئیس جمهور آمریکا ابله هست یا جنایتکار؟
البته این سئوال در مورد جناب احمدی نژاد نیز که با شعارهای احمقانه اش ایران را هر روز منزوی تر و آسیب پذیر تر کرده و در معرض تجاوز قرار داده است، پابرجاست.