۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه
تناقض مبارزات کنونی کشور ما و ...
.
رحيمی : در برنامه امروز (جمعه26 تير ماه 1388 برابر با17 ژوييه 2009 ميلادی) طبق روال جمعه ها، به گفتگو می نشينيم با آقای محمدرضا شالگوني، از فعالين اپوزيسيون چپ خارج از کشور و از تحليل گران برجسته مسائل ايران، منطقه و جهان. آقای شالگونی با درود به شما و سپاسی ديگر به خاطر پذيرش گفتگويی ديگر.
محمد رضا شالگونی : سلام عرض می کنم آقای رحيمی و تشکر می کنم از فرصتی که به من داديد و سلام عرض می کنم خدمت شنوندگان راديو سپهر . در خدمتتان هستم .
رحيمی: آقای شالگونی قبل از اينکه بروم سراغ گفتگوی امروز بويژه در مورد نماز جمعه امروز (26 تير) و عواقب آن ، يک فاکسی بدست ما رسيده که ضمن آنکه سئوال های کليدی مطرح کرده اند اين سئوال ها سوالات روز آنهم بويژه امروز و انتظاری که شنوندگان عزيز ما از اين برنامه و شنيدن نظرات شما در مورد آن دارند؛ نيست. بنابراين اگر موافق باشيد اين سئوالات را بگذاريم برای دقايق پايانی و اين سئوال را مطرح بکنم که امروز روز جمعه است و در همين دقايقی که در خدمت شما هستيم مردم بعد از شايد سالها همه توجه خودشان را به دانشگاه تهران و تريبون نماز جمعه متمرکز کرده اند . امروز شايد روزی است که بنا به افسانه های ملی ما مردم آتشی افروخته اند و از رفسنجانی توقع دارند که از آن بگذرد يا بسوزد يا سرافراز از آن بگذرد . می خواستم نظر شما را بپرسم .
محمد رضا شالگونی: من فکر می کنم خود اين ماجرا تناقض مبارزات کنونی کشور ما را نشان می دهد . از يک طرف نشان می دهد که اعتراضات مردم چطوری تداوم پيدا می کند که از هر وسيله ای مردم استفاده می کنند از نماز جمعه گرفته، شعار الله اکبر گرفته که در واقع سمبل های رژيم بودند ( رژيمی که از دستشان به جان آمدند ) از رنگ سبز استفاده می کنند که در هر حال نشانه "آل عبا " است و ائمه باصطلاح معصومين به قول اين حضرات. و از طرف ديگر استيصال مردم را نشان می دهد . واقعيت اين است که گرفتار حکومتی هستيم که همه راههای بيان نظر و آزادی عمل مردم را گرفته است . ما با يک فرهنگ توتاليتر در جمهوری اسلامی روبرو هستيم. توتاليتر را به اين خاطر استفاده می کنم که فرهنگ تماميت گرا از لحاظ فرهنگی واقعاً ميخواهد همه جامعه را در يک قالب بريزد. فکرش را بکنيد زن ايرانی حق ندارد مثلاً فلان جور لباس بپوشد . يکی از مشغله های بزرگ ما عبارت از اين است که مثلاً چطوری با مسئله ''تامين امنيت اجتماعی'' که راه انداخته اند و زنان و دختران ما را در کوچه و خيابان تحت اين عنوان که ''بد حجاب'' هستيد می گيرند. (''بد حجابی'' لغتی که در جمهوری اسلامی ابداع شد).حالا با چيزهائی روبرو شده ايم که واقعاً استيصال مردم را نشان می دهد. به نظرم مردم ايران را اگر کسی از دور نگاه کند ممکن است شماتت کند به خاطر کارهائی که مجبورند بکنند تا اينکه اعتراضاتشان را بيان بکنند . مثلاً متوسل شدن به نماز جمعه، مثلاً الله اکبر گفتن ، مثلاً شال سبز پوشيدن، نميدانم به کانديداهائی که خود شورای نگهبان تعيين کرده رای دادن . ولی می بينيد که عليرغم تمامی اينها باز راهها بسته می شود. حتی آن کانديداهائی که شورای نگهبان از ميان صدها نفر تعيين کرده که اينها ''سالم اند و بی خطرند '' و به اينها ميتوانيد رای بدهيد و چند تا آخوند نشسته اند آنجا ( شورای نگهبان ) و برای مردم تکليف تعيين می کنند و اسم اين را هم می گذارند انتخابات، مردم می روند در آنجا از ميان آنها يک کسی را انتخاب می کنند که اعتراضشان را بنفعی در محدوده ای بيان کنند؛ می بينيد که باز هم با مصيبتی روبرو می شوند و صندوقهای رای بالکل عوض می شود .مردم وقتی می آيند کاملاً مسالمت آميز اعتراض می کنند از کشته هايشان کشته درست می کنند . بچه هائی را که کشته اند می برند در سرد خانه هائی که سردخانه ميوه و سبزی است. هيچکس صاحب قضيه نيست. وقتی مادران مراجعه می کنند کسی پاسخگو نيست. و بعد از 25 روز مادری جسد فرزند دلبندش را ميگيرد که تازه معلوم نيست که آيا در درگيری کشته شده يا در زندان شکنجه کرده اند و کشته اند . و اصلاً درجمهوری اسلامی هيچ چيزی مجاز نيست پرسيده شود . و اسم اين هم ''دمکراسی''و ''مردم سالاری دينی'' است. تف بر مردم سالاری دينی ! اينها وضعيت ما را نشان می دهد. در همين حال اميدی را نشان می دهد که ملتی که تمام اين مصيبت ها را از سر گذاشته بيداری خودش را با تناقضاتی که پيش می رود و تعطيل بردار نيست. همانطور که لحظه به لحظه ساعت به ساعت حرکت می کند و زمان پيش می رود مردم ايران هم در واقع می ايستند و می بينند که با کی روبرو هستند و تصميم گرفته اند که آنرا به زير بکشند و مسلم است کليت اين نظام را بزير خواهند کشيد . در اين ترديدی نبايد داشت . منتها اين تحولات ممکن است برای کسانی که با خود جمهوری اسلامی مخالفت اند که ما ها جزو آن بوده ايم و هستيم و هميشه هم خواهيم بود، و همه مردم ديگری که واقعاً از دور به قضيه نگاه می کنند فکر می کنند مردم ايران يک آدم های مذهبی اُمُلی هستند که به يک حکومت مذهبی پناه آورده اند و از آن هم راضی هستند و چهل ميليون می روند رای می دهند؛ ممکن است حقيقت را نبينند. خيلی از اين چپهای [کشورهای ] غربی مثلاً در ماجرای انتخابات چون عده زيادی در آن شرکت کرده بودند می گفتند؛ اين يک موجی شده است،اينطور ی هم نيستند که مردم با رژيم مخالف باشند بلکه يک اعتراضاتی در محدوده نظام دارند . حال آنکه کسی که ايران را می شناسد، آن چيزی که مردم می گويند بسيار فراتر از آن چيزی است که نشان داده می شود. آن چيزی که بر زبان مردم جاری است بسيار عميق تر از آن چيزی که در کلمات می گنجد . در واقع يک چيزی است که تناقض مبارزات کنونی را نشان می دهد . مثلاً ببينيد همين الان همه خبرگزاريها متوجه تهران هستند که در نماز جمعه چه اتفاقی می افتد . در نماز جمعه قرار است يک آقائی بنام آقای رفسنجانی که يکی از ارکان رژيم بوده و در خيلی از جناياتهای رژيم دست داشته و در واقع خيلی از آن قتل های زنجيره ای و غيره زنجيره ای يکی از پاهای ثابتش همين آدم بوده، قرار است برويم مثلاً دخيل ببنديم که او يک چيزهائی بگويد مثلاً عالی باشد . من به هيچ وجه مردم را شماتت نمی کنم . خوب معلوم است که مردم در مبارزات خودشان از امکانات مختلف استفاده می کنند . منتها همين جا همين را ميتوانم بگويم که ضمن اينكه محکوم نمودن استفاده کردن از شيوه های مختلف کاملا ً نادرست است،(چون مردم در حالت استيصال از هر چيزی استفاده می کنند و نبايد مردمی را که دستشان می سوزد و در دهانشان می کنند، شماتت کرد ) بايستی ياد آوری بکنيم و مدام هم تکرار بکنيم که مبارزات رهائی بخش مردم از هر طريق حرکت های هر چه بيشتر مستقل و متشکل شونده خودشان پيش خواهد رفت .
من فکر نمی کنم که از مجموعه نماز جمعه چيزی در بيايد. هر چند که ممکن است آنجا يک شعارهائی داده بشود يک حرفهائی زده بشود و از آنجا يک تظاهراتی راه بيفتد و يک تيراندازی هائی هم صورت بگيرد .البته هيچ قضيه را کوچک نمی کنم. من همدلی می کنم با همه معترضانی که در ايران هستند. منتها اين را ياد آوری می کنم که بايستی هر چه بيشتر روی پای خود بايستند . مسلم است که مردم از شيوه هائی استفاده بکنند که بتواند تداوم داشته باشد ، بتواند توده ای شود و از اين ماجراها هر چه بيشتر فرا بروند و فاصله بگيرند . و البته من فکر می کنم که هر کسی که در يکماه ونيم گذشته حوادث ايران را از نزديک و بدقت تعقيب کرده می تواند دريابد که حرکتهای مردم بسيار بسيار از آنچه که مسئله انتخاباتش می ناميديم فراتر رفته است . چيزهاى ديگری را مردم مطرح می کنند . نه اينکه شعارهايشان ضرورتاً خيلی تند شده است. نه ! خيلی روشن است که [مردم] آن چيزی را که ميزنند در واقع ارکان نظام است. ميشود از تناقض گسترش مبارزات اعتراضی مردم ايران در حال حاضر فرار کرد و تقبيح اش کرد و فيلسوفانه کناری ايستاد و گفت که نبايد اين کار را می کرديد و بايد آن کار را می کرديد. مسئله عبارت از اين است که مردم از اين طريق مبارزاتشان را پيش می برند. ولی بايد اين را پذيرفت که از سر استيصال است .
رحيمی : آقای شالگونی شما ايرانی هستيد و بنده هم ايرانی هستم ما ايرانيها بخوبی ميدانيم که ما ايرانيها صحبت هايمان غالباً پر از ايهام است . يک ايرانی کاملاً می فهمد ما چه می گوئيم ولی ممکن است که يک خارجی هر گز نداند ما منظورمان چه بوده است ...
محمد رضا شالگونی : بله دقيقاً !
رحيمی : ...الان هم وقتی که نگاه می کنيم به داخل کشور می بينيم که همه ايرانيها از همين موضوع به خوبی دارند استفاده می کنند. همين اشاراتی که شما فرموديد در مورد مثلاً فرض کنيد انتخاب رنگ سبز خوب ما شاهد بوديم که در اروپای شرقی بسياری از اين رنگها در تغيير رژيم بسيار موثر افتاد و به انقلابهای رنگی موسوم شد . و حالا آمده اند که با ظرافت تمام رنگی را انتخاب کرده اند که در عين حال نظام هم زياد نتواند با آن مخالفت بکند ، مثل رنگ سبز. يا مثلاً آمده اند شعاری انتخاب کرده اند که روی پشت بام ها می دهند ، رژيم هم نتواند مخالفت بکند که تو چرا می گويی الله اکبر . نظامی که خودش معتقد است به مسائل دينی . خوب اينها را بايد از آن ظرافتها بحساب آورد و در عين حال از هوشياری و زيرکی مردم و اينکه آن چيزی که ما می فهميم وقتی يک کسی اين روزها می رود روی پشت بام و می گويد الله اکبر به هيچ وجه منظورش الله اکبر نيست بلکه دارد نظام را زير سئوال می برد . [آيا ] غير از اين است آقای شالگونی ؟
محمد رضا شالگونی : دقيقاً ! کسی که ادبيات کلاسيک ايران را بشناسد شعر ايران را بشناسد (ايران کشور شعر است ) در واقع می بينيد که آن تشنگی عجيب و حيرت انگيز که در مورد شراب وجود دارد و تا آنجا که حافظ می گويد که؛'' مرا در ميکده در خُم شراب انداز '' آدم فکر می کند که ايرانيها الکلی هستند و هميشه شراب می خورند [ با خنده ] . شايد هم کسی نداند که حافظ اصلاً در عمرش شايد شراب نخورده بوده . بايد ديد که چرا اين را می گويد اين همه شراب را و اين همه پرستش معشوقه ای که اصلاً شايد وجود ندارد [ با خنده ] اينها چه چيزی را بيان می کند ؟
اينها يک چيز وحشتناکی را در زندگی مردم ايران بيان می کند. هيولای استبدادی که گرفتارش بودند و خونشان را می مکيده است . و حالا باز هم ما همان گرفتاری را داريم و با آن روبرو هستيم.
مردم را می شود فهميد.چه با اين موافق باشيد يا مخالف باشيد من از آنهائی نيستم که بتوانم در نماز جمعه شرکت کنم وحتی آن را مفيد بدانم . منتها مرا نبايد بخاطر اين شماتت کرد . من هم آنهائی را که در نماز جمعه شرکت می کنند و يا در پشت بام ها الله اکبر می گويند شماتت نمی کنم . ولی فکر می کنم که همين مردمی که همين ظرافت ها و خلاقيت ها را و ابتکارها را نشان می دهند همان دختران و پسرانی که در واقع متنفرند از تمام موجوديت اين حکومت امام زمان ولی مجبورند که رنگ سبز به مچ شان ببندند و در خيابانها شعار بدهند ، همانها بنظرم خلاقيت و توانائی اين را دارند که رژيم را از پا در بياورند و خواهيم ديد که در خواهند آورد .
مثلاً ببينيد اشکال گوناگون نافرمانی مدنی که حالا وسعت پيدا می کند و توده ای می شود . قبل از اينکه با شما صحبت کنم يکی از رفقا تلفن زده بود و در مورد مادران سوگوار می گفت که شنبه ها همه را دعوت می کنند به پارک ها که در آن شرکت کنند . می بينيد که اينها را کسی از جائی هدايت نمی کند .اين نبوغ خلاق توده ای مردم ايران است که دارند تاکتيک ها و شعارهائی را ابداع می کنند که همه حيرت زده می بينيم که جنبش را پيش می برند . در همين دو ماه گذشته جنبش ايرانيان و بطور کلی جنبش اعتراضی و معطوف به آزادی مردم ايران گام های بسيار بسيار بزرگی در مقياس توده ای به جلو برداشته است . اين را نمی شود انکار کرد. با همين تناقضات و مسائلی که نشان از استيصال و در عين حال نشان از خلاقيت مبارزان و مردم ايران است. اين را نمی شود انکار کرد . همانطور که شما گفتيد اين يکی از ويژگی های فرهنگ ما است. نه اينکه ما هميشه می خواستيم با کنايه و استعاره صحبت کنيم اين در واقع به ما تحميل شده است .
رحيمی : بله اگر بصراحت حرفی را بزنيم می زنند توی دهانمان .....
محمدرضا شالگونی : دقيقاً !
رحيمی : .... مجبوريم اين را در لفافه و طوری بگوئيم. حتی می بينيم در گفتگوهای خانوادگی و اينجور مسائل هم غالباً وقتی تحت فشار هستند به استعاره و اشارات صحبت می کنند و منظور خودشان را بيان می کنند و هيچ وقت ساکت نمی مانند
محمد رضا شالگونی: دقيقاً. حتی ببينيد آقای رحيمی ماجرای اين شوريدگی عشق . عشق کلمه عجيبی است در زبان فارسی . کسی زبان فارسی را نداند، حتی زبانهای ديگر ايران را نداند متوجه نمی شود که عشق اصلاً يعنی چه . چيزی خيلی عجيب و غريب و تو در توئی است اين ماجرای رمانس که در ذهنيت مردم ايران است . ضمناً نشان سرکوب شده گی است. فکرش را بکنيد که آن " يار" و "او" ئی که ايرانيها در ادبيات خود مخصوصاً ادبيات کلاسيک شان حتی موسيقی شان دور او می چرخند و چيزهائی می گويند که ظاهراً نامفهوم است از نگاه ديگران. مثلاً کسی اشعار مولانا را بخواند اينکه اين جنون چه است ممکن است خيلی عجيب و غريب به نظر بيايد. ولی واقعيت عبارت از اين است که نشان يک بن بست بوده است . يک نشان اين است که وقتی شما آزاد نباشيد رمانس را بصورت طبيعی و انسانی ، دم دست بيان بکنيد و می دانيد که از نظر روانشناسی خيلی روشن است که يک زن و مرد يک دختر و پسر نتوانند راحت با همديگر رابطه برقرار بکنند،آن موقع آن داستانهای عاشقانه ما ليلی و مجنون شيرين و فرها د پيدا می شود . چيزهائی است که ظاهراً از جسمانيت می گذرد و بقول شاعر بزرگ ما احمد شاملو: در فرا سوی مرزهای تن طرف يک چيزی را جستجو می کند. اين نشان دهنده يک مانع ، يک بختك است.اين در فرهنگ ما است . متاسفانه در مبارزات سياسی مان هم اين مشهود است و ديده می شود .
در عين حال اين را نبايد ازش فضيلت بسازيم و در همان حال بايد بفهميم . بدون فهميدن اين ماجراها نمی شود . مردم ايران طبيعت شان که کج طبع هستند و به جای اينکه دختر يا پسری در مورد هم بصورت ساده ودر بيان زيبا بگويند ، بصورت يک چيزهای عجيب وغريبی در می آيند. اين در واقع ذات و ژن ايرانيها نيست بلکه محصول آن شرايطی بوده که ما گرفتارش بوده ايم و متاسفانه هنوز هم هستيم . يک حکومت مذهبی بيدادگر و خونريز در اين وضعيت گرفتارمان کرده است. کسی که نفس می کشد جنازه اش را از جائی پيدا می کنند . و بعداً هم پرونده باز می کنند که نمی دانم کارکنان بی بی سی اينکار را کرده اند و حال تحقيق بکنيم که ندا آقا سلطان را آنها پول داده بودند و کشته بودند .
بقول عبيد ذاکانی شاعر و طنز نويس نابغه ايرانی بی حيايی در آخوند يک پديده ای که اصلاً نمی شود راحت فهميدش . بگذاريد اين حکايت را بگويم که آخوندی در چاه افتاده بود همه می رفتند بيرون بياورندش و می گفتند دستت را بده بکشم بالا و آخوند هيچ عکس العملی نشان نمی داد . يک کسی آمد نگاه کرد ديد آخوند است گفت ؛ اين ناکس از لئيمان است با او از دادن سخن نگوئيد . و گفت دستم را بگير بيا بالا . بالافاصله آخوند دستش را گرفت و آمد بالا. بقول همان جمله زيبای عبيد بزرگ: ''اين ناکس از لئيمان است''، اينها از لئيمان هستند .
رحيمی : آقای شالگونی اگر اجازه بدهيد سئوالات اين شنونده ای که بدستمان رسيده خدمتتان مطرح کنم. با سلام به شما آقای شالگونی و عرض ادب و با درود به شنوندگان راديو سپهر . دو پرسش طی هفته ذهنم را مشغول کرده که اولی از آن خودم و دومی هم در گفتگو با ديگران دريافتم. پرسش اول : نکته ای که ذهن مرا مشغول کرده و اخبار داخل کشور به اين ذهنيت می افزايد مدل موج سواری آمريکائی بر ترورهای خود ساخته است. پيش از اين در لبنان و پاکستان آزمايش شده بود . به گونه ای که در طی ترور رفيق حريری در لبنان جريان 14 مارس در لبنان مورد حمايت آمريکا توانست با کمک رسانه های غربی اين ترور را به مخالفان داخلی خود يعنی حزب الله و ديگر اعضای 8 مارس نسبت دهد و با القای چنين دروغی اقدام به خارج کردن نظاميان سوری از لبنان و تحت فشار قرار دادن حزب الله و مقاومت کرد و نهايت توانست با همين حربه قدرت را در اخيتار گيرد. در سوئی ديگر در پاکستان با ترور بی نظير بوتو رئيس حزب مردم پاکستان شانس پيروزی او در انتخابات پارلمانی پاکستان بسيار پائين بود توانستند با موج سواری بر ترور بوتو و انتصاب آن به رقبا، آصف علی زرداری همسر بوتو را قدرت برسانند . فکر نمی کنيد همين مدل را می توانيم در ايران شاهد باشيم و وظيفه ما و مردم در قبال اين حادثه احتمالی و مفروض چه می تواند باشد ؟
محمد رضا شالگونی: به نظر من ترديدی نيست که آمريکائی ها و قدرت های خارجی هميشه از اين ماجراهای مختلف استفاده می کنند. طبيعی هم هست که استفاده بکنند . چون می دانيد که دنيای روابط بين المللی اين طوری است که هيچ کس ( منظورم دولت های قدر قدرت و ظالم چه کوچک و چه بزرگ )دنبال اين نيستند که از حقوق بشر دفاع بکنند ، از انسان دفاع بکنند ، از عدالت دفاع بکنند ، از آزادی دفاع بکنند . بسته به اينکه يک جائی اتفاقی بيفتد از آن ببينند می توانند فايده ای برای خودشان بدست بياورند دنبالش می روند. مثلاً جمهوری اسلامی را در نظر بگيريد .
جمهوری اسلامی است و خودشان می گويند اُم القراء اسلام است. فکر ش را بکنيد که همين الان در سين تيانگ چين يک عده ای را مظلومانه قتل عام کردند . هر چقدر هم بگوئيد که آمريکا ، آمريکائی در کار نبود . واقعيت اين است که کشتار بی رحمانه ای را راه انداخته اند. و آقای اردوغان به خاطر اينکه خود را ترک می داند و آنها هم ترک هستند و ضمناً حزب اسلامی هم هست ( همين اردوغان جای ديگر اين کار را نمی کند ) آمد از آنها دفاع کرد . منتها همين جمهوری اسلامی صدايش در نيامد. و حالا اين اصلاح طلبان شروع کرده اند از آنجا استفاده می کنند ( به نظر من حالا خوب کاری می کنند که استفاده می کنند نمی گويم بد کاری می کنند) منتها در جای ديگر ممکن بود سکوت بکنند. اين خيلی خيلی مهم است که همين جمهوری اسلامی در چچن که روسيه شهر گروزنی پايتخت چچن را از طريق همين آقای پوتين با خاک يکسان کرد يکبار صدائی بلند نکرد .چرا ؟ چون چنين حرفی زدن مبارزه با امام زمان است! چون روسيه متحد ما است! و حالا چين متحد ما ست بنابراين نبايد اين کار را بکنيم .
اين مثال را زدم تا اينکه قضيه را روشن بکنم. و در ايران خيلی اگر برويد ناف اين حرفها ...[كلماتى نامفهوم در فايل صوتى] البته خيلی وقتها هم تئوری نيست خود توطئه است. چنين چيزهائی است چنين نقشه هائی هست . منتها اگر پرنسيپ های خودتان را رها بکنيد معمولاً سر از جاهائی در می آوريد که خودتان هم نمی فهميد که چرا به اينجا افتاده ايد. يعنی دنيا تقسيم شده آمريکا در يک طرف و در طرف ديگر لشگر اسلام يا اينکه مثلاً لشگر سرخ کمونيست ها يا با هر منطقی که بگوئيد! بنابراين تواين وسط هر چه اتفاق بيفتد اگر طرف ما باشد خوب است و اگر طرف آنها باشد بد است. اين را بايد کنار گذاشت. اين منطق قابل دفاع نيست. به آن شنونده ودوست عزيز اين را بگويم که نبايد با اين منطق حرکت کرد. ما يک سلسله پرنسيپ هائی داريم. اين پرنسيپ ها، پرنسيپ های پايه ای هر آدم دمکرات،هر آدم آزاديخواه و بطريق اولى هر کمونيست و هر سوسياليست و هر انسان برابری طلب است. بنابراين بايد آنها [پرنسيپ ها] را محکم بچسبيم . بعضی وقتها می بينيم که آنهائی که طرف کمونيست ها بودند می بينيد که جنايتی انجام داده اند. مثلاً همين مثالی که ايشان مطرح کرده بودند که سوريه را خواستند که از لبنان بيرون بکنند و بيرون کردند. من سئوال می کنم اصلاً سوريه آنجا چکار می کرد؟ لبنان چرا بايد [در اشغال] سوريه باشد ؟ اين اصل را نبايد پذيرفت که سوريه بايستی قشونش را در آنجا نگه دارد . بعد از پايان جنگ داخلی لبنان يک سری توافقاتی شد در طائف ، سازشی که بين عربستان و سوريه اتفاق افتاد، ارتش سوريه را آوردند آنجا و قضيه را بنفعی آرام کردند. حالا اين[توافقات] چه بود چون محل بحث ما نيست نمی خواهم وارد بشوم . حالا سوريه بايد آنجا [ لبنان ] باشد ؟ خود سوريه را در نظر بگيريد سالها پيش در اوائل دهه 80 ميلادى در شهر''حما'' يک کشتار وسعی راه افتاد و بيست و چند هزار نفر را در يک روز قتل عام کردند. هميشه هم حزب بعث سوريه از آن دفاع کرده است. اسلاميها بودند . من هم که اسلامی نيستم و از اسلامی ها هم زخم هائی دارم که هيچ وقت ترميم پيدا نخواهد کرد . ولی آيا می شود از کشتن مردم در سوريه به اين صورت دفاع کرد؟ نه ! در سوريه کسی که مخالف خاندان اسد باشد سرُب مذاب بر گلويش می ريزند. واويلا است که [سوريه] در لبنان چه کار ها می تواند بکند.
اين انفجارهائی که در لبنان صورت می گيرد بعضی ها می گويند که از طرف خود اسرائيل است بعضی هم می گويند کار سوريه است . من آن بعضی هائی را که می گويند کار سوريه است من نمی توانم بگويم افراد آمريکا هستند . بعضی دلائلی دارم . بعضی از آدم هائی که در آنجا کشته شده اند وابسته به چپها و آدم های مترقی لبنانی بودند. نمی شود گفت که همه اينها را حتماً آمريکائی ها کشته اند يا اسرائيلی ها کشته اند . نه اينطور نيست. ممکن است که اسرائيل هم از اينها استفاده کرده . خود دولت اسرائيل را که يک دولت نژادي، مذهبی وحشتناک است می شناسيم. من هم در مورد اسرائيل نظرم روشن است و در همين راديو شما هم صحبت کرده ام . منتها از اينجا نتيجه گرفت که چون اسرائيل مظهر شيطان است و حزب الله ( حزب الله هم خودش مصيبتی است ) در مقابل هجوم آن ايستاده بود پس بنابراين كار اسراييل است. ماجرای لبنان را اينطوری نبايد توضيح داد . ما بايد پرنسيپ های خودمان را داشته باشيم. در عين حال که می بينيم دعواها چطور پيش می رود ولی از يک سلسله اصولی هميشه بايد حمايت و دفاع کنيم
وگرنه کلاهمان را باد می برد . مثلاً در چچن نمی شود گفت که در هر حال چون اينها اسلامی هستند و غيرو وغيره پس بنابراين بايد کشته شوند . يا مثلاً در ''حما'' اينطور است . و در فلسطين چون اسرائيل غاصب است هر طرف ديگری که در مقابل آنها باشد همه شان هر چه بگويند بر حق است . اين تفکر اشتباه است. در پاکستان همانطور که گفتيد من فکر می کنم آوردن بی نظير بوتو تا حدی روشن بود که کار آمريکا بود . و آنها می خواستند که کار کثيف [ آمريکا] را بوتو انجام بدهد خيلی روشن است . ولی اينکه آيا آمريکائيها کشتند من نمی توانم بگويم. ميخواهم بگويم که خيلی تو ناف تئوری تو طئه رفتن کمکی نمی کند . در عين حال که بايستی هر چيزی را با فاکت ، با بررسی مشخص و موردى در باره اش صحبت کرد . وگرنه آجر روی آجر بند نمی شود .[اينكه] بايستی در هر طرف ببينيم که آمريکا کجا هستش درست نکته مقابلش را بگيريم، اين سر به جهنم می زند. اين را يادتان باشد که در اوائل انقلاب تحت اين منطق ....[كلماتى نامفهوم در فايل صوتى] بيچاره کرده . من با زبان چپ می گويم و با ديگرانی که افتادند دنبال خمينی آنها را نمی گويم . تحت اين عنوان که امپرياليسم آمريکا ، فلان و بهمان و مردم ايران هم از دست آمريکا کشيده بودند در رژيم شاه که وابسته به آمريکا بود يکدفعه موج ضد امپرياليستی که راه افتاد در آنجا يک چيزی ملا خور شد . آن مسئله انقلاب مردم ايران بود . که در واقع برای آزادی استقلال می جنگيدند گرفتار يک هيولائی شدند که از هر اشغالگر خارجی شايد وحشتناکتر بوده در اين سی سال گذشته. اين را چطوری می شود توضيح داد؟ به نظرم همان موقع آن بحث هائی که اتفاق می افتاد ما جزو آنهائی بوديم که ضد امپرياليست بوديم . من هميشه ضد امپرياليست بودم ، هستم و اميدوارم تا آخر باشم . ولی واقعيت اين است که ضد امپرياليست آن نوعی ما را بدبخت کرد و خمينی سوار شد.
ماجرای سفارت [آمريکا] را ديديد چقدر به ضرر مردم ايران تمام شد. به نظرم از اين منطق بايد عدول کرد . در عين حال که ضد امپرياليسم بودن هم يکی از پرنسيپ های ما است. منتها اين تنها پرنسيپ نيست، بايستی پرنسيپ های ديگری را هم [ مد نظر قرار دهيم] . چرا ضد امپرياليست هستيم ؟ به خاطر اينکه امپرياليسم می آيد استقلال کشور را ازبين می برد ، دمکراسی را از بين می برد، حاکميت مردم را از بين می برد. اگر يک نفر از داخل و از ناف خود ايران بلند شده باشد و از شهر ''مقدس'' قم بيايد و همين کارها را با ما بکند آيا حق دارد ؟ به نظر من نه. بعضی عقرب ها هستند که آدم از ترس آنها به مار غاشيه پناه می برد . حالا مردم ايران را می بينيد. در ايران که در بين کشورهائی که اکثريت شان مسلمان هستند ، احساسات ضد امپرياليستی حالا کمتر از جاهای ديگر است . اين خيلی نکته مهمی است . در غالب کشورهای مسلمان نشين احساسات ضد آمريکائی خيلی شديد بوده تا آنجا که يکی از آن کارهائی که اوباما در سخنرانی گشايش رياست جمهوريش گفت ؛ دستم را به طرف دنيای اسلام دراز می کنم. ديدند که اين [ مخالفت ] ماجرائی شده برای آمريکا ، می خواهند اين را از بين ببرند. سخنرانی اوباما در قاهره را در نظر بگيريد. در همه ی دنيا که مسلمانها يک ميلياردو سيصد ميليون نفر هستند اصلاً احساسات ضد آمريکائی کلاً بالا است .منتها در ايران يکی از کمترين ها است. چرا ؟ بخاطر اينکه دولت ما اصلاً '' ضد آمريکائی'' است. دولتی که الان سوار گرده ما شده ''ضد آمريکائی'' است. مردم هم دراستبداد درست عکس آن را می گويند. مردم ايران را به اين خاطر نبايد شماتت کرد.
برگرديم به همان حرفی که شما گفتيد. ايرانيها يک چيزی می گويند و چيز ديگری را قصد می کنند. اينطوری نيست که اينها طرفدار آمريکا بوده باشند . در سيستم های استبدادی يک قانونی است که می شود آن را قانون آونگ گفت که در واقع آنقدر فنر فشرده می شود که وقتی آن فشار را برداريم يک دفعه پرتاب می شود به طرف ديگری. ممکن است که مردم اصلاً بگويند آمريکا خوب است حال آنکه منظورشان اين نيست بلکه آزادی می خواهند. ما بايستی ضمن آنکه با اين منطق های افراط و تفريط مخالفت کنيم ولی بايستی مردم را بفهميم که در ايران چرا مردم مثل مصر يا ترکيه در بغل گوش ما و يا در پاکستان در کنار ما ، مخالف [آمريکا] نيستند . به اين خاطر که حکومت ما ''ضد آمريکائی'' است. اين حکومت هر چه بگويد مردم درست عکس آن را می گويند. مثلاً هر اسمی که حکومت می خواهد مردم روی بچه هايشان بگذارند درست عکس اش را می گذارند. حالا اسم های امام و پيغمبر نميگذارند. نميدانم محمد، علی ، رضا ،حسن، حسين و فلان نمی گذارند. تمام اسم هائی را روی بچه هايشان می گذارند که با اينها فرق دارد. چرا؟ خيلی روشن است. فقط از دست اينها [ رژيم ] .
رحيمی : آقای شالگونی ،[اين شنونده] در پرسش دومشان مطرح کرده اند : باز هم در سه مقاله شما يعنی مقالات ''جای چپ در صف مقدم جنبش اعتراضی مردم ايران است '' و مقاله ''مرحله سرنوشت ساز جنبش اعتراضی مردم آغاز شده است'' . و سومين مقاله ''اعتصاب عمومی برای تداوم و گسترش جنبش اعتراضی مردم'' بخشی از خوانندگان اين مقالات که ادبيات شما و سازمان راه کارگر را می شناسند بر آنند که شما در اين سه مقالات خود از شعار سرنگونی نظام ننگ و نفرت جمهوری اسلامی ايران عقب نشينی کرده و آن را پس زده ايد . آيا اينگونه است که دوستان بر زبان می رانند ؟ خوشحال می گردم که پاسخ شما را در اين گمانه زنی اين بخش از خوانندگان مقالات شما با هم بشنويم .
محمد رضا شالگونی : ببينيد! در جريان دوم خرداد که اتفاق افتاد راه کارگر جزو سازمانهائی بود که[انتخابات را] تحريم کرده بود . بعد از آنکه مردم رفتند و وسيع شرکت کردند و رای دادند، (همين حادثه ای که در اين انتخابات[22 خرداد ] هم به نحوى اتفاق افتاد ) ما يک اعلاميه ای داديم خطاب به مردم و گفتيم؛ آن چيزی که ما می خواستيم شما از طريق عدم شرکت در انتخابات بکنيد، شما از طريق شرکت در انتخابات کرديد. واقعيت اين است که از طريق عدم شرکت در انتخابات قرار بود مردم نفرت و بيزاری خود را از حکومت اسلامی نشان بدهند . مردم شرکتی که کردند بحران بزرگی را برای جمهوری اسلامی آفريدند و دردسرهائی داشتند و امکاناتی هم برای مردم در حدی باز شد . آنهائی که در انتخابات شرکت کردند در ضديت با ولايت فقيه و جمهوری اسلامی شرکت کردند . همانطور که شما می گفتيد؛ مردم در ايران يک چيزی را می گويند و يک چيز ديگری را اراده می کنند. من که شناخته شده هستم ( آدم نا آشنا ئی هم نيستم که ديروز مثلاً يک چيزی يک جائی نوشته است) يا بهتر است بگويم ''ما ''(چون فقط من نبودم و رفقای من هم بودند) وقتی که ما گفتيم اين انقلاب شکست خورده و درست در روز 22 بهمن که قيام مردم ايران پيروز می شد از آن طريق شکست خورد چرا که هيولائی را بر گرده مردم نشاند که در واقع خودش ضد همه آن آرمانهای انقلاب است؛ خيلی های ديگر ما را مسخره می کردند. ما جزو اولين نيروهائی بوديم که گفتيم اين حکومت ، حکومت انقلاب نيست، حکومت خفه کننده انقلاب است. گفتيم که اين يک نوع فاشيسم است که پا می گيرد . خيلی ها آن موقع ما را مسخره می کردند . حتی خيلی هائی که آن موقع تند تر بودند عنوان اولترا چپ به ما دادند حال آنکه ما اولترا چپ نبوديم . حالا همان ها می خواهند که در بعضی جاها شما هر صحبتی که می کنيد اول يک ''اشهد ان لا اله الا الله'' بگوييد تا اينکه حرفتان را گوش بدهند. اين آقای احمدی نژاد را ديده ايد که وقتی صحبت می کند و حتی يک کلمه می خواهد بگويد يک جمله '' عجل وليك الفرج '' می گويد. اگر شما می خواهيد اين طوری با زبان چوبی حرف بزنيد مشکل خودتان است. من جزو آن ها نيستم . من معتقدم که با زبان ساده آدميزاد فهم بايد صحبت کرد. بايد توده عظيم مردم را فاعل دگرگونی های تاريخی و بزرگ بدانيم . و مردم وقتی حرکت می کنند مخصوصاً اشتباه نمی کنند در مسيرهائی حرکت می کنند که اعتراضاتشان را بيان می کنند هر چند چيزی را مطرح کرده بودند که ما نگفته ايم و عکسش راگفته ايم و نظر ما نبوده، بايستی از آنها حمايت کرد . حرف ما و نکته ما اين است. بنابراين، اين تناقض حرکت است. ولی تنافض جزو زندگی ماست. ما از صبح که بلند ميشويم تا شب که ميخوابيم هزار بار کار متناقض انجام می دهيم و بعضی وقتها هم متوجه نيستيم . بعضی وقتها آنقد ر در تناقضات خودمان، در سخنان خودمان، غرقه هستيم که متوجه نيستيم که خودمان چه تناقضاتی داريم. مردم در يک توده ميليونی حرکت هائی می کنند که هيچ کس نقشه اش را نکشيده است ولی حرکتی پيش می رود . من فکر می کنم اين حوادثی که بعد از جريان انتخابات اخير در ايران اتفاق افتاد يک حرکت به پيش است . مردم ايران بيداری شان و بيزاری شان را از جمهوری اسلامی نشان ميدهند. از اين بايد حمايت کرد . مسلم است که بخشی از مردم لا اقل هنوز توهماتی دارند وفکر می کنند از اين طريق می شود راه [بجايى] برد . ما وظيفه مان است که به آنها هم بگوئيم . ولی معنايش اين نيست که فيلسوفانه دستهايمان را بگذاريم روی سينه و بگوئيم ماحاضر نيستيم با اين چيزها حرکت کنيم . با دستکش سفيد انقلاب نمی کنند، انقلاب همين طوری است . مردم انقلاب خواهند کرد . من و ديگرانی که شعارهای انقلابی می دهند (و با نيت خير هم ميدهند ) كه نخواهند کرد. ما هر کاری که بکنيم در اين است که مردم عنايتی بکنند و گوشه چشمی به حرفهای ما داشته باشند. و آنهم ممکن است نداشته باشند و کارهائی بکنند که ما را مات و مبهوت بکنند و ما ببينيم که ما عقب مانده بوديم و مردم بهتر می گفتند. من فکر نمی کنم که حالا در انتخابات شرکت کردن خيلی چيز عجيبی است. من پشيمان نيستم که بگويم اين جمهوری اسلامی انتخابات ندارد و حقه بازی است. اصلاً ! ولی بايستی توجه بکنيم که تا اين تناقضات را نفهميم لااقل در حوزه تاکتيک نميشود صحبت کرد . اگر کسی ميخواهد که من ''اشهدم '' را بگويم برای او می گويم. ولی خودم دوست ندارم چنين اشهدی را بگويم كه من طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی هستم. من کمونيست هستم. طرفداری سرنگونی چه است. خيلى از سرنگونی طلبان متاسفانه ممکن است بدتر از آخوندها باشند . من طرفدار کمونيسم هستم. طرفدار برابری و آزادی همه انسانها هستم.طرفدار محو طبقات هستم و بطريق اولى نميتوانم طرفدار جمهوری اسلامی و يا کنار آمدن با بخشی از آن باشم. اين ''اشهد ان لا اله الا الله'' و يا بقول احمدی نژاد '' عجل وليك الفرج '' را بخاطر آن هائی می گويم که هميشه وردی را در زبان هايشان دارند که می خواهند آن را از طرف مقابل بشنوند و گرنه ذهنشان آرام نمی گيرد .
رحيمی: بسيار سپاسگزارم آقای شالگونی از شرکتتان در برنامه امروز. باميد آنکه مردم بتوانند آن چرا که در دلهايشان می گذرد واقعاً و به راحتی بزبان بياورند و ما در مملکتی زندگی بکنيم که نيازی به استعاره نباشد .
محمد رضا شالگونی: دقيقاً اينطور ی است و من ترديدی ندارم که چنين روزی خواهد آمد و زود هم خواهد آمد. بقول شاعر معروف ايرانى ؛ هيچ شک نبايد داشت، روز خوبتر فرداست و با ماست.
تشكر ميكنم از شما و خداحافظى ميكنم از شنوندگان راديو سپهر.
رحيمی: بسيار سپاسگزارم. لطف فرموديد.
محمد رضا شالگونى: زنده باشيد
31 تیر 1388
26 تير, پيروزی ديگری برای جنبش اعتراضی مردم
*هر گاه مردم بخواهند حتی مجاری قانونی نيز می تواند وسيله و بهانه ای برای حرکت آشکارا فراقانونی شود. مردم با اين ابتکار خود هوشمندانه يکی از سنگرها و تريبون های اصلی ارتجاع کودتاگر يعنی نماز جمعه را, موقتا از دستش بيرون کشيدند و از همان تريبون خودش بر فرق سرش کوبيدند.
روشنگری: اعتراضات گسترده توده ای در تهران در روز جمعه 26 تير يک پيروزی درخشان ديگر برای جنبش اعتراضی مردم عليه ديکتاتوری و رژيم کودتايی بود. بعد از کشتار و سرکوب و قساوت بی حد و اندازه ای که نيروهای لباس شخصی, بسيجی, پاسدار, امنيتی و انتظامی در سرکوب مردم بی سلاح و بی دفاع صورت دادند, حضوری چنين گسترده و تاکيد بر همان شعارهايی که رژيم کودتا برای مقابله با آن به اين همه جنايت و توحش دست زد, نشان از جسارت, پيگيری و استقامت مردم و ريشه های عميق نفرت آنان از کودتاچيان دارد؛ و نشان از اين که, ترس در ميان مردم فرو ريخته است و ارعاب آنان کارکرد خود را از دست داده است. و اين معادله می رود تا وارونه شود؛ يعنی هر چه ترس مردم بيشتر می ريزد و شجاعت و استواری آنها بر خواست هايشان و پيگيری آنها در اين جهت بيشتر تداوم می يابد و عميق تر می شود به همان نسبت, نااميدی, وحشت, دستپاچگی, ترديد, برش و شکاف در ميان نيروهای دشمن افزايش می يابد. اين همان مسيری است که فرجام محتوم همه ديکتاتورهايی را که از عرش به فرش سقوط کرده اند رقم زده است. جمهوری اسلامی هم تافته جدابافته ای نيست.
حرکت روز جمعه از جهتی ديگر نيز در خور توجه بود. اين حرکت نمايش آشکار فروريختگی مرز "قانون" و "فراقانون" بود. در حالی که "قانون" جمهوری اسلامی شرکت در نماز جمعه را نمی توانست منع کند و گردهمايی به چنين مناسبتی را نيازمند دريافت مجوز بداند, همين فرصت "قانونی" مورد بهره برداری قرار گرفت تا مردم بتوانند اجتماع اعتراضی خود را در خيابان های اطراف دانشگاه تهران از سر گرفته و شعار "زندانی سياسی آزاد بايد گردد!" "مرگ بر ديکتاتور", "ايرانی می ميرد, ذلت نمی پذيرد و... شعارهايی از اين دست سر داده و بر خواست اصلی خود يعنی حق تعيين سرنوشت و نفی رژيم کودتا مجددا تاکيد کنند؛ حرکت ها و شعارها و مطالباتی که تماما از نظر رژيم کودتا "فراقانونی" است. اين از ويژگی های بحران های دوره های انقلابی است که کارکردهای سنتی نهادها و ساختارهای موجود را درهم می ريزد و با ابتکار مردمی مهر و نشان ديگری بر آنها می زند و از آنها نردبانی برای پيشروی به سوی هدف خويش می سازد؛ معنای فضاهای عمومی را دگرگون می کند و کارکردهای جديدی در تصرف اين فضاها و بيرون کشيدن آن از چنگ دشمن حاکم, خلق می کند. حرکت گسترده اعتراضی مردم در روز جمعه که با بهره برداری از بهانه شرکت در "نماز جمعه" صورت گرفت نشان داد که هر گاه مردم بخواهند حتی مجاری قانونی نيز می تواند وسيله و بهانه ای برای حرکت آشکارا فراقانونی شود. مردم با اين ابتکار خود هوشمندانه يکی از سنگرها و تريبون های اصلی ارتجاع يعنی نماز جمعه را موقتا از دستش بيرون کشيدند و از همان تريبون خودش بر فرق سرش کوبيدند.
در آستانه برگزاری نماز جمعه, عوامل و کارگزاران ريز و درشت کودتا با توجه به انحصار رسانه ای به خط و نشان کشيدن و تعيين محورهايی که در نماز بايد گفته شود پرداختند. تدارک نحوه مقابله با حضور گسترده مخالفان در صفوف نمازگذاران را قبلا ديده بودند: دوجين کردن آدم ها و فرستادن ماموران اعزامی خودشان برای پر کردن صحن نماز به منظور اعمال فشار بر سخنران و سر دادن شعارهای خودشان, بستن راه مردم برای حضور در محل نماز جمعه و پرتاب گاز اشک آور و حمله به مردم, حمله به کروبی, انداختن اوباش بسيجی و لباس شخصی به جان مردم. هر چند که هيچ يک از اين ترفندها نتيجه نداد و نتوانست صدای فريادهای اعتراض را خاموش کند و از اين جهت باز هم شکستی ديگر برای کودتاچيان و امنيتی های سرکوبگر بود. اما در کنار اين طرح ها, آنها خواستار شدند که رفسنجانی در نماز جمعه مجيز خامنه ای را بگويد و انتخابات را مورد تاييد قرار دهد. در اين زمينه هم 26 تير شکستی برای کودتاچيان بود. زيرا خواست هايشان برآورده نشد و تيرشان به سنگ خورد. اعتراضات مردم در پائين و شکاف جناحی در بالا به کابوسی برای رژيم تبديل شده است که نمی تواند از آن خلاص شود. و اگر اعتراضات با درايت و هوشمندی همچنان ادامه يابد, چاره ای جز عقب نشينی و تسليم در برابر آنان باقی نخواهد ماند.
حمايت از معترضين ايران بدون دخالت
![]() |
جنبش آزادیخواهی ایران فضا را برای دفاع توامان از دمکراسی و صلح فراهم کرده است. شان پن، نورمن سالومون و ریس ارلیچ در هتل لاله تهران |
شان پن، راس ميرکريمی و ريس ارليک
20ژوئن 2009
دو تن از ما (شون پن و ريس ارليک) طی سفرمان به ايران در سال 2005 با تعداد زيادی از ايرانيان معمولی مصاحبه کرديم. برخورد مردم با ما به عنوان شهروندان آمريکايی بسيار دوستانه بود ولی از سياست آمريکا عليه کشورشان به شدت بيزار بودند. ما از نمازجمعه که 10000 نفر در آن شعار ,مرگ برآمريکا, سر ميدادند ديدن کرديم. بعضی از آنها بعدا ما را برای ناهار به خانه های شان دعوت می کردند. اين تناقض تا امروز که ايران با برجسته ترين خيزش خود از زمان انقلاب 1979 روبروست، ادامه دارد. ايرانی ها عليه يک سيستم خودکامه برخاسته اند ولی خواهان دخالت آمريکا نيستند.
بسياری از ايرانيان بر اين باورند که آنها با يک کودتا روبرو شده اند که در آن نيروهای امنيتی و اطلاعاتی انتخابات آن ها را ربوده اند. از طريق خريد آراء و دستکاری هنگام شمارش، محمود احمدی نژادچهارسال ديگر پست رياست جمهوری خود را تضمين کرد.
در ماه ژوئن بيش از يک ميليون ايرانی در خيابان های شهرهای بزرگ کشور راه پيمايی کردند. در تظاهرات خود جوش حاميان مرفه نامزدهای اپوزيسيون شرکت داشتند، ولی هم چنين شمار عظيمی از کارگران، کشاورزان، کسبه کوچک و افراد معتقد مذهبی هم در آن ها شرکت داشتند. آنها از نظامی که 30 سال است از اسلام به عنوان ابزاری برای سرکوب اعتصابات کارگري، بی حقی زنان و سرکوب استفاده ميکند به جان آمده اند.
حکومت ايران به اين اعتراضات مسالمت آميز با سبعيت واکنش نشان داد و ده ها نفر از مردم را کشت. برخی از گروه های حقوق بشر شمار[ کشتگان] را بالای 100 نفر ذکر کرده اند. حکومت تاييد می کند که 2500 نفر را در سطح کشور دستگير کرده است و حداقل 500 نفر را همچنان در بازداشت به سر می برند. بيشتر آنها را بدون اتهام گرفته اند يا به سادگی ناپديد شده اند.
در اين حال در واشينگتن برخی از سياستمداران تلاش کردند از بحران برای اهداف خود استفاده کنند. سناتور جان مک کين از پرزيدنت اوباما انتقاد کرد که موضع قاطع تری عليه حکومت ايران نگرفته است. ادعای مک کين و ساير محافظه کاران مبنی بر حمايت از مردم ايران، در حاليکه فقط چند ماه پيش خواهان بمباران اين مردم بودند، مضحک است. اين برای آنها در ميان ايرانيان اعتبار ايجاد نمی کند.
پرزيدنت اوباما در رابطه با ايران در برابر گزينه های دشواری قرار گرفته است. اگر او با صدای رسا عليه احمدی نژاد سخن بگويد متهم ميشود که در امور داخلی ايران مداخله می کند. اگر کم بگوي، آنوقت دست راستی های آمريکا او را متهم می کنند که برخورد نرمی با احمدی نژاد دارد.
در واقعيت امر، آمريکا توان کمی برای تاثيرگذاری بر آنچه که اکنون به يک جنبش عظيم و خودجوش برای تحول تبديل شده است، دارد. و نبايد هم [چنين تلاشی] بکند. سازمان سيا حکومت دموکراتيک دکتر مصدق را در سال 1953 سرنگون کرد و ديکتاتوری شاه را به قدرت بازگرداند. دولت بوش تلاش کرد حکومت ايران را از طريق تامين بودجه و مسلح کردن گروه های اقليت قومی مخالف تهران براندازد.
دولت آمريکا نه از نظر سياسی و نه از نظر اخلاقی نميتواند به ايرانيان بگويد چه بکنند. ايرانيان در حد کمال اين توانايی را دارندکه برای خودشان تصميم بگيرند.
از اين روست که ديپلوماسی شهروندی اهميت زيادی دارد. معترضان ايران از حمايت شهروندان عادی آمريکا استقبال می کنند. جون بائز آهنگ ,ما پيروز خواهيم شد, خود را به زبان فارسی خوانده است که از طريق يوتيوب در جهان پخش شده است.
فعالان ايران بين 22 تا 24 جولای به اعتصاب غذا در برابر سازمان ملل در نيويورک دست ميزنند تا دبيرکل سازمان ملل بان کی مون يک کميسيون ويژه به ايران ارسال دارد. ما از شما ميخواهيم در تظاهرات 25 جولای که در سراسر آمريکا و اروپا برگزار ميشود شرکت کنيد. برای همبستگی با ايرانی ها و عليه دخالت آمريکا در ايران برپا خيزيد.
منبع:
http://www.norcal4iran.org
شعار مبرم لحظه کنونی و نقش آن در پیشروی جنبش
چریک های فدائی خلق: شعار مبرم لحظه کنونی
شعار مبرم لحظه کنونی و نقش آن در پیشروی جنبش
"جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد" !
با خیزش عظیم و سترگ توده های قهرمان ایران برای دست یابی به آزادی و دموکراسی، در شرایط سیاسی حساسی که امروز بر جامعه ما حاکم است، اینک یک سوال اساسی برای همه کسانی که قلبشان حقیقتاً برای رهائی اکثریت مردم تحت ستم ایران و در رأس آنها طبقه کارگر می طپد مطرح است، و آن این است که مبارزه ای که مردم قهرمان ایران بر علیه دشمنانشان آغاز کرده اند، چگونه می تواند به جلو رفته و در چنان مسیر انقلابی ای قرار گیرد که به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، نابودی سیستم سرمایه داری حاکم بر کشور و دست یابی توده ها به رفاه، آزادی و خواستهای دموکراتیک خود منجر گردد؟
در پاسخ به این سوال، قبل از هر چیز باید بدانیم که واقعیت های عینی جامعه ایران با سیستم اقتصادی- اجتماعی حاکم بر آن و با طبقات و اقشار اجتماعی گوناگونی که در آن زندگی می کنند، این امر که پیروزی مبارزات توده های ایران در گرو رهبری طبقه کارگر (با ایدئولوژی خاص خود یعنی مارکسیسم- لنینیسم) می باشد را به حقیقتی انکار ناپذیر تبدیل کرده است. بنابراین سوال فوق به طور اساسی و از جنبه عملی، از نقطه نظر منافع و آرمان های این طبقه تا به آخر انقلابی، به این صورت مطرح است که در حال حاضر اتخاذ چه شعارهای محوری می تواند به طبقه کارگر و نمایندگان فکری این طبقه کمک کند تا در جهت ارتقای آگاهی انقلابی در جامعه حرکت کرده و به رشد جنبش توده ها کمک نماید! بر چنین اساسی است که امروز، هم برای نمايندگان فکری طبقه کارگر و هم برای همه نیروهای انقلابی ای که خواهان پیشرفت جنبش در مسیری واقعاً انقلابی هستند، تعیین شعارهای مناسب با شرایط کنونی جنبش و انجام آنچه که درست در لحظه کنونی پاسخگوئی به آن دارای ضرورتی حیاتی است، برای رشد جنبش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
با نگاهی به صحنه سیاسی ایران و بررسی موضع گیری نیروهای سیاسی مختلف که به شکلی در موضع مخالف خامنه ای و احمدی نژاد و یا خود رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند، علاوه بر جناح موسوی - کروبی می توان متوجه کسانی شد که علیرغم همه مخالفت خوانی هایشان، اعمال و رفتار آنان بطور قاطع در جهت حفظ رژیم جمهوری اسلامی قرار دارد. اینها از اصلاح طلبان غیر حکومتی و کسانی تشکیل شده اند که هرچند با عنوان اصلاح طلب شناخته نمی شوند ولی عملاً و علناً در همان چهارچوب رفتار کرده و با آنها هم آوازند. تلاش همه اینان محدود و محصور کردن مبارزه توده ها در چهار چوب تضادهای درونی حکومت بوده و از این طریق می کوشند تا مانع رشد مبارزات مردم تحت ستم ایران گشته و تا می توانند از تداوم و تعمیق آن جلوگیری کنند. در بهترین حالت اینان مشوق مبارزه ای هستند که هر چیزی را هم که در این رژیم منفور و جنایت پیشه مورد حمله قرار می دهد، کاری به اساس و کل حاکمیت موجود نداشته و سرنگونی آن را طلب نکند. این موضع که در شرايط عادی نيز نادرست و غير انقلابی بود، در شرایط کنونی برای جنبش توده های بپا خاسته ما خطرناک می باشد؛ چرا که اینان علاوه بر پخش ایده های سمی در جنبش و آلوده کردن فضا، با همه قوا نیز می کوشند حتی انرژی مبارزاتی کسانی را هم که در واقع خواهان سرنگونی رژیم پلید جمهوری اسلامی هستند، با موذی گری و با ترفند های گوناگون، در کانال های انحرافی به هرز ببرند.
شکی نیست که اصلاح طلبان غیر حکومتی و یاران هم آوازشان که متأسفانه تنها نیرو هائی هستند که در شرایط دیکتاتوری و اختناق حاکم در ایران از حدی از آزادی بیان و امکان ارتباط گیری برخوردارند و در خارج از کشور نیز دارای امکانات گسترده ای برای تبلیغ و ترویج نظرات خود هستند، اگر موفق به پیشبرد خط غیر انقلابی و ماهیتاً ارتجاعی خود شوند؛ و اگر بتوانند با کم آهنگ جلوه دادن خروش مبارزه توده ها برای سرنگونی رژیم ، اذهان را از واقعیت آنچه در ایران می گذرد منحرف سازند (کاری که همه رسانه های امپریالیستی نیز بدان مشغولند) مسلماً خواهند توانست نقش خود را در جنبش اخیر ایفاء نموده و در شرایط سرکوب وحشیانه این جنبش از طرف نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، حداقل برای مدتی در جهت جلوگیری از رشد مبارزات قهرمانانه توده های انقلابی ایران، تأثیر بگذارند.
در شرایط کنونی، همه تلاش دشمنان و بدخواهان توده ها از خود حاکمین جمهوری اسلامی گرفته تا جناح موسوی- کروبی تا نیروهای امپریالیستی ظاهراً مخالف رژیم، آن است که از هر طریق ممکن توده های انقلابی و جان به لب رسیده ما را آرام نگاه داشته و مانع از تداوم مبارزات آنان گردند تا با کنترل اوضاع متشنج سیاسی موجود، وقت و فرصت کافی برای سازماندهی نیروهای خود جهت سرکوب و به انحراف بردن مسیر انقلابی جنبش را پیدا نمایند. این هدف کاملاً روشن و در عین حال خطرناکی است که دشمنان از باز داشتن مردم از مبارزه قاطع برای سرنگونی جمهوری اسلامی تعقیب می کنند.
با توجه به چنین واقعیاتی است که امروز کوشش در تشدید مبارزه بر علیه تمامیت رژیم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی و آگاه کردن توده ها به ضرورت طرح شعار های "مرگ بر جمهوری اسلامی" ، "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود ، باید گردد"، برای پیشرفت جنبش، از اهمیت حیاتی برخوردار است.
واقعیت این است که توده های عظیم ستمدیده ایران از رژیم جمهوری اسلامی شدیداً متنفر و بیزارند. این نفرت و بیزاری که از شرایط بسیار ظالمانه حاکم بر زندگی آنها تحت سلطه این رژیم سرکوبگر نشأت گرفته و زمینه مادی آن می باشد، چنان خشم انقلابی سترگی در مردم ما نسبت به دشمنان خود به وجود آورده است که انفجار آن را همگان به صورت جنبش عظیم و بسیار وسیع اخیر، به چشم خود دیدند. از این رو کمترین شکی نباید داشت که اگر جناح موسوی - کروبی به کمک اصلاح طلبان غیر حکومتی و یارانشان، موفق به فریب بخشی از مردم و کشاندن آنها به پای صندوق های رأی نمی شدند، انفجاری که انعکاسی از خشم فرو خفته آنان از شرایط اقتصای - اجتماعی ظالمانه موجود و حاکمیت سرکوبگر جمهوری اسلامی بود، در شکل اعتراض به تقلب در انتخابات رخ نداده و در شکل های دیگری بروز می کرد. در این صورت چه بسا که جنبش از همان ابتدا با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شروع و شکل می گرفت. (با رجوع به جنبش 18 تیر سال 1378 می توان دید که در این جنبش که تازه به لحاظ شدت و وسعتش با جنبش توده ای اخیر قابل مقایسه نیست، از همان ابتدا شعارهای رادیکالی چون: "حکومت زور نمی خواییم، آخوند مزدور نمی خواییم" ، " مردم قیام شروع شده، بیست سال سکوت تمام شده"، یا "مرگ بر این حکومت پر فریب" مطرح شدند). این موضوع با توجه به این واقعیت که انفجار اخیر بر مبنای زمینه های قوی مادی و نیروی محرکه حاصل از تحمل سی سال ظلم و زجر و بدبختی و سرکوب ، امری اجتناب ناپذیر بود، از این اهمیت برخوردار است که اگر این جنبش می توانست از همان آغاز واقعیت درونی خود را صراحتاً بیان نماید و در نتیجه شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در همه جا با صدائی هر چه رساتر فریاد زده می شد (فریادی که البته در این یا آن شهر و یا در بعضی مناطق تهران شنیده شد)، این امر از یک طرف به توده بزرگی از کارگران و زحمتکشان و حتی روستائیان زحمتکش قوت قلب داده و با وارد کردن نیروی عظیم آنان به جنبش باعث تداوم هر چه بیشتر آن می شد (خیلی از این زحمتکشان با توجه به حضور بخشی از خود طبقه حاکم در این جنبش و دیدن شعارهائی چون "رأی من چی شد" و غیره دچار این نا آگاهی بودند که "موضوع بر سر دعوای رفسنجانی با خامنه ای است"، یا "دعوا، دعوای خودشان است"). و از طرف دیگر باعث می شد که دشمنان و بدخواهان و سازشکاران نتوانند به راحتی جنبش عظیم توده های انقلابی ایران را صرف اعتراض به تقلب در انتخابات جا زده و با دستی بازتر به مشوب کردن ذهن مردم بپردازند. واقعیت این است و تجارب تاریخی گواهی می دهند که جنبش توده ای هر چه بیشتر رادیکال گردد، همان قدر بیشتر می تواند موثر واقع شده و گسترش یابد. ما دیدیم که سران جنایتکار رژیم از همان آغاز با راه افتادن مردم در خیابانها به نیروهای مسلح خویش دستور تیرانداری و به رگبار بستن مردم تظاهر کننده را دادند، بدون آن که مطمئن شوند که شعارهای تظاهرکنندگان "رای من چی شد" بود یا "مرگ بر دیکتاتور" و یا شعار قاطع و واضح "مرگ بر جمهوری اسلامی" است! بنابراین کسانی که مردم را مشخصاً از طرح شعار مرگ بر رژیم مزدور جمهوری اسلامی در تظاهرات میلیونی خود می ترسانند، باید پاسخ دهند که مرگ یا مجروح شدن صدها تن از مردم مبارز ایران در اثر تیراندازی نیروهای مسلح رژیم و یا ریخته شدن خونشان بر زمین زیر باتوم و چاقوی ارازل و اوباشان امنیتی را چگونه توضیح می دهند؟ آیا شعار مرگ بر جمهوری اسلامی باعث آن سرکوب های خونین بود!؟ نه ، صد البته که این طور نبود. گویندگان آن سخنان اگر از بدخواهان و مغرضین نباشند، ترسوها و محافظه کارهائی هستند که در حقیقت از رادیکالیزه شدن مبارزات مردم بیم دارند، و با چنان حرفها و نصایحی، تف بر این واقعیت می اندازند که رژیم دیکتاتوری نظیر جمهوری اسلامی اساساً تحمل جمع شدن مردم حتی در تعداد محدود را هم ندارد چه رسد به این که موج تظاهرات میلیونی توده ها را برتابد.
در خارج از کشور نیز که نیروهای مبارز دست باز تری برای پژواک صدای واقعی مردم و تشدید مبارزه آنان بر علیه دشمن دارند، مسلماً طنین انداز شدن هرچه بلندتر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نقش مهمی در خنثی کردن کوشش هائی خواهد داشت که در جلوگیری از رادیکالیزه شدن هر چه بیشتر جنبش جاری بکار می رود.
اما، برای نیروهای سیاسی واقعاً انقلابی، برای دوستداران واقعی توده های تحت ستم ایران، برای نیروهای آگاهی که خود را متعلق به طبقه کارگر می دانند، سر دادن شعارهای مورد اشاره، تشدید مبارزات خود در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و از هر طریق ممکن ارتقاء آگاهی توده ها برای درک اهمیت طرح این شعارها در تظاهرات توده ای باید به طور مشخص با افشاگری بر علیه جناح موسوی- کروبی و به خصوص شخص موسوی همراه باشد. امروز در جنبش خلق ما جوانان شجاع و انقلابی ای حضور دارند که اگر چهره خامنه ای و احمدی نژاد را به مثابه عاملین بالفعل رژیم و سمبل زنده همه کثافات و جنایات جمهوری اسلامی می شناسند، اما نسبت به ماهیت موسوی و کروبی و دیگر دشمنان خود در جناح به اصطلاح "اصلاح" یا "تغییر" طلب غیر مطلع و ناآگاه هستند. در دهه 60 که امثال موسوی و کروبی برای تحکیم پایه های رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی به هر تلاش جنایتکارانه ای در حق مردم مشغول بودند، این جوانان یا هنوز متولد نشده بودند و یا در آن زمان دوران کودکی خود را می گذراندند. اتفاقاً در رأی دادن بخشی از این جوانان به موسوی همین نا آگاهی و غیر مطلع بودن تأثیر داشت. بنابراین واضح است که امروز آگاه کردن جوانان مبارز ایران به این واقعیت، وظیفه کسانی است که ماهیت و چهره واقعی امثال موسوی را بخوبی می شناسند. اما آیا همگان به ضرورت انجام این وظیفه مهم در شرایط حساس کنونی واقفند؟ و در مورد کسانی که درست در شرایطی که انجام این وظیفه به ضرورتی انقلابی تبدیل شده، از آن شانه خالی می کنند، چه باید گفت؟ آیا کسانی که آگاهانه حقایق مربوط به موسوی و کروبی را از جوانان و نوجوانان مبارز غیر مطلع امروز کتمان می کنند، همان سازشکارانی نیستند که با هر سازی رقصیده و براحتی اسیر ملعبه دشمنان مردم می شوند؟ براستی پوشاندن چنین حقیقتی در لحظه و شرایط کنونی، به سود چه کسانی و به ضرر چه کسانی است؟
بعضی ها برای توجیه عدم افشای چهره جناح موسوی - کروبی، موضوع استفاده از تضادهای درون ضد خلق را پیش می کشند و این طور مطرح می کنند که گویا با عدم برخورد به این جناح، تضادهای درونی هیأت حاکمه تشدید خواهد شد. اما سیر رويداد ها نشان داده که این طور نیست و چنان نظری از بیخ و بن نادرست و انحرافی می باشد. همه واقعیات و همه تجارب تاریخی نشان می دهند که اتفاقاً تنها با برخورد به هر دو جناح ضد خلقی حکومت و تقویت مبارزه توده های انقلابی است که می توان تضاد های درونی رژيم را تشديد نموده و از آن در جهت رشد بيشتر مبارزه برای سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی سود جست. در اثبات این موضوع می توان به یک تجربه زنده از تاریخ نه چندان دور جامعه خود رجوع کرد.
در دو سال اول پس از قیام بهمن که توده های مبارز و انقلابی در صحنه سیاسی فعال بوده و جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته بود نظم ضد خلقی خود را بر جامعه مستولی نماید، در شرایط شدید بودن تضاد فیمابین جناح های درونی رژیم و شکاف میان آنان، این خط سازشکارانه در میان قریب به اتفاق نیروهای اپوزیسیون غالب بود که گویا برای استفاده از آن تضادها باید روی مبارزه و افشای یک جناح متمرکز شد؛ و گویا در مورد اعمال ضد مردمی جناحی دیگر بايد سکوت یا آنها را ماست مالی نمود. این خطی بود که در خدمت تحکیم پایه های رژیم تازه روی کار آمده جمهوری اسلامی قرار گرفته و ضربات جبران ناپذیری بر مبارزات مردم ایران وارد ساخت. فرخ نگهدار و دار و دسته اش یکی از معروفترین پیشبرندگان آن خط سازشکارانه بودند که از جمله به این خاطر امروز رسوای عام و خاص می باشند.
با تکیه بر همه واقعیات و از جمله تجارب تلخ گذشته، با قاطعیت می توان گفت که امروز کوشش در آگاه کردن جوانان مبارز نسبت به اعمال جنایتکارانه گذشته موسوی و افشای ماهیت عملکردهای کنونی او که در خدمت رفع بحران موجود و طولانی تر کردن عمر رژیم دار و شکنجه جمهوری اسلامی قرار دارد، یک وظیفه مبرم انقلابی است. با عمل کردن به این وظیفه که در عین حال به معنی بار مشخص دادن به شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد" می باشد، می توان انتظار داشت که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی که شعار واقعی اکثریت مردم تحت ستم ایران است و از این رو در حال حاضر دارای قدرت بسیج کنندگی است، با طنین رسائی و بطور وسیع پژواک شود، امری که کمک شایانی به تداوم مبارزه و رشد و اعتلای جنبش خواهد نمود. وظیفه افشای چهره بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی و شخص موسوی را امروز به خصوص زندانیان سیاسی جان بدر برده از قتل عام های آن دهه در خارج از کشور به عهده دارند. اینان در زمانی در زندان بودند که تحت مسئولیت مستقیم موسوی که در آن مقطع در رأس قوه اجرائی به مثابه نخست وزیر قرار داشت، هم خود در معرض انواع سرکوب ها و شکنجه ها قرار داشتند و هم شاهد فجیع ترین جنایات در حق عزیزان و عزیزترین های مردم ما در سیاه چال های جمهوری اسلامی و از جمله قتل عام زندانیان در همان زمان بودند. شکی نیست که انجام چنین وظیفه ای به سود جوانان انقلابی امروز و رشد جنبش آزادیخواهانه مردم ما در شرایط کنونی می باشد. از این رو زندانیان سیاسی یاد شده در خارج از کشور باید متوجه باشند که هرگونه شانه خالی کردن از انجام این وظیفه در شرایط کنونی به سود دشمنان مردم بوده و در خدمت پیشبرد سیاست های آنان بر علیه توده های ستمدیده ایران قرار خواهد گرفت.
با جمعبندی مطالب فوق با قاطعیت می توان گفت که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و افشای چهره و ماهیت جنایتکارانه موسوی در حال حاضر در خدمت رشد جنبش دموکراتیک و آزادیخواهانه مردم ایران قرار داشته و از این رو به عنوان یک وظیفه انقلابی تخطی ناپذیر در شرایط کنونی مطرح است. بنابراین اگر اصلاح طلبان و هم آوازان و همراهان شان را کنار بگذاریم، امروز مرز بین نیروهای سیاسی انقلابی با نیروهای سازشکار و غیر انقلابی در میان مخالفین رژیم جمهوری اسلامی را چگونگی موضع گیری آنان در مورد سرنگونی این رژیم با همه جناح های درونیش تعیین می کند. نیروهای انقلابی، همان دوستداران واقعی طبقه کارگر و همه مردم ستمدیده ایران هستند که آزادی و تحقق خواستها و آرمان های مردم شان، بالاترین ارزش ها را در نزد آنان دارد، و به این دلیل آنها خواست سرنگونی رژیم پلید جمهوری اسلامی را با بانگی هر چه رساتر فریاد زده و به افشای چهره جنایت کار موسوی می پردازند؛ برعکس نیروهای غیر انقلابی و سازشکار، آنهائی هستند که بر خلاف منافع اکثریت مردم ایران، با نادیده گرفتن خون هائی که در همین مدت برای نابودی رژیم سراپا ننگ و جنایت جمهوری اسلامی بر زمین ریخته شده، از خط رسانه های امپریالیستی و از خط بدخواهان رنگارنگ توده های مردم پیروی کرده و با توسل به بهانه و ترفندهای گوناگون، از طرح و تأکید بر شعار سرنگونی اجتناب می کنند. تاریخ نشان داده است و باز نشان خواهد داد که نیروهای غیر انقلابی و سازشکار حاصلی جز رسوائی از سیاستی که امروز در قبال جنبش کنونی در پیش می گیرند، نخواهند برد.
اینک با توجه به آنچه گفته شد نباید جای هیچگونه تردیدی باقی بماند که شعار "جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد"، شعار مبرم لحظه کنونی است که در پیشروی جنبش از نقشی اساسی برخوردار است. طنین انداز شدن این شعار با صدائی هر چه رساتر در جنبش، در خدمت خنثی و بی اثر کردن عملکرد کسانی قرار خواهد گرفت که تلاش می کنند شیشه عمر در هوا معلق جمهوری اسلامی به زمین نیافتاده و خرد و داغان نشود.
سرنگون باد جمهوری اسلامی ! نابود باد امپریالیسم !
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته ، نابود باید گردد !۱۳۸۸ تیر ۳۰, سهشنبه
برگی از تاریخچه فعالیت سیاسی آقای فرخ نگهدار در جایگاه هدایت سازمان فدائیان اکثریت
حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت ) با توجه به سوابق برجسته مبارزاتی حجت الاسلام سید علی خامنه ای – وفاداری ایشان به خط ضد امپریالیستی و مردمی امام خمینی و استواری ایشان در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران و همچنین با توجه به پشتیبانی یکپارچه پیروان صدیق خط امام از نامزدی ایشان برای ریاست جمهوری اسلامی ایران – همه اعضاء و هواداران خود و همه میهن دوستان و نیروهای انقلابی را فرا می خواند که با شرکت هر چه وسیعتر در انتخابات ریاست جمهوری و با دادن رای یکپارچه به حجت الاسلام سید علی خامنه ای ......
جنایات و اصلاحات بخش یک و دو


فریبا مرزبان
در نتیجه استقرار جمهوری اسلامی و به تبع آن، تصویب شدن قوانین و لوایح اسلامی در بعد از انقلاب ۱۳۵۷، بخش عظیمی از مردم از حقوق اولیه خویش محروم شدند. سازمانهای سیاسی تشکیل شده در پیش و یا در بعد از انقلاب، موقعیت و جایگاه سیاسی خود را با طرح خواسته هایی مسشخص کردند که موافقت و پذیرش آنها از سوی دولت تشکیل شده اسلامی (موقت)، ناممکن به نظر می آمد.
مخالفان حکومت تلاش کردند نظرات و مخالفت های خود را نسبت به لوایح و مصوبات جدید به اشکال ممکن اعلام کنند. و اقدام به این امر، جمهوری اسلامی را وا داشت، برای مقابله با افشاگری ها و فعالیت های مخالفان، عکس العملی فوری و جدی انجام بدهد. فعالیت احزاب را به رسمیت نشناختند و با استخدام چماق داران مانع کار سازمان ها و گروه ها شدند. در میان سازمانهای مخالف که اغلب سالیان طولانی در مبارزه با رژیم سابق بودند، آزادی احزاب و آزادی فعالیت سیاسی در اولویت اول قرار گرفت و حکومت نپذیرفت.
حکومت اسلامی تحت لوای مذهب، حقوق اولیه شهروندان را پایمال کرد و در اولین حرکت زنان را که نقش به سزایی در انقلاب داشتند سرکوب کرد. از شمال تا جنوب. از شرق تا غرب، اقوام را مورد سرکوب قرار داد. آزادی بیان که دست آورد انقلاب بود از میان رفت و فریادهایمان بی صدا شد. از سال ۵۸ به بعد حمله به مطبوعات آزاد و غیر وابسته، طراحی و به اجرا درآمد و متعاقب آن، روزنامه آیندگان تعطیل شد. فعالیت احزاب سیاسی غیر قانونی اعلام شدد. اجتماعات فرهنگی- سیاسی که می بایست گسترش می یافتند، ممنوع و منحله اعلام شدند. و در مجموعه قوانین قانون اساسی جمهوری اسلامی نه تنها حقوق برابر شهروندان شناخته نشده است، بلکه مردم به شهروندان درجه یک و دو و خودی و غیر خودی قابل تقسیم اند؛ همچنین اهمیتی به حقوق زنان، کودکان و اقلیت های مذهبی ندادند و در نهایت ناباوری، مجموعه این قوانین به تصویب عموم مردم رسید.
آنچه مبرهن است این است که جمهوری اسلامی نه حکومتی مترقی بوده است و نه پایگاهی بوده که از دل توده های زحمتکش و طبقات پایین اجتماع بیرون آمده باشد. البته از میان طبقات محروم اجتماع، بوده اند کسانی که جذب انقلاب، خصوصاً جذب نیروهای نظامی شده اند. یکی از آنها سپاه پاسداران است. آیت اله خمینی خود را رهبر مستضعفان جهان نامید و دولت اسلامی تشکیل شده را دولت مستضعفان لقب دادند. در ایران سپاه پاسداران و محافل قدرت نه تنها فقیر نیستند بلکه با در تملک داشتن شرکت های غول آسا و امتیازهای اقتصادی – انحصاری به مراکز مهم اقتصادی تبدیل شده اند.
در اینجا وارد مبحث دولت مستضعفان نمی شوم، چرا که شرایط بد و فشارهای اقتصادی موجود در سی سال گذشته، خود، پاسخی است به این ادعای کاذب حکومت اسلامی.
مردمی که یک صدا مرگ بر شاه گفته بودند، با تاسیس کمیته های انقلاب، در مقابل یکدیگر ایستادند. در بعد از انقلاب ۱۳۵۷ در ۲۳ بهمن ماه، به فرمان خمینی کمیته ها در ایران شکل گرفتند. محل اغلب آنها در مساجد یا کلانتری های محل بود. و در همه شهرها و مناطق ۱۴ گانه تهران با مدیرت آیت اله مهدوی کنی فعال شدند. در ابتدا بسیاری از نیروهای مخالف سلطنت پهلوی و مردم انقلابی، در آنجا شروع به کار و فعالیت کردند، حتی، در سال ۵۸- ۵۹ بسیاری از نیروهای سازمان مجاهدین که در کمیته ها کار می کردند، برای حمل صلاح و حضور در کمیته ها، کارت شناسایی داشتند. و اقدام به این عمل خارج از عرف نبود. در بسیاری از کشورها پس از انقلاب در آنجا، کمیته های محلی تشکیل شده بودند مانند کشور انگلستان، آمریکای لاتین و…
نابرابری از آنجا آغاز شد که هواداران گروههای سیاسی با در دست داشتن اعلامیه و نشریه ای در مقابل قلدری و اسلحه های کمیته چی ها قرار گرفتند.
تسخیر سفارت آمریکا در تهران از دیگر خصیصه های انقلاب ۵۷ بوده است. دانشجویانی که خود را پیرو خط امام می نامیدند با حمایت احمد فرزند خمینی و حجت اسلام خوئینی ها به تصرف سفارت آمریکا اقدام کردند و برای مدتی کارکنان سفارتخانه را به گروگان گرفتند. عناصر بالای حکومتی علاقه چندانی به درگیری و در افتادن با دولت آمریکا را نداشتند، اما، دانشجویان عقب ننشستند. علیرغم تلاش هایی که دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان و … کردند موفق نشدند از اقدامات دانشجویان و اعمال ضد آمریکایی آنان جلوگیری به عمل آورند.
با این مقدمه، دهه شصت را آغاز می کنیم. به سال ۱۳۶۰ و سرکوب های گسترده آن می رسیم. به اجرای اوامر و جنایاتی می رسیم که با گذشت چند دهه بی مانند گفته می شوند. کشتار مردم بصورت پیگیر و جدی از سی و یکم خرداد ماه ۶۰ آغاز شد. سازمان مجاهدین و دیگر موافقان مبارزه مسلحانه ، مسلح شدند و اقدام به تشکیل هسته های رزمی کردند. مجاهدین، تظاهرات مسلحانه را تدارک دیدند و در مقاطعی به انفجار مراکز و اماکنی که در اختیار و انحصار دولت و حکومتیان بود دست زدند. خمینی فرمان مرگبار خود را صادر کرده بود. از همین روی جمعیت قابل توجهی بازداشت و حبس شدند و تحت شکنجه های فراوان قرار گرفتند. همه روزه آمار اعدام ها به گوش می رسید، روز به روز، رو به تزاید بود و آمار واقعی تا امروز مشخص نشده است.
دهه شصت، دهه ای سرنوشت ساز برای کشور و مردم ایران بوده است. در بسیاری از مواقع منافع مردم تامین نشده و حرکت ها و تصمیمات بر علیه منافع ملی ارزیابی می شوند. جمهوری اسلامی با تشکیل و استخدام بسیجیان، سپاه پاسداران و توان نظامی ارتش سابق، بر اوضاع و حوادث کشور مسلط شد. حوادثی این چنین:
سرکوب مخالفان حکومت و آزادیخواهان، تداوم جنگ، فرار بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران بهمراه رهبر مجاهدین مسعود رجوی، شروع عملیات نظامی و تدارک راه پیمایی مسلحانه از سوی مجاهدین، انفجار حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست وزیری، تضفیه تعداد زیادی از بانوان از ادرات دولتی، تداوم تعطیلی دانشگاهها در سراسر کشور، وقوع انفجارهایی در صحن نمازهای جمعه شیراز و تبریز، اعدام های سال ۶۲و۶۰ در اوین و دیگر زندان ها، انحلال و انشعابات پی در پی در بین سازمان های مخالف رژیم، ضربات جدی و جبران ناپذیر بر پیکره سازمان فدائیان اقلیت، پیکار، راه کارگر، سربه داران، مجاهدین در شاخه نظامی و اطلاعاتی، آزاد سازی خرمشهر از دست نیروهای عراقی، چرخش در زندان- اصلاحات در قوانین قضایی و تغییرات در سیستم اداری زندانها به نفع زندانیان سیاسی، پیشروی ارتش ایران در مناطق جنگی و تصرف منطقه فاو، رانت خواری جدید، حیف و میل مالی در دستگاه دولت و بنیادهای مستضعفان و شهید، حذف آیت اله منتظری از صحنه سیاست و قدرت و دیانت، عملیات فروغ جاویدان (مرساد)، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، شکست مفتضحانه در جنگ و پذیرش آتش بس، مرگ خمینی. رهبری خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، مصادره اموال و فروش آنها تحت نظر دفتر فرمان ۸ ماده ای خمینی و …
همانگونه که در سطور بالا ذکر کرده ام حوادث نامترقبه زیادی رخ داده اند که از میان آنها به چند موضوع خواهم پرداخت.
اصلاحات در جمهوری اسلامی برای اولین بار در سال ۱۳۶۴ آغاز شده است؛ چرخش در زندان و تغییرات به نفع زندانیان.
با حضور نمایندگان آیت اله منتظری، حکم اعدام زنان سیاسی در زندان ها به محکومیت های مختلف حبس تقلیل یافت و بساط اعدام زندانیان زن برچیده شد. قضات دادستانی از صدور حکم اعدام زنان خودداری کردند. بساط تنبیه، قرنطینه، تبعید، تابوت ها و انفرادی ها که بیداد می کردند، استبل و واحد مسکونی و تاریک خانه ها که جان و روان بسیاری را گرفته بودند، جمع شدند. و به جای آنها در حداقل ممکن، امکانات صنفی و مطالعاتی برای زندانیان فراهم شده بود و پس از چندی شرایط عمومی زندان رو به بهبود گذاشت. اسداله لاجوردی، دادستان قلدر زندان، را کنار گذاشته بودند و بنگاه تواب پروریش تعطیل شده بود. در زندان ها قصابخانه ها درست کرده بودند؛ به همین دلیل هیئت ویژه رسیدگی به امور زندانها، مسئولان زندان ها را تغییر دادند. واحدی به نام پی گیری در زندان ایجاد شده بود که تحت کنترل کارکنان وزارت اطلاعات بود. رفتار بازپرسان وزارت اطلاعات کاملاً متفاوت با سالهای اولیه شصت بود و از ابزار خشنونت کمتر استفاده می کردند.
در دوره اصلاحات منتظری، بسیاری از زنان و دختران زندانی از زندان آزاد شدند. به احکام بسیاری رسیدگی شده و تعدیل محکومیت و تسهیل شرایط آزادی زندانیان را در پی داشته است. در مجموع شرایط سهلتری در زندان بوجود آمده بود و گروهی از زندانیان توانستند با شرایط آسان تر از قبیل سپردن وثیقه یا تعهد و یا اعلام انزجار به بیرون بیایند. در حالیکه در پیش از آن، برای غیرتوابان غیرممکن و دور از تخیل بود.
در مواردی شنیده می شد که زندانیان سرموضعی و مقاوم زندان در نزد بازجویان و دیگر مسئولان زندانها، از احترام بیشتری برخوردار بوده اند. اگرچه، چرخه امور زندان با کار توابین می چرخید، اما، قدرت عمل توابین در زندانها کم شده بود و از سوی مسئولان زندان به تواب پروری کمتر تکیه می کردند. از کتک کاری میان زندانیان غیر تواب و توابین خبری نبود. در حقیقت اصلاحات برای مدت ۲ سال به جنایات و لشگرکشی در زندان زنان خاتمه داه بود.
۲- از دیگر موارد با اهمیت دهه شصت جنگ ایران و عراق بوده است. بر اساس اخبار، ایران با قدرت نظامی در قدرت قرار گرفته بود و تحلیل گران و کارشناسان جنگی دلایل این موفقیت را بهتر می دانند که چه بوده است.
موافق لشگر کشی و جنگ نیستم، اما، با پیگیری اخبار و بر اساس شواهد به نتایجی رسیده بودم که نیروی بعث را متجاوز می دانستم و جنگ ایران و عراق را ضد امپریالیستی ارزیابی می کردم. به هر روی، ارتش در مناطق جنگی پیشروی کرده بود و منطقه فاو را به تصرف در آورده بودند. در این میان پرسش هایی مطرح است از جمله: آیا سیاست بین امللی در باره حکومت ایران تغییر کرده بوده است؟ عقب نشینی های ارتش عراق تاکتیکی بوده اند و یا اینکه نیروی نظامی ایران قدرت یافته بود، در این صورت، چگونه؟!
۳- در درون حکومت اسلامی رقبای مسلمان نه فقط کمونیست ها و مخالفین مذهبی خود را کشتند، بلکه رعایت یاران وفادار انقلاب اسلامی را هم نکردند. مظلوم کشی کار و روش جدیدی در میان آدمکشان نبوده و نیست؛ اعمال مسئولان حکومتی در مقابل آیت اله منتظری و پیروانش نمونه بارز بی عدالتی موجود در سیستم اسلامی است. جنگ قدرت رشد کرد و سران نظام که تشنه قدرت بودند فرصت یافتند و اهداف پلیدشان را عملی ساختند. عدالتخانه خانه را بر سر آقای منتظری و یارانش خراب کردند. فرصت ندادند تا کسی بگوید:
“به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای”
از همین روی منتظری که مخالف قتل و عام زندانیان بود حذف شد و به حبس خانگی محکوم گردید.
۴- جمهوری اسلامی توانست منطقه غرب را که عملیات فروغ جاویدان (مرساد) مجاهدین و اعضای شورای ملی مقاومت در آنجا رخ داده بود سرکوب کند و بر اوضاع مسلط شود. و متعاقب عملیات نظامی در منطقه غرب کشور به قتل عام زندانیان سیاسی اقدام کردند.
با حذف گروه منتظری، قدرت را به طور همزمان در زندانها و سایر مراکز بازپس گرفتند. اصلاحات رخت بر بست و رفت. انجمن حجتیه به سردمداری دادستان سابق، اسدالله لاجوردی (جلاد) با دسیسه ها و سیاست های ضد مردمی اش به قدرت و دادستانی زندانها بازگشته بود، تا بدینوسیله آخرین اهداف شوم خود را که همانا از میان بردن زندانیان بیگناه و بی دفاعی بود که به امانت در زندانها بودند به پیش ببرد. با اعدام زندانیان مذهبی و غیرمذهبی در بندهای مردان، پروژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ به اجرا در آمد. اقدام به این عمل جز نسل کشی تعریف دیگری ندارد. پذیرش این حادثه و قبول آن سخت می نمود و شوک سنگینی به نیروهای سیاسی بازمانده وارد کرده بود. در ناباوری حلقه های چوبه دار برای زنان مجاهد که در زندان بودند برپا شدند و بدینصورت اعدام زنان از سر گرفته شد؛ سرموضعی یا تواب! در میانشان زندانیانی بودند که حکم به آزادی داشتند اما، به جوخه های مرگ سپرده شدند. ابزار خشونت به زندان بازگشته بود و برای زندانیانی که به اتهام چپ در زندان ها نگاهداری می شدند حکم شکنجه (شلاق) روزانه بریدند.
فاطمه مدرس تهرانی (فردین) مسئول شاخه جوانان حزب توده بود و در سال ۱۳۶۷ در دادگاههای مسلمانان محکوم به اعدام شد. بنا بر درخواست خودش، او را تا نوروز زنده نگاهداشتند و در فروردین ماه ۱۳۶۸ به جوخه اعدام سپرده شد.
جمهوری اسلامی قطعنامه های بین المللی را پذیرفت و جام زهر شکست را نوشید؛ در نتیجه از صدور انقلاب دست کشید. پس از سرکوب مخالفان نوبت به جبهه های جنگ رسیده بود و حکومت ایران در قدرت جنگی و نظامی نبود تا به جنگ ادامه بدهد. تضعیف شده بودند و منطقه فاو و دیگر سرحداد را از دست دادند. در این مدت شکست ها و صدمات پیاپی دیدند. دیگر اینکه سایر کشورها و سازمان ملل متحد بر آن شده بودند که تکلیف خود را با جنگ ایران و عراق که هشت ساله شده بود روشن کنند. در حالیکه حکومت ایران به تقلید از جوامع سوسیالیستی شعار صدور انقلاب را سر داده بود. حضور ناوهای آمریکایی در منطقه خلیج تهدیدی جدی برای ایران بود. نهایتاً، جنگ خاتمه یافت با دخالت مستقیم ناوهای جنگی آمریکا در منطقه خلیج فارس. یک فروند هواپیمای ایرباس با ۲۶۰ سرنشین که هیچکدام زنده نماندند هدف ناوهای آمریکایی قرار گرفتند.
کمی بعد، خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ درگذشت. سید علی خامنه ای که تا آن موقع رئیس جمهور بود با حمایت و رایزنی رفسنجانی به درجات رهبری رشد کرد و رهبر جمهوری اسلامی شد. بابه قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور اختلافی میان او و کادر اصلی وزارت اطلاعات با مدیرکلی سعید حجاریان بروز پیدا کرد و هاشمی رفسنجانی شرایط آنها را برای ادامه کار نپذیزفت. کارکنان واحد پیگری زندان اوین- وزارت اطلاعات- پس از تهدید مبنی بر ترک پست و رها کردن وزارتخانه، از آنجا بیرون آمدند و باند سعید امامی (اسلامی) به روی کار آمد.
ادامه دارد.
۲۷/ ۰۶/۲۰۰۹
توضیحات:
بیت شعری است از سعدی. در پیش از انقلاب ۵۷ ، دکتر محمود اعتماد این بیت را برای محمد رضا پهلوی که خود را شاه شاهان ایران می دانست خوانده و حکم تبعید خود را امضاء کرده بود.
فردین تنها زندانی چپ بود که بعد از ۶۴ اعدام شد و محکوم شدن او ارتباطی به حوادث ۶۷ نداشت بلکه به پرونده سیاسی او مرتبط بود.
سعید حجاریان مدیر کل وزارت اطلاعات سابق که در سال های بعد از تئوریسین های اصلاح طلبان حکومتی شده است.
در پنجمین دوره از انتخابات ریاست جمهورى که در ۶۸/۰۵/۰۶ برگزار شد، اکبر هاشمى رفسنجانى توانست با کسب ۱۵میلیون و ۵۵۰ هزار یعنی۵۱/۶۰ درصد آراى واجدین شرایط و ۹۴/۵۲ درصد کل آراء را به خود اختصاص دهد و به عنوان رییس جمهور برگزیده شود. سعید حجاریان که پیش از ترک وزارت اطلاعات، قدرت اصلی وزارتخانه به حساب می آمد، نتوانسته بود هاشمی را متقاید سازد برای تغییراتی در جهت اقتدار و احتمالاً استقلال وزارتخانه و همچنین تغییراتی در شرایط و موقعیت اجتماعی وزیر اطلاعات. چرا که وزارت اطلاعات ایران از معدود وزارتخانه هایست که به جزء معممین، شخص دیگری نمی تواند در سمت وزیر در راس آن قرار بگیرد و دیگر اینکه از سوی رهبر جمهوری اسلامی تعیین می شود.
هاشمی، کسانی را که از زمان تاسیس سازمان اطلاعات و تشکیل وزارتخانه همکاری داشتتند، به راحتی کنار گذاشت و در این بین کینه ای بوجود آورد که سالها بعد، نمود بیرونی پیدا کرد. رفسنجانی به رفتن کسانی موافقت کرده بود که در بعد از انقلاب ۵۷ در تایید احکام اعدام مخالفان سیاسی، نقش غیر قابل انکاری داشته اند؛ در اجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ مشارکت وسیع کرده اند و همچنین کنترل زندانیان آزاد شده از بند را به هر طریق ممکن انجام می دادند. کنترل و تعقیب زندانیان در خانه، اجتماع و در خصوصی ترین روابط و گفتگوها. و حتی کارکنان وزارت اطلاعات و رفسنجانی با سکوت خود حذف آیت اله منتظری از صحنه قدرت، سیاست و دیانت را تماشاگر شدند و پذیرفتند. روشن است با انجام این کارها نقش به سزایی در تثبیت و تسلط حکومت اسلامی در کشور داشتند.
هاشمی رفسنجانی که کارکنان وزارت اطلاعات را از دست داده بود، با استخدام سعید امامی به جای سعید حجاریان، جرایم دیگری را مرتکب می شود و جنایات جدیدی می آفرینند: از جمله ترور مخالفان در خارج از کشور و دیگر اندیشان در داخل که تعدادشان نزدیک به ۴۰۰ نفر بوده است به اضافه بمب گذاری در تجمعات در اپوزسیون در خارج از کشور.
پس از تشکیل کابینه هاشمی رفسنجانی، پیک های وزارت اطلاعات به ارتباط گیری با تعدادی از نیروهای اپوزسیون در خارج از کشور اقدام کردند و موفق شدند با تنی چند از آنان قرارهای ملاقاتی را تنظیم بکنند و در این ملاقات ها به آنان پیشنهاد بازگشت به ایران داده می شده است. در این رابطه علی کشتگر از رهبران سابق سازمان فداییان اکثریت، پرده برداشته و افشاء می کند. در این راه جمهوری اسلامی موفق می شود با تعدادی از رهبران سیاسی مخالفان قرارهای ملاقات تنظیم کرده و اقدام به ترور آنان بکنند؛ به عنوان نمونه می توان از رهبران حزب دمکرات کردستان و واقعه میکونوس دکتر قاسم شرفکندی و دکتر قاسملو و … نام برد.
در آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم، کرباسچی شهردار تهران به همراه عده ای دیگر از وزرا و معاونان هاشمی رفسنجانی حزب کارگزاران سازندگی را تاسیس کرده بود و در کنار جامعۀ روحانیت مبارز تهران به ارائه لیست انتخاباتی پرداخت. پس از کناره گیری وزرای دولت هاشمی رفسنجانی از حزب کارگزاران به دستور علی خامنه ای، غلامحسین کرباسچی عملا بعنوان چهره اول حزب مطرح شد. در آن زمان شایع شد که تاسیس کارگزاران تنها برای گرم کردن انتخابات و تشویق مردم به رای دادن صورت گرفته است. کمااینکه در سالهای بعد با همین منظور حزب اعتدال و توسعه را تشکیل دادند.
درششمین دوره از انتخابات ریاستجمهورى که در تاریخ ۷۲/۳/۲۱ برگزار شد، هاشمى رفسنجانى مجددا با ۶۲/۹۱ درصد کل آراء به ریاست جمهورى برگزیده شد. در شرایطی که رفسنجانی با وجود خامنه ای در کنارش خود را، قدرت مطلق می پنداشت و اقدام به هر کاری را میسر فرض می کرد؛ جامعه در جهت مخالف او در حال رشد بود. و روز به روز از وجهه سیاسی او در میان توده های عوام، روشنفکران و مسئولان جمهوری اسلامی کاسته می شد. در انتخابات آراء او ۳۰ درصد کمتر از دوره پیش را نشان می داد و این انتخابات زنگ خطری برای سران رژیم بود و مبین بی اعتمادی و نارضایتی مردم از حکومت تاسیس شده اسلامی بود. حکومتی که با وعده های تقسیم ثروت و تحویل پول نفت و آب و برق مجانی تشکیل شده و به روی کار آمد، به وعده هایشان عمل نکرده و حداقل زندگی را، از مردم سلب کرد.
سیاست های اقتصادی به لحاظ اینکه تعیین کننده و سرنوشت ساز هستند حائز اهمیت فراوانند. با گذشت روزها موقعیت اقتصادی و بنیه مالی مردم و کشور از آنچه بود ضعیف تر می شد. و در برابر بهم ریختگی اقتصادی، هاشمی رفسنجانی بر خر مراد سوار شده بود و با کمک فرزندانش در راس بسیاری از سرمایه گذاری ها قرار گرفتند؛ چه ثروتها که بالا نکشیدند و حیف و میل های مالی که نشده است. بخشی از ثروت و درآمد حاصل از نفت را به خارج از کشور منتقل کردند و در یکی از سفرهایی که هاشمی رفسنجانی به اتفاق ۱۱۵-۱۲۰ نفر همراه، به کشور عربستان کرده بود از عمده ترین قراردادهای مالی در زمینه شهر سازی و ساخت شهرک های توریستی میان خانواده فهد و رفسنجانی که سهام بیشتری داشت امضاء شد. دیری نپایید که هاشمی خود را سردار سازندگی لقب داد و حزب کارگزاران را تشکیل داده بودند؛ با ایجاد حزب کارگزاران شرایط رشد تکنوکرات ها و نئوکرات ها را فراهم آوردند. و اینها همه به خاطر قوانین اسلام عزیز بوده است!
زندگی شهری در حال نابودی بود و آباد کردن روستاها در دستور کار دولت قرار گرفته بود؛ تا چه اندازه در ساخت و آبادی روستاها موفق شدند مشخص نیست. قدر مسلم آن است که تغییر شایانی در زندگی روستانشینان رخ نداده است. کشیدن کابل برق یا افتتاح چند سد، نشانه پیشرفت صنعت و فن آوری کشوری محسوب نمی شود که از عمده عملکردهای دولت رفسنجانی شده است. او که در گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش دولتی ناتوان بود، سعی کرد با گشایش شعبات مختلف دانشگاه آزاد و مدارس غیر انتفاعی که خصوصی بودند نیاز مردم به آموزش و پرورش ملی را کم کند. این امر خود مشکلات عدیده ای برای مردم بوجود آورده است از جمله ۱- گرفتن فرصت استفاده از امکانات دولت که جزء اموال عمومی به حساب می آیند ۲- با توجه به مشکلات و نرخ تورم موجود، قدرت اقتصادی مردم در پرداخت هزینه های سرسام آور زندگی پایین آمده است.
او بواسطه تئوریسین های مختلف، سرقت های مالی و رانت خواری را توجیه و موجه می نمود. صادق زیباکلام تئوریسین او در توجیه و دفاع دائمی از عملکرد دولت هاشمی بلندگوهای رادیویی را در دست داشته است در حالیکه نرخ تورم غیر قابل کنترل، رشاء و ارتشاء ثمره عملکرد دولت رفسنجانی است.
در همین دوره بود که فائزه دختر هاشمی رفسنجانی پای به عرصه سیاست گذاشت و در پناه پدرش که قدرت دوم سیاسی ایران محسوب می شد، توانست رقابت جدی را با نماینده گان مجلس آغاز بکند و گفته می شد که بیشترین آراء را در آن دوره داشته است، ولی بنا به مصلحت هایی ناطق نوری را نفر اول لیست نمایندگان از تهران گذاشتند. او به خاطر آزادی های ظاهری که برای بانوان قائل بود و بر روی آنان پافشاری می کرد و همچنین با در دست داشتن ابزار لازم (چگونگی پوشش بانوان) موفق شد دختران و زنان عاصی از حجاب اجباری را به گرد خود جمع کند. در یکی از سخنرانی هایش اعلام کرده بود که برای بر تن کردن روپوش یا چادر الزامی وجود ندارد، بانوان می توانند با کت و دامن به انجام کارهای روزانه خود بپردازند.
دیگر اینکه، فائزه رئیس فدراسیون ورزش بانوان بوده و است اعلام کرده بود که زنان حق دوچرخه سواری در خیابانها و شرکت در مسابقات ورزشی را دارند. اعلام این خبر حمایت وسیعی را ببار آورد. مردم او را انتخاب کردند، برای خلاصی از استبداد دائمی که بر زندگی شان سایه افکنده بود و با تصور اینکه به آزادی هایی دست می یافتند؛ آزادی هایی که سالها بود از آن محروم بودند و فقدان آن، مشکلات و دردسرهای اجتماعی – سیاسی برای همه گان بوجود آورده بود.
هرچه پایان ریاست جمهوری هاشمی نزدیکتر می شد درصد ناراضیان و معترضین در جامعه بالاتر می رفت؛ نارضایتی از شرایط نامناسب اقتصادی، ناامنی، و خفقان و سرکوب مردم که بوسیله افراد مختلف در حکومت انجام می گرفت.
از دیگر موارد درخور توجه در دوره رفسنجانی اوضاع درونی کشوراست که دچار بهم ریختگی شدیدی شده بود و می رفت تا خطراتی جدی نظام اسلامی را تهدید بکند و از سوی دیگر رقابت برای رانت خواری های بیشتر و بنیان کن بنیادها نیاز به ترمیم و بازسازی حکومت و سیستم را حیاتی کرده بود.
هاشمی رفسنجانی توانست ناطق نوری را برای کاندیداتوری ریاست جمهوی دوره بعد متقاعد کند و او نیز پذیرفت و با شروع تبلیغلت ریاست جمهوری طرفداران وی برای او سرمایه گذاری کلانی کردند. رفسنجانی که بیش از هرچیز به منافع و اقتدار خویش توجه داشت او را که نماینده اصول گرایان بود؛ تشویق و حمایت کرد، اما، با حضور محمد خاتمی، بازی انتخابات را ناطق نوری از پیش باخته بود. در انتخابات بیش از یک میلیون رای به نام او در صندوق ها ریخته نشده بود. حضور مردم و خصوصاً جوانان و دانشجویان در این دوره از انتخابات چشمگیر بود. کشور از یاس بیرون آمده بود و ستادها با بودجه ای ناچیز خاتمی را تبلیغ می کردند.
محمد خاتمی در گذشته وزیر فرهنگ و ارشاد بود. در همان زمان ویدیو آزاد شده بود و همین موضوع دلیل استعفای او از سمت خود در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. خاتمی بعد از آن رئیس کتابخانه ملی شده بود.
اطلاحات دوره دوم
دوره دوم اصلاحات در جمهوری اسلامی با انتخاب حجت السلام محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور آغاز شد. با روی کار آمدن خاتمی و پیروزی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ با بیش از ۲۰ میلیون رأی، اصلاح طلبان توانستند وارد حاکمیت بشوند. و هشت سال کنترل دولت و همچنین یک دوره چهار ساله اکثریت نمایندگان مجلس ششم را در اختیار داشتند. پس از آن و برای نخستین بار شورای شهر تهران را نیز به دست آوردند.
دوره ریاست جمهوری خاتمی از سالهای مهم تاریخ سیاسی ایران است و اتفاقات بسیاری در این دوره رخ داده است. خاتمی دولت را در شرایطی تحویل گرفت که بر اثر بحران ناشی از محکوم شدن مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی در دادگاههای آلمان به اتهام کشتن چند تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس آلمان، روابط ایران و اتحادیه اروپا در اوج تیرگی قرار داشت و همه سفرای اروپایی ایران را ترک کرده بودند. و مواردی از این دست بسیار.
برای جلوگیری از فروپاشی نظام، نیاز به اصلاحات در همه زمینه ها دیده می شد. شعار جامعه مدنی در کنار توسعه سیاسی از شعارهای اصلی وی بود. در همین راستا وی انتخابات شوراهای شهر و روستا را که علیرغم تصریح در قانون اساسی جمهوری اسلامی، توسط دولتهای قبل برگزار نشده بود برگزار کرد، و فعالیتهای فرهنگی، هنری و سیاسی در فضایی باز تر از دولتهای قبل و بعد انجام شد. فعالیت های هنری گسترش یافته بودند اما در وضعیت اقتصادی تغییری بوجود نیامد. مطبوعات آزاد شده بودند. فشار و سختگیری در جامعه کمتر بچشم می خورد و این یک روی سکه بود.
روی کار آمدن محمد خاتمی بهعنوان رییس قوه مجریه، و کابینه او نقدها و بحث های بسیاری را در پی داشته است؛ موافق و مخالف. دو دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی (بویژه دوره نخست) آبستن اتفاقات و بحرانها و کارشکنیهای بزرگ و کوچک بسیاری بود که نقطه اوج آن در ۱۸ تیرماه ۷۸ با حمله به کوی دانشگاه اتفاق افتاد. گفتگوی تمدنها، قتلهای زنجیرهای، مجلس ششم، ۲ خرداد ۱۳۷۶ کمیسیون اصل نود، حمله سپاه به فرودگاه بین المللی تهران، سفر خاتمی به ایتالیا، کنفرانس برلین ، توقیف فلهای مطبوعات، دریافت جایزه صلح نوبل، مدنیت و … که در این مقاله به بخشی از آنها پرداخته می شود.
کنفرانس برلین. هدف از شرکت در کنفرانس برلین در پرده ای از ابهام باقی مانده است. آیا پیش درآمد طرح گفتگوی تمدنها و گسترش آن بود یا اعلان دوستی میان دو کشور آلمان و ایران. در جریان این کنفرانس، نهاد هاینریش بل در آلمان از ۱۷ نفر از اصلاح طلبان، روزنامه نگاران و ملی- مذهبیها دعوت بعمل آورد و مورد مخالفت تندروها در داخل و مخالفان حکومت در خارج قرار گرفت. روزنامههای مخالف اصلاحات خواستار محاکمه آنان شدند. به همین دلیل شرکت کنندگان در کنفرانس پس از بازگشت بازداشت شدند و ۲ هفته بعد توقیف گسترده و فله ای روزنامههای اصلاح طلب توسط دادستانی و بازداشت برخی از روزنامه نگاران آغاز گردید
حذف شهردار و تنی از وزارء. ۲۰ میلیون رای مردم به خاتمی، شاکیان را عصبی و به میدان کشانده بود و رقبای سیاسی، اقتصادی تحمل نکردند؛ در عین حال جناح مقابل ضمن انتقادات پیاپی چند تن از وزرای کابینه را با رای عدم اعتماد پس از استیضاح بر کنار کردند. عبدالله نوری وزیر کشور را که از مهرههای اصلی کابینه بود برکنار کردند و حشمت مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد نیز یک بار استیضاح شد، اما پس از دفاع از عملکرد خود توانست رای اعتماد مجدد بگیرد. یک سال پس از روی کار آمدن خاتمی، شهردار او را از کار برای مدت ۱۰ سال برکنار کردند و در دادگاه به اتهام اختلاس به چند سال حبس محکوم شد. غلامحسین کرباسچی ۸ سال شهردار تهران در زمان رفسنجانی بود و هیچکدام از شاکیان و مسئولان نتوانسته بودند از او شکایتی بکنند و یا او را به دادگاهی فرا بخوانند. کرباسچی به همراه ۳ تن از دیگر شهردارنش به محاکمه کشیده، به جرایم نقدی محکوم گشتند و به زندان افتادند.
غلامحسین کرباسچی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷ شهردار تهران بود. و توانست دوباره طرح جامع شهر تهران را که در زمان شهرداری غلامرضا نیکپی طرحریزی شده بود زنده کند و موجب کنار گذاردن پیشنهادات مطرح شده بعد از پایان جنگ مبنی بر انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر شود. وی در دوران کار در شهرداری تهران و در جریان اقدامات اصلاحی خود از حمایت هاشمی رفسنجانی بر خوردار بود. در دوران وی برای اولین بار شهردار تهران امکان حضور در هیات دولت را در کنار وزرا و معاونان رییس جمهور یافت. این وضعیت تا انتصاب محمود احمدینژاد به شهرداری تهران ادامه داشت.
تاسیس موسسه همشهری و انتشار روزنامه همشهری، (اولین روزنامه چهار رنگ ایران) و نشریات و ویژه نامه های وابسته به آن و راه اندازی فرهنگسراها و خانه های فرهنگ در تهران از جمله اقدامات وی بود. به دلیل عدم هماهنگی کامل میان نحوه مدیریت اماکن فرهنگی شهرداری با خواست های جناح راست سنتی که بر مبنای نظریه ,مبارزه با تهاجم فرهنگی, علی خامنه ای تنظیم شده بود، مجلس پنجم سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران را از کنترل شهردار خارج کرد. از نظر آنان فرهنگسراها به رقیبی برای مساجد و پایگاههای بسیج تبدیل شده و از طرح ,کاخ جوانان, که قبل از انقلاب در ایران ساخته شده بود، اقتباس شده اند. گروه انصار حزب الله نیز تظاهراتهایی را در مقابل موسسه همشهری راه اندازی کرد و از شهردار می خواستند به جای صرف هزینه جهت ساخت استخر و امکانات ورزشی که متعلق به مردم می شد مساجد و تکیه ها را افزایش بدهند.
تصفیه حسابهای معوقه. دو سال پس از به روی کار آمدن محمد خاتمی، در سال ۱۳۷۸ انتخابات مجلس برگذار شد. اکبر هاشمی رفسنجانی و فائزه هاشمی در انتخابات مجلس برای بدست آوردن نمایندگی تهران شرکت کردند. زمان انتقام اصلاح طلبان فرا رسیده بود، به همین دلیل از سازش و تهیه لیست مشترک با اصول گریان راست و چپ و کارگزاران خودداری کردند و لیست تکمیل شده ای از کاندیداهای خود معرفی کردند. فائزه رفسنجانی برای حفظ موقعیتش به شیوه های مختلفی دست زد تصور او بر این بود که چنانچه مراسم سخنرانی هایش برگزار نشود و در حین سخنرانی درگیری میان انصار حزب الله و مردم پیش بیاید؛ عامل محبوبیت او خواهد شد، با این نگرش و این توقع گروهی از فالانژها و لباس شخصی پوش ها را برای بر هم زدن سخنرانی های تبلیغاتی پیش از روز انتخابات، بسیج می کرد؛ با این حال نام او در لیست سی نفر برنده شدگان انتخابات که توسط وزارت کشور اعلام شده بودند دیده نمی شد.
در نهایت پس از باطل اعلام شدن تعدادی از صندوقها توسط شورای نگهبان و حذف چند نفر از کاندیداهای تهران، و اعمال نفوذ اکبر رفسنجانی توانست به عنوان سیامین نماینده تهران به مجلس راه یابد. او انتظار داشت بر صندلی ریاست مجلس بنشیند. در حالیکه اصلاح طلبان که اکثریت را در دست داشتند با چنین خواسته ای موافق نبودند. برباد رفتن آبروی سیاسی او در میان مردم، رقبای سیاسی و روحانیون دلایلی بودند که قبل از تحلیف به عنوان نماینده از این پست استعفا داد. در واقع زمان تصفیه حساب با او فرا رسیده بود، سعید حجاریان و همکارانش از مشاوران و از تئوریسین های خاتمی شده بودند و در جهت پیشبرد امر اصلاحات و گرفتن قدرت بیشتر در نظام اسلامی برنامه ریزی می کردند.
دوره، دوره اصلاح طلبی بود؛ از همین روی اصلاح طلبان با قدرت تمام به حذف هاشمی بر آمدند و لیستی مجزا تهیه کرده و مجلس را در اختیار خود درآوردند. فائزه نیز از صحنه سیاست محو شد. از دلایل اعتماد و محبوبیت اصلاح طلبان میان جوانان، آزادی نیم بند مطبوعات بود که به خواست عموم مردم، با خود، آوردند. روزنامه همشهری که تا آن هنگام پر تیراژترین روزنامه محسوب می شد از اهمیت اش کاسته شده بود و جای آن را روزنامه هایی گرفتند که در انتقاد از عملکرد دولت و حکومت می نوشتند و تیراژ تعدادی از آنها گاه میلیونی بود و استقبال مردم را همراه داشتند.
همزمان با طرح و تلاش برای دستیابی به آزادی بیان که مادر آزادیهاست، در میان جوانان، مدل کت و شلوار و دامن و رنگ لباس اهمیت و توجه لازم را از دست داد. گرچه روی دیگر سکه حوادث قریب الوقوع دیگری را که در خود داشت نشان می داد؛ اما، جامعه با باور بر اینکه تنها در گرو آزادی است که امنیت جامعه تامین می شود؛ متوجه این بود که با داشتن آزادی بیان می تواند زندگی را بهتر کند.
با وجود قراردادهای هنگفت تجاری خارجی و گسترش معاملات، دولت خاتمی در بخش اقتصادی موفق نبوده است؛ گرانی و تورم رو به تزاید بود و دولت ناتوان از داشتن تئوریسین و کارشناس مفید اقتصادی بوده است. وضعیت بد و بهم ریخته اقتصادی ایران در نتیجه حیف و میل ثروت عمومی در دوره های قبل بوده و اقتصاد برشکسته را به طور کامل نشان می داد. گرچه عباس عبدی به عنوان تئوریسین اقتصادی این دوره مطرح شده و جزء تئوریسین ها و مشاوران خاتمی بوده است، نتوانست تحلیل جامع و برنامه اقتصادی مدون شده ای برای برطرف کردن بحران اقتصادی موجود ارائه بدهد. نزخ بالای تورم، فقر و رشد زاغه نشین ها، بدهی های بین المللی و … بیانگر ناتوانی حکومت و سیستم در کنترل و اداره امور اقتصادی بوده است.
حمله به کوی دانشگاه. از وقایع حائز اهمیت در دوره خاتمی واقعه کوی دانشگاه است. اعتراضات دانشجویان در ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ با توقیف هفته نامه سلام شروع شد و با واکنش شدید نیروهای انتظامی- امنیتی روبرو گردید. نیروهای انتظامی امنیتی به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و با کمک لباس شخصی ها دانشجویان را مورد اذیت و آزار قرار دادند و به تخریب خوابگاههای دانشجویی اقدام کردند. با پرتاب دانشجویان از طبقات مختلف خوابگاهها به خیابان عده ای را زخمی و عزت ابراهیمی نژاد را به ضرب گلوله از پای در آوردند. یک روز بعد از واقعه اعتراض به عملکرد نیروی انتظامی قوت گرفت و همگانی شد. دانشجویان تظاهرات های وسیع سازماندهی کردند و مردم به خیابان ها ریختند. اعتراض همه جانبه مردم به حمایت از دانشجویان توسط نیروهای امنیتی بشدت سرکوب شد و عده زیادی از دانشجویان بازداشت و روانه زندان شدند. دولت آنها را که حمله کرده بودند نیروی فشار نام گذاشت و مانند همیشه معترضان به سرکوب را اراذل، آشوبگر و اوباش نامیدند. در این میان دانشجویان از حضور و سخنرانی فائزه رفسنجانی در محیط دانشگاه جلوگیری کردند.
خاتمی بعد از حوادث ۱۸ تیر ماه برای چند روز توانست قدرتی بیابد، اما دیری نپایید که دچار ضعف در اداره امور کشورداری شد و ضعیف عمل کرد. او با پشتوانه مردمی که داشت می توانست جنبش دانشجویی را گسترش بدهد و به حرکتی تاریخی تبدیل کند و نتیجه آن جز به نفع مردم به چیز دیگری ختم نشود. او از خامنه ای که مورد انزجار دانشجویان بود دفاع کرد. به دفاع از مطبوعات آزاد نپرداخت تا جاییکه در دور دوم دولت او نیز حزب مشارکت اغلب از داشتن نشریه محروم بود. دولت همچنین در برابر توقیف پیاپی مطبوعات توسط سعید مرتضوی قاضی دادگاه مطبوعات و دادستان تهران و همچنین محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران حتی هنگامیکه عبدالله نوری وزیر کشور و مدیر مسئول نشریه خرداد را توقیف کردند اقدام خاصی صورت نداد.
وی در سال اول ریاست جمهوری پیرامون آزادی گفت : خدمت به دین در این است که بگوییم دین و آزادی با هم سازگارند و دینی که به انسان حرمت میدهد در درجه اول به آزادی انسان حرمت میدهد. باید موانع آزادی از میان برداریم.
بی شک لایحه اصلاح قانون مطبوعات به مجلس که به گفته بسیاری آغاز آزادی بیان در ایران بشمار میرفت و در حالی که مطابق با قوانین جمهوری اسلامی توسط نماینده منتخب مردم (رییس جمهور) و برای تصمیم گیری توسط بیش از دهها تن از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار میگرفت با ابلاغ نامه خامنه ای به مهدی کروبی (رییس وقت مجلس) که توسط او به حکم حکومتی تعبیر شد، به صورت یک طرفه از صحن علنی مجلس خارج شد و برای مدتی صحن مجلس را صحنه نزاع لفظی نمایندگان اکثریت مجلس با نمایندگان اقلیت کرد که سر انجام با سخنان کروبی بایگانی شد.
کشتار نویسندگان و دگر اندیشان معروف به قتلهای زنجیره ای. به قتل برخی از شخصیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی مخالف نظام جمهوری اسلامی گفته می شود که با صدور فتوای روحانیون بلندپایه از جمله قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات خاتمی، سعید امامی معاون سیاسی این وزارتخانه، علی فلاحیان وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی، مصطفی موسوی معاون وقت وزارت اطلاعات و مهرداد عالیخانی صورت گرفت. مجموعه قتل ها (۸۰ نفر) در طی چند سال انجام شد، اما، قتل سیستماتیک دو فعال سیاسی داریوش و پروانه فروهر و سه نویسنده مخالف محمد مختاری ، محمدجعفر پوینده و حمید مصدق جامعه را دچار بحران جدی کرده بود. مهمترین واقعه دوران خاتمی را می توان در قبول و پذیرش مسئولیت قتل دگراندیشان بدستور عناصر بالای حکومتی دانست.
پافشاری محمد خاتمی باعث شد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ طی اطلاعیهای که قبلا نظیر آن دیده نشده بود و هنوز هم بی سابقه است به صورت رسمی اعلام کرد که عدهای خودسر از اعضای آن وزارتخانه در طراحی قتلها دست داشتهاند. رئیس جمهور خواسته بود که بدون حضور وزیر وقت و با تشکیل کمیته ای ویژه عناصر و آمران را تعقیب و شناسایی کنند. خاتمی توانست کادر مورد نظر خود را برای تحقیق و اداره وزارت اطلاعات به کار گیرد و اینان کسانی نبودند جز همان بازجویان اداره پی گیری زندان اوین و اطلاعاتی های سابق در دهه شصت که در دوره ریاست جمهوری هاشمی وزارتخانه را ترک گفته بودند. بازپرسان اطلاعات که به کار سابق خود بازگشته بودند، نه فقط به پرونده مسببان قتل های زنجیره ای رسیدگی کردند؛ بلکه پرونده زندانیان سابق را مجدداً ارزیابی کرده و بر روی میزهای کار خود قرار دادند.
با توجه به باز بودن بودن فضای مطبوعاتی و سیاسی کشور نسبت به سالهای قبل، این قتلها بازتابهایی در داخل و خارج از کشور داشتند و رسانههای بینالمللی آنرا چالشی بزرگ در مسیر اصلاحات در ایران دانستند. سابقهٔ فعالیت برخی از اصلاحطلبان در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در دههٔ شصت سبب شد که دامنهٔ افشاگریها و پیگیریها هیچگاه به سالهای دههٔ شصت که اوج درگیری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی و گروههای مخالف بود و طی آن هزاران نفر زندانی، شکنجه و اعدام شدند کشیده نشود. مطبوعات اصلاحطلب تنها به افشای قتلهایی که در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی روی داده بود پرداختند. مطبوعات اصلاحطلب خصوصاً از نزدیک شدن به واقعهٔ اعدام قتل و عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به شدت امتناع میکردند. علت عدم انتشار روزنامهٔ اصلاح طلب آریا مصاحبهای با عزتالله سحابی اعلام شد که وی در آن ریشهٔ قتلهای زنجیرهای را در اعدامهای تابستان ۶۷ دانسته بود.
در یک جمع بندی می توان اظهار داشت و پذیرفت که محمد خاتمی خواهان محاکمه واقعی طراحان و عاملان قتل دگراندیشان شده بود، ولی نتوانست آن گونه که شایسته بود به پیش ببرد، و کسانی را که در پشت صحنه بودند معرفی و افشاء کند.؛ او بسنده کرد به اینکه به مردم بگوید: آمران قتل دیگراندیشان از دل وزارت اطلاعات بیرون زده بودند. از سوی قوه قضاییه روزنامه نگارانی را که بر روی پرونده دگراندیشان فعال بودند بازداشت و محکوم به حبس شدند و توقیف گستردهٔ مطبوعات در بهار ۱۳۷۹ انجام شد
در دوره ریاست جمهوری خاتمی، ماجرای ۱۸ تیر و کشتار دیگر اندیشان، نقطه اوج و فرود دولت را نشان می دهد که از اهم حوادث و رخدادهای سال های اخیر بوده اند؛ و جملگی حکایت از آن دارند که اصلاح طلبان به ظرفیت سیاسی- اجرایی خود و حریفان شان پی نبرده اند. و واقعیتی دیگر این است که دولت خاتمی ۸ سال بر طول عمر جمهوری اسلامی افزود، اما و از سوی دیگر، دوران ریاست جمهوری او بار سیاسی و آگاهی توده ها را بالا برد!! دولت خاتمی دوره سیاسی کاری بود و رشد سیاسی جامعه را به همراه داشت.
در دور دوم ریاست جمهوری او، نه تنها از محبوبیت خاتمی کاسته شده بود، بلکه مواضع او گردش به سمت صولگران و خامنه ای پیدا کرده بود. به جای اینکه از پشتوانه مردمی بهره برداری بکند برای گرفتن امتیاز و آزادی و کمک به رعایت حقوق مردم، برعکس در جهت منافع نظام گام برداشت و مردم را ندیده گرفت. برای او رضایت علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی( معروف به دیکتاتور) شرط بود.
خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری اش تلاش بسیاری برای تصویب لوایح دوگانه اصلاح قانون انتخابات و تبیین اختیارات ریاست جمهوری داشت که به جرم مغایرت با شرع و قانون اساسی توسط شورای نگهبان قانون اساسی رد شد. در اواخر دوران حکومت خاتمی، انتخابات مجلس هفتم برگزار شد که رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب از سایر مشکلات او بود.
گفتگوی تمدن ها. از دیگر مواردیست که خاتمی بدان پرداخت. با مطرح کردن طرح ,گفتگوی تمدنها, در سازمان ملل متحد او را به عنوان ابداع گر این نظریه میشناسند. در واقع خاتمی ناموفق در پیشبرد شعارهایش بود و نتوانسته بود به نحو ممکن از شکاف میان روشنفکران، جوانان و حکومت در جهت قانونی کردن حکومت قانون و مردم سالاری و جامعه مدنی استفاده بکند، اعلام کرد که هیچکاره است و گروه های فشار و عناصر حکومتی نمی گذارند کارهایش را انجام بدهد. از این روی به فکر ایجاد روابط بزرگتر در سطح بین المللی شد. چه خوش گفت حافظ شیراز:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ خروج کامل اصلاحطلبان از قدرت را در پی داشت. اصلاح طلبان قبل از آن در انتخابات شورای شهر دوم شکست خوردند و در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی با ردصلاحیت گسترده کنار گذاشته شدند. مجلس را از دست دادند، بدون آنکه گامهایی مفید در قوه مقننه و احقاق حقوق قانونی شهروندان برداشته باشند.
ادامه دارد.
۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
ما نيزبا شما هستيم وهمچون شما ها سر ِباز ايستادن داريم
- امير جواهری لنگرودی
ما نيزبا شما هستيم وهمچون شما ها سر ِباز ايستادن نداريم امير جواهری لنگرودی amirjavaheri@yahoo.com ۲۳ تير۱۳۸۸برابر ۱۴جولاي۲۰۰۹ "اما من حال خوبی دارم. امروز(۱۸تير)همه پرازشوروهيجان بودندازافسردگی اين چند روزگذشته درمردم خبری نبود. منتظر اعلام راهپيمايی بعدی هستيم . نه ... ما سربازايستادن نداريم. تازه به فکر راه اندازی کميته های محلی همبستگی عليه کودتا چيان هم افتاديم، فکر می کنی چطوره سالار؟آيا دستورالعمل ديگری هم است، ياری مان دهيد! " اين بخشی ازنامه جوانی است که به ايميل ام رسيده است واين خود گواه اين است که بعد ازوقفه کوتاه تحرکات خيابانی قبل از هيجده تير، چگونه رخوتی به جان فعالان جوان درون کشورافتاده بود که بعداز تظاهرات آن روز، شوروهيجان ديگری به جان آنان انداخت. برای اين روزجبهه ی متحد دانشجويی طی اطلاعيه خود تجمع تهران بزرگ وشهرها را اعلام داشته وهمگان را به شرکت درآن فراخوانده بود . دربرابراين فراخوان دانشجويي،مرتضى تمدن، استاندارتهران درروز هيجده تيرگفت: "اگرافراد معدودى بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبكههاى ضد انقلاب، تحرك ضد امنيتى داشته باشند زير گامهاى مردم هوشيار ما له خواهند شد." نيروی سپاه وفرمانده هان آن نيزپيام خود رابرای سرکوبی خيزش خيابانی بر زبان رانده بودند.همه چيزبرای سرکوب آماده بود.دراين جنگ نابرابرفرمانده نيروی انتظامی همچون استاندار تهران گفته بود مردم تظاهر کنندگان۱۸تيررا زيرپای خودشان "له" می کنند. برپايه خبر"روزنامه گاردين" ، مجتبی خامنه ای فرماندهی عمليات۱۸تيررا بعهده داشت . ازهمين رومردم تهران همان شب يک پارچه درپشت بام ها با شعار" مجتبی مجتبی بميری/ رهبری تو نبينی" خشم و نفرت خود رابرکودتاگران نشان دادند . گزارشات انعکاس يافته ازجانب شاهدان عينی ، ويديو کليپ ها، عکس ها و آنچه تا حال درنوشته های فيس بوک و تويتر آمده نشان ازخشونت آشکار گارد ضد شورش ، نيروی انتظامی ولباس شخصی ها وبسيج وموتورسواران بوده است . دستگيری ها و گلوله درکردن بسوی جوانان درخيابان وموج بازداشت های گسترده تنها ازتهران گزارش شده است .هنوزابعاد اين جنايات به جزچند شهرازديگر نقاط کشورنرسيده است . سازمان عفو بينالملل نيز درهمان روزهيجده تيراستفاده خشونت توسط نيروهاى امنيتى ايران عليه معترضان درتهران را محكوم كرد.حسيبه حاج صحراوي، معاون مديربرنامه خاورميانه و شمال آفريقاى عفو بينالملل دراين باره گفت�امروز، مقامات ايران بارديگرعدم تحمل خود نسبت به مخالفان را نشان دادند،به همان شيوهاى كه به صورت تمام وكمال باقيمانده روشهاى بيرحمانهاى است كه درسال ۱۹۹۹ استفاده كردند" وى افزود " واقعاً وقت آن رسيدهاست كه آنها از به كار بردن روشهاى زور بازو براى سركوب اعتراضات دست بكشند و به تعهدات خود تحت قانون حقوق بشر سر بنهند" اين جنگی نابرابر است که خودی های ديروزآقای عيسی سحرخيز که امروزدرزندان اين نظام اند، چهره خامنه ای را درحادثه بزرگ ۲۲ خرداد به اينسوواعمال کودتای خونين رهبر فقيه را اينگونه ترسيم کرده اند:"سيد علی خامنه ای چه بخواهد و چه نخواهد پس از بيست سال ولايت مطلقه وحکومت استبدادی برملت ايران، پا جای پای محمد رضا پهلوی گذارده است. رهبر ايران چه بخواهد و چه نخواهد راه شاه را می رود ومسيرحکومت ظالمانه ی شاهان مستبد وديکتاتورهايی رابرگزيده است که مردم ايران وجهان بارها آن هارابه زباله دان تاريخ ريخته اند. اوخواسته وناخواسته در۳۰ خرداد۸۸ جنايات سفاکانه ی ۱۷شهريور۵۷ را رقم می زند وبا کشاندن پای بخش نابخرد سپاه پاسداران به جای "گارد جاويدان" شاه وگروه های چشم و گوش بسته ی بسيج به جای "چماقداران جيره خوارپهلوی" قصد به خاک وخون کشيدن هرچه بيشترمردم حق طلب ايران رادارد. ... رهبرايران فراموش کرده است که آنچه شاه را به شکست مفتضحانه کشاند، آوردن ارتش به خيابان ها بود وآنچه ملت ايران را به پيروزی شگفتی سازرساند روی آوردن به شعارهايی بود چون "برادر ارتشي، چرا برادرکشي؟" وکاری تاريخ ساز، گل نشاندن درلوله ی تفنگ نظاميان. "( تاکيدات از منبع روزنامه است )،( روزنامه انقلاب اسلامی درهجرت ، شماره ۷۲۷، تير۸۸) وقتی اينگونه است که خودی های ديروزی نظام تصويرمی کنند،حرف زيادی در برابرديوصفتی اين حکومت گران بر صفحه کاغذ نمی توان نشاند. جز تکرار وظيفه مندی ما نسبت به تاکيدبر ابتکار عمل انتخاب تاکتيک ها و اتخاذ شيوه های مبارزاتی مبارزان درون کشور. ابتکارعمل روزمره نيروهای جوان درمقابله با کودتاچيان، ازسويی روحيه جنگندگی واميدواری را درميان نيروی جوان بالا برده وهيئت پوشالی نائبان برحق امام زمان را برزمين زده است . از سوی ديگرتجربه مبارزه يکماهه مردم وبويژه نسل جوان دختروپسررادرکنارنسل گذشته که خود تجربه انقلاب بهمن ۵۷بوسعت تماميت جغرافيای ايران را با خود دارد، آنچنان به هم گره زده است که نيروی جوان در کنار آن تجربه غنی بيش ازهرهنگام و با دانش و آشنايی ، جوانی و پشتکار خويش درهرکوی و برزنی مقاومت مشترکی را به سامان می برند. همين جوانان دختر و پسرند که بازو در بازوی هم بغض های فروخفته خود را بدل به فرياد می کنند وبه سمت بسيجی ها و لباس شخصی ها و نيروی گارد ضد شورش در هر کوچه، خيابانی و ميدان نبردی ، يورش می برند تا آنان راازمحدوده زندگی خود دورسازند.همين جوانان اند که امرشناسايی اين چهره های سرکوبگررا طی هفته های گذشته به اين سو سازمان داده اند و امروزه به وسيع ترين شکل در سطح سايت ها و وبلاگ ها بازتاب يافته و خود بدل به جنبش شناسايی شکنجه گران ، چماق بدستان و مزد و حقوق بگيران بسيجی محلات و شهر ها شده است . همين نيروی جوان اند که مادران و پدران خود را به پشت بام ها می کشانند تا خواب شبانه را برحکومت گران سنگين کنند.همين دختران جوان اند که روسری ازسربر می دارند وشادمانانه و با احتياط های امنيتی درميادين محلات خود می رقصند . اگر به خيابان آمدن برای بخش زيادی ازمردم که در رای گيری شرکت داشته اند با انگيزه ابطال انتخابات بعنوان عامل شرکت درتجمعات خيابانی باشد برای دختران جوان و زنان کشورما، بيش ازهرچيز،امر پاسخگويی به بغض سی ساله ای است که ازجانب حکومت گران بر يکايک آنان تحميل شده است .برای جوانان دانشجو و جوانان بيکارکشورمان ، پيکاری فراتر از انتخابات رياست جمهوری و انتخاب شخص موسوي، کروبی و توجه به نوعيت وجود خاتمی در کنار موسوی است. امروز جوانان ما دريافته اند که سايه سياه حکومت گران اشغالگر را نه فقط با سنگ وتيرکمان وشعاردادن و باندرول نويسی با درشت ترين حروف : "حماسه خس و خاشاک " ، يا تنها باسازماندهی تظاهرات آرام وهمراه با سکوت و پلاکادر : سکوتم از رضايت نيست " و آتش افروزی برای جلوگيری ازپيشروی نيروهای سرکوبگر و برای خنثی سازی پرتاب گاز اشک آوردشمن فراهم آورند. بلکه نيک دريافته اند که برای استمرارمبارزه بايد سنگر بندی خود را با تشکيل کميته های محلات در همبستگی با يکديگر در برابر کودتا گران اشغالگر محلات و درمحيط زيست و کار خود با جنبش وسيع تر مردمان ايران و ساير تحرکات درون کشور با شعار نفی اعدام و آزادی همه زندانيان سياسی ، برابری خواهی و عدالت گزينی فراهم آورند. چنانچه همين سازمانگری کميته های محلات با تلفيق دو سطح کارمخفی و علنی گره بخورد و چنانچه با همان نسبت با کميته های ادارات و کارمندی وکميته های کارگری همراه گردد، درعمل به تسخيرو پاک سازی همه محلات و ادارات از وجود عوامل بسيجی و اطلاعاتی و لباس شخص ها و قوای سرکوبگر منتهی خواهد شد . من حرف اضافی وفراتر از آنچه که تو نوشتی ندارم وتنها می گويم : بايد تجربه يک ماه دوندگی ورودررويی با قوای دشمن را درهرکوی و برزنی جمعبندی نمود وضعف کاررابرشمرد. ازهمين سپرابطال انتخابات و از هر شکافی در درون حکومت گران � که هر روز هم افزون تر می گردد- به وسيع ترين شکل ،همچون روزهای اوليه اعتراض استفاده برد و از آن وحشت ننمود که سبزينه پوش تان قلمداد کنند . بايد کميته های محلات را ازمطمئن ترين و با تشخص ترين چهره های هر محله با تلفيق ترکيب زنان و مردان � دختران و پسران جوان وتا حد زيادی از تلفيق روابط خانواده گی با تعدد گرايشات هر کدام آنان در سطوح ترکيبی همه اقشارو گروهبندی های اجتماعی بدورازچشم دشمن بخدمت گرفت . وظيفه اصلی آن فعلا سرشماری از هرمحله و اينکه چه تعدادی ازجوانان هرمحل توسط عوامل دشمن ربوده شده اند و در کدام بازداشتگاه بسر می برند . بايد اين ليست را با نظرخود خانواده ها دراختيارمجامع حقوق بشري، مطبوعات وهرنوع ابتکارعملی که خود کميته محل پيشنهاد می کند قرار داد و آنرا به وسيع ترين شکل به خارج فرستاد . دراينجا يعنی در اين سوی جهان و در پهنه گيتي، ما بدورازشحنه شيخ و همرهان مزدورش، شکنجه گران وزندانبانانش،هيچ چيزی ما را تهديد نمی کند هيچ چيز . ما تا به امروزدرسطحی گسترده درشهرها- کشورها و جای جای جهان نشان داده ايم که قصد نداريم به خانه های خود رويم . همه ما همچون شما ها در کاريم . جوانان نسل دومی ما خود سازمانگران بزرگترين تحرکات خيابانی در فرانکفورت � برلين � استکهلم و جاهای ديگرند . اين اعراضات ما پيروجوان نمی شناسد . ما بدون اينکه تجربه تلخ تاريخی انقلاب بهمن۵۷ " وحدت کلمه " ، " همه با هم " خمينی شياد را فراموش کنيم با شناختی عميق ازهم،با باندرول ها ، پلاکادرها وشعارهای خويش و بدون درهم ريختن صف مبارزه طبقاتی "ما همه با هم هستيم" تا صف دشمنان مردمان ايران را به جهانيان بازشناسانيم . امروزعکس ندا و نام او تی شورت جوانان ماست و در خيابان های اروپا و کانادا � استراليا و آمريکا با آن راه می روند. اين جا خود غوغای ايست هرچند درهم آميختگی خود را نيز دارد . اين سطح درآميختگی دربرابرابعاد جسارت آفرينی شما ها هيچ است . ايرانيان در همه جا تا به امروز به اشکال مختلفی دست به اعتراضات خيابانی و آکسيون های ايستاده � تحصن واعتصاب غذا زده اند . هفته های گذشته ياران ما وشما درترکيبی پُرشمارو به نمايندگی ازفعالان مدافع حقوق کارگران ايران درپاريس جمع شدند وباسازماندهی تحصن واعتصاب غذای خود دربرابراحزاب وسازمان ها ونمايندگان اتحاديه های کارگری جامعه ميزبان (فرانسه)درپشتيبانی ازنبردومقاومت شما وگشوده شدن درب زندان ها وآزادی فعالان کارگری منصوراسانلووابراهيم مددی ازفعالان سنديکای مستقل شرکت واحداتوبوسرانی تهران وحومه و آزادی بازداشت شده گان حوادث اخيرياد کردند وآنرا دروسيع ترين سطح رسانه های اروپا بازتاب دادند. هم اکنون زندانيان سياسی سابق جمهوری اسلامی و شاهدين اصلی دو کشتار سال۶۰ و۶۷ از سراسر جهان به برلين می آيند تا تحصن واعتصاب غذا کنند و به اين آدم کشی ها اعتراض نمايند. به رسانه های جهان بگويند درزندان های ايران چه می گذرد؟ هم اکنون صدای اعتراض اعصاب غذا دربرابر ساختمان سازمان ملل درنيويورک به گوش می رسد. اضافه کنم ما تا به امروزبه وزارت امور خارجه سوئد به عنوان مسئولين دوره ای اتحاديه اروپا برای محکوميت اين سرکوبگری ها و فراخواندن سفير سوئد از ايران رفتيم . جوانان پرشور ايرانی به همراه فعالان گروهبندی های مختلف اپوزيسيون ايرانی در اتسکهلم پايتخت سوئد در روز جمعه ۲۶ ژوئن اجتماع اعتراضی را در برابر سفارت جمهوری اسلامی سازمان دادند ،و قتی با وحشيگری و فحاشی عوامل حزب الهی و نيروی تروريستی نظام درون سفارت روبرو شدند با فرياد آزادي، ديواره سيم های خاردار،لاله تروريستی- جاسوسی رژيم را فرو فکندند و به درون آن راه يافتند ودر نبردی نا برابر مزدوران را خلع سلاح کردند واسلحه های کمری يکی ازآنان را در حضور خبرنگاران به پليس امنيتی سوئد تحويل دادند . ما تا به امروز به بروکسل دربرابر اتحاديه اروپا اعتراض کرديم . به درون اجلاسيه اتحاديه اروپا وارد شديم و ازشما ها و ايستادکی تان حرف زديم . درخيابان های کلن � فرانکفورت � بوخوم � استکهلم � گوتنبرگ � مالمو � امئو - هلند � نروژ � دانمارک � لس آنجلس � واشتگتن � نيويورک � هامبورگ � استراليا و تورنتو � ونکور � مونترال - برلين - پاريس- همه و همه جا نه يک بار و دو بار و نه در سطح يک گروه و حزب و سازمان، بلکه درابعاد پرشمار نيروی انسانی معترض از پيروجوان ، دختروپسر، تبعيدی ومهاجر،بازوبه بازو به خيابان آمديم واز لحظه به لحظه مبارزات شما ياد کرديم و اين ادامه داشته و دارد . ما آن می کينم که شما می خواهيد . درب همه روزنامه ها و مجامع حقوق بشری و اتحاديه های کارگری ، احزاب و سازمان ها را به صدا در می آوريم تا پشت جبهه قوی و قدرتمند مبارزاتی شما باشيم . به همديگر باورکنيم . اين شما هستيد که پيشتاز اين مبارزه ايد. رهبری آن ازآن شما است . ما شعارشما ها را سرمی دهيم : آزاد باد همه زندانيان سياسی وهمه دستگير شده گان حوادث اخير در سراسرايران . زنده باد مقاومت مدنی و مردمی شما درهرکوی و برزنی دربرابررژيم کودتا . دراين سوی جهان اپوزيسيون آزاديخواه و تحول طلب، دراقدامی متحد وسراسری ودرابعادی چندين و چند هزارنفری درمحکوميت سرکوب وگلوله بستن اعتراضات خيابانی درون کشورقدم های مستکمی برداشته وآزادی بی قيد وشرط زندانيان دستگيرشده حوادث اخيروهمه زندانيان سياسی رادربرابرخود داريم . آری ما نيزبا شما هستيم و همچون شما ها ، ما نيز سرباز ايستادن نداريم ! 24 تیر 1388
به ياری کودکان و نوجوانان ايرانی بشتابيد

يک مادر طرفدار حقوق کودک در ايران
در صورت امکان اين متن به گونه ای منتشر شود که به گوش سازمان های طرفدار حقوق کودکان برسد.کودکان و نوجوانان و حکومت جمهوری اسلامی
اين روزها نمی شود تهران راشناخ! ;ت. تهران، تهران بيست سال گذشته نبوده است. دو هفته قبل از انتخابات و بعد از آن. مردم، فرياد در گلو ماندهی سالها را سر دادند و بغض فروخورده شان را بر سر ستمگرانشان هوار کردند.
تيتر روزنا ;مههای حکومتی طرفدار احمد نژاد حاکی از توطئه ی آشوبگران و خرابکاری آنان است و شاخ و شانه کشيدن و تهديد:"شهادت مادر و دختر تهرانی به دست آشوبگران" آن هم با گلوله؟؟!!. و ... بی اختی! ;ار خنده بر لبان هر خوانندهای مينشيند. خندهای تلخ. بسيار تلخ.
تمام کسانی که اين روزها در تهران بودند و آنچه را که رخ داد ديده اند با تمام وجود درک کردهاند که چه کسانی بر عليه مردم خش ونت ميکنند و چگونه. عکس ها و فيلم های موجود گواه زنده ای است از آنچه که در اين چند روز بر مردم تهران گذشت. همه می دانند که چه کسانی اسلحه دارند و زور. نيروی پليس از چه کسانی حمايت می کند و در مقابل کتک خوردن مردم خاموش به نظاره می نشيند البته اگر خود در کتک زدن مشارکت نداشته باشد.حتا مردم شاهد بوده اند بسيجی ای را که در مواجه با خشونت به کار رفته عليه مردم کارتش را پاره می کند و اشک ريزان صحنه را ترک می کند.
"در طول تاريخ هيچ گاه ستمديدگان خشونت را آغاز نکرده اند. اگر خود محصول خشونتند چگونه ميتوانند مبتکر آن نيز باشند؟... خشونت به وسيله ی کسانی پديد ميآيد که ستم ميکنند، استثمار ميکنند ودر شناختن ديگران به عنوان انسان قصور ميورزند، اما نه به وسيله ی آنان که ستمی ميکشند و استثمار ميشوند و ناشناخته ميمانند. اين محرومان از مهر نيستند که موجب بی مهری ميشوند بلکه کسانی هستند که نميتوانند مهر بورزند، از آن روی که فقط خود را دوست دارند، اين بی ياوران دستخوش دهشت نيستند که دهشت ميآفرينند بلکه جابرانی هستند که وضعی عينی ايجاد ميکنند که مايه پديد آمدن وازدگان زندگی است."
اين چيزی بود که درتهران شاهدش بوديم. مردم اعتراض می کردند. ظاهرا از توهينی که در جريان انتخابات به آنان شده، به خشم آمدند و برای اين که ثابت کنند "خس و خاشاک" نيستند و انسان اند و انسان را صبر و تحمل را نيز اندازهای است، به خيابان ها ريختند. هنگامی که فرياد دادخواهيشان با چماق و باتوم و زنجير پاسخ داده شد، خشم شان عصيان کرد و سرريزشد بر هر چه که نشان از دولت داشت: بانکها، تلفنهای عمومي، چراغهای راهنمايي، گداهای آهنی (صن! دوقهای صدق ;ات کميته امداد و ...) اتوبوس و ماشين دولتی...
راهپيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند تا گاز اشکآور توان نفس کشيدن را از آنان گرفت و آنگاه بود که سطل های زباله به وسط خيابانها آورده و آتش زده می شد.
راه پيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند که دختر، پيرزن و يا پيرمردی را در زير ضربات شديد باتوم يکی از انواع و اقسام بيشمار نيروهای نظامی و انتظامی وشبه نظامی می ديدند وبرای نجات وی اقدام می کردند و مجبور به زدن ماموران می شدند. اما بلافاصله در همان زمان هم همين مردم جلوی خشم بعضی از مردم را گرفته و نمی گذاشتند که ف! رد چماق به دست کتک بخورد.
راه پيمايی بدون خشونت شان را تا جايی ادامه دادند که از ساختمان بسيج و پايگاه بسيج تيری به سمت آنان شليک نشده بود. بعد از آن تعدادی به ساختمان حمله بردند با دست خالی و توانستند که تنها ماشين متعلق به پايگاه را به آتش بکشند. آخر با دست خالی که نمی شود به جنگ چاقوکشان مسلح رفت. اگر اين مردم اسلحه داشتند که ...
نمی خواهم آنچه را که در حال رخ دادن است تحليل کنم. تنها می خواهم به نکته ای اشاره کنم که يکی از نقاط مشترک اين رويدادها با حوادث دههی اول انقلاب است. سال های 58 تا 67. سبئعيت نيروهای مدافع حکومت و برخورد با کودکان و نوجوانان. تفاوتی هم وجود دارد، آن روزها حکومت اسلام پيمان نامه ی جهانی حقوق کودک را امضا نکرده بود و امروز امضا کرده است. اما اين امضا تغييری در خوی ضد انسانی آن بوجود نياورده است.
اولين مساله ای که باعث شد توجه ام به اين موضوع جلب شود عکس جنين تير خورده ای بود که در اولين تظاهرات آرام مردم همراه با مادرش کشته شد. و بعد عکس نوجوان 12 ساله ای که در همان روز يا دو روز بعد کشته شد و يا صدها نوجوانی که در خيابان ها کتک خورده و می خورند و يا دستگير شده و هم اکنون در زندان های با نام و بی نام اسير هستند.
کودکانی را هم وحشت زده ديديم که در م! ;اشين همراه پدر و مادرشان از وحشت حمله ی لباس شخصی ها به ماشين شان فرياد می کشند و ماموران بدون توجه به آنان سرگرم خرد کردن شيشه های ماشين هستند.
و يا کودکانی که پدر يا مادرشان در زندان ند و همراه کسی روزها را جلوی اوين و يا دادگاه انقلاب سر ميکنند و از وحشت برخوردهای وحشيانه وخشن ماموران با مردم و يا همهمه و هجوم مردم برای شنيدن نام زندانی شان به گريه می ! افتند.
زن جوان نگرانی را ديده ايم که چند هفته است از همسرش خبری ندارد و بی تابی فرزندش جلوی دادگاه انقلاب را با سيلی به صورتش جواب می دهد تا بتواند بشنود که شوهرش زنده است و اسم او در ليست يکی از زندان های با اسم ورسم آمده است.
و يا زنان بارداری را که در سلولهای اوين اسيرند و کودکشان تنها به گناه به دنيا نيامدن بايد زندانی باشند و از همه ی شرايط مناسب برای رشد محروم.
اما همه چيز به اين ختم نمی شود. اين جنايت بعد ديگری هم دارد. نوجوانانی را می بينی که تازه پشت لبشان سبز شده اما در لباس وهيات بسيج و لباس شخصی ها. باتوم به دست و سپر به دست. در حالی که می توانی وحشت را در چهرشان ببينی . منتظرند در سر ميدان ها و خيابان ها برای مقابله با مردم.
دهه ی اول حکومت جمهوری اسلامی هم همين اوضاع بود. نوجوانان بسياری به خاطر اعلام! يه و روزنامه ی فلان گروه سياسی در خيابان کتک می خورد و چشمش کور می شد و يا در اثر شدت ضربات کشته می شدند.. کودکان بسياری در زندان همراه با مادرانشان زندانی بودند و وسيله ای برای آزار و گرفتن اعتراف و همکاری از مادران و پدرانشان. و خانواده ها با زحمات بسيار می توانستند که آنان را از زندانبانان پس بگيرند. نوجوانان بسياری در زندان ها اسير بودند و اعدام شدند. حت! ا می توانيم اسامی نوجوانان بسياری را در ليست ناقصی که از قتل عام شدگان 67 موجود است ببينيم. به دختران نوجوان بسياری قبل از اعدام تجاوز کردند تا به بهشت نروند. آن موقع هم گروه ديگری از نوجوانان را ميديدی که مورد سوء استفاده قرار می گرفتند.نوجوانانی که به طرفدار رژيم بودند و می توانستی آنها را در حال کتک زدن مخالفان دولت و به زعم حکومتيان ضد انقلابيون ببيند.
به دست بسياری از نوجوانان هم اسلحه داده و در ميدان های جنگ از آنان استفاده می کردند. شب تا صبح برايشان نوحه های آهنگران را می گذاشتند و بعد صبح آنها را به روی ميدان های مين می فرستادند به جای گاو وگوسفند. چرا که برای گاو و گوسفند بايد پول می پرداختند. اما اين نوجوانان متاثر از فضای انقلابی سال 57 فکر می کردند که توان تغيير دنيا را دارند، تحت تاثير تبليغات 24ساعته تلويزيون و راديو و شست و شوهای مغزی در مدارس به ميل شخصی و پنهان از والدينشان به جبهه می رفتند.
وقتی نوجوانان باتوم به دست را در ميدان ولی عصر و انقلاب ديدم انديشيدم ! که آيا پدران و مادرانشان می دانند که فرزندانشان الان کجا هستند و برای چه کاری به خيابان آورده شده اند.
ايا اينها مصداق جنايات جنگی و نسل کشی نيست ؟ مطابق با پيمان نامه جهانی حقوق کودک استفاده ی کودکان دردرگيری های نظامی و قومی ممنوع است.
دردهه ی 60 اين جنايات و نسل کشی ها با سکوت کشورهای به اصطلاح آزاد ودموکرات غرب همراه شد. درآن سال ها هيچ کدام از دولت های اين کشورها دست ياری به مردم ايران ندادند چرا که تحليل غرب اين بود که يک ميليون تا يک ميليون و دويست هزار جوان با انديشه های ضد غربی در ايران زندگی می کنند که بايد به دويست تا سيصد هزار! ; نفر تقليل يابد تا خطری متوجه منافع سرمايه داران و شرکت های بزرگ سرمايه داری نشود. (مراجعه شود به خاطرات سوليوان در ايران)
اما امروز به مدد همت جوانان ايرانی و استفاده ی درست شان از وسايل ارتباط جمعی اين جنايات لحظه به لحظه و شايد همزمان به تمام دنيا مخابره شد و ديگر جای ترديد وانکار برای هيچ کس باقی نگذاشته است. حالا مردم ايران می خواهند که جنايتکاران بشری مطابق با قوانين انسانی محکوم و محاکمه شوند. اما باز هم دولت های غربی تنها به طولانی کردن زمان دادن رواديد به اين جانيان اکتفا می کنند و منتظرند که از اين آب گل آلود ماهی بگيرند و قر ;اردادهای اسارت بار ديگری را بر مردم ايران تحميل کنند. اما مردم ايران اين بار روی سخن با مردم جهان دارند چرا که می دانند تنها مردم دردشان را درک می کنند و به ياری شان خواهند آمد. مردم ايران می پرسند آيا اين همه پيمان نامه و کنوانسيون اگر قابليت اجرايی نداشته باشند و نتوانند کاری از پيش ببرند چه سود؟ مردم ايران می پرسند چرا سازمان های طرفدار حق! وق کودک در اين مورد سکوت کرده اند. به ياری کودکان و نوجوانان ايرانی بشتابيد.
29 تیر 1388
