۱۳۹۹ تیر ۱۳, جمعه

فرازی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران ( بقیه )

فصل پنجم ( قسمت دوم )

پنجشنبه ۵ تير ۱۳۹۹ - ۲۵ ژوين ۲۰۲۰

بهزاد کشاورزی




آتش سوزی سینما رکس آبادان (۲)
آغازی بر پایان

امروز که ۳۷ سال از واقعه آن آتش سوزی جنایت بار می گذرد، حکومت اسلامی هنوز به « قفل بودن درب های سینما » استناد می کند و آن را یکی از دلایل دست داشتن رژیم شاه در آن آتش سوزی می شمارد. پس از آن فاجعه، کلیۀ مخالفان رژیم شاه - از مذهبی و روشنفکر و چپی و غیره - این آدم سوزی دلخراش را به پای آن رژیم گذاشتند. جالب توجه است که دو روز پس از این واقعه، خمینی طی اعلامیه ای « دقیقآ » همانند خبر بی. بی. سی، شاه را مقصر اعلام کرده و نوشت:

«...آتش را در سراسر سینما افروختن و لابد توسط مأمورین درهای آن را مهر کردن کار اشخاص غیرمسلط بر اوضاع نیست...» [۱]

وی در قسمت دیگری از اعلامیه اش، به مصاحبۀ اخیر شاه[۲] اشاره کرد و نوشت:

«...گفتار شاه که تظاهر کنندگان مخالف من وحشت بزرگ را وعده می دهند و تکرار آن پس از واقعه که این همان وعده بوده است، شاهد دیگری بر توطئه است، نه اینکه واقعآ شاه یک غیبگوی بزرگی است...»[۳]

نهضت رادیکال ایران نیز در۳۰ مرداد ۱۳۵۷، اعلامیه ای به شرح زیر منتشر ساخت:

«...اتفاقی نیست که رئیس شهربانی آبادان کسی است که در هنگام کشتار قم، ریاست شهربانی آن شهر را داشت و پس از کشتار و با ترفیع مقام به ریاست شهربانی آبادان منصوب شد. نهضت رادیکال ایران حکومت را مسؤل مستقیم فاجعۀ ننگین آبادان و همۀ فجایع نظیر آن در هر جای مملکت می داند.»[۴]

شیخ علی تهرانی از تبعیدگاهش در سقز در تاریخ 3 شهریور، خطاب به مراجع در این باره نوشت:

«...فاجعۀ مؤلمۀ سینما رکس آبادان...یکی دیگر از دسیسه های شیطانی رژیم شاه در راه سرکوبی نهضت بزرگ و شکوهمند اخیر این ملت به رهبری روحانیت بیدار و بیدار کننده علیه اوست و قرائن بس فراوان وجود دارند که اینکار از پیش حساب شده و طبق نقشۀ شوم شاه و همکاران ساواکی اش ...بمورد اجرا گزارده شده است »[۵]

سنجابی به عنوان سخنگوی جبهۀ ملی ایران نیز در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۵۷، طی اعلامیه ای کلیۀ خرابکاری ها و آتش زدن بانک ها و ساختمان های دولتی را به پای حکومت شاه گذاشت و اعلام کرد:

« بنا بر اطلاعی که ما داریم مأمورین دولتی ساختمان ها و بانک ها را آتش می زنند و شیشه ها را می شکنند...»[۶]

همین جبهه، دو روز دیگر - ۴ شهریور - اسلامیان را از انجام آن جنایت مبرّا دانست و در اعلامیه ای نوشت:

«... حریق سینما آبادان و قتل دلخراش ۴۰۰ نفر از هموطنان ما اگر عمدی بوده باشد، بطور مسلم قابل انتساب به جمعیت های مسلمان و افراد آزادی خواه و استقلال طلب ایران نمی تواند باشد »[۷].

نشریۀ جنبش نیز در شمارۀ ۸ فوق العادۀ ویژۀ فاجعۀ آبادان می نویسد:

« دو روز بعد از مصاحبۀ پادشاه و مقایسۀ بین تمدن بزرگ، رژیم که محصولی جز قتل و فساد و دزدی در ۲۵ سال اخیر نداشته است، با وحشت بزرگ از طرف شاه، برنامۀ وحشت بزرگ با فاجعۀ سینما رکس آبادان و قتل ۳۷۷ نفر بیگناه را برای آفریدن وحشت بزرگ که دستور آن دو روز قبل صادر شده بود، در آتش سوزاند...»[۸]

البته « سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات » وابسته به حزب توده، صاف و پوست کنده اعلام کرد که باید از این اتفاق به عنوان وسیله ای برای مبارزه با رژیم سود جست:

«...فاجعۀ آبادان و شهادت مردم بی گناه در این شهر باید خود به عامل نیرومند تازه ای برای تشدید مبارزات علیه رژیم مبدل شود...»[۹]

مطالب فوق، فقط شمه ای از اطلاعیه های مخالفان، در انتساب فاجعۀ سینما رکس به شاه بود، و گرنه « تقریبآ » کلیۀ مخالفین، با انگ زدن هائی از این دست، فضای جامعه را آلوده کردند. و حمایت خویش را بطور علنی و یا تلویحی از خمینی ابراز نمودند.

حقیقت بر این است که در آن تاریخ، کمتر کسی از مردم کشور، این ادعاها را مورد شک و تردید قرار دادند. زیرا بیش از سه ماه از خرابکاری ها و آتش سوزی های « کمیتۀ انتقام » ساواک نمی گذشت و ذهن جامعه هنوز آن را فراموش نکرده بود. سازمان امنیت در آن تاریخ منازل و دفاتر مخالفین خود را با بمب آتش زا ویران ساخته بود و راز آن نیز از پرده بیرون افتاده و همگان از آن باخبر گشته بودند. علاوه برآن، در آن تاریخ سازمان امنیت منفورترین دستگاه حکومت شاه محسوب می شد، آتش زدن آن سینما و سوزانیدن ۴۰۰ نفر از مردم بی گناه، از دید مردم، کاملآ برازندۀ اندام او بود. لیکن اصل مطلب فراتر از این گونه ادعا ها و انگ زنی ها بود. آنچه که مسلم است، حکومت شاه و ساواک وی، نمی توانست سودای چنین جنایتی را بر سر داشته باشد. زیرا که در آن تاریخ، رژیمِ در حالِ احتضارِ شاه، به هر دری می زد تا در کشور آرامش برقرار کرده و خویشتن را نجات دهد و به خوبی می دانست که انجام چنین جنایت وحشتناکی در حقیقت به مثابۀ خودکشی او محسوب می گردد.

می توان با مراجعه به رویداد های تاریخی، به این نتیجه رسید که هیچ گروهی به جز از پیروان گوش به فرمان خمینی، یارای انجام چنین فاجعۀ وحشتناک و غم انگیزی را نداشتند. اصولآ اسلامگرایان، همیشه با کشتار و خونریزی و ایجاد فضای هراس و وحشت، عقاید خویش را بر حکومت ها و جوامع تحمیل کرده اند. در این میان، راحت ترین وسیلۀ این گونه رفتار غیر انسانی، آتش زدن و تخریب سینماها و رستوران ها و کلوب ها و غیره است. این گونه مجامع البته اغلب به بهانۀ « نهی از منکر » مورد حمله و تخریب قرار می گیرند.

از همان بدو پیدایش سینما و تآتر و تماشاخانه در ایران، اسلامگرایان چنین مجامعی را مغایر فرهنگ اسلامی می پنداشتند. در دوران رضاشاه، البته که آنان جرأت نفس کشیدن برعلیه حکومت را نداشتند. لیکن از دوران سلطنت محمدرضاشاه به بعد، بارها و بارها مجامع دولتی و ملی و بویژه اماکن فراغت و تفریحِ مردم، مورد دستبرد آنان قرار گرفته بود. در سال های پس از شهریور ۱۳۲۰ و به خصوص در دوران حکومت دکتر مصدق، چندین بار سینماهای تهران مورد حملۀ قشریون مذهبی ( فدائیان اسلام ) قرار گرفتند. در چند مورد از این حملات، شخص نواب صفوی، سردستگی مهاجمین را به عهده داشت[۱۰].

در شورش ۱۵ خرداد نیز ده ها مؤسسۀ دولتی و خصوصی و باجه های تلفن عمومی و بانک ها و سینماها و رستوران ها را آتش زده و ویران ساخته بودند. در ۳۰ تیر ۱۳۴۹، سینما « ری » تهران طعمۀ حریق شده بود[۱۱]. در ۱۴ دی ماه همان سال، سینما « اروپا » را در خیابان شاه آباد تهران آتش زده و سه نفر رانیز سوزانیده بودند[۱۲]. در ۲۸ دی ماه همان سال ، سینما «کریستال » کرمانشاه را آتش زدند[۱۳]. در ۳۰ آذرماه ۱۳۵۰، سینما « دریا » به آتش کشیده شد[۱۴]. در سال ۱۳۵۴، سینمائی به نام « دروازه طلائی » در شهر قم به آتش کشیده شده و بکلی ویران گردید[۱۵] و سپس سینمای دیگری در کاشان بوسیلۀ متعصبان مذهبی به آتش کشیده شده بود[۱۶]. بعد از آن، سینما « تاج » در نهاوند بوسیلۀ یک گروه مذهبی طرفدار خمینی به نام « ابوذر » آتش گرفته بود[۱۷]. و بالاخره در همان روزِ آتش سوزی سینما رکس آبادن، یک سینمای دیگری همراه با یک رستوران، در شهر شیراز بوسیلۀ طرفداران خمینی طعمۀ حریق شده بود[۱۸].

بر طبق روزنامۀ انقلاب اسلامی:

«...تا ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ در سراسر کشور، این تعداد [ آتش زدن عمدی سینماها ] به ۲۹ سینما رسید. تنها در هفتۀ قبل از به آتش کشیده شدن سینما رکس، ۶ سینما در شهرهای مختلف سوخته شده بود و ۱۴ اقدام شروع حریق توسط مأمورین آتش سوزی متوقف شده بود. گرچه مسؤلیت آتش سوزیِ بعضی رستوران ها و کاباره ها از جمله رستوران خوانسالار در تهران توسط بعضی گروه های مخفی ازجمله گروه توحیدی صف بعهده گرفته شد، هیچکس مسؤلیت به آتش کشیدن سینماها را رسمآ به عهده نمی گرفت[۱۹]. دستگاه حکومتی مسؤلیت آنها را به گردن « خرابکاران و مخالفین مذهبی » می انداخت و آنان نیز گرچه بعضی اوقات عوامل ساواک را مسبب این آتش سوزی ها قلمداد می کردند، گاه اصل آتش زدن سینماها را به عنوان « مراکز فسادِ تخدیر نسل » مورد تأیید قرار می دادند ».

گروهی از طرفداران رژیم اسلامی، ادعا می کنند که اسلامیان فقط به اماکن خالی حمله می کردند و در اماکنی که احتمال وجود مردم، در داخلشان بود، از سوء قصد و ویرانی و بمب گذاری پرهیز داشتند[۲۰] و با این منطق، اسلامگرایان را از آتش سوزی سینما رکس آبادان ( که در تاریخ آتش سوزی مملوّ از تماشاچی بود )، تبرئه می کنند. این ادعای آنان درست نیست زیرا اسلامگرایان قبل از این جنایت نیز انسان هائی را در داخل سینماها زنده زنده سوزانیده بودند. به عنوان مثال: در آتش سوزی سینمائی در شیراز دوتن کشته شدند[۲۱]. در آتش سوزی سینما اروپا، ۳ نفر جان خود را از دست دادند. در رستوران خوانسالار نیز بمبی منفجر کردند و بیش از ۴۰ تن را زخمی نمودند[۲۲].

مراجعه به برخی از اسناد و اعترافات و مشاهدات عینی و مصاحبه های اشخاصِ ذ یصلاح، که در این مدتِ بیش از سه دهۀ پس از انقلاب اسلامی انجام گرفته است، ما را به حقیقت این امر به خوبی رهنمون شده و روشن می سازد که چه کسانی با قتل عام گروهی از مردم بی گناه کشور ما، آنان را فدای راه پیروزی خویش قرار داده اند. ابتدا باید متذکر شد که در این تاریخ، طرفداران خمینی توانسته بودند یک شبکۀ کوچک ولی منضبط و منسجم در اغلب شهر های معتبر کشور برقرار سازند. در هر شهری، تعدادی از ملایان طرفدار خمینی، چند نفر بازاری و شماری تحصیلکردۀ مذهبی به همراهی چند نفر عامل اجرائی، بطور کاملآ سرّی جلساتی می گذاشتند و ازروحانیان طرفدار خمینی ساکن در شهرهای قم، تهران و اصفهان و برخی شهر های بزرگ دستور می گرفتند.

« سرهنگ اردشیر بیات »، که در زمان آتش سوزی سینمای آبادان، رئیس پلیس آن شهر بود، طی مصاحبه ای با تلویزیون صدای فارسی آمریکا، گروه اسلامگرایان طرفدار خمینی در آبادان را در آن دوره چنین شرح داده است:

«...در آبادان سه گروه فعالیت مذهبی داشتند یک روحانیان بودند و یک حسینیّۀ اصفهانیان بود که عده ای از تجّار به سرپرستی برادران زریباف، حاج ابراهیمی، حاج قبادی و رشیدیان این را رهبری می کردند...لرقبا هم عضو همین حسینیّۀ اصفهانیها بود و گروه سوم که فرهنگیان بودند و فعالترین آنان شخصی بود به نام کیاوش. این کیاوش جلسات قرآن داشت و در آنجا بحث و گفتگو می شد برای جوانان...» [۲۳]

( ادامه دارد )

____________________________________

[۱] - علی دوانی، همان گذشته، ج۷، ص۲۶۳.

[۲] - شاه دو روز قبل از آن واقعه ( ۲۶ مرداد )، ضمن مصاحبه ای گفته بود:

« ما به شما نوید و وعدۀ تمدن بزرگ را می دهیم و فکر می کنیم که دیگران به شما وعدۀ وحشت بزرگ بدهند. باز مقایسه اش با ملت ایران است »

[۳] - دوانی، همان گذشته، ج۷، ص ۲۶۳.

[۴] - روزنامۀ انقلاب اسلامی، شمارۀ 105، از 26 مرداد تا 8 شهریور 1364 ( 16 تا 30 اوت 1985 )

[۵] - روزنامۀ انقلاب اسلامی، شماره 106، از 9 تا 22، شهریور 1364 ( 31 اوت تا 13 سپتامبر1985 )

[۶] - با قرعاقلی، روزشمار تاریخ ایران.

[۷] - عاقلی، همان بالا.

راستی تأسف آور است که مدعیان پیروی از راه مصدق بزرگ، این چنین راه او را به بیراهه می بردند و اتهام و دروغ را سرلوحۀ سیاست « اسلامگرائی » خویش قرار داده بودند و آبروی جبهۀ ملی را در پیشگاه تاریخ کشورمان بر باد و نیستی دادند.جالب توجه است که مصدق مثل کوهی در مقابل کاشانی ایستاد. سقوط کرد ولی تن به همراهی با مسلمانان نداد. زیرا او یک شخصیت دموکرات و لائیک بود و خوب می دانست که کاشانی ها چه نقشه هائی برای این ملت در سر دارند.

[۸] - عاقلی، همان بالا.

[۹] - یوسف مازندی، همان گذشته، صص ۶۰۶ – ۶۰۵.

[۱۰] - روزنامۀ انقلاب اسلامی، شمارۀ ۱۰۴، صص ۹ – ۸، از ۱۲ تا ۲۵ مرداد ۱۳۶۴، (۳ تا ۱۶ اوت ۱۹۸۵).

[۱۱] - باقر عاقلی، روزشماری، همان گذشته.

[۱۲]- عاقلی، همان بالا.

[۱۳] - عاقلی، همان.

[۱۴4] - عاقلی، همان.

[۱۵] - در شهر قم، مسئلۀ گشایش سینماها سالیان دراز مواجه با مخالفت روحانیون بود. در سال ۱۳۴۹، اولین سینمای قم در محلۀ نوساز این شهر در ساحل غربی رودخانه، دور از حرم با نمایش فیلم خانۀ خدا در بارۀ حج افتتاح گردید. گرچه نمایش این فیلم مواجه با استقبال عمومی گردید، صِرف گشایش سینما مورد مخالفت قشریون مذهبی واقع شد و پس از چند ماه، بدنبال تهدیدات، تعطیل گردید. در سال ۱۳۵۴، این سینما مجددآ شروع به کار کرد ولی پس از چند روز به آتش کشیده شد و هرگز عاملین این آتش سوزی شناخته نشدند. ن – ک: روزنامۀ انقلاب اسلامی، شمارۀ ۱۰۴، همان گذشته.

[۱۶] - دوانی، همان گذشته، ج۶، ص ۲۴۴.

[۱۷] - سازمان مجاهدین خلق، پیدائی تا فرجام، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج۱، ص ۵۷۲.

[۱۸] - سازمان مجاهدین خلق، همان.

[۱۹] - در مورد آتش زدن سینما « دروازه طلائی » قم، علی دوانی، این عمل را ( با افتخار تمام ) به رزمندگان « اسلام » نسبت داده است. ن – ک: نهضت روحانیون ایران، ج۶، ص ۲۴۷ – ۲۴۶.

[۲۰] - اعلامیه ای به امضای « جوانان مسلمان آبادان »، تحت عنوان « فاجعه نامۀ آبادان » که به دنبال فاجعۀ سینما رکس منتشر شد، ضمن اعتراف صریح به آ تش سوزی سینماها بوسیلۀ مذهبیون، مدعی این مطلب است و می نویسد «...آیا مگر نه این است که طبق اظهار روزی نامۀ رسواخیز شمارۀ ۹۹۵ تا بحال ۲۹ سینما - این مراکز فساد و تخدیر نسل - را به آتش کشیده اند و در هیچیک قصد جان انسانی درکار نبوده و ضایعه ای به بار نیامده است...». ن – ک: روزنامۀ انقلاب اسلامی، شماره ۱۰۷، از ۲۲ شهریور تا ۵ مهر ۱۳۶۴ به نقل از: نشریۀ شماره ۱۵ « کمیته برای دفاع از حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران » پاریس، ۲۱ مهر ۵۷.

[۲۱] - داریوش همایون، دیروز و فردا، ص ۶۵.

[۲۲] - همایون، همان بالا.

[۲۳] - برنامۀ مصاحبۀ تلویزیون آمریکا تحت عنوان « صفحۀ آخر » که بوسیلۀ مهدی فلاحتی در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۴ مارس ۲۰۱۴ ) انجام گرفته و در انترنت نیز موجود است.

هیچ نظری موجود نیست: