۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

جنبش مردم و تاکتیک و استراتژی تحول بسوی آزادی

- ژاله وفا

اکنون که جنبش نوین مردم ایران با همه رفتار خشونت طلب نظام ولایت فقیه علیه آن ، پرتوان به حیات مبارک خود ادامه میدهد ،بحث اتخاذ تاکتیک و استراتژیی هم سنخ با اصل راهنمای آزادی که راهبر به اهداف جنبش شود، از زمره بحثهای مهم و ضروری است که از طرح آن در حین جنبش نبایستی غفلت شود .نگارنده در این نوشتار سعی دارد که قبل از پرداختن به جدا ناپذیر بودن ماهیت تاکتیک و استراتژی در هر جنبشی، ابتدا مشخص نماید که اهداف جنبش مردم در چه بستر شکلتاریخی گرفته و دارای چه ویژه گیهایی میباشد .

هیچ ملتی با هویت کهن و متنوع از لحاظ قومی و نظری ، قادربه ادامه حیات نخواهد بود ، مگر اینکه :
1- فرهنگ مشترکی باشد که در تاریخی طولانی، با شرکت همگان ساخته شده باشد ودارای
2-وجدانی تاریخی باشد که پایه استوار وجدان ملی است و این وجدان تاریخی گزارشگر معرفت همگان( تمامی شهروندان آن با هر مرام و عقیده ای ) بر چند و چون زندگی در وطن مشترک است،
3- در سیر حیات خود اصل راهنما و روش زیست مستقل را یافته و تعریف کرده باشد وبر اساس آن اصل راهنما در جهان پر خطر و نیز شعور به خود بمثابه یک ملت باشد،
4- ﺁگاهی بر حقوق ملی خود داشته باشد و نسلها از پی یکدیگر ، با مبارزه با شرایط و عناصر مانع و مزاحم آن حقوق ،حافظ آن حقوق بوده باشند ،
5-...
مردم ایران نمونه بارز این ملت کهن دارای هویت و جامعه ای در بر گیرنده اقوام و گرایشهای دینی و مرامی متنوع است .
رجوع به متون ادبی و سیاسی کهن کشور ما ( شاهنامه ، مثنوی مولوی ،سیاست نامه ، قابوس نامه و ... )نشان میدهد که تاریخ مبارزه مردم ایران با استبداد و دخالت قدرتهای خارجی ومهاجم ، واجد خاصه ها یی ویژه است . فرهنگ ایرانی:
- با تبعیض سازگاری ندارد ،
- با جبر نمی سازد ،
- حساب ملت را از قدرت دولت جدا میکند ،
- دولت استبدای و دست نشانده را ظلمه میدانسته است ،
- با سلطه گری ناسازگار است،
- با سپردن امنیت خود به دولت سازگا ری ندارد ،
- آن دین و مرامی در طول تاریخ ایران قادر به ادامه حیات بوده و ایرانی با آن سر سازگاری داشته است که بیان شفاف و بدور از ابهام حقوق وی و ضامن آنها بوده باشد،
- ...

ایرانیان در قرن معاصر برای تحقق و استقرار استقلال و آزادی و حقوق خود با خاصه های فوق ، حداقل سه نهضت و انقلاب بزرگ را آفریده اند. ناگفته پیداست که در تاریخ پر تلاطم ایران خصوصا در قرن معاصر ساختهای فرهنگی – اجتماعی استبدادی بسیار ریشه دار و تغییرشان موکول به زمان و تجربه بوده است .لذا پرداختن به این مهم با توجه به بزرگی کار، همت و مشارکت تمامی یک ملت آنهم در امتداد نسلها را می طلبیده است . تا مگر ایرانیان را از بیغوله های تاریک ناامیدی و انفعال بدر ﺁورند.هر بار که استبداد به شکل و فرم و محتوای جدیدی به نحوی از انحاء خواهان بازسازی خود بوده است ،نسلهای جدید مبارزه با ابعاد مختلف استبداد و وابستگی در شکل و محتوای جدید را ادامه داده اند . جنبش اخیر ملت ایران نیز جزادامه همان کوشش برای باز ستاندن و استقرار آزادیها و استقلال وطن و حقوق ذاتی خود نمی باشد. از اینرو
هر عملی که در برابر جریان تاریخ ایرانیان سد ایجاد کند، ناقض ﺁزادی و حقوق فردی و جمعی ، ناقض استقلال و مانع رشد این ملت است.
از آنجا که آزادی حق است ،پس متعلق به همه است .لذا خودی و غیر خودی و مرز نمیشناسد . از اینرو آزادی و استقلال ملک طلق هیچ کس نیست. ولی قدرت رایکی باید تنها دارا باشد تا دیگری نداشته باشد ، از اینرو ماهیتش بر مرز بندی مدام و شقه شقه کردن مردم و بسته به نزدیکی و یا دوری افراد از مرکز قدرت ، قائل به خودی و غیر خودی است .
فضای آزادی و استقلال بر عکس استبداد و وابستگی ، بی نهایت است و گنجایش انسانهای آزاده را با همه تنوع و پلورالیسم نظری و مرامی خود دارد.
آزادی و ذهنیتهای آزاده ،به مرزها ی طبیعی نیز بعنوان نشان و نماد محال نمی نگرند ، بلکه به آنها به مثابه محل گذار و دگرگونی نظر دارند.از اینرو در نزد انسانهایی با اصل راهنمای آزادی ، جریان تحول از قدرت به آزادی ، تاریخ اختلاف در بستری از توحید است، و نه تاریخ توحید در بستری از اختلاف !
اصول استقلال و آزادی بایستی ابتدا در روابط انسانهای آزاده جلوه گر شود.بر این اساس مفهوم رابطه آزاد بین انسانها ( خصوصا شهروندان یک وطن )به معنای تأثير متقابل هويت ها ی فردی و جمعی است ، از اینرو مستلزم استقلال تام هريک از اين هويت هاست.لازمه روند تبادل در روابط انسانی تغییر و رشد مدام، آنهم بدون خود باختن و تغییر ماهیت و هویت دادن است. لذا در آزادی ، مرزها، نه برای محصور ساختن خويش، بلکه برای نيل به گذار آزادانه از خويشتن به ديگری و کنش متقابل وتجلی اعجاز دو هویت مستقل در تبادل است .
حال اگر بخواهیم خود را از حب و بغضهای شخصی و داوریهای شتابزده و تبیین های ساده انگارانه در قضاوت نسبت به کردار و گفتار و پندار" دیگری" رها کرده و برای قضاوت ،ملاک و سنگ محک و ترازویی دو کفه و میزانی مشترک برای همه بکار گیریم ، بایستی کردار و گفتار و پندارهر فردی و یا گروه و سازمان سیاسی را تنها با این میزان ارزیابی کنیم که آیا آن گفتار و پندارو خصوصا کردار در راستای تحقق حقوق ملت و استقرار اصول آزادی و استقلال ایران به مثابه ضامن وطن ماندگارهر ایرانی( با هر مرام و عقیده ای ) و در راستای " تغییر " ساختهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی از محور قدرت به محور آزادی؛ قرار دارد و یا مانع و رادعی برای تحقق این حقوق بوده و بر عکس ، حیات استبداد و وابستگی را تداوم بخشیده و فرصت های استثنایی تاریخی را برای رهایی از قید استبداد و وابستگی سوزانده است .
این شاغول زمانی با موفقیت در بنای ایرانی آزاد و مردمسالار و حقوقمند بکار گرفته میشود که در هر قضاوت و بر داشت و نقدی از گذشته و اتخاذ هر روشی برای آینده ، تفاوتهای دیدگاهها و روشهای مبتنی بر آزادی و یا قدرت را در هر کردار و گفتار و پنداری و نیز استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی اتخاذ شده افراد و شخصیتهای سیاسی و سازمانها و گروههای سیاسی و همچنین عواقب آن دیدگاهها را برای نسل در مبارزه با شفافیت هر چه تماتر روشن سازد.

نمونه بارز قدرتی که با مرزبندی های تبعیض آمیز بین اجزاء جامعه ،آنرا گرفتار خشونتی ویرانگر میسازد ،نظام ولایت فقیه است .تمامی خشونت و فقر مادی و معنوی که جامعه امروز ایران بدان گرفتار است در ولایت مطلقه فقیه با روشنی تمام جلوه گر است. ولایت مطلقه یک تن بر یک جامعه ، به ضرورت ، قدرت یک تن برهمه جامعه معنی می دهد و آنگاه که ولایت مطلقه؛ قدرت مطلقه معنی می دهد و توسط مأموران اعمال می شود، خشونت عریانی می گردد که نخست به جان بکاربرندگانش می افتد و ﺁنها را معتاد می کند و چون فرهنگ حذف و عدم تحمل و زبان ستیز و دایره حذف و دفع قدرت به غیر خودی ها منحصر نمی ماند، به حوزه خودی های قدرت حاکم نیز کشیده میشود، همانگونه که میبینیم اکنون شده است.چرا که ماهیت متذبذب قدرت باعث میشود خودی دیروزی بنا بر اقتضائات امروز قدرت ،غیر خودی محسوب شود و اینگونه است که سرکنگبین جهالت در حوزه قدرت جز بر صفرای تباهی نخواهد افزود .
اکنون در این برهه مهم تاریخ ایران که جنبش اخیر مردم با شعار های مرگ بر دیکتاتوری ، مرگ بر اصل ولایت فقیه ،مبارزه همه جانبه با اقتدار نظام حاکم خصوصا راس آنرا در پیش گرفته است، همراه با فراز و نشیبها ی جنبش مردم و در لحظات شیرین حاصل از مقاومت و ایستادگی مردم و نیز لحظات تلخ حاصل از کشتار مردم و تجاوزها و تخریبهایی اعمال شده توسط نظام حاکم ،بحث بر روی چند و چون موضع گیریها و اظهارات شخصیتها وطیفهای سیاسی که به نحوی از انحاء بر روی حرکت جنبش اثر مثبت و یا منفی دارند ، نیز داغ و پر التهاب است.
اما کردار و پندار و گفتار افراد و گروههای سیاسی و عواقب آنها در واقع در آینه اهداف این جنبش که در فوق بر شمرده شد ،روشنی می یابند.یا این کردارها و گفتارها و پندارها هم سنخ با خاصه های مبارزه ایرانی یعنی ناسازگار با هرگونه تبعیض و جبر و مرزبندی بین شهروندان و ضد سلطه بیگانه و موافق و ضامن حقوق ملت است و یا بر عکس با همه آنها سازگار و خواسته و یا ناخواسته ضامن منافع نظام زور حاکم است.

همانگونه که نگارنده در سطور بالا قید کرد ، برای پرهیز از هرگونه داوریهای شتابزده و تبیین های ساده انگارانه میبایستی تنها به سنجش نقش هر کردار و گفتار و پنداری دربستر اهداف جنبش تاریخی مردم ایران پرداخت.
اکنون که جنبش مردم با وجود همه رفتار سبعانه نظام ولایت فقیه به حیات فعال خود ادامه داده است ،در درون جنبش دو نوع موضع کلی ( با همه طیفهای فرعی خود )در برابر نظام حاکم قرار دارد :
1- هرچند تجربه نشان داد که در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی،نظام فاقد ظرفیت اصلاح است واکنون بعد از تجربه قرار داریم و با وجود رویکردهای خشونت آمیز اخیر نظام در برابر مردم آنهم در ابعاد بسیار سبعانه تر از قبل ، امید داشتن به اصلاح پذیر بودن نظام ولایت فقیه و آنرا هنوز واجد شرایط برای احقاق حقوق "مغفول مانده " در قانون اساسی فعلی دانستن که با تغییری در سطح مدیریتی قابل حصول می باشد .
2-اصلاح ناپذیر دانستن نظام مافیایی حاکم و عبور از نظام ولایت فقیه و نفی همه جانبه ماهیت خشونت و بحران زای آن و امید بستن به استقرار نظامی مردمسالار و حقوقمند

از آنجا که سرعت غیر قابل وصف جنبش در درنوردیدن مرزهای قدرت ساخته ،باعث شده است که در طیف اصلاح طلبان قدیم هم تغییراتی رخ دهد ، در این طیف با اظهار نظرهای متنوعی در باره نوع نگرش به جنبش و نظام مواجه ایم :
از طرفی یک سر طیف اقای محمد رضا خاتمی قرار دارد که در مصاحبه اعتماد با وی در 17 مرداد 88 در پاسخ به سوال خبرنگار اعتماد مبنی بر اینکه : جنبش اجتماعي چه نسبتي با آقايان موسوي، خاتمي و کروبي دارد؟پاسخ میدهد
:"جنبش اجتماعي آنقدر قوي است که همه را به دنبال خودش می کشاند... حزب مشارکت اين توان را ندارد که بتواند اين عده از مردم را به خيابان‌ها بياورد چراکه اگر اين توان را داشتيم در جاهای ديگری از آن استفاده مي‌کرديم.وقتي ما گردهمايی مي‌خواهيم تشکيل دهيم، کل افرادی که می ‌توانيم جمع کنيم دو هزار نفر است. براي اين کار سازماندهی و امکانات کافی نداريم."
و نیز نقطه نظر آقای بابک داد که در مقاله "سبزها به "قانون اساسی نوين" بيانديشند! نظام رفتنی است!"علنا عبور از نظام و براندازی آن را هدف جنبش میداند :" امروزه احيا و تکرار «بخشهايی» از قانون اساسی و تکرار «دوران امام» که در بيانيه های مهندس موسوی يا آقايان کروبی و خاتمی بر آن تأکيد می شود، نه «منطقی و مفيد» است، و نه «ممکن و شدنی» است! بنابراين اهالی جنبش سبز، به برپاسازی يک «نظام قانونی نوين» اميد بسته اند که از تناقضها و اشتباهات و ظلمهای «تمام اين سی سال اخير» تهی باشد. قانونی نوين که «چتر فراگيری برای تمام ايرانيان» باشد از هر مرام و مذهب و تبار و جنس و قومی.. ما در اين جنبش،به «عضوگيری از تمام ايرانيان» برای مشارکت در براندازی نظام نيازمنديم "
و یک سردیگر طیف رئیس دولت اصلاحات محمد خاتمی قرار دارد که با این سخنان " وقتی آنهایی که معتقد به جمهوری اسلامی هستند، نمیتوانند حرف خودشان را بزنند ،آن وقت نوبت عمل از سوی کسانی پیش میآید که اصل را قبول ندارند" نگرانی عمیق خود را از قرار گرفتن رهبری جنبش در دست کسانی که به نظام ولایت فقیه باورمند نیستند عنوان می کند و عبور از نظام ولایت فقیه را "انحراف جنبش از مسیرخود " میداند وگرنه در اخرین اظهار نظرش در 27 ابان ماه خطاب به حاکمان این آرزو را بیان نمیکرد که "کاش حاکميت می‌گفت آقای موسوی بيا به صحنه و اين جنبش را مديريت کن که جنبش از مسير خودش منحرف نشود"
امانگارنده در این نوشتار تنها به اظهار نظرهای آقایان موسوی و کروبی در مقاطع مختلف بسنده میکند تادر پرتو آن نقش کردار و گفتار ایشان را در جنبش کنونی در یابیم
ضمن اینکه هر مقاومتی که به پیشبرد اهداف جنبش در مبارزه با زور حاکم موثر واقع می شود ،قابل تحسین است و آن بخش از عملکرد آقای موسوی در مقاومت در برابر روشهای خشونت آمیز نظام حاکم و همچنین تلاش اقای کروبی در افشای تجاوز به عنف بازداشتیان توسط ماموران نظام حاکم و دفاع از حقوق مردم ، قابل تحسین و در راستای اهداف جنبش مردم قابل ارزیابی است ،می توان مشاهده کرد که مواضع هر دو در مقابل نگرش به نظام حاکم و طیفی که در جنبش شرکت کرده است در همان چهارچوب اعتقاد به اصلاح پذیری نظام و مرز بندی خودی و غیر خودی (ایرانیان داخل و خارج از نظام )باقی مانده است . آقای کروبی در ديدار فراکسيون خط امام مجلس(پارلمان نیوز25 آبان 88 ) اعلام کرد:"رهبران جنبش سبز مقيد به چارچوب‌های انقلاب، نظام و قانون اساسی هستند - جريان اصلاحات خط خود را از مخالفان با اصل نظام جدا می‌داند." آقای موسوی نیز در جمع اعضاي فراکسیون خط امام 8 مهر 88 اعلام کرد:" تشکیل جنبش سبز در چارچوب‌های نظام و انقلاب خواهد بود " و نیز در رابطه با طیفهای درون جنبش در تاریخ11 آبان 1388 در دیدا با خانواده فیض‌الله عرب‌سرخی تصریح کرد":کسانیکه مخالف نظام بودند هیچ گاه وارد جنبش سبز نشدند"
هرچند بر نگارنده روشن نیست که آیا آقای موسوی با هر فردی که در جنبش شرکت کرده است اعم از ایرانیان داخل و یا خارج از کشورجدا رودررو صحبت کرده و ازنیات و افکار آنها و مواضعشان در قبال نظام حاکم مطمئن شده اند؟! امری که دور از واقعیت به نظر میرسد! همانگونه که نگارنده این سطور نیز نمیتواند ادعا کند در جنبش اخیر باورمندان به نظام حاکم هیچگاه وارد نشده اند. چرا که این امر نیز مسلما بدور از واقعیت است. اما فیلمها و گزارشات تظاهرات و شعارهای مردم در دسترس همگان است وخود شاهد مواضع کنونی جنبش در قبال نظام حاکم می باشد.
هرچند آقای موسوی خوشبختانه در 18 آبان 88اعلام کرد :"خود قانون اساسی هم وحی نیست و اگر لازم باشد میتواند اصول آن مورد تجدید نظر قرار گیرد همانطور که در سال ۶۸ اینچنین شد." و این امر گامی به پیش نسبت به تاکید بر محصور ماندن در چهارچوب قانون اساسی فعلی با راس مطلقه ای بنام ولی فقیه میباشد.

اما هستند طرفدارن طیف آقای موسوی که معتقدند وی در ذهن خود از نظام ولایت فقیه عبور کرده است و تکیه وی بر التزام به ولایت فقیه و قانون اساسی تاکتیک و نه استراتژی وی می باشد.
در همینجا لازم به توضیح است که همانگونه که وسیله از هدف جدا نیست و هدف وسیله را توجیه نمیکند ، تاکتیک نیز نمی تواند جهتی خلاف استراتژی داشته باشد و از جنس و سنخ آن نباشد !
بهترین ملاک اینکه هدف خوب پسندهمگان است، اما وسيله بد راعموم نمى پسندند.پس "هدف وسیله را توجیه نمی کند" بلکه" هدف پیوسته در وسيله است که بيان مى شود"
لذا کسانی که معتقدند هدف وسیله را توجیه میکند و یا با تاکتیک بد میتوان راه به استراتژی درست برد ،چشم بصیرتشان از این واقعیت غافل می گردد که وسيله و هدف پیوسته با اصل راهنما مرتبط اند. یعنی هدف خوب برهمان اصل راهنمائى درتصورنمى آيد كه وسيله بد. اصل راهنمائى كه آدمى را به فكرهدف خوب مى اندازد، متناقض اصل راهنمائيست كه او را به فكراستفاده ازوسيله بد مي اندازد. درحقيقت غيرممكن است بتوان بريك اصل راهنما، هدف ووسيله اى برگزيد كه يكى خوب وديگرى بد باشد. پس به اعتباراصل راهنما، هدف خوب با وسیله بد، متناقض است.
و همین امر نیز در مورد تاکتیک و استراتژی صدق میکند .همانگونه که زمانی که استراتژی بدون ابهام و مشخص است و راه و مسیر را شفاف می نمایاند ،نمی تواند تاکتیکی را با خود سازگار بداند که آدرس اشتباه میدهد .از اینرو تاکتیک بیان اصلاح پذیری نظام به هیچ وجه با استراتژی لزوم عبور از نظام ولایت فقیه همخوانی و سازگاری ندارد.
نگارنده این نوشتار البته از مکنون قلبی آقای موسوی وآنچه در ذهن ایشان می گذرد بدون بیان صریح خود وی آگاه نیست و تنها موارد مورد استنادش بیانیه ها و اعلام نظرهای رسمی ایشان است. اما دوستداران آقای موسوی چنانچه مطمئنند که برداشتشان از روش اتخاذی آقای موسوی درست است ،بهتر است هم خود را دچار غفلت نکنند و امید واهی نبندند که این تاکتیک حتما به آن استراتزی راهبر میشود و هم اینکه موظف و مسئولند که به وی دلسوزانه یاد آور شوند که اگر واقعا چنین است و ایشان در ذهن از نظام عبور کرده اند ولی" مصلحت " میدانند که بر پایبندی خود به ماندن در چهارچوب نظام اصرار ورزند ،دود این دوگانگی در رفتار و گفتار ابتدا به چشم کسانی می رود که با این قبیل رفتار دوگانه جنبش را به غفلت می اندازند . چرا که گریز از شفافیت و گرایش به ابهام سبب می شود ، هدفها ناروشن و موضعگیری ها چند پهلو شوند. هرگاه در تجربه ها همانا در تجربه مشروطیت، ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 57 تأمل کنیم ، ابهام پیوسته هم از موانع بزرگ همگرائی و هم از عوامل تحول از اتحاد به افتراق بوده است.
بر همه مبرهن است که هم آقای موسوی و هم آقای کروبی کاندیداهای نظام حاکم بودند و در لحظه ثبت نام خود برای کاندیداتوری در نظام حاکم ،نیز التزام عملی به ولایت فقیه سپردند ، اما به استناد شعارها و رفتار مردم ملاحظه می شود که جنبش با جهش های کیفی از راس نظام ( نه تنها به صفت شخص آقای خامنه ای ،بلکه از اصل ولایت فقیه ) گذر کرده است، لذا قائل بودن به محدوده ی قانون اساسی و نظام به عنوان محدوده ای که در آن جنبش مردم می باید به نتیجه برسد، گزینش استراتژی شکست است و هر گونه تعلل و یا دوگانگی در تاکتیک و استراتژی ،فاصله متخذان آنرا از هر طیف سیاسی و یا مرام و عقیده ای که باشند ، با جنبش به تناسب همان جهشهای کیفی زیاد تر میکند.زنهار که در فردای عبور از نظام ،که چندان دور نیست و نظام ولایت فقیه همچون عصای موریانه خورده سلیمان در هم فرو میریزد ، نوع نگرش مردم و قضاوت تاریخیشان نسبت به کسانی که درپذیرش اصلاح ناپذیر بودن نظام تعلل ورزیدند و با وجود مشاهده فساد همه جانبه ،به کارآمدی نظام پوسیده مافیایی دل بستند ،بسیار دیگر خواهد بود .
همانگونه که ذکرش رفت ، فضای آزادی نهایت و کرانه ندارد. فضای آزاد و مستقل فردای ایران ،گنجایش هر انسان آزاده ی را دارد و ملک طلق کسی نیست که تیغ خودی و غیر خودی بر شهروندان کشد ،
و به مصداق شعر مولانا
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شود، مفتاح را دندانه شو ، دندانه شو
آزادگان ،نباید به تحول هر فرد و جمعیتی در گذر از قدرت به آزادی بخیل باشند وبایستی از آن حسن استقبال نیزکنند و وجود هر آزاده ای را مفتاح و کلید راهیابی به فضای فردای آزاد ایران قلمداد کنند. اما زنهار که زمان عمل اجتماعی همواره منطبق با زمان گردش وضعی نیست ،فرصتها را در تحول به سوی اهداف تاریخی ایرانیان و وجدان ملی آنها، نباید نه از خود و نه از جنبش گرفت و هرز داد.
در نوشتار بعدی به انگیزه هایی که میتوانند مبنای اتخاذ تاکتیک و یا استراتژی ماندن در چهارچوب نظام حاکم باشند ، میپردازم.
ژاله وفا
jalehwafa@yahoo.de

هیچ نظری موجود نیست: