۱۳۹۶ مهر ۵, چهارشنبه

بیانیه حزب کارایران(توفان) پیرامون همه پرسی در کردستان عراق تجزیه­ طلبی کردستان عراق با پرچم همه­ پرسی، در خدمت منافع امپریالیسم و صهیونیسم

بیانیه حزب کارایران(توفان) پیرامون همه پرسی در کردستان عراق
تجزیه­ طلبی کردستان عراق با پرچم همه­ پرسی، در خدمت منافع امپریالیسم و صهیونیسم 
کمونیستها با یک اصل موافقند. اصل حق تعیین سرنوشت ملل آنهم به دست خود و نه با دست دیگران. کمونیستها در مبارزه با استعمار و امپریالیسم که نافی حقوق ملی بودند و هستند به این اصول دست یافته­اند. کمونیستها در عین به رسمیت شناختن این حق بر این نظر نیستند که درهر مورد مشخص با صدور چک سفید به پشتیبانی
از این جدائی بپردازند. در هر مورد پیش آمده باید تحلیل مشخص از شرایط مشخص انجام گیرد تا معلوم شود که تحقق این جدائی به مصالح والای مبارزه طبقه کارگر، مبارزه ضد استعماری و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی یاری می­رساند و یا در خدمت ارتجاع جهانی و تقویت ضد انقلاب در جهان است. حزب ما با جدائی اسکاتلند و ایرلند از بریتانیا، جدائی کاتالونی و باسک از اسپانیا،  کُرس از فرانسه و امثالهم موافق است، زیرا به این طریق جبهه بزرگ ضد انقلاب جهانی تضعیف می­شود و زمینه مناسبتری برای رشد مبارزه طبقاتی در میان خلقهای این ممالک پدید می­آید. حال آنکه با تجزیه یوگسلاوی که در خدمت ارتجاع جهانی قرار می­گرفت، مخالف بود و هست. یک کاتالونی ضد سلطنت با الهام از مبارزه انقلابی جمهوریخواهان اسپانیا در سالهای 30 قرن گذشته، به مراتب برای پیشرفت جهان و بشریت مفیدتر است تا اسپانیای فالانژیست همدست فرانکو با سلطنت کنونی فاسدِ حاکم در آن. حال از اسپانیا به عراق بیائیم. 



یکم- دولت خود مختار کردستان عراق تصمیم گرفته است با انجام یک همه­پرسی سازمانیافته با حمایت رسمی و آشکار اسرائیل به جدائی کردستان عراق از کشور عراق بر خلاف قانون اساسی­ای که خود به آن رای داده است، دست زند و یک حکومت کردستان "مستقل" در شمال عراق ایجاد کند. آیا یک حکومت بورژوائی ناسیونال شونیست و همدست امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه واقعا مستقل است؟



در گام بعدی باید کردستان ترکیه، ایران و سوریه نیز به آنها بپیوندند و به­اصطلاح استقلال کشور واحد کردستان اعلام گردد. این استقلال مورد مخالفت همه دول منطقه و حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد است. تنها کشوری که از این "استقلال" به طور رسمی و علنی به پشتیبانی پرداخته و کارشناسانش در کردستان عراق شلنگ تخته می­اندازند و در منطقه به خرابکاری و تحریک مشغولند، کشور صهیونیستی و متجاوز اسرائیل است. عربستان سعودی نیز خودش را در پشت سر اسرائیل پنهان کرده است و امپریالیسم آمریکا نیز با احتیاط در پی ایجاد یک پایگاه مطمئن برای نیات شوم خویش در منطقه به فعالیت مشغول است. اسرائیل سالهاست که در کردستان عراق فعال است و ماموران موساد را اعزام کرده تا کُردهای عراقی را با آموزش نظامی و تقویت پیوندهایشان با کُردهای یهودی در اسرائیل که به منطقه نقل مکان کرده و به خریدن زمینهای کردستان اشتغال دارند، تقویت کنند. جریانهای اسرائیلی منصور حکمت از بعد از انقلاب با پشتیبانی مالی و تدارکاتی اسرائیل در منطقه جای پای خویش را در کردستان عراق گشودند و اکراد را به همکاری با صهیونیسم تشویق کرده و آنها را به آن سمت هول دادند. تئوری­های منصور حکمت در خدمت برداشتن موانع از سر راه "استقلال کردستان" بود و هست. تئوری مبارزه با میهندوستی مردم ایران، ولی حمایت از "میهندوستی" کُردهای ناسیونال شونیست که یکی را مظهر شونیسم و دیگری را مظهر انترناسیونالیسم جا می­زدند، از این نمونه­ها بودند. به نظر آنها کمونیستهای غیر کُرد باید "انترناسیونالیست" باشند و به جدائی کردستان رای دهند، ولی "کمونیستهای" کُرد باید ناسیونالیست باشند و با تمام قوا تحت هر شرایطی به تجزیه ایران دست زنند. آنها حتی برای کُردها حقوق ویژه قایل شدند. آنها افسانه­سرائی می­کنند جدائی کُردهای عراق به تشدید مبارزه طبقاتی در کردستان منجر شده و دورنمای کردستان سوسیالیستی را نزدیکتر می­کند. آیا پیدایش کشور مصنوعی اسرائیل، مبارزه طبقاتی برضد بورژوازی صهیونیستی را در درون این کشورِ در محاصره اعراب افزایش داده است و یا برعکس به سرکوب و خلع سلاح کمونیستهای یهودی منجر شد که سنت مبارزه قهرمانانه ضد فاشیستی داشتند؟ آیا مبارزه طبقه کارگر کردستان بر ضد بورژوازی کُرد شکوفا شده و افزایش می­یابد یا برعکس در اثر شرایط جغرافیائی کردستان و تهدید واقعی و یا ساختگی دائمی همسایگان و استفاده از ابزار و بهانه­های تبلیغاتی یکطرفه و گمراه­کننده­ی ناشی از "خطر خارجی" و "امنیت کردستان" و "دفاع از موجودیت خلق کُرد" ، و شستشوی مغزی کارگران و عموم مردم توسط کارشناسان تبلیغاتی امپریالیستی به نفع بورژوازی خودفروخته کُرد و تبدیل کردستان به پایگاه مستقیم امپریالیسم و صهیونیسم، سرکوب شده و کاهش می­یابد؟ روشن است که بورژوازی کُرد که همدست امپریالیسم و صهیونیسم است در درجه اول با نیروهای فریب خورده کُرد تسویه حساب می­کند و "محیط آرامی" برای استقرار ناسیونال شونیسم فراهم می­آورد. 

   

دوم - کردستان عراق در بعد از همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم در تجاوز آنها به عراق و سرنگونی حکومت قانونی عراق، مخاذن نفت خویش را در اختیار اسرائیل قرار داد و از آنها برای تغییر جغرافیای منطقه و ایجاد یک پایگاه ضد انقلابی بر ضد همه نیروهای انقلابی و خلقهای منطقه، با دریافت دلارهای آمریکائی استفاده کرد و می­کند.

در کنار این کُردهای ضد انقلابی که همدستان کلینتون و جرج بوش و صهیونیسم، در نابودی عراق بودند و در همدستی با اوباما به تقویت داعش دست زدند و آنها را با صحنه­سازی و واگذاری انبارهای اسلحه، با تدارک قبلی به سمت بغداد کیش دادند و حالا نیز از جمله همدستان ترامپ در تخریب منطقه هستند، سازمانهای کُردی حضور دارند که خود را "انقلابی" و "کمونیست" جا می­زنند، ولی حاضر نیستند با این حرکت ضد انقلابی و تقویت امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه مبارزه کنند. آنها مُهر سکوت برلب زده­اند. فعالیتی که آنها در پیش گرفته­اند، عبارت است از کسب "حق تعیین سرنوشت" به دست امپریالیسم و صهیونیسم، ایجاد یک پایگاه بزرگ ضد انقلابی و اسرائیل دوم در منطقه برای ایجاد تفرقه و در عین حال تثبیت موجودیت اسرائیل و کاهش وضع متزلزل فعلی اسرائیل از طرفی و سرکوب مبارزات انقلابی و کمونیستی از طرف دیگر. این کردستان ضد انقلابی در بستر سیاستهای راهبردی امپریالیستی و صهیونیستی، فقط دشمن خلقهای منطقه نخواهد بود که کمر به تجاوز و اخلال در امور داخلی آنها را خواهد بست، بلکه باید با پیدایش جنبش انقلابی و نهضت کارگری در درون خود کردستان نیز مبارزه کند.



ملا مصطفی بارزانی رهبر بلامنازع کُردها و پدر مسعود بارزانی فارغ التحصیل دانشگاه تل­آویو، بارها خواستار حمایت آمریکا از کردستان شد و حتی ابراز تمایل کرد که کردستان عراق به عنوان ایالت پنجاه و یکم به آن کشور ملحق شود(به صفحه 57 Carl Brown, International Politics and the Middle East) مراجعه کنید. آیا چنین درخواستی در خدمت منافع خلقهای منطقه و حتی خلق کُرد است؟ همین ملا مصطفی بارزانی شکست اعراب در جنگ شش روزه توسط اسرائیل را به صهیونیستها تبریک گفت. ملامصطفی با شاه ایران و عمال ساواک و موساد بر ضد خلق عرب جنگید و اپوزیسیون کُرد انقلابی در کردستان را که با شاه ایران مبارزه می­کردند، از دم تیغ گذرانید. در اکتبر 1998 امپریالیسم آمریکا 97 میلیون دلار به اپوزیسیون خودفروخته عراق برای همدستی با امپریالیسم آمریکا کمک نظامی و 2 میلیون دلار کمک تبلیغاتی کرد، تا بتواند عراق را اشغال و غارت کند، از جمله به دو گروه اصلی کرد عراق، اتحادیه میهنی و حزب دموکرات و همچنین جنبش اسلامی کُرد در عراق. آیا شما تشکیلات کُردی را می­شناسید که این دسیسه­های ضد خلقهای منطقه و حتی ضد زحمتکشان کُرد را محکوم کرده باشد؟



حال آقایان! تئوری را کنار بگذاریم، مگر غیر از این است که پیدایش یک چنین مرکز ضد انقلابی و دستِ راستِ صهیونیسم و امپریالیسم در منطقه به طور عینی به ضرر جنبش­های انقلابی ملی و کارگری همه خلقهای منطقه و حتی خلق کُرد است؟

مگر غیر از این است که پیدایش چنین مرکز ضد انقلابی به طور عینی به وحدت انقلابی و دموکراتیک طبقه کارگر خلقهای درون هر کشور مربوطه، صدمه می­زند و بیراهه­ای خواهد بود که هرگز به سوسیالیسم نمی­رسد؟

مگر غیر از این است که چنین تصمیم ضد انقلابی، منطقه را در خدمت منافع امپریالیسم و ارتجاع به آشوب می­کشد و در خدمت تقسیم مجدد جهان به مناطق جدید، تحت نفوذ امپریالیستی می­کشاند؟. اگر چنین است که حتما بر اساس تاریخ و واقعیت چنین است، آنوقت نمی­شود از این حرکت به استناد یک اصل کلی به حمایت برخاست و خود را با پنهان کردن زیر عبای "حق ملل در تعیین سرنوشت"، آنهم به دست امپریالیسم و صهیونیسم، موافقت کرد. کُردهای ناسیونال شونیست مدعی­اند به کسی مربوط نیست که ما "سرسپردگی" چه کسی را می­خواهیم قبول کنیم و یا زیر بار چه کسی می­خواهیم برویم. همکاری با اسرائیل و آمریکا تنها تصمیم مستقل خود ما خواهد بود و ما تعیین می­کنیم که دوستان و دشمنان ما کیان هستند.

خوب، اگر این شبه استدلال را بپذیریم و آنوقت این کُردهای ناسیونال شونیست هستند که باید پاسخ دهند، چرا خلقها و طبقه کارگر منطقه باید "ماری را در آستین خود پرورش دهند" که قصد دارد به پایگاهی بر ضد موجودیت سایر کشورها بدل شود؟ آیا این اقدام از زمره عملیات انتحاری برای خلقها و طبقه کارگر منطقه نیست؟ آیا خودپرستی و کوربینی ناسیونالیستی نیست که از همه نیروهای انقلابی درخواست شود به پیدایش مستعمره­ای تن دهند که در آن برای بریدن سر همسایگان چاقوهای خویش را تیز می­کنند؟ آیا می­شود مجاز دانست که چون نیروئی "داوطلبانه" و "دموکراتیک" همدستی با اسرائیل و امپریالیسم را می­پذیرد، کارش دموکراتیک و قابل احترام  و تصمیمش خالی از ابهام و اشکال است؟. این حقی که به نابودی حقوق دیگران منجر می­شود، و زندگی سایرین را تهدید می­کند، حق نیست، دسیسه و توطئه است. همانگونه که حق آدمکشی و تجاوز وجود ندارد، حقی هم برای سرکوب و دسیسه علیه سایر ملل وجود نخواهد داشت. هیچ خلقی نمی­تواند حساب خویش را از حساب خلقهای منطقه و همسرنوشتی با آنها جدا کند و گلیم خویش را در همدستی با امپریالیسم به خیال خود بیرون بکشد و برایش بی­تفاوت باشد که سایر خلقهای منطقه در زیر سرکوب خونین ارتجاع منطقه که دشمن مشترک همه آنها بود قرار دارند. خلقهای منطقه با خلق فلسطین که قربانی تجاوز صهیونیسم هستند، همسرنوشت بوده و از مبارزه آنها بر ضد کشور مصنوعی اسرائیل حمایت می­کنند. کسانی که سرکوب ملت فلسطین، تاراندن آنها و قتل­عام و نسل کشی­شان را تائید می­کنند و برای پیروزی صهیونیستها بر اعراب هلهله نموده و دست افشانی می­کردند و می­کنند، نمی­توانند هوادار دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و مدافع حق تعیین سرنوشت خلقها باشند. نباید از این حقیقت غافل بود که در رویداهای مخاطره آمیز آینده و محاصره اقتصادی و نظامی "کردستان مستقل" وضعیتی پیش خواهد آمد که دودش در درجه نخست به چشم خلق کُرد خواهد رفت و متاسفانه کُردها مانند تجارب گذشته در همدستی با ارتجاع منطقه و جهانی اولین قربانیان این تجزیه طلبی و نزاع منطقه­ای خواهند بود.



سوم- دراین مبارزه طبقاتی که درگرفته است به جز افراد معدودی، جای گروه­ها، تشکلها و سازمانها کمونیست کُرد و انقلابی متاسفانه خالی است تا به عنوان مدافع طبقه کارگر به دفاع از مصالح طبقاتی کارگران و حمایت از وحدت آنها برای نابودی دشمن مشترک و سرکوبگر در هر کشور مشخص  به میدان آیند. وقتی کمونیستهای غیر کُرد در ایران و یا عراق از رفع ستم ملی، آنهم در عرصه فرهنگی و آموزش زبان مادری سخن گفته از این خواست انسانی و محقانه خلقهای ایران، اعم از کُرد و یا آذری دفاع می­کنند، طبیعتا وظیفه کمونیستهای خلقهای اقلیت، در تبلیغ وحدت ملی، همکاری با سایر خلقها و تبلیغ مزایای وجود یک کشور بزرگ و همکاری پرولتاریای همه این ملتها در تحت رهبری حزب واحد طبقه کارگر ایران و یا عراق است. حمایت کمونیستها ایران از خواست محقانه خلقهای اقلیت، باید دست بورژوازی ناسیونال شونیست این خلقها را با نیت فریب طبقه کارگرِ خودشان رو کند و به امر وحدت مشترک مبارزه طبقاتی یاری رساند. مسخره است که کسی خود را مترقی، چه برسد به کمونیست، جابزند و از کمونیستهای غیر کُرد بخواهد که از مبارزه تجزیه طلبانه آنها بدون قید و شرط دفاع کنند. به زعم آنها کمونیستهای غیر کُرد باید خواهان جدائی ملی باشند ولی "کمونیستهای کُرد" نیز باید از جدائی ملی دفاع کنند و منافع و مصالح مبارزه طبقاتی و کارگران را در پای منافع کور ناسیونال شونیسم ملی قربانی نمایند. این رابطه طبیعتا رابطه دیالکتیکی نیست. در این منطق، "کمونیستهای کُرد" در جستجوی همدستان غیر کُرد هستند تا جدائی آنها را با "مُهر کمونیستی" مورد تائید قرار دهند.



چهارم- حق ملل در تعیین سرنوشت خویش که لنین مطرح می­کند ناظر به حقوق ملتها برای ایجاد دولتهای ملی خویش به ویژه در دوران مبارزه ضد استعماری است که سوسیالیستهای انترناسیونال دوم آنرا به رسمیت نمی­شناختند و مدعی بودند چون ما "متمدن"تریم و کشور ما پیشرفته­تر است از لحاظ منافع تحول جهانی و رشد نیروهای مولده جایز است که این ممالک آفریقائی و یا آسیائی و یا... مستعمره ما باقی بمانند. لنین هرگز به مسئله حق تعیین سرنوشت ملل که آنرا به درستی یک حق دموکراتیک بورژوائی می­دانست، از منظر احترام به دموکراسی ناب برخورد نمی­کرد. چنین حق دموکراسی نابی وجود ندارد. دموکراسی همیشه طبقاتی است و لذا برخورد به حق ملل در تعیین سرنوشت خویش نیز باید با همین درک صورت پذیرد. حق ملل باید از لحاظ مصالح جنبش کمونیستی مورد ارزیابی و پشتیبانی عملی قرار گیرد. از نقطه نظر مارکسیسم لنینیسم صدور چک سفید برای هر گروه و دسته­ای که برای "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" در فضای مجرد می­رزمد، در تناقض کامل با مارکسیسم  است. در شوروی نیز، کمونیستها هرگز زیرا بار دسیسه­های "رادای" اوکرائین و یا حکومت "مساواتیست"­ها و "داشناک­ها"ی همدست امپریالیسم در قفقاز نرفتند و آنها را با یاری گارد سرخ و کمونیستهای قفقاز سرکوب نمودند. مصالح سوسیالیسم و طبقه کارگر ایجاب می­کرد که بخشهای بورژوائی این حکومت­ها سرکوب شوند. در فنلاند نیز جنبش طبقه کارگر در اثر خیانت سوسیالیستهای دست راستی و دخالت مستقیم آلمانها و بورژوازی مرتجع ممالک بالتیک سرکوب شد و راه حل فنلاند که نتایج بعدی اسف­انگیز آنرا به عنوان پایگاه نازیها برای حمله به شوروی در جنگ جهانی دوم دیدیم، ناشی از همین وضعیت ضعف بلشویکها در زمان جنگ اول بود و هرگز نیز تکرار نشد. کُردهای ناسیونال شونیست که تاریخچه این جدائی را نیز نمی­دانند بیهوده به آن چسبیده­اند و به آن با نادانی استناد می­کنند.



از نقطه نظر کمونیستها در دوران امپریالیسم نمی­شود از هر گونه جدائی ملی اگر در خدمت مصالح پرولتاریائی نباشد به دفاع برخاست. تجزیه یوگسلاوی، تجزیه سودان، تجزیه لیبی، تجزیه عراق، تجزیه سوریه، تجزیه نیجریه، تجزیه کنگو و... به نفع سیاست راهبردی امپریالیسم در تفرقه ملتها و کشورها و تسلط برآنهاست، تاریخ معاصر هنوز تجزیه ویتنام، کره را بیاد دارد. سیاست تقسیم کن و حکومت­نما، بطوریکه امکان موجودیت مستقل و امکان ادامه بقاء متکی بر اراده خویش را از این کشورها بگیرد نمی­تواند مورد تائید کمونیستها باشد.

در دورانی که انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر به نتیجه رسید، سیاست امپریالیستها بر آن بود که کشورهای متفرق و جدا جدا را که قادر نیستند در مقابل نفوذ کمونیسم مقابله کنند، متحد نموده، دولت مرکزی را در آن کشورها تقویت کرده و این کشورها را برای مقابله با سوسیالیسم تقویت نماید. کودتای رضاخان در ایران و سرکوب شیخ خزعل و سمیتقو و یا روی کار آوردن حکومت مرکزی در عراق به رهبری ملک فیصل را، باید در همین کادر دید و بر بستر همین تحلیل بررسی نمود. حال که شوروی فروپاشیده است و قدرت رقیب نابود شده و چین نیز نمی­تواند هنوز نقش جهانی سابق سوسیال امپریالیسم شوروی را بازی کند، تقسیم و تجزیه کشورها برای اینکه توسط امپریالیستها بلعیده شوند، در دستور کار آنها قرار گرفته است. به زیر سلطه گرفتن چندین کشور فاقد توانائی بقاء مانند مقدونیه، مونتنگرو، بوسنی هرزه­گوین، کرواسی، کوزوو، صربستان بسیار راحت­تر است تا کشور قدرتمندی مانند یوگسلاوی. ناگفته نماند که بوسنی هرزه­گوین و یا کوزوو اساسا کشور نیستند و زندگیشان به موئی بند است.

رفیق استالین در توصیف نظریات لنین و درک مارکسیستی لنینیستی از مسئله ملی در دوران امپریالیسم نوشت: "سابقا این فکر "معمول بود" که یگانه متد آزاد شدن ملل ستمدیده متد ناسیونالیسم بورژوازی، متد تفکیک ملل از یکدیگر، متد تجزیه و جداکردن آنها و متد تشدید خصومت ملی بین توده­های زحمتکش ملل مختلف است. این افسانه را اکنون باید رد شده دانست. یکی از مهمترین نتایج واقعی انقلاب اکتبر اینست که به این افسانه ضربه مرگباری وارد آورده عملا نشان داد که متد پرولتاریائی انترناسیونالی آزاد شدن ملل ستمدیده به منزله یگانه متد درست می­باشد، عملا نشان داد که اتحاد برادرانه  کارگران و دهقانان ملل بسیار مختلف، که مبداء آن داوطلبی و انترناسیونالیسم باشد ممکن و عاقلانه است. وجود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که نمونه اتحاد آینده زحمتکشان تمام ممالک در اقتصاد واحد جهانی می­باشد مستقیما شاهد بر این مدعاست"(جنبه بین­المللی انقلاب اکتبر/لنینیسم صفحات 298 و299).



پنجم - ناگفته نماند که کُردهای مارکسیست لنینیست جایشان در کنار سایر کمونیستهای ملل ساکن ایران است که برای آرمان مشترکی متحدا مبارزه کنند. و بازهم ناگفته نماند که سازمانهائی با هویت کُردی که خود را کمونیست ایرانی جا می­زنند کوچکترین گامی در جهت افشای همدستی کُردهای ارتجاعی با صهیونیسم و امپریالیسم و ارتجاع منطقه از جمله عربستان سعودی بر زبان نیآورده­اند. همین عملکرد نشان می­دهد تا به چه حد در تارعنکبوت شبکه­های مالی صهیونیستی و نفوذ امپریالیستی در منطقه گرفتارند و امکان کوچکترین حرکت مستقلانه­ای را ندارند. این به ویژه وظیفه سازمانها و گروه­های کُرد است که نقش مخرب صهیونیسم و امپریالیسم در همکاری با کُردها و به ویژه کردهای عراق، بر اساس تجارب غم­انگیز و انکارناپذیر گذشته در منطقه افشاء کنند. متاسفانه در این زمینه نورافکن ناسیونال شونیسم چشمها را کور کرده است و اپورتونیسم اپوزیسیون فرصت­طلب و حسابگر و لیبرال ایرانی به این آسیاب آب می­ریزد. روشن است که با خفت نمی­شود رهبری مبارزات مردم را کسب کرد. سازمانهای منحرف کُرد برای این اپوزیسیون تره هم خورد نمی­کنند و در خفا به ریششان و خدمتی که از بزدلی به صهیونیسم می­کنند، می­خندند.       



زنده باد اتحاد و همبستگی خلقهای منطقه علیه ارتجاع، امپریالیسم وصهیونیسم!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!



 حزب کارایران(توفان)

هیچ نظری موجود نیست: