۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

جواد منصوری: تسخیر سفارت آمریکا با سپاه هماهنگ شده بود:

تاریخ ایرانی (۱۶ مهر ۹۰): جواد منصوری، اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با ویژه‌نامه هفته‌نامه ۹ دی در باره رابطه ایران و آمریکا، خاطراتی از تسخیر سفارت آمریکا نقل کرده که بخش‌هایی از آن در پی می‌آید:
۵ آبان ۵۸، آقای لاهوتی که در آن زمان به عنوان نماینده امام در سپاه مشغول به کار بودند، به موجب ناراحتی قلبی در بیمارستان قلب بستری بودند. اعضای شورای فرماندهی سپاه نیز برای ملاقات ایشان به بیمارستان می‌روند، در‌‌ همان روز ملاقات و میان صحبت‌های ما، کسی وارد اتاق شد و در گوش ایشان چیزی را گفت. بلافاصله لاهوتی گفت، شما از اتاق خارج شوید چرا که آقای موسوی‌خوئینی‌ها می‌خواهد نکته مهمی را خصوصی بگوید و بعد از رفتن ایشان شما بیائید. من تا قبل از این دیدار اصلا ایشان را ندیده بودم و تنها نام ایشان را در حد تفسیرهای پرحرف و حدیث ایشان شنیده بودم. بعد از ورود مجدد ما، آقای لاهوتی خبر از برنامه آقای خوئینی‌ها برای تسخیر سفارت دادند و از ما خواستند که با آنها همکاری کنیم. باید اعتراف کنم که ما اصلا فکر هم نمی‌کردیم که چنین حرکتی بدون هماهنگی و اجازه حضرت امام قرار است انجام پذیرد، چرا که آقای لاهوتی به عنوان نماینده امام خیلی صریح و قاطع همکاری ما را جهت تسخیر سفارت خواستار شدند و ما همگی احساس کردیم که این دستور امام است. حتی ما احساس می‌کردیم که شورای انقلاب هم در جریان است. به هر حال، جلسه شورای فرماندهان سپاه تشکیل شد و در آنجا آقای محسن رضایی که مسوولیت اطلاعات سپاه را برعهده داشت به عنوان رابط سپاه با دانشجویان انتخاب شد. آقای رضایی با دوستان خود جلسات مشترکی را با دانشجویان برگزار می‌کنند. (۱)
ظاهرا آقای میردامادی و اصغرزاده جزو نمایندگان اصلی دانشجویان به حساب می‌آمدند. در هر حال بنا بر آن شد که در حالی که جمعیت دانش‌آموزی در خیابان انقلاب از شرق به غرب در حال حرکت است، دانشجویان به سفارت وارد شوند. در حالی که من در دفتر خود با عوامل در صحنه ارتباط داشتم هر لحظه احتمال یک واقعه تلخ را می‌دادم. خوشبختانه در آن ماجرا حتی یک گلوله هم شلیک نشد.‌‌ همان صبح زود تعدادی نیرو از پادگان ولی عصر حرکت کرده و در اطراف سفارت مستقر شده و تعداد دیگری از پاسداران به پشت بام سفارت می‌روند و سریعا سفارت را تسخیر می‌کنند. مدتی نگذشته بود که چند تن از وزرا مانند وزیر دادگستری، کشور و خارجه با تماس با سپاه شدیدا به این اقدام اعتراض کردند. یکی از چهره‌های برجسته نیز به عنوان مشاور نخست‌ وزیر ضمن تماس با من خواستار اخراج پاسداران و دانشجویان از سفارت شد. من در پاسخ تاکید کردم که من نمی‌توانم چنین کاری را بکنم و حتی اگر بگویم پاسداران گوش نخواهند کرد و دانشجویان نیز به دستور من نرفته‌اند که به دستور من باز گردند؛ وی خواستار عکس‌العمل پاسبان‌های شهربانی شد و من سریعا گفتم که پاسبان‌ها چنین کاری را نمی‌توانند بکنند. اصلا چنین روحیه‌ای را ندارند. در ‌‌نهایت مشاور نخست‌وزیر گفت پس معلوم شد که خودت هم دستت در کار است. از همین رو هم اکنون من نیز جزو ممنوع‌الورودین به امریکا به حساب می‌آیم و از همین رو بسیاری از نویسندگان مانند جیمز بیل من را از عوامل اصلی تسخیر سفارت می‌دانند. لذا در دوران مسوولیتم در وزارتخانه نیز ویزای امریکا را به من ندادند حتی اجازه ارتباط از فرودگاه هم به من نمی‌دادند. (۲)
با تسخیر سفارت چند اتفاق رخ داد: نخست آنکه تمامی اموال و امکانات سفارت به دست ما افتاد و سریعا صورت‌برداری شد. متاسفانه ما پیش‌بینی برخی اتفاقات را اصلا نکرده بودیم که از آن جمله می‌توان به پودر شدن بعضی از اسناد اشاره کرد. آنها یک دستگاه ویژه داشتند که اسناد را پودر می‌کرد و دیگر هیچ کاری نمی‌شد برای این اسناد کرد. در حالی که دستگاه‌های معمولی اسناد را رشته رشته می‌کرد و کلیه اسناد بازیابی از همین دست به حساب می‌آید.
(پس از تسخیر سفارت آمریکا) عده‌ای در تهران شروع به حمله به دیگر سفارتخانه‌ها کردند و هر کسی و گروهی هم سفارتخانه‌ای را هدف گرفته بود که شوروی، انگلیس، آلمان، فرانسه و دیگر سفارتخانه‌ها جزو همین لیست به شمار می‌رفتند. این اتفاق ماجراجویی به حساب می‌آمد، حتی بعد از دو ماه از ماجرای لانه مدیر یک شرکت آلمانی را در تهران ترور کردند تا آنها احساس عدم امنیت کنند. در این بین تعداد زیادی هم برای پا در میانی در تهران حاضر شدند، حتی یکی از مقامات ارشد آمریکایی تا آلمان هم آمد اما بازگشت.
انقلاب اسلامی: سخنان جواد منصوری نیز اعتراف است به نقش سپاه در اجرای طرح گروگانگیری که «معاون واواک» آن را طرحی خوانده است که در امریکا تهیه و در ایران اجرا شده است. الا این که او شهید لاهوتی و موسوی خوئینی ها را آمر و سپاه را مأمور می خواند و راست نمی گوید زیرا
۱ – فرض کنیم، در لحظه ای که در حضور لاهوتی بوده اند، نمی دانسته اند خمینی اطلاع دارد یا ندارد. اما از نزد او بیرون آمده اند. او عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده و نمی توانسته است به بهشتی، دبیر کل حزب، تصمیم به گروگانگیری را اطلاع نداده باشد. رهبری حزب خود را در برابر طرحی یافته است که از سوی موسوی خوئینی ها به لاهوتی اطلاع داده شده است. یا می باید آن را تصویب می کرده و موافقت می کرده است. بدون اطلاع به خمینی و شورای انقلاب، طرح اجرا شود، در این صورت، مجری طرح امریکائی رهبری حزب جمهوری اسلامی می شود و یا می باید با آن مخالفت کرده باشد. اما بهشتی و باهنر و موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای در همان حال که به اتفاق بهشتی، مؤسس حزب جمهوری اسلامی بودند، عضو شورای انقلاب نیز بودند. آنها در این باره، کلمه ای به اعضای شورای انقلاب نگفتند. حتی خود را غافلگیر نیز نشان دادند.
افزون بر این، وقتی شورای فرماندهان از ماجرا مطلع می شود و برای همکاری با «دانشجویان» خط امام محسن رضائی را تعیین می کنند، لاجرم، می باید نخست وزیر و نیز خمینی را از مأموریت خود مطلع می کردند. اما بنا بر قول منصوری، کمتر اطلاعی به نخست وزیر نمی دهند و دستور حکومت موقت را نیز اجرا نمی کند!
منصوری نمی گوید که آیا بعنوان فرمانده سپاه، خمینی را از مأموریت خود مطلع کرده است؟ شگفت تر اینکه اعضای شورای فرماندهان از لاهوتی نمی پرسند آیا خمینی از آن اطلاع داشته و آن را تصویب کرده است یا خیر؟ بنابر قول او، صحنه گردان موسوی خوئینی ها بوده و او از لاهوتی خواسته است سپاه در تسخیر سفارت شرکت کند و لاهوتی نیز به فرماندهان سپاه دستور داده است و آنها دست بکار شده اند و پس از همآهنگ کردن «دانشجویان پیرو خط امام باخود» سفارت را تسخیر کرده و پس از انجام کار، از دستور حکومت موقت سرپیچی کرده اند!
۲ – اما «دانشجویان خط امام» مدعی شده بودند که از آن رو به دیگر اعضای کمیته رهبری کننده خود اطلاع نداده اند که خبر پخش نشود و طرح بلا اجرا نگردد. در حقیقت، بنا بر ادعا، آنها از ۵ عضو کمیته، تنها به موسوی خوئینی ها اطلاع داده بودند. اما اینک معلوم می شود که به لاهوتی و از طریق او، به اعضای شورای فرماندهان نیز اطلاع داده شده است. و نیز، ناطق نوری در ۲ آبان ۱۳۸۸ گفته است: «سفارت امریکا را با مهر جهاد اشغال کردیم». او در آن زمان، مسئول جهاد سازندگی و به بهشتی و دستگاه خمینی بسیار نزدیک بود. امر مهمتر این که محس رضائی، کسی که در کودتای خرداد ۶۰ و طولانی شدن جنگ بمدت ۸ سال و روابط پنهانی با امریکا و اسرائیل (ایران گیت) شرکت داشته است، مأمور همآهنگ کردن سپاه با «دانشجویان خط امام» می شود. او اینک دبیر شورای تشخیص مصلحت است. در طول جنگ و حکومت خامنه ای – هاشمی رفسنجانی، فرمانده سپاه پاسداران بوده است و در ایجاد سازمان ترور نیز نقشی مهم داشته است. بدین سان، خمینی، کسی که برای خود ولایت مطلقه قائل بود، یا آمر گروگانگیری بوده و برابر قول مقام امنیتی، او طرح امریکا را اجرا کرده و خائن او بوده است و یا بازیچه دست پر شمار خائنین بوده است. امر مهم دیگر این که آنها که از گروگانگیری اطلاع داشتند. همانها بوده اند که بر سر گروگانها دو معامله، یکی با ریگان و بوش و دیگری با کارتر، رئیس جمهوری وقت امریکا، کردند. همانها بودند که کودتای خرداد ۶۰ را اجرا کردند و جنگ را بمدت ۸ سال ادامه دادند و افتضاح ایران گیتها و فراوان افتضاحهای دیگر را ببار آوردند و جام زهر را به خمینی نوشاندند و از گروگانگیری تا امروز، یعنی در طول ۳۱ سال، بر ایران حکومت می کنند.

«سردار»مشفق، رئیس اداره اطلاعات ستاد مشترک سپاه: گروگانگیری طرحی امریکائی بود که توسط عامل آنها موسوی خوئینی ها اجرا شد:



۰«سردار» مشفق، رئیس اداره اطلاعات ستاد مشترک سپاه، در آبان ۸۸، در مشهد، در جمع «محرم ها » «فتنه بزرگ» را تشریح کرده است. جای جای، خاطر نشان کرده است که مقام معظم رهبری دستور داده اند حقایق به مردم گفته شود. بنا بر این، سخنان او به دستور «رهبر» اظهار و انتشار یافته اند. از هدفهای رهبر، یکی رسیدن به حساب موسوی خوئینی ها بوده، غافل از این که خمینی و خود و سران حزب جمهوری اسلامی را نیز مأمور امریکا در اجرای طرح گروگانگیری می کند:
«سردار مشفق: «خوب، موسوی خویینی ها چه شخصیتی است؟ در آن موقع خیلی از دوستان از این انتقال خوشحال شدند و می گفتند که الحمدالله مرکز فکر اصلاح طلبها به دست مجمع روحانیون افتاد. چون مشارکتی ها و کارگزاران و ... آدمهای رادیکال و تندی بودند اما مجمع روحانیون آدمهای انقلابی هستند که با امام (ره) بودند و در اینجا دیگر ما شاهد آن اقدامات ضد انقلابی و ضد امامی و رادیکالی نخواهیم بود. همان موقع اولین هشدارها را خدمت برخی از دوستان و برخی از مسئولان اعلام کردیم که از این به بعد کشور درگیر یکسری اقدامات امنیتی خواهد شد. به دلیل عقبه ای که ما از موسوی خوئینی ها سراغ داشتیم.
موسوی خویینی ها در جریان انقلاب، از ابتدا تاکنون، تمام اقداماتش مشکوک می باشد. ایشان، براساس اسناد و مدارکی که ما در اختیار داریم، بی شک مرتبط با سرویسهای جاسوسی بیگانه می باشد. نقش موسوی خویینی ها در تسخیر لانه جاسوسی حائز اهمیت و بررسی می باشد. وقتی به موسوی خویینی ها در جریان تسخیر لانه جاسوسی می گویند که چرا اینکار را کردید و آیا برای این اقدام با امام (ره) هماهنگ کردید؟ موسوی خوئینی ها پاسخ می دهد: خیر، ما براساس بررسیهایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که اگر با امام (ره) در میان بگذاریم، ایشان براساس معذوریتهایی که دارد، با این اقدام مخالفت خواهد کرد.
خیلی جالبه، با علم به اینکه می دانند اگر به امام (ره) بگویند امام (ره) اجازه انجام آن را نمی دهند این کار را مرتکب می شوند و این تسخیر انجام می گیرد .جالب اینجاست که امروز در دانشگاههای امنیتی آمریکا و غرب، برای دانشجویان اینگونه تفسیر می کنند، که یکی از شگردهای ما برای دولتهایی که برعلیه ما بر سر کار می آیند و برای اینکه مجددا دولتهای وابسته به خود را در آن کشور مستقر نماییم این است که به عوامل خود در آن کشور دستور می دهیم که به سفارتهای ما در آن کشور حمله بکنند و آن را تسخیر کنند، ما سپس به بهانه اینکه سفارتخانه بخشی از خاک کشور ماست و اکنون مورد تجاوز قرار گرفته، به آن کشور لشکرکشی می کنیم و با این کار، آن نظام مورد نظر خود را در آن کشور مستقر خواهیم کرد.
این واقعه طبس و کودتای نوژه و ... در این مسیر قرار می گیرند و نقش موسوی خوئینی ها در ماجرا بسیار مسئله است .
موسوی خوئینی ها بدون هماهنگی با امام (ره) این کار را انجام می دهد آن هم در شرایطی که در کشور هنوز نظام به صورت کامل مستقر نشده، نیروهای نظامی شکل رسمی به خود نگرفته و درگیر مسایل تسویه هستند و نیروهای مردمی دچار درگیریهای داخلی هستند. امام (ره) با مدیریت خودشان این ماجرا را جمع و جور کردند و اجازه ندادند دشمن به اهداف خودش برسد و بلافاصله اعلام کردند که یک انقلاب دوم شکل گرفته است و این حادثه را به سرعت در اختیار خودشان گرفتند.
انقلاب اسلامی: کامل سخنان «سردار مشفق» و توضیحات در باره آن را خوانندگان می توانند در شماره ۷۵۳ انقلاب اسلامی باز بخوانند. بدین سان، گروگانگیری دست ساخت امریکا بود و توسط عامل امریکا در ایران به اجرا گذاشته شد. هدف از آن، تحمیل جنگ به ایران بود. اما خمینی بود که عامل ادامه جنگ با عراق بمدت ۸ سال شد. این دو خیانت، با دو خیانت دیگر همراه بود: معامله پنهانی با ریگان و بوش و معامله علنی با حکومت کارتر که سبب شد ثروت بزرگی متعلق به ایران را امریکائیها بالا بکشند. بدیهی است ملتی که اجازه دهد یک گروه به جای او تصمیم بگیرد، آنهم تصمیمی که خصومت بیگانگان را بر ضد او بر می انگیزد، ملتی که به شخص و یا گروهی اجازه می دهد دست نشانده قدرت خارجی بگردد و عامل آن در وطن خود بگردد، البته باید بعد از گذشت ۳۲ سال، همچنان بهای سنگین گروگانگیری را بپردازد و هرآنچه استبداد و دست نشاندگان قدرت خارجی برسرش می آورند را تحمل کند و دم نزند.
و رژیم همچنان بکار گسترش فساد است. دو گزارش در باره فسادها، یکی در باره افتادن اختاپوس خانواده های حاکم بر نظام بانکی و دیگری مربوط به سلطه سپاه بر ورزش کشور، بطور خاص، فوتبال،
۰۱,۰۸,۱۳۹۰
787_hamidreza_naghashianحمید نقاشیان، کسی که در آغاز، از نزدیکان ناطق نوری بود و به معرفی او، وارد دستگاه ملاتاریا شد و در اکتبر سورپرایز نقش پیدا کرد، به تازگی، گفته است معامله اکتبر سورپرایز انجام گرفته است. سایت «تاریخ ایرانی» قول او را به شرح زیر آورده است. جواد منصوری که بهنگام گروگانگیری، فرمانده سپاه و عضو حزب شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، نیز گفته است گروگانگیری با همآهنگی و همکاری سپاه انجام گرفت:
حمید نقاشیان: تاخیر در آزادی گروگانهای آمریکایی خواست انگلستان بود و معامله بر سرگروگانها انجام گرفت:
تاریخ ایرانی (۱۶ دی ۱۳۹۰): حمیدرضا نقاشیان در سال‌های ابتدایی انقلاب نامی آشنا برای سیاسیون داخلی و خارجی بود. محافظت از امام خمینی، مسوولیت پروژه فرقان و سفرهای متعدد برای خرید تسلیحات او را به یک چهره ویژه تبدیل کرده بود. گری‌ سیک کتابی را اواخر دهه ۸۰ میلادی منتشر کرد که در آن از حمید نقاشیان به عنوان یکی از مذاکره‌کننده‌های ایرانی با جمهوری‌خواهان آمریکایی برای تاخیر در آزادی گروگانها تا آغاز ریاست‌جمهوری ریگان نام برده بود. نقاشیان در گفت‌وگو با ویژه‌نامه هفته‌نامه ۹ دی، برای اولین بار به ادعاهای گری‌ سیک پاسخ می‌دهد که بخش‌هایی از گفت‌وگوی وی در پی می‌آید:
پرسش ۹ دی : اشغال اولین بار سفارت آمریکا در تهران توسط چریک‌های فدایی خلق چگونه رخ داد؟
پاسخ نقاشیان: به نظر من پشتوانه حضور و ورود چپ امریکایی در ابتدای پیروزی انقلاب تصنعی و دست‌ساز بود و از بیرون هدایت می‌شد. با اینکه درست دو روز پس از پیروزی انقلاب یعنی بیست و چهارم بهمن این اتفاق توسط گروه‌های چپ رخ می‌دهد ولی دولت موقت با همکاری کمیته‌های مردمی در انقلاب اسلامی می‌آیند و از سفارت محافظت می‌کنند و نهایتا با وضع افتضاحی آنها را بیرون می‌کنند، البته شاید‌‌ همان زمان هم اگر برخورد با چپی‌ها متکی بر بینش نهضت آزادی نبود امکان مدیریت و بهره‌برداری از آن میسر می‌افتاد ولی تصمیم دولت موقت آن زمان نافذ بود.
۹ دی: شخصی در تاریخ به نام ماشاء‌الله قصاب وجود دارد که در آن ماجرا حضور داشته. اطلاع و ارزیابی از این حضور دارید؟
 ❊ نقاشیان: ماشاء‌الله قصاب همیشه وردست آیت‌الله صادق خلخالی بوده است. وی به اتفاق خلخالی و نیروهای باقی‌مانده گارد شهربانی، دولت موقت را برای بیرون کردن چریک‌های فدایی خلق یاری می‌کنند. اینکه همه گونه لومپنیزم را به داشتن رابطه با خارجی متهم کنیم، شاید انصاف نباشد. مگر مرحوم طیب از همین قماش نیست؟ لیکن در یک امتحان الهی با ایثار جان خود مبدل به حر انقلاب می‌شود. این شخص هم نقشی اینگونه را بازی می‌کرده و لذا نام وی در تاریخ گزارشات ثبت شده والا نقش اصلی را دولت موقت داشته است. البته اینکه هر جا واقعه‌ای رخ می‌داده، صادق خلخالی حضور داشته بسی جای درنگ هست.
۹ دی: بعد از ماجرای طبس گروگانهای آمریکایی در سراسر کشور پخش شدند. آیا مسوولیت از دانشجویان گرفته شد؟
مسوولیت از آنها گرفته نشد ولی گروگانها موقتا در اختیار مراکز مختلفی قرار گرفتند که بخشی از آنها هم برای مدتی به عهده حقیر بود. دانشجویان اگرچه یک دست نبودند ولی کل کار را اداره می‌کردند و تشخیص آنها در آن مقطع عدم تمرکز اسکان گروگانها بود، چرا که ابعاد بعدی طرح حمله به طبس برای کشور روشن نبود و احتیاط شرط عقل می‌بود. البته بعضی عوامل دولت وقت که عضویت سازمان مجاهدین انقلاب را هم داشتند مصرانه و با محمل امنیت قصد ورود به حوزه مرکزی تصمیم‌گیری را داشتند. واکنش‌هایی هم در میان دانشجویان ایجاد کرد. البته بعدا این تبانی با بعضی نفوذی‌های داخل دانشجویان انجام شد.
۹ دی: در کتاب اکتبر سورپرایز گری‌ سیک آمده است که گروگان‌ها با دسیسه دیر آزاد شدند، ضمنا شما را هم متهم می‌کند که در این دسیسه نقش داشته‌اید، تحلیل شما چیست؟
من گری‌ سیک را متهم می‌کنم که کتاب اکتبر سورپرایز را به سفارش سازمان اطلاعاتی انگلیس به نگارش درآورده است. من معتقدم دستکاری در ایجاد تاخیر برای آزادی گروگان‌ها که با رهبری عناصر اصلی در سازمان مجاهدین انقلاب و نفوذی در دولت وقت صورت گرفته، به سفارش و خواست انگلستان بوده و این خیانت به کشور و انقلاب در حالی است که ماموریت مخفی آنان تاکنون افشا نگردیده است.
شما هیچ وقت سعی نکردید با خود آقای گری‌ سیک ارتباط بگیرید و از او توضیح بخواهید؟
من دو بار برای ملاقات با ‌گری سیک اقدام کردم. یک بار ایشان بر سر ملاقات در ژنو نیامد و بار دوم از طریق شخصی به نام احمد انصاری که بعد از انقلاب مسوول دفتر رضا پهلوی بوده و چون رضا از او کلاهبرداری کرده از او جدا شده و به ایران پناه آورده، او را به دوبی دعوت کردم و او بهانه‌ای تراشیده که هر وقت من به دوبی آمدم شما را برای ملاقات مطلع خواهم کرد.
انقلاب اسلامی: بدین قرار، حمید نقاشیان می پذیرد که معامله انجام گرفته و آن را «دستکاری» و خیانت به کشور می داند. الا این که معامله گران را اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در دولت وقت نفوذ کرده بودند، می شمارد که در عمل به خواست انگلستان این کار را کرده اند. اما
۱ – در حکومت رجائی، بهزاد نبوی وزیر مشاور بود. او از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز بود. اما معامله پنهانی را او ترتیب نداد. او معامله آشکار – البته خیانت آمیز – با حکومت کارتر را تصدی کرد. چون بنی صدر نسبت به عمل رجائی و او اعلام جرم کرد، این دو از مجلس خواستند جلسه غیر علنی تشکیل دهد. در آن جلسه حاضر شدند و گفتند: قصد بنی صدر به محاکمه کشاندن ما نیست، قصد او به محاکمه کشاندن امام و نزدیکان او است. بعدها، شخصی به نام صابری فومنی تاریخ این خیانت را نگاشت. به عنوان نخستین اعتراف، متن آن را در زیر می آوریم.
۲ – کاملا مقبول است که انگلستان و اسرائیل نمی خواسته اند مشکل گروگانها پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا در نوامبر ۱۹۸۰ حل شود. آن زمان، بر انگلستان، تاچر و حزب محافظه کار حکومت می کردند. تاچریسم و ریگانیسم از یک مقوله بودند. بر اسرائیل هم حزب لیکود به رهبری بگین حکومت می کرد که از توافق پنهانی کارتر و سادات (رئیس جمهوری وقت مصر) بر سر تشکیل دولت فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ آگاه شده بود و برای انتخاب نشدن کارتر فعالیت می کرد. اما معامله در اکتبر ۱۹۸۰، با گروه ریگان – بوش انجام گرفته است. نقاشیان مدعی است خواستار دیدار گری سیک بوده او از دیدار تن زده است. درعوض، روبرت پاری با او دیدار کرده و گفتگوهایشان را در کتاب خود آورده است. پس نقل خاطرات کیومرث صابری فومنی، گفتگوی نقاشیان با روبرت پاری را می آوریم:

نخستین اعتراف به خیانت آمیز بودن قرارداد الجزایر مندرج در روزنامه یاس نو ۳۱ دیماه ۱۳۸۲: 
 • یاس نو ( ۳۱ دی ماه ۱۳۸۲)  «متن زیر، بخشی از خاطرات «کیومرث صابری فومنی» از همکاران مستقیم شهید رجایی می‌باشد که سال‌ها پیش ثبت و درج شده است. این متن، به خاطر‌ه‌ای مشترک با شهید رجایی در ارتباط با «بهزاد نبوی» بازمی‌گردد که به‌تازگی به دلیل عدم التزام به نظام و انقلاب رد صلاحیت شده است. بدون توضیح بیشتر، با هم می‌خوانیم :
   "در جریان لانه جاسوسی ما که از نزدیک با آقای رجایی ارتباط داشتیم می‌دانستیم آقای رجایی چه دیدگاهی دارد. وقتی قضیه آزادی گروگان‌ها مطرح شد، من که از زاویه منافع دولت به این قضیه می‌نگریستم، به آقای رجایی گفتم: یک عده دانشجو رفته‌اند و عده‌ای جاسوس گرفته‌اند که به تبع آن به مملکت ما فواید و زیان‌هایی رسیده است. حالا برای چه دولت باید برود و این قضیه را حل کند که تبعات آن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند آزادی گروگان‌ها به منافع ملی کشور ضربه زده؟ بعد به آقای رجایی گفتم: شما چرا باید زیر این بار بروید؟ تا این را گفتم، پاسخ داد چرا تن زیر این بار ندهیم؟ یک پیرمردی است اسمش امام خمینی است که رهبر این انقلاب است و ما همه مرید او هستیم. حالا که نظر ایشان این است ما باید برویم و به ایشان کمک کنیم. ما باید روی این انقلاب حیثیت خودمان را بگذاریم. (۱) در جمع ما، آقای بهزاد نبوی حضور داشت که همان نظر آقای رجایی را داشت...
    پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند و من هم با التهاب خاصی در نخست‌وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می‌شود و کمتر کسی هم می‌دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفتند.
     وقتی دو نفری از جماران برگشتند، بهزاد تا مرا دید از ته سالن گفت: صابری، ببین تو به عنوان یک نویسنده شاهد باش قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت وثوق‌الدوله ایران! ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می‌کنیم. من به بهزاد گفتم حالا تو نروی و این عبارت وثوق‌الدوله را به خبرنگاران بگویی که اتفاقاً گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت. در این قضیه من شاهد بودم که این دو نفر زیر فشارهای وحشتناک مخالفان قرار گرفتند ولی خیلی سعی کردند که ذره‌ای گرد و خاک حل این مسأله به دامن امام ننشیند (۲ ) و من متأسف هستم که بهزاد نبوی هم شهید نشد تا بماند و یک عده بی‌تقوا به نام حمایت از ولایت ایشان را متهم بکنند که تو چرا بیانیه الجزایر را این جوری امضا کردی. به ایشان گفتم، من شاهد بودم که تو تا لحظه آخر می‌گفتی با این کار مخالفی و من این را می‌فهمم. آقای رجایی گفت: چی چی را می‌فهمی، این کافی نیست! بهزاد سیاسی است تو باید در تاریخ این را بنویسی و من حیثیت بهزاد را در این زمینه به دست تو سپرده‌ام مبادا در آینده زنده‌باشی و عده‌ای بگویند بهزاد نبوی رفت و مسأله گروگان‌ها را اینجوری حل کرد. صابری، خدایی مسأله را امام حل کرد و بهزاد اطاعت کرد (۳ ). به آقای رجایی گفتم تو هم که همه‌اش می‌گویی بهزاد، بهزاد! با این جور دفاع کردن ممکن است شخصیت خودت هم زیر سؤال برود! آقای رجایی گفت: باشد تو نمی‌خواهد از من دفاع کنی ولی در مورد بهزاد من به تو وصیت می‌کنم.
انقلاب اسلامی:
۱ -  عقل قدرت مدار با تخریب خود شروع می کند. بنا بر این، نباید از قول ﺁقای رجائی تعجب کرد. او میدانسته است کاری که خود و رفیقش، ﺁقای بهزاد نبوی، میکنند خیانت است. آبرو را می برد. اما چون برسم زورپرستان گمان میکند که هدف وسیله را توجیه می کند و، بنا بر این، نمی داند عمل در جهت اصول راهنمای انقلاب آبرو و حیثیت می آورد و حیثیت نمی برد، در مقام توجیه خیانت، اطاعت از امر « امام » و مایه گذاشتن حیثیت برای انقلاب را عذر گناه قرار می دهد. اگردر توجیه عقل زورمدار او سر سوزنی صحت وجود داشت، امروز این شهادت بر قلم فرزند او و مستند به نوشته صابری در آن تاریخ، انتشار پیدا نمی کرد. زیرا اقتدارگراها نمی توانستند خیانتی را که امضای قرارداد الجزیره بود، دست آویز کنند. باز عقل قدرتمدار آن دو از خود نپرسیدند: اگر رفتن حیثیت برای انقلاب جایز است، چرا ﺁقای خمینی از حیثیت خود مایه نمی گذارد و آنها را مأمور انجام خیانت و بر عهده گرفتنش می کند؟ و اگر آنها راست گو بوده اند دیگر چرا از ﺁقای صابری میخواستند در دادگاه تاریخ شهادت بدهد این دو با خیانت مخالف بوده اند و آن را به دستور « امام خمینی » کرده اند ؟
      و با آنکه قانون اساسی امضای قرارداد را مخصوص رئیس جمهوری کرده بود، آنها چرا به خمینی نگفتند بنی صدر با قرارداد مخالف است و قرارداد را او باید امضاء کند و نمی کند؟ تا هم خود مرتکب خیانت نشوند و هم خلاف قانون اساسی عمل نکنند و هم نگرانی بابت عمل نکردن به دستور « امام خمینی » را نداشته باشند. چرا به قراردادی که خود آن را مانند قرارداد ۱۹۱۹ میدانستند، نام بیانیه دادند و بدون اطلاع رئیس جمهوری، آن را امضاء کردند ؟ چرا ...
۲ - در این باره که این دو  سعی کرده اند گرد مخالفت با قرار داد الجزیره (بنا بر اینکه در این شهر امضاء شده باشد و الجزایر بنا بر اینکه واسطه حکومت وقت الجزایر بوده است ) بر دامن ﺁقای خمینی ننشیند، راست نیست. زیرا به دنبال اعلام جرم بنی صدر، رجائی و بهزاد نبوی تقاضای جلسه غیر علنی کردند و در آن جلسه، بهزاد نبوی گفت: قصد اصلی بنی صدر به محاکمه کشیدن امام و آقایان بهشتی و رفسنجانی است. و الا، ما مأمور اجرا بوده ایم. در نامه ای هم که بنی صدر به خمینی نوشته، تصریح شده است که میگویند « امام » با این کار موافقت کرده است.
۳ -  قرار داد ۱۹۱۹ ایران را تحت قیمومت انگلستان قرار می داد. وثوق الدوله، نخست وزیر وقت، باتفاق نصرت الدوله فیروز و صارم الدوله مسعود با گرفتن ۴۰۰ هزار لیره رشوه، آن قرار داد را امضاء کردند. حالا تصدیق می شود که بهزاد نبوی گفته است قرارداد ۱۹۱۹ را وثوق الدوله امضاء کرد و قرارداد ۱۳۵۹ را بهزاد نبوی امضاء می کند. بنا بر این، هم او، هم رجائی میدانسته اند قرارداد الجزیره خیانتی معادل خیانت قرار داد ۱۹۱۹ است. اگر بنا بود بنا بر اسلام، مرد را به حق بسنجند، می باید نزد خمینی می رفتند و به او میگفتند: این کار خیانت به ایران است. با آن موافقت نکنید. اگر هم او اصرار می کرد و آنها خود را توانا به ماندن در مقام خویش و جلوگیری از انجام خیانت نمی دیدند، می باید استعفاء میدادند. امروز میگویند وثوق الدوله واقعی خمینی بود و ما آلت فعل بودیم.

هدفی دیگر از هدفها، برانداختن رژیم ایران: از افتضاحهای وزیر دفاع مستعفی انگلستان، یکی هم به «براندازی رژیم ایران» مربوط می شود:


۰۱,۰۸,۱۳۹۰
787_Adam_Werritty* در ۱۵ اکتبر ۲۰۱۱، روزنامه انگلیسی ایندپندنت فاش کرده است که:
شخصی بنام وریتی Werritty که از نزدیکان دکتر فوکس، وزیر دفاع مستعفی انگلستان، از نظر موساد، سازمان اطلاعات اسرائیل، بسی ارجمند است. او را کسی می داند که می تواند ترتیب دیدار با عالی ترین مقامات اسرائیل را بدهد. از جمله افتضاحهای دکتر فوکس، وزیر دفاع مستعفی انگلستان که فاش شده اند، یکی مربوط است به رابطه او با دکتر فوکس. این شخص چندین بار به ایران سفر کرده است. در ۲۰۰۷، همراه دکتر فوکس به ایران رفته است. آن زمان، فوکس وزیر دفاع در دولت سایه بود. وریتی، پیش و بعد از آن نیز به ایران رفته است. در سالهای اخیر، با گروههای مخالف رژیم جمهوری اسلامی در لندن و واشنگتن، چندین بار دیدار و گفتگو کرده است.
یک منبع دیپلماتیک به ایندپندنت گفت: وریتی چون از سفر ایران بازگشت، توسط اینتلیجنت سرویس در باره علل سفرهایش به ایران، مورد بازجوئی قرار گرفت. در سال ۲۰۰۹، وریتی که کمی هم فارسی صحبت می کند، در پرتکولیس هوس، دیداری، میان وزیر دفاع مستعفی و یک ایرانی که برای احمدی نژاد لابی گری می کند و روابط بسیار نزدیک با او دارد، ترتیب داد. و در فوریه سال جاری، وریتی دیدار دیگری ترتیب داد این بار میان دکتر فوکس، وزیر مستعفی، با ماتیو گولد Matthew Gould سفیر انگلستان در اسرائیل. این دیدار بهنگامی انجام شد که کنفرانسی در باره امنیت اسرائیل در هرزلیا، برپا بود که، در آن، در باب مجازاتها برضد ایران، گفتگو می شد. با آنکه وریتی هیچگونه مسئولیتی در وزارت دفاع انگلستان نداشته است، در کنفرانس حاضر بود. اسرائیلی ها او را «کارشناس ایران» و کسی می دانسته اند که می تواند اجتماعاتی با حضور بالاترین مقام ها ترتیب دهد.
وزارت خارجه انگلستان از سخن گفتن در باره فعالیتهای وریتی خودداری کرد. از قرار، او سیاستی غیر از سیاست رسمی حکومت انگلستان را در پیش گرفته بوده است: سیاست رسمی حکومت انگلیس جستن راه حل دیپلماتیک برای مشکلی است که برنامه اتمی ایران، از راه شورای امنیت سازمان ملل متحد است. اما وریتی در پی حل مشکل از راه براندازی رژیم ایران است. وریتی به وزارت دفاع انگلستان که از مهمترین وزارت خانه های انگلستان است، همه جور دسترسی داشته است. او در پی از میان برداشتن احمدی نژاد بوده است.
یک منبع وایت هال به ایندپندنت گفت: می پرسید وریتی در چه کار بوده است؟ او درکار حل مشکل اتمی ایران از راه تغییر رژیم بوده است. این تغییر رژیم فکر بس ابلهانه ای بوده است که تنها در سر او خانه داشته است.
چنین کاری می باید با موافقت حکومت انجام بگیرد. چنین موافقتی وجود نداشته است. ما نسبت به این اشخاص (شرکت کنندگان در براندازی) مسئولیت داریم. شما به مخالفان رژیم می باورانید که دولت انگلستان پشت سر آنها است و آنها را در معرض سرکوب شدید قرار می دهید. این کار مسئولیت نشناسی است.
انقلاب اسلامی: بدین سان، ارباب سیر تنها نیست. در انگلستان، نزدیک ترین کس به وزیر دفاع، «خود سر» سیاست اتخاذ می کند و بر آن می شود که «اپوزیسیون» وابسته و مأموران موساد و... را بکار سرنگونی رژیم مافیاهای نظامی – مالی بگیرد. با یک تفاوت مهم و آن این که، در انگلستان، وقتی افتضاح از پرده بیرون می افتد، وزیر و همکارانش مستعفی می شوند اما در ایران، آب از آب تکان نمی خورد.
بدین قرار، بطور مرتب، اقدامی در عرصه رابطه با قدرتهای خارجی، سبب شده است که ایران زیر ضربه های اقتصادی و نظامی قدرتهای خارجی قرار گیرد. گروگانگیری یکی از آن اقدام های یک «محفل خود سر!!» بود که هنوز که هنوز است، ایران دارد بهای سنگین آن را می پردازد: