۱۳۹۲ بهمن ۷, دوشنبه

ونس پارسا بناب: واقعیتها و توهمات در باره فراز قدرتهای نوظهور در جنوب (بخش دوم)


در بخش دوم این نوشتار به بررسی ویژگی های چین به عنوان قدرتمند ترین کشور نو ظهور در سطح بین المللی می پردازیم.
موقعیت چین : ویژگی ها و " معجزه ها "
-       چین از موقعیت ویژه ای در میان کشورهای نوظهور که تعدادشان بطور تخمینی به 7 تا 10 کشور در بخش پیرامونی جنوب می رسند ، برخوردار است . علت این امر نه فقط به خاطر وسعت خاکی ( سومین کشور بزرگ جهان ) و یا تعداد جمعیت ( به عنوان پر جمعیت ترین کشور جهان ) آن بلکه به خاطر موفقیت در اولا صنعتی سازی عمیق و فراگیر و ثانیا حل مناسب و مؤثر مسئله ارضی که تحقیقاَ از تبعات انقلاب سوسیالیستی درعهد مائوتسه دون بود، می باشد. در نتیجه امروز خصلت مناسبات بین هیئت حاکمه حزب که خود را هنوز "کمونیست "معرفی می کند و پایگاه اجتماعیش ( عمدتاَ طبقه متوسط به مثابه بزرگترین برنده تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری همراه با کلان سرمایه داران ) از یک سو و توده های طبقات مردمی ( کارگران ، دهقانان و دیگر تهیدستان شهری و روستائی ) از سوی دیگر بی نظیر در جهان کنونی ارزیابی می گردد .
-       به عبارت دیگر دگردیسی عظیمی که امروز چین تجربه میکند هم از نظرمنفی ( گسترش و ابقای سرمایه داری ) و هم از نظر مثبت ( اتخاذ یک نوع " مصالحه اجتماعی " از سوی اولیگارشی تک حزبی به نفع طبقات توده ای و مردمی ) حکایت از یک آینده نامعلوم می کند . انتخاب بین دموکراسی در خدمت توسعه رفاه اجتماعی به نفع توده های مردم از یک سو و یا انتخاب دموکراسی " دم بریده نخبگانی " به نفع سرمایه داران و " طبقه متوسط " از سوی دیگر قلب تضاد بزرگ و تاریخسازی را در بر می گیرد که کلیه نیروهای اجتماعی چپ و راست در چین امروزی را به یک چالش جدی می طلبد.
-       بخش بزرگی از رهبری حزب کمونیست چین طی رواج یک گفتمان جاری ادعا می کند که راه فائق آمدن بر ارثیه شوم عقب ماندگی ( توسعه نیافتگی ) در چین معاصر نه از طریق راه " گسست " از نظام جهانی سرمایه بلکه از طریق راه " رسیدن به آنها " و قرار یافتن در قلب گلوبالیزاسیون " جدید " نظم حاکم سرمایه میسرمی گردد . بررسی ظواهر و رشد اوضاع نشان می دهد که در حال حاضر این گفتمان که از موقعیت مسلطی در داخل حزب کمونیست چین برخوردار است ، پایه اصلی سیاست های داخلی و خارجی چین را تشکیل می دهد . این استراتژی سیاسی جهانی خواهان است که در آن حرکت سرمایه باید در سطح جهانی ( منتهی بدون هژمونی آمریکا ) با تمام قدرت به پیشروی خود ادامه دهد . نتیجه این جهانی گرائی شرایطی را بوجود خواهد آورد که در آن جهان به تدریج از تک قطبی و تک محوری به چند قطبی و چند محوری در حول و حوش آمریکا ، اروپا ، ژاپن ، چین و احتمالا روسیه ، هندوستان و برزیل تغییر شکل و شمایل خواهد داد .
-       به جهات گوناگون و به خاطر عوامل متعددی که در اینجا به اختصار شرح داده خواهند شد ، نگارنده نیز معتقد است که این گفتمان و پروژه منبعث از آن بر اساس تحلیلی تنظیم گشته که چند فاکتور مهم را یا به کلی نادیده می گیرد و یا به اهمیت آنها ( به خاطر جهان بینی حاکم بر اولیگارشی دولتی و حزبی ) کم بهاء می دهد . یکم اینکه این تحلیل به مقدار قابل توجهی آن طور که باید و شاید استراتژی جهانی آمریکا که هدف نهائی اش شکست پروژه چین از طریق مهار وتحدید آن است ، را نادیده می گیرد . در نهایت و در یک تحلیل نهائی ، حمله نظامی آمریکا به افغانستان و گسترش جنگ از آن کشور به پاکستان و احتمالا به هندوستان از یک سو و استقرار و تقویت پایگاههای نظامی دائمی آمریکا در اقیانوسیه ( استرالیا ) و آسیای جنوب شرقی ( فلیپین ) از سوی دیگر بخشی از سیاست تهدید نظامی و مهار چین از سوی آمریکا در ده سال گذشته است . مضافا در حال حاضر علائمی از سوی اروپا که در جهت جدائی از " اتحادیه آتلانتیک " که تحت سلطه آمریکا است حرکت کند ، دیده نمی شود . بهمان نسبت و به علل مشخص دیگر ژاپن نیز حاضر نیست که به محافظ خود در اقیانوس آرام " بی احترامی " کرده و از او ببُرد . دوم اینکه این تحلیل نیز مثل تحلیل های جاری در کشورهای مسلط مرکز میزان موفقیت را فقط براساس درصد رشد اقتصادی قرار داده و با استفاده از این در صد پیش بینی می کند که چین در سال های آینده نه تنها به آمریکا و اروپا " خواهد رسید " بلکه از آنها نیز " جلوتر " خواهد افتاد . اگر این اندازه گیری به مفهوم ازدیاد در صد رشد اقتصادی یک معیار با اعتباری باشد در آن صورت کشورهائی مثل ایران ، ترکیه ، اندونزی و... را باید در صدر کشورهائی قرار دهیم که در سی سال گذشته شاهد رشد اقتصادی قابل توجهی بوده اند . در صورتی که براساس معیارها و مولفه های دیگر اندازه گیری ( مثل سیاست های تعدیل طبقاتی = کاهش بین فقر و ثروت ، در صد مرگ و میر در بین کودکان و... ) کشورهای فوق الذکر علیرغم موفقیت در ازدیاد در صد رشد اقتصادی درآمد ناخالص ملی ، نه تنها در تلاش های رسیدن به آنها موفقیتی نداشتند بلکه به قدری عقب تر رفته اند که به حلقه کشورهای " جهان چهارمی " پیوسته اند . توضیح اینکه امروز بعضی از کشورهای پیرامونی ( جهان سوم ) مثل ترکیه ، ایران و..... در خاورمیانه ، کلمبیا ، مکزیک و... در آمریکای لاتین و نیجریه ، کنیا و ... در آفریقا با اینکه در زمینه رشد اقتصادی ( در صد افزایش درآمد ناخالص ملی ) موفق بوده اند ولی در عوض افزایش فلاکت بار شکاف بین فقر و ثروت بقدری به سرعت و بطور سالانه در این کشورها افزایش که اگر اوضاع بدین منوال ادامه یابد در اکثر این کشور تعداد ساکنین گتوها ، زاغه ها ، کوخ ها ، زیرپلی ها و کودکان خیابانی در دهه های 20 و 30 قرن 21م به مقدار قابل توجهی فزون تر از تعداد کل طبقه کارگر و حتی تعداد طبقه خرده بورژوازی در تک تک آن کشورها خواهد بود .
-       گفتمان مسلط در محافل حزبی و دولتی موفقیت چین در رشد اقتصادی را در سی سال گذشته ( 2012 – 1982 ) مدیون مکانیزم های بازار آزاد ( " سوسیالیسم بازاری " ) و باز کردن درهای چین به روی سرمایه گذاری های جهانی می داند . در صورتی که در دوره سه دهه عهد مائوتسه دونگ در صد رشد اقتصادی در چین سالانه 2 برابر در صد رشد در هندوستان ( مناطق اصلی جهان سوم ) بوده و چین در اواخر آن دوره از نظر توزیع درآمدها و ثروت برابرترین کشور در جهان سوم ویکی از برابرترین کشورها در جهان بود . بدون تردید موفقیت های چشمگیر و " اعجاب انگیز " چین در دهه های اخیر و عروج آن به قله کشورهای نوظهور قدرتمند اقتصادی در جهان بدون پایه ها و نهادهای اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی که در عهد مائو تعبیه و تنظیم گشتند ، نمی توانستند به وقوع بپیوندند .
-       بهر رو باید به این فاکت تاریخی توجه کرد که امپریالیسم دسته جمعی سه سره نمی تواند به بقای خود بدون تعمیق پروسه پولاریزاسیون ( شکاف سازی دائمی ) ادامه دهد . از این منظر بستن امید به عروج کشورهای نوظهور مقتدربطور استراتژیکی نمی تواند بیش از یک توهم ایدئولوژیکی باشد . زیرا این کشورهای نوظهور مقتدر اقتصادی نه تنها موفق نخواهند گشت که به " آنها  ( کشورهای مسلط مرکز ) برسند " بلکه نقداَ  به کلیدهای اصلی در ساختمان سرمایه داری پیرامونی فردا تبدیل گشته اند . چین نیز علیرغم ویژگی ها و معجزات خود نمی تواند استثناء و تافته جدا بافته از این نظام باشد. در حال حاضر چین به کارگاه " پیمان کار فرعی " برای سود سرمایه جهانی از یک سو و به " کارگاه مصرف " برای کشورهای مسلط مرکز از سوی دیگر تبدیل شده است .
-       طبقه حاکمه چین در عین حال که راه " سوسیالیسم بازاری " را به عنوان یک راه میانبُر به سرمایه داری انتخاب کرده تلاش می کند که در مسیر ایجاد و استقرار ساختارها و نهادهای سرمایه داری مشکلات و تالمات این " گذار " به سرمایه داری را به حداقل ممکن تقلیل دهد . در این مسیر اتحادها و ائتلاف ها بین بوروکرات های مقتدر حزبی و دولتی و طبقه جدید کلان سرمایه داری و کشاورزان ثروتمند و طبقه متوسط هسته اصلی صاحبان ثروت و قدرت را در جامعه چین به وجود آورده اند . اما این جناح مسلط که فقط یک در صد جمعیت چین را در بر می گیرد، بقیه جمعیت چین را ( که عمدتاَ کارگران و دهقانان و دیگر تهیدستان چین هستند) میخواهد به تدریج و بطور مدام از دسترسی به رفاه معیشتی که از دسترنج نزدیک به سی سال کار و زحمت در عهد مائو بدست آورده اند ، محروم سازد . خیلی از رهبران حزب کمونیست کنونی چین ادعا دارند که دولت چین با اتخاذ یک پروژه بر مبنای " مصالحه تاریخی " بین کار و سرمایه موفق خواهند گشت که تضاد اصلی را در چین به نفع " سوسیالیسم بازاری " حل کند . ولی تاریخ سرمایه داری نشان می دهد که پروسه منطق حرکت سرمایه دوبار برنامه های استراتژیکی " مصالحه تاریخی " را هم در اروپای قرن هفدهم ( وحدت بورژوازی با دهقانان علیه کارگران ) و هم در اروپای آتلانتیک 1960 ( مصالح تاریخی بین بورژوازی و طبقه کارگر تحت مدیریت سوسیال دموکرات ها ) با شکست روبرو ساخت . نگاهی اجمالی به تعمیق و بسط تلاقی ها و تضادهای طبقاتی بین بورژوازی بوروکراتیک و کارگران و دهقانان به روشنی هر تحلیلگر منصف و صاحب نظر را قانع خواهد ساخت که چین با تمام " ویژگی های آسیائی " و باستانی و معجزات منبعث از تمدن و فرهنگ خود قادر نخواهد گشت که در پیشبرد برنامه مصالحه تاریخی حتی به اندازه مصالحه تاریخی نیم بند و دُم بریده دهه 1960 در اروپای آتلانتیک موفقیت کسب کند .
-        مدل رشد سرمایه داری جاری در چین بر مبنای دادن ارجحیت به صادرات تعبیه گشته است . این مدل نه تنها چین را به طور دائم به کارگاه پیمان کار فرعی برای سود سرمایه جهانی تبدیل می کند بلکه در داخل چین در خدمت رشد مصرف " طبقه متوسط " قرار میگیرد . ادامه این مسیر که بدون استثمار وحشیانه کارگران امکان پذیر نیست بالاخره منجر به کندن میلیون ها دهقان از زمین های خود در روستاها و دیه ها و پرتاب آنها به شهرهای نقداَ پر جمعیت چین می گردد . این روند دهقان زدائی که بطور روزافزونی در روستاهای چین توسط سرمایه داران تازه به دوران رسیده ( که از حمایت مستقیم و غیر مستقیم آقاها و آقازاده های رهبری حزب کمونیست چین برخوردارند ) به پیش برده می شود ، دقیقا نشان میدهد که مولفه های سیاست خارجی چین ( تجارت بر مبنای صادرات ) در تقابل با نیازهای اقشار مختلف توده های مردم چین یک موقعیت کاملا برتر اتخاذ کرده اند .
-       در صورتی که یک مدل اصیل رشد باید سیاست خارجی و مولفه مهم صادرات را در خدمت ارضاء نیازهای داخلی کارگران و دهقانان چین قرار دهد . در نتیجه این دو راه متفاوت ( تولید در خدمت تقاضاهای کشورهای مرکز و تولید در خدمت نیازهای کارگران و دهقانان چین ) در مخالفت و در تقابل با هم بزرگترین تلاقی سیاسی و اجتماعی را در چین امروزی تشکیل می دهد . این تضاد امروز ضعف جناح مسلط پروسرمایه داری را که قادر نیست مدیریت سیاسی جامعه را بدون سرکوب خشونت به پیش ببرد ، به روشنی ترسیم می کند .
-       در بحبوحه عهد مائو این ضرب المثل در خارج از چین ورد زبان آشنایان با اوضاع چین بود : " چین یک کشور فقیری است که در آنجا فقط تعدادی آدم فقیر دیده می شود " . چین به 22 درصد جمعیت جهان غذا فراهم می کند ولی تنها 6 درصد کل زمین های قابل کشت در جهان را دارا می باشد این امر را می شود یک معجزه واقعی خواند . ولی این معجزه نه از " ویژگی های " فرهنگ و تمدن باستانی و نه از موهبت رشد سرمایه داری در چین نشاُت گرفته است . بدون تردید این یک واقعیت است که چین تا زمان انقلاب صنعتی که از منظر رشد تکنولوژیکی و توازن پرداخت و تجارت کالا توسعه یافته تر از اکثر مناطق جهان منجمله اروپا بود . ولی ا ین موقعیت با آغاز قرن نوزدهم و عروج قدرت های استعمارگر امپریالیستی دستخوش تحول قرار گرفت و در طول آن قرن چین به تدریج از یک کشور مستقل و متکی به خود به یک کشور نیمه مستعمره و عقب ا فتاده پر از فقر و فلاکت مثل هندوستان ، ایران و... تبدیل گشت . چین امروز رشد اقتصادی و بهبودی خود را مدیون انقلاب تاریخساز و بهبود بخش 1949 است : انقلابی که مدرنیته را به درون نظام اجتماعی و توده های مردم آورد . انقلاب چین و ورود مردم به مدرنیته ، احساس مسئولیت در مقابل تاریخ خویش و اعتقاد عمیق به داشتن حق مداخله در سرنوشت ، زندگی مردم چین را بیش از هر مردمی در کشورهای کنونی جهان سوم دچار دگرگونی ساخت . درست به خاطر این انقلاب و " شنا " در مدرنیته است که امروز مردم چین از " عقده هویت " برخلاف ملل و مردمان دیگر چهان بویژه مردم کشورهای پیرامونی آسیا و آفریقا زجر نمی کشند . دقیقا این شناوری در مدرنیته باعث گشته که توده های مردم در چین برخلاف مردمان کشورهای خاورمیانه ، آفریقای شمالی ، آسیای جنوبی و.... زندانی " توهمات خانوادگی ( بنیادگرائی دینی – مذهبی متعدد و ... ) نگردند . طبقات مردمی در چین دارای حس اعتماد به نفس فوق العاده بوده و تجربه فراوانی را در مبارزه برای برابری که به یک ارزش کلیدی در زندگی کارگران و دهقانان تبدیل شده است ، کسب کرده اند . مبارزه برای رفاه و برابری و روحیه رزمندگی کارگران چینی در سال های گذشته بر هیچ کس پوشیده نیست . هیئت حاکمه چین بیشتر از همه واقف بر این امر است و بدین جهت تلاش می کند که مبارزات و روحیه رزمندگی را یا مورد سرکوب قرار دهد و یا اگر ممکن گشت از طریق " گفتگو " و مذاکره آنها را با زرنگی تحت نفوذ قرار داده و بالاخره اخته سازد .
-       در پرتو این شرایط و اوضاع روبه رشد آینده چین آنطور که تصور می شود چندان نیز روشن نیست و مبارزه برای سوسیالیسم هنوز به پایان خود نرسیده است . به استنباط این نگارنده چین نیز در تکامل تاریخی خود بالاخره بر سر " دوراهی " سرنوست خود رسیده است . آیا چین به عنوان یک کشور نوظهور مقتدر اقتصادی بعد از به چالش طلبیدن جدی هژمونی آمریکا به قله مدیریت گلوبالیزاسیون سرمایه رسیده و در راس نظام قرار خواهد گرفت ؟ یا اینکه فراز امواج خروشان بیداری و رهائی در سراسر جهان علیه نظام جهانی که هر روز جهانی تر و عمومی تر می گردد ( با و یا بدون چین ) سر آغاز یک " دوره گذار " از جهان فلاکت بار کنونی به جهانی دموکراتیک تر و برابر تر برای بشریت زحمتکش جهان خواهد گشت ؟
نتیجه اینکه
1 – بررسی اوضاع رو به رشد بویژه در کشورهای جنوب نشان می دهد که مردم جهان ( 99 در صدیها ) امروز با عواقب یک بحران ساختاری عمیق در سرمایه داری واقعا موجود روبرو گشته اند که در تاریخ سرمایه داری انحصاری از 1885 به این سو بی سابقه است . در تحت این نظام هم مسئله معیشت انسان و هم مسئله بهزیستی که تحت کنترل اولیگوپولی های انحصاری – مالی ( یک در صدیها ) قرار گرفته اند تمام جوامع بشری و کلیت محیط زیست را در کلیه کره خاکی با خطر نابودی احتمالی روبرو ساخته اند .
2 – نظام جهانی سرمایه بعد از سی سال تقلا در جهت برون رفت از این بحران به نفع یک در صدیها حتی با پذیرش تزریق ویژگی ها و معجزات چینی نخواهد توانست جلوی ورشکستگی ، فرتوتی و گندیدگی خود را بگیرد . ولی این نظام " در بستر موت افتاده " برای اینکه به زندگی زالووار و " ضحاک منش " یک در صدیها ( صاحبان ثروت و قدرت ) بقاء دهد با اعلام جنگ علیه کارگران ، دهقانان و دیگر زحمتکشان و تهیدستان ، جهان ما را در دوره جنگ های بی پایان مرئی و نامرئی ساخت آمریکا قرار داده و حتی وقوع هولوکاست های هسته ای را محتمل ساخته است .
3 – علیرغم وجود این جنگ ها و وقوع احتمالی این بلاها و تشدید ابر استثمار و " آپارتاید جهانی " ، ما شاهد فراز جنب و جوش ها و امواج چشمگیر بیداری ها و رهائی ها در سراسر جهان علیه هیولای این نظام فرتوت هستیم . در این برهه تاریخساز بر چالشگران ضد نظام بویژه سوسیالیست ها و کمونیست ها ، است که با نشان سرخ دلیری و توسل به جسارت تاریخی خود بطور دسته جمعی به این جنب و جوش ها و امواج به پیوندند زیرا انسان قادر است به " رهائی مام وطن " اقدام کند مشروط بر اینکه دوباره مثل گذشته های نه چندان دور اصول همبستگی ( مکمل یکدیگر و لازم و ملزوم بودن ) را در دل میلیاردها بشر زحمتکش و تهیدستان شهر و روستا ، علیه نظام فلاکت بار زنده سازد .
4 – مضافاَ امروز حضور فعال دویست میلیون کارگر در چین که بیست در صد آنها بقایای کارگران دوران انقلاب دموکراتیک  بوده و دارای آگاهی های سوسیالیستی و تجارب برآمده از زندگی در جامعه تجدد طلب هستند ، حکایت از این امر دارد که امروز جهانیان در روی کره زمین صاحب بزرگترین طبقه کارگر هم به لحاظ کمی و هم از نظر کیفی ، هستند که در تاریخ پانصد ساله شکلگیری و رشد طبقه کارگر مدرن بی نظیر محسوب می شود . در پرتو جنب و جوش عظیم کارگری در چین به استنباط این نگارنده نیز پیوند مبارزاتی این کارگران با خلق های کشورهای دیگر جنوب از یک سو و جوانان و کارگران جنبش های تسخیر ، ایندیگنادو ، اکسی و... در کشورهای شمال از سوی دیگر شرایط را برای استقرار " جهانی بهتر " با چشم اندازهای سوسیالیستی در قرن بیست و یکم فراهم خواهد ساخت .
منابع و مآخذ
1 – جان بلامی فاستر و مک چنی ، " رکود جهانی و چین " ، در مجله "مانتلی ریویو" ، سال 63 شماره 9 فوریه 2012 .
2 – سمیرامین ، " جنوب جهانی گرائی را به چالش می طلبد " ، در نشریه" پمبازوکا.".12 آوریل 2012 .
3 – نشریه" پکن ریویو "، 11 ژانویه 2007 .
4 – می کی لین ، " عصر گذار : آمریکا ، چین و سقوط  نئولیبرالیسم " ، در مجله "مانتلی ریویو "، سال 59 ، شماره 11 آوریل 2008 .
5 – " چین به خاطر بحران بیکاری از کارگران مهاجر در شهرها می ترسد " ، در نشریه 'ال استریت "، دسامبر 2008 .
6 – یونس پارسا بناب ، " بحران عمومی نظام سرمایه و موقعیت چین " ، در کتاب "جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه "، چاپ آمازون دات کام ، 2010 .

هیچ نظری موجود نیست: