۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه

سالگرد تأسيس اسراييل را جشن نمی گيريم برگردان: محمد علی اصفهانی


شصتمين سالگرد رسميت بخشيدن به غصب سرزمين فلسطين، و حلال کردن جان و مال و خون انسان فلسطينی بر «نژاد برتر» و «قوم برگزيده»، يهوديانی آزاده، بار ديگر سکوت را در هم شکستند تا بر اين حقيقت روشن گواهی دهند که ميان انسان تا انسان، فاصله، نه قوم و تبار و مذهب و مسلک و مرام و نژاد، که تنها انسان است و بس.و اين بار، از انگلستان.بيش از صد تن از برجسته ترين چهره های دانشگاهی و فرهنگی و هنری و سياسی يهودی انگليسی در نامه يی به روزنامه ی گاردين، اعلام کرده اند که نمی خواهند و نمی توانند بر اجساد نيمه جان فلسطينيان، بر خانه های ويران شده، بر سفره های تهی مانده از نان، بر نعش های برهم انباشته ی مرد و زن و پير و جوان، و برگلبرگ های پرپر شده و فرو ريخته ی جان کودکان شيرخواره ی فلسطينی از دامان مادرانشان بر خاک، پای بکوبند و دست بيافشانند.ترجمه ی متن اين نامه را همراه با نام ها، و نيز با توضيحاتی که به نظرم لازم می آمد در زير آورده ام.۲۰ ارديهشت ۱۳۸۷۹ مه ۲۰۰۸
در اين ماه مه، سازمان های متعدد يهودی، شصتمين سالگرد تأسيس دولت اسراييل را جشن می گيرند. و اين، در صورتی که صدها سال زجر و آزار يهوديان را که در اوج خود به هولوکاست انجاميد به خاطر داشته باشيم قابل درک است.امّا، ما يهوديانی هستيم که در اين جشن شرکت نخواهيم کرد.زمان آن فرا رسيده است که روايت ديگر را نيز بدانيم. روايت تقاصی که از مردمی ديگر در آن سوی جهان، به جرم يهود ستيزی اروپا، و نسل کشی هيتلر در اين سوی جهان، گرفته شده است.همچنان که ادوارد سعيد می گفت، آنچه هولوکاست با يهوديان کرد، اشغال فلسطين به وسيله ی يهوديان، بر مردم فلسطين روا داشت.در سال ۱۹۴۸، در ماه آوريل، همان ماهی که در آن، کشتار دير ياسين اتفاق افتاد (۱) و همان ماهی که شهروندان عادی فلسطين، در بازار حيفا مورد آن حمله ی معروفِ پر از تلفات قرار گرفتند، اجرای طرح «دالت» (۲) آغاز شد.اين طرح، طرح ويران کردن قريه های فلسطينی و بيرون انداختن ساکنان اصلی آن ها بود.ما اين را جشن نمی گيريم.در ژوئيه ی ۱۹۴۸، در دل گرمای سوزان تابستان، هفتاد هزار فلسطينی را از رام الله و اللُد بدون آب و بدون غذا به بيابان پرتاب کردند. و در ميان راه، صدها تن از اين فلسطينيان جان باختند. اين به عنوان «راه پيمايی مرگ» شناخته شده است. (۳)ما اين را جشن نمی گيريم.[در همان آغاز کار] هفتصد و پنجاه هزار فلسطينی آواره شدند و چهارصد قريه ی فلسطينی از نقشه ی جهان زدوده و محو شد.و اين، هنوز پايان پاک سازی قومی و نسل کشی نبود و نيست.هزاران فلسطينی، در حالی که شهروند اسراييل بودند، در سال ۱۹۵۶ از «الجليل» اخراج شدند.و هزار ها فلسطينی ديگر نيز، به هنگامی که اسراييل نوار غزه و کرانه ی رود اردن را اشغال کرد، به سرنوشتی اينچنين گرفتار آمدند.بر مبنای قوانين بين المللی و همچنين بر مبنای قطعنامه ی ۱۹۴ سازمان ملل متحد، پناهندگان از حق بازگشت به سرزمين خود و يا دريافت غرامت برخوردارند. [در حالی که اسراييل اين حق طبيعی و مسلّم پناهندگان فلسطينی را حتّی به صورت ظاهری و شفاهی و واهی هم که باشد به رسميت نشناخته است؛ و بلکه بر عکس، رسماً و کتباً مردودش دانسته است ـ م]ما اين را جشن نمی گيريم.ما نمی خواهيم اين را جشن بگيريم. ما نمی خواهيم تولد دولتی را خجسته بداريم که با تروريسم، با کشتار دسته جمعی، و با دزدی زمين مردم بنا شده است.ما نمی توانيم تولد دولتی را جشن بگيريم که بر پاکسازی قومی و نسل کشی، اصرار می ورزد. که به قوانين بين المللی تجاوز می کند. که بر مردم عادی غزه تنبيه دسته جمعی شنيع و مهيب و هولناکی را تحميل می کند. که فلسطينيان را از حقوق انسانی آن ها و از آرزو ها و آمال ملّيشان محروم می سازد.ما آن هنگام، جشن خواهيم گرفت که عرب و يهودی، در خاورميانه يی سرشار از صلح و مسالمت، با حقوقی مساوی و همسان، با هم و در کنار هم زندگی خواهند کرد.[توضيحات، در پايين صفحه، بعد از نام ها
آمده است.]
Seymour Alexander
Ruth Appleton
Steve Arloff
Rica Bird
Jo Bird
Cllr Jonathan Bloch
Ilse Boas
Prof. Haim Bresheeth
Tanya Bronstein
Sheila Colman
Ruth Clark
Sylvia Cohen
Judith Cravitz
Mike Cushman
Angela Dale
Ivor Dembina
Dr. Linda Edmondson
Nancy Elan
Liz Elkind
Pia Feig
Colin Fine
Deborah Fink
Sylvia Finzi
Brian Fisher MBE
Frank Fisher
Bella Freud
Catherine Fried
Uri Fruchtmann
Stephen Fry
David Garfinkel
Carolyn Gelenter
Claire Glasman
Tony Greenstein
Heinz Grunewald
Michael Halpern
Abe Hayeem
Rosamine Hayeem
Anna Hellman
Amy Hordes
Joan Horrocks
Deborah Hyams
Selma James
Riva Joffe
Yael Oren Kahn
Michael Kalmanovitz
Paul Kaufman
Prof. Adah Kay
Yehudit Keshet
Prof. Eleonore Kofman
Rene Krayer
Stevie Krayer
Berry Kreel
Leah Levane
Les Levidow
Peter Levin
Louis Levy
Ros Levy
Prof. Yosefa Loshitzky
Catherine Lyons
Deborah Maccoby
Daniel Machover
Prof. Emeritus Moshe Machover
Miriam Margolyes OBE
Mike Marqusee
Laura Miller
Simon Natas
Hilda Meers
Martine Miel
Laura Miller
Arthur Neslen
Diana Neslen
Orna Neumann
Harold Pinter
Roland Rance
Frances Rivkin
Sheila Robin
Dr. Brian Robinson
Neil Rogall
Prof. Steven Rose
Mike Rosen
Prof. Jonathan Rosenhead
Leon Rosselson
Michael Sackin
Sabby Sagall
Ian Saville
Alexei Sayle
Anna Schuman
Sidney Schuman
Monika Schwartz
Amanda Sebestyen
Sam Semoff
Linda Shampan
Sybil Shine
Prof. Frances Stewart
Inbar Tamari
Ruth Tenne
Martin Toch
Tirza Waisel
Stanley Walinets
Martin White
Ruth Williams
Naomi Wimborne-Idrissi
Devra Wiseman
Gerry Wolff
Sherry Yanowitz

توضيحات:
عنوان و لينک نامه:We're not celebrating Israel's anniversary
www.guardian.co.uk/world/2008/apr/30/israelandthepalestinians
۱ ـ «دير ياسين»، قريه ی کوچکی در فلسطين بود. با جمعيتی در حدو ۱۲۰۰ نفر. در نهم آوريل ۱۹۴۸ دو گروه تروريستی اسراييلی که رهبر يکی از آن ها مناخيم بگين نخست وزير بعدتر اسراييل بود؛ و رهبر آن ديگری، اسحاق شمير، باز هم چون آن يکی، نخست وزير بعدتر اسراييل، قرار گرفت.اين دو گروه تروريستی، به رهبری دو نخست وزير آينده ی اسراييل، دست به قتل عام تمامی مردم اين قريه ی کوچک و فقير زدند؛ و بنا به نوشته ی مطبوعات همان زمان، موفق شدند که ۲۵۴ نفر از آن ها را به قتل برسانند، و مابقی را وحشتزد، زخمی، و لت و پار شده فراری دهند. البته بعد تر، جايزه ی صلح نوبل نيز به رهبر يکی از آن دو گروه ـ مناخيم بگين ـ تقديم شد!ماه آوريل، همچنين يادآور قتل عام سهمگين مردم شهر کوچک قانا در جنوب لبنان، به وسيله ی يک نخست وزير ديگر اسراييلی ـ و باز هم برنده ی جايزه ی صلح نوبل ـ يعنی شيمون پرز است در سال ۱۹۹۶.همان قتل عامی که نزار قبانی، در منظومه ی بلند خود «چهره ی قانا» آن را ترسيم می کند:
پريده رنگ، همچون سيمای عيسیو هوای دريا در ماه آوريل...باران های خون و اشک...... بر روی اجسادماوارد قانا شدندو پرچم نازيان رابر فراز سرزمين جنوب بر افراشتندو ايّام آدمسوزی را باز گردانيدند...... گندمزاران راو درختان زيتون راو بوته های تنباکو رادر هم کوبيدند.و آوای بلبلان را.کادموس رادر مرکبش در هم کوبيدنددريا را درهم کوبيدندو افواج مرغان دريايی را.حتّی بيمارستان ها را هم در هم کوبيدندحتّی مادران شيرده راو کودکان مدرسه يی را.زيبايی زنان جنوبی را در هم کوبيدندو باغستان های چشم های عسلی را غارت کردند...ده سال، بعد نيز در سال ۲۰۰۶ در جريان تجاوز ۳۳ روزه به لبنان به منظور آماده سازی حمله ی آمريکا به ايران و سوريه، و «استقرار دموکراسی از دمشق تا تهران»، نخست وزير فعلی اسراييل، باز قتل عامی ديگر را در همان قريه ی معصوم مرتکب شد. اين يک البته بر خلاف آن دو نخست وزير ديگر هنوز به دريافت جايزه ی صلح نوبل، مفتخر نشده است. بعد از نابودی تمام مردم غزه، که تروريست به دنيا می آيند و تروريست زندگی می کنند و تروريست می ميرند، مخصوصاً کودکانی که قرار است نسل های آينده ی تروريست ها را تشکيل دهند، شايد با ياری «محمودعباس» آژان آمريکا و غرب به گفته ی رابرت فيسک، و رييس احتمالی «دولت ويشی» از نوع فلسطينی آن به گفته ی جان پيلجر، نخست وزير فعلی اسراييل هم بتواند جايزه ی صلح نوبل را از طرف «جامعه ی جهانی» دريافت کند. که گفته اند: «تا سه نشه، بازی نشه».در ارتباط با آنچه در اين قسمت آمد، می توانيد به صفحات متعدد «خبر و نظر» سايت ققنوس، و مخصوصاً به لينک های زير، مراجعه کنيد:
http://www.ghoghnoos.org/honar/honarg/honarg01/kabbani_ghana.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/warschawski-l.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar03/welcome.html
۲ـ «طرح دالت» که نام آن از حرف عبری «دالت» معادل «دال» در فارسی و عربی گرفته شده است، طرحی است که در فاصله ی پاييز ۱۹۴۷ تا بهار ۱۹۴۸ به وسيله ی يک گروه شبه نظامی يهودی در منطقه ی فلسطين به اجرا در آمد. با هدفِ تصرّف هرچه بيشتر زمين های مردم ساکن فلسطين (مسيحی، يهودی، مسلمان، و ...) به دولتی که قرار بود بر مبنای اصالت برتری نژاد و قوم و مذهب يهود در انتگريست ترين و بنيادگرا ترين تعريف آن، در دل خاورميانه تشکيل شود.۳ ـ «راه پيمايی مرگ» يا به زبان انگليسی Death marches در معنای عام آن، به راندن گروه های انسانی به اسارت در آمده، از نقطه يی به نقطه ی ديگر، توسط دشمن، با زور و بدون توجه به وضع و حال آن ها و زنده ماندن يا کشته شدنشان بر اثر مشقت های راه پيمايی، اطلاق می شود.در اينجا نويسندگان نامه، به «راه پيمايی مرگ» معروف در جريان جنگ جهانی دوم نظر دارند که طی آن، نازی ها ـ که نه عرب بودند؛ نه عرب تبار بودند؛ و نه فلسطينی بودند؛ و نه فلسطينی تبار بودند؛ و نه مسلمان بودند؛ و نه مسلمان تبار بودند ـ در اين سوی جهان، در اروپا، هزاران اسير را ـ که اکثريّتشان را يهوديان تشکيل می دادند ـ از اردوگاه های نزديک به مرزها، به اردوگاه های داخل آلمان بردند. با همان شيوه ی رفتار اسراييليان با هفتاد هزار فلسطينی، در دل گرمای سوزان تابستان، و در حالی که حتی آب آشاميدنی را نيز ـ به نوشته ی نويسندگان يهودی اين نامه ـ از آنان دريغ می داشتند. تا جايی که صدها تن از آن بی پناهان، که تنها و تنها جرمشان فلسطينی بودن و فلسطينی زاده شدن بود، در راه جان باختند. يعنی به قول قاتلانشان تلف شدند...

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۰, جمعه

پيام تجليل و قدر داني داريوش همايون !! به م. سحر

"م.سحر" شعري سروده كه مورد تشويق و تقدير قرار گرفته است ,از جمله
"داريوش همايون" عضو سابق حزب" فاشيستي سومكا " "وزير اطلاعات "رژيم دست
نشانده " پهلوي" و "دبير كل حزب رستاخيز"! وشايد بي جانباشد كه ياد آوري
نمائيم كه" شاه" وقتي احساس خطر سر نگوني به "مشام مباركشان "رسيد ,براي
آرام نمودن مردم, مشتي از نوكران خانه زاد !و متملقان! خود راكه مورد تنفر مردم بودند
بدستور ملوكانه :هويدا, نصيري , داريوش همايون و...دستگير و روانه زندان ساخت
ولي درد سرنگوني با اين مسكن دوا نشد!



طرف آقای داریوش همایون ،ـ

اندیشمند و روزنامه نگار و مرد سیاسی معاصر
این پیام دریافت شد:


ـ24 آوریل 08

دوست عزیزم با درود و سپاس. قصیده بلند شما یادآور بهار است، با همان قدرت و انرژی و پرخاش بجا.ـ
من برانگیختگی شما را خوب درک می کنم و با آن انبازم.

ـارادتمند

د. همایون

چه رازی در تطهیر و تبرئه رهبران حزب توده ایران کبیر توخی - تورنتو

چه رازی در تطهیر و تبرئه رهبران حزب توده ایران
که برادران تنی خلق و پرچم و خاد میباشند، وجود دارد
؟
در نشریه قاره ای شهروند شماره ١١٧١ مورخ ٣ اپریل ، یعنی درست ٢٤ روز بعد از دایر شدن
گرامی داشت صدمین سال ٨ مارچ روز زن از طرف "اتحاد زنان آزادیخواه"، یک نوشته و بخشهای از دو نوشته دیگر در پشت و روی یک ورق شهروند چاپ شده _ البته نه اتفاقی _ که از یک سوخوش سلیقه گی ویرستار گرامی شهروند را در ذهن خواننده متبادر می نماید، از سوی دیگر دو نقد از دو نویسنده و سومی آن که در ظاهر قصه ای است مربوط به « آن روزکه استالین مُرد » که شاید هم مرتب گرامی صفحات نشریه بلند آوازه و نازنین قصه گک ای دوریس لسینگ را به خاطری در پهلوی دو نقد دگر جابجا ساخته تا هر سه نگاشته دست به دست هم داده ، انرژی شان بیشتر شده ، تفکرات و باور های دایر کنندگان آن محفل پر شکوه را به نقد ، نقد تلویحی و نقد تعقیدی بکشند.
پاسخ به نوشته ی خانم محترم فرزانه جان اسدی نژاد را می گذارم به خانم های عضو " اتحاد زنان آزادیخواه " و اما نوشته خانم مغیثی زیر عنوان « یادی از مریم فیروز » در همین نشریه به دست نشر سپرده شده را در همین مختصر به ارزیابی می گیرم .

از محتوای این نوشته در تعجب اندر نشدم ؛ زیرا از پیش میدانستم که دست اندرکاران مخفی حزب توده ( توده ای ها نیز مانند برادران تنی آنها یعنی " حزب دموکراتیک خلق افغانستان " [ که آنرا به خاطر سهولت در مطالعه باید " حـد خـا " نامید ] در پهلوی حزب شان یک تشکل کاملا مخفی و دور از حزب را سازمان داده بودند ) ، هواداران شان و آنانی که خود شان را دارای "قضاوت سالم" وانمود می نمایند ، افراد سر شناس حزب توده را بنا بر دلایلی برخ دیگران کشیده از کار و کارنامه های گذشته آنان به گونه ای یاد آوری می کنند که گویا در حق آنان ظلم بزرگی شده که وابسته و جاسوس نامیده شده اند. خانم اندیشمند هایده مغیثی هم ازاین فرصت استقبال کرده مطلب شان را در رابطه با تطهیر و تبرئه همسر و همرزم نورالدین کیانوری [ اجنت سرشناش KGB دردرون حزب توده ایران که کارنامه های سخت ننگین و خائینانه وی نسبت به مردم نجیب ایران بر همگان معلوم است ] با درج اینکه گویا از حزب توده دور بوده ، قضاوت و داوری اش در مورد آن حزب خالی از ریب و ریا و حب و بغض و جزم و شهید طلبی و چه و چه می باشد؛ چنین بیان کرده اند:

« او ( مریم فیروز ) در طول سالهای مبارزه با خطاهای نظری و سیاسی متعددی شناخته شد و حمایت و پشتیبانی مــردم و روشنفکران را از دست داد در واپسین سالهای عمر در عزلت و انزوا زندگی کرده و در مرگش نیز جز دوستان انگشت شمار نه یادی از او کرده و نه اشکی ریخته باشند. از آن بدتر وقتی است که شخص همه زندگی خود را صرف یک آرمان سیاسی ، یک اتوپی کرده باشد که در ارزیابی عامه خیانتی بیش نبوده و مسئولیت بیشتر ناکامی های سیاسی و شکست های جامعه را متوجه راهی که او پیموده بدانند. چنین است درگذشت مریم فیروز . » ... « مریم فیروز را هم هرگز ندیده بودم و با سیاست حزب او نیز هم جهت نبودم ، اما معتقدم مریم فیروز شایسته شناسائی و احترام به مراتب بیشتری از آنچه دریافت داشت بود »

اجازه می خواهم محتوای نوشته ایشان را این طور بیان دارم: او در طول سالهای مبارزه با خطاهای نظری و سیاسی متعددی شناخته شد و حمایت و پشتیبانی مــردم و روشنفکران را از دست داد ، اگر فیروز در طول سالها مبارزه اش مرتکب خطا های نظری و سیاسی متعدد نمی شد مورد حمایت و پشتیبانی مردم و روشنفکران قرار می گرفت و ابداً آرمان سیاسی و اتوپیایش در ارزیابی عامه خیانت شمرده نمی شد و مردم ناکامی های سیاسی و شکست های جامعه را متوجه راه پیموده شده اش نمی دانستند .

محترم هایده مغیثی این طور وانمود می سازد که: مردم به خاطر خطا های سیاسی وی ، و حزبش حمایت خود شانرا از وی دریغ نمودند و آرمان (سوسیالیزم ) وی را خیانت شمردند نه خودش را.

اساساً پای خیانت به جامعه و به مردم و به کشور (مثلاً در ایران و یا در افغانستان) وقتی در به میان آمده می تواند که فرد در شکل فردی ، و یا جمع در اشکال سازمانی با هر باور و هر اعتقادی که خود و یا سازمانش داشته باشد، با یک کشور خارجی که خیال نفوذ فرهنگی ، استخباراتی یعنی اطلاعاتی ، سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و... را در کشورش داشته باشد ؛ و یا پروسه تجاوز را در کشورش آغاز کرده باشد ؛ ارتباط قایم نموده در خدمت منافع آن کشور متجاوز ( مثلاً شوروی آن وقت در افغانستان ) قرار بگیرد .

به باور من ، منهای یک اقلیت خود غرض و عناصر اطلاعاتی دولت های وابسته (مثل دولت رضا شاه و رژیم وابسته جمهوری اسلامی ایران و دولت وابسته کودتا تره کی - امین و دولت دست نشانده کارمل - نجیب وهم اکنون دولت دست نشانده امپریالیزم جنایتکار امریکا به ریاست کرزی در افغانستان) که صرفاً از خدمت به قوای اجنبی و بیگانه _ بنابر عادت همیشگی _ لذت برده و به تغذیه خود از گرد و گـُـرد دسترخوان ( ته مانده سفره) متجاوزان امپریالیست مشغولند ؛ متباقی اکثریت مردم ایران ومردم افغانستان ( همچنان مردم سایر کشور ها ) بسیار با پاس و حقشناس اند. فرزندان شان را به خاطر عقیده و باور به سوسیالیزم و یا هر ایده ای که انتخاب کرده باشند، خائن نمی پندارند.

بیائید به برادران تنی حزب توده ایران یعنی «حزب دموکراتیک خلق افغانستان » در افغانستان نظری بیندازیم که بر مبنای قانونمندی تضاد های درون اجتماع ، یعنی به اثر نیاز مندی های مردم محروم و زیر اشکال ستم طبقاتی و امپریالیستی عرض وجود نکرد ؛ بلکه این حزب ("حدخا") به همین بهانه از طریق عوامل KGB مثل نورمحمد تره کی و ببرک کارمل وکشتمند و پنجشیری و... در افغانستان سازمان داده شد.

سخنان "مارتين لوتر گينگ" "زمان شكستن سكوت"


Speaking Truth To Power

A Time to Break Silence
By Rev. Martin Luther King
By 1967, King had become the country's most prominent opponent of the Vietnam War, and a staunch critic of overall U.S. foreign policy, which he deemed militaristic. In his "Beyond Vietnam" speech delivered at New York's Riverside Church on April 4, 1967 -- a year to the day before he was murdered -- King called the United States "the greatest purveyor of violence in the world today."
Time magazine called the speech "demagogic slander that sounded like a script for Radio Hanoi," and the Washington Post declared that King had "diminished his usefulness to his cause, his country, his people."

Click on "comments" below to read or post comments
Beyond Vietnam: A Time to Break SilenceBy Rev. Martin Luther King4 April 1967Speech delivered by Dr. Martin Luther King, Jr., on April 4, 1967, at a meeting of Clergy and Laity Concerned at Riverside Church in New York CityI come to this magnificent house of worship tonight because my conscience leaves me no other choice. I join with you in this meeting because I am in deepest agreement with the aims and work of the organization which has brought us together: Clergy and Laymen Concerned about Vietnam. The recent statement of your executive committee are the sentiments of my own heart and I found myself in full accord when I read its opening lines: "A time comes when silence is betrayal." That time has come for us in relation to Vietnam.The truth of these words is beyond doubt but the mission to which they call us is a most difficult one. Even when pressed by the demands of inner truth, men do not easily assume the task of opposing their government's policy, especially in time of war. Nor does the human spirit move without great difficulty against all the apathy of conformist thought within one's own bosom and in the surrounding world. Moreover when the issues at hand seem as perplexed as they often do in the case of this dreadful conflict we are always on the verge of being mesmerized by uncertainty; but we must
move on

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

ای رنجبر اول ماه مه، روز همبستگی جهانی کارگران خجسته باد !


اول ماه مه، روز همبستگی جهانی کارگران خجسته باد !

پروین اعتصامی

ای رنجبر

تا به كي جان كندن اندر آفتاب اي رنجبر / ريختن از بهر نان از چهره آب اي رنجبر
زين همه خواري كه بيني زآفتاب و خاك و باد / چيست مزدت جز نكوهش يا عتاب اي رنجبر
از حقوق پايمال خويشتن كن پرسشي / چند مي‎ترسي ز هر خان و جناب اي رنجبر
جمله آنان را كه چون زالو مكندت خون بريز / وندران خون دست و پايي كن خضاب اي رنجبر
ديو آز و خودپرستي را بگير و حبس كن / تا شود چهر حقيقت بي‎حجاب اي رنجبر
حاكم شرعي كه بهر رشوه فتوي مي‎دهد / كی دهد عرض فقيران را جواب اي رنجبر
آنكه خود را پاك مي‎داند ز هر آلودگي / مي‎كند مردارخواري چون غراب اي رنجبر
گر كه اطفال تو بي‎شامند شب‎ها باك نيست / خواجه تيهو مي‎كند هر شب كباب اي رنجبر
گر چراغت را نبخشيده است گردون روشني / غم مخور, مي‎تابد امشب ماهتاب اي رنجبر
در خور دانش اميرانند و فرزندانشان / تو چه خواهي فهم كردن از كتاب اي رنجبر
مردم آنانند كز حكم و سياست آگهند / كارگر كارش غم است و اضطراب اي رنجبر
هر كه پوشد جامه نيكو, بزرگ و لايق اوست / رو تو صدها وصله داري بر لباب اي رنجبر
جامه‎ات شوخ است و رويت تيره‎رنگ از گرد و خاك /از تو مي‎بايست كردن اجتناب اي رنجبر
هر چه بنويسند حكام اندرين محضر رواست / كس نخواهد خواستن زيشان حساب اي رنجبر

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه

ويدئو هاي درباره جنگ عراق را بنگريد


هم وطن!
بعنوان يك وظيفه از شما تقاضا ميكنيم ويدئو هاي ذيل درباره جنگ عراق را بنگريد !

q: The Continuous War

Détails
Commentaires
D'autres vidéos de cet utilisateur
Iraq: The Continuous War - 44 mn - 27 avr. 2006 Ashwin Raman -
www.islamicvideos.net
(219 Avis) Note :
This German documentary details the work that American troops are actively involved in Iraq as a reporter embedded with them. It details the...
suite » This German documentary details the work that American troops are actively involved in Iraq as a reporter embedded with them. It details there views and opinions as to the why the war is being waged and how the war is being fought on the ground. WARNING: TRANSLATION IS INACCURATE. Visit www.IslamicVideos.net for more videos like this!«
PartagerSignaler un problème
Télécharger - iPod/PSP Intégrer dans un site
Lancement du téléchargement. Enregistrez le fichier sur votre ordinateur. Si le téléchargement ne se lance pas automatiquement, cliquez
ici avec le bouton droit de la souris et choisissez "Enregistrer sous". En savoir plus sur le transfert de vidéos vers un iPod ou une PSP.

Chargement...
L'utilisateur n'a pas d'autres vidéos.
à sur
<>Suiv. >
Vidéos similaires
Page 1sur 4
22

War In Iraq 6 mn youtube.com

Uncovered: The Whole... 56 mn google.com

The War In Iraq 5 mn youtube.com

Iraq us army bush Us... 27 mn google.com

KBR Convoy Ambushed ... 7 mn youtube.com
Iraq For Sale 75 mn google.com

Iraq conspiracy 45 mn youtube.com

CBC - The Fifth Esta... 43 mn google.com

Iraq Marine Battle F... 4 mn youtube.com

US Special Forces Ho... 4 mn google.com


۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

اعلامیه ی شورای مركزی كارگران ایران (اردیبهشت ۱۳۰۱)جشن اول ماه مه


جشن اول ماه مه:

اعلامیه ی زیر كه در اردیبهشت ۱۳۰۱ نشر یافت تنها منعكس كننده ی نظرات شورای مركزی كارگران ایران نیست. در فردای سركوب نهضت جنگل، كه «جمهوری سوویتی سوسیالیستی ایران» را در ائتلاف با حزب كمونیست و حمایت حكومت جوان شوروی به وجود آورده بود، حزب كمونیست سیاست جدیدی را در پیش گرفت، و سیاست اصلاحات دمكراتیك را دنبال كرد، و راه تدریجی سوسیالیسم را هدف خود قرار داد.
سند زیر آن چنان گویاست كه نیازی به توضیح نمی طلبد. آن چه شگفت انگیز می نماید این است كه، پس از ۸۶ سال و تغییرات عظیمی كه در اقتصاد و جامعه ی ایران رخ داده است، و تجربیات تلخ و شیرینی كه بر مردم ایران گذشته است، نه تنها نیروهایی كه خود را پیرو همان راه می دانند بل همچنین دیگر نیروهای اجتماعی ایران هنوز بدنبال تحقق همان خواست های اعلام شده در ماه مه ۱۳۰۱/۱۹۲۲ اند. آن چه توضیح می طلبد این است كه: چرا؟ اگر بشود به این معما پاسخ گفت، شاید بتوان راهكار توفیق بر این عقب ماندگی را هم یافت.
خسرو شاكری (زند)، پاریس ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

در این روز که رنجبران و مظلومین تمام ممالک عید گرفته اند، نمایش می دهند، حقوق می خواهند دنیا را متزلزل کرده اند دولت ما نیز متمدن و مظلوم پرست معرفی شود.
حکومت هم از داخله محبوب القلوب ملت و هم در خارجه محبوب القلوب اکثریت تامه واقع گردد.
این یک پیشنهادی است که به دولت می کنیم ولی چون می دانیم حکومت از حال ملت خبردار نیست و هر فکر جدید را هوا و هوس می داند به این واسطه آن قدرهم انتظار نداریم که از این تکلیف یعنی در اجرای قانون و رفع احتیاجات ملت عملآ از طرف دولت اقدامی بشود اما آنان که قانون اساسی می خواهند، آنان که هر روز لایحۀ مهر کرده به ادارۀ روزنامه ها می فرستند، آن ها که حرارت به خرج می دهند. آن ها که نجات ایران را در خاتمه دادن دورۀ ملوک الطوایفی، آقایی، اشرافی، دیکتاتوری می دانند باید امروز همین اول ماه مه تعطیل بکنند. همین روز سوم رمضان عزا بگیرند نه عید همین اول ماه مه که تمام مظلومین حقوق خود را مطالبه می کنند، حقوق خود را مطالبه کنند.
اول ماه مه باید تعطیل بشود این تعطیل هرج و مرج نیست. این تعطیل انقلاب نیست. این تعطیل است که باید ملت از حکومت با زور حقوق خود را مسترد دارد.
این عید نیست بلکه این روز دادخواهی است.
این روزی است که دولت باید موجودیت ملت را بفهمد.
باید به حکومت فهماند که تو نوکر ملت هستی باید موافق خواهش ملت رفتار کنی.
تو نمی توانی از آزادی قلم، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات جلوگیری کنی زیرا آن حق مشروع ملت است.
تو نباید بدون رضا و خواهش ملت بر خلاف مصالح ملت با اجانب معاهده عقد کنی: زیرا آن حق را ملت به تو نداده است.
تو نباید و نمی توانی حکومت را برای شخص خود آلت استفاده قرار داده اولاد و اتباع خود را وکیل کنی و قوم و خویش خود را در ادارات دولتی جابجا نمائی. مثل این که قوام السلطنه والی خراسان بود برادر و دوستان او انتخاب می شدند همین که نظام السلطنه رفت. پسر و دوستان او انتخاب می شوند، تو باید به امنیت مملکت کوشیده، نگذاری دزد و اشرار سلب امنیت از مردم نماید به ناموس و عزت نفس اهالی تجاوز کنند.
تو برای تفنن و گرفتن هزار تومان حقوق وزیر نمی شوی ملت تو را برای کار برای ابفای وظایف اجتماعی انتخاب کرده است.
این ها را باید به حکومت فهماند ما غیر از این نظری نداریم. مقصود ما این است که حکومت خوب باشد نه بد.
ما می خواهیم ملت با حکومت باشد و حکومت با ملت، نه این که مانند امروز مردم متنفر از حکومت و حکومت متوحش از ملت هر دو بیزار از یک دیگر باشند.
ما می خواهیم ملت و حکومت به کمک یک دیگر فلاکت سفالت و بدبختی های هزار ساله را خاتمه بدهند.
ما کاندید تازه برای رئیس الوزرائی نداریم.


*طرح از نقاشی ناشناخته، منتشره در تهران به سال ۱۳۵۸

برنامه اي از دكتر مرتضي محيط در سايت چه بايد كرد؟


برنامه هاي سايت "چه بايد كرد؟"

mmohit@sbcglobal.net


11 دسامبر 2005
1
کتاب "بازی شیطانی"
18 دسامبر 2005
2
اسلام سیاسی و امپریالیسم
25 دسامبر 2005
3
مصاحبه با رابرت درایفویس نویسنده "بازی شیطانی"
15 ژانویه 2006
4
حمله امریکا به ایران؟ چرا؟
22 ژانویه 2006
5
امپریالیسم و اسلام سیاسی (1)
29 ژانویه 2006
6
امپریالیسم و اسلام سیاسی (2)
5 فوریه 2006
7
موضع مستقل ما
12 فوریه 2006
8
تاریخ مختصر سرمایه داری
19 فوریه 2006
9
آلترناتیو ما چیست؟
26 فوریه 2006
10
دموکراسی امریکایی و ایرانی
5 مارس 2006
11
دو مانع تاریخی: استبداد، امپریالیسم
12 مارس 2006
12
محافظه کاران نو و برنامه شان
19 مارس 2006
13
فلسفه تاریخ (1)
26 مارس 2006
14
فلسفه تاریخ (2)
2 آوریل 2006
15
فلسفه تاریخ (3)
9 آوریل 2006
16
فلسفه تاریخ (4)
16 آوریل 2006
17
رفتن به ریشه ها (1)
23 آوریل 2006
18
رفتن به ریشه ها (2)
30 آوریل 2006

ديروز و امروز _ايران در سال ۱۹۷۳ بر اساس اسناد آرشيو ملی بريتانيا (قسمت هشتم و پايانی)







سالوس ورياي "فرح "از ترس سرنگوني ! !






رضا خان پا لاني!



شاه خائن براي قدر داني از اين" پدر و پسر"" شهناز" را تقديم نمود؟

سالوس ورياي شاه









نفت ايران کنسرسيوم و بازارهاي جهاني:
چنان که گفته شد سال 1973 از اهميتي خاص براي نفت ايران در عرصه جهاني برخوردار بود. از يک سو مساله جنگ اعراب و اسراييل و تحريمهاي نفتي غرب اهميت منابع انرژي ايران را بيش از پيش نمايان ساخت. از سوي ديگر در همين سال موضوع بازنگري در قراردادهاي نفتي مطرح شد و نهايتا در 31 جولاي همين سال تمديد قرارداد با کنسرسيوم بين المللي نفت به امضاي شاه رسيد. بر اساس قرارداد جديد بيشترين سهم شرکتهاي خارجي از نفت ايران در درجه اول به بريتيش پتروليوم با 40 درصد اختصاص داشت. بر اساس يک سند اقتصادي انگليسي, در سال 1973 متوسط توليد روزانه نفت خام ايران 3/5 ميليون بشکه بود که پيش بيني مي شد که تا سال 1976 به 8 ميليون بشکه برسد. البته اين پيش بيني هيچ گاه تحقق نيافت. همين سند درآمدهاي نفتي ايران در سال 1972 را دو ميليارد و چهارصد ميليون پوند تخمين زده است.

از اوايل دهة 1970 ميلادي شاه در انديشه انجام تغييراتي در نحوه تعامل ايران با کنسرسيوم شرکتهاي خارجي خريدار و شريک نفت ايران بود. وي اين انديشه را به وضوح در خلال سفر سال 1972 خود به لندن مطرح ساخت و سرانجام پس از حدود يک سال مذاکره و چالش اين مساله به وقوع پيوست و قرارداد جديدي به امضا رسيد. پيش از امضاي اين قرارداد شرکتهاي خارجي با دولتهاي کوچک خليج فارس و عربستان سعودي به توافقهايي دست يافته بودند که به دليل دخالت عمده احمد زکي يماني وزير نفت وقت عربستان در اين مذاکرات به طور غير رسمي قرارداد يماني شهرت يافت.

ايران از يک سو خواستار افزايش سهم خويش از درآمدهاي نفتي و بهبود درآمدهاي خود بود و از سوي ديگر قرار داشتن در پناه اردوگاه غرب و سرمايه داري و وابستگي روز افزون به جنگ افزارها و حمايتهاي همه جانبه بلوک غرب منجر مي شد که قدرت مانوور ايران در مذاکرات نفتي با شرکتهاي عضو کنسرسيوم محدود شود. بر اساس سند به کلي محرمانه وزارت خارجه بريتانيا, طي دو جلسه در تاريخ 14 و 15 ژانويه 1973 (24 و 25 دي 1351) نمايندگان شرکتهاي عضو کنسرسيوم نفت در ديداري خصوصي با شاه نگرانيهاي خود را در مورد قرارداد جديد پيشنهادي ايران مطرح کردند.

از خلال اين گفتگوها که رضا فلاح معاون شرکت ملي نفت ايران نيز در آن حضور داشت چنين بر مي آيد که شاه برغم مخالفت با شيوه کهنه پنجاه - پنجاه کنسرسوم که در سال 1954 و به دنبال پيروزي کودتاي انگليسي و امريکايي 1953 (28 مرداد 1332) تصويب و امضا شده بود, چندان خواهان کاهش جدي درصد منافع شرکتهاي عضو کنسرسيوم از نفت ايران نبود, بلکه بيشتر درصدد ايجاد انگيزه جدي در آنان براي بالا بردن سطح توليد و در نتيجه افزايش سطح درآمدهاي نفتي ايران بود. در اين مذاکرات مشخص بود که ايران حاضر بود در برابر افزايش سهم خود قرارداد طولاني مدت 20 تا 25 ساله اي را با کنسرسيوم امضا کند.

مذاکرات طولاني و بي وقفة نمايندگان شرکتهاي عضو کنسرسيوم بين المللي نفت و شاه در نخستين روزهاي ماه فوريه سال 1973 و در خلال تعطيلات زمستاني شاه در منطقه سن موريتس در سوييس و در طول آن ماه نيز ادامه آن در تهران ادامه يافت که نهايتا پس از مذاکرات و چالشهاي طولاني در پايان جولاي همان سال به عقد قرارداد جديد کنسرسيوم نفت و ايران منجر شد که جايگزين قرداد قبلي کنسرسيوم شد. قرارداد جديد در لندن و براي مدت 20 سال تا سال 1993 منعقد شد. بر اساس قرارداد جديد بر ميزان اختيارات شرکت ملي نفت ايران افزوده شد, ولي اداره امر صدور و فروش نفت ايران همچنان در اختيار کنسرسيوم بود و ايران در آن هنگام نيز نتوانست به آرزوي ديرينه و پر سابقه خود در مورد تسلط کامل و مطلق بر امور نفتي خود دست يابد. با اين همه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در 11 فوريه 1979 (22 بهمن 1357) براي به مشارکت شرکتهاي خارجي نفتي در قالب کنسرسيوم در استخراج, اداره و فروش نفت ايران خاتمه داد.








برکناري قائم مقام وزارت خارجه ايران
چنان که گفته شد, جنگ 1973 ميان اعراب و اسراييل از جهات مختلفي به صورت مستقيم و يا غير مستقيم بر مسايل داخلي ايران نيز تاثير گذاشت. يکي از مهمترين تبعات اين ماجرا برکناري احمد ميرفندرسکي قائم مقام وقت وزير امور خارجه ايران به دليل افشاي قرار پنهاني با دولتهاي عربي درگير جنگ براي استفاده از حريم هوايي ايران در جنگ با اسراييل بود. ميرفندرسکي که در آن زمان يکي از پرسابقه ترين ديپلماتهاي ايراني بود که به گفته سفير بريتانيا نسبت به عباسعلي خلعتبري وزير خود ارشديت داشت قرار بود به زودي به عنوان سفير کبير ايران راهي لندن شود. شدت ناراحتي شاه از نافرماني و خودرايي ميرفندرسکي به حدي بود که ضمن دستور برکناري وي اساسا سمت قائم مقامي براي هميشه در دوره پهلوي از نظام اداري وزارت امور خارجه ايران حذف شد.

رمزباتوم در گزارش محرمانه 19 اکتبر خود در اين باره به لندن نوشت: "اين يک نمونه از قساوت شرقي که من از آن مي ترسم و يکي از خصوصيات ويژه شاه است. او اين هنر را در برکناري سريع و بيشتر در مورد فرماندهان ارشد نظامي و انتظامي خود تجربه کرده و به کار مي گيرد. اين بدان جهت است که وي مطمئن شود وفاداري آنان از طريق وحشت است." با اين حال بر اساس گزارش سري اول نوامبر هيو آرباتنات از سفارت ابريتانيا در تهران, موضع بي طرفانه ايران در جنگ اعراب و اسراييل عملا به بسياري از تنشهاي ميان ايران و کشورهاي عربي خاتمه داد و موضع منطقه اي ايران را تا حد چشمگيري تقويت کرد.