۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

کودکان و دانش آموزان خواستار آزادی ???


کودکان و دانش آموزان کامیاران خواستار آزادی فرزاد کمانگر شده اند!?

ترانه وطن من -


۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

اعدام فرزاد كمانگر و شيرين علم


















می 9, 2010 ·

بر اساس خبر منتشر شده توسط خبرگزاري فارس فرزاد كمانگر و شيرين علم هوي دو فعالي سياسي كرد و آنچه اين خبرگزاري آنها را بمب گذار و تروريست خوانده است صبح يكشنبه اعدام شده اند. فرزاد كمانگر معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس است که در مرداد 1385 براي پيگيري مساله درمان بيماري برادرش به تهران آمده و دستگير شد. فرزاد کمانگر فعال حقوق بشر ، فعال محیط زیست ، روزنامه نگار و فعال صنفی، و معلم کرد ایرانی است که به حکم اعدام محکوم شده و هم‌اکنون در زندان اوین به سر می‌برد. تعداد زيادی از فعالان مدنی، مردم کامياران و امام جمعه شيعيان اين بخش استان کردستان در دفاع از او نامه‌های زیادی نوشته و امضا کرده‌اند. فرزاد کمانگر به پاس مرارت‌ها، مظلومیت‌ها و مقاومت‌هایش به صورت افتخاری گزارشگر ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز هست. در زير آخرين نامه نوشته شده توسط فرزاد كمانگر از زندان رجائي شهر بار ديگر منتشر مي شود:

نه» به خشونت «نه» به اعدام
صلح ، خواب کودک است
صلح ، خواب مادر
گفتگوی عاشقان در سایه سار درختان
صلح همین است
صلح لحظه ای است که دیگر
توقف اتومبیلی در خیابان
هراس بر نمی انگیزد
و زمانیست که کوبیدن بر در
نشانه دیدار یک دوست «1»

آغاز ، رویا و افسانه ای شیرین است ، چون با زندگی شروع می شود.
«و انسان را آفرید به نظاره اش نشست و برای آفرینش این موجود به خود آفرین گفت»«2»
«در عزل کلمه بود ، کلمه با خدا بود ، کلمه خود خدا بود پس کلمه انسان شد» «3»
انسان موجودی الهی و مقدس شد چرا که از روح لایزالی در آن دمیده شده بود و حق حیات در زندگی یافت ; « هر کس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخص خویش برخوردار باشد» «4»
و این سو تر خدایگان زر و زور چوبه دار بر افراشتند تا خالص طناب و مرگ شوند و گام به گام تا به امروز زندگی و مرگ ، روشنی و تاریکی ، فریاد و سکوت و رهایی و اسارت همزاد و هم گام همه صفحات تاریخ را ورق زدند .

و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد ، اعدام یک سناریوست و این سناریو بازیگر نقش اول می خواهد ، بازیگرش «انسان » است ، اشرف مخلوقات ، شاهکار آفرینش از جنس من و شما و عده ای که خود را مالک جان او می دانند و سناریو را نوشته اند ، آگاهانه دور میزی می نشینند ، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند ، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی .

تصمیم گرفته می شود جوانکی نحیف ، سفید ، سیاه ، زرد ، شرقی …. را کشان کشان به سوی چوبه دار می برند ، گویی جای کسی را تنگ کرده باشد . آگاهانه طنابی بر گردنش می آویزند و دست و پا زدن او را آگاهانه می نگرند به همین زشتی و سادگی .
چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند .
چه ترسناک است سکوت بهتی را که پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و باز هم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید .از آغاز خشونت ، خشونت آفریده است و مرگ ، مرگ آفریده است . و گفتگو صلح و دوستی و برادری به ارمغان آوریده است .
از ابتدا در سرزمینی که باروت بوی غالب است ، بوی بنفشه مشام کسی را نوازش نداده ، آسمانی که در آن نسیر گلوله شنیده می شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد . سنگی که سنگر می شود ، هیچ گاه پایه و ستون خانه ای نخواهد شد به همین سادگی .
گلوله خشونت می آفریند و خشونت مرگ و تک صدایی و زندان را بر جامعه تحمیل می کند
اعدام و خشونت آغازی برای زایش مجدد خشونتی دیگر است به همین سادگی .
کاش این هفته ، این چند ماه ، این چند سال همه اش یک خواب باشد .
کاش اعدام یک خواب یک کابوس گذرا باشد .
به همین سادگی ، کاش یک خواب باشد ، یک خواب ، به همین سادگی .پا ورقی —————————

2- آیه ای از قران 3- آیه ای از انجیل 4- بند سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر 1- شعری از یانیس ریتسوس

به یاد فرخ رو پارسا ، که در چنین روزی اعدام شد

به یاد فرخ رو پارسا ، که در چنین روزی اعدام شد (روزنامه اطلاعات / 18 اردی بهشت 1359)

روزها و ماههای پس از پیرزوی انقلاب اسلامی چنان با خبرهای تلخ ریز و درشت درهم آمیخته بود که گویی هر یک از فاجعه هایی که رخ می دادند ، تنها خبرهای پیش پا افتاده ای بودند که بی تفاوت در گوشه ای از صفحه ی نخست روزنامه ی عصر خودنمایی می کردند . شور انقلابی چنان ملت را درمی نوردید که کمتر در عمق این فاجعه ها مجال تفحص بیابند . همه چیز در نمایی دور از ما بازمی ایستاد … « 10 نفر امروز به جوخه ی اعدام سپرده شدند … در درگیری های نقده صدها نفر کشته شدند … » خبرها تکراری بودند ، اما هر فاجعه ای در ذات خود یگانه است . حکایت هر انسانی نیز با دیگر همنوعانش متفاوت است . اما انقلابها در پی وحدت در شکل و عقیده اند … نه تنها در رسیدن به هدف ، که در کیفر دادن مخالفانشان نیز یک شکل و بی انعطاف عمل می کنند . اگر می خواستم احساس خودم را درباره ی انقلاب های کلاسیک از دوران به زیر کشیدن لویی شانزدهم تا عصر حاضر توصیف کنم ، شاید واژه ای بهتر از « قساوت » نمی توانستم بیابم .صداقت انقلابی که نعمت اله نصیری و فرخ رو پارسا را به یک میزان کیفر دهد ، محل تردید نیست ؟!

امروز سالگرد اعدام فرخ رو پارسا است . اولین زنی که در تاریخ ایران به مقام وزارت رسید ، اما سالها بعد به کیفر گناهی مجهول ، به حکم محمدی گیلانی در برابر جوخه ی اعدام ایستاد . پارسا در روز شنبه 27 بهمن 1358 بازداشت شد . روزنامه ی کیهان در خبری کوتاه به این موضوع پرداخت : « فرخ رو پارسای وزیر اسبق آموزش و پرورش به حکم دادستانی کل انقلاب توسط پاسداران کمیته ی منطقه ی 4 مسجد قبا بازداشت شد . فرخ رو پارسا به اتفاق شوهرش سپهبد شیرین سخن در منزل پسرش واقع در فرمانیه دستگیر شد . او در سال 47 در کابینه ی هویدای معدوم به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد. پاسداران که از مدتها قبل خانه ی پسر او را تحت نظر داشتند ، روز گذشته با آگاهی از ورود پارسا و شوهرش به این خانه ، با حکم دادستانی انقلاب وارد خانه شدند و او را به اتفاق شوهرش دستگیر کردند . فرخ رو پارسا و شوهرش پس از دستگیری به کمیته ی مرکزی جلب شدند. قرار است این دو را پس از تحقیقات مقدماتی برای رسیدگی به پرونده هایشان به دادسرای انقلاب واقع در اوین منتقل کنند »
اما ماجرای اعدام فرخ رو پارسا ، یکی از غم انگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است . البته روایت های مختلفی از اعدام او صورت گرفته است . از جمله آنکه علیرضا نوری زاده و نیز منصوره پیرنیا مدعی شده اند که او را همراه پری بلنده ( سکینه قاسمی ) اعدام کرده اند ، در حالیکه پری بلنده در تیرماه سال 59 اعدام شد . درست است که پارسا را به همراه یک روسپی اعدام کردند ، اما آن روسپی فاطمه صادقی نام داشت و نه سکینه قاسمی ملقب به پری بلنده . از سویی دیگر در برخی منابع به شیوه ی اعدام فرخ رو پارسا و پیچیدنش در یک گونی اشاره کرده اند . گرچه در متن خبر روزنامه ی اطلاعات ، اشاره به تیرباران پارسا به همراه دو تن دیگر در زندان اوین شده است . با این حال بی آنکه بخواهم بر سر صحت یکی از این روایت ها پافشاری کنم ، بایستی یادآور شوم که مساله بر سر چگونگی اعدام پارسای نیست ، بل بایستی نفس چنین رفتاری با او را مورد مداقه قرار داد .
پارسا را به همراه دو تن دیگر به سوی جوخه ی اعدام بردند ، زنی بنام فاطمه صادقی که به روایت روزنامه ی اطلاعات جرمش فریب دختران جوان و فروختن نوامیس مردم اعلام شده است و دیگر مردی به نام علی شجاعی به جرم خرید و اختفای هروئین و تریاک . سوالی که همواره باقی خواهد ماند این است که چرا پارسا را همراه با این دو نفر اعدام کردند . توهین و تحقیری از این بالاتر !
دیگر نکته آنکه در متن حکم صادره ی گیلانی ، چنان مواردی مطرح شده است که تعجب هر ناظر منصفی را برمی انگیزد . در حکم محمدی گیلانی نوشته شده است : « فرخ رو پارسا وزیر اسبق کابینه ی هویدای معدوم ، به جرم غارت بیت المال و ایجاد فساد و اشاعه ی فحشا در وزارت آموزش و پرورش و همکاری با ساواک منحله و اخراج فرهنگیان مبارز و شرکت در تصویب قوانین ضدمردمی و وابسته کردن آموزش و پرورش به فرهنگ استعماری امپریالیسم ، مفسد فی الارض شناخته شد »
در نوشته هایم کوشیده ام از هرگونه جانبداری پرهیز کنم . نگاشتن این چند سطر و به یادآوردن سالروز این واقعه ی دردناک ، بی آنکه بخواهم درباره ی کارنامه ی سیاسی اجتماعی پارسا داوری کرده باشم ، ارائه ی تصویری مثالی از وضعیتی غیرانسانی در صدور احکام کیفری است . حکمی که شاید بیشتر واکنشی باشد در قبال زنانگی فرخ رو پارسا ؛ چه آنکه او در وصیتنامه ی کوتاهش چنین می نویسد : «دادگاه بين زنان و مردان تفاوت زيادي ‏مي‌گذارد و اميدوارم آتيه براي زنان بهتر از اين باشد»
امیدی که همچنان تلاش برای تحقق آن ادامه دارد !

گفتمان های مسلط نظام جهانی و وظيفه نيروهای چپ

گفتمان های مسلط نظام جهانی و وظيفه نيروهای چپ

يونس پارسابناب

درآمد

در روزگار جنگ ، هريک از متخاصمين ميدان عمل و جنگ را در حيطه ای انتخاب می کنند که به نفع کامل خود در کارزار عليه دشمن باشد و حتی تلاش می کنند که با جلب و کشيدن نيروهای دشمن به درون آن ميدان و حيطه آنها را در موضع دفاعی قرار دهند . اين امر در حوزه سياست چه در سطح ملی و چه در سطح مبارزات بين المللی و ژئوپوليتيکی جهانی نيز صدق می کند . در سی و چند سال گذشته بويژه در دوره بعد از عصر ” جنگ سرد ” ، قدرت های مسلط درون نظام جهانی سرمايه ( آمريکا ، اروپای آتلانتيک و ژاپن ) محتوای سه ميدان کارزار سياسی را بعد از تعبيه و تنظيم به عنوان گفتمان های مسلط مطرح ساخته و تلاش کرده اند که قربانيان نظام و چالشگران ضد خود را به درون آن ميدان ها کشيده و آنها را در موضع دفاعی قرار دهند . اين سه ميدان کارزار و گفتمان های جاری متعلق به اين ميدان ها عبارتند از :
- استقرار دموکراسی و پيشرفت آن ارتباط ضروری و اجتناب ناپذير با اقتصاد ” بازار آزاد ” دارد .
- جهانی گرائی ( جهانی شدن سرمايه ) تنها راه برون رفت بشر از فقر و فلاکت و عقب ماندگی است .
- عصر مبارزات ملی و طبقاتی به پايان رسيده و ” تلاقی تمدن ها ” جايگزين آنها گشته است .
در اين نوشتار بعد از توضيح اجمالی هر يک از اين سه گفتمان که به شکرانه رسانه های گروهی فرمانبردار از يک سو و حمايت مالی و نظامی دولت های مقتدر سه سره نظام جهانی ( کشورهای جی 3 ) از سوی ديگر به گفتمان های مسلط در اکثر کشورهای جهان تبديل شده اند ، به نقد جدی آنها از منظر نيروهای چپ بويژه مارکسيست ، می پردازيم .
Younes Parsa Benab

گفتمان ارتباط اجتناب ناپذير
بين دموکراسی و ” بازار آزاد “
بلافاصله بعد از آغاز دوره جنگ سرد کشورهای بلوک غرب بويژه آمريکا ، در تهاجمات سياسی عليه کشورهای ” بلوک شرق ” و بويژه شوروی ، ميدان عمل و کارزار سياسی خود را در حيطه گفتمان ” دموکراسی ” قرار داده و جهان را به دو بخش ” دموکراتيک ” و ” تمامت خواه ” تقسيم کردند . اين گفتمان در دهه های 60 و 70 ميلادی بتدريج جايگزين گفتمانی گشت که آن زمان شوروی و متحدينش تبليغ می کردند : ” همزيستی مسالمت آميز ” که اصل ” احترام ” بين ملل و سياست ” عدم مداخله ” در امور داخلی کشورها را به نفع بشريت محسوب می داشت . بدون ترديد گفتمان ” همزيستی مسالمت آميز ” نکات مثبت و مهمی را در بر می گرفت که در دوره تشديد ” جنگ سرد ” حائز اهميت بودند . بطور مثال ، ” فراخوان استکهلم ” که توسط طرفداران اين گفتمان در بحبوحه جنگ سرد در دهه 1950 تنظيم و انتشار يافت ، به مردم جهان که از خونريزی و ويرانی و قحطی منبعث از جنگ جهانی دوم به تنگ آمده و عميقا خواهان صلح و امنيت بودند ، خاطر نشان ساخت که احتمال وقوع جنگ واقعی ( اين دفعه هسته ای ) ناشی از ديپلماسی تهاجمی و نظاميگری های مداخله جويانه آمريکا وجود دارد . اين فراخوان از مردم جهان خواست که با مداخله خود از وقوع جنگ جلوگيری کرده و صلح و همزيستی مسالمت آميز را بين ملل رواج دهند . شايان توجه است که تبليغ گفتمان ” دموکراسی ” توسط کشورهای ” بلوک غرب ” فقط يک پوشش قلابی و يا نقاب کاذبی بود که رهبران آن کشورها به صورتشان زده بودند که با تحميق مردم جهان ، سياست های جهانی خود را اعمال سازند . آنها بويژه هيئت حاکمه آمريکا ، نه تنها به گفتمان دموکراسی تعهدی نداشتند بلکه در همان دوره وجود کشورهای پيرامونی جهان سوم را نيز به کلی منکر گشته و يا حضور آنها را ناديده می انگاشتند . دقيقا در دوره ای که آمريکا از موهبت های دموکراسی و کشورهای ” دموکراتيک ” از يک سو و از خطرات جدی کشورهای تماميت خواه و کمونيسم از سوی ديگر صحبت کرده و مردم جهان را به پذيرش دموکراسی و آزادی و رد تماميت خواهی و کمونيسم تشويق و ترغيب می کرد ، در عمل از استقرار ديکتاتوری های مستبدينی چون سالازار در پرتغال ، شاه در ايران ، ايوب خان در پاکستان ، موبوتو در کنگو ، سوهارتو در اندونزی ، ژنرال ها در ترکيه ، سرهنگان در يونان ، پينوشه در شيلی و… حمايت همه جانبه می کرد . امروز نيز از نظر حاميان اين گفتمان استقرار دموکراسی بدون توسعه ” بازار آزاد ” و رشد ” طبقه متوسط ” در هيچ کشوری امکان پذير و مسير نيست . در عمل ، اگر کشوری بنا به هر علتی درهای خود را بدون قيد و شرط به روی ورود سرمايه گذاری های اوليگوپولی های انحصاری باز نکند پس ” دموکراتيک ” نيست و نمی خواهد دموکراتيک باشد . در واقع نظام جهانی از طريق تبليغ و ترويج گفتمان مسلط و جاری اجتناب ناپذيری رابطه بين دموکراسی و بازار آزاد تلاش می کند که با تحميق افکار عمومی جهانی اهداف امپرياليستی و سياست های هژمونی طلبانه خود را با ايجاد ” بازار آزادی ” به بزرگی اين جهان به پيش ببرد . در نبرد عليه اين گفتمان ، نيروهای چپ بايد به تحکيم موقعيت خود در ميدان کارزار خود ( جامعه ملی : زحمتکشان جامعه ) پرداخته و تلاش کنند که رابطه ارگانيک ” دموکراسی سازی جامعه ” با اصل عدالت اجتماعی ( با چشم انداز سوسياليستی ) را در اذهان عمومی ميدان عمل خود بطور روشن تر و قوی تری ترسيم کنند . زيرا در اين ميدان کارزار ، مبارزه برای دموکراسی سازی و مبارزه برای سوسياليسم لازم و ملزوم يکديگر بوده و مکمل هم هستند . بدون دموکراسی سوسياليسم نمی تواند بوجود آمده و به بقای خود ادامه دهد و در همان حال پيشرفت دموکراتيک بدون وجود چشم اندازهای سوسياليستی نمی تواند ميسر گردد .

گفتمان جهانی شدن تنها راه رهائی بشريت
سرمايه داری امپرياليستی با قرار دادن ميدان ديگر کارزار خود در حيطه جهانی گرائی بيش از هر زمانی در گذشته موفق شده است که در عصر بعد از پايان جنگ سرد گفتمان ” رهائی بشريت ” از عقب ماندگی و توسعه نيافتگی از طريق جهانی شدن سرمايه را به يکی ديگر از گفتمان های مسلط خود تبديل سازد . بدون ترديد ، افول و فروپاشی شوروی و ” بلوک شرق ” از يک سو و جنبش های رهائيبخش کارگری و ملی در کشورهای سه قاره از سوی ديگر ( که سال ها به عنوان موانع اصلی در مقابل حرکت سرمايه به ” ستون های مقاومت ” معروف شده بودند ) ، در گسترش و رواج فراگير گفتمان جهانی شدن نقش مهمی داشتند . ولی آن عاملی که بيش از هر علتی در اشاعه اين گفتمان مسلط نقش کليدی ايفاء کرده عروج و رشد اوليگوپولی های جهانی شده مالی است . سرمايه داری در سی سال گذشته بتدريج بيش از هر زمانی در گذشته تاريخی خود با تشديد تمرکزگرائی و ادغام به شدت در اختيار اوليگوپولی ها قرار گرفته است . البته حضور و رشد اين انحصارات اوليگوپوليستی به هيچ وجه اختراعات جديدی در تاريخ معاصر نيستند . آنچه که جديد است اين است که تعداد آنها در اين دوره بطور قابل ملاحظه ای کمتر گشته و در حال حاضر به 500 عدد رسيده است . تعداد اين اوليگوپولی های عظيم در سال های اول دهه 1950 ميلادی به 5000 عدد و در آغاز قرن بيستم به 20000 عدد در جهان می رسيد . قويا حدس زده می شود که تعداد اين 500 اوليگوپولی های عظيم به خاطر تشديد پروسه های ادغام سازی و تمرکزگرائی مزمن ( عمدتا منبعث از فعل و انفعالات بحران عميق ساختاری نظام جهانی ) در سال های آينده دهه کنونی باز هم کمتر خواهد گشت . بهر رو اين اوليگوپولی ها امروز روند زندگی اقتصادی کل کره زمين را تعيين کرده و در واقع حضور دائما در حال کاهش آنها يک ” گام کيفی ” به جلو در تکامل عمومی نظام سرمايه محسوب می شود . در گفتمان مسلط پروسه جهانی شدن ، اين ” گام کيفی ” پی آمد اجتناب ناپذير رشد عظيم تکنولوژيکی جازده و معرفی می شود . در صورتی که اختراع تکنولوژيکی و پيشرفت آن عمدتا از الزامات تمرکز و ادغام سرمايه بوده و توسط حرکت سرمايه ديکته می شود . در دنيای سرمايه داری واقعا موجود خود اين الزامات منبعث از تلاش و جستجو برای کسب حداکثر سود و انباشت آن می باشد . هم در دوره اول بحران عميق ساختاری نظام که در دهه 1870 آغاز گشت و هم در دوره دوم بحران ساختاری که اتفاقا يک قرن بعد در آغاز دهه 1970 آغاز گشت ، تاريخ شاهد اين امرشد که تشديد پروسه های تمرکز و ادغام و خود جهانی گری جواب و عکس العمل نظام در مقابل بحران ساختاری است . تمرکز سازی ريشه اصلی ” مالی شدن ” نظام سرمايه است . از طريق پروسه مالی سازی است که اوليگوپولی ها ارزش اضافی جهانی را که محصول بخش مولد ( توليد ) نظام است به درون خود جذب می کنند . از طريق جذب و کسب اين ارزش اضافی است که اوليگوپولی ها به بازارهای مالی و پولی ( که به بازارهای متفوق تبديل می شوند ) ، دسترسی تام الاختيار ( انحصاری ) پيدا ميکنند . تمرکز ، ادغام و مالی شدن سرمايه دائما و عموما به جهانی تر شدن سرمايه منجر می شود . بايد تاکيد کرد که جهانی شدن به هيچ وجه ويژگی جديد سرمايه داری نيست . نظام سرمايه از همان اوان تولدش هم خصلت جهانی گرائی و هم خصلت شکاف اندازی � پولاريزاسيون � در سطح جهانی ( يعنی ايجاد شکاف روز افزون بين فقرو ثروت هم در درون خود کشورهای مرکز و هم بين کشورهای ” توسعه يافته ” و مسلط مرکز و کشورهای پيرامونی در بند ) داشته است . به کلامی ديگر ، هم پروسه جهانی شدن و هم پروسه شکاف اندازی در تمام مراحل گسترش سرمايه داری در گذشته و حال وجود داشته و در آينده نيز وجود خواهد داشت . اما آنچه که جديد و حائز اهميت است اين است که برخلاف گذشته ها پروسه جهانی شدن در فاز فعلی بطور ضروری با عروج و رشد امپرياليسم دسته جمعی سه سره ( آمريکا ، ” اروپای متحد ” و ژاپن ) گره خورده است . فاز فعلی جهانی شدن جداناپذير از کنترل کامل دسترسی به منابع طبيعی کره خاکی توسط امپرياليسم دسته جمعی است . لاجرم تضاد مرکز و پيرامونی ( تلاقی شمال و جنوب ) و راه حل آن طبيعتا نقش کليدی در ايجاد دگرديسی در نظام واقعا موجود سرمايه داری پيدا می کند . روشن است که بيش از هميشه در گذشته نظام در جهت حفظ وضع موجود تلاش می کند که کنترل کامل العيار و بلامنازع نظامی خود را بر کليه کره خاکی مستولی سازد . چرا نظام جهانی که مديريت آن در دست گماشتگان و حاميان اوليگوپولی های مالی است ، می خواهد که اين کنترل کامل العيار ( نظامی سازی پروسه جهانی شدن ) را کسب کند ؟ به عقيده خيلی از تحليلگران مارکسيست بويژه مولفين و فعالين متعلق به کمپ و مکتب نظام جهانی سرمايه ، اين نظام در تاريخ تکامل خود به دوره ” کهولت ” ، پيری و فرتوتی رسيده و مدير عامل اصلی آن ( آمريکا ) نه تنها در باتلاق بحران عميق ساختاری فرورفته بلکه اين بحران عميق و خرده بحران های منبعث از آن – بحران انرژی ، بحران غذا ، بحران مالی و…. � شرايطی در جهان بوجود آورده اند که مشروعيت و ” علت وجودی ” نظام از سوی قربانيان نظام به زير سئوال برده شده است : در نتيجه نيروهای سه سره نظام فقط از طريق استقرار سلطه کامل نظامی می توانند با کسب ارزش اضافی در سطح جهانی ( تاراج و غارت منابع طبيعی و انسانی بويژه در کشورهای پيرامونی جهان ) به بقای خود ادامه دهند . ايجاد ” امپراطوری آشوب ” و پيشبرد جنگ های بی پايان و طولانی عليه مردم جهان ( از سومالی گرفته تا پاکستان وافغانستان و…. ) از تبعات ميليتاريزه سازی جهانی شدن است که دامنه آن هر روز وسيعتر و فراگيرتر می گردد . به همين علت است که يکی از اولين اهداف نيروهای چپ و مترقی هم در شمال و هم در جنوب بايد دور ناکام سازی نيروهای نظامی امپرياليسم سه سره و فشار بر روی آمريکا در جهت خروج از پايگاه های نظامی خود در اکناف جهان و انحلال ناتو حلقه بزند

گفتمان پسامدرنيسم و
اشاعه فرهنگ گرائی
انديشه های پسامدرنيسم و گفتمان متعلق به آنها سومين گستره و منطقه ايست که حاميان نظام کوشيده اند که با جلب و جذب اقشار مختلف مردم به درون آن سياست های ميليتاريستی و هژمونی طلبانه خود را توجيه سازند . گفتمان پسامدرنيسم که بويژه بعد از فروپاشی شوروی و ” بلوک شرق ” و پايان دوره ” جنگ سرد ” به يک گفتمان مسلط در عرصه کارزار سياسی و تبليغاتی سرمايه داری واقعا موجود تبديل گشت ، خيلی از روشنفکران و فعالين سياسی هم کشورهای مرکز مسلط و هم کشورهای پيرامونی در بند را متقاعد ساخت که ” مارکسيسم مرده ” و قربانيان نظام جهانی سرمايه بويژه کارگران ، که بطور سيستماتيک دچار پروسه ” اتوميزاسيون ” گشته اند ، ” توان ” و مسئوليت ” انقلابی ” و تاريخی خود را از دست داده اند . گفتمان پسامدرنيستی که تا اين اواخر ( پيش از رواج بحران عميق ساختاری سرمايه داری در سال های 2009 � 2008 ) در داخل حتی سازمان ها و تشکلات کارگری هم نفوذ کرده بود ، تاکيد می ورزد که مبارزات طبقاتی و ملی ديگر وجود خارجی نداشته و نظام حاکم و در راس آن آمريکا ، در سياست جهانی خود با معرفی و رواج ” موهبت های” فرهنگ ، اقتصاد و تکنولوژی ديژيتالی تغيير و ” تعديل ” به نفع بشريت بوجود آورده و با گسترش و نفوذ خود در اکناف جهان از استثمار و سرکوب کارگران و ملل تحت ستم دست برداشته است . تعداد افراد و تشکل هائی که تحت تاثير گفتمان پسامدرنيستی مسحور قدرقدرتی ” بی نظير ” و ” استثنائی ” جهانی گرائی و موهبت های ” انسان گلوبال ” نظام گشته و در مقابل ” کرامات ” و ” معجزات ” بازار آزاد ” به کرنش و ستايش می پردازند ، فقط شامل يک طيف مشخصی از روشنفکران و فعالان سياسی جنيش های چپ غير مارکسيستی نمی شود . خيلی از چپ های مارکسيست و تعداد قابل توجهی از رهبران جنبش های کارگری و عده ای بيشماری از ملی گرايان ضد امپرياليست که تا اواسط دهه 1970 از جنبش های رهائيبخش ملی در کشورهای جهان سوم ، جنبش های کارگری در اروپای غربی و يا از کشورهای شوروی ، چين ، کوبا و … حمايت می کردند ، به محض فروپاشی شوروی ، افت جنبش های رهائيبخش ملی و تبديل چين و ويتنام به کشورهای سرمايه داری از مارکسيسم ، توان انقلابی طبقه کارگر و انديشه های رهائيبخش ملی رو بر تافته و به نفی آنها و دست آوردهايشان در دهه های 50 و 60 و 70 پرداختند . تعداد زيادی از حاميان و مبلغين گفتمان های جاری پسامدرنيستی حتی يک قدم جلوتر رفته و به چپ های مارکسيست ، فعالين جنبش های کارگری و طرفداران ملی گرائی ضد امپرياليست ( که ميدان کارزار خود را ترک نکرده و پيگيرانه به آرمان ها و خواسته های ” عهد باندونگ ” وفادار مانده اند ) زبان نصيحت گشودند . اين حاميان و مبلغين با ايجاد جو مصالحه و تبليغ و ترويج پايان عصر مبارزات ملی و کارگری به چپ های مشخصا مارکسيست و چپ های هنوز معتقد به استقرار عدالت اجتماعی با چشم اندازهای سوسياليستی هشدار دادند که اگر می خواهند مطرود جامعه خود و تاريخ نشوند بهتر است که اصول فرهنگ گرائی ( اهميت نقش ” فراتاريخی ” و تعيين کننده نسبيت ها و ويژگی های فرهنگی در جوامع مختلف جهان ) را پذيرفته و در مواضع خود تجديد نظر اساسی بکنند . آنها هنوز هم تاکيد می ورزند که مارکسيست ها و ديگر نيروهای طرفدار برابری و عدالت اجتماعی بايد مارکسيسم و ديگر نحله های فکری سوسياليستی را کنار گذاشته ، ” شکوفائی ” و تفوق دگرگونی های عظيم در تکنولوژی ديژيتالی و عصر ” بی نظير ” اطلاعات و ارتباطات را پذيرفته و برای اينکه از غافله عقب نمانند خود را با اصول ” تجدد طلبی سرمايه داری جهانی ” و دموکراسی و حقوق بشر ديکته شده از سوی قوانين حاکم بر حرکت سرمايه آشنا و مسلح سازند . اما واقعيت های زندگی اجتماعی مردم و بروز و گسترش تبعات بحران عميق ساختاری نظام که در سال های 2008 و 2009 برملاتر و رسانه ای تر گشته اند ، نشان می دهند که مولفه های متعلق به گفتمان پسامدرنيسم که بعضی ها از آن به عنوان ” روحيه جديد سرمايه داری ” اسم می برند در حقيقت ايدئولوژی سرمايه داری واقعا موجود در فاز فعلی پروسه جهانی شدن سرمايه است . نيکول فو در کتاب اخير خود ” پسامدرنيسم و روحيه جديد سرمايه داری : درباره فلسفه امپراطوری جهانی ” با توانائی قابل توجهی اين امر را که چگونه گفتمان های متعلق به پسامدرنيسم در خدمت منافع واقعی نيروهای مسلط در درون نظام جهانی ( اوليگوپولی های بويژه متعلق به جی 3 ) قرار گرفته و عمل می کنند ، توضيح می دهد . در اينجا بطور اجمالی به چند و چون منظر و موضع پسامدرنيست ها که دستاوردهای عصر مدرنيسم را که هنوز هم ادامه دارد ، رد و نفی کرده و مردم را به پذيرش يک گذشته کاذب و پر از فانتزی دعوت می کنند ، می پردازيم .

رد مدرنيسم و اشاعه يک
روايت کاذب از گذشته
پديده مدرنيسم که در عرصه عصر روشنگری در قرن هيجدهم مشخصا در اروپا شکل گرفته و نضج يافته بود ، با پيروزی شکل تاريخی سرمايه داری اروپائی و بعدا امپرياليسم به نقاط ديگر جهان گسترش يافت . مدرنيسم که پروسه های تاريخی سکولاريسم ( عرفيگری ) ، مدرنيته ( تجددطلبی ) و دموکراسی ( مردم سالاری ) را در خود نهفته داشت ، در يک روند تاريخی با تضادها ، محدوديت های خود روبرو گرديد . بطور مثال ، مدرنيسم که ادعای جهانشمولی داشت و آن را با مولفه های حقوق بشر تعريف و مطرح می يافت در دوره اوجگيری سرمايه داری ” ليبرال ” ( رقابتی ) به حقوق بورژوائی محدود و تنزل يافت . در عصر سرمايه داری واقعا موجود که در برگيرنده اين مدرنيسم و مدرنيته است ما شاهد اين فکت هستيم که امپرياليسم علنا و بطور مستقيم و غيرمستقيم منکر حقوق بشر متعلق به مردمان و ملل غير اروپائی ( که مورد حمله و تاراج قرار گرفته اند ) می باشد . نقد و محکوميت اين مدرنيسم بورژوائی متعلق به سرمايه داری امپرياليستی ضروری و از وظايف اصلی چالشگران و فعالين ضد نظام است . و مارکس اين وظيفه را به نحو بارزی به عهده گرفت و يک نقد راديکال از مدرنيته سرمايه داری را ارائه داد که هميشه لازم است که عميقا با در نظر گرفتن شرايط فعلی جهان مورد بررسی و درس آموزی قرار گيرد . بدون ترديد اصل تعقل و انگاشت حق تعيين سرنوشت و نقش انسان در تاريخ که مدرنيسم و مدرنيته تبليغ می کرد يک نگاه و ديدگاه رهائی طلبانه بود . در واقع اين ديدگاه بود که به مقدار قابل توجهی جامعه را از خود بيگانگی های متافيزيکی و مذهبی و ظلم و ستم رژيم های پيشامدرنيسم رهائی داد . اين رهائی مسلما به معنی توسعه در زندگی انسان تلقی می شد . ولی اين توسعه به شدت محدود و ناپيگير بود زيرا اين سرمايه بود که در تحليل نهائی بعد و گستره اين توسعه را تعريف و ديکته می کرد . گفتمان های متعلق به پسامدرنيسم به هيچ وجه خواهان نقد راديکال از مدرنيسم در جهت اشاعه و گسترش رهائی انسان در جامعه با چشم اندازهای سوسياليستی نيستند . بجای آن پست مدرنيسم تبليغ می کند که مدرنيسم و دست آوردهای آن حتی در دوره عنفوان و جوانی اش ” توهمی ” بيش نبوده و بر اين عقيده است که انسان بهتر است به عصر پيشامدرنيسم برگردد . اکثر مبلغين و حاميان پست مدرنيست جوامع بشری را به گروه های فرهنگی تقسيم کرده و به آنها يک هويت ” قوميگرانه ” ( اجتماعاتی شبه دينی و مذهبی و شبه تباری و قومی ) اعمال می کنند . در نتيجه پسامدرنيست ها با رواج نسبيت ها و خصوصيات فرهنگی متعلق به جوامع مختلف به بزرگترين مانع در مقابل تلاش انسان در جهت تعميق دموکراسی ( دموکراتيزاسيون ) و همبستگی تبديل شده اند خيلی از پست مدرنيست ها به حرکت ها و جنبش های توده ای مردم که می خواهند با استفاده از آزادی های دموکراتيک ( که در طول تاريخ مبارزات خود کسب کرده اند ) فساد و احتکار و درجه استثمار اوليگوپولی های مالی را به زير سئوال بکشند ، نام ” استبداد و خود کامگی مردم ” داده اند . نقد پسامدرنيست ها از روشنگری ، دموکراسی ، توسعه ، سوسياليسم و جنبش های رهائی بخش ملی و کارگری و رد و نفی آنها نشان می دهد که نگاه آنان نه به آينده بلکه بازگشت به گذشته های خيالی و کاذب است . تقسيم و جدا کردن جوامع انسانی به خرده جماعات دينی و مذهبی ، تباری و قومی و…. نه تنها تفوق و تسلط نظام اوليگوپولی های نظام را زير سئوال نمی برد بلکه مديريت جهانی آنها را آسان تر می سازد . در تحت اين شرايط نه تنها انسان ها بسوی حرکت های رهائی بخش از يوغ نظام کشيده نمی شوند بلکه آنها با فرو رفتن در باتلاق های بيگانگی ، مصرف گرائی و کالاسازی به افراد نظاره گر ، غير متعهد و عاری از مسئوليت تبديل گشته و با رد هر نوع همبستگی ، همدلی و هم زبانی خود را در اختيار سياست ها و برنامه های شکاف اندازانه و اتميزه سازی اوليگوپولی های مالی قرار می دهند .

جمعبندی ها
سه گفتمان بزرگ جاری متعلق به نظام و حاميانش ( نيروهای راست حاکم ) تبليغ می کنند که : الف � انگاشت آزادی و پديده دموکراسی رابطه ای تنگاتنگ با گسترش ” بازار آزاد ” و سرمايه داری دارند . آنها دموکراسی را که يک پروسه بی پايان تاريخی است به سطح نازل ” بازار آزاد ” تنزل داده و نتيجه می گيرند که دموکراسی نيز مثل هر پروژه و کالائی قابل صدور است و جوامع بشری بدون رشد بازار آزاد نمی تواند به کسب آن نايل آيد . ب � جهانی گرائی ( جهانی شدن سرمايه ) تنها ” آلترناتيو ” و ” راه ” رهائی بشريت از توسعه نيافتگی و زندگی پر از فلاکت است . اين گفتمان ، جهانی شدن سرمايه ( و نه جهانی شدن اجتماعی بشر ) را تنها آلترناتيو برای توسعه انسان در زندگيش می داند . ج � تجدد طلبی و مدرنيسم ” توهماتی ” بيش در تاريخ گذشته بشر نبوده و ما در حال حاضر وارد عصر پسامدرنيسم گشته ايم . اين گفتمان بر آن است که جهان شمولی انسان و انگاشت های همبستگی و همدلی بين آنان نيز از ” توهمات ” عصر تجدد است . پسامدرنيست ها جهان را بر اساس آموزش های خود به گروه های فرهنگی ( جماعات شبه دينی و مذهبی و جماعات شبه اتنيکی و قومی ) تقسيم کرده و آينده بشر را پر از تلاقی های گوناگون منجمله تمدن ها ارزيابی می کنند . در پرتو يک بررسی جدی و نقد راديکال از اين سه گفتمان خواهيم ديد که چگونه اين گفتمان ها در خدمت پروژه جهانی نظام حاکم سرمايه قرار دارند . در اين جا به نکات اساسی اين نقد در بخش نتيجه گيری اين نوشتار می پردازيم :

نتيجه گيری



1 � تلاقی هائی را که نيروهای راست حاکم از طريق گفتمان های رايج خود برای پيشبرد پروژه جهانی نظام سرمايه در سراسر جهان بويژه در کشورهای پيرامونی ( جنوب ) ترويج می دهند ، تلاقی هائی کاذب هستند . مداخلات سياسی و ماجراجوئی های نظامی راس نظام جهانی ( آمريکا ) و توجيه آنها با رواج گفتمان های مسلط ( مثل صدور دموکراسی از طريق ” بازار آزاد ” ، جهانی گرائی تنها راه رهائی انسان و ” تلاقی تمدن ها ” ) سابقه طولانی در تاريخ 500 ساله سرمايه داری داشته و بهتر و يا مناسبتر از گفتمان ها و تلاقی های کاذب متعددی که در دوره های مختلف تاريخ نظام بودند ، نيستند . 2 – اگر امروز مداخله گران ( اوليگوپولی های مالی نظام ) بويژه هيئت های حاکمه جی 3 با تبليغ و ترويج گفتمان های متفوق خود جنگ های بی پايان ساخت آمريکا را مورد توجيه قرار می دهند . در گذشته با برپائی و اشاعه انگاشت ها و گفتمان های کاذبی چون ” مسئوليت متمدن ساختن ” ، ” مسئوليت تاريخی سفيد پوستان ” استعمار و غارت کشورهای آفريقا ، آسيا ، اقيانوسيه و آمريکای لاتين را مورد توجيه قرار می دادند . همين مداخله گران نظام بودند که بلافاصله بعد از پايان جنگ دوم جهانی با اشاعه و گسترش گفتمان ها ، مترسک ها و تلاقی های کاذبی چون ” جنگ سرد ” ، ” پرده آهنين ” ، ” خطر شوروی ” ، ” خطر زرد ” و…. تلاش کردند که با سرکوب و اضمحلال جنبش های رهائيبخش ملی وکارگری در کشورهای مختلف جهان پروژه جهانی خود را بر مردم جهان اعمال سازند . 3 � هر حرکتی از سوی نيروهای چپ در جهت درگيری در اين گفتمان ها و ميدان های کارزار متعلق به نظام جهانی اتلاف وقت و انرژی و نهايتا محکوم به ناکامی و شکست است . چپ ها بايد در ميدان کارزار طبيعی خود : دفاع از منافع اقتصادی طبقه کارگر و ديگر زحمتکشان با برنامه استقرار دموکراسی منبعث از حاکميت امنيت ملی مستقل از نظام جهانی به مبارزات خود دامن بزنند . در جريان تاريخی اين مبارزات ، چپ ها بايد تلاش کنند که در نبرد عليه نيروهای راست حاکم ، آنها را با کشيدن به درون گستره و ميدان کارزار ” جامعه ملی ” ( زحمتکشان ) در موضع و موقعيت ” دفاعی ” قرار داده و خود ( نيروهای چپ ) مثل چپ آمريکای لاتين ابتکار عمل تعرضی را بدست گيرند . امروز منطقه وسيع و ژئوپولتيکی خاورميانه � اقيانوس هند ( آسيای جنوب غربی و آسيای جنوبی ) به ميدان اصلی تلاقی و مبارزه کليدی بين راس نظام جهانی سرمايه و موتلفين و همدستان کمپرادور بومی اش ( نيروهای راست حاکم ) از يک سو و ملت ها و خلق های دربند مناطق جنگ زده و اشغال شده از سوی ديگر تبديل گشته است . به نظر نگارنده ، شکست پروژه آمريکا در خاورميانه بويژه در کشورهای ” جلو جبهه ” ( افغانستان ، عراق ، فلسطين ، پاکستان ، يمن و … ) شرط لازم برای ايجاد موفقيت و شرايط مناسب در جهت ترقی ، رفاه و استقرار عدالت اجتماعی ( منبعث از حاکميت ملی و دموکراسی ) در کشورهای جهان بويژه در کشورهای پيرامونی است . پيروزی و کاميابی آمريکا در کشورهای عراق ، افغانستان ، يمن و… پيروزی ها و پيشرفت های مردمان ديگر مناطق جهان ( آسيا ، آمريکای لاتين و… ) را شکننده و آسيب پذير ساخته و بالاخره به فنا خواهد سپرد . اين نکته به هيچ نحوی به اين معنی نيست که ما به اهميت مبارزات قابل توجهی که امروز مردم مناطق مختلف جهان ( از يونان در اروپای شرقی گرفته تا کشورهای آمريکای لاتين ) به جلو می برند ، کم بها دهيم . اين نکته فقط به اين معنی است که مردم جهان همراه چالشگران ضد نظام ( نيروهای چپ ) نبايد اجازه بدهند که نظام جهانی ( اوليگوپولی های مالی � نظامی ) با اشاعه گفتمان ها و تلاقی های کاذب خود در خاورميانه و آسيای جنوبی که آنها را برای وارد کردن ” ضربه اول ” امپراطوريش در قرن بيست و يکم انتخاب کرده ، پيروز گردد . 17 اردیبهشت 1389

یک رهبر اصولگرا و مدیر مسئول روزنامه رسالت: بعضي از دوستان نزديكمان با صراحت مي گويند ما بريده ايم



میزان خیر
مي توان انتظار داشت در روزهايي كه خواهد آمد چهره‌هاي پا به سن گذاشته اصولگرا، عمق اعتراضات مردمي كه از سال گذشته و بعد از انتخابات آغاز شده را بيشتر درك كنند و تنها آن را به فتنه گراني كم تعداد، كه پايگاهي درمردم ندارند، منتسب نكنند. مصاحبه سايت دولتي جوان آن لاين با مرتضي نبوي از آن مصاحبه هايي است كه هم مصاحبه كننده و هم مصاحبه شونده از آنچه دركشور مي گذرد عميقا نگران هستند و سعي مي كنند تا گفته‌هاي هميشگي را تكرار نكنند.

ما بریده ایم
مهندس مرتضي نبوي از چهره هاي سياسي اثر گذار سه دهه اخير است كه در تمام دوران اصلاحات از منتقدان راسخ اصلاحات به شمار مي رفت و سالهاست روزنامه محافظه كار رسالت را منتشر مي كند. نبوي در رخدادهاي پس از 22خرداد سال 88، با نفي تقلب در انتخابات، ميرحسين موسوي و كروبي را در مصاحبه هاي تلويزيوني به بر پا كردن فتنه اي بر اندازانه بر ضد نظام متهم كرد. اما امروز مرتضي نبوي با درك شرايط حساس و بحران عميقي كه نظام با آن روبروست خطاب به سایت جوان اینگونه اعتراف می کند که: "بعضي از دوستان نزديكمان با صراحت مي گويند ما بريده ايم و در صحنه مقابله، شما اينها را مشاهده نمي كنيد، چهره هاي معدودي الان، در صحنه هستند و از مواضع مقام معظم رهبري دفاع مي كنند."

سربازان جنبش ضدفرهنگی!
حضور مخفيانه احمدي نژاد در دانشگاه تهران، به بهانه تجليل از مقام معلم و شهیدمطهري، گوياي اين و اقعيت بود كه دولت احمدي نژاد و حاكميت، دانشگاهها و قشر تاثير گذار دانشجو را كاملا از دست داده اند. مرتضي نبوي در بخش ديگري از اين مصاحبه، اين واقعيت را هم به صراحت اذعان مي كند، اگر چه اين از دست رفتن دانشگاهها را به غرب منتسب کرده و از آن به عنوان يك جريان ضد فرهنگي ياد مي كند كه مبدا آن دانشگا ه است: "درفتنه اخير اوباما، ساركوزي، براون، مراكز پژوهشي غرب و تمام ابزارهاي سرويس امنيتي غرب بسيج شده بودند تا فرقه سبز شكست نخورد. اين كار آنچنان گسترده است كه تمام فضاي دانشگاهي ما را به تسخير خود در آورده است، يعني برخي از جوانان كه در جمهوري اسلامي تربيت شده اند ناگهان چشم باز كرديم و ديديم سرباز همين جنبش ضد فرهنگي هستند. همين ها حاضرند همه گونه خطر و ريسكي را بپذيرند و در شرايط بسيار پر خطري به ميدان بيايند."

حجم حمله و فشار بر دانشگاه از دانشجو گرفته تا استاد در دوره احمدي نژاد آنچنان است كه تنها مي توان با دوره تعطيلي دانشگاهها در اوايل انقلاب قياسش كرد، تئوریسين‌هاي حكومت اقتدارگرا مانند رحيم پور ازغدي در تمامي سخنراني هايشان علوم انساني را دشمن درجه يك حكومت عنوان مي كنند و آقای خامنه اي در يكسال گذشته به صراحت دانشگاهها و رشته هاي علوم انساني را تهديد كرده است . گويا اخراج اساتيد دگرانديش هم چاره ساز نشده است و مشكل اصلي نوع تفكري است كه در شالوده علوم انساني ریشه دارد.

از همين روست كه كامران دانشجو وزير علوم از اصلاح ساختاري علوم انساني سخن مي گويد و اين شايد تغيير كامل متون درسي و جذب حداقلي دانشجو در رشته هاي علوم انساني را در پي داشته باشد.

مرتضي نبوي هم جنبش ضد فرهنگي كه به زعم او ريشه اش در دانشگاه است را اينگونه وصف مي كند:"بشيريه ايدئولوگ جريان دوم خرداد است. او يك جامعه شناس ضد دين است و كتابهايش مثل نقل و نبات در دسترس است.در زمان موسوي لاري پاتوقش وزارت كشور بود."

نبوي جنبش ضدفرهنگي دانشگاهها را كه حالا به خيابانها كشيده، داراي سه ويژگي مي داند:"يكي اتكا بر مجموعه نظريه هاي علوم انساني مدرن كه فلسفه هاي مادي پشتوانه آنهاست و خود ما به شدت اينها را ترجمه كرديم و در دانشگاهها تحويل جوان ها داديم . يكي ديگر اصالت مصرف و رفاه است،حتي در ماه رمضان هم كه براي را هپيمايي مي آيند بايد شيشه هاي آب معدني دستشان با شد، يكي ديگر جدايي دين از سياست است."

نگاه نا امیدکننده
گفته هاي ميرحسين موسوي مبني بر ضرورت گسترش جنبش سبز به همه اقشار جامعه، گويا اقتدارگرایان را به شدت نگران كرده است و مصاحبه كننده از نبوي مي پرسد براي جلوگيري از وقوع برنامه نا فرماني مدني چه بايد كرد، مر تضي نبوي در برابر اين پرسش پاسخي نااميدانه مي دهد و شرايط بد فعلي را به گردن شورايعالي انقلاب فرهنگي مي اندازد كه نتو انسته از اين شرايط با ايجاد زمينه هاي فرهنگي مناسب جلوگيري كند. تا آنجا كه مصاحبه كننده می گوید:" پس نگاه شما خيلي نا اميد كننده است."

در تمام يكسال گذشته پاسخ حا كميت به را هپيمايي هاي آرام مردم خشونت و ضرب و شتم بوده است، اما گويا اين روش مندرس در چشم مدافعان حاکميت هم از كار افتاده است، مرتضي نبوي مي گويد: "نيروي انتظامي براي اين نيست كه برود و كتك بزند، چه كساني را كتك مي زند،همين جوانهايي را كه خودمان تربيت كرده ايم .نيروي انتظامي در چنين فضايي بايد ياد بگيرد كه كتك بخورد تا مقداري از انرژي آنها تخليه شود و خون از دماغ كسي نيايد."

مرتضی نبوي در اين مصاحبه كه در آستانه خرداد ماه پرحادثه انجام شده است، شرايط روحي حاكميت را بيان مي كند و مي توان گفت كه عوامل سركوب از بسيج و سپاه گرفته تا عقلاي محافظه كاري كه هر روز سعي مي كنند در حاشيه جريانات باشند، به هيچ وجه تسلطي بر وقايع ندارند و در قبال برخورد با دور تازه اعترا ضات كاملا مضطرب به نظر مي رسند.

شش نفر سحرگاه امروز شنبه, در زندان قزل حصار اعدام شدند

18ارديبهشت :
بى بى سى:دادسرای عمومی و انقلاب تهران با صدور اطلاعيه ای اعلام کرد که شش قاچاقچی مواد مخدر در سحرگاه امروز شنبه ۱۸ ارديبهشت (۸ مه) در زندان قزل حصار کرج به دار آويخته شدند.

اين دادسرا اعدام شدگان را ارسلان اسدي، محمدعلی فخري، عباس گراوند، رحمان بياباني، پرويز تقی زاده و سعيد ميکائيلی معرفی کرد.

در اطلاعيه روابط عمومی دادسرای تهران آمده است که محاکمه اعدام شدگان با حضور وکيل مدافع و نماينده دادستان تهران انجام شده بود.

سازمان های بين المللی مدافع حقوق بشر معمولا از اجرای مکرر مجازات اعدام در ايران انتقاد می کنند و می گويند که احکام اعدام در پی محاکمه هايی صادر می شود که بر اساس معيارهای بين المللی "منصفانه" محسوب نمی شود.

ايران يکی از مسيرهای اصلی قاچاق مواد مخدر توليد شده در افغانستان و پاکستان به سوی اروپا است و مسئولان اين کشور عقيده دارند که در نظر گرفتن مجازات سنگين برای قاچاقچيان، به کاهش ميزان قاچاق و مصرف مواد مخدر در ايران کمک می کند.

بر اساس اطلاعيه امروز دادسرای تهران، اتهام آقای اسدی و آقای فخری حمل ۱۵۶ کيلوگرم مرفين و ۱۱۰ کيلوگرم ترياک، اتهام آقای گراوند نگهداری ۳۸۶ گرم هروئين، اتهام آقای بيابانی حمل ۲۷۶ گرم کراک، اختفای ۲۶۴ گرم هروئين و تلاش برای انتقال ۹۸ گرم هروئين به داخل زندان، اتهام آقای تقی زاده نگهداری ۱۵۰ گرم کراک، ۴۰ گرم ترياک و ۸۰ بسته قرص روان گردان و اتهام آقای ميکائيلی نگهداری و فروش ۴۲۲ گرم کراک بوده است.

در طول سال ۲۰۰۹ ميلادی (از زمستان ۱۳۸۷ تا زمستان ۱۳۸۸ هجری خورشيدی) بيش از ۳۸۸ نفر در ايران اعدام شدند و اين کشور از نظر تعداد اعدام ها، پس از چين در رده دوم جهان قرار گرفت.

سازمان عفو بين الملل چندی پيش در گزارش سالانه خود در مورد مجازات اعدام، مقامات ايران، چين و سودان را متهم کرد که از اعدام به عنوان يک "ابزار سياسی" استفاده می کنند.

بر اساس گزارش اين سازمان، در طول هشت هفته طوفاني، از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران تا زمان اجرای مراسم سوگند رياست جمهوری توسط محمود احمدی نژاد، ۱۱۲ مورد اجرای حکم اعدام در ايران ثبت شد.

برخی از ناظران معتقدند با وجود اينکه اين اعدام ها مستقيما به حوادث پس از انتخابات مربوط نمی شد، اجرای آنها در اين دوره نوعی نمايش قاطعيت و به منظور ايجاد فضای رعب بوده است.

َنکاتی پيرامون تجددطلبی و خرد رهائی بخش


يونس پارسابناب


درآمد
Younes Parsa Benab
در تاريخ زندگی بشر حوادث و دگرديسی های مهم و فراگيری به وقوع پيوسته اند که در شکل گيری و رشد جوامع نقش اساسی داشته اند . در عصر قديم نزديک به پنج هزار سال پيش ، بشر موفق شد که با کشت زمين قدرت توليدی خود را پنجاه مرتبه نسبت به عصر " شکار و تجمع " افزايش دهد . در تاريخ عصر جديد ( مدرن ) که به عقيده اکثر مورخين نزديک به پانصد سال پيش آغاز گشت ، دو دوره تاريخ سازی وجود دارند که فعل و انفعالات درون آنها تاثير تعيين کننده در زندگی انسان و تکامل جوامع معاصر گذاشتند . اين دو دوره تاريخی عبارتند از :
الف � دوره تجددطلبی و عصر روشنگری منبعث از آن در قرون 16 و 17 و 18 ميلادی .
ب � دوره بررسی و نقد راديکال از خصلت بورژوائی تجددطلبی و روشنگری توسط مارکس در قرن نوزدهم .
چون وقوع اين دوره های تاريخی مهم مرحله ساز مصادف با دوره تولد و رشد سرمايه داری در اروپا بود ، در نتيجه بجا و مناسب است که در بررسی تجددطلبی و روشنگری و رابطه ارگانيک بين آنها به دو نکته اساسی زيرين توجه کنيم :
1 � تعريف تجددطلبی و روشنگری منبعث از آن
2 � ويژگی بورژوائی تجددطلبی و روشنگری

تعريف تجددطلبی

از نظر جامعه شناسان انگاشت اصلی در دگرديسی جامعه همانا ظهور پديده تجددطلبی ( مدرنيته ) در قرون 16 و 17 است که جهان را به تدريج وارد عصر جديد ( مدرن ) ساخت . به کلامی ديگر با ظهور دوره تجددطلبي، انسان بتدريج آگاه شد که انسان ها ( بطور فردی و دسته جمعی ) سازندگان تاريخ خود بوده و حق سرنوشت دارند اين بينش و نظرگاه به کلی و به روشنی با فلسفه مسلط دوران پيشامدرنيته ( پيشا � تجددطلبی ) که خالق جهان هستی و انسان خدا بوده و سرنوشت انسان نيز توسط او ( خدا ) تعيين می شود ، خط کشی کرد . � اگر تاريخ هستی و سرنوشت انسان نه توسط خدا بلکه توسط خود انسان ها بازگو و تعيين می گردند و قوانين متافيزيکی ، آسمان منجمله اديان و مذاهب تاريخ ، سرنوشت بشر را توضيح و تفسير و تعيين نمی کنند پس چه قوانين ديگری پاسخ گوی اين پرسش ها و مسائل هستند ؟ کشف اين قوانين جديد مضامين اصلی يک رشته از علوم هستند که در عصر جديد روی اين پرسش ها و مسائل تمرکز می گذارند . تجددطلبی بويژه در دوره بعد از انقلاب صنعتی و عروج سرمايه داری رقابتی ( سرمايه داری ليبرال ) نه تنها به شکلگيری و توسعه اين علوم امکان داد بلکه کشف و گسترش آنها را ضروری ساخت . در اين دوره تاريخی از تجددطلبی است که انسان مدرن در جستجوی عاملين عينی تکامل جهان هستی و جوامع بشری به اصل فلسفه خرد و انديشه های خردگرائی در دوره روشنگری ( قرن هيجدهم ) دست يافت .

خصلت بورژوائی

تجددطلبی و خردگرائی
با رشد تجددطلبی و عروج روشنگری منبعث از آن ، بررسی چند و چون خصلت بورژوائی ( سرمايه داری ) تجددطلبی و خردگرائی عصر روشنگری از طرف انديشمندان بويژه قرن نوزدهم ، مطرح گشت . ظهور و عروج تجددطلبی در قرون 16 و 17 و شيوع روشنگری بويژه خردگرائی در قرون 18 و 19 مترادف با شکلگيری و تکامل نظام سرمايه داری در آن دوران بودند . به عبارت ديگر تجدد ( و تجددطلبی ) و سرمايه ( سرمايه داری ) دو روی يک جريان و واقعيت در تاريخ پانصد ساله جهان بوده اند . بدون ترديد تجددطلبی و سپس روشنگری منبعث از آن جماعات کهن و کمون های اوليه و سنتی را بطور قابل توجهی تضعيف ساخته ، روند تقسيم کار را تشديد بخشيده و خردگرائی را رايج ساخت . اما اين تحولات و دگرديسی های اجتماعی و اقتصادی صرفا از الزامات رشد و گسترش منطق حرکت سرمايه و شرايطی ضروری برای موفقيت سرمايه داران بوده اند . سرمايه بطور مداوم مردم را از مزارع و روستاها کنده و آنها را به شهرهای بزرگ مرکز ( در خدمت نظام بازاری که دائما در حال گسترش است ) پرتاب می کند و سپس پروسه تخصص سازی را برای بازدهی بيشتر کارخانه ها رواج داده و هم زمان فلسفه خرد و خردگرائی را در خدمت "جستجوی بی پايان انسان برای کسب سود " تبليغ می کند.
انديشه های خردگرائی پيش از مارکس يک انگاشتی از خرد و خردگرائی را به انسان ارائه می دهند که بدون ترديد با انگاشت رهائی انسان گره خورده اند . تعريف و تفسير و حدود اين رهائی توسط الزامات و شرايط ضروری خواسته های سرمايه معين و ديکته می شوند . خرد رهائی ( خردگرائی رهائی بخش ) در شعار سه گانه کلاسيک : " آزادی ، برابری و حق مالکيت " تعريف و تشريح شده است . اين شعار در انقلاب 1688 انگلستان ، سپس در انقلاب 1776 آمريکا و بعدها در انقلاب 1789 فرانسه توسط رهبران و حاميان آن انقلابات تبليغ شده و ترويج يافتند . آنها مولفه های متعلق به اجزا سه گانه اين شعار را لازم و ملزوم هم و جداناپذير از هم اعلام کردند . امروزه بعد از گذشت متجاوز از چهارصد سال از اعلام و رواج آن شعار کلاسيک سه گانه هنوز هم ادعای اين امر که " بازار آزاد " سرمايه داری و دموکراسی لازم و ملزوم هم بوده و جزء لاينفک يکديگر هستند ، به عنوان يک گفتمان مسلط يکی از ستون های اصلی ايدئولوژی سرمايه داری را تشکيل می دهد .
لاجرم تلاقی و مبارزه نيز بين آنهائی که می خواهند مولفه های دموکراسی و آزادی های دموکراتيک را در دسترسی تمام شهروندان زن و مرد ، پير و جوان سياه و سفيد ، بورژوا و کارگر و... قرار دهند و آنهائی که دموکراسی و آزادی و برابری را در چهارچوب " بازار آزاد " و قوانين حاکم بر آن تعريف و تفسير می کنند مثل پانصد سال گذشته ، ادامه خواهد يافت . به عبارت ديگر نقد راديکال از تجددطلبی و دموکراسی منبعث از آن که با مارکس شروع گشت امروز توسط چالشگران ضد نظام سرمايه به پيش برده می شود . در واقع در بين دوره مرحله ساز در عصر جديد با نقد راديکال مارکس از خصلت بورژوائی تجددطلبی و خرد رهائی عصر روشنگری در اواسط قرن نوزدهم آغاز می گردد .

نقد مارکس از خلصت

بورژوائی تجددطلبی
نقد مارکس فصل جديدی را در تاريخ تجددطلبی آغاز می کند که می توان آن را منسجم ترين نقد تجددطلبی سوسياليستی از تجددطلبی سرمايه داری ناميد . حاميان خرده بورژوائی نمی توانند نقد راديکال مارکس را ناديده بگيرند . زيرا نقادی مارکس شرايطی به وجود آورد که انديشه های اجتماعی و تئوريهای جامعه شناسی بويژه در ارتباط با بعد عمق خردگرائی رهائيبخش دستخوش تحول قرار گرفت . به نظر نگارنده ، بررسی و نقد چالشگران معاصر نظام سرمايه از خصلت بورژوائی بورژوائی تجددطلبی که خردگرائی رهائی بخش را محدود به مقررات " بازار آزاد " می سازد ، بدون مراجعه به آزمون های مارکس نمی توانستند تنظيم و نوشته شوند .
بعد از نقادی راديکال مارکس شعار سه اصل خرد رهائی بخش ديگر نمی توانست سه مولفه آزادی ، برابری و مالکيت را همراه با هم مثل گذشته حمل کند . بعد از تجزيه و تحليل از تلاقی آشتی ناپذير بين مالکيت سرمايه داری و رشد و توسعه برابری بين انسان ها ، حاميان خرد رهائی بخش پيگير فقط می توانستند مولفه سوم شعار سه سره ( حق مالکيت ) را از شعار پاک کرده و در پرتو شکلگيری و گسترش مبارزات کارگری به جای آن " همبستگی همگانی " را بگذارند . همبستگی همگانی به طور روشن يعنی لغو مالکيت سرمايه داری که ضرورتا و بر اساس منطق حرکت سرمايه متعلق به اقليت کوچک طبقه مسلط بورژوازی است و استقرار همبستگی همگانی بين اکثريت بزرگی از جامعه که از دسترسی به منابع ثروت طبيعی و انسانی جامعه محروم هستند .
شايان ذکر است که تغيير شعار سه سره " آزادی ، برابری و حق مالکيت " به شعار " آزادی ، برابری ، و همبستگی ( " برادری " ) که منبعث از نقد راديکال مارکس از خصلت بورژوائی تجددطلبی بود ، در دوره های سه انقلاب بزرگ عصر جديد � انقلاب کبير فرانسه ( 1789 ) ، انقلاب کبير روسيه ( 1917 ) و انقلاب چين ( 1949 ) � تعبيه و مطرح گشته و بتدريج در اکناف جهان رايج گشت . حرکت به پيش تجدد خواهی که مثل پديده های دموکراسی خواهی و سکولاريسم ( عرفيگری ) يک روند بی پايان و مدام در تاريخ مدرن جهان است ، در روزگار مانيز ادامه دارد . چالش جدی که امروز انگاشت خرد رهائی بخش و حاميان آن ( عمدتا چالشگران ضد نظام سرمايه همراه با قربانيان نظام ) با آن روبرو هستند اين است که انسان چگونه می تواند با تهيه و تنظيم وسايل و ابزارهای موثر و مناسب قادر به توسعه و گسترش خردرهائی بخش از مرحله سرمايه داری آن به مرحله پيشرفته تر آن با چشم انداز های سوسياليستی گردد ؟ به عبارت ديگر ، قربانيان نظام جهان و " روشنفکران ارگانيک " متعلق به آنها ( چالشگران چپ ضد نظام ) با چه وسايل و استراتژی هائی می توانند با توسعه و گسترش خردرهائی خود را از خودکامگی " بازار آزاد " سرمايه داری نجات داده و از رشد نابرابری های فلاکت بار مادی که بطور اجتناب ناپذير از حرکت لجام گسيخته و شکاف اندازانه گلوبوليزاسيون سرمايه در سطح جهانی است ، بطور موثر و مدام جلوگيری کنند ؟ در بخش جمعبندی و نتيجه گيری اين نوشتار ، پاسخ های در خور تامل به اين پرسش ها جهت بحث و تبادل نظر ، ارائه می شوند .

جمعبندی و نتيجه گيری

به نظر نگارنده آموزه های مارکس وتجارب و دست آوردهای مثبت مارکسيسم تاريخی ( از تاريخ انتشار " مانيفست حزب کمونيست " در 1847 تا کنون ) و مارکسيسم دولتی ( از کمون پاريس 1871 تا کنون ) مجموعا موثرترين ابزارهائی هستند که به نيروهای چپ جهانی بويژه مارکسيست ها قدرت و روحيه می دهند که هم چالش های روزگار خود را بهتر مورد تجزيه و تحليل قرار دهند و هم استراتژيهائی مبارزاتی معين و مناسبی را که قادر به تغيير جهان در جهت رهائی انسان از ستم و فقر باشند ، تعبيه و پياده سازند . اما ( و منتهای مراتب ) ما بايد توجه کنيم که مارکس نزديک به 150 سال پيش اين وظيفه ( نقادی راديکال از تجددطلبی و مضمون اصلی آن انگاشت خردرهائی ) را به نحو تعيين کننده ائی آغاز کرده و به پيش برد . بدون ترديد مبارزه ما عليه خصلت بورژوائی تجددطلبی سرمايه داری و جايگزينی آن با تجددطلبی سوسياليستی با مارکس شروع شده و تعريف می گردد ولی با آموزه های او و دست آوردهای مارکسيسم تاريخی ودولتی ختم نمی گردد .
مسائل و چالش هائی که امروز ما با آنها روبرو هستيم و بايد به نفع بشريت زحمتکش ( که 80 در صد جمعيت جهان را تشکيل می دهند ) حل گردند هم در تئوری و هم در عمل متنوع و پيچيده هستند . پيچيدگی اين مسائل هم در کشورهای توسعه يافته و هم در کشورهای توسعه نيافته بما نشان می دهد که حل آنها صرفا نمی توانند از طريق راهکارهای يک جانبه و تک بعدی ممکن گردند . زيرا تک جانبه گری بر خلاف چند جانبه گری ، تلاقی ها و تضادها بين اجزاء مختلف و متنوع متعلق به مسائل و چالش ها را ناديده گرفته و بعضی مواقع وجود آنها را نفی می کند .
مثلا تضاد بين کشورهای مسلط مرکز و کشورهای پيرامونی دربند را در نظر بگيريد ، اين تضاد به نظر مارکسيست های متعلق به مکتب نظام جهانی بعد اصلی چالشی است که بشريت در سطح جهانی با آن روبرو است . شکاف غول آسائی را که نظام جهانی بين مرکز و پيرامونی در کل کره خاکی بوجود آورده بايد شکسته و محو گردد . ولی چگونه و به چه نحوی ؟
تضاد در خود واقعيت نهفته است . بعضی ها اميدوارند که از طريق توسعه و پيشرفت نيروهای توليدی در بخش پيرامونی نظام موفق به لغو يک طرف تضاد گشته و از تشديد روند فلاکت بار شکاف اندازی به نفع کشورهای پيرامونی در بند جلوگيری کنند . اين افراد که تعدادی از آنها حتی به سازمان ها و احزاب مارکسيستی تعلق دارند و در مبارزه عليه گلوبوليزاسيون سرمايه نيز نهايت صميميت و تعهد را از خودشان نشان می دهند ، روی اين نکته اصرار می ورزند که چون 80 درصد بشريت در سطح جهانی در فقر و آواره گی و عقب مانده گی مادی و معنوی زندگی می کنند پس اول از هر چيز بايد با گذار از مرحله تشديد صنعتی سازی سرمايه داری به رشد نيروهای توليدی در کشورهای پيرامونی در بند کمک کنند .
اين افراد به دو واقعيت عينی در جوامع پيرامونی با توجه نمی کنند و يا وقوع آنها را نمی پذيرند . يکم اينکه دادن ارجحيت به رشد نيروهای توليدی در کشورهای پيرامونی عموما باعث می گردد که نيروهای ضد نظام به ديگر ابعاد رهائی ( بويژه گسترش عدالت اجتماعی با چشم اندازهای سوسياليستی ) يا توجه نکنند و يا به آنها مقام ثانوی دهند . دوم اينکه پروسه شکاف اندازی ( پولاريزاسيون ) پی آمد اجتناب ناپذير منطق حرکت سرمايه در سطح جهانی ( گلوبوليزاسيون ) است . با علم به اينکه توسعه يافتگی کشورهای مرکز در خدمت ازدياد رفاه و عزت طبقات حاکم آن کشورها در گرو توسعه نيافتگی کشورهای پيرامونی است در نتيجه آنها ( کشورهای جی 8 ) هيچ وقت به کشورهای پيرامونی دربند اجازه " رسيدن به آنها " را نخواهند داد .
نيروهای ضد نظام که متعهد به پيشرفت تاريخی تجددطلبی پيگير با چشم اندازهای سوسياليستی در کشورهای پيرامونی در بند هستند بايد با تعبيه و تنظيم استراتژی های مبارزاتی مناسب و با استفاده از ابزارهای موثر راه را برای گسست ملت � دولت های پيرامونی در جهت رهائی بشريت زحمتکش آماده و هموار سازند . خيلی احتمال دارد که وقوع يک رشته گسست ها از محور نظام توسط چالشگران ضد نظام فصل جديدی را در تاريخ تکامل خردرهائيبخش در تجددطلبی قرن بيست و يکم باز کند .
17 اردیبهشت 1

پورمحمدی به خامنه ای:دولت احمدی نژاد فاسدتر از دولت های قبلی

19ارديبهشت.گزارش

جــرس: رئيس سازمان بازرسی کل کشور، دومين دولت محمود احمدی نژاد را با نرخ ۲۷ درصد، فاسد ترين دولت تاريخ جمهوری اسلامی اعلام کرد. بنا به گزارش منابع خبری و آگاهِ جرس، مصطفی پورمحمدی طی گزارش ويژه ای که هفته گذشته به رهبر جمهوری اسلامی ارائه کرد، نرخ رسمی فساد دولت جديد احمدی نژاد را با ۲۷ درصد، بی سابقه ترين ميزان در بين دولت های گذشته ذکر کرد.

منبع خبری مذکور همچنين خاطرنشان کرد "رهبر جمهوری اسلامی در نتيجۀ گزارش مذکور اعلام ترديد کرده و جهت حفظ مصلحت نظام، از انتشار آن - حتی در سطح مسئولان نظام- ابراز نارضايتی شديدی کرده است."


احمدی نژاد کماکان در رسانه ها و مجامع، خود را "عدالت محور"، و مقامات دولت خود را "پاک دست" اعلام می کند.


گزارش ارسالی فوق خاطرنشان ساخت "از نظر کارشناسان اقتصادی مستقلِ کشور، آمار اعلام شده توسط سازمان بازرسی کل کشور خوش بينانه می باشد؛ چرا که نرخ واقعی فساد دولتی بسيار بيشتر از اينهاست."


سال گذشته سازمانی بين المللی و مستقلی تحت عنوان «شفافيت بين‌المللی»، ايران را از لحاظ "پاکدامنی اقتصادی"، در رتبه ۸۷ جهان قرار داد که نسبت به چند سال قبل تر، ۵۴ رتبه پس‌رفت در کارنامۀ ايران پيرامون شفافيت اقتصادی درج گرديده است.


اين درحاليست که گروهی از نمايندگان مجلس و همچنين رسانه های مستقل، محمدرضا رحيمي، معاون اول و سخنگوی رئيس دولت را- با توجه به اسناد و شواهد- مصداق سخنان اخير رئيس دستگاه قضايی بعنوان متهم اصلی پروندۀ فساد اقتصادی در زير مجموعه های دولت معرفی کردند.


صادق لاريجانی در جمع برخی مقامات قضايي، از کشف و شناسائی باند بزرگ مفاسد اقتصادی در يکی از زير مجموعه های متعلق به دولت خبر داده و اعلام کرده بود که "افراد اين باند توانسته‌ بودند با جعل اسناد دولتی و قضايي، ميلياردها تومان به حقوق مردم و بيت‌المال خسارت وارد کنند..."


کمی پيش از آن، سايت جهان نيوز (متعلق به علی زاکانی و برخی محافل امنيتی)، با بيان اين نکته که "رد پای يک مسئول در باند فساد يک شرکت دولتی ديده می شود"، رحيمی را مورد اشاره قرار داده و خاطرنشان ساخت "يک چهره جنجالی و مسئول که دارای اتهامات متعدد فساد مالی و سياسی بوده و در حال حاضر نيز دارای مسئوليت است، متهم به همکاری و شراکت با يک باند فساد مالی در بيمه ايران در کرج است....فعاليت آنها به اين نحو بوده است که پرونده های مختومه را مجددا به جريان می انداختند تا دوباره برای آنها حکم صادر شود و پول آنرا خودشان برداشت می کردند و با همين شگرد ميلياردها تومان اختلاس کردند..."


از سوی ديگر، احمدی قاسمی سرپرست دادسرای امور اقتصادي، سال گذشته از "صدور کيفرخواست برای ۲۵۷ نفر" خبر داده و اعلام کرده بود: "بيشترين پرونده های مفاسد اقتصادي، به دستگاه ها و مديران ‏دولتی مربوط می شود که جمع كل اموال اين افراد بالغ ‏بر ۱۲۶۵ ميليارد تومان می باشد."


گفتنی ست که طی سالهای پيش از اين نيز مواردی چون ۳۵۰ ميليارد تومان هزينه بدون سند در سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ (زمان شهرداری احمدی نژاد)، فساد در موسساتی چون «بهزيست بنياد» و «بهزيست پتروليوم» (دخيل در قاچاق محصولات پتروشيمی و از حاميان انتخاباتی احمدی نژاد)، برداشت ۸۵۰ ميليون دلار از حساب ذخيره ارزی بدون مجوز مجلس، ۴۵۰۰ تخلف مالی مقامات دولت نهم (با استناد به اظهارات رئيس ديوان محاسبات)، عدم واريز هزار ميليارد تومان (يک بيليون دلار) از مازاد درآمدهای نفتی کشور به خزانه عمومي، سرنوشت نامشخص ۵۲ ميليارد تومان در جريان برداشت جداگانۀ دولت از حساب ذخيره ارزی کشور و دهها مورد ديگر، در کارنامه احمدی نژاد و يارانش ثبت شده است.


18 اردیبهشت