۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

استراتژی «زمین سوخته»؛ احمدی نژاد چه چیزی را به دولت بعد تحویل می دهد؟

استراتژی «زمین سوخته»؛ احمدی نژاد چه چیزی را به دولت بعد تحویل می دهد؟

یکی از بزرگان اصولگرا اخیرا در جلسه ای اظهار کرده، چهره های اصولگرایی که خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرده اند، یا دیوانه اند و یا نمی دانند قرار است چه دولتی را تحویل بگیرند. ورود هشت چهره شاخص اصولگرا به عرصه انتخابات در حالی آغاز شده است که ..
یکی از بزرگان اصولگرا اخیرا در جلسه ای اظهار کرده، چهره های اصولگرایی که خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرده اند، یا دیوانه اند و یا نمی دانند قرار است چه دولتی را تحویل بگیرند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، آغاز زودهنگام فعالیتهای انتخاباتی اصولگرایان با ورود هشت چهره شاخص اصولگرا به عرصه انتخابات در حالی آغاز شده است که وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور توسط دولت فعلی، آنچنان در نوردیده شده است که اداره کشور برای دولت بعد، به مراتب از اداره کشور در اوج مشکلات جنگ تحمیلی دشوارتر است.

در این شرایط، یکی از چهره های اصولگرا رییس جمهور بعد از احمدی نژاد را وارث مشکلات و بحران های بی شمار دانسته و کاندیداتوری اصولگرایان را دیوانگی یا بی اطلاعی از وضعیت آینده عنوان کرده است.

در این حال، آرش رازانی با ارسال گزارشی به «بازتاب»، میراث دولت احمدی نژاد برای رییس جمهور بعد را استراتژی زمین سوخته ارزیابی کرده است:

به صورت خلاصه، استراتژی "زمین سوخته" (scorched earth)یکی از استراتژی های قدیمی و شناخته شده ی جنگی است که طبق آن، زمانی که نیروی مورد تهاجم قرار گرفته ناگزیر از عقب نشینی است، برای اینکه دشمن در حال پیشروی زمینگیر شود و مناطقی را که تصرف می کند، فاقد ارزش شود، اقدام به نابودی و آتش زدن منابع شامل مزارع، انبارها، مناطق مسکونی، راه ها، پلها و... می کند.

از نمونه های تاریخی مشهور در این زمینه توسط ارتش روسیه هنگام عقب نشینی در برابر ناپلئون با آتش زدن مزارع و روستاها و همچنین آتش زدن چاه های نفت کویت توسط صدام در جریان شکست در برابر نیروهای چند ملیتی  قابل ذکر است.
پس از انتخابات سال 88 که تمام توان و سرمایه معنوی نظام برای تثبیت نتیجه رسمی انتخابات و تشکیل دولت دوم احمدی نژاد قرار گرفت، رفتارهای خودمحورانه و غیر مترقبه احمدی نژاد که با بی اعتنایی قریب یک هفته ای به نظر رهبری در خصوص لغو حکم معاون اولی مشایی آغاز و با موارد مشابهی ادامه یافت، ناظران امور را بیش از پیش نسبت به سر انجام خوش دولت دهم نگران ساخت.

پس از خانه نشینی یازده روزه احمدی نژاد و سرپیچی از حکم حکومتی رهبری درباره وزیر اطلاعات به نوعی استراتژی های او مشخص شد که ادامه راه نظام با او و اطرافیان معتمد او نخواهد بود.

پس از آن و تا امروز، استراتژی اتخاذ شده دولت دهم در زمینه های مختلف وجه ماجراجویانه و پر ریسکی پیدا کرده است که تداعی کننده استراتژی "زمین سوخته" است، به نحوی که میراث به جا مانده از دولت دهم در زمینه های مختلف عملا برای دولت بعد دردسر و مشکلات پیچیده ای خواهد داشت.
به نمونه های زیر توجه کنید:

•    زمین سوخته ی سیاسی داخلی:
استراتژی معروف "بگم بگم" در همه عرصه ها علیه شخصیت های شناخته شده جناح های مختلف با قدرت ادامه یافته است. تولید انبوه خبر و شایعه های بولتنی توسط رسانه های وابسته به جریان دولت و پاسخ های متقابل از جناح های دیگر عملا همه شخصیت های معتبر نظام را با تعدادی علامت سوال در ذهن مردم همراه ساخته است. در این شرایط هر کسی که وارد عرصه انتخابات یا دولت بعدی شود، اول می بایست خود را از انبوه شایعات و اتهامات مبرا کند. این، سوزاندن سرمایه سیاسی نظام است.

•    زمین سوخته سیاست خارجی:
بی تدبیری در سیاستگذاری خارجی  با بی اعتبار کردن دستگاه وزارت خارجه از طریق موازی کاری، برکنارکردن وزیر خارجه در ماموریت، ارتباط سیاسی پرنوسان و منفعلانه در برابر کشورهایی که در منطقه رقیب ژئوپلتیکی محسوب می شوند و در همان حال اظهارات و اتخاذ مواضع ماجراجویانه و تحریک آمیز در برابر قدرت های فرامنطقه ای بدون در نظر گرفتن اصول حکمت و مصلحت، در خطر قرار دادن منافع ملی با اظهارات محاسبه نشده در مجامع بین المللی و درخواست پیاپی و بی پاسخ برای برقراری رابطه با آمریکا در شرایطی که برای دنیا مشخص است تصمیم گیری در این باره در حیطه اختیارات رهبری است، اظهار نظر بی فایده در باره هولوکاست که هزینه آن برای ایران و فایده اش برای اسرائیل بود و بسیاری موارد دیگر سوزاندن زمین سیاست خارجی برای دولت بعد است.


•    زمین سوخته آموزش و پرورش و آموزش عالی:
ایجاد ظرفیت بسیار بالا در دانشگاه ها به نحوی که همه داوطلبان وارد دانشگاه می شوند، در جای خود شاید خدمت به نظر آید، ولی در مقایسه با بستر اقتصادی برای کار و تناسب با مدارک اخذشده و موج فارغ التحصیلان سالهای آینده با نیازهای کشور و همچنین انتظار ایجادشده در دانش آموزان برای راه یابی آسان به دانشگاه و نزول سطح علمی فارغ التحصیلان به دلیل عدم رعایت پیش نیاز های مراکز آموزش عالی از قبیل ورزیدگی اعضای هیات علمی، تجهیزات آموزشی، آزمایشگاهی و کارگاهی در کنار بازنشسته کردن نیروهای نخبه و قدیمی دانشگاه ها به دلایل واهی و دخالت در فرایند پذیرش دانشجو در مقاطع عالی ،بستری آماده ایجاد بحران آموزش عالی در دولت بعدی خواهد بود.

همجنین دور زدن مجلس از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی و تغییر بی مطالعه و بی توضیح نظام آموزشی به 3-3-6 که آموزش و پرورش را با بحران های چندگانه فضای آموزشی، معلم آموزش دیده و محتوای آموزشی مواجه نموده است. این، آینه تمام نمای زمین سوخته ی آموزشی است.

•    زمین سوخته اقتصادی:
در این موضوع، بوی سوخته به مشام همه مردم رسیده و زندگی آنها را سوزانده است. بودجه شتاب زده و بی قانون که از ارائه آن درآخرین روزهای سال شروع شده و عملا دست مجلس را برای بررسی مناسب آن می بندد، اجرای غلط و خلاف قانون هدفمند کردن یارانه ها که منجر به افزایش شدید نقدینگی در جامعه و فشار شدید بر تولید شد، عدم مدیریت منابع مالی سرشار ناشی از افزایش قیمت نفت که با وجود درآمد افسانه ای سالهای گذشته هیچ اتفاق خاصی در اقتصاد کشور نیفتاد، رها کردن بازار مالی و پولی کشور که با دادن مسئولیت مراکز حساس از قبیل بانک مرکزی به افراد فاقد تخصص کافی و صرفا گوش به فرمان آغاز شده و با فاجعه سقوط ارزش پول ملی در یک سال گذشته به اوج رسیده است، بدهکار کردن دولت آینده در کل 4 سال دوره اش با فروش سرسام آور اوراق مشارکت بیست درصد و تصویب طرح های متعدد بی مطالعه و بی توضیح در سفرهای استانی که موجب افزایش غیر منطقی انتظارات مردم نواحی مختلف کشور می گردد، زدن چوب حراج به اموال غیرمنقول دولتی و فروش آنه جهت تامین بودجه طرح هایی نا مشخص که وجهه دولت را مانند یک کاسب ورشکسته کرده است، یک زمین سوخته اقتصادی تمام عیار برای دولت بعد به میراث خواهد گذاشت.

نمونه های فوق و بسیاری نمونه های ناگفته دیگر،حاصل اعتماد به رئیس دولت و تیم وابسته به اوست که با شعار خدمت،عدالت و مهرورزی و دکور ارزشی به سریر قدرت نشست و اکنون که دوره اش در حال پایان است، با عملکرد خود شائبه ایجاد زمین سوخته در همه شئون کشور را به وجود آورده است.

سوال این است که این زمین سوخته برای کدام دشمن به یادگار می ماند؟ آیا مردم نجیب و شریف ایران دشمنند؟ آیا کل نظام مجبور است به ادامه حضور این جریان در قدرت تن در دهد چون کسی را یارای در دست گرفتن این میراث نیست؟ آیا مردم و حاکمیت باید این گونه تاوان اعتماد خود به مفاهیم مقدسی که شعار این گروه بوده را بپردازند؟ آیا در این سالها هیچ قوه قاهره ناظری برای جلوگیری از ادامه این پروژه مشکوک به زمین سوخته نبوده است؟

دوره این دولت نیز خواهد گذشت. مردم می مانند و نظام و این علامت سوال و جای افسوس که چه بهای سنگینی برای اعتماد خود به افرادی که عملکرد آنها نشان از عدم تناسب شان با این جایگاه بزرگ دارد پرداختند و شاید عبرتی برای آینده.

هیچ نظری موجود نیست: